📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

SNEAKO X Professor Jiang X Aleksandr Dugin | Full Interview

SHNEAKO1:52:21

Transcription

حالت چطوره، الکساندر؟ >> سلام. سلام. >> سلام. >> هی، خوشحالم که صدات رو می‌شنوم. >> می‌تونید منو بشنوید؟ >> بله. >> می‌تونید منو بشنوید؟ >> صداتون رو بلند و واضح می‌شنوم. شما ما رو می‌شنوید؟ >> عالی. عالی. عالی. بی‌نقص. فوق‌العاده. >> بسیار خب. فقط می‌خواستم مطمئن بشم که همه چیز رو اینجا تنظیم کردیم. خب، پروفسور جن، آیا باید سندی که زودتر فرستادید رو داشته باشم؟ >> بله. بله، اون پاورپوینت پروفسور دوبین هست و فکر می‌کنم چارچوب خوبی برای بحث باشه. >> باشه. خب، فکر می‌کنید ارزش داره که صفحه رو به اشتراک بذاریم یا به صورت خصوصی بهش نگاه کنیم؟ >> آره. آره. آره. آره. منظورم اینه که فکر می‌کنم کاری که باید بکنیم اینه که شاید نکته به نکته، اسلاید به اسلاید پیش بریم چون... خیلی... منظورم اینه که خیلی گسترده است و من سوالاتی برای پروفسور دوگان دارم در مورد PBT او. باشه. پس تصمیم با شماست. من فقط حس کردم که برای نشان دادن نوعی زمینه رویکرد به مسئله آخرالزمان در چهار سنت مختلف در... در آخرالزمان‌گرایی، پروتستان، آمریکایی، صهیونیستی، در شیعه و اسلام به طور کلی و در ارتدکس روسی. بنابراین ممکن است مفید باشد یا نباشد. پس تصمیم با شماست که چگونه از آن استفاده کنید. می‌توانیم نشان دهیم، نمی‌توانیم نشان دهیم. پس بستگی به شما دارد که آیا مفید خواهد بود. می‌توانیم به این اسلایدها استناد کنیم. >> باشه، اجازه بدید سعی کنم اون رو در زوم بیارم. قبلاً این کار رو نکردم. اممم، آره، آره، دیروز فرصت کردم نگاهی بهش بندازم. فکر کردم... یک سند کاملاً سرراست است و فکر می‌کنم چارچوب خوبی برای بحث در اینجا دارد. پس، آره، قطعاً. و یک بار دیگر، از هر دوی شما برای اختصاص وقتتان برای حضور در اینجا امروز تشکر می‌کنم. من واقعاً از این موضوع قدردانی می‌کنم. انتظار زیادی برای این پخش زنده وجود داشته و مطمئنم که گفتگوی جالبی خواهد بود. خیلی ممنون که تشریف آوردید. خب، خب، خیلی ممنون از میزبانی. >> ممنون. خیلی ممنون از دعوت ما و پیشنهاد پلتفرم شما برای این بحث. پس، من در خدمت شما هستم. پس، من... دو ساعت وقتم را کاملاً به این اختصاص داده‌ام، شاید بیشتر اگر امکانش باشد. پس، از طرف من نامحدود است، می‌گویم. >> باشه، عالی به نظر می‌رسد. و می‌خواهم کنار هم ببینیم. فکر می‌کنم سعی می‌کنم آن را به اشتراک بگذارم تا دوربین‌ها را هم ببینیم. آیا می‌توانید آن را ببینید یا... >> بله، من خودم هم می‌بینم. >> ...صفحه من. اوه، بفرمایید. می‌توانم اینطور ببینم. بسیار خب. پس، بیایید این بحث را با این پاورپوینت شروع کنیم. پس، به نظر می‌رسد که بسیاری از مبانی آخرالزمان‌شناسی را پوشش می‌دهد. و این چیزی است که... من مسلمان هستم، بنابراین این برای ما کاملاً استاندارد است که همه بدانیم، اما این چیزی است که پروفسور جانگ به طور گسترده در سخنرانی‌هایش به تفصیل بیان کرده است و فکر می‌کنم او شباهت‌ها و مضامین همپوشان در سرنوشت‌های مختلف در آخرالزمان‌شناسی را نشان می‌دهد، اما همچنین تفاوت‌های عمده و چگونگی تشخیص آنچه در جهان از نظر ژئوپلیتیکی اتفاق می‌افتد و دیدن اینکه یک مضمون فراگیر وجود دارد و همه چیز به باورهای آخرالزمان‌شناسی بازمی‌گردد. درست است؟ >> بله. اممم، من هم این نکته را اضافه می‌کنم که... می‌دانید، من واقعاً به ژئوپلیتیک و آخرالزمان‌شناسی علاقه‌مند شدم چون کتاب پروفسور دوگان را خواندم... بنیان‌های ژئوپلیتیک که من آن را به شدت توصیه می‌کنم. من فکر می‌کنم مهم‌ترین کتاب ژئوپلیتیکی در دوران مدرن ما است. و نکته‌ای که باید در مورد آخرالزمان‌شناسی درک کرد این است که پشت آخرالزمان‌شناسی، شخصیت ملی نیز وجود دارد. روح یک ملت و به همین دلیل آخرالزمان‌شناسی بسیار مهم است زیرا آخرالزمان‌شناسی صرفاً بیان روح ملی شماست. >> باشه. آیا اختلافات عمده‌ای دارید؟ و خب، اول از همه، چقدر یکدیگر را می‌شناسید؟ >> این اولین بار ماست. >> باشه. پس، آیا می‌توانم از شما بپرسم، الکساندر دوگان، یا اگر فقط شما را پروفسور دوگان صدا کنم، تحلیل شما از سخنرانی‌های پروفسور جان چیست و فکر می‌کنید در مورد آخرالزمان‌شناسی چه چیزی را درست و چه چیزی را نادرست بیان می‌کند؟ خب، اول از همه، من دوستان چینی زیادی در چین دارم، تعداد زیادی دوست. و وقتی با آنها صحبت کردم، متوجه شدم که تقریباً هیچ‌کس، هیچ‌کس چیزی در مورد آخرالزمان‌شناسی نمی‌دانست. بنابراین فرهنگ چینی به نظر من بسیار خاص است، بسیار متعادل است، کنفوسیوسی، تعادل بین زن و مرد، بین یین و یانگ. بنابراین این هماهنگی است که غالب است. بنابراین موضوع زمان، تاریخ، یا نبرد نهایی، نبرد نهایی نیست، بلکه بیشتر در مورد چگونگی نیاز ما به... انجام کارها به روشی بسیار، بسیار صلح‌آمیز در هماهنگی است. و دوستان بسیار بسیار خوب من در چین، همیشه از من می‌پرسند که در خاورمیانه چه خبر است؟ در مورد این صهیونیسم چیست؟ چرا داشتن اسرائیل بزرگ اینقدر مهم است؟ چرا در محافل پروتستان در میان انجیلی‌ها، آخرالزمان‌گرا بودن اینقدر مهم است؟ یا و همچنین، آنها ایده ارتدکس روسی کلیسای ارتدکس از آخرالزمان‌شناسی ما را درک نکردند. و پس از آن، پس از داشتن بحث‌های بسیار خوب و دوستانه با دوستان چینی‌ام، به نظر می‌رسد که در پخش زنده شما... تنها مرد چینی که... عمیق‌ترین درک را از آخرالزمان‌شناسی، این مفهوم آخرالزمان، زمینه یهودیت، صهیونیسم و سنت شیعه و اسلامی نشان داد. و من بسیار، بسیار شگفت‌زده شدم زیرا به نظر من این اولین و شاید تنها محقق چینی در چنین سطح جدی بود که به راحتی، به راحتی این موضوع بسیار خاص سیاست جهانی را درک می‌کرد. و من بسیار، بسیار خوشحال بودم و اکنون بسیار خوشحالم که با محقق منحصر به فرد چینی صحبت می‌کنم که چنین تعهد عمیقی را در مطالعه... مطالعات آخرالزمان‌شناسی نشان داده است. بنابراین اول از همه، برای مثال، هیچ‌کس، هیچ‌کس یا افراد بسیار کمی امروز در مورد سباتی، یعقوب فرانک، در مورد این نوع کابالای آخرالزمان‌شناسی ناتان غزه و این چشم‌انداز متافیزیکی آخرالزمان‌شناسی کابالیستی صحبت نمی‌کنند و اینکه چگونه این موضوع در روزهای مدرن سیاست جهانی و ژئوپلیتیک منعکس می‌شود. بنابراین پروفسور جانگ، جانگ منحصر به فرد است، او استثنا است. در روسیه افرادی هستند که این را می‌فهمند، نه خیلی زیاد، اما هستند، اما در چین مطلقاً هیچ‌کس. بنابراین من بسیار، بسیار علاقه‌مند بودم و... من بسیاری از ویدیوهای دیگر را در مورد پیش‌بینی‌ها، در مورد... نظریه بازی‌ها، در مورد همچنین در مورد... باستان یونان تماشا کرده‌ام زیرا من کلاس‌هایم را نیز به تراژدی کلاسیک یونان باستان اختصاص داده‌ام. بنابراین من از شباهت بسیاری از نکات، بسیاری از رویکردها و عمق دانش پروفسور جانگ در مورد چیزهایی که بیشتر محققان چینی نادیده می‌گیرند یا نمی‌توانند درک کنند، بسیار، بسیار شگفت‌زده شدم. شاید آنها فاقد احساس رادیکال پایان چیزی، چیزی برگشت‌ناپذیر، چیزی خطی، مبارزه خطی بین خیر و شر هستند. اینها همه چیزهایی است که برای چینی‌ها نیست. اما ما در جهانی با کیهان چینی، جهان چینی و جهان دیگر، جهان آمریکایی، جهان اسلامی، جهان روسی زندگی می‌کنیم. بنابراین برای درک بهتر یکدیگر، باید عمیقاً در سنت‌های مربوطه فرو برویم. شاید این سنت‌ها به ما نزدیک باشند یا دور باشند، اما باید تلاش کنیم تا یکدیگر را بهتر درک کنیم. >> کاملاً. و خب، من چند سوال برای شما دارم، الکساندر. می‌خواستم بیشتر در مورد نظام اعتقادی شما بفهمم چون دیدم برخی افراد گزارش می‌دهند که شما سنت‌های عرفانی دارید یا برخی می‌گویند شما مسیحی ارتدکس هستید. تعیین دقیق اینکه چیست دشوار است. بنابراین به زبان خودتان، نظام اعتقادی خود را چگونه طبقه‌بندی می‌کنید؟ و قبل از اینکه پاسخ دهید، مردم در چت می‌پرسند که آخرالزمان‌شناسی چیست. شاید پروفسور جان بتواند به سرعت آن را به بهترین شکل توصیف کند، اما من فقط می‌گویم فلسفه آخرالزمان. >> درست است. بنابراین آخرالزمان‌شناسی از کلمه یونانی "اسکاتون" می‌آید که به معنای پایان است. بنابراین این کلمه به معنای مطالعه پایان است و آخرالزمان‌شناسی اغلب به درک هر سنت مذهبی از نقطه پایان تاریخ اشاره دارد. چرا اینجا هستیم؟ به کجا می‌رویم؟ از کجا آمده‌ایم؟ و ایده آخرالزمان‌شناسی این است که نقطه‌ای را پیدا کنیم که در آن خدا و انسان دوباره متحد می‌شوند که پایان تاریخ را به ارمغان می‌آورد. بنابراین این ایده کلی است. >> باشه. و بدیهی است که پروفسور جان... من نمی‌خواهم نظام اعتقادی شما را اشتباه طبقه‌بندی کنم، اما آخرین بار کمی در مورد نارسیسیسم صحبت کردیم. اخیراً در برنامه پاتریک دیوید دیدم که در پایان گفتید که به خدا دعا می‌کنید. بنابراین شاید بتوانم بگویم که این نارسیسیسم عمومی است اما خاص یک الهیات نیست. درست است؟ >> آره. بنابراین بیشتر عمرم... من در چین آتئیست هستم، همانطور که جامعه چین آتئیست است. من با هیچ سنت آتئیستی بزرگ نشدم. بنابراین من با هیچ سنت مذهبی بزرگ نشدم و صادقانه بگویم... من... تمام عمرم نسبت به دین بسیار شکاک بودم، به خصوص نسبت به مسیحیت. اما در دو سال گذشته، چون عمیقاً در مطالعه آخرالزمان‌شناسی، کابالا، ژئوپلیتیک بوده‌ام، شروع به توسعه یک چارچوب گنوسی‌تر کرده‌ام، اما نمی‌گویم که یک وفاداری مذهبی دارم. می‌توانم شباهت پیدا کنم. فکر می‌کنم یادگیری بیشتر در مورد اپستین در سال 2019 به من کمک کرد تا در جهت یافتن نوعی حس خیر حرکت کنم زیرا شر زیادی وجود دارد و شما آشکارا الکساندر دوگان... نحوه صحبت شما در مورد سباتاج زوی را که اغلب ذکر نمی‌شود، توضیح داد. این همان چیزی است که مرا به سمت بررسی ایمان سوق می‌دهد. اما آیا می‌توانم مشخصاً از شما بپرسم، پروفسور دوگان؟ پس شما ایمان خود را چگونه طبقه‌بندی می‌کنید؟ خب، اول از همه، من... من مسیحی ارتدکس هستم. بنابراین من مسیحی ارتدکس هستم و این تعریف می‌کند که من به چه چیزی اعتقاد دارم. این اعتراف من است. این کلیسای من است. این آموزه مذهبی من است و هر چیزی که می‌توانم خارج از این زمینه بگویم، مربوط به مطالعات است، نه مربوط به پذیرش ایمان خودم. ایمان شخصی و روسی من دقیقاً دین مسیحی ارتدکس است. بنابراین من معتقدم که این تنها حقیقت است. بنابراین به این معنا، من یک مؤمن، یک مؤمن عادی مسیحی ارتدکس هستم، اما در عین حال به سنت‌های معنوی مختلف دیگر بسیار علاقه‌مندم و به این معنا، از نظر فلسفی، فلسفی، من یک سنت‌گرا هستم. سنت‌گرا بودن به چه معناست؟ بنابراین من از فلسفه معنوی رنه گنون پیروی می‌کنم که به اسلام گروید، فیلسوف بزرگ فرانسوی و شاگردانش، برای مثال، ژولین ایوولا و بسیاری دیگر، تیتوس بورکهارت، فیتح شو، و دیگران. این رویکرد فلسفی، مدرنیته را ضد سنت در نظر می‌گیرد. بنابراین دنیای مدرن فقط توسعه، فقط پیشرفت نیست، بلکه کاملاً برعکس است، این افول است، این سقوط است. و این فلسفه سنت‌گرا می‌تواند به اسلام، همانطور که در مورد گنون خود او بود، به کنفوسیوس‌گرایی، به تائوئیسم، به مسیحیت، همانطور که در مورد بسیاری از شاگردانش، ژان بانس و بسیاری دیگر و خودم در مورد کلیسای ارتدکس روسی بود، اعمال شود. اما همچنین، من برای مثال با برخی از یهودیان، کابالیست‌های یهودی که گنون را دنبال می‌کنند، گنون را دنبال می‌کنند، ملاقات کرده‌ام. بنابراین شما می‌توانید گنونی باشید در ادیان مختلف. شما می‌توانید با برخی مسائل سیاسی یا آخرالزمان‌شناسی خاص مخالفت کنید. اما نکته اصلی که همه سنت‌گرایان مشترک داریم، این است که مدرنیته غربی را رد می‌کنیم. بنابراین می‌توانیم سنت‌های مختلفی را بپذیریم، اما مدرنیته را کاملاً اشتباه می‌دانیم. درست است؟ آتئیسم، امپریالیسم، پیشرفت‌گرایی، روشنگری، همه اینها کاملاً، کاملاً شیطانی هستند. بنابراین اما تلاش برای... توسعه درک خودم از اینکه سنت‌های مختلف، متفاوت از من، متفاوت از کلیسای ارتدکس روسی چیست. من همچنین کابالا، یهودیت، اسلام، شیعه، سنت ویشاراک، مسیحیت کاتولیک، پروتستانتیسم و بسیاری دیگر، هندوئیسم، بودیسم و کنفوسیوس‌گرایی و تائوئیسم را مطالعه کرده‌ام، از جمله برخی سنت‌های ضد، اشکال ضد معنوی سنت. همه اینها بخشی از این مطالعه است، اما اعتراف من، تنها موضع من به عنوان یک مؤمن... من به حقیقت مطلق آموزه ارتدکس مسیحی اعتقاد دارم. >> درست است. فکر می‌کنم شما یک مقدمه خوب برای آنچه می‌توانم با آنچه اخیراً اتفاق افتاده مرتبط کنم، ارائه دادید. مطمئنم پروفسور جان هم این را دیده‌اید. دیروز عید پاک ارتدکس بود، اگر اشتباه نکنم. فکر می‌کنم هفته قبل عید پاک کاتولیک بود و دونالد ترامپ اخیراً در هر دو یکشنبه چیزی جالب پست کرد. در روز عید پاک، او گفت: "ستایش خدای را." "راه را باز کنید." این در عید پاک کاتولیک بود. و سپس دیروز، ابتدا او یک پاراگراف طولانی در مورد پاپ پست کرد. و او گفت که پاپ در برابر جرم و جنایت بسیار ضعیف است. این شوخی نیست. او می‌گوید پاپ در برابر جرم و جنایت ضعیف است. و سپس بعد از آن، او یک تصویر هوش مصنوعی از خود با چهره‌اش روی عیسی مسیح پست کرد و دستش را روی چیزی گذاشته است که به نظر من شبیه جفری اپستین بود و در پشت آن، شبیه خدای رومی لیبرتاس، الهه آزادی به نظر می‌رسد. برخی می‌گویند که آن مالوک بوده که در آسمان پرواز می‌کرده و آن هم دستکاری شده بود. نکته من این است که وقتی این پخش زنده را با پروفسور جان و الکساندر دوگان اعلام کردم، صادقانه بگویم، در سراسر توییتر پخش شد و مردم می‌گفتند: "سنیو با یک پروپاگاندای حزب کمونیست چین و یک پروپاگاندای کا.گ.ب صحبت می‌کند. او با جاسوسان چین و روسیه صحبت می‌کند." و آنها شروع به گفتن کردند که اینجا برای صحبت در مورد چگونگی زوال ارزش‌های غربی هستند. و من فکر کردم، خب، آنها از این انتقاد خواهند کرد. آنها خواهند گفت که نباید نوعی نفوذ خارجی وجود داشته باشد. خب، کل لابی سیاسی ما توسط صهیونیست‌ها نفوذ کرده است. کاملاً واضح است، به نظر می‌رسد همه، اول از همه، وفاداری دوگانه به اسرائیل دارند. بنابراین، نفوذ خارجی در همه جا وجود دارد. دوم، ارزش‌های غربی آمریکایی دقیقاً چیست؟ چگونه می‌توان آن را توصیف کرد؟ الکساندر دوگان، شما، فکر می‌کنم، به درستی آن را توصیف کردید و شما در مورد آنچه بسیاری از مردم در حال حاضر احساس می‌کنند صحبت کردید، و اینکه ارزش‌های غربی مدرن که می‌بینیم، بسیاری از مردم از آن ناامید می‌شوند. بسیاری از مردم از آنچه می‌بینند خوشحال نیستند. و اگر این با آنچه در "سرخوشی" می‌بینیم، سریال جدید تلویزیونی، سیدنی سوئینی در لباس نوزاد، می‌دانید، انجام این کار عجیب فتیش، توصیف شود. برای اینکه در اوایل خیلی حال بهم زن نشود، اما آنچه را که در همه جا می‌بینیم که در رسانه‌ها و حتی از سوی سیاستمداران ما، رهبر جهان آزاد، فرمانده کل نیروهای مسلح ما، خود را به عنوان آنچه مسیحیان باور دارند، خدا تصویر می‌کند. این چیزی نیست که بسیاری از مردم بخواهند آن را بپذیرند. به نظر شما دلایل اصلی مشکلات ارزش‌های غربی آمریکایی در حال حاضر چیست؟ شاید بتوانیم با پروفسور جان شروع کنیم. >> درست است. خب، اممم، من فکر می‌کنم ریشه مشکل 1694 است زیرا در آن زمان بانک انگلستان اولین بار منشور شد. و بانک انگلستان. ایده این بود که سرمایه فراملی را بگیرد و آن را به دولت ملی انگلستان با پارلمان به عنوان ضامن وام دهد. باشه. بنابراین، قبلاً اگر شما یک پادشاه بودید و می‌خواستید جنگی را آغاز کنید، نیاز به استخدام مزدوران داشتید. بنابراین، شما از بازرگانان وام می‌گرفتید که طلا وام می‌دادند تا جنگ را تامین مالی کنند. مشکل این است که پادشاه ممکن است بمیرد، شما ممکن است جنگ را ببازید، یا پادشاه ممکن است به قرارداد پایبند نباشد. بنابراین ریسک بالایی برای بازرگانان وجود دارد که با پادشاهان کار کنند. بنابراین بانک انگلستان این مشکل را حل کرد زیرا اکنون بازرگانان هلندی می‌توانستند به انگلستان وام دهند و پارلمان، دولت ملی، آن را تضمین می‌کرد. و این یک انقلاب در امور اروپا بود زیرا اکنون انگلستان اساساً تأمین مالی نامحدودی داشت. می‌توانست با کسی مانند ناپلئون بجنگد و به جنگیدن ادامه دهد تا زمانی که ناپلئون سرانجام شکست خورد. بنابراین شش جنگ، هفت جنگ طول کشید تا ناپلئون توسط بریتانیا شکست بخورد. و بریتانیا شش مورد از این جنگ‌ها را باخت. بنابراین این قدرت تأمین مالی نامحدود ایجاد شده توسط بانک انگلستان است. اساساً امپراتوری بریتانیا را ایجاد کرد. اما چگونه می‌توانید به مردم توضیح دهید؟ چرا شما یک شهروند انگلستان هستید که از این سرمایه‌داران فراملی، این بازرگانان وام می‌گیرید، و اگر نتوانید آن را پس دهید، پسرتان، فرزندانتان، نوه‌هایتان باید آن را پس دهند. اساساً، کل جامعه شما به این بازرگانان خارج از کشور که آنها را نمی‌شناسید، بدهکار است. و بنابراین آنها نیاز داشتند تا سیستمی، یک سیستم فلسفی برای توجیه این امر ایجاد کنند. و اینجاست که شما آغاز آنچه را که ما تمدن مدرن روشنگری بریتانیا می‌نامیم، دارید. باشه. با جان لاک و تقدیس مالکیت خصوصی به عنوان بالاترین خیر، به عنوان چیزی که مالکیت خصوصی خدادادی است، درست است؟ سپس دیوید هیوم را دارید که مشروعیت شهود انسانی و پروژه فلسفه پیگیری حقیقت را زیر سوال می‌برد. و جرمی بنتام را دارید که فایده‌گرایی را در قلب و مرکز جامعه قرار می‌دهد. اگر چیزی باعث لذت مردم شود، ذاتاً خوب است. چیزی که باعث درد مردم شود، ذاتاً بد است. و این آغاز آنچه ما جامعه مصرف‌کننده می‌نامیم است، درست است؟ جایی که هر فرد به دنبال لذت خود است. سپس جان استوارت میل را دارید که فایده‌گرایی را می‌گیرد و سپس یک جامعه لیبرال بر اساس این اصول ایجاد می‌کند. باشه. و سپس از آنجا، چارلز داروین، تاریخ تکامل و کارل مارکس را دارید. و... و... و بنابراین این فیلسوفان با هم چارچوب تمدن غربی را ایجاد می‌کنند و هر چیزی که بعد از آن می‌آید، محصول جانبی این فلسفه است و پروفسور دوگان... اگر می‌خواهد توضیح دهد. بنابراین من با این موافقم. ما همچنین می‌توانیم ادامه دهیم که داروینیسم اجتماعی اسپنسر، ادامه این لیبرالیسم آنگلوساکسون و رند. رند در حال حاضر نوعی شیطان‌گرایی سرمایه‌دارانه بود. بنابراین از رند تا اپستین فقط یک قدم است زیرا اگر شما تمام لذت را داشته باشید، فقرا تمام درد را خواهند داشت. بنابراین شما باید خوشحال باشید وقتی دیگران اساساً ناراحت هستند. بنابراین این همان پیام اصلی "اطلس شانه بالا انداخت" است که نهایی‌سازی این منطق سرمایه‌دارانه است. اما من کمی قبل‌تر با کالوینیسم شروع می‌کنم، برای مثال، و کالوینیسم به نظر من بسیار خاص، بسیار غیرمسیحی بود، تأیید اینکه زندگی پس از مرگی وجود ندارد، اینکه قضاوت خدا در همین زندگی تحقق یافته است و ثروتمند بودن نشانه انتخاب شدگی است. بنابراین شما انتخاب شده‌اید. بنابراین شما ثروتمند هستید و شما فقیر هستید، شما محکوم شده‌اید. بنابراین مسیحیت ارتدکس مطلقاً این را رد می‌کند. مسیحیت ارتدکس مسیحی تأیید می‌کند که ثروتمند یا فقیر بودن در این دنیا مهم نیست. شما باید خوب باشید. شما باید با عشق، با شفقت، با همدلی با دیگران رفتار کنید و بعداً قضاوت خواهید شد. وقتی عیسی دوباره بیاید، آمدن دوم عیسی و او همه را قضاوت خواهد کرد. پس از رستاخیز. بنابراین زندگی زمینی فعلی فقط بخش کوچکی از زندگی واقعی روح جاودانه است. این نگرش عادی مسیحی است و کالوینیسم انکار کامل این نگرش‌ها بود. همه چیز... خدا از همه چیز تا پایان آگاه است. بنابراین او نمی‌تواند اشتباه کند. بنابراین اگر شما ثروتمند هستید، انتخاب شده‌اید، با ثروت برکت یافته‌اید. این نوعی الهیات است، الهیات سرمایه‌داری. و من فکر می‌کنم ماکس وبر آن را در چارچوب جامعه‌شناختی خود نشان داده است و ورنر زومبرت آن را توسعه داده است. بنابراین این یک سنت بزرگ است، نه لزوماً سنت مارکسیستی، بلکه سنت محافظه‌کار برای انتقاد از این مبانی کالونیستی سرمایه‌داری مدرن آنگلوساکسون، لیبرالیسم، فردگرایی و این مشکل ایالات متحده است زیرا وقتی در ایالات متحده هستید و می‌خواهید صادقانه به ارزش‌های سنتی بازگردید، هیچ چیز جز پدران بنیانگذار که کالونیست بودند، ندارید. بنابراین مِی‌فلاور گروهی از کالونیست‌ها بود که از کلیسای انگلستان، از کلیسای انگلیکان فرار می‌کردند تا نوع کاملاً متفاوتی از فرهنگ و جامعه را در دنیای جدید ایجاد کنند. بنابراین این مشکل است. بنابراین برای مثال، شما شخصاً یا برخی دیگر از مردم، اگر سنت اسلام را انتخاب کنید، ریشه‌های مقدس دارید. اگر کاتولیسیسم را انتخاب کنید، شاید تحت تأثیر مدرنیته باشد، اما به اندازه پروتستانتیسم مدرن نیست. و وقتی انجیلی یا مورمون یا آخرالزمان‌گرا هستید، مجبورید چیزی خیالی، چیزی کاملاً خارج از روابط واقعی با مبانی ریشه‌های باستانی مسیحیت ایجاد کنید. بنابراین شما فاقد ریشه‌های مقدس هستید. زیرا ریشه‌های مقدس تمدن آمریکا به اروپا، به زمان قبل از استعمار، به قرون وسطی تعلق دارد و بازگرداندن این پیوند بسیار دشوار است. شما برای مثال مجسمه لیبرتاس را ذکر کردید، اما این... این هادس است، الهه بزرگ جهنم یونان باستان. چرا او مشعل دارد؟ چون در شب ابدی حکومت می‌کند. شما نیازی به داشتن مشعل در دست در روز ندارید. این الهه جهنم، شب است و این کم و بیش ریشه‌های تمدن آمریکا بود. بنابراین این یک مشکل است. بنابراین برای محافظه‌کاران آمریکایی امروزی که بسیار انتقادی هستند، آسان نیست و ما می‌توانیم آن را به خوبی درک کنیم، با مدرنیته، با این طبقه اپستین، با این غصب دموکراسی یا این دروغ‌ها، همه اینها، اما وقتی سعی می‌کنید به ریشه‌های خود، به منابع خود بازگردید، به گروه بدعت‌گذار کالونیستی پدران بنیانگذار، برخی مزدوران، برخی رادیکالیسم فرقه‌های افراطی خوش آمدید. آنها صهیونیست نبودند. مسیحی صهیونیسم دقیقاً در زمان روشنگری رادیکال در هلند و در میان هلندی‌ها آغاز شد و پس از آن به انگلستان آمد و پیوریتن‌ها و پروتستان‌های رادیکال بودند. پس از آن، این مسیحی صهیونیسم به ایالات متحده مهاجرت کرد. بنابراین پس از آن، انجیل اسکو فیلد، انجیل آخرالزمان‌گرایان، برادران پلیموث و غیره بودند. بنابراین این سنتی نیست، این نوعی بدعت آخرالزمان‌شناسی است و این مشکل متافیزیکی مردم آمریکا است. بنابراین وقتی سعی می‌کنید به ریشه‌ها برسید، ریشه‌های شما از ابتدا پوسیده است. بنابراین و این مستلزم انتخاب‌های افراطی برای شماست تا به کاتولیسیسم، اسلام، شاید کلیسای ارتدکس بپیوندید. بنابراین بسیاری از... یکی از قابل احترام‌ترین نمایندگان قدیسان ارتدکس قرن بیستم، آمریکایی است، سرافیم رز. او به طور طبیعی متولد شده بود، آمریکایی متولد شده بود، بدون سنت، و او کلیسای ارتدکس مسیحی روسی را انتخاب کرد و او تقریباً یک قدیس برای ما شد. ما... این عبادت اوست. ما این مرد مدرن آمریکایی قرن بیستم را، ما نمونه‌ای از تقدس، تقدس در کلیسای ارتدکس مسیحی خود می‌دانیم. بنابراین اما این نیز نوعی محدودیت برای انتخاب آمریکایی است. بنابراین شما مجبورید به نوعی چیزی را بپذیرید که ممکن است برای جامعه شما خیلی سنتی به نظر نرسد، یا هندوئیسم، بودیسم، یا اسلام. بنابراین اما وقتی شروع به... وقتی شروع به تبدیل شدن به یک سنت‌گرای آمریکایی می‌کنید، یا مورمون هستید، یا آخرالزمان‌گرا، یا مسیحی صهیونیست، یا کالونیست هستید و همه چیزهایی که واقعاً سنتی است، اسلام، ارتدکس یا کاتولیسیسم، به نوعی دشمن تبدیل می‌شود. و اکنون ما می‌بینیم که در اطراف رئیس جمهور ترامپ دقیقاً این مبارزه با هر چیزی که هنوز در ایالات متحده سنتی است. بنابراین این مشکل است. من کاملاً بدبین نیستم. موضوع تمسخر مردم آمریکا نیست، اما این یک استراتژی است و من فکر می‌کنم ما... ما تحقیر بزرگی نسبت به مردم آمریکا احساس می‌کنیم زیرا آنها به نوعی گروگان این الهیات تاریخی، اجتماعی، اقتصادی یا گروگان این آخرالزمان‌شناسی خاص و بسیار بدعت‌گذارانه، می‌گویم، شده‌اند. درست است. این باعث می‌شود ایده شما و اینکه چگونه می‌توانید سنت‌گرایی را به الهیات خود مرتبط کنید، که قبلاً بیان کردید، را درک کنم. اما راه حل چیست؟ شما همچنین گفتید که فکر می‌کنید سنت آمریکایی از درون پوسیده است. و من نمی‌خواهم این را باور کنم. من این کشور را دوست دارم. نمی‌خواهم فکر کنم که همه چیز ناامیدکننده است. ما باید امیدی ارائه دهیم. اما اکنون با یادگیری بیشتر در مورد آنچه فرقه انجیلی پروتستانتیسم معتقد است و این واقعیت که آنها به راحتی با این فرهنگ کلیسای بزرگ که می‌توانید "سرخوشی حماسی" و "تسلیم بی‌قید و شرط" را با پوستر‌های غول‌پیکر ببینید، مورد انحراف قرار می‌گیرند و توسط این واعظان که به وضوح فقط برای پول در آن هستند، منحرف می‌شوند. می‌توانم بگویم پدیده اریکا کرک، درست است؟ عمدتاً طبقه بومر که اکثریت بلوک رای‌دهنده در آمریکا هستند. آنها در این نوع مراسم‌های استادیومی شرکت می‌کنند و همه آنها به یک شکل به نئوکان‌ها، همان انجیلی‌ها، همان افرادی که شما به درستی اشاره کردید که به انجیل اسکو فیلد اعتقاد دارند، رای می‌دهند. پروفسور دوگان، انجیل اسکو فیلد چه زمانی نوشته شد؟ بنابراین انجیل اسکو فیلد نوعی تفسیر از یک فرقه بسیار کوچک، کوچک است که توسط برادران پلیموث تأسیس شده و توسط پروتستان‌های بریتانیایی تأسیس شده است و تفسیرهای بسیار جدید و بسیار خاص فرقه‌ای در متن انجیل گنجانده شده است. بنابراین وقتی انجیل را می‌خوانید، نمی‌توانید تفاوت زیادی بین کتاب مقدس واقعی و این تفاسیر مدرن که توضیح می‌دهند سرنوشت نهایی بشریت در اسرائیل رقم خواهد خورد و یهودیان به سرزمین پدری خود باز خواهند گشت و تمام مسیحیت غربی... مسیحیت پروتستان باید از یهودیان دفاع کند و نماینده ادیان مختلف باشد، با این امید که آنها در آخرالزمان به مسیحیت بگروند. و به همین دلیل است که مبارزه با گوگ ماگوگ ضروری است. گوگ کسی است که امپراتوری روسیه در نظر گرفته شده است، سپس اتحاد جماهیر شوروی، اکنون روسیه پوتین. بنابراین گوگ همیشه در اوراسیا قرار دارد و با روسیه شناسایی می‌شود و به یهودیان کمک می‌کند تا عمالق را نابود کنند. و عمالق دشمن سنتی قوم یهود قبل از مسیح بود و تصویر آن به دنیای اسلام اطلاق می‌شود. بنابراین مبارزه با روس‌ها و مسلمانان در این انجیل اسکو فیلد به نوعی وظیفه مذهبی همه مسیحیان تبدیل می‌شود. بنابراین این کاهش کامل کتاب مقدس توسط یک فرقه کوچک و نه چندان شناخته شده است. اما وقتی این انجیل اسکو فیلد در میان جمعیت آمریکا توزیع شد، این تفاوت، افراد بسیار کمی می‌توانستند تشخیص دهند که بین متن معتبر کتاب مقدس و این نبوت کاذب جاسازی شده در داخل آن تفاوت قائل شوند. >> بنابراین من آن را جستجو کردم. در سال 1909 ایجاد شد و شما از گوگ ماگوگ نام بردید که شباهتی در مسیحیت به اسلام در آخرالزمان‌شناسی اساسی دارد. آیا موافقید زیرا حدس و گمان‌هایی وجود دارد که این دو ملت در واقع کجا خواهند بود؟ پروفسور جان حدس می‌زند که رم سوم در مسکو است، اما شما گوگ و ماگوگ را چه می‌نامید؟ پروفسور جان. خب، منظورم... اممم، اول از همه، می‌خواهم اشاره کنم که سه رویداد عمده منجر به مسیحی صهیونیسم شد، درست است؟ بنابراین در سال 1899 تئودور هرتزل کتاب "دولت یهود" خود را نوشت و خواستار یک کشور یهودی شد. سپس در سال 1909 انجیل اسکو فیلد و در سال 1914 فکر می‌کنم اعلامیه بالفور بود. باشه. بنابراین همه اینها به سرعت اتفاق افتاد، اساساً در عرض 10 تا 20 سال. بنابراین... بنابراین من همچنین می‌خواهم به نکته پروفسور دوگان در مورد کالوینیسم بازگردم. زیرا کالوینیسم هنوز در آمریکا وجود دارد، اما به عنوان "انجیل ثروت" شناخته می‌شود که توسط افرادی مانند پائولا وایت، مشاور معنوی دونالد ترامپ، اجرا می‌شود. باشه. بنابراین کالوینیسم هنوز در آمریکا بسیار زنده و قدرتمند است. و اگر به کالوینیسم نگاه کنید، احساسات اساسی که کالوینیسم را هدایت می‌کنند، ترس و اضطراب هستند. و این... و همانطور که پروفسور دوگان اشاره کرد، این برخلاف اعمال مذهبی سنتی سنت‌های دیگر است که تأکید بر هماهنگی، تعادل، شادی، رابطه شما با خدا است. و اکنون کالوینیسم، زیرا کمونیسم، واقعاً در مورد ترس و اضطراب است. بنابراین راه دیگر گفتن این است که احساسات اساسی آمریکا، ترس و اضطراب است. و شما می‌توانید این را در جامعه آمریکا امروز ببینید که حتی اگر آمریکا ثروتمندترین جامعه تاریخ بشر باشد، یک آمریکایی متوسط... یک آمریکایی طبقه متوسط بهتر از یک امپراتور روم زندگی می‌کند، اما با این حال آمریکا یکی از افسرده‌ترین جوامع در تاریخ بشر، یکی از بیشترین دارو مصرف‌کننده و... و قطبی‌ترین جوامع است. بنابراین اگر واقعاً می‌خواهید آمریکا را متحول کنید، باید به ریشه آنچه باعث این ترس و اضطراب می‌شود، بروید که... همانطور که پروفسور دوگان اشاره می‌کند، اساساً سنت کالونیستی است. و بنابراین اگر آمریکا می‌خواهد خود را رستگار کند یا آمریکا قوی‌تر شود، باید به مسیحیت بازگردد و اصول اساسی که آمریکا بر اساس آنها بنا شده است را دوباره بررسی کند. اما برای پاسخ به سوال شما، گوگ و ماگوگ چیست؟ آنچه به نظر می‌رسد... از آنچه اتفاق می‌افتد و فکر می‌کنم پروفسور دوگان با من موافق باشد، این است که گوگ و ماگوگ به عنوان ایران و روسیه تفسیر می‌شوند. >> باشه. بنابراین آنها ناگزیر در آینده نزدیک با هم خواهند جنگید و گاهی اوقات شما حدس می‌زنید که حدود 200 سال است. منظورم این است که هنوز نامشخص است و ما نمی‌توانیم آن را به طور کامل بفهمیم. بنابراین آیا می‌توان گفت، پروفسور جان، که مسیحی صهیونیسم یا حتی در مقیاس وسیع‌تر، مسیحیت انجیلی صرفاً ابزاری برای صهیونیسم است؟ خب، شما همچنین می‌توانید استدلال کنید که صهیونیسم ابزاری برای مسیحیان صهیونیست است. بنابراین آنچه فکر می‌کنم اتفاق افتاد این بود که این جوامع، فراماسون‌ها، توسط کابالیست‌ها نفوذ کردند. بنابراین اساساً فرانک‌های سباتی. و سپس این مسیحی صهیونیسم را ایجاد کرد که سپس برای... دستیابی به آخرالزمان‌شناسی خود، صهیونیسم را ایجاد کرد... که بنابراین از کتاب هرتزل حمایت کرد. بنابراین هرتزل شخص شناخته شده‌ای نبود. او یک روزنامه‌نگار در آلمان بود اما به خانواده سلطنتی بریتانیا دسترسی داشت. و بنابراین من فکر می‌کنم این واقعاً زنجیره وقایع است. شما فرانک‌های سباتی را دارید. سپس فراماسون‌ها را دارید که سپس توسط فرانک‌ها نفوذ کردند که مسیحی صهیونیسم را ایجاد کرد و سپس مسیحی صهیونیسم به آمریکا حمله کرد یا پدران بنیانگذار فراماسون‌ها و سرمایه‌داران بودند و سپس در نهایت شما شاهد ایجاد صهیونیسم بودید. >> دیروز چیز جالبی دیدم. دیدم این کودکان چینی با یک روزنامه‌نگار غربی صحبت می‌کردند و از او می‌پرسیدند: "آیا آمریکایی‌ها مردم را می‌خورند؟" چون شنیدیم که اپستین در آمریکا مردم را می‌خورد. بنابراین خنده‌دار است که کلیشه برای مدت طولانی، می‌دانید، من خودم نیمه فیلیپینی هستم. ما از آمریکایی‌ها شنیدیم که آسیایی‌ها سگ می‌خورند و اکنون می‌شنویم که کودکان چینی می‌گویند آمریکایی‌ها مردم را می‌خورند. من در مورد شباهت‌ها، ایده‌های چین در مورد صهیونیسم، اما همچنین ایده‌های روسیه در مورد صهیونیسم کنجکاوم. می‌خواهم از شما بپرسم، الکساندر دوگان، این بسیار متفاوت است. به نظر می‌رسد از دیدگاه آمریکایی. به نظر می‌رسد روس‌ها رابطه جداگانه‌ای دارند و پوتین آنقدر واضح نیست، تا جایی که من می‌فهمم و به نظر نمی‌رسد که مشکل یکسان باشد. همچنین، شما تاریخ بلشویکی متفاوتی دارید. رابطه روسیه با صهیونیسم چیست؟ خب، اول از همه، وقتی در مورد مسیحی صهیونیسم، یهودی صهیونیسم صحبت می‌کنیم، باید در مورد آنچه که "مسیحای دروغین" تاریخ یهود نامیده می‌شود، از سباتی و فرانک و... و جالب است که مسیحی صهیونیسم در مراحل اولیه، قبل از نلسون داربی و برادران پلیموث، اما با "پادشاهی پنجم" آغاز شد و این ایده بود که رم سنتی به پایان رسیده است و امپراتوری جهانی پنجم وجود دارد و اولیور کرامول توسط این پادشاهی پنجم در اطراف او در نظر گرفته می‌شد. در همان زمان، مناسه بن اسرائیل، خاخام یهودی، خاخامی در آمستردام، گفت که این امپراتوری جهانی آنگلوساکسون نیست، بلکه پادشاهی پنجم یهودی خواهد بود، زمانی که یهودیان تمام جهان به فلسطین بیایند و این امپراتوری جهانی را تأسیس کنند. این دقیقاً اولین نسخه از نتانیاهو، بن یا اسمیدج بن اسمیدج، اسرائیل بزرگ امروزی است. بنابراین این در همان زمان در قرن هفدهم، دقیقاً در آمستردام در میان پروتستان‌های هلندی برنامه‌ریزی شده بود و جان لاک بسیاری از الهامات خود را از این حلقه گرفته است. بنابراین همه چیز به هم مرتبط است. اما من فکر می‌کنم که در مورد کلیسای ارتدکس روسی، کلیسای ارتدکس روسی هیچ چیز قابل مقایسه‌ای با مسیحی صهیونیسم پروتستانتیسم ندارد. ما مخالف یهودیت نیستیم، اما آن را شاخه‌ای بسیار خاص و بسیار جداگانه از ایمان، کاملاً متفاوت می‌دانیم. و متون بسیاری از بزرگان روسی، مقامات مسیحی، مقامات ارتدکس مسیحی وجود دارد که مانع از آن می‌شوند که ضد مسیح از یهودیت بیاید. بنابراین آنها مردمی آواره خواهند بود که سعی در تحمیل حکومت جهانی خود دارند و آنها ضد مسیح خواهند بود. و کم و بیش همین موضوع در مورد مسیحیان صهیونیست و پروتستان‌ها یا کالونیست‌ها صدق می‌کرد. بنابراین ما هرگز... مسیحی ارتدکس سنتی روسی هرگز یهودیت را دروغ یا یهودیان را پس از مسیح قوم برگزیده در نظر نگرفته است. آنها بودند و ما تأیید می‌کنیم که آنها قوم برگزیده بودند و این درست بود. اما وقتی مسیح آمد، او همه دیگران را پذیرفت، همه دیگران را در آغوش گرفت و این اسرائیل جدید است. اسرائیل جدید کلیسای مسیحی است. بنابراین پس از آن، برگزیدگان تمام بشریت هستند، تمام مردمی که باید دانش، اخبار جدید، خبرهای خوب مسیح را بپذیرند. و گروه کوچکی از یهودیان که هنوز اصرار دارند بر انتخاب شدگی خود، آنها نوعی ماتریس ضد مسیح هستند. بنابراین این نگرش کلی مذهبی سنتی ما است. بنابراین من فکر می‌کنم پوتین بسیار عمل‌گرا است. استالین کمونیست بود. او یک مؤمن مسیحی نبود. بنابراین او در نظر گرفت که اسرائیل مدرن می‌تواند ابزاری برای ترویج سوسیالیسم و کمونیسم در خاورمیانه باشد. پس از آن، اینطور نشد. و دولت یهودی، اسرائیل، این رابطه را تغییر داد و به اردوگاه سرمایه‌داری پیوست و پس از آن تنش‌های ایدئولوژیکی بین اتحاد جماهیر شوروی و اسرائیل آغاز شد، اما هیچ مبنای الهیاتی در آن زمان وجود نداشت. و پوتین یک رهبر عمل‌گرا است. او توسط ما، توسط ارتدکس مسیحی، به عنوان یک شخصیت تاریخی بسیار خاص که کارکرد آخرالزمان‌شناسی را تجسم می‌بخشد، در نظر گرفته می‌شود. ایده نگهبانی در برابر ضد مسیح. ما این چشم‌انداز آخرالزمان‌شناسی ارتدکس مسیحی را بر او تحمیل می‌کنیم، اما او بیشتر بر اساس عمل‌گرایی رفتار می‌کند. او یک واقع‌گرا سیاسی است. بنابراین ما تا کنون هیچ رویارویی مستقیمی با اسرائیل نداریم. بنابراین یهودیت در ایران به عنوان یک باور سنتی، یک ایمان سنتی در روسیه با فشار صفر، صفر در نظر گرفته می‌شود. بنابراین به عنوان یک دین اقلیت که توسط دولت محافظت می‌شود. اما من می‌توانم به شما اطمینان دهم که نه پوتین، نه دولت روسیه، نه جامعه روسیه هیچ ویژگی مشابه مسیحی صهیونیسم ندارند. این در مورد واقع‌گرایی است. این در مورد احترام به ادیان مختلف است. و ما اکنون می‌بینیم که از نظر ژئوپلیتیکی، اسرائیل به طور فزاینده‌ای به عنصری تهاجمی برای نابودی متحدان ما، برای تضعیف هماهنگی و صلح در خاورمیانه تبدیل می‌شود. اما ما بیشتر از هژمونی آمریکایی، تا صهیونیسم، سرزنش می‌کنیم. اما اکنون این تبانی، این تبانی بین مسیحی صهیونیسم ترامپ با پرخاشگری آن، با این هژمونی، با این امپریالیسم، با این عناصر رادیکال ضد مسیحی که شما ذکر کردید و تبانی با این صهیونیسم یهودی، اسرائیلی رادیکال و تهاجمی که جامعه ما آن را تأییدی بر ترس‌ها و پیش‌بینی‌های بزرگان ارتدکس مسیحی ما می‌داند، زیرا بیشتر و بیشتر شبیه ضد مسیح به نظر می‌رسد، از جمله این پست ترامپ یا این تأیید کفرآمیز این ایده که ترامپ خداست، ترامپ پاپ است، ترامپ قدیس است و امتناع او از ادای سوگند بر انجیل برای دوره دوم ریاست جمهوری. بنابراین بسیاری از عناصر اکنون نشان می‌دهند که ما با لحظه‌ای آخرالزمان‌شناختی در تاریخ روبرو هستیم. ما این را نمی‌خواهیم. ما بر آن اصرار نمی‌کنیم. پوتین ترجیح می‌دهد واقعیت سیاسی را در چارچوب واقع‌گرایانه ژئوپلیتیکی درک کند. اما ما نمی‌توانیم از دیدن سناریوی کاملاً متفاوتی در پشت این رویدادها جلوگیری کنیم. بنابراین این فرصتی است برای دیدن اینکه آیا در اینجا رفت و برگشتی بین شما دو نفر وجود دارد. پروفسور جان، نمی‌دانم آیا در مورد تئوری پروفسور دوگان در مورد وحدت اوراسیا شنیده‌اید. آیا این چیزی است که مردم چین از آن آگاه هستند یا در مورد آن صحبت می‌کنند؟ آیا فکر می‌کنید شباهت‌هایی بین دو ملت وجود دارد و چیزی که بتواند وحدت بر آن استوار باشد؟ >> درست است. بنابراین جایگزینی برای هژمونی آمریکایی شاید وحدت اوراسیا باشد، به خصوص بین روسیه، چین و ایران. بنابراین اگر این سه ملت بتوانند یک بلوک تجاری با چارچوب بریکس ایجاد کنند، این می‌تواند به راحتی به اروپا، آفریقا، بقیه آسیای جنوب شرقی گسترش یابد و در این فرمول‌بندی هیچ قدرت بزرگی وجود نخواهد داشت. چین در مورد کریدور اقتصادی کمربند و جاده صحبت می‌کند که این سیستم مالی مبتنی بر طلا مانند بلاک‌چین است که در آن طلا در خزانه‌های مختلف در سراسر اوراسیا ذخیره می‌شود و این اساس یک سیستم مالی جدید را تشکیل می‌دهد و این همه قابل قبول است و... و من فکر می‌کنم این می‌تواند بسیار خوب باشد. مشکل این است که این اساساً آمریکا را ورشکست خواهد کرد زیرا آمریکا یک طرح پانزی مالی است. 39 تریلیون دلار بدهی دارد و اگر مردم خرید اوراق قرضه آمریکا را متوقف کنند، آمریکا فرو می‌پاشد. هیچ راهی برای تأمین مالی 39 تریلیون دلار بدهی وجود نخواهد داشت. شما شاهد فروپاشی اقتصادی، جنگ داخلی خواهید بود. و بنابراین آمریکا در حال حاضر اساساً برای بقای خود در ایران می‌جنگد. بنابراین شما می‌توانید استدلال کنید که آمریکا چاره‌ای جز جنگیدن در این جنگ در ایران برای جلوگیری از ظهور جنبش اوراسیا ندارد. >> من تئوری را دوست داشتم. بدیهی است که فکر نمی‌کنم شما آن را باور کنید زیرا ترامپ به نظر می‌رسد که در حال گذراندن نوعی دوره شیدایی یا تسخیر شیطانی است، اما تئوری وجود دارد که این یک حرکت شطرنج 5 بعدی است و او این جنگ را در ایران به طور خاص برای منحرف کردن تمرکز از خاورمیانه و عبور نفت از تنگه هرمز به نیمکره غربی و اتکا به نفت از ونزوئلا یا کانادا انجام می‌دهد. و به همین دلیل است که او می‌خواهد... او می‌خواهد به گرینلند حمله کند و... و مسیرهای تجاری و مسیرهای دریایی را مسدود خواهد کرد تا تمرکز اکنون در اینجا باشد که در آن محافظت بیشتری داریم زیرا آمریکا، ما در اینجا توسط اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس احاطه شده‌ایم. آیا مبنایی در این ادعا وجود دارد؟ زیرا فکر می‌کنم الکساندر دوگان از این باور پیروی می‌کند که جنگ اوکراین... شما حامی بزرگی از این جنگ بودید و همچنین در سخنرانی شما، پروفسور جان، دیده‌ام که جنگ اوکراین برای اقتصاد روسیه مفید بوده است. آنها توانستند ارتش خود را تقویت کنند و چون تجهیزات نظامی زیادی تولید شده است، می‌توانند پول زیادی به دست آورند و در کل روسیه بسیار سود برد. بنابراین من استدلال کرده‌ام که ترامپ یک برنامه دارد و اساساً باید چیزی به نام آمریکای بزرگتر را ایجاد کند که پیتر هکسف نیز در مورد آن صحبت کرده است، جایی که آمریکا کنترل گرینلند، کانادا، مکزیک، ونزوئلا، کلمبیا، کوبا، نیکاراگوئه، هندوراس را دارد. و چون آمریکای بزرگتر ثروتمند و بسیار بزرگ است، اساساً به یک قلعه قاره‌ای تبدیل می‌شود و اجازه دارد منابع خود را با بقیه جهان تجارت کند. و این به آمریکا اجازه می‌دهد تا بدهی 39 تریلیون دلاری خود را حفظ کند. آنها این را "تک‌میت" می‌نامند. و این از نظر ژئوپلیتیکی منطقی است. شما اساساً می‌روید و شورای همکاری خلیج فارس، قطر، عربستان سعودی را نابود می‌کنید که اروپا و شرق آسیا را تغذیه می‌کنند. آنها دیگر به نفت دسترسی ندارند، اما کل اقتصاد آنها بر اساس انرژی ارزان است و بنابراین آنها مجبور می‌شوند به آمریکای شمالی روی بیاورند که تنها تامین‌کننده است، اکنون که کل خاورمیانه در آتش است. همچنین اتفاقی که افتاده این است که نیروی دریایی آمریکا تانکرهای ناوگان سایه روسیه را هدف قرار داده است. بنابراین اساساً مرتکب اعمال دزدی دریایی شده است. حدود یک هفته پیش، یک پهپاد اوکراینی به یک نفتکش روسی حمله کرد که اساساً 40 درصد از صادرات نفت روسیه را متوقف کرد. بنابراین شما می‌توانید استدلال کنید که حتی اگر ترامپ دیوانه باشد و احمق باشد، افرادی در پشت او هستند که ژئوپلیتیک را درک می‌کنند و سعی دارند آمریکا را از یک امپراتوری مالی به یک امپراتوری منابع تبدیل کنند. اما سپس سوال این است که بقیه جهان چگونه پاسخ خواهند داد؟ زیرا تصور کنید وضعیتی که آمریکا در آمریکای بزرگتر قرار دارد. این یک قلعه است. امن است. و آمریکا در حال انجام تمام این جنگ‌ها در خارج از کشور برای بی‌ثبات کردن جهان است تا جهان را مجبور کند به انرژی آمریکا، تأمین مالی آمریکا، تسلیحات آمریکا وابسته شود. و بنابراین سوال این است که جهان در چنین سناریویی چگونه پاسخ خواهد داد؟ و در کوتاه مدت، فکر می‌کنم برای جهان غیرممکن است که پاسخ دهد. اما شاید در میان مدت، در بلند مدت، جهان مجبور شود... شاید حول روسیه و چین برای مقابله با آمریکای بزرگتر متحد شود. بنابراین، اما... اما من علاقه‌مند به شنیدن دیدگاه پروفسور دوگان هستم. >> لطفاً. >> اممم، قضاوت اینکه جنون ترامپ کجا متوقف می‌شود و منطقی ظاهر می‌شود دشوار است. بنابراین من نمی‌توانم در آن متخصص باشم. او از نظر روانی بسیار خاص به نظر می‌رسد. و در عین حال، ما شاید نتوانیم برخی از سناریوهای پنهان، برنامه دوم را پشت رفتار او درک کنیم. بنابراین من فکر می‌کنم شاید ترامپ به عنوان یک فرد روانی بسیار خاص توسط برخی از دولت عمیق غربی انتخاب شده است، نه فقط دولت عمیق لیبرال جهانی، بلکه دولت عمیق‌تر که می‌خواست از این ابزارهای رادیکال برای بازسازی سلطه در حال سقوط غرب با اقدامات رادیکال و قاطع استفاده کند. و پس از آن بگوید، اوه، شما قربانی هستید. شما، خانواده شما، گروه مگا شما. ما همه شما را نابود خواهیم کرد، همه شما را می‌کشیم، شما را به حبس ابد می‌فرستیم. اما وضعیت در حال حاضر تغییر کرده است. بنابراین شاید این نوعی سلاح ویژه، سلاح مخفی ابر جهانی‌گرایان، نه فقط جهانی‌گرایان لیبرال، بلکه تک‌میت باشد. دقیقاً، چیزی که دستور کار جهانی‌گرایانه را به عنوان مانعی در نظر می‌گیرد، همانطور که در پیتر هکسف یا کارپ الکس کارپ، جمهوری فناورانه می‌بینیم، این ایده‌ها. کافی است با ریاکاری بشردوستانه. بیایید قدرت را به عنوان قدرت، قدرت برهنه غربی، سلطه را به سبک آشکار ارائه دهیم. و ترامپ بسیار خوب با این مطابقت دارد. بنابراین او آشکارا دیوانه است. بنابراین همه می‌توانند بگویند، اوه نه، این دیوانه این کار را کرده است، اما بدون بازگشت به شرایط قبلی، قبل از جنون، همه چیز توسط این افراد خاص انجام خواهد شد و او به شدت قربانی خواهد شد، با تمام مردمش، شاید از جمله اسرائیل. من می‌بینم که برخی از اسرائیلی‌ها در حال حاضر برای زمان اضطراری در مکان‌های مختلف، برنامه B خود را پیدا می‌کنند. آنها در حال خرید سرزمین‌ها هستند تا در صورت مجبور شدن به فرار از فلسطین، قلمرو امنی را تضمین کنند. بنابراین من فکر نمی‌کنم، من فکر می‌کنم این راه‌حل ممکن همه اینها است. اما با این پرخاشگری رادیکال و متا، ترامپ، شاید دولت عمیق، نه دولت عمیق، می‌خواهد هژمونی خود را تضمین کند. دقیقاً، برای تضمین دسترسی به نفت، خاورمیانه در حال سوختن، از بین بردن زمینه و روابط بین روسیه و اروپا، بین روسیه و چین، برای ایجاد نوعی جنگ جهانی و پس از آن ترامپ را با همه اطرافیانش بیرون انداختن و این می‌تواند نوعی منطق باشد. این می‌تواند برنامه B یا تک‌میت چهار بعدی باشد. بنابراین چیزی شبیه به آن. اما من فکر می‌کنم این امکان‌پذیر است و شاید همینطور باشد، اما شاید ترامپ می‌فهمد چه نقشی را بازی می‌کند. شاید نه. اما مهم نیست. بنابراین شاید او فقط به شدت مورد استفاده قرار گیرد تا نوعی تلاش رادیکال برای تضمین هژمونی غربی انجام دهد، بیشتر برای جلوگیری از سقوط مستقیم در مواجهه با جهان چندقطبی در حال ظهور با قدرت بیشتر و بیشتر. و من فکر می‌کنم امروز بسیار مهم است که چگونه واکنش نشان می‌دهیم، جهان چگونه واکنش نشان می‌دهد، مردم آمریکا چگونه واکنش نشان می‌دهند، زیرا برخی قدرت‌ها در سایه فقط از شما استفاده می‌کنند، فقط مردم آمریکا، امیدهای آمریکا، باورهای آمریکا، آرزوهای آمریکا را برای قربانی کردن همه آنها برای دیدگاه رادیکال نخبگان نوع اپستین استفاده می‌کنند. و وقتی می‌گویند کودکان را می‌خورند، به نظر نمی‌رسد که افسانه، تئوری توطئه باشد، بلکه نوعی متن، کلمات رمزی در پرونده‌های اپستین است، آنها گواهی این وضعیت ذهنی و روانی وحشتناک، وحشتناک نخبگان پسا لیبرال غربی هستند. و در مورد اوکراین، پروفسور کاملاً درست می‌گوید. این جنگ به ما کمک کرد تا اقتصاد خود را بازسازی کنیم، توجه اصلی را به حاکمیت، به صنعت خود معطوف کنیم و این رستاخیز حاکمیت فناوری روسیه است. آسان نیست زیرا ما بخشی از اقتصاد جهانی بودیم و اکنون مجبوریم بر منابع خود تمرکز کنیم و این فرصت‌های جدیدی را به روسیه داده و می‌دهد. ما قوی‌تر و قوی‌تر و قوی‌تر می‌شویم و من فکر می‌کنم که ما باید بیشتر به بشریت توجه کنیم زیرا ما نیستیم.

تنها. ما روس‌ها، ما در این دنیا تنها نیستیم. چین هست، ایران هست، دنیای اسلام هست. مردم غربی هستند که در این بازی بسیار ظالمانه، ظالمانه گروگان گرفته شده‌اند. بنابراین فکر می‌کنم که باید رفتار و شعار خود را به دیگران توضیح دهیم. پس ما دیگر امپریالیست نیستیم. ما نمی‌خواهیم نه اروپا و نه آسیا را اشغال کنیم. ما از منطقه نفوذ خود در اوراسیا راضی هستیم و آماده پذیرش قطب‌های دیگر هستیم، نه فقط قطب چین، قطب هند، قطب اسلامی، بلکه آماده پذیرش قطب بزرگ و اساسی غربی هستیم و می‌توانیم با احترام با آن رفتار کنیم، اما یک چیز را رد می‌کنیم: برتری غرب. پس هژمونی. بنابراین جهان دیگر تک قطبی نیست. و اگر کسی در غرب بتواند چند قطبی بودن را بپذیرد، بلافاصله از دشمن یا احمق به شریک، متحد یا دوست تبدیل می‌شود. و ما، پوتین به عنوان مثال، و ما روس‌ها، این را در ترامپ در دوره اول و در دوره دوم، بیشتر از آن دیدیم، ما به ترامپ در ترامپ باور داشتیم، ما استراتژی او، شعارهای او را شنیدیم و تقریباً از آن خوشحال بودیم. پس بگذارید آمریکا، بگذارید ایالات متحده، ایالات متحده بر نیمکره غربی تمرکز کند. بگذارید مشکلات داخلی خود را حل کند. اگر شما با لیبرال‌ها، ترنس‌جندرها، مهاجرت غیرقانونی به اندازه کافی مشکل دارید، حق با شماست. ما می‌توانیم از آن حمایت کنیم. این درست است. اما وقتی ترامپ شروع به گفتن این کرد که لیست ممتنع وجود ندارد، این یک فریب است، وقتی او شروع به خیانت به وفادارترین، وفادارترین دوستان و حامیان خود کرد، و وقتی او جنگ‌های جدیدی را با ایران، با ونزوئلا، با کوبا آغاز کرد، وقتی او شروع به حمایت از نسل‌کشی غزه توسط نتانیاهو کرد. فکر می‌کنم نگرش خود را نسبت به ترامپ بازنگری کردیم و او در نهایت حمایت از رژیم اوکراین را متوقف نکرد. او قول داد اما این کار را نکرد. >> درست است. بنابراین من می‌خواهم از هر دوی شما بپرسم. من با پروفسور جان شروع می‌کنم. بنابراین شما از دولت پنهان صحبت می‌کردید. بنابراین اساساً باور شما این است که ترامپ و این به سختی یک توطئه است که او توسط نیروهای مختلف کنترل می‌شود و او به عنوان ابزاری برای پیشبرد برنامه‌ای که برخلاف منافع آمریکا است، استفاده می‌شود. بنابراین در حال حاضر ما دوباره در جنگ هستیم. مذاکرات آتش‌بس در اسلام‌آباد پاکستان شکست خورد. جی ونس، معاون رئیس جمهور آنجا بود، اما پشت سر او جرد کوشنر و استیو ویکوف بودند. اینها سرمایه‌داران املاک و مستغلات هستند. بنابراین شما دائماً می‌گویید که دولت پنهان ترامپ را کنترل می‌کند. آیا این صرفاً فرقه شاباد لوبویچ است؟ چون کوشنر هیچ سمتی در کاخ سفید ندارد. او بخشی از این دولت نیست، اما او یکی از مذاکره‌کنندگان اصلی در خاورمیانه در مذاکرات صلح غزه است. و او اینجا در پاکستان درست کنار جی ونس است. و نظریه این است که ما دوباره به این جنگ کشیده شدیم و مذاکرات آتش‌بس شکست خورد زیرا اسرائیل می‌خواهد به بمباران لبنان ادامه دهد. پروفسور جان، آیا دولت پنهان صرفاً شاباد لوبویچ است؟ >> درست است. بنابراین فکر می‌کنم به جای اینکه بگویم یک گروه از مردم نخ را می‌کشند، بهتر است بگویم که همگرایی منافع وجود دارد. به این معنی که شما جناح‌های سیاسی مختلفی دارید که نیاز دارند ترامپ جنگی علیه ایران را آغاز کند و شاباد لوبارویچ احمق‌های مفید یا قربانیان گناه هستند که می‌توانند در جلو قرار داده شوند تا توجه مردم را جلب کنند در حالی که افراد قدرتمندتر پشت صحنه کار می‌کنند و صحنه‌ها را دستکاری می‌کنند، صحنه‌ها را دستکاری می‌کنند پشت صحنه. بنابراین شما به جرد کوشنر فکر می‌کنید، اگر او واقعاً قدرتمند بود، در مقابل دوربین‌های تلویزیونی قرار نمی‌گرفت و تمام سرزنش‌ها را برای مذاکرات شکست خورده، نه فقط در اوکراین، بلکه در ایران و غزه نیز به عهده نمی‌گرفت. به نظر من ترامپ، کوشنر، ویکوف، شاباد لوویچ، همه این افراد به عنوان قربانیان گناه معرفی می‌شوند، همانطور که پروفسور دوگان اشاره کرد و این افراد پشت صحنه واقعاً چه کسانی هستند. گفتن اینکه این طبقه اپستاین است، واقعاً سخت است، اما من واقعاً فکر می‌کنم این یک همگرایی منافع است، درست است؟ درست است. بنابراین شما مجتمع نظامی-صنعتی را دارید، شما دستگاه امنیت ملی را دارید، شما انجمن‌های مخفی مانند فراماسون‌ها، روزا کروسیان، شوالیه‌های تمپلار را دارید. شما وال استریت و سیتی لندن را دارید. اساساً، منافع بسیاری از مردم در این جنگ در ایران است. این واقعاً سوالی از این قبیل است که چه کسی کار را انجام خواهد داد، درست است؟ چه کسی پیشگام خواهد بود و چه کسی قربانی گناه خواهد بود. و بنابراین افرادی که ما در حال حاضر می‌بینیم فقط پیشگامان، قربانیان گناه هستند. بنابراین، پروفسور دوگان، رابطه روسیه با شاباد لوبویچ چیست؟ >> بنابراین ما آن را به عنوان یک گروه مذهبی در نظر می‌گیریم. ما دو جریان در روسیه داریم، یهودیان سنتی و این جریان حسیدی کیدیک. بنابراین دولت ما نمی‌تواند بگوید شما درست می‌گویید و شما اشتباه می‌کنید، زیرا ما نمی‌توانیم تناقضات جامعه یهودی را قضاوت کنیم و چون جنبش بسیار فعال است، دقیقاً آنها بخشی از یهودیت مذهبی را که به عنوان سنت پذیرفته شده است، نمایندگی می‌کنند. شاخه سنتی دین اقلیت و یهودیان سنتی، بخش دیگر را نمایندگی می‌کنند. بنابراین آنها در مورد امکان آموزش کابالا به افراد غیر تلمودی اختلاف نظر دارند. بنابراین آنها در مورد آن اختلاف نظر دارند زیرا لوبایرها ادعا می‌کنند که همه باید بتوانند هر یهودی، نه همه یهودیان، کابالا را بیاموزند، از جمله زنان و جوانان و این در یهودیت سنتی به شدت ممنوع بود. بنابراین دولت روسیه هر دو فرقه یهودی را به عنوان بخشی از سنت و نه بیشتر می‌پذیرد. بنابراین اکثریت مطلق روس‌ها ارتدوکس مسیحی هستند و بین پدرسالار مقدس سوری و آقای پوتین روابطی به نام سمفونی وجود دارد. سمفونی مفهومی بیزانسی است که توسط امپراتور بیزانسی یوستینیان توسعه یافته است که در آن تقسیم قدرت بین سر امپراتوری، امپراتور سزار و پدرسالار بزرگ وجود دارد که این فقط دین نیست، بلکه چیزی فراتر از دین است، نوعی الهیات سیاسی است و به نوعی در روسیه پذیرفته شده است. بنابراین سایر اقلیت‌ها مانند اسلام یا یهودیت یا بودیسم از جمله فرقه‌های کوچک مختلف، فقط فرقه‌های سنتی، ادیان سنتی پذیرفته شده را می‌پذیرند، اما آنها هیچ نقش سیاسی ایفا نمی‌کنند. بنابراین قدرت آنها به جوامع مربوطه محدود است و لوبایرها در آنجا وجود دارند و هیچ فشاری، نه سیاسی و نه اجتماعی، متحمل نمی‌شوند. بنابراین آنها کاملاً آزاد هستند، مانند سایر نمایندگان فرقه‌های سنتی در ادیان سنتی در روسیه. بنابراین وقتی می‌گویند پوتین توسط آنها دستکاری می‌شود، این >> کاملاً، کاملاً، کاملاً اخبار جعلی است. بنابراین پوتین بر اساس منافع روسیه انگیزه دارد. او ارتدوکس مسیحی است. این بسیار مهم است. او نه تنها رئیس دولتی با اکثریت مسیحیان ارتدوکس است، بلکه خودش مسیحی ارتدوکس فعال است. بنابراین او عضوی از ایمان و کلیسای ارتدوکس مسیحی است و او روابط بسیار متعادل، بسیار مثبت و بسیار محترمانه‌ای با انواع دیگر ادیان سنتی دارد. >> درست است. بنابراین من مصاحبه ۶۰ دقیقه‌ای شما را تماشا می‌کردم و آنها شما را و بسیاری از مقالات می‌گویند که شما یکی از سخنگویان پوتین هستید و شما اساساً مانند اطلاعات در گوش او هستید. من به یک چیز در مورد پوتین بسیار احترام می‌گذارم، شما می‌توانید او را در حال در دست گرفتن قرآن ببینید و او قرآن را بوسید. و در نماز عید، تعداد زیادی مسلمان در روسیه وجود دارند که برای نماز بیرون می‌روند. و رابطه اسلام در روسیه کاملاً متفاوت از رابطه ایالات متحده با اسلام است. در واقع، ما اغلب اسلام را برای همه مشکلات سرزنش می‌کنیم. ما مسلمانان را به تروریسم متهم می‌کنیم. و تقریباً هر اتهامی که مسلمانان قربانی آن هستند، به نظر می‌رسد که اسرائیل مسئول همان اقدامات است. اما من همچنین می‌شنوم که عکس‌هایی از پوتین و برخی از خاخام‌های شاباد لوبویچ وجود دارد، اگر اشتباه نکنم. این یک سوال چند بخشی است، اما شما می‌گویید که او دستکاری نمی‌شود و او رابطه قوی با مسیحیت ارتدوکس دارد. برداشت کلی روسیه از رابطه پوتین با صهیونیسم چیست؟ و چرا فکر می‌کنید که اسلام بیشتر به نظر می‌رسد از بیرون، اسلام در روسیه بیشتر از آمریکا پذیرفته شده است، حتی اگر روسیه بسیار مسیحی‌تر باشد؟ >> اول از همه، ما باید تفاوتی قائل شویم، زیرا جمعیت مسلمانان که در روسیه داریم، از قدیم مسلمان بوده‌اند. بنابراین آنها اعضای جامعه ما، کشور ما بودند و از بیرون نیامده‌اند. آنها مسلمانان روسی خودمان هستند. بنابراین آنها سال‌ها اینجا در روسیه زندگی کرده‌اند و مدت طولانی بخشی از جامعه، دولت ما بوده‌اند. بنابراین آنها اول روس هستند و دوم مسلمان. بنابراین وفاداری به روسیه را بخشی از هویت خود می‌دانند. بنابراین آنها آورده یا مجبور به تغییر دین نشده‌اند. بنابراین آنها مسلمانان عادی روسی هستند که اینجا زندگی می‌کنند، این وطن مادری آنها، پدر وطن آنها روسیه است و آنها اکثریت مطلق میهن‌پرستان وفادار هستند. آنها دومین دین در روسیه را نمایندگی می‌کنند و ما به آنها بسیار احترام می‌گذاریم و آنها برای منافع روسیه در اوکراین می‌جنگند. به عنوان مثال، چچنی‌های من، دوستان چچنی من، بهتر از هر کسی می‌جنگند. بنابراین آنها از مادر مقدس روسیه دفاع می‌کنند، مسلمان هستند، کاملاً در دین خود غرق شده‌اند، هیچ چیزی را رها نمی‌کنند، نمازهای خود را می‌خوانند و از جمله از قانون مذهبی خود پیروی می‌کنند، اما خود را میهن‌پرستان و شهروندان وفادار روسیه می‌دانند، شهروندان معنوی، نه فقط سیاسی. بنابراین این یک تفاوت بزرگ است. بنابراین ما دلیلی برای نفرت از اسلام نداریم، نه در داخل روسیه و نه در خارج. اکثر کشورهای اسلامی خارج از روسیه متحدان سیاسی ما یا بی‌طرف هستند. بنابراین ما هیچ کشور اسلامی نداریم که در سطح رسمی، نفرت از کلیسای ارتدوکس مسیحی، از روسیه را اعلام کند. هیچ کدام. برخی گرایش‌های رادیکال سلفی وجود دارد، اما ما آنها را ابزار موساد و سیا می‌دانیم و اسلام عادی. اسلام سنتی خارج از روسیه به عنوان جوامع بسیار دوستانه و متحد در نظر گرفته می‌شود. بنابراین این در مورد انتخاب بین یهودیان یا مسلمانان نیست. ما چنین مشکلی نداریم. اما اگر اسرائیل، نه یهودیان، اسرائیل تحت نتانیاهو شاید خود را به عنوان موجودیتی قاتل که مردم را می‌کشد، کودکان بی‌گناه را هدف قرار می‌دهد، رئیس دولت حاکم ایران را می‌کشد. ما نمی‌توانیم از آن حمایت کنیم. ما به دلایل انسانی، با احساسات خود یا با آنچه عدالت است، مخالف آن هستیم، نه اینکه بین اسلام یا یهودیت انتخاب کنیم. ما یهودیت را یک سنت مذهبی کاملاً مشروع و عادی می‌دانیم. اما وقتی رفتار صهیونیست‌های رادیکال راست‌گرا را می‌بینیم، مخالف آن هستیم. و وقتی نقش آنها را در تلاش برای تأمین سلطه جهانی غرب می‌بینیم، نمی‌توانیم به آنها احترام بگذاریم. بنابراین ما درک می‌کنیم که آنها وجود دارند. ما واقع‌بینانه با آنها سر و کار داریم. ما آنها را به خودی خود سرزنش نمی‌کنیم، اما ما به شدت رفتار آنها را رد می‌کنیم. بنابراین ما مخالف نسل‌کشی مردم در غزه هستیم. ما طرفدار فلسطینیان رنج‌دیده هستیم. ما طرفدار لبنانی‌هایی هستیم که برای آزادی، عدالت و وطن خود می‌جنگند. ما کاملاً از ایران در این جنگ عادلانه حمایت می‌کنیم. اما ما از ایران در برابر امارات متحده عربی یا قطر یا عربستان سعودی حمایت نمی‌کنیم. ما می‌خواهیم این جنگ را متوقف کنیم، ما بین شیعه و سنی انتخاب نمی‌کنیم، ما جهان اسلام را به عنوان شریک و دوست بزرگ بالقوه خود در نظر می‌گیریم، اما وقتی دوستان ما به شدت و ناحق مورد حمله قرار می‌گیرند، بدون هیچ عدالتی. بنابراین ما به طور معمول به کمک می‌آییم، این رفتار عادی واقع‌گرایانه است، هیچ چیز مذهبی در آن وجود ندارد، اما در عین حال جالب است که رفتار واقع‌گرایانه ژئوپلیتیکی ما به نوعی با دستور کار آخرالزمان همزمان می‌شود، این نوعی پارادوکس است. بنابراین ما می‌توانیم آنچه را که در خاورمیانه اتفاق می‌افتد، در همان زمان با دو لایه مختلف واقعیت ارزیابی و توصیف کنیم. ژئوپلیتیک عادی، محاسبه واقع‌گرایانه و برخی هنجارهای بین‌المللی که روسیه علی‌رغم همه چیز از آنها دفاع می‌کند و در عین حال می‌توانیم آن را ادغام کنیم، می‌توانیم آن را بر جغرافیای پایان زمان، جغرافیای نبوت پرتاب کنیم و آنها اکنون تقریباً کاملاً همزمان می‌شوند. این یک لحظه بسیار منحصر به فرد است. بنابراین وقتی واقعیت روزمره شروع به درهم آمیختن با اتحاد آخرالزمانی متافیزیکی می‌کند و این بسیار، بسیار ویژه است. >> درست است. من می‌خواهم به جنگ اوکراین با روسیه برسم. اما ابتدا می‌خواهم ببینم پروفسور جان آیا مخالفت عمده‌ای با پروفسور دوگان و شاید روسیه به طور کلی دارید؟ اگر الکساندر دوگان واقعاً مغز متفکر روسیه مدرن باشد، نارضایتی عمده شما از امپراتوری مدرن روسیه یا هر چیزی که الکساندر دوگان تاکنون گفته است یا از آنچه قبلاً دیده‌اید چیست؟ >> درست است. من سوالات زیادی دارم. اولین سوال من این است که من مفهوم کاتاکون را واقعاً به طور کامل درک نمی‌کنم، درست است؟ چون کاتاکون نیرویی است که دجال را دور نگه می‌دارد. اما اگر سیستم دجال در حال ظهور است و به هر حال دنیا را خواهد بلعید، سوال من این است که چرا آن را متوقف کنیم به جای اینکه بگذاریم دنیا را ببلعد و از آنجا نجات و رستگاری را جستجو کنیم، همانطور که من واقعاً مفهوم کاتاکون را درک نمی‌کنم. >> متشکرم، این سوال بسیار عمیقی است. اول از همه، کاتاکون یک مفهوم سنتی ارتدوکس مسیحی است و نه تنها به کلیسا، بلکه به دولت نیز مرتبط است. بنابراین کاتاکون امپراتوری روم در نظر گرفته می‌شد و در مورد ما، ما خود را وارثان امپراتوری بیزانس پس از سقوط آن می‌دانیم و بنابراین به روم خدمت کردیم. بنابراین نقش ما در نقشه جهانی پایان زمان، کاتاکونیک است. کاتاکون بودن، نقش امپراتوری یا دولت مقدس ارتدوکس مسیحی را ایفا کردن، به معنای دولت مخفی، موجودیت سیاسی مخفی برای جلوگیری از آمدن دجال است. و شما درست می‌گویید و متون زیادی از آگامبان و نویسندگان دیگر که کارل اشمیت را دنبال می‌کنند که مفهوم کاتاکون را در علوم سیاسی معرفی کرده است و همچنین تالبس، نویسنده یهودی در مورد آخرالزمان غربی وجود دارد. بسیار جالب است. آنها همان استدلال را فرموله کرده‌اند. اگر دجال باید بیاید و او باید بیاید، چرا او را حاکم نکنیم تا زمان کوتاه او را حکومت کند تا آمدن دوم مسیح را تسریع کند؟ چرا نه؟ بنابراین این نوعی کاتاکون منفی است. بنابراین کاتاکون دجال را به تأخیر می‌اندازد، با آن می‌جنگد، نه اینکه بگذارد بیاید و همه چیز را نابود کند و به تسریع آمدن دوم ادامه دهد. بنابراین در سطح فلسفی می‌توانیم آن را بپذیریم، اما اخلاقاً، اخلاقاً ما در اخلاق ویژه کاتاکونیک، کاتاکونیک خود سنت را داریم. بنابراین شما همیشه باید با حقیقت بایستید و هرگز اجازه ندهید شر و دروغ تا آخرین لحظه وارد دنیا شوند. بنابراین شما نباید زمان را تسریع کنید یا اجازه دهید زمان تسریع شود. اگر لازم است، باید آنها را به تأخیر بیندازید. اگر لازم است، باید در مسیر کاتاکونیک کشته شوید. اما اجازه ندهید شر وارد شود. بنابراین این یک نگرش اخلاقی بسیار بسیار ویژه است. بنابراین هرگز با شر همسو نشوید. هرگز، حتی زمانی که شر ممکن است برای برنامه‌های خدا لازم باشد، اما ما ماموریت خود را اینجا در جهان داریم و تاریخ در برابر دجال تا آخرین نفس می‌ایستد. بنابراین این نوعی اخلاق کاتاکونیک است و این به طور عمیق توسط جامعه ما، توسط دولت ما درک می‌شود. بنابراین علی‌رغم تمام ملاحظات دیگر، ما باید ماموریت خود را انجام دهیم. شاید این ما را به پایان، به مرگمان برساند. اما مرگ، مرگ کاتاکونیک، وظیفه، وظیفه مقدس معنوی و تاریخی مردم روسیه است. و اکنون ما بیشتر و بیشتر غرب مدرن و بی‌دین را دجال می‌دانیم. بنابراین ماموریت ما بعد جدیدی پیدا می‌کند. به عنوان مثال، ما در برابر کاتولیسیسم ایستادیم. ما در برابر پروتستانتیسم ایستادیم، اما هنوز در مسیحیت بودیم. بنابراین یک شاخه از مسیحیت، شاخه ما، شاخه شما. اما اکنون این در مورد یک شاخه مسیحیت در برابر دیگری نیست. این یک تمدن غربی جهانی، کاملاً پساانسان، پسا سرمایه‌دار، منحرف شده و بی‌دین است. این دجال خالص است. این فقط یک پیشنهاد یا یک فرض نیست که شاید غرب اشتباه می‌کند. شاید مسیحیت غربی تنها راز نیست، همانطور که کلیسای ارتدوکس مسیحی ما هست. این در تاریخ فقط یک فرض، فقط یک ملاحظه بود. و اکنون در مقابل چشمان ما، حجاب برداشته شده است و ما این سه میلیون را می‌بینیم، این کافی است. شاید سه میلیون فایل اپستاین دیگر وجود داشته باشد. اما ما اکنون واقعیت واقعی، چهره واقعی نخبگان حاکم غربی را می‌بینیم، نه فقط لیبرال‌های چپ، بلکه راست. بنابراین هر دو، این حزب UD است، این فقط جهانی‌گرایی چپ نیست، همانطور که ما تصور می‌کردیم. ما همچنین مسیر راست، صهیونیست‌ها، برخی دیگر از افراد در همان شبکه، شبکه بی‌دین را می‌بینیم. من اخیراً با ایان، با یک اسقف ارتدوکس مسیحی صحبت کردم و او گفت که با در نظر گرفتن یا خواندن فایل‌های اپستاین، ما به یاد می‌آوریم یا به ما یادآوری می‌شود که بزرگان ما، وضعیت معنوی، مقامات معنوی ما در طول دهه‌های گذشته در مورد ماهیت واقعی غرب چه نوشته‌اند و این اسقف جوان گفت که ما زیاد باور نمی‌کردیم، فکر می‌کردیم این اغراق‌آمیز، یک رؤیای عرفانی است، شاید غرب اینطور نباشد و اکنون با دیدن اپستاین‌ها، ما می‌بینیم که بزرگان و مقامات ما که تأیید می‌کنند که غرب مدرن دجال است، کاملاً درست می‌گفتند و این تأیید بزرگ مذهبی است. بنابراین فایل‌های اپستاین بسیار بیشتر از یک رسوایی جنسی یا قاچاق جنسی هستند، چیزی بسیار مهم‌تر است. این یک نشانه آخرالزمانی بسیار قانع‌کننده است که توسط تمدن‌ها، توسط بشریت خوانده می‌شود. اگر شما اینطور هستید، اگر آن را تحمل می‌کنید و پس از همه، هیچ دستگیری وجود ندارد، پس مشکلی با شما وجود دارد. >> من می‌خواستم آن سوال را از شما بپرسم که آیا غرب اساساً دجال است، زیرا کاتاکون نیروی مقاومت در برابر آمدن دجال است. آیا شما معتقدید که این سوال دو بخشی، کاتاکون، امپراتوری روسیه است و آیا این به معنای این است که با بازگشت به اوایل، من از شما می‌پرسیدم که راه‌حل‌ها برای امپراتوری آمریکا در حال حاضر چیست، اگر ما نسبت به این جنگ بیشتر ناامید می‌شویم، یا ناامید از این جنگ، اگر مردم در مورد فایل‌های اپستاین فکر می‌کنند، از دیدگاه شما، پروفسور دوگان، آیا امپراتوری آمریکا صرفاً دجال شیطانی است؟ خب، همیشه بستگی دارد. دکترین مسیحی ما تأیید می‌کند که هیچ تقدیر از پیش تعیین شده‌ای وجود ندارد، آزادی وجود دارد. ما عمیقاً به آزادی روح انسان اعتقاد داریم. بنابراین برخی پیش‌زمینه‌هایی از تاریخ وجود دارد. برخی همزمانی‌هایی بین سیاست و سطح معنوی واقعیت وجود دارد. اما روح انسان، انسان همیشه آزاد است، کاملاً و مطلقاً آزاد است. بنابراین اگر شما دنبال کنید، اگر انتخاب کنید که دجال باشید، شما هستید. اگر به این راه ادامه دهید، این به شما بستگی دارد که تصمیم بگیرید چه کسی هستید. ما نمی‌توانیم بگوییم، ما با اطمینان علائم وحش را در سیاست مدرن غربی، در جامعه مدرن مشاهده می‌کنیم، اما ما عمیقاً به امکان تغییر همه چیز، تغییر ماهیت جامعه آمریکا، جامعه غربی، مدرنیته اعتقاد داریم، زیرا شما هرگز دجال نخواهید بود مگر اینکه به دجال بگویید بله، قبل از اینکه با دجال پیمان، عهد بی‌دین امضا کنید. بنابراین اگر مقاومت کنید، اگر عدالت را بخواهید، اگر بخواهید راه متفاوتی را دنبال کنید، همیشه می‌توانید همه چیز را تغییر دهید. بنابراین این به شما بستگی دارد که نقش دجال را بپذیرید یا رد کنید. و وقتی ترامپ کمپین انتخاباتی دوم خود را آغاز کرد، ما نشانه‌هایی از بازگشت این وضعیت را دیدیم و مشاهده کردیم و ما به آب‌های آمریکایی، به مردم آمریکا، به ترامپیست‌های آمریکایی باور داشتیم، زیرا آنها نشان دادند که بر این جنون جهانی‌گرایانه، فرهنگ منحرف شده، فرهنگ لغو، جهانی‌گرایی غلبه کرده‌اند و قول دادند که بر امور داخلی تمرکز کنند و ارزش‌های سنتی را احیا کنند. و ما تصمیم گرفتیم شاید خدا به مردم آمریکا یک شانس دیگر داده است، زیرا شما هرگز دجال نخواهید آمد مگر اینکه او را خوشامد بگویید، مگر اینکه او را صدا بزنید، مگر اینکه قبلاً او را دعوت کنید. بنابراین برای اینکه توسط یک شیطان تسخیر شوید، باید بگویید بله، بیا داخل، خوش آمدی، وارد خودم شو. اما اگر تعداد کافی از مردم در آمریکا و من معتقدم میلیون‌ها نفر، شاید ده‌ها میلیون نفر از مردم عادی آمریکا وجود دارند که دجال را در خودشان خوشامد نمی‌گویند و دعوت نمی‌کنند و ما در همبستگی کامل با مردم آمریکا هستیم. بنابراین شما می‌توانید صرفاً غرب ضد مسیحی باشید، یا می‌توانید بشریت باشید، جامعه خودتان می‌تواند انسان‌های واقعی باشد که انتخاب می‌کنند انسان بمانند، از هویت معنوی خود و ریشه‌های خود، سنت عمیق خود دفاع کنند و در این صورت می‌توانید از آن اجتناب کنید. و ما نیز پیش‌بینی‌های خود را تغییر خواهیم داد یا آنها را به تعویق خواهیم انداخت یا همه چیز به روح انسان، روح جاودانه انسان و قلب انسان بستگی دارد. >> یک سوال پیگیری کوتاه دیگر قبل از اینکه به پروفسور جان بروم. جلسه بین پوتین و اپستاین در مورد چه بود؟ زیرا برای عقب‌نشینی کمی، شما تمام تقصیر را بر گردن فایل‌های اپستاین در آمریکا می‌اندازید، که می‌دانید، همه چیز در مورد فایل‌های اپستاین است. او در منهتن زندگی می‌کرد و یک استراحتگاه در پالم بیچ، فلوریدا، یکی در نیومکزیکو داشت و با دولت آمریکا ارتباط داشت، اما به نظر می‌رسید که ارتباطی با روسیه نیز داشته است. بدیهی است که این در رسانه‌ها بیش از حد بزرگ شده است. افرادی مانند پیرز مورگان سعی کردند القا کنند که او جاسوس روسیه بوده است، که آشکارا تمام ارتباطات او با ترامپ، با وال استریت، با روتشیلدها و با بسیاری از افراد در نخبگان مالی و سیاسی آمریکا را نادیده می‌گیرد. رابطه پوتین و اپستاین چه بود؟ خب، برای گفتن حقیقت، من فرض می‌کنم که مقداری از الیگارش‌های روسی و شاید بخشی، نه بخش بزرگی، اما بخشی از نخبگان روسی ارتباطاتی با شبکه بی‌دین داشته‌اند و ما باید آن را مطالعه کنیم، زیرا وقتی ما سعی کردیم با غرب متحد شویم و وقتی دولت ما در دهه ۹۰ اعلام کرد که ما، روسیه، فقط بخشی از غرب هستیم، این نوع همگرایی بین جامعه غربی و نخبگان اقتصادی-سیاسی روسیه نیز آغاز شد. بنابراین ارتباط بین سرویس‌های ویژه، الیگارش‌ها، آنها یاقوت‌های مشترک خود را داشتند، آنها قلعه‌های مشترک داشتند و مواردی در روسیه در حال حاضر مورد بررسی قرار گرفته‌اند. ارتباطات برخی از مردم روسیه در طبقه بی‌دین، زیرا این جهانی است، اما چون غرب می‌خواست چیزی جهانی باشد. ما در میان افراد بی‌دین، افرادی از دنیای عرب، پادشاهان ثروتمند یا افراد خانواده سلطنتی را می‌بینیم. بنابراین ما همچنین برخی از الیگارش‌های روسی را در آنجا می‌بینیم و این یک طاعون است، این نوعی آمبولانس سمی یا بیماری، بیماری است که از طریق جوامع مختلف در اروپا، در آمریکا و خاورمیانه توزیع شده است و روسیه و لهستان و سایر کشورها را تحت تأثیر قرار داده است. اما میزان، میزان دخالت روسیه در طبقه بی‌دین نسبتاً کم است، نه اینکه از دستکاری صحبت کنیم. ما به وضوح می‌بینیم که خانواده روتشیلد پشت موساد، پشت ارتباطات بسیار عمیق با سیا و سایر سرویس‌های مخفی غرب هستند. اما کاملاً غیرممکن است که کا.گ.ب طبقه بی‌دین را دستکاری کند، زیرا غرب با درد شبح در مورد کا.گ.ب سر و کار دارد. کا.گ.ب مدرن، اف.اس.ب نامیده می‌شود. کاملاً متفاوت است. بنابراین نمی‌تواند جرأت کند چنین چیزی را شروع کند. کاملاً دفاعی است. در حالت دفاعی است، شاید خوب نباشد. من ترجیح می‌دهم اف.اس.ب فعال‌تر عمل کند، نه فقط واکنش، اما ما آنچه را که داریم داریم، این نگرش دفاعی نسبت به غرب را داریم و این همه است. بنابراین ایده اینکه روسیه مدرن قادر به دستکاری کل غرب است، افسانه جنگ سرد است. این متعلق به دوران کاملاً متفاوتی است. این کاملاً غیرواقعی است در مورد روسیه مدرن. روسیه فقط در مرحله اول احیای خود است. ما تازه جدی و عادی شده‌ایم. ما کاملاً خارج از رده، کاملاً گیج بودیم در طول ۳۰ سال گذشته. بنابراین ما تازه با واقعیت تمرکز می‌کنیم. ما فلج شده و توسط غرب اغوا شده بودیم و اکنون به هویت و ریشه‌های عمیق خود باز می‌گردیم و ما کاملاً ناتوان بودیم از مدیریت چنین چیز بزرگی و شیطانی مانند طبقه بی‌دین. >> بسیار خوب. پروفسور جان، آیا مخالفت‌هایی دارید؟ و برداشت شما از آنچه پروفسور دوگان در مورد رابطه غرب با دجال گفت چیست؟ خب، من در کل موافقم که تمدن غربی بر اساس ایده‌های خاصی بنا شده است که ضد انسانی هستند. به عنوان مثال، ایده فردگرایی، ایده عقلانیت که اساس علم است، و ایده مصرف‌گرایی، فایده‌گرایی. من فکر می‌کنم این ایده‌ها از سنت انسان‌گرای کلاسیک منحرف شده‌اند و این علت بسیاری از بدبختی‌ها و نارضایتی‌ها در جهان است. بنابراین مردم صرفاً فرض می‌کنند که روشنگری، انقلاب علمی، انقلاب فوق‌العاده‌ای در امور بشری بود و این همان چیزی است که به جهانی‌شدن، اینترنت، ثروت عظیم، سفرهای فضایی منجر شده است. اما در عین حال، ما باید به روانشناسی انسان و اینکه مردم چقدر بدبخت هستند و مردم امروزه چقدر ناامید و درمانده احساس می‌کنند، نگاه کنیم. و این ایده‌ای است که من مدت طولانی با آن دست و پنجه نرم کرده‌ام. اما فکر می‌کنم جایی که پروفسور دوگان و من اختلافاتی خواهیم داشت این است که برای بسیاری از مردم این سیستم فوق‌العاده جذاب است و آنها تا پای مرگ برای حفظ این سیستم خواهند جنگید. بنابراین من احساس می‌کنم که در روسیه، فوریت بیشتری برای مبارزه با دجال وجود دارد، اما شاید در جوامع مادی‌گراتر مانند چین. این واقعاً سوالی از این قبیل است که چگونه این سیستم را حفظ می‌کنید، زیرا اینقدر شادی و رفاه را برای بسیاری از مردم به ارمغان آورده است، درست است؟ بنابراین چینی‌ها دوست دارند بگویند که پس از اینکه چین درهای خود را به روی جهان گشود، میلیاردها نفر از فقر نجات یافتند، بنابراین شما هرگز چنین خلق ثروتی را قبلاً ندیده‌اید. بنابراین من تعجب می‌کنم که این ایده دجال و تلاش برای توقف دجال چقدر برای مردم جذاب است. تعجب می‌کنم که اگر انتخابی داده شود، چند نفر انتخاب می‌کنند که مقاومت کنند؟ و بله، چند نفر انتخاب می‌کنند که مقاومت کنند؟ بنابراین فکر می‌کنم شما ناامیدی پنهان را بیان می‌کنید، نه اینکه آن را بدبینانه کنیم، اما بسیاری از مردم دقیقاً همان چیزی را که شما توصیف کردید احساس می‌کنند. من دیروز یک پادکست با بردلی مارتین داشتم و او گفت که چقدر خسته است و او آخرین استریم ما را به یاد من آورد، پروفسور جان، که هر دو موافقت کردیم که استراتژی جدید به نظر نمی‌رسد سانسور آشکار باشد، بلکه سیل اطلاعات در الگوریتم به یکباره است. بنابراین حقیقت در آنجا بیشتر از همیشه وجود دارد. به راحتی در دسترس بوده است، اما با خشم و گفتمان منفی زیادی مخلوط شده است که مردم فقط با نگاه کردن به آن احساس خستگی می‌کنند. و بنابراین، تاکتیک جدید سانسور آشکار نیست، بلکه سیل اطلاعات به حدی است که شما انرژی لازم برای اهمیت دادن را ندارید. فکر می‌کنم پدیده لبنان نمونه کاملی است که ما به تازگی شاهد نسل‌کشی در غزه بودیم. بنابراین اکنون که شاهد آواره شدن یک میلیون نفر در لبنان هستید، شاهد نابودی روستاها هستید. بسیاری از مردم در آمریکا حتی انرژی لازم برای اهمیت دادن را ندارند. آنها قبلاً به اپستاین اهمیت می‌دادند و سپس او به یک میم تبدیل شد. شاید این سازمان اطلاعاتی بود که این را برای عادی‌سازی آن فشار می‌داد. اما مردم چیزهای زیادی برای اهمیت دادن دارند. نه تنها این، در زندگی شخصی خود، آنها باید به شغل خود اهمیت دهند. آنها باید به بدهی خود اهمیت دهند. راه حل‌ها چیست؟ چگونه ما را در جهت درست پیش ببریم؟ زیرا من معتقدم که کاملاً تسلیم‌گرایانه است که صرفاً بگوییم غرب دجال است و هیچ راه خروجی واقعی وجود ندارد. باید نوری در انتهای تونل باشد. درست است؟ >> من فکر می‌کنم داشتن این نوع بحث‌ها و گفتگوها کلیدی است. بنابراین من واقعاً از شنیدن دیدگاه پروفسور دوگان لذت بردم. بنابراین از شما بسیار سپاسگزارم، سینیو، برای ترتیب دادن این موضوع، شما می‌دانید، و من با دیدگاه‌های او بسیار همدردی می‌کنم. و من احساس می‌کنم، به جای اینکه فقط نام‌گذاری کنیم و بگوییم، شما می‌دانید، من جاسوس کا.گ.ب هستم و پروفسور دوگان جاسوس کا.گ.ب است، حتی اگر کا.گ.ب دیگر وجود نداشته باشد. فکر می‌کنم داشتن این مکالمات فراملی، بین‌المللی که در آن دیدگاه‌های مختلف گرد هم می‌آیند و بحث دقیق وجود دارد، بسیار مهم است. و متأسفانه، مردم آنقدر به نام‌گذاری عادت کرده‌اند. مردم آنقدر به حملات شخصی عادت کرده‌اند و ما باید به سنتی بازگردیم که در آن ایده‌ها فضای مناسبی برای شکوفایی دارند و شما این کار را با درگیر شدن در بحث و گفتگو با افرادی که با آنها موافق نیستید اما آماده بحث و گفتگو هستند، انجام می‌دهید. >> کاملاً. فکر می‌کنم این خیلی جالب بود. این پنل دیدگاه‌های بسیار متفاوتی دارد و اگرچه شاید می‌توانستیم کمی بیشتر به آخرالزمان بپردازیم، ما بسیاری از نکات را در پاورپوینت پوشش دادیم. فکر می‌کنم خلاصه‌ای خوب از بسیاری از رویدادهای جهانی مختلف و آنچه در اطراف اتفاق می‌افتد، ارائه دادیم، اگر شما نماینده روسیه هستید، اگر شما نماینده چین هستید و در اینجا اگر من نماینده آمریکا یا اسلام هستم، هرچه مردم می‌خواهند بگویند. فکر می‌کنم این یک گفتگوی بسیار جالب بود و من از هر دوی شما برای حضور در اینجا سپاسگزارم و مشتاقانه منتظر حضور بیشتر شما هستم. >> بله، من منظورم این است که بله. ببخشید. ببخشید. ادامه دهید. >> پروفسور لطفاً، لطفاً. >> من ببخشید. من می‌خواهم فقط اشاره کنم، شاید برای پاسخ به آنچه آقای جان گفت. بنابراین بدیهی است که تعداد زیادی از مردم در چین یا روسیه وجود دارند که رفاه مادی را به مبارزه برای کاتاکون ترجیح می‌دهند. و همیشه اینطور بوده است و وقتی مسیح آمد، اکثریت مطلق درگیر مسائل روزمره بودند و همینطور در مورد نوح بود. نوح با طوفان. بنابراین این عادی است، اما منافع مادی نبود که تاریخ را اداره می‌کرد. تاریخ معنای خود را زمانی به دست می‌آورد که به ایده‌ها می‌رسد و این ایده‌ها می‌توانند توسط مردم نادیده گرفته شوند و مردم زندگی روزمره عادی را به این ایده‌ها ترجیح می‌دهند، اما آنها در توهم زندگی می‌کنند و هگل آن را ترفند عقل جهانی، عقل جهانی نامید. او دستور کار معنوی و ایده‌هایی را ترویج می‌کند که واقعاً تاریخ و بشریت را اداره می‌کنند، بشریت در اینجا نقش ایفا می‌کند اما بدون دانستن. بنابراین من فکر می‌کنم ایده دفاع از کاتاکون توسط اقلیت کوچکی از روس‌های مدرن درک می‌شود. ما در مورد آن صحبت می‌کنیم، پوتین می‌داند، برخی از نخبگان معنوی و علمی می‌دانند، اما همین. اما علی‌رغم این، تمام تاریخ ما توسط این عملکرد کاتاکونیک، ماموریت کاتاکونیک، علی‌رغم مردم و مردم مادی‌گرا، حرکت کرده است، اما تاریخ اینطور نیست، تاریخ منطق مشیت الهی است و همینطور فکر می‌کنم. بنابراین اگر از مردم روسیه بپرسیم، شاید آنها غرب، راحتی، ارزش‌های غربی و شاید برخی ارزش‌های منفی غربی مانند فردگرایی و غیره را ترجیح دهند و اگر از برخی مردم آمریکا بپرسیم، شاید آنها روح را برعکس انتخاب کنند. بنابراین این در مورد آزادی است. آزادی برای شما، اما آزادی برای ما. ما می‌توانیم به ماموریت کاتاکونیک آگاهانه یا ناآگاهانه بگوییم بله، و می‌توانیم بگوییم نه، ما ترجیح می‌دهیم تمدن بی‌دین باشیم. شاید در نهایت خورده نشویم و در میان کسانی باشیم که دعوت به خوردن کودکان شده‌اند. بنابراین این فقط امید مردم، امید بشریت، امید جامعه است و این تصمیم همیشه آزاد است و من فکر می‌کنم این شانس آمریکا است. بنابراین اگر ترجیح می‌دهید در کنار خدا باشید، با نخبگان شیطانی خود تصمیم خواهید گرفت و خودتان با این نخبگان شیطانی ضد مسیحی سر و کار خواهید داشت، زیرا این در مورد اکثریت مردم عادی، خوب و عادل آمریکایی نیست. این فقط ربودن ایده شما، ربودن روح شما و هل دادن آن به پرتگاه است. این انتخاب شما نیست. این فقط خشونت علیه شماست. و همین خشونت را ما با این مادی‌گرایی احساس می‌کنیم، اما جذابیت ارزش‌های دنیوی، دنیوی، دنیوی، علی‌رغم ارزش‌های معنوی. فکر می‌کنم چیزی شبیه به این. شاید من متخصص نیستم. شاید چیزی شبیه به این را بتوانیم در جامعه چین نیز ردیابی کنیم، زیرا با پذیرش بسیاری از جنبه‌های تمدن غربی، شاید چین به نوعی ارزش‌های سنتی خود را تضعیف می‌کند. بنابراین ما این شهرهای عظیم، کاملاً بی‌نقص از نظر فناوری، باورنکردنی آینده‌نگر را می‌بینیم که هیچ کودکی در خیابان‌ها نیست. بنابراین مردم فردگرا هستند. آنها مرفه هستند. آنها چینی هستند. آنها به چینی بودن افتخار می‌کنند. بنابراین آنها کاملاً این ایده‌های مشترک را به اشتراک می‌گذارند، اما آنها گاهی اوقات از نظر روانی گم شده‌اند، زیرا غرب به نوعی سمی است. بنابراین شما می‌توانید عناصر این سم مادی‌گرایانه و سرمایه‌دارانه غربی را بپذیرید و دگرگون کنید. اما یک حدی وجود دارد و اگر از آن فراتر بروید، وضعیت می‌تواند کمی متفاوت باشد. بنابراین من امید زیادی به فرهنگ و آینده چین دارم. این شگفت‌انگیز است، شگفت‌انگیز است که چگونه می‌توانید ارزش‌های سنتی را با رفاه مادی و فناورانه ترکیب کنید. این شگفت‌انگیز است، این یک معجزه است. بنابراین من آن را تحسین می‌کنم. اما من می‌توانم ببینم که شاید لحظه‌ای برای پرداخت هزینه آن فرا برسد. بنابراین اگر سم زیادی مصرف کنید، دیر یا زود بر شما تأثیر خواهد گذاشت. اما این به شما بستگی دارد که حد را تعیین کنید و من فکر می‌کنم این کاملاً آزاد است. چینی‌ها آزاد هستند. آمریکایی‌ها آزاد هستند. روس‌ها آزاد هستند. مسلمانان کاملاً آزاد هستند. شما می‌توانید بگویید من طرفدار این هستم. شما می‌توانید بگویید من می‌پذیرم، شما می‌توانید بگویید من رد می‌کنم و هیچ کس نمی‌تواند ما را مجبور کند که تصمیمی غیرآزاد بگیریم. >> این مورد علاقه من از صحبت‌های امروز شما بود. پروفسور دوگان، گفتن اینکه این به شما بستگی دارد که اجازه دهید شیطان وارد شود. فکر می‌کنم این یک واقعیت مهم است که باید به خاطر سپرد. از هر دوی شما برای حضور در اینجا بسیار سپاسگزارم. من این گفتگو را بسیار قدردانی می‌کنم. و پروفسور جان، فردا قرار است با پروفسور موراندی صحبت کنیم، درست است؟ >> بله. بله، کاملاً. پس، پس چه زمانی؟ >> من هنوز تأییدیه را از او دریافت نکرده‌ام. باید بررسی کنم. حتماً به شما ایمیل خواهم زد. می‌دانم که خیلی دیر وقت در پکن است. برای شما حدود ۱۱ شب است، درست است؟ >> بله، درست است. بله. >> بنابراین، بله، من هنوز باید پاسخ او را بشنوم. سعی خواهم کرد آن را در حدود همان زمان تنظیم کنم. بنابراین احتمالاً صبح برای شما بهتر است. بنابراین بله، زمان ایران کمی متفاوت است. ساعت چند است؟ شما در مسکو هستید، پروفسور دوگان؟ >> بله. >> بله. بنابراین باید خیلی دیر وقت باشد. >> ۶:۰۰. ۶:۰۰. و در ایران، من حدس می‌زنم هفت و نیم چیزی شبیه به آن است. >> بنابراین من سعی خواهم کرد آن را تنظیم کنم. و اگر پروفسور موراندی نتواند بیاید، آیا مایلید با دیو اسمیت صحبت کنید؟ >> بله، کاملاً. بله، منظورم این است که او سعی می‌کند دیو اسمیت را باز دارد. منظورم این است که مثل بله، حتماً. >> بسیار خوب. بنابراین، من به هر دوی آنها پیام خواهم داد و به شما ایمیل خواهم زد. امیدوارم استراحت خوبی داشته باشید. بسیار سپاسگزارم. این یک گفتگوی عالی بود و به زودی با شما صحبت خواهم کرد. متشکرم. خداحافظ. >> بسیار خوب. خداحافظ. >> خداحافظ. >> خداحافظ. >> خداحافظ. >> خداحافظ. >> ممنونم. عزیزم، آیا صدای مرا نمی‌شنوی؟