Transcription
و اگر چینیها را وادار کنیم که هزینه حمایت از ایرانیان را بالاتر از هزینه حمایت از آمریکاییها ببینند، خب، آنگاه ممکن است مذاکرهای صورت گیرد. به طور معمول، انتظار میرفت که چینیها از این موضوع کنارهگیری کنند و ایالات متحده را محکوم کنند، اما این کاری نیست که آنها انجام دادهاند. و آنها از دخالت در آن اجتناب نکردهاند. آنها خود را درگیر کردهاند. من حدس میزنم که در مجموع آنها به رابطه خود با ایالات متحده بسیار بیشتر از رابطه خود با ایران اهمیت میدهند. و من فکر میکنم این همان چیزی است که ترامپ روی آن شرطبندی میکند. میدانید، آمریکا در هفتهها و ماههای آینده، چه ما آن را ببینیم و چه نبینیم، فشار شدیدی را متحمل خواهد شد، اگر این وضعیت ادامه یابد و تنگه هرمز باز بماند، هم از سوی متحدان خلیج فارس، هم از سوی متحدان اروپایی، هم از سوی متحدان آسیایی و اقیانوسیه که به هر چیزی که از آنجا خارج میشود وابسته هستند. آیا این عاملی خواهد بود که بر آن تأثیر بگذارد؟ خب، با توجه به خطرات جنگ، با توجه به خطراتی که ایالات متحده متحمل شده است، ایران متحمل شده است، میزان فشار باید بیش از یادداشتهای ناخوشایند، یادداشتهای دیپلماتیک باشد. باید فشار واقعی اعمال شود. اعمال این نوع فشار بر ایالات متحده بسیار دشوار است. ایالات متحده در افغانستان، عراق و ویتنام و غیره جنگید و ملتهای دیگر پیامهای قوی فرستادند. مؤثر نبود. شما واقعاً باید قدرتی داشته باشید. خب. در این مورد خاص، من فکر میکنم کارت در دست آمریکاییهاست به این معنا که میتواند فشار ملتهای دیگر و افزایش قیمت نفت را تا حدی بهتر از این ملتهای دیگر تحمل کند. خب، ملتهای دیگر از نظر اقتصادی تحت فشار بیشتری نسبت به ایالات متحده هستند. بنابراین، از آنجایی که ایالات متحده به آن فشار از سوی این کشورهای دیگر پاسخ نمیدهد، یکی از اهداف این است که فشار بر ایرانیان برای پایان دادن به جنگ اعمال شود. و چه کسی میتواند به آنها فشار بیاورد؟ این میتوانست چینیها باشند، اگر امکانپذیر باشد. چینیها حمایت زیادی از ایرانیان نکردهاند. آنها فکر میکنم در سال ۲۰۰۱ توافقی دارند که چیزهای مختلفی را به آنها عرضه کنند، اما این کار را نمیکنند. چرا این کار را نمیکنند؟ زیرا آنها به شدت به اجلاس آتی با ترامپ برای تسهیل دسترسی به صادرات به بازار ایالات متحده نیاز دارند. بنابراین پیامدهای فشار آنها بر ایالات متحده این است که اولاً بعید است موفق شود، ثانیاً برای چینیها پرهزینه است. در عوض، فشار بر ایرانیان عملیتر است. بنابراین، هر طرف در حال فکر کردن به این است که چه کسی تحت فشار بیشتری است. نه فقط چه مقدار فشار، بلکه چقدر میتوانند مقاومت کنند. بنابراین این بخشی از بازی است. منظورم این است و من فکر میکنم مذاکراتی که در پاکستان در حال انجام است در نهایت به نحوی موفقیتآمیز خواهد بود و چینیها به این مذاکرات پیوستهاند و قطعاً یکی از چیزهایی که آنها در آنجا میگویند این است که این کار وحشتناکی است که آمریکاییها انجام میدهند و واقعاً با آن مخالفند و همچنین میگویند شما باید این جنگ را متوقف کنید زیرا ما را به گوشهای میرانید که نمیتوانیم نفت مورد نیازمان را تأمین کنیم و مذاکرهکننده آمریکایی لبخند میزند و میگوید بله و ادامه میدهد. بنابراین، این یک مذاکره است، اما برخلاف یک خانه، هزار برابر پیچیدهتر است. منظورم این است که با نگاهی به ماندن در ایران، با نگاهی به ایران، فکر میکنید اکنون چقدر ضعیف است؟ منظورم این است که ترامپ گفته است که بیشتر تسلیحات متعارف منهدم شدهاند. من فکر نمیکنم این کاملاً دقیق باشد، اما بسیاری از آنها از بین رفتهاند. رژیم هنوز در کنترل است. هنوز کنترل تنگه هرمز را در دست دارد. هنوز مواد هستهای خود را دارد. آیا در این گفتگوها خیلی ضعیف شده است؟ او قطعاً ضعیف شده است، اما ارزش اساسی آنها این است که کشور بزرگی هستند. آنها منابعی برای ساخت تسلیحات جدید و غیره دارند. برای نابودی رژیم و کنترل ایران، نیروهای زمینی باید وارد کشوری شوند که دو و نیم برابر تگزاس است و تگزاس جای کوچکی نیست. مشکل اینجا فقط این نیست که ترامپ گفت که پس از عراق و افغانستان وارد جنگهای متعارف طولانی نخواهد شد. همچنین این است که در آن نوع جنگها، ممکن است ایالات متحده دوباره درگیر شود. ما در عراق در آن نوع جنگ خوب عمل نکردیم. ما در افغانستان در آن نوع جنگ اصلاً خوب عمل نکردیم. بنابراین قدرت ایرانیان نامشخص است، اما احتمال عراق یا افغانستان دیگر بالا است، فقط به دلیل اندازه کشور، تمایل ظاهری ایرانیان به جنگیدن، این واقعیت که تسلیحات قدیمی هنوز کشنده هستند، همه اینها این سوال را مطرح میکند که آیا ما توانایی تحمیل اراده خود را در ایران داریم، یعنی به پیروزی نظامی دست یابیم. من شک دارم که بدون حمله زمینی گسترده امکانپذیر باشد، و این حملات زمینی این روزها به راحتی شکست میخورند. بنابراین، من میگویم که ایران واقعاً نمیتواند از نظر نظامی شکست بخورد. من همچنین میگویم که ایالات متحده نمیتواند از نظر نظامی شکست بخورد. بنابراین، این مذاکرهای است که از این موضوع حاصل میشود. در این صورت، وقتی در مورد فشاری که چین میتواند اعمال کند صحبت میکنیم، چه فشاری میتواند فراتر از گفتن "بیا، بچهها، میدانید، این را تمام کنید" اعمال کند؟ دو راه وجود دارد. اول، ایرانیان نیز اقتصاد دارند. آن اقتصاد بر اساس فروش نفت است. با توجه به اینکه آنها فروش نفت را ندارند، توانایی آنها برای ورود به بازارهای بینالمللی و خرید چیزهایی که نیاز دارند، نه فقط برای جنگ، بلکه برای قراردادهای زندگی روزمره. چین در گذشته تمایل داشته است که قابلیتهای اقتصادی مختلفی را به ایرانیان بدهد. ملتهای بسیار کمی وجود دارند که مایل به انجام این کار با ایران باشند. بنابراین، ممانعت از هر سطحی از صادرات به ایران، اقتصاد ایران و حتی جان آنها را، با توجه به غذا و همه چیزهای دیگر، در مکانی بسیار خطرناک قرار میدهد. بنابراین چین صرفاً با امتناع از دادن هرگونه حمایت به ایران، وضعیتی را ایجاد میکند که ممکن است ایران را غیرقابل تحمل کند و مجبور به تسلیم شود. بنابراین اینها غولهای اتاق هستند. چین، ایالات متحده، تا حدی روسیه، اما از نظر لجستیکی نمیتوانند به اندازه آنچه در ایران انجام دادند، وارد ایران شوند. و بنابراین اگر ایرانیان فشار بیاورند، اگر چینیها، باید بگویم، مایل به فشار بر ایرانیان باشند، این ممکن است تأثیر قابل توجهی داشته باشد. اکنون، ما با چینیها برادر نیستیم، اما اقتصاد چین واقعاً به دسترسی به بازار آمریکا نیاز دارد زیرا آنها با نداشتن آن در مشکل قابل توجهی هستند. ایالات متحده هنوز بزرگترین واردکننده کالا از چین است. اگر همه آنها را از دست بدهند، خب، ایالات متحده نیز با افزایش قیمتها مواجه خواهد شد، اما ویرانگر خواهد بود. بنابراین، من فکر میکنم سوال اساسی در اینجا این است که چه کسی را میتوانیم وادار کنیم که فشار بیشتری بر ایران وارد کند و از چه چیزی میتوانیم استفاده کنیم؟ و پاسخ این است که چین بزرگترین مشتری و همچنین بزرگترین تأمین کننده سایر منابع است. و اگر چینیها را وادار کنیم که هزینه حمایت از ایرانیان را بالاتر از هزینه حمایت از آمریکاییها ببینند، خب، آنگاه ممکن است مذاکرهای صورت گیرد. بنابراین من فکر میکنم این واقعیت که سفیر چین به عنوان بخشی از فرآیند مذاکره به مذاکرات پیوسته است بسیار مهم است. به طور معمول، انتظار میرفت که چینیها از این موضوع کنارهگیری کنند، ایالات متحده را محکوم کنند و سعی کنند تا جایی که میتوانند سلاح به کشور وارد کنند. در حال حاضر وارد کردن سلاح به این کشور دشوار است، اما این کاری نیست که آنها انجام دادهاند، و آنها از دخالت در آن اجتناب نکردهاند. آنها خود را درگیر کردهاند. بنابراین، من نمیدانم در نهایت چه خواهند کرد. اما من حدس میزنم که در مجموع آنها به رابطه خود با ایالات متحده بسیار بیشتر از رابطه خود با ایران اهمیت میدهند. و من فکر میکنم این همان چیزی است که ترامپ روی آن شرطبندی میکند. برای دسترسی به خبرنامه رایگان ما روی لینک موجود در توضیحات کلیک کنید. و برای مدت زمان محدود، یک دانلود فوری از مجموعه ویژه ما در مورد خاورمیانه دریافت خواهید کرد.