📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Dating Is One Of The Hardest Things You Will Ever Do. Drew Thomas

Dry Bar Comedy8:55

Transcription

من زیاد به شما فکر کرده‌ام. من گفتم افراد متاهل که در خانه گیر افتاده‌اند. من می‌خواهم مثل آنها باشم. من به این افراد حسادت می‌کنم. بعضی از شما دیگر حتی خودتان را لباس نمی‌پوشانید. شما فقط پیراهن تمیز بعدی را می‌پوشید. من این را می‌خواهم. بعد می‌گویم، کجا می‌روید تا این همسر را پیدا کنید؟ می‌توانید به کلوپ‌ها یا بارها بروید. من دوست ندارم به کلوب‌های شبانه بروم. کلوب‌های شبانه پر از مادران مجرد و دروغگو هستند. (خنده حضار) مادران مجرد زیادی در کلوب هستند، و در کل، مادران مجرد کار خوبی انجام می‌دهند، اما دنیا دیوانه است، و شما باید مدتی صبر کنید قبل از اینکه این افرادی را که با آنها قرار می‌گذارید به فرزندانتان معرفی کنید. من دو بار با یک مادر مجرد بیرون رفتم. من سر کار هستم. مدرسه با من تماس گرفت تا پسرت را بیاورم. (خنده حضار) شما نمی‌توانید نام من را در لیست برای آوردن پسرتان قرار دهید. من این مرد را فقط دو بار در تاریکی در خانه شما دیده‌ام. (خنده حضار) آنها اکنون یونیفرم می‌پوشند. آنها همان مدل موی کوتاه را دارند. ممکن است بچه اشتباهی را بردارم. حالا این مرد در صندلی عقب من خس‌خس می‌کند. من به این نیاز ندارم. (خنده حضار) وقتی می‌ترسم، از اعتراف به آن نمی‌ترسم. ازدواج یک تصمیم بزرگ است. چند بار در زندگی‌تان می‌خواهید نیمی از وسایلتان را از دست بدهید؟ (خنده حضار) و من با شما در مورد چیزی که بیش از همه مرا می‌ترساند، صحبت خواهم کرد. آنچه بیش از همه مرا در مورد ازدواج می‌ترساند این واقعیت است که مردان و زنان حتی به ازدواج یکسان نگاه نمی‌کنند. وقتی زنان در مورد ازدواج صحبت می‌کنند، این یک مناسبت شاد است. من دارم ازدواج می‌کنم. حلقه من را دارم. رنگ‌هایم را انتخاب کرده‌ام. چهار تا از دوستان چاقم را دارم که کنارم بایستند. (خنده حضار) روز زیبایی خواهد بود. نه، لباس آنها زشت است. لباس من زیباست. (خنده حضار) اما برای مردان اینطور نیست. وقتی مردان با دوستانمان در مورد ازدواج صحبت می‌کنند، شبیه چیزی است که به آن مبتلا شده‌اید. (خنده حضار) شنیدید چه اتفاقی برای چارلز افتاد؟ (خنده حضار) "نه، چی؟" او دارد ازدواج می‌کند. "نه! (خنده حضار) "من همین هفته پیش او را دیدم. (خنده حضار) "چه زمانی فهمید؟" (خنده حضار) او دیروز سر شام به او گفت. (خنده حضار) "آیا کاری هست که بتوانیم "برای او انجام دهیم؟" نه، دعوت‌نامه‌ها از قبل ارسال شده‌اند. کاری از دست ما برنمی‌آید. (خنده حضار) سخت است. من در آتلانتا زندگی می‌کنم. فکر می‌کنید پیدا کردن کسی در آتلانتا آسان خواهد بود. ما هر گروهی را داریم. ما جامعه LBGTQ را داریم. اما سال ۲۰۲۲ است. شما نمی‌توانید کسی را ناراحت کنید. شما نمی‌توانید به کسی توهین کنید. اگر کسی را در آتلانتا ملاقات کردید که جذاب است، باید چیزهایی مانند، چقدر زن بوده‌ای؟ (خنده حضار) این یک سوال قانونی در آتلانتا است. (خنده حضار) اگر ۱۰، ۱۵ سال این کار را انجام داده‌اید، ممکن است مشکلی نداشته باشم، اما اگر این اولین قرار ملاقات شماست، من هیچ بخشی از این را نمی‌خواهم. (خنده حضار) می‌توانم بگویم که تازه این کفش‌ها را خریده‌اید. شما واقعاً نمی‌توانید در آنها راه بروید. شما هنوز چیزهایی را می‌گویید که مردان می‌گویند، مانند، مسابقه تا ماشین. هیچ زنی نمی‌گوید، مسابقه تا ماشین. (خنده حضار) اما من به آنچه می‌گویم عمل می‌کنم. هرچه پیرتر می‌شوم، متوجه می‌شوم که هیچ‌کس نمی‌خواهد تنها بمیرد. شما باید ذهن باز داشته باشید تا با افراد نژادهای مختلف، ادیان مختلف، گروه‌های سنی مختلف قرار بگذارید. من قبلاً با یک دختر مسلمان قرار می‌گذاشتم. او در اوایل رابطه به من گفت و گفت: "آیا در نظر می‌گیری که "مسلمان شوی تا بتوانیم ازدواج کنیم؟" و من گفتم، نه، من مسیحی هستم. من فقط یک همسر و یک دوست دختر می‌خواهم. چه کسی چهار همسر می‌خواهد؟ (خنده حضار) من درست تربیت شده‌ام، می‌دانید؟ (خنده حضار) هیچ‌کس نمی‌خواهد از یک شب نوشیدن به خانه بیاید و بگوید، من با رفقا بیرون بودم. من با رفقا بیرون بودم. من با رفقا بیرون بودم. من با رفقا بیرون بودم. (خنده حضار) رابطه خوبی‌ها و بدی‌هایی داشت. چهار سال طول کشید و ما جدا شدیم. و من مدتی از آتلانتا به وگاس نقل مکان کردم. فقط باید دور می‌شدم و از نو شروع می‌کردم. زنان می‌دانند من در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم. شما از رابطه چهار ساله بعد از رابطه چهار ساله خسته می‌شوید. و من به یک شروع جدید نیاز داشتم. من در وگاس نشسته‌ام و یکی از دوستان خوبم با من تماس گرفت. شما همیشه یک دوست خوب دارید که به شما در عبور از جدایی کمک می‌کند. و دوستم گفت: "مرد، تو در وگاس هستی. "چرا نمی‌بینی وگاس چه چیزی "برای ارائه دارد؟" و من گفتم، برادر، من خسته‌ام. من دیگر کاری انجام نمی‌دهم. دیگر شام، دیگر فیلم، دیگر قطعات ماشین. من دیگر چیزی نمی‌خرم. (خنده حضار) ممنون که خندیدید، به من اطلاع دادید که من تنها کسی نیستم که قبلاً قطعات ماشین به یک زن خریده‌ام. (خنده حضار) و این مرا به یاد زمانی انداخت که با یک خانم جوان قرار می‌گذاشتم، و یک روز، او ناگهان با من تماس گرفت و گفت: "هی، من اینجا هستم "در مغازه لاستیک فروشی. "بچه‌ها با من هستند، و مرد "می‌گوید که من به لنت ترمز جلو و عقب نیاز دارم. "آیا راهی هست که بیایی "و کمک کنی؟" و من گفتم، بله، می‌توانم بیایم و کمک کنم، اما باید با دو نفر دیگر که با آنها می‌خوابی هم تماس بگیری، و بیا اینجا و در پرداخت قبض کمک کن. (خنده حضار) بنابراین من به مغازه لاستیک فروشی رفتم، و مرد را تلفنی گرفتم. و گفتم، هی، مرد، من قبلاً این لنت ترمزهای جلو را پرداخت کرده‌ام. شما باید این لنت ترمزهای عقب را پرداخت کنید چون ما باید او را در حین رانندگی بین خانه‌های هر دوی ما ایمن نگه داریم. (خنده حضار) شما لنت ترمزهای من را نمی‌گیرید و در خانه او توقف نمی‌کنید. من منصف هستم. من احمق نیستم. (خنده حضار) بنابراین دوستم، در تلاش برای شاد کردن من، گفت: "می‌دانم چه چیزی نیاز داری. "تو به یک دختر چاق نیاز داری. "تو هرگز با یک دختر چاق قرار نگذاشته‌ای. "دختران چاق سرگرم‌کننده هستند." بنابراین من رفتم و یک دختر چاق پیدا کردم، اما هیچ‌کس به من نگفت که دختران چاق باقی‌مانده غذای شما را می‌خورند. (خنده حضار) و من برای آن آماده نبودم. من وعده‌های غذایی اضافی به این شکل ندارم. من در بودجه هستم. تمام وعده‌های غذایی من مشخص شده است. (خنده حضار) او در وسط روز با من تماس می‌گرفت و می‌گفت: "من امروز صبح آرام رفتم. "نمی‌خواستم صدایی ایجاد کنم "و تو را بیدار کنم." من می‌گویم، بله، اما ناهار من را بردی. (خنده حضار) من می‌خواستم آن اسپاگتی را وقتی بیدار شدم بخورم. (خنده حضار) این کار نمی‌کند، دختر چاق. (خنده حضار) اما من با زنانی که بچه دارند ملاقات می‌کنم. اگر بچه دارید مشکلی ندارم. فقط بچه‌های بد را دوست ندارم. من از افرادی که بچه‌های پنج ساله بزرگشان کالسکه بچه را در تمام والمارت می‌کشند، دوست ندارم. اگر می‌توانید از والمارت تا ماشین خود بروید و فرزندتان بتواند از کالسکه خارج شود، به شما در جمع کردن آن کمک کند و آن را در عقب ماشین قرار دهد، نیازی به کالسکه ندارند. (خنده حضار) من چند روز پیش در مرکز خرید بودم، کودکی را در کالسکه دیدم که در حال مطالعه بود. (خنده حضار) و می‌دانید از چه کسانی بیشتر متنفرم؟ می‌دانید افرادی که بچه‌های سه و چهار ساله دارند که می‌توانند صحبت کنند اما مادرشان اجازه می‌دهد از پستانک استفاده کنند؟ من دو هفته پیش در خانه این دختر بودم. ما روی مبل نشسته‌ایم و تلویزیون تماشا می‌کنیم. نوزاد در وسط اتاق نشیمن، بازی می‌کند. ناگهان، از ناکجاآباد، نوزاد می‌گوید: "می‌دانی که من "فردا وقت دکتر دارم، "درست است؟" (خنده حضار) و من می‌گویم، این نوزاد نیست. این مرد جملات کامل می‌سازد، این نوزاد نیست. (خنده حضار)