Transcription
po اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین
در جنگ جهانی چهارم که تقابل شرق و غرب، آمریکا و شوروی، جا را داد به تقابل اسلام و غرب، اسلام و مدرنیته و ایران و آمریکا، این وسط کشورهایی که تقابل جدی با ایران را ساماندهی کردن مثل انگلیس، مثل فرانسه، کلاً کشورهای اروپا یا خود آمریکا و اقمارشان مثل ژاپن، کره جنوبی و سایر کشورها، در این جنگ جهانی چهارم به صورت جنگ ترکیبی، در جنگهای اقتصادی، جنگهای اطلاعاتی، جنگهای ارضی، جنگهای فرهنگی، جنگهای سیاسی، جنگهای تجاری و جنگهای تکنولوژیک، یک جنگ ترکیبی اعمال کردن علیه ایران. یکی از این محورها، محور رژیم صهیونیستی در جنگ جهانی چهارمه. رژیم صهیونیستی هدف اصلی امنیت ملیش را گذاشته ایران، چون معتقد است که تنها مجموعههایی که رژیم صهیونیستی را از بین میبرد ایرانه و باید با ایران یک برخورد جدی صورت بدهد. همون طوری هم که شنیدید نتانیاهو، نخست وزیر قبلیشون میگفت که وقتی ازش پرسیدن دغدغه تو چیه، مشکلات تو چیه، گفت ایران، ایران و ایران. سه بار تکرار کرد که کابوس ایران را میبینند. دیگه اصلاً مشکلاتشون اینجوریه.
نقشی که رژیم صهیونیستی به عنوان رژیم موقت برای خودش در جنگ جهانی چهارم قائل است، نقش تضعیف کننده ایران و انقلاب اسلامی و میزانالحراره ایست که میگوید بابا آمریکا یه جایی بیخیال مبارزه با ایران میشود، اروپا بیخیال مبارزه با ایران میشود، من رژیم صهیونیستی باید اونا رو تحریک کنم که حتماً با ایران در بیفتند، ایران از پا دربیاید، والا بقای من رژیم صهیونیستی به خطر میافتد. در این مسیر اصلیترین هدفی که برای مبارزه برای خودش قائل است، رژیم صهیونیستی، پدیدهای است به نام سپاه پاسداران. تارگت تعریف میکنن دیگه. وقتی شما میگویید آقا ما چهارچوب امنیت ملیمون رو تعریف کردیم، حالا چهارچوب امنیت ملیت تارگت چیه، اون هدف اصلیش چیه، همه ایران که نیست. سخنش اینه که ما ایران رو باید تفکیک کنیم از سپاه، از اصل خطر سپاه. سپاه رو باید زد و با نابودی سپاه، بحران جدا میشود.
برای این منظور تعداد زیادی فیلم سینمایی و سریال در این زمینه ساختند. اگر خاطرتون باشه، یک سریالی آمریکاییها ساخته بودند به نام هام لند. در سریال هام لند یک افسر درجهدار تفنگداران دریاییشون اسیر شده بود توسط القاعده، و اونجا مسلمان شده بود و شستشوی مغزی شده بود. این هنگامی که آزاد شد و برگشت آمد توی آمریکا چهکار کرد؟ آمد و تحت تأثیر شرایط القاعده، اقدامات تروریستی را شروع کرد. البته عملیات تروریستی به نتیجه نرسید و شکست خورد، فرار کرد، منزوی شد، پناهنده شد، یه مدتی ونزوئلا بود، یه مدت جاهای دیگه بود. سازمان سیا برش گردوند و یک مأمور زن که هادی این بود در سرویسهای اطلاعاتی، به اون کسی که مدیریت میکند بقیه میگن هادی، بالاخره این رو آوردنش توی آمریکا، بازسازیش کردن، از حالت اعتیاد و بیماری و اینا نجاتش دادن، آمادهش کردن، نفوذ کنه در ایران، چون اینجوری جا افتاده بود که این دیگه الان مسلمانه و تو آمریکا هم محاکمه شده، از طریق مرز غربی ایران، از تو خاک عراق و کردستان وارد ایران شد، وارد ایران شد. اومد تو ایران، دستگیر شد، سازمان اطلاعات سپاه گرفتش و بعد از اینکه راستیآزمایی کردن، معلوم شد که خب این واقعاً اومده پناهنده شده و میخواهد علیه استکبار جهانی حرف بزنه، آوردنش تو تلویزیون جمهوری اسلامی، یه سخنانی علیه آمریکا گفت و بعدشم نزدیک شد به دستگاه اطلاعاتی ایران، به شخصی به نام آقای جوادی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، بنده خدای طائب که اسمش عوض شد شد جوادی، و بعدش این فرد این رو برد داخل فرماندهی سپاه و فرمانده سپاه جلسه با این گرفت. این تو اون جلسه فرمانده سپاه رو کشت، سرلشکر دانش جعفری رو کشت و بعدم فرار کرد و رفت و بالاخره دستگیر شد و اعدام شد و خاطره خوشی ازش توی آمریکا موند. سازمان سیا هم افتخار کرد که تونسته این رو بازیابی کنه. اینی که رفته بود مسلمان شده بود رو آورد، بردن، تبدیلش کردن به مأمور دو جانبه، فرستادنش اونجا، یه استفاده ازش کردن. بعد وقتی کشته شد، به عنوان شهید سازمان خودشون جا انداختن. این زنه بعداً چون برای مأمور کشته شده سیا یه ستاره میذارن تو اون به اصطلاح محل راه روشون، این اومد یه دونه ستاره برای این کشید اونجا ایجاد کرد.
