📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

What Really Goes Down in Dollar Stores. Dry Bar Comedy

Dry Bar Comedy19:22

Transcription

مردم در میسی از مردم در تارگت مسخره می‌کنند، مردم تارگت از مردم در والمارت مسخره می‌کنند، مردم والمارت از مردم در فروشگاه دلاری مسخره می‌کنند و اینجاست که تمام می‌شود، درست است؟ چون مردم فروشگاه دلاری می‌گویند: «ما جایی برای مسخره کردن نداریم.» بیا برویم گودویل، وسایل ما نو هستند، درست است؟ من زنان را نمی‌فهمم، بیشتر مردان زنان را نمی‌فهمند، چون شما چیزهایی می‌گویید که گاهی برای ما بی‌معنی است، مثلاً فقط چند هفته پیش، قبل از روز ولنتاین، حدود یک هفته قبل از آن، همسرم به من گفت: «می‌دانی چیست، بیل، امسال خیلی سخت کار کرده‌ای، لازم نیست برای من چیزی بخری.» بله، درست است. ۱۲ سال متوالی امتحان کردم، هیچ وقت واقعاً جواب نداد. اما می‌توانم بگویم که او سعی داشت مهربان باشد، می‌دانید؟ بنابراین من گفتم: «متشکرم، این یک حرکت خوب است.» اما مخفیانه، او نمی‌دانست که من این برنامه کامل را دارم. حدود ۵۰۰ دلار کنار گذاشته بودم و قرار بود یک هدیه واقعاً غافلگیرکننده بخرم. به همین دلیل صبح شنبه زود بیدار شدم، او هنوز خواب بود و من قبل از باز شدن فروشگاه دلاری به آنجا رسیدم و حسابی خرید کردم. ۵۰۰ قلم کالا، این چیزی است که او گرفت. مردها به فروشگاه دلاری می‌روند، آنجا جای عجیبی است. بنابراین دفعه بعد که آنجا بودید، به این فکر کنید: همه چیزهایی که آنجا برای فروش هستند، همه آنها فقط یک قدم بسیار کوچک با دور ریخته شدن فاصله دارند. این آخرین ایستگاه در زنجیره خرده‌فروشی برای همه این چیزهاست، جایی دیگر برای رفتن ندارد. منظورم این است که جای دیوانه‌کننده‌ای است. همه چیز در راهروهاست. یک راهروی لوازم آرایشی وجود دارد، آیا تا به حال به آنجا رفته‌اید؟ می‌توانید یک بطری ادکلن مردانه را به قیمت ۱ دلار بخرید. من نمی‌دانم با چه کسی در پرو قرار می‌گذارید، مردها، اما این زنان با بوی ادکلن دلاری مشکلی ندارند. احتمالاً با بوی بد هم مشکلی ندارند. و این را نادیده بگیرید، نادیده بگیرید، نادیده بگیرید. برای بچه‌های کوچک خوب است که آنجا خرید کنند، درست است؟ یک اسباب‌بازی کوچک یا چیزی شبیه به آن برایشان بخرید. احتمالاً بهترین چیزی که تا به حال در هر فروشگاهی فروخته شده، در فروشگاه دلاری است، معمولاً در راهروی اسباب‌بازی. اگر این را دیدید، اساساً یک کیسه قهوه‌ای، یک کیسه قهوه‌ای خالی با علامت سوال در همه جای آن است. آنها به آن کیسه شانسکی اسرارآمیز می‌گویند، به قیمت ۱ دلار. ظاهراً در این کیسه آشغال‌هایی وجود دارد، آنقدر بد که وقتی مردم آن را روی قفسه می‌دیدند، نمی‌خواستند ۱ دلار برایش بپردازند. آیا در انبار جمع می‌شد؟ نوعی جلسه اضطراری در روز دوشنبه. باید این وسایل را به نحوی جابجا کنیم، رفقا. ایده‌هایی دارید؟ نمی‌دانم، در یک کیسه قهوه‌ای بگذارید، یک بازی کوچک از آن بسازیم. من ۵۰۰ دلار داشتم، بنابراین آن را خریدم، به خانه بردم، بازش کردم، یک بطری ادکلن مردانه. من... دو چیز دیگر قبل از اینکه از اینجا بروم. من در لس آنجلس زندگی می‌کنم، از نیویورک. من در لس آنجلس زندگی می‌کنم و نمی‌دانم آیا شما اینجا این نوع چیزها را دارید یا نه، اما یک آزمایش اجتماعی در لس آنجلس وجود دارد که مرا مجذوب می‌کند. بسیار خوب، همان پارکینگ، یک فروشگاه هول فودز درست کنار یک فروشگاه ۹۹ سنتی وجود دارد. این گیج‌کننده است، چون مثل این است که ۱ درصد با ۹۹ درصد خرید می‌کنند. و شما برای مردم فروشگاه ۹۹ سنتی هم احساس بدی پیدا می‌کنید، چون مجبورند از کنار هول فودز عبور کنند. هر از گاهی به آنجا می‌روند، اشتباهی وارد می‌شوند، آنها را می‌بینید، گیج شده‌اند. بادام را به صورت قسطی می‌خرند، می‌دانید منظورم چیست؟ واقعاً. من از هر دو فروشگاه خرید می‌کنم. بسیار خوب، اما وقتی در فروشگاه ۹۹ سنتی هستم، وقتی به فروشگاه دلاری می‌روم، احساس غرور می‌کنم و از اینکه در آنجا هستم و مردی جلوی من است که سعی می‌کند مرا احساس بدی کند، متنفرم. بله، نگاه کنید، او اسفنج‌های سفیدکننده، آژاکس دارد. پیام او را می‌فهمم، چون می‌دانید او چه می‌گوید، او چه می‌گوید این است که «خب، من محصولات تمیزکننده خود را از اینجا می‌گیرم.» منظورم این است که من اینجا خرید می‌کنم، اما من اینجا خرید نمی‌کنم. لعنت به تو مرد، چون من خواربار هفته‌ام را می‌گیرم، این کاری است که من انجام می‌دهم. اگر مرد هستی، اگر اینطور هستی، حتی با این چیزهای ارزان هم اینجا نیا. اگر مرد هستی، سفیدکننده خود را از هول فودز بگیر، ۸ سفیدکننده اینجا بگیر، سفیدکننده مرغ خانگی بگیر، اگر به آن زندگی اعتقاد داری. آژاکس مزرعه‌ای بگیر، اگر به آن زندگی اعتقاد داری. نگرش ۴ دلاری خود را به فروشگاه ۹۹ سنتی نیاور. وقتی به فروشگاه دلاری می‌آیی، یکی از ما هستی، از هیچ‌کس بهتر نیستی. پس اگر آنجا هستی، چرا تفریح نکنی؟ وارد بازی شو. همه چیز یک دلار است. وارد بازی شو. برو انگورهایی را بخر که در عرض یک ساعت خراب می‌شوند، فقط آنها را بخر. می‌دانید مورد علاقه من، مورد علاقه من در مورد فروشگاه دلاری، مورد علاقه من موزها هستند. بله، چون من... من به فروشگاه‌های دلاری در سراسر جهان رفته‌ام. بسیار خوب، و من مطمئن نیستم، آیا این لاف زدن است؟ چه گفتم؟ من حتی نمی‌دانم آیا این لاف زدن است یا اعتراف؟ من حتی نمی‌دانم کدام دسته قرار می‌گیرد، اما من در بسیاری از فروشگاه‌های دلاری بوده‌ام و هر فروشگاه دلاری در جهان که بروید، شما دو گزینه موز دارید. می‌دانید، دو گزینه وجود دارد: سبز تیره یا سیاه. این دو گزینه شما هستند. و من فکر می‌کنم اتفاقی که می‌افتد این است که وقتی زرد می‌شوند، آنها را به هول فودز می‌برند. من فکر می‌کنم این اتفاقی است که می‌افتد. چیزهای عجیب در فروشگاه دلاری اتفاق می‌افتد. کسی در فروشگاه دلاری خرید می‌کند؟ آیا تا به حال کسی را در فروشگاه دلاری دیده‌اید قبل از اینکه شما او را ببینید؟ همه چیزتان را می‌اندازید، سپس به سمت او می‌روید و می‌گویید: «سلام، چطوری؟» بله، من آن طرف خیابان در بانک بودم، دیدم که وارد شدی، فقط برای سلام کردن آمدم. حالا دلیلی که من فروشگاه دلاری را مطرح می‌کنم و اگر این را دیده‌اید، لطفاً با طرح کردن به من کمک کنید. آنها تست بارداری می‌فروشند، فروشگاه‌های دلاری. کسی می‌گوید: «باور نمی‌کنی؟ ۱ دلار.» من ۱ دلار برداشتم و دستورالعمل‌ها را خواندم. کاری که برای ۱ دلار انجام می‌دهید این است که از آن استفاده می‌کنید و سپس ۹ ماه صبر می‌کنید و نتایج خود را می‌گیرید. بله، مادرم همه چیزهای ارزان را برای ما خرید و قبل از دوران آن فروشگاه‌ها بود که همه چیز یک دلار بود. آن فروشگاه مورد علاقه او شد. در پایان، شما آن فروشگاه‌ها را دارید؟ همه چیز آنجاست. او با ۲۰ دلار وارد می‌شود و آنجا را ویران می‌کند. فقط مسیری از ویرانی در پشت سر خود باقی می‌گذارد و سپس احساس می‌کند مجبور است همه چیزهایی را که خریده است به من نشان دهد. یک معجزه بزرگتر از دیگری. مانند «به این نگاه کن، باور می‌کنی این را از فروشگاه دلاری خریدم؟» و من می‌گویم: «بله، در واقع باور می‌کنم. یک دستکش فر است. حتی نمی‌دانستم جای دیگری برای پیدا کردن آن وجود دارد. به علاوه، من با تو بودم وقتی آن را خریدی، بنابراین بله، باور می‌کنم که آن را از فروشگاه دلاری خریدی.» او همیشه به دنبال خریدن چیزها برای مردم در فروشگاه دلاری نیز هست. قلب بزرگ. او آنجا بود و می‌گفت: «وای خدای من، می‌دانی چه کسی آن را دوست دارد؟ خواهرت آن را دوست خواهد داشت.» اما درست می‌گویی، او دوست خواهد داشت، چون من امروز صبح با او صحبت کردم، او گفت که یک پانچوی اضطراری می‌خواهد. شوخی نمی‌کنم. او می‌گوید: «با مامان صحبت می‌کنی؟ آیا به او اشاره می‌کنی که من یک پانچوی اضطراری دوست دارم، چون ۱ دلار ندارم؟» می‌گویم: «می‌بینم چه کاری می‌توانم انجام دهم. نمی‌توانم چیزی را تضمین کنم، اما شاید بتوانم این معامله را برایت انجام دهم.» بنابراین مجبور شدم به او به روشی خوب بگویم: «دست از خریدن هدیه برای مردم از فروشگاه دلاری بردار.» می‌دانم منظورت خوب است، اما بس کن. این کاری است که انجام می‌دهی: فقط به آنها ۱ دلار بده، بگو این گواهی فروشگاه دلاری است. به این ترتیب آنها آنچه را که می‌خواهند می‌گیرند. ما نمی‌دانیم دیگران چه چیزی را دوست دارند. شاید آنها نگهدارنده گلدان یا خوشبو کننده هوا را نخواهند. شاید آنها برش دهنده پیتزا یا سیخ ذرت یا سینی یخ یا بسته ۱۲ عددی اسفنج یا سربازان ارتش یا تیله یا سی دی هسلهاف را بخواهند. ما نمی‌دانیم دیگران چه چیزی را دوست دارند. این تصمیم ما نیست. آنها چیزهای عالی هم در آنجا دارند. آیا تا به حال چیزی را در فروشگاه دلاری دیده‌اید که در واقع کمتر از ۱ دلار قیمت داشته باشد؟ چه اتفاق وحشتناکی در آنجا افتاد؟ نتوانستند آن را به قیمت یک دلار بفروشند، حالا واقعاً قیمت‌ها را کاهش می‌دهند. این چیزی است که من دیدم و شوخی نمی‌کنم. من نوارهای کاست را در فروشگاه دلاری به قیمت ۸۸ سنت دیدم. چند چیز در این جمله اشتباه است؟ اول از همه، ما دیگر از کاست استفاده نمی‌کنیم، بنابراین کاهش قیمت. اما باید صادق باشم، نمی‌توانستم از نگاه کردن به آنها دست بردارم. مجذوب شده بودم. مثل مسیر خاطرات بود. و بعد فکر کردم، مرد، متنفرم که یکی از آن خواننده‌ها باشم. چقدر وحشتناک خواهد بود؟ آیا دوست داری آن مرد باشی؟ تو مردی هستی که نوارش ۸۸ سنت قیمت دارد. نوار تو کمتر از یک نوار خالی قیمت دارد. می‌دانید منظورم چیست؟ مردم پول بیشتری برای نوارهایی با هیچ چیز روی آنها می‌پردازند. در واقع، صدای تو نوار را بی‌ارزش‌تر می‌کند. تو با خواندن یک نوار کاست را بی‌ارزش می‌کنی، چون نوار خالی ۱ دلار قیمت دارد، بنابراین ارزش صدای تو -۲ است. من چیزهای زیادی در آن فروشگاه نمی‌خرم، اما یک چیز می‌خرم و اجازه دهید این را به عنوان توصیه به شما منتقل کنم: هرگز عینک آفتابی خود را جایی جز فروشگاه دلاری نخرید. چون همه ما آن فرمول را می‌دانیم: هرچه پول بیشتری برای عینک آفتابی بپردازید، زودتر از زندگی شما ناپدید می‌شوند. چه آنها را گم کنید، چه بشکنید، هرچه باشد. هرچه بیشتر بپردازید، زودتر ناپدید می‌شوند. یک بار در زندگی‌ام، قانون خودم را شکستم. مبلغ خوبی برای یک جفت عینک آفتابی پرداختم. در راه بازگشت از خرید آن، در راه بازگشت، می‌خواستم لاین را عوض کنم. آن کار را انجام دادم که سرت را از پنجره بیرون می‌آوری. آنها با سرعت حدود ۶۵ مایل در ساعت از صورتم افتادند. هنوز هم می‌توانم آنها را در آینه عقب ببینم. سر و ته، نه. مثل حرکت آهسته. نه، جفتی که ۹ سال پیش از فروشگاه دلاری خریدم، امروز حتی یک خراش هم ندارند. آنها نو هستند. حتی وقتی می‌خواهید از شر آنها خلاص شوید، نمی‌توانید خلاص شوید. یک بار فکر کردم آنها را گم کرده‌ایم. تابستان بود، ما در تعطیلات بودیم. ما در یکی از آن پارک‌های آبی بودیم و من از یکی از سرسره‌ها پایین آمدم و دستم را روی سرم گذاشتم و آنها را حس نکردم. و همه ما کلی خندیدیم. اوه، حدس می‌زنم عینک دلاری‌ام را گم کردم. حالا چه کار کنیم؟ وقتی از سفر برگشتیم، عینک‌ها روی پله جلوی خانه‌ام بودند. شوخی نمی‌کنم. با یک یادداشت: «این تمام نشده است.» این واقعاً اتفاق افتاد. عینک‌های روانی. آیا تا به حال در فروشگاهی مانند آن بوده‌اید و موسیقی پخش می‌شود؟ شما واقعاً به آن توجه نمی‌کنید، سپس موسیقی متوقف می‌شود و همه صدای ناگهانی را می‌شنوند: «من در شبکه رادیویی فروشگاه دلاری هستم.» واقعاً؟ چقدر باید در قطب رادیو پایین می‌آمد تا به این شغل شیرین برسد؟ او دی‌جی در فروشگاه دلاری است. چگونه می‌توانند آن را بپردازند؟ نکته این است که نمی‌توانند آن را بپردازند. او احتمالاً دستیار مدیر و شخصیت رادیویی است و او قفسه‌ها را پر می‌کند، منتظر پایان آهنگ است، سپس به اتاق پشتی می‌دود و میکروفون را برمی‌دارد. بسیار خوب، بیا پاپ‌های یخ‌زده را بگیریم، حدود شش تا آنجا، چارلی پراید، کیس آنجل گود مورنینگ و آن را مانند شیطان دوست دارم. وقتی به خانه برگشت، ساعت ۸:۱۵ است، ۱۵ دقیقه بعد از ۸، آسمان ابری و دمای ۷۴ درجه فارنهایت. هی، آنجا در راهروی ۶ اوضاع دیوانه‌کننده است، چون ما اسپاگتی‌اُ را حراج کرده‌ایم، آنها سه تا در یک جعبه هستند و حدس زدید، ۱ دلار. این هم چیپ ترک. خوشحال شدم که دیدم شما یک فروشگاه دلاری در آن نزدیکی دارید، چون امروز سالگرد من است، بنابراین مجبور شدم چند چیز بخرم. چند چیز برای او خریدم. بنابراین من خیلی به آن فروشگاه دلاری علاقه دارم. نمی‌دانم چرا خرید می‌کنیم. سعی می‌کنیم پول ذخیره کنیم. تابستان گذشته یک قوطی غول‌پیکر اسپری حشره‌کش خریدم. کل قوطی را برای کشتن ۹ مورچه استفاده کردم. تنها کسانی که مردند کسانی بودند که نمی‌توانستند شنا کنند. بنابراین امروز در این فروشگاه دلاری هستم. شوخی نمی‌کنم. آنجا بودم و چیزهای دیگری می‌خریدم و صندوقدار داشت اجناس را در فروشگاه دلاری اسکن می‌کرد. یک قلم کالا رد نمی‌شد. او دوباره و دوباره امتحان کرد. فکر می‌کردم اگر برای بررسی قیمت تماس بگیرد، او را می‌زنم. او دوباره و دوباره امتحان کرد. بالاخره گفتم: «مطمئنم که یک دلار است.» و مردمی که آنجا خرید می‌کنند به همان بدی هستند. چند بار در فروشگاه دلاری بوده‌اید که کسی می‌گوید: «قیمت این چقدر است؟» من فکر می‌کنم: «این فروشگاه دلاری است. می‌توانی این را حفظ کنی؟» یک بار مستقیماً به صورتشان گفتم. آتش گرفتم، اما ارزشش را داشت. اما نه، منظورم این است که حتی با آن وضعیت، من در واقع طرفدار افزایش حداقل دستمزد بودم، به جز در یک فروشگاه، چون اگر بفهمم کارکنان فروشگاه دلاری کمتر از ۱ دلار در ساعت دریافت می‌کنند، دیوانه می‌شوم. و نه فقط به این دلیل که فکر می‌کنم برای برند مناسب است، فکر می‌کنم این چیزی است که سزاوار آن هستند. بله، ما در حال حاضر در این برنامه کارکنان فروشگاه دلاری را کباب می‌کنیم. بله، هر کارمند فروشگاه دلاری به نظر می‌رسد که ۴ سال در بیابان سرگردان بوده و کسی تصمیم گرفته است فروشگاه دلاری را اطراف آنها بسازد. تنها کار خوبی که یک کارمند فروشگاه دلاری انجام می‌دهد این است که وقتی آنجا هستید و ناگهان متوجه می‌شوید کجا هستید، می‌گویید: «اوه، چه اشتباهاتی کردم که به این نقطه از زندگی‌ام رسیدم؟» می‌توانید به یک کارمند فروشگاه دلاری نگاه کنید و بگویید: «در واقع، من اوضاع را کاملاً خوب می‌گذرانم.» چون این تجربه من با یک کارمند فروشگاه دلاری است. به فروشگاه دلاری رفتم، اجناسم را گرفتم، مثل یک قاشق و یک کلاه مهمانی، هرچه می‌خرید. و رفتم تا حساب کنم و خانم پشت میز گفت: «اوه، با پول نقد پرداخت می‌کنید یا با کارت اعتباری؟» گفتم: «پول نقد.» و پول را به او دادم و زیر لب گفت: «اوه نه، دوباره نه.» انگار نمی‌خواست پول را بشمارد. آنها سزاوار ۱ دلار در ساعت هستند. متاسفم، احساس می‌کنم آن را عجیب‌تر کردم. آیا کارمند فروشگاه دلاری امشب اینجا هست؟ آیا کسی پول داده تا شما اینجا باشید؟ شما دوستان خوبی دارید. آنها یک فروشگاه دلاری در مرکز خرید گذاشتند. گفتم: «حالا می‌توانید در فروشگاه دلاری از کارت اعتباری استفاده کنید؟» واقعاً؟ چقدر باید فقیر باشی که در فروشگاه دلاری وام می‌گیری؟ واقعاً این اسفنج را می‌خواهم، فقط ۴۳ سنت دیگر. کسی در فروشگاه و خانم سعی می‌کند مرا متقاعد کند که کارت فروشگاه دلاری را بگیرم. او می‌گوید: «هی، اگر امروز کارت را بگیری، ۱۰ درصد تخفیف برای خرید امروزت می‌گیری.» من می‌گویم: «وای، یک سکه ۱۰ سنتی پس می‌گیرم.» او می‌گوید: «نمی‌دانم.» بله، خوب است که بدانید. هیچ کودکی که جا مانده باشد. من هم در فروشگاه ۹۹ سنتی خرید می‌کنم، بنابراین می‌دانید، بله، چیز عجیبی است که برایش تشویق کنید، اما من این کار را می‌کنم. من... من همه چیز را آنجا خریدم. شمع‌های معطر آنجا خریدم، کل خانه‌ام را بو داد. می‌دانید، مثل فروشگاه ۹۹ سنتی، کپک زده و معیوب. آنها رایحه‌های دیگری هم داشتند. منقضی شده و سربی و ساخت چین. آن یکی عجیب است. برمی‌گردم تا کل مجموعه را جمع کنم. می‌دانید، من فروشگاه‌های ارزان را دوست دارم، فروشگاه دلاری. آیا تا به حال به فروشگاه دلاری رفته‌اید؟ اوه، شگفت‌انگیز نیست؟ همه چیز ۱ دلار است. شما در آنجا یک میلیونر هستید، درست است؟ ۲۰ دلار. من یک راهرو کامل خریدم. چیزهای گویایی که شش سال پیش منقضی شده بودند. آیا تا به حال دیده‌اید که آنها در این فروشگاه‌ها چه می‌فروشند؟ پیراهن‌هایی با سه آستین دارند. غذایی دارند که دندان روی آن است. بله، چیزهایی از چین دارند که خوب ترجمه نشده‌اند. آیا تا به حال به جای خمیر دندان کراست، خمیر دندان کراست دارند؟ من در یک فروشگاه دلاری بودم، آنها تست بارداری خانگی را به قیمت ۱ دلار می‌فروختند. تست خانگی می‌گوید قبل از باز کردن آن باردار هستید. مثل یک گوی جادویی هشت. شانس بهتر در دفعه بعد. بنابراین بله، پیر می‌شوم. اخیراً مشاور مالی‌ام را دیدم. در فروشگاه دلاری ملاقات کردیم. و من... من عاشق فروشگاه دلاری هستم. باعث می‌شود احساس ثروت کنم، چون به قیمت نگاه نمی‌کنم. اگر دوستش داشته باشم، در سبد می‌رود. بله، چیزی برای خودت بخر. آن را آنجا بینداز. اهمیتی نمی‌دهم. و گفته شده است که اگر شما یک مجرم جنسی ثبت شده بودید و می‌خواستید خانه‌تان را برای هالووین تزئین کنید، باید تابلویی روی درتان می‌گذاشتید که می‌گفت ثبت شده‌اید. بنابراین مردم ثبت شده ناراحت بودند. اگر این تابلو را روی درمان بگذاریم، هیچ بچه‌ای به خانه ما نمی‌آید. بله، نکته همین است. اما ما قبلاً هزینه‌های خود را پرداخت کرده‌ایم، ما قبلاً زمان خود را گذرانده‌ایم. مهم نیست. به برخی چیزها اهمیت نمی‌دهد. شما با بچه‌ها بازی می‌کنید، دیگر نمی‌توانید اطراف بچه‌ها باشید. شما سرقت می‌کنید، رهایش کنید. شما بانک سرقت می‌کنید، دیگر نمی‌توانید پیش باجه باشید. اگر من به دلیل عدم پرداخت مالیات دستگیر شوم، وقتی بیرون آمدم، نباید اجازه داشته باشم دیگر هرگز اطراف مالیات باشم. باید بتوانم وارد فروشگاه ۹۹ سنتی شوم و به آنها ۱ دلار بدهم. نه، ببخشید آقا، ۷ سنت است. نه، ببخشید، من یک مجرم مالیاتی ثبت شده هستم. دیگر نمی‌توانم اطراف مالیات باشم. پس می‌توانید سکه من را به من بدهید؟ بله، می‌دانم. متشکرم. بله، همین است که هست.