Transcription
حدود یک ماه پیش، ویدیویی ساختم با عنوان "بریتانیا هشدار است برای بقیه جهان". این ویدیو درباره رکود اقتصادی کاملاً قابل اجتناب بود که زمانی قدرت صنعتی پیشرو جهان را فرا گرفت. بخش نظرات آن ویدیو به طور غیرمعمولی پر جنب و جوش بود، اما برخی از نظرات واقعاً برجسته بودند. بسیاری از بینندگان من به نوعی میگفتند که فقط نام کشور را عوض کنید و اساساً کانادا را توصیف کردهاید. آنها این را، باید اشاره کرد، بسیار مودبانه گفتند. بنابراین امروز، بیایید درباره کانادا صحبت کنیم.
حالا، در سال ۲۰۱۲، چنین مقایسهای پوچ به نظر میرسید. در آن زمان، اجماع جهانی در مورد کانادا این بود که این کشور بهترین اقتصاد در میان تمام دنیاها است. این کشور منابع طبیعی یک کشور حاشیه خلیج فارس، شبکه ایمنی اجتماعی یک کشور اروپای شمالی، و بازاری مسکن داشت که به نظر میرسید فقط در یک جهت حرکت میکند. کانادا کشوری است که روی کاغذ باید یکی از ثروتمندترین ملتهای جهان باشد. این کشور دومین مساحت وسیع زمین را در جهان دارد. این کشور سومین ذخایر اثبات شده نفت را در اختیار دارد. پنجم در گاز طبیعی است. دارای فراوانی اورانیوم، پتاس، مواد معدنی کمیاب و آب شیرین است. این کشور دارای جمعیتی با تحصیلات عالی، دموکراسی پایدار، حاکمیت قانون و عضویت در گروه G7 است. با هر معیاری از مواهب طبیعی، کانادا باید یک ابرقدرت باشد. در واقع، در سال ۲۰۱۲ یک پنجره کوتاه وجود داشت که در آن خانوار متوسط کانادایی در واقع از همتای آمریکایی خود پیشی گرفت و بر اساس چندین معیار، مرفه ترین طبقه متوسط در جهان شد.
با نگاهی به سال ۲۰۲۶، روشن است که این عملکرد برتر ناشی از مجموعهای منحصر به فرد از شرایط بود. این اوج رونق جهانی کالاها بود که در آن قیمت نفت خام در طول یک دهه تقریباً چهار برابر شده بود و دلار کانادا با دلار آمریکا برابر یا بالاتر از برابری معامله میشد. در حالی که قیمت بالای انرژی برای ایالات متحده یک مانع بود، برای کانادا یک باد موافق عظیم بود. اما اگر امروز به دادهها نگاه کنید، آن دوران عملکرد برتر از بین رفته است. این کاهش با یک فروپاشی ناگهانی یا یک بحران دراماتیک مشخص نمیشود. این یک رکود آهسته اما همیشه مودبانه است.
بین سال ۲۰۱۲ و امروز، کانادا از رتبه ششم در شاخص شادی جهانی به رتبه ۲۵ سقوط کرده است، که پایینترین رتبه آن از زمان آغاز نظرسنجی است. برای دیدن چنین سریع ترش شدن روحیهی ملی، معمولاً باید به کشورهایی نگاه کرد که بانکهای مرکزی آنها با ماشینهای چاپ جایگزین شدهاند یا مرزهایشان دوباره ترسیم میشود. در کانادا، نهادها هنوز وجود دارند و مرزها جابجا نشدهاند. فقط این است که حساب و کتاب زندگی طبقه متوسط به آرامی متعادل نشده است. درآمد ملی سرانه از حدود ۸۰ درصد سطح آمریکا در دهه قبل از همهگیری به حدود ۷۰ درصد امروز کاهش یافته است.
اگر استانهای کانادا ایالتهای آمریکا بودند، آلبرتا، منطقه نفتی برجسته، در حدود رتبه ۲۰ ثروتمندترین قرار میگرفت. جایی بین کلرادو و تنسی. انتاریو، پرجمعیتترین و از نظر اقتصادی مرکزیترین استان کانادا، در رتبه ۴۸ قرار میگرفت، پایینتر از مونتانا، پایینتر از آلاباما، و پایینتر از هر ایالت جنوبی به جز می سی سی پی. نیوبرانزویک در رتبه آخر قرار میگرفت، پایینتر از می سی سی پی. استانهایی که بیشتر جمعیت کانادا را در خود جای دادهاند، در نزدیکی پایین لیست ترکیبی قرار دارند. کشوری که زمانی از نظر سرانه ثروتمندتر از ایالات متحده بود، اکنون در حال بحث جدی در مورد این است که آیا میتواند کاهش نسل را متوقف کند.
بیماری بریتانیایی که ماه گذشته توصیف کردم، درس عبرتی در مورد خطاهای مرکب بود. اما نسخه کانادایی این رکود منحصر به فرد است. این داستانی است از اینکه چگونه کشوری با تمام مزایای ممکن، در آنچه معاون اول بانک کانادا، کارولین راجرز، در سخنرانی سال ۲۰۲۴ "بحران بهرهوری" نامید، سقوط کرد. دلیلی که فکر میکنم بقیه جهان باید به کانادا توجه کنند این نیست که کانادا به طرز چشمگیری شکست میخورد. این کشور به تدریج، به طور سیستماتیک، و به روشهایی که کاملاً قابل درک هستند، شکست میخورد. خطاهای مرکب که یکدیگر را تقویت میکنند، هر کدام به تنهایی قابل دفاع، اما در مجموع ما را نابود میکنند. همین الگوها در کشورهای سراسر جهان توسعه یافته قابل مشاهده هستند. کانادا فقط زودتر به آنجا رسید. بنابراین، بیایید آنها را مرور کنیم. اما قبل از آن، اجازه دهید در مورد حامی ویدیوی این هفته، Gen Spark AI، به شما بگویم. شما قبلاً GenSpark 2.0 را با Super Agent، AI Office Suite، و AI Media Agents دوست داشتید، اما اکنون به GenSpark 3.0، فضای کاری هوش مصنوعی جامع شما، تکامل یافته است. این محصول دارای سه ویژگی متحول کننده است که نمیخواهید از دست بدهید.
اول، GenSpark Claw و Cloud Computer، کارمند هوش مصنوعی اختصاصی شما. هر کاربر یک کامپیوتر ابری خصوصی و همیشه روشن دریافت میکند، بنابراین دادههای شما ۱۰۰٪ امن و ایزوله هستند. از طریق WhatsApp، Telegram، Slack و Teams با Claw پیام دهید. این برنامه تحقیق، پیشنویس، ایمیل، حتی تماسها را مدیریت میکند و کار نهایی را مستقیماً به شما تحویل میدهد. دوم، GenSpark Workflows. کارهای تکراری را در بیش از ۲۰ برنامه از جمله Google Suite، Notion و Salesforce خودکار کنید. از قالبهای از پیش ساخته شده استفاده کنید یا خطوط لوله سفارشی را بدون کارهای تکراری بیشتر ایجاد کنید. سوم، GenSpark Teams، یک هاب تیمی رایگان داخلی با چت بلادرنگ، ویرایش مشترک، پروژههای مشترک، اسناد، اسلایدها، طراحی، ویدئو، همه در یک مکان. رشد GenSpark خود گویای همه چیز است. آنها در عرض ۱۱ ماه از ایده به درآمد سالانه ۲۰۰ میلیون دلاری رسیدند. در حال حاضر، کاربران جدید هنگام ثبت نام، اعتبار رایگان برای امتحان ویژگیهای ممتاز دریافت میکنند. و برای کل سال ۲۰۲۶، چت هوش مصنوعی و تصویر هوش مصنوعی برای کاربران پولی کاملاً نامحدود هستند. به genspark.ai با استفاده از لینک موجود در توضیحات ویدیو مراجعه کنید تا آن را امتحان کنید.
یک آزمایش فکری را در نظر بگیرید. یک لیگ ورزشی حرفهای را تصور کنید که در آن همان سه یا چهار تیم هر سال برنده میشوند. آنها بزرگترین استادیومها، بزرگترین قراردادهای تلویزیونی، و گرانترین بازیکنان را دارند. تیمهای دیگر رسماً مجاز به رقابت هستند، اما قوانین بازی در طول دههها به گونهای تنظیم شده است که ورود هر تیم جدید را بسیار دشوار میکند. آنچه در طول زمان اتفاق میافتد فقط این نیست که تیمهای موجود برنده میشوند، بلکه کیفیت کلی بازی کاهش مییابد. بدون فشار رقابتی واقعی، انگیزهای برای نوآوری، ریسکپذیری، یا بهبود وجود ندارد. اقتصاد داخلی کانادا در چندین بخش مهم خود، ۳۰ سال است که این نوع لیگ را اداره میکند.
مخابرات را در نظر بگیرید. کانادا سه اپراتور غالب دارد: Bell، Rogers و Telus، که در مجموع حدود ۸۹ درصد از مشترکین بیسیم را در اختیار دارند. در نتیجه، کانادا دارای برخی از بالاترین قبوض تلفن همراه در جهان توسعه یافته است. یک طرح داده نامحدود قابل مقایسه در کانادا تقریباً دو برابر بیشتر از انگلستان یا فرانسه هزینه دارد. کمیسیون رادیو تلویزیون و مخابرات کانادا یا CRTC، که اگر میخواهید قبل از نیمهشب به خانه برگردید، آن را اینگونه مینامید، سالهاست که به طور نظری برای ورود بازیگران جدید باز بوده است. اما موانع عملی و نظارتی تضمین کردهاند که رقابت معنادار هرگز کاملاً محقق نشده است. این صنعت به طور سخاوتمندانه در لابیگری و مداخله نظارتی هزینه کرده است. این صنعت نسبت به همتایان خود در بازارهای رقابتیتر، سرمایهگذاری کمتری در شبکه به ازای هر مشتری انجام میدهد.
بانکداری داستان مشابهی را روایت میکند. پنج بانک کانادایی، رویال بانک، TD، اسکوشیا بانک و CIBC، تقریباً ۹۰ درصد از سپردههای کشور را در اختیار دارند. سیستم بانکی کانادا به طور عمدی بسیار پایدار است. برخلاف بیشتر کشورهای توسعه یافته، در سال ۲۰۰۸ بحران مالی نداشت. این یک دستاورد واقعی است و بانکداران کانادایی در هر فرصت ممکن به شما یادآوری خواهند کرد. اما ثبات و پویایی یکسان نیستند. یک بخش بانکی متمرکز سرمایه را به طور محافظهکارانه تخصیص میدهد. این وام به داراییهای اثبات شده، املاک و مستغلات موجود، شرکتهای تاسیس شده میدهد تا به سرمایهگذاریهای جدید. اکوسیستم استارتاپی که کانادا به آرامی ساخته است، به ویژه در زمینه هوش مصنوعی، اغلب دریافته است که سرمایه با بیشترین گرایش به رشد از صندوقهای آمریکایی میآید، نه از خیابان بی. این الگو در خطوط هوایی، خواربار فروشیها و پخش تکرار میشود. تعداد کمی از بازیگران بزرگ که توسط محدودیتهای مالکیت، تسخیر نظارتی یا هر دو محافظت میشوند، بازدهی را از یک بازار داخلی اسیر استخراج میکنند. اصطلاح اقتصاددان برای این "جستجوی رانت" است. اصطلاح مودبانه کانادایی "صنعت پایدار" است.
پیامد این امر این است که بهرهوری نیروی کار کانادا، خروجی تولید شده در هر ساعت کار، در طول زمان نسبت به بهرهوری آمریکا کاهش یافته است. در سال ۱۹۹۷، شکاف بهرهوری باریکتر بود. از آن زمان، دو اقتصاد به میزان ۲۶ درصد امتیاز در مجموع واگرا شدهاند. کانادا از نظر مطلق کمتر بهرهور نشده است. این کشور به سادگی نتوانسته است با اقتصادی که فشار رقابتی آن به طور قابل توجهی بالاتر است و در آن سرمایه خطرپذیر صدها میلیارد دلار را به پربازدهترین بخشهای اقتصاد جهانی هدایت کرده است، همگام شود. کانادا کمتر از نصف میانگین OECD را به تحقیق و توسعه به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی اختصاص میدهد، رقمی که برای دو دهه متوالی زیر میانگین بوده است.
همچنین مسئله تجارت داخلی وجود دارد. کانادا با ایالات متحده، مکزیک، اتحادیه اروپا و بیشتر کشورهای آسیا-اقیانوسیه توافقنامه تجارت آزاد دارد. این کشور با خودش توافقنامه تجارت آزاد کاملاً فعال ندارد. یک کنجکاوی ساختاری که از زمان کنفدراسیون به اشکال مختلفی باقی مانده است.
در ژانویه ۲۰۰۵، میانگین خانه کانادایی به قیمت ۲۳۷,۰۰۰ دلار کانادا فروخته شد. تا اوایل سال ۲۰۲۶، میانگین به ۶۶۱,۰۰۰ دلار رسیده بود، افزایشی اسمی حدود ۱۷۹ درصد یا تقریباً سه برابر شدن قیمت. حتی با تعدیل تورم، این افزایش همچنان عظیم است. در بزرگترین شهرهای کشور، این تحولآفرین بوده است.
اکنون، یک مقایسه رایج در گفتگوها در مورد مسکن کانادا وجود دارد که خانهها در طول زمان از بازار سهام بهتر عمل کردهاند. ارزش دارد روی این مکث کنیم. بر اساس افزایش قیمت مستقیم، شاخص کامپوزیت TSX در همان دوره و به طور قابل توجهی بیشتر از مسکن کانادا بهتر عمل کرده است، به خصوص پس از سرمایهگذاری مجدد سود سهام. بنابراین نکته این نیست که مسکن از سهام بهتر است. نکته این است که مسکن مانند یک سرمایهگذاری سهامی در یک دارایی غیرمولد عمل کرده است. یک شرکت وقتی ارزشش افزایش مییابد، معمولاً با تولید چیزی، یک محصول، یک خدمت، یک پتنت، یک دارو، یک قطعه نرمافزار، این کار را انجام داده است. قیمت سهام منعکس کننده فعالیت اقتصادی واقعی، تولید واقعی است. یک خانه، وقتی ارزشش افزایش مییابد، معمولاً به این دلیل بوده است که زمین در یک مکان مطلوب کمیابتر شده است، زیرا محدودیتهای برنامهریزی عرضه را محدود کردهاند، یا زیرا یک دهه نرخ بهره تاریخی پایین، دیواری از سرمایه را ایجاد کرده است که به دنبال جایی برای رفتن است. خانه هیچ چیز جدیدی اختراع نکرده است. تیم تحقیق استخدام نکرده است. فقط آنجا نشسته بود.
این تمایز به دلیل اهرم مهم است. اگر در سال ۲۰۰۵ یک خانه در تورنتو به قیمت ۳۰۰,۰۰۰ دلار با ۲۰ درصد پیش پرداخت، یعنی ۶۰,۰۰۰ دلار، خریداری کردهاید و آن خانه اکنون حدود ۹۰۰,۰۰۰ دلار ارزش دارد، ۶۰,۰۰۰ دلار اولیه شما سودی معادل ۶۰۰,۰۰۰ دلار ایجاد کرده است. این بازده ۱۰ به ۱ بر روی پول نقد واقعی سرمایهگذاری شده است. همچنین در کانادا کاملاً معاف از مالیات است اگر محل سکونت اصلی شما بوده باشد. اگر به جای آن همین ۶۰,۰۰۰ دلار را برداشته و در یک صندوق شاخص TSX سرمایهگذاری میکردید، امروز حدود ۱۹۵,۰۰۰ دلار ارزش داشت. یک نتیجه خوب، اما به دلیل مالیات بر عایدی سرمایه بر سود، رقیق میشود.
ساختار انگیزشی که این ایجاد میکند مشکلساز است. انتخاب منطقی اقتصادی برای یک خانوار کانادایی با پسانداز، ۲۰ سال است که بیشترین پول ممکن را در املاک و مستغلات، در اسرع وقت، با بالاترین نسبت اهرم که بانک شما اجازه میدهد، سرمایهگذاری کند. این رفتار غیرمنطقی نیست. این یک پاسخ کاملاً منطقی به انگیزههایی است که سیستم ایجاد کرده است. در نهایت، اینگونه است که همه کسانی که میشناسید بیشتر پول خود را به دست آوردهاند.
پیامدهای این امر قابل توجه است. قیمت مسکن در شهرهای بزرگ کانادا اکنون در حدود ۱۲ تا ۱۷ برابر درآمد متوسط خانوار قرار دارد. میانگین درآمد پس از کسر مالیات برای یک فرد کانادایی در سال ۲۰۲۳، ۷۴,۰۰۰ دلار در سال بود. با میانگین قیمت ملی ۶۶۱,۰۰۰ دلار، نسبت قیمت به درآمد تقریباً ۹ است. در تورنتو و ونکوور، این رقم به طور قابل توجهی بالاتر است.
در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱، CIBC تخمین زد که تقریباً یک سوم خریداران بار اول، هدیه والدین را برای تامین پیش پرداخت خود دریافت کردهاند. میانگین مبلغ ۸۲,۰۰۰ دلار کانادا بود، که اتفاقاً کمی بیشتر از درآمد سالانه پس از کسر مالیات یک فرد متوسط کانادایی است. در ونکوور، میانگین هدیه والدین ۱۸۰,۰۰۰ دلار کانادا بود. در تورنتو، این مبلغ بیش از ۱۳۰,۰۰۰ دلار بود. بانک مادر و پدر در شهرهای خاص کانادا به بزرگترین وامدهنده مسکن در کشور تبدیل شده است. با این حال، حسابهای خود را منتشر نمیکند.
به طرز خندهداری، در تحقیق در مورد این موضوع، یک نشریه صنعت املاک و مستغلات کانادا پیدا کردم که در آن نویسنده استدلال میکرد که آنچه بازار مسکن کانادا به آن نیاز دارد، کاهش بیشتر مالیات برای صاحبان ملک است، با این استدلال که این امر باعث تحریک بیشتر معاملات مسکن میشود. من دوست ندارم کسی را مورد آزار و اذیت قرار دهم، اما محیطی را که در آن این حرف زده میشود در نظر بگیرید. میانگین خانه در ونکوور بیش از ۱۷ برابر میانگین درآمد هزینه دارد. راه حل پیشنهادی این است که مالکیت ملک را حتی بیشتر از آنچه در حال حاضر هست، از نظر مالیاتی مطلوب کنیم. این کمی شبیه این است که یک پزشک با فشار خون بالا به بیمار خود بگوید که نمک بیشتری بخورد. از نظر فنی، کاری انجام میدهد. فقط مشخص نیست که آن کار مفید است.
اقتصاد سیاسی این وضعیت تقریباً کاملاً فلج شده است. تقریباً ۶۶ درصد از خانوارهای کانادایی صاحب خانه خود هستند، به این معنی که دو سوم رای دهندگان سهم مالی مستقیمی در حفظ قیمت بالای خانه دارند. دولتی که به طور قابل اعتمادی متعهد به ساخت مسکن جدید کافی برای بازگرداندن قیمتها به چیزی شبیه به مقرون به صرفه بودن باشد، از اکثریت رای دهندگان خود میخواهد که کاهش قابل توجهی در ارزش بزرگترین دارایی خود را بپذیرند. در بریتانیا، ما این را به عنوان مانع سیاسی اصلی برای اصلاحات مسکن شناسایی کردیم. در کانادا، مشکل اساساً یکسان است.
گزارش شادی جهانی ۲۰۲۶ حاوی یک نقطه داده است که من واقعاً آن را چشمگیر میدانم. کانادا در مجموع در رتبه ۲۵ قرار دارد، که یک سقوط قابل توجه از ششمین رتبه در یک دهه پیش است، اما هنوز هم موقعیت قابل احترامی برای کشوری است که طبق هر معیار عینی، ثروتمند، صلحآمیز و خوشحساب است. اما وقتی این را بر اساس سن تجزیه میکنیم، تصویر به طور قابل توجهی تغییر میکند. کاناداییهای بالای ۶۰ سال در ۱۰ رتبه برتر جهانی از نظر شادی قرار دارند. کاناداییهای زیر ۲۵ سال در رتبه ۷۱ قرار دارند. ۷۱، پایینتر از کشورهایی با کسری از درآمد سرانه کانادا. این رتبهبندی نه تنها جایگاه کانادا، بلکه سرعت سقوط آن را منعکس میکند. گزارش شادی جهانی کاهش شادی جوانان را از سال ۲۰۱۱ در ۱۳۶ کشور ردیابی میکند. از این میان، تنها سه کشور سقوطی شدیدتر از کانادا ثبت کردند: مالاوی، لبنان و افغانستان. یکی از این سه کشور نرخ فقر بالای ۷۰ درصد دارد. یکی درگیر درگیری مسلحانه فعال بوده است. یکی توسط طالبان اداره میشود. کانادا چهارمین است.
یک توضیح واضح برای این واگرایی وجود دارد و آن بازار مسکن است. کاناداییهای مسنتر که در دهههای ۱۹۸۰، ۱۹۹۰ یا اوایل ۲۰۰۰ خانه خریدند، از طریق فرآیند کاملاً عادی نشستن در خانههایشان، ثروتی را انباشته کردهاند که حسادت یک کارآفرین موفق را برمیانگیخت. میانگین خانواده سالمند در کانادا حدود ۱.۱ میلیون دلار کانادا دارایی خالص دارد. میانگین خانوادهای که سرپرست آن زیر ۳۵ سال است، حدود ۱۵۹,۰۰۰ دلار دارایی دارد. این به این دلیل نیست که کاناداییهای جوان کمتر توانا، کمتر سختکوش، یا کمتر منظم هستند. این به این دلیل است که دارایی که برای نسل قبلی بازده فوقالعادهای ایجاد کرد، اکنون در سطحی قیمتگذاری شده است که آن را بدون درآمد بسیار بالا، انتقال والدین، یا هر دو، از نظر ساختاری غیرقابل دسترس میکند.
بیکاری جوانان در اواخر سال ۲۰۲۵ به ۱۴.۷ درصد رسید. تقریباً ۹۱۴,۰۰۰ جوان کانادایی، کمی کمتر از یک میلیون نفر، به عنوان نیازمند، نه در اشتغال، آموزش یا آموزش طبقهبندی شدند. این مکانیسم انتقال ثروت نسلی است که بازار مسکن ایجاد کرده است. این یک توطئه نیست. هیچ کس آن را اینگونه طراحی نکرده است. این صرفاً نتیجه قابل پیشبینی مجموعهای از سیاستها، محدودیتهای برنامهریزی، رفتار مالیاتی اقامتگاههای اصلی، مشوقهای وام مسکن، و نرخهای بهره پایین است که به طور فوقالعادهای برای کسانی که ۲۵ سال پیش دارایی داشتند خوب است و برای کسانی که امروز سعی در خرید دارایی دارند، به طور قابل توجهی کمتر خوب است.
این به طور اتفاقی همچنین توضیح میدهد که چرا با استعدادترین جوانان کشور به طور فزایندهای به خارج از کشور نگاه میکنند. که مرا به طور خلاصه به ایلان ماسک میرساند. ایلان ماسک در آفریقای جنوبی متولد شد. در ۱۷ سالگی، او به کانادا نقل مکان کرد، جایی که از طریق مادرش شهروندی داشت و حدود ۲ سال قبل از نقل مکان به ایالات متحده در آنجا اقامت داشت. او اکنون به طور متناوب ثروتمندترین فرد جهان، صاحب توییتر است که آن را به قیمت ۴۴ میلیارد دلار خریداری کرد و نام آن را X گذاشت و چهرهای با جنجال سیاسی قابل توجه در کشوری است که در نهایت او را نگه داشت. من او را نه به عنوان مدرکی از دست دادن کانادا، بلکه به دلیل الگوی زیربنایی میآورم. فرد با استعداد وارد کانادا میشود، اقامت میگیرد، برای فرصتهای اقتصادی بهتر به ایالات متحده میرود. داستان واقعاً غیرعادی نیست. در واقع، این یافته غالب یک مطالعه آمار کانادا در جولای ۲۰۲۵ در مورد مهاجرت ماهر است. این مطالعه نشان داد که سالانه حدود ۲۲,۰۰۰ تا ۳۵,۰۰۰ کانادایی به ایالات متحده مهاجرت میکنند. جالبتر اینکه، حدود ۶۰ درصد از کسانی که از کانادا برای مجوز کار در ایالات متحده اقدام میکنند، کاناداییالاصل نیستند. آنها مهاجران ماهر هستند که ابتدا به کانادا آمدند و سپس به آنجا رفتند. میانگین پیشنهاد حقوقی ایالات متحده برای این افراد ۱۳۷,۰۰۰ دلار بود، عمدتاً در رشتههای کامپیوتر، ریاضیات و مهندسی. کانادا آنها را جذب کرد، در برخی موارد آموزش داد و سپس آنها را به بازاری فروخت که بیشتر پرداخت میکرد و مالیات کمتری میگرفت.
هیئت کنفرانس این را "مشکل سطل نشتی" نامیده است. کانادا یکی از سخاوتمندانهترین سیستمهای مهاجرتی جهان را دارد. این کشور تعداد زیادی از افراد با تحصیلات عالی را جذب میکند، اما از هر پنج مهاجر ماهر، یکی در عرض ۲۵ سال خارج میشود، با بالاترین نرخ خروج در ۵ سال اول، دقیقاً زمانی که آنها از نظر اقتصادی بیشترین تحرک را دارند و بیشترین احتمال مقایسه چشمانداز کانادایی خود با گزینههای دیگر را دارند. کانادا بر اساس این شواهد از فرار مغزها به معنای کلاسیک رنج نمیبرد. این کشور به عنوان یک انکوباتور استعداد بسیار کارآمد برای اقتصاد ایالات متحده عمل میکند، که البته فرض میکنم خدماتی است، اما خدماتی نیست که کانادا قصد ارائه آن را داشته است.
از سال ۱۹۹۷، بهرهوری نیروی کار کانادا به تدریج از بهرهوری ایالات متحده عقب افتاده است. شکاف تجمعی اکنون تقریباً ۲۶ درصد امتیاز است. برای بیان آن به شیوهای که فکر میکنم قابل درکتر است، به ازای هر دلار خروجی تولید شده توسط یک کارگر آمریکایی در یک ساعت، یک کارگر کانادایی تقریباً ۷۴ سنت تولید میکند. این داستانی درباره کمتر کار کردن نیست. ساعات کار به ازای هر کانادایی به طور کلی با ساعات کار در ایالات متحده قابل مقایسه است. این داستانی درباره این است که این ساعات به کجا هدایت شدهاند. اقتصاد سرمایهگذاری خود را، انسانی، مالی و فیزیکی، به بخشهایی هدایت کرده است که خروجی کمتری به ازای واحد تلاش تولید میکنند. املاک و مستغلات، مدیریت عمومی، خردهفروشی، و بخش مالی که بر روی آجر به جای ایدهها وام میدهد.
سرمایهگذاری تجاری کانادا در تحقیق و توسعه به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی برای ۲۰ سال متوالی زیر میانگین OECD بوده است. شکاف بین هزینههای تحقیق و توسعه کانادا و آمریکا به ازای هر نفر زیاد و در حال افزایش است. کشوری که در تولید دانش جدید یا فرآیندهای جدید سرمایهگذاری نمیکند، در نهایت متوجه میشود که کارگرانش همان کارها را به همان روشها انجام میدهند که یک نسل پیش انجام میدادند، که تقریباً همان اتفاقی است که افتاده است.
یک نکته ساختاری دیگر که ارزش ذکر دارد، ترکیب نیروی کار است. بین سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۲۵، اشتغال بخش دولتی در کانادا تقریباً ۳۰ درصد رشد کرده است. من استدلال نمیکنم که کارمندان دولتی خدمات ارزشمندی ارائه نمیدهند. بسیاری از آنها این کار را میکنند. فقط ارزش دارد که توجه داشته باشیم که سهم رو به رشدی از اشتغال با بالاترین امنیت در کانادا در بخشهایی است که به طور پیشفرض کالاهای قابل صادرات تولید نمیکنند یا رشد بهرهوری را به معنای متعارف ایجاد نمیکنند.
آخرین پیشبینی بانک کانادا برای رشد اقتصادی واقعی، ۱.۲۵ درصد سالانه است. برای اقتصادی با مواهب کانادا، این چشمگیر نیست. تقریباً ۷۵ درصد از صادرات کانادا به ایالات متحده میرود. به عنوان مرجع، کل صادرات کالا به ایالات متحده تقریباً یک سوم تولید ناخالص داخلی کانادا را تشکیل میدهد. هیچ اقتصاد توسعه یافته دیگری به این شدت به یک شریک تجاری واحد وابسته نیست.
این تمرکز برای مدت بسیار طولانی یک ترتیب منطقی بود. ایالات متحده یک بازار با ثبات و مبتنی بر قوانین بود. دو کشور مرز، زبان، سنت قانونی و سیاست خارجی عمدتاً همسو داشتند. NAFTA و بعدها USMCA چارچوبی از پیشبینیپذیری را فراهم کردند. کسبوکارهای کانادایی منطقاً تصمیم گرفتند که پول خود را صرف توسعه دسترسی به بازارهای آسیایی یا اروپایی نکنند، زمانی که بازار آمریکا اینقدر بزرگ، نزدیک و قابل دسترس بود. مشکل تمرکز دادن ریسک اقتصادی خود بر روی یک طرف مقابل این است که شما کاملاً به حسن نیت و تداوم سیاست آن طرف مقابل وابسته هستید. رویدادهای اخیر این ریسک را با تاکید قابل توجهی نشان دادهاند.
هیچ کجا قرار گرفتن استراتژیک کانادا بیشتر از انرژی مشهود نیست. کانادا سومین ذخایر اثبات شده نفت جهان را در اختیار دارد. اکثریت قریب به اتفاق در ماسههای نفتی آلبرتا. ایالات متحده مشتری غالب است. از آنجایی که کانادا به طور تاریخی فاقد زیرساخت کافی صادراتی به آبهای آزاد برای دسترسی به بازارهای آسیایی یا اروپایی بوده است، نفت را با تخفیف مداوم نسبت به قیمت معیار جهانی فروخته است. WCS یک نفت سنگین و ترش است، پالایش آن گرانتر از معیار سبکتر آمریکایی است، و مقداری تخفیف به طور ساختاری موجه است. اما شکاف تاریخی ۱۵ تا ۲۰ دلار در هر بشکه به طور مداوم بیشتر از آنچه که تفاوت کیفیت به تنهایی توجیه میکرد، بود. مازاد منعکس کننده حقالزحمه حمل و نقل است که نه به کانادا، بلکه به پالایشگاههای غرب میانه آمریکا تعلق میگرفت که برای دههها تنها خریداران با دسترسی آسان بودند.
توسعه خط لوله Trans Mountain در ماه مه ۲۰۲۴ وارد سرویس تجاری شد. این خط لوله ظرفیت تقریبی ۵۹۰,۰۰۰ بشکه در روز را اضافه کرد و ظرفیت کل Trans Mountain را به حدود ۸۹۰,۰۰۰ بشکه در روز رساند. از آن زمان، تخفیف WCS به WTI از حدود ۱۹.۸۲ دلار به حدود ۱۲.۵۲ دلار در هر بشکه کاهش یافته است. این پیشرفت است. ساخت این خط لوله تقریباً ۳۴ میلیارد دلار کانادا هزینه داشت، در حالی که برآورد اولیه سال ۲۰۱۲ ۵.۴ میلیارد دلار کانادا بود. این یک افزایش هزینه تقریباً ۵۳۰ درصدی است. این یکی از چشمگیرترین شکستهای مدیریت پروژه زیرساختی در تاریخ اخیر کانادا باقی مانده است، اما ساخته شده است و نفت را به آبهای آزاد منتقل میکند.
شبهواقعیت جالبتر، Energy East است. Energy East یک خط لوله پیشنهادی ۴۶۰۰ کیلومتری بود که روزانه ۱.۱ میلیون بشکه نفت را از آلبرتا به سنت جان، نیوبرانزویک منتقل میکرد. ترمینال Canaport در سنت جان قبلاً ۳۰۰ میلیون دلار کانادا ارتقا یافته بود و میتواند تانکرهای فوقالعاده بزرگ را در خود جای دهد، کشتیهای بسیار بزرگتر از کشتیهایی که توسط ترمینال ونکوور سرویس داده میشوند. Energy East علاوه بر بازارهای آسیایی، بازارهای اقیانوس اطلس و اروپا را نیز باز میکرد. این پروژه در اکتبر ۲۰۱۷ پس از سالها بررسی نظارتی، تغییر بادهای سیاسی و مخالفت سازمانیافته لغو شد. چندین کانادایی که با آنها در تحقیق برای این ویدیو صحبت کردم، لغو آن را به عنوان مهمترین خطای استراتژیک در تاریخ اقتصادی اخیر کانادا توصیف کردند.
کانادا همچنین دارای موانع تجاری داخلی است که طبق گزارش صندوق بینالمللی پول، مانند تعرفه ۶.۹ درصدی بر تجارت داخلی عمل میکنند. یک تولیدکننده شراب در بریتیش کلمبیا نمیتواند به راحتی به یک رستوران در انتاریو بفروشد. یک کارگر ساختمانی که در آلبرتا مجوز دارد ممکن است برای کار در کبک نیاز به صلاحیت مجدد داشته باشد. یک دستگاه پزشکی که در یک استان تایید شده است، نیاز به تایید مجدد در استان دیگر دارد. حذف این موانع، که طبق نظرسنجی Angus Reed، ۹۵ درصد کاناداییها از آن حمایت میکنند، میتواند طبق برآوردهای مختلف، ۹۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار در سال به تولید ناخالص داخلی اضافه کند. این موضوع دهههاست که شناخته شده است، اما موانع همچنان باقی ماندهاند.
در مورد تراز تجاری، کانادا مازاد تجاری کالا با ایالات متحده دارد، اما هنگامی که خدمات و درآمد سرمایهگذاری را در نظر بگیریم، کسری حساب جاری کلی دارد. این تمایز مهم است زیرا کانادا گاهی اوقات در بحثهای تجاری به عنوان یک اقتصاد مازاد در قالب چینی توصیف میشود. این دقیق نیست. کانادا کسریهای ساختاری در خدمات، گردشگری، مالکیت معنوی، و خدمات مالی دارد که مازاد کالای آن را جبران میکند. کانادا در مجموع یک واردکننده خالص است. این یک اقتصاد بازرگانی نیست که به طور سیستماتیک ذخایر ارزی را به ضرر شرکای تجاری خود انباشته کند. این کشوری است که مواد خام میفروشد و کمتر از آنچه میخرد تولید میکند.
من بخش عمدهای از این ویدیو را به فهرست کردن آنچه اشتباه پیش رفته اختصاص دادهام. از نظر صداقت فکری، باید زمانی را به آنچه اشتباه نیست اختصاص دهم. تی ای پریك از فایننشال تایمز در دو مقاله که من به هر کسی که به طور جدی به موقعیت اقتصادی کانادا فکر میکند توصیه میکنم، نکتهای را بیان میکند که فکر میکنم کمتر درک شده است. مواهب کانادا خارقالعاده هستند. این کشور منابع، نهادها، سرمایه انسانی و موقعیت جغرافیایی را دارد تا نه تنها یک اقتصاد متوسط با عملکرد خوب، بلکه همانطور که پریك میگوید، یک ابرقدرت اقتصادی واقعی باشد.
مواهب کانادا، همانطور که در ابتدا توضیح دادم، خارقالعاده هستند. از نوعی که بیشتر کشورها مزیت ساختاری دائمی محسوب میکنند. آنچه کمتر درک شده است، سرمایه نهادی است که در کنار آنها قرار دارد. Maple Aid، هشت صندوق بازنشستگی بزرگ کانادا، در مجموع حدود ۱.۶ تریلیون دلار کانادا دارایی را مدیریت میکنند. آنها در میان پیچیدهترین سرمایهگذاران نهادی در جهان هستند. اگر به عنوان یک صندوق ثروت ملی ساختاربندی شوند، سومین صندوق بزرگ در جهان خواهند بود. سیستم دانشگاهی کانادا فارغالتحصیلان عالی را طبق استانداردهای بینالمللی تولید میکند. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۵ نشان داد که تقریباً ۱۷ میلیون نفر از نظر دانشگاهی تحصیل کرده در سطح جهانی اگر بتوانند به کانادا مهاجرت کنند، این کار را انتخاب میکنند. اکوسیستم تحقیقاتی هوش مصنوعی کانادا که در مونترال، تورنتو و موسسه وکتور متمرکز شده است، واقعاً در سطح جهانی است. جفری هینتون، یوشوا بنجیو و ریچارد ساتون، سه نفر از تاثیرگذارترین چهرهها در توسعه هوش مصنوعی مدرن، همه کار بنیادی خود را در کانادا انجام دادند. این کشور چیزی واقعی برای ساختن دارد.
کانادا همچنین کمترین نسبت بدهی خالص به تولید ناخالص داخلی و کسری به عنوان سهمی از اقتصاد را در گروه G7 دارد. موقعیت مالی آن نسبت به همتایان یک نقطه قوت واقعی است که به این معنی است که ظرفیت سرمایهگذاری را دارد، اگر انتخاب کند. سوال این است که آیا فشار خارجی میتواند در نهایت اصلاحات داخلی را که سیاست داخلی به طور مداوم نتوانسته است ارائه دهد، تولید کند. دلیلی برای فکر کردن به این وجود دارد. تنشهای تجاری سالهای اخیر، اجماع سیاسی در کانادا را در مورد خودکفایی اقتصادی ایجاد کرده است که برای بیشتر سه دهه گذشته وجود نداشت. بحث موانع تجاری داخلی که دههها یک گفتگوی آکادمیک مودبانه بوده است، ناگهان فوری شد. مسئله خط لوله اهمیت سیاسی جدیدی پیدا کرد. عبارت پریك که کانادا بیش از حد طولانی به عنوان یک دولت مشتری و یک اقتصاد شعبهای از ایالات متحده عمل کرده است، که حتی ۵ سال پیش نیز بحثبرانگیز بود، اکنون در مجلس عوام نقل میشود.
بنابراین، مورد خوشبینی این نیست که کانادا به طور خودکار بهتر خواهد شد. این است که شرایطی که ممکن است آن را مجبور به تلاش کند، شوک خارجی، انتقال نسل قدرت سیاسی، تشخیص اینکه وضعیت موجود دیگر پایدار نیست، برای اولین بار در یک نسل به طور همزمان در جای خود قرار گرفتهاند. معلوم میشود که بحرانها گاهی اوقات مفید هستند.
اگر این موضوع را جالب یافتید، باید ویدیوی من را در مورد بریتانیا تماشا کنید. شباهتهای ساختاری جذاب هستند. فراموش نکنید که از حامی ما، GenSpark AI، با استفاده از لینک موجود در توضیحات ویدیو دیدن کنید و در ویدیوی بعدی شما را میبینم. خداحافظ.