این سریال رو ۶ سال پیش بررسی کردیم اینجا در سری مجموعه مباحث جنگ جهانی چهارم، و سریال رو هم اون پیرنگش رو زدیم، اضافههاش رو حذف، زوائد رو زدیم، خالص سریال رو که مربوط به این ماجرا و داستان بود رو تدریس کردیم. الان دی وی دیش موجوده با توضیحاتی که ۱۳۹۵ فکر میکنم درس دادم این رو، آره دیگه سال احتمالاً اواخر تابستون و اوایل پاییز ۱۳۹۵ بود. و اینکه چرا اینا هدف اصلیشون رو آمریکاییها سپاه گرفتن، نکته این بود که مقدمهچینی برای افکار عمومی در جهان که سپاه تهدید اصلی غرب و مدرنیته و آمریکاست و باید سپاه نابود بشه. این فضاسازی سریال هام لند و سریالهایی از این دست ناظر به این بود که ما میخواهیم در ایران رژیم چنج کنیم، تغییرات حکومت ایجاد کنیم. اگه میخواهیم رژیم چنج کنیم، راه رژیم چنج از راه سپاه چنجه. اگه میخواهیم حکومت ایران رو تغییر بدیم، باید سپاه رو تغییر بدیم. اصلاً عنوان جلسه این بود: سپاه چنج از طریق دروازه قار. یعنی جلسه رو با فرمانده سپاه میذاره تو دروازه قار. دروازه قار کجاست؟ میدون شوش. سریال آمریکایی در مورد دروازه غار میگه مثلاً در جلسه رو بذار دروازه قار. حالا چه ربطی داشت؟ من نمیدونم. هدف، هدف اصلی آمریکاییها، تارگت که تعریف کردن، هدفی که تعریف کردن، براندازی جمهوری اسلامی و تغییر در جمهوری اسلامی از یک راه امکان داره. اگه سپاه تغییر کنه، جمهوری اسلامی تغییر میکنه. رژیم چنج و تغییر حکومت در ایران از طریق تغییر سپاهش. اگه سپاه استحاله بشه، تغییر کنه، جمهوری اسلامی هم تغییر میکنه. روزی که این سریال رو ساخته بودن، هنوز بعضی از این ابعادی که شما به خصوص تو ۵، ۶ ساله اخیر، یعنی چون وقتی ۹۵ این رو بررسی کردیم، هنوز تا فروپاشی داعش سال ۹۶ و شکستی که داعش خورد و ابعاد برجسته شدن، ابعاد قدرت سپاه، به خصوص بعد از شهادت حاج قاسم و نکاتی از این دست، خب هنوز خیلی برای مردم شفاف نبود. اما به هر جهت، سخن از اینکه اگر میخواهیم رژیم چنج کنیم، حکومت رو تغییر بدیم، سپاه رو باید تغییر بدیم. لذا هدف سپاه رو بذارن، پاسدارها رو کشت، یکی یکی ترورشون کرد، نفوذ کرد، اینا رو فاسد کرد، اینا رو جاسوس کرد، نزد اونجا نیتش از بحث ترک کردن، مسئله رژیم چنج از طریق سپاه چنج، تغییر حکومت ایران از طریق تغییر و نابودی سپاه، نهایتاً این شد که سپاه رو بذارن جزو گروههای تروریستی. سپاه رو کلاً گذاشتن، همه پاسدارها رو گذاشتن جزو گروههای تروریستی، حتی تا جایی که کسی یه روزی سرباز بوده توی سپاه، اجازه ورود به آمریکا نداره. این خواننده چند ماه پیش بلند شد رفت کانادا، از کانادا میخواسته وارد آمریکا بشه برای یک کنسرتی، اونجا دیپورت کردن. بعد معلوم شد این سربازیش ۲۰۰ سال پیش تو سپاه بوده. یعنی کلاً آمریکاییها یه جوری جلو رفتن که به قول خودشون سپاه رو کلاً ایزوله کنن، منزوی کنن. خب البته خب این رو برای این سپاه افتخاره. افتخار که کفار، ملحدین، مشرکین، منافقین به این سطح برسن و احساس خطر اینچنینی کنن. ولی به هر جهت، در سریال هام لند در نهایت میان فرمانده کل سپاه رو میکشن، به عنوان یک گروه تروریستی و آدم خودشون هم میمونه، اینجا اسیر میشه و کشته میشه و میشه شهید اونا.
همون خط رو بعد از ۶ سال که اون سریال رو بررسی کردیم، امروز در مورد سریال تهران بررسی کنیم، چون این خط رو باید یه ارزیابی دیگهای کنیم، ببینیم که در تحولات امروز جهانی، ساختارهای قدرت در مناسبات جنگ سرد جدید و به ویژه در مجموعهای به نام این وقایعی که الان در قالب ناتوی عربی دارن تشکیل میدن و طرح ابراهیمی که رژیم صهیونیستی محور ش دارن با کشورهای عربی زد و بند میکنن، تو این فضا ببینیم که بعد از گذشت ۵، ۶ سال چه ارزیابی باید نسبت به این ماجرا داشته باشیم. سریال هام لند، آمریکاییها، این در سریال هام لند آمریکاییها اینگونه داستانسرایی کردن که درجهدار تفنگدار دریایی آمریکایی پس از اسارت به دست داعش، مسلمان شد و با بازگشت به آمریکا مصمم بود که عملیات تروریستی انجام بده، اما اون رو بازیابی کردند و به عنوان مأمور دو جانبه به ایران گسیل داشتن تا در سپاه نفوذ کنه. او وارد ایران شد از مرز غربی و اعتماد سازمان اطلاعات سپاه رو جلب کرد و به فرمانده کل سپاه نزدیک شد و اون رو کشت، سپس دستگیر و اعدام شد. خط حمله به سپاه و کشتن فرمانده سپاه، بستر روانی رسانهای سریال هام لند بود برای زمینه سازی روانی در جهان برای قرار دادن سپاه در لیست گروههای تروریستی. سریال هام لند حدود ۲ میلیارد نفر در واقع تماشاچی داشته، کسایی که دیدن این سریال رو بیش از ۲ میلیارد نفر بودند. آمریکا و تمدن غرب عمدهترین تهدید خود را اسلام میدونن و سپاه رو مروج اصلی اسلام در برابر مدرنیته میشناسن. لذا دشمن اصلی آمریکا و صهیونیسم سپاه پاسدارانه. پس خط پاسدارکشی، سیا، موساد یک خط ثابته، از احمد متوسلیان در لبنان تا قاسم سلیمانی، از فخریزاده در خیابانهای اطراف تهران تا سیاد خدایی در وسط تهران.
در سریال تهران نیز خط کشتار فرماندهان سپاه علناً تبلیغ میشه. خط خرابکاری، جاسوسی و تروریسم موساد، سیا در این سریال سه زن در برابر سه مرد قرار دارن. زنی به نام تامار که گاهی اوقات بهش میگن لیلا، جاسوسی که پرستو، نفوذ میکنه داخل ایران و با یک جوانی عشق آمریکا به نام میلاد کاهانی که اسم مستعارش میشه مهتی انصاری ارتباط میگیره، از طریق این پسر کارش رو جلو میبره. یک جاسوس محلی دارن به نام مرجان که زنی انگلیسیه که توی فرانسه درس میخونده، شوهرش ایرانی بوده، اومده ایران، روانشناسه، تو یکی از بیمارستانهای ایران کار روانکاوی میکنه، اون مأمور محلی سازمان موساد هست. و زن سوم که یولیا است، در اتاق عملیات سازمان موساد در بخش ایران فرماندهی عملیات علیه ایران رو داره، اون هدفش سرلشگر قاسم محمدی، فرمانده جدید کل سپاه هست که از بین ببره. مرجان به عنوان جاسوس محلی وظیفهاش اینه که فراز کمالی از مدیران اطلاعات سازمان سپاه که در بخش ضد موساد فعالیت میکنه این رو به همکار فعال تبدیل کنه، یعنی جوری جذبش کنه که از طریق این بتونن کارهای داخل سپاهشون رو جلو ببرن. این پسر، دختر تامار هم میآد و با میلاد کاهانی ارتباط میگیره و از طریق این کارها رو جلو میبره. این سه تا زن در مقابل اون سه تا مرد. جاسوسی به نام تامار که هنر او زیست پرستویی به ایران نفوذ کرده و به خونه عموش یهودیا که در ایران بسترساز حرکت اینا هستن، نمایش داده شده. البته اینا در فصل یک بوده، ما الان فصل دو رو داریم بررسی میکنیم و به مرور در ایران با گروهی از جوانان فاسد، چاق، چی، مواد مخدر و عشق غرب آشنا میشه، تو پارتیها و با یکی از اونا به نام میلاد کاهانی نزدیک میشه و اون رو سرپل رابطه و مناسبات خودش برای نفوذ به بخشهای مختلف تبدیل میکنه. تامار با گروه نفوذی سازمان موساد به برق تأسیسات نهادها نفوذ کرده و در اونا خرابکاری میکنه. رژیم موقت صهیونیستی مصممه که به تأسیسات اتمی ایران حمله کنه. عامل قطع برق تأسیسات در این عملیات، عملیات هم نفوذیها و همین دختر تارا هستن. عملیات حمله به تأسیسات اتمی ایران شکست میخوره. از ۱۵ تا خلبانی که اومده بودن تأسیسات اتمی رو بمبارون کنن، یکی از خلبانهای رژیم صهیونیستی اسیر شده. حالا تامار با کمک میلاد که