Transcription
جفری ابستینو خیلی از شما میشناسین. یک فرد منفور که آوازش به گوش همه شما رسیده که جمهوری اسلامی مسخره میکرد میگفت آمریکا با ژفریپستینه و فلان و اینا. اما شما خبر دارید از ارتباط نزدیک جفریستین با خود مقامات جمهوری اسلامی؟ فکر میکنی جفریپستین فقط یک میلیاردر فاسد بود که پادشاهان و سیاستمداران غربی رو به جزیره مخوفش میکشاند؟ کاملاً اشتباه میکنی. داستان ابستین خیلی بزرگتر، کثیفتر و خطرناکتر از این حرفاست.
اسناد شگفتانگیزی که وزارت دادگستری آمریکا فاش کرده نشون میده رد پایین مهره مخوف اطلاعاتی دقیقاً در وسط پنهانکاریهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی قرار دارد. جفریستین پروندههای جنسی رو فقط به عنوان یک پوشش و ابزار اخازی استفاده میکرد. چون بیزینس اصلی او در سایهها چیز دیگهای بود. قاچاق اسلحه و جاسوسی بینالمللی.
بیایید ۴۰ سال به عقب برگردیم. به اوایل دهه ۱۹۸۰ یعنی درست وسط جنگ خونین ایران و عراق کل دنیا ایران را تحریم کرده بود و کسی به تهران اسلحه نمیفروخت. در همین زمان یک پسر جوان و گمنام به نام جفریپستین بدون اینکه هیچ تحصیلات دانشگاهی یا سابقهای در بازار مالی داشته باشه، ناگهان وارد ثروتمندترین و مخوفترین شبکه وال استریت میشود. چطور؟ شریک تجاری سابق او استیون هافنبرگ پیش از مرگش یک اعتراف تکاندهنده کرد که مغز آدم رو منفجر میکنه. هافنبرگ فاش کرد کپستین در آن سالها تحت نظر فردی به نام داگلاس لیس آموزشهای فوق سری قاچاق سلاح و پولشویی را دیده بود. کار آنها چه بود؟ جفریپستین جوان یکی از مهرههای پیاده نظام در معاملات پنهانی فروش سلاحهای چینی به ایران بود. بله درست شنیدید. ابستین از طریق یک شرکت بزرگ دولتی چینی به نام نورینکو پنهانی برای ارتش ایران در جنگ با عراق اسلحه و مهمات جور میکرد و پولهای آن در حسابهای بانکی مخفی در سوئیس و نیویورک میشست.
اما این تازه شروع بازی است. رابطه ابستین با قاچاق اسلحه به ایران او را به مخوفترین دلال اسلحه تاریخ یعنی عدنان خاشقچی وصل کرد. خاشقچی همان میلیاردر سعودی بود که مهره اصلی رسوایی بزرگ ایران کنترا یا همون ماجرای مکپالن در ایران بود. یعنی همان ماجرایی که در آن آمریکاییاها و اسرائیلیها پنهانی به ایران موشک فروختهاند. ازاد دادگاهی نشان میدهد که عدنان خاچقچی عملاً مربی و مرشد جفری ابستین بود و به او یاد داد که چطور شبکهای از شرکتهای سوری در سراسر جهان بسازد تا بتواند رد پولهای قاچاق اسلحه را گم کند. حتی در ایمیلهای لو رفته از ابستین نامههایی وجود دارد که نشان میدهد پسر عدنان خاشقچی مستقیماً با ابستین در ارتباط تجاری بوده است. این یعنی ثروت افسانه ابستین از بورس و سرمایهگذاری نیومده بود، بلکه این ثروت با خون و پولشویی تسلیحاتی در خاورمیانه و ایران ساخته شده بود.
حالا بیایید به سال ۱۹۹۲ بریم. جایی که ارتباط ابسین با ایران یک شکل فیزیکی عجیب و به شدت جنجالی به خود میگیرد. در قلب منهحتن نیویورک یک عمارت افسانه فوقالعاده گراقیمت وجود دارد که به آن قصر کوچیک میگن. این ساختمان قبل از شورش ۵۷ محل سکونت و دفتر سرکنس ایران در نیویورک بود. بعد از قطع روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا دولت آمریکا تمام اموال ایران رو توقیف کرد و اختیار این عمارت به وزارت امور خارجه آمریکا افتاد. اما حدس بزنید وزارت خارجه آمریکا این قصر مصادره شده متعلق به دولت ایران را به چه کسی اجاره داد؟ دقیقاً به جفری ابستین. ابستین این عمارت مجلل رو با قیمت خیلی کم و خندهدار ماهیانه ۱۵ ۰۰۰ دلار از دولت آمریکا اجاره کرد. اما این ملک فقط یک خانه نبود. خیلی زود این ملک توقیف شده ایران را به یک مرکز مخفی برای کارهای کثیفش تبدیل کرد. او بدون اجازه دولت ساختمان را دستکاری کرد، اتاقهای مخفی در آن ساخت و حتی بخشهایی از آن را به صورت غیرقانونی به افراد دیگهای اجاره داد که بعدها کارش به دادگاههای بزرگ نیویورک کشید. فکرشو بکنید عمارتی که متعلق به خاک و دارایی ایران بود تبدیل شده بود به پاتخ پنهانی یکی از کثیفترین شبکههای اخازی و جاسوسی جهان. جفریپستین با پولهای اسلحه ایران ثروتمند شد. در عمارت مصادره شده ایران در نیویورک زندگی کرد و شبکهای را ساخت که دههها بعد قدرتمندترین آدمهای جهان رو به زانو درآورد.
اما این فقط لایه بیرونی و قدیمی این داستان است. بازی اصلی و خطرناکستین با مقامات ارشد جمهوری اسلامی تازه از دهه ۲۰۱ شروع میشود. جایی که پای جدهای خصوصی ملاقاتهای مخفیانه با شخص محمود احمدنژاد در نیویورک و لو رفتن ایمیلهای جاسوسی وسط میآید. اسنادی که وزارت دادگستری آمریکا فاش کرد ثابت میکند جفریبسین یک مأمور تخلیه اطلاعاتی فوقالعاده باهوش بود که چنگالهایش را برای سید اطلاعات حساس از داخل ساختار قدرت ایران تیز کرده بود. ملموزترین و مستندترین رد پای ابسین با یک شخص ایرانی در مکاتبات ایمیلی او بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ با فردی به نام علیرضا اتحادیه لو رفته است. علیرضا اتحادیه کیست؟ یک دلال بانفوذ و بینالمللی ایرانیتبار در حوزه خرید، فروش و اجاره جدهای خصوصی برای ثروتمندان و سیاستمداران بزرگ جهان. در ابتدا ایمیلهای آنها کاملاً عادی به نظر میرسید. هماهنگی برای پروازهای اختصاصی، رزرو جد برای ابستین و دختران همراهانش و بیزینسهای هوانوردی. اما ابستین تشنه چیز دیگهای بود. او خیلی زود لحن گفتگوها را تغییر داد و شروع کرد به پرسیدن سؤالات به شدت حساس سیاسی درباره وضعیت داخلی ایران، روابط پنهان تهران و واشنگتن و تحلیل رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران. ابستین مدام تلاش میکرد از زیر زبان این تاجر ایرانی سیگنالها و اطلاعات دسته اول از درون حکومت ایران را بیرون بکشد.
بزرگترین بمب خبر این اسناد نامه رسمی به تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۱۸ست که توسط رابرت ترایورس زیستشناس تکاملی مشهور آمریکایی و از نزدیکان ابستین نوشته شده است که این سند رسمی که در پروندههای آمریکا هم حتی ثبت شده صراحتاً فاش میکند که جفری ابستین با محمود احمدینژاد رئیس جمهور پیشین ایران در نیویورک دیدار و گفتگو کرده است. رابرت تراورز در توصیف این بخش از زندگی ابستین از یک اصطلاح روانشناختی تکاندهنده استفاده میکند و او را یک منحرف چند وجهی در دنیای سیاست مینامد. چرا؟ چون ابستین این توانایی مخوف و عجیب را داشت که در یک زمان همزمان با دو قطب دشمن و تشنه به خون یک دیگر ارتباطی نزدیک برقرار میکند. یعنی ارتباط همزمان با فیدل کاسترو رهبر کمونیست کوبا و محمود احمدینژاد رئیسجمهور رادیکال ایران. نام احمدینژاد و توصیف این دیدار در اسناد رسمی خطخورد دادگاه فدرال آمریکا ثبت شده است نه در یک کانال خبری زرد. حالا خودتون کلاهتونو قاضی کنید. چرا یک متهم به جرایم جنسی در نیویورک باید تمام توان و مهرههایش را به کار بگیرد تا با ضد آمریکاییترین رئیسجمهور وقت ایران ملاقات کند؟ او در این دیدار به دنبال چه چیزی بود؟ آیا ابستین در حال جمعآوری اطلاعات برای یک سرویس جاسوسی دیگه بود یا داشت برای یک معامله پنهان بزرگتر بین تهران و واشنگتن زمینهسازی میکرد؟ مردم معمولاً فقط بخش جنسی داستان ابسین را میبینن اما وقتی این تیکههای پازل را کنار هم بگذارید متوجه میشید که این مرد چطور در پشت درهای بسته با مهرههای ارشد نظام جمهوری اسلامی بازی کرده است.
حالا به نقطه اوج پازل و ترسناکترین بخش این پرونده میرسیم. جایی که نام جفری ابستین از راهروهای دادگاه نیویورک خارج میشود و مستقیماً به اتاقهای جنگ، لابیهای هستهای و معاملات پنهان در خاورمیانه وصل میشود. اینجا دیگه صحبت از یک رابطه ساده نیست. صحبت از یک نبرد اطلاعاتی و موجسواری کثیف سیاسی است که در آن هر دو طرف دعوا سعی کردن از جنایات ابستین به نفع خودشان استفاده کنند. ایمیلهای افشا شده از پرونده ابستین پرده از یک ارتباط به شدت تکاندهنده میان او و آیهود باراک نخستوزیر پیشین اسرائیل برمیدارد. اسناد نشان میدهد که در سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ یعنی دقیقاً در اوج مذاکرات حساس هستهای میان ایران و قدرتهای جهانی آیهود باراک بارها به آپارتمانهای مجلل ابستین در نیویورک رفت و آمد داشته است. اما آنها در این دیدارهای پنهانی چیکار میکردند؟ تحلیلگران رسانهای تحقیقی فاش کردند کپستین و شبکه نفوذ افسانهایش در میان سیاستمندران ارشد آمریکایی به عنوان یک ابزار و کاتالیزور مخفیانه برای فشارهای تلاوی وشنگتن علیه برنامه هسته جمهوری اسلامی عمل میکرده است. در واقع سیستم نفوذ ابسین بخشی از ماشین جنگ اطلاعاتی غربیها علیه تهران بود.
اما دیوانهکنندهترین بخش داستان زمانی رخ داد که دولت آمریکا در اوایل سال ۲۰۲۶ حجم عظیمی از اسناد جدید این پرونده رو آزاد کرد. درست در همین زمان ناگهان شعله یک تنش نظامی جدید میان ایران و آمریکا زبانه کشید. همزمانی مشکوکی که جرقه یکی از جنجالیترین فرضیهها رو در رسانههای بینالمللی زد، بسیاری از تلهگران مستقل و حتی توماس ماسی نماینده کنگره آمریکا صراحتاً این احتمال را مطرح کردند که ساختار قدرت در واشنگتن عمداً از این درگیری نظامی به عنوان یک بمب دودی استفاده کرده تا توجه افکار عمومی جهان را از نامهای بزرگ شاهزادگان و سیاستمداران فاسدی که اسمشان را در اسناد جدید ابستین لو رفتند منحرف کنند. آمارهای گوگل هم یک فکت عجیب را ثبت کردند. دقیقاً با شروع درگیریها میزان سرچ و توجه مردم جهان به پرونده ابستین ناگهان سقوط و دفن شد.
همیهنان عزیز همه اینا مدارکی بود که از خود دادگاه جفری ابستین در نیویورک اومد بیرون. یعنی من چیزی اضافه یا کم نکردم. همین شب و روزتون خوش و هر کجا که از این کره خاک هستید براتون امنیت و سلامتی آرزو دارم پینده باد ایران جاوید شاه به درود.