📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Every Generation Explained. Karen Morgan

Dry Bar Comedy10:59

Transcription

پس می‌بینم که امشب نسل‌های زیادی اینجا داریم، که من عاشقش هستم چون دیدن گروه‌های سنی مختلف را دوست دارم. چیزی که الان جالب است این است که نسل‌ها تا حدودی با هم درگیر هستند. مثلاً بومرها از نسل هزاره ناراحت هستند و نسل هزاره از نسل زد عصبانی است. بنابراین گاهی اوقات گیج‌کننده است که اول از همه، ما در کدام گروه هستیم و از چه کسی باید عصبانی باشیم، بنابراین من به همه شما کمک خواهم کرد.

مسن‌ترین نسل ما در حال حاضر نسل خاموش نامیده می‌شود. این افراد بین سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ متولد شده‌اند. آنها نسل خاموش نامیده می‌شوند زیرا وقتی بچه بودند، باید دیده می‌شدند و شنیده نمی‌شدند. اینها خانواده همسر من هستند. آنها در دهه نود زندگی خود هستند. اینها افرادی هستند که هنوز با چربی می‌پزند و از اجاق‌های مایکروویو می‌ترسند. (صدای خنده تماشاگران) خانواده همسر من ۶۵ سال است که ازدواج کرده‌اند. (صدای خنده تماشاگران) ۶۵ سال مداوم. و ظاهراً، اگر اینقدر طولانی ازدواج کرده باشید، دیگر توانایی شنیدن صدای طرف مقابل را ندارید. (صدای خنده تماشاگران) چون من به خانه آنها می‌روم، هر دو همزمان با من صحبت می‌کنند. دو مکالمه کاملاً جداگانه. و من نمی‌خواهم بی‌ادب باشم، آنها خانواده همسر من هستند، آنها افراد مهربانی هستند، بنابراین سعی می‌کنم بین هر دو مکالمه جابجا شوم، که شبیه صحبت کردن با کسی است که چشمش به اطراف می‌چرخد. شما نمی‌دانید. (صدای خنده تماشاگران) شما نمی‌دانید کدام را انتخاب کنید، درست است؟ شما نمی‌دانید کدام درست است. بنابراین من معمولاً با پدر همسرم همراه می‌شوم چون داستان‌های او بهتر است. او دوست دارد -- (صدای خنده تماشاگران) واقعاً دوست دارد. او دوست دارد درباره جنگ با سنجاب‌ها در حیاط پشتی‌شان صحبت کند. (صدای خنده تماشاگران) او در حال جنگ است. او ۱۰۰۰ دلار خرج کرده است تا شاید ۳ دلار غذای پرندگان را نجات دهد. قسم می‌خورم. (صدای خنده تماشاگران) او ورق آلومینیومی را در همه درختان نصب کرده است و غذادهنده‌های پرندگان خود را برقی کرده است. (صدای خنده تماشاگران) عالی است.

پس اتفاقی که می‌افتد این است که سنجاب کوچک می‌آید و فقط سعی می‌کند ناهار بخورد، و می‌چرخد و آن را برقی می‌کند و دور می‌اندازد. و پدر همسرم تمام روز با دوربین دوچشمی خود آنجا می‌نشیند. ببین، او آمد. او آمد. او آمد. وای، رفت. وای. (صدای خنده تماشاگران) و او خوشحال‌ترین مرد روی زمین است. (صدای خنده تماشاگران) و به همین دلیل آنها ۶۵ سال است که ازدواج کرده‌اند.

نسل بعدی پس از نسل خاموش، نسل بومر هستند، و نسل بومر بین سال‌های ۱۹۴۰ و اواسط دهه ۶۰ متولد شده‌اند. این نسل مادر من است. اینها افرادی هستند که سیگار کشیدن را کامل کردند. آنها در خانه سیگار می‌کشیدند، در محل کار سیگار می‌کشیدند، در کلیسا سیگار می‌کشیدند، در رستوران‌ها بین لقمه‌های غذا سیگار می‌کشیدند. در مک‌دونالدها زیرسیگاری روی میزها بود. آنها در ماشین با فرزندانشان سیگار می‌کشیدند در حالی که پنجره‌ها را کاملاً بسته بودند. اما همه ما هنوز اینجا هستیم.

حالا، به دلایلی بومرها ناراحت و عصبانی از نسل هزاره هستند. و انصافاً، همه از نسل هزاره عصبانی هستند. و من فکر می‌کنم به این دلیل است که آنها نان تست آووکادو را اختراع کردند. (صدای خنده تماشاگران) و کلمه "صنعتی"، و آنها ادویه‌جات کدو تنبل را در نوشیدنی‌های زیادی که نباید ادویه‌جات کدو تنبل داشته باشند، می‌ریزند، درست است؟ و تقصیر آنها نیست. نسل هزاره، تقصیر شما نیست که شما گُنده هستید. تقصیر شما نیست. (صدای خنده تماشاگران) تقصیر شما نیست. این به این دلیل است که جنگ ستارگان شما جار جار بینکس را داشت. تقصیر شما نیست. (صدای خنده تماشاگران) تقصیر شما نیست. تقصیر شما نیست. و مهم نیست چون نسل هزاره همه در حال ازدواج و بچه‌دار شدن هستند، و زندگی آنها تمام شده است. بنابراین اصلاً مهم نیست. (صدای خنده تماشاگران)

بعد از نسل هزاره، نسل زد می‌آید. نسل زد بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ متولد شده است. نسل زد، اینها بچه‌های من هستند. موفق باشید، آمریکا. (صدای خنده تماشاگران) نسل زد نمی‌داند چگونه چک بنویسد. آنها نمی‌دانند چگونه پاکت نامه را آدرس‌دهی کنند. آنها نمی‌دانند چگونه خط نستعلیق بخوانند. آنها نمی‌دانند چگونه نقشه کاغذی بخوانند. آنها نمی‌توانند جایی بروند مگر اینکه نقشه GPS روی تلفنشان باشد. تمام چیزی که می‌گویم این است که اگر نسل زد دنیا را بگیرد، پس گرفتن آن بسیار آسان خواهد بود. (صدای خنده تماشاگران) (صدای تشویق تماشاگران) ما برنامه‌های جنگی خود را با خط نستعلیق روی یک تکه کاغذ می‌نویسیم. (صدای خنده تماشاگران) و سپس آن را برای خودمان در پاکت نامه پست می‌کنیم. (صدای خنده تماشاگران)

کسی را فراموش کردم؟ نسلی را فراموش کردم؟ ممنون، نسل ایکس. عالی. ببین، نسل ایکس را فراموش نکردم. من در سال اول نسل ایکس مثل شما متولد شدم، و خیلی خوشحالم که اینجا هستید. ببین، اینجا کسی است که سال گذشته نسل ایکس را فراموش کرد، سی‌بی‌اس نیوز نسل ایکس را فراموش کرد، یک نسل کامل از مردم. آنها نسل خاموش، بومرها را داشتند، و سپس به نسل هزاره رفتند، و پس از آن -- آنها ۶۵ میلیون نفر از ما را فراموش کردند. اما تمام چیزی که باید درباره نسل ایکس بدانید این است: ما اهمیتی نمی‌دهیم. (صدای خنده تماشاگران) ما اهمیتی نمی‌دهیم. ما خودمان را بزرگ کردیم. ما اهمیتی نمی‌دهیم. در واقع، ما از این موضوع خوشمان می‌آید. ما از این موضوع خوشمان می‌آید که ما را در لیست کوچک خود قرار ندادید، سی‌بی‌اس نیوز. ما مانند بار مخفی هستیم که فقط محلی‌ها از آن خبر دارند. ما نیازی به تبلیغ نداریم و هرگز ورشکست نمی‌شویم. (صدای خنده تماشاگران) نسل ایکس، ما بچه‌های کلیددار هستیم که توسط والدین بومر بزرگ شده‌ایم. ما در عقب‌ترین صندلی واگن ایستگاه مادرمان می‌نشستیم، رو به عقب به سمت افرادی که پشت سر ما بودند. (صدای تشویق تماشاگران) فقط دست تکان می‌دادیم. فقط دست تکان می‌دادیم. (صدای خنده تماشاگران) (صدای تشویق تماشاگران) هیچ‌کس کمربند ایمنی نبسته بود، حتی در صندلی جلو. اگر بازوی مادرت به اندازه کافی قوی نبود، سزاوار بودی که از شیشه جلو بیرون بروی. (صدای خنده تماشاگران) همه ما هنوز اینجا هستیم. ما هرگز ورشکست نمی‌شویم. (صدای خنده تماشاگران) ما والدین هلیکوپتری نداشتیم، و در واقع، ما برعکس والدین هلیکوپتری داشتیم. ما والدین هوم دیپوت داشتیم. جایی که به نظر می‌رسد باید کسی در فروشگاه باشد که بتواند به شما کمک کند. (صدای خنده تماشاگران) اما کسی نیست. کسی نمی‌آید. شما تنها هستید. این هوم دیپوت است. آیا به اره برقی نیاز دارید؟ خب، فقط یکی در کل فروشگاه باقی مانده است، و آن هم در قفسه‌ای بسیار بالا است. فقط یک نردبان بردارید، دوست من، و شروع به بالا رفتن کنید. و آن را روی خودتان نکشید و بازوی خود را قطع نکنید چون آنها شما را به بیمارستان نمی‌برند. در واقع، تقصیر شما خواهد بود که آسیب دیده‌اید. (صدای خنده تماشاگران) این چیزی است که دریافت می‌کنید. تحمل کن، فوت کن رویش، خاک بمال رویش، با راه رفتن خوبش کن، گریه نکن. به هوم دیپوت خوش آمدید. (صدای تشویق تماشاگران) این چیزی است که دریافت می‌کنید. کسی اهمیتی نمی‌داد که ما حوصله‌مان سر رفته بود. کسی اهمیتی نمی‌داد که نمراتمان چگونه بود. کسی اهمیتی نمی‌داد که ناهار را از جعبه ناهاری که پر از زنگار بود می‌خوردیم. (صدای خنده تماشاگران) شما جعبه ناهار زنگ‌زده داشتید، درست است؟ داشتید. کسی اهمیتی نمی‌داد که ما با توپ‌های گلف واقعی قرمز لاستیکی در صورتمان ضربه می‌خوردیم. (صدای خنده تماشاگران) نه از آن نوع کوچک فومی بچه‌گانه. آن واقعی‌های قرمز لاستیکی که اثر ضربدری باقی می‌گذاشتند. (صدای تشویق تماشاگران) اثر آن تا روز بعد روی سرتان باقی می‌ماند، فقط بوم. کسی اهمیتی نمی‌داد. کسی به تمرینات ورزشی ما نمی‌آمد. کسی پرتقال‌های ورقه‌شده نمی‌آورد. مطمئناً کسی قرار ملاقات بازی ترتیب نمی‌داد. (صدای خنده تماشاگران) مادرم چگونه قرار ملاقات بازی ترتیب می‌داد. ساعت ۸ صبح، مادرم می‌گفت: "بچه‌ها، بروید بیرون "و بازی کنید." بوم. در را قفل کن. درست است؟ بله. این کاری بود که ما می‌کردیم. او در را قفل کرد. ما به آنجا برنمی‌گشتیم. ما تمام روز بیرون بودیم. چیزی برای خوردن نداشتیم. چیزی برای نوشیدن نداشتیم. ما جعبه آبمیوه یا بیسکویت گلدفیش نداشتیم. اگر تشنه بودیم، از کجا می‌نوشیدیم؟ - شلنگ. - بله. بله. شلنگ. و همه ما هنوز اینجا هستیم. ما هرگز ورشکست نمی‌شویم. (صدای خنده تماشاگران) و آب داغ بود. خیلی داغ. حالا، در حیاط چه کار می‌کردیم؟ آنجا چه کار می‌کردیم؟ خب، سعی می‌کردیم همدیگر را بکشیم. (صدای خنده تماشاگران) ما جنگ سنگ داشتیم، جنگ کلوخ داشتیم، جنگ مخروط کاج سبز داشتیم، و جنگ تفنگ ساچمه‌ای داشتیم. بله، داشتیم. بله، داشتیم. اما قوانینی داشتیم. قوانینی داشتیم. حداکثر سه پمپ. (صدای خنده تماشاگران) شلیک عمدی به سر ممنوع. (صدای خنده تماشاگران) هرج و مرج نبود. و در تعطیلات، بازی خود را ارتقا می‌دادیم. ما جنگ موشک بطری و جنگ شمع رومی داشتیم. و تنها چیزی که پدرم می‌گفت این بود: "به چشم هم شلیک نکنید." (صدای خنده تماشاگران) اشکالی نداشت. و سرانجام، بیرون می‌رفتیم و سوار سه‌چرخه‌های بزرگمان می‌شدیم، و در ترافیک رانندگی می‌کردیم. ما رمپ‌های ایول کنیول را روی بلوک‌های سیمانی با تخته‌های چوبی که میخ از آنها بیرون زده بود، ساختیم. (صدای خنده تماشاگران) هیچ‌کس کلاه ایمنی دوچرخه نداشت. همه ما هنوز اینجا هستیم. ما هرگز ورشکست نمی‌شویم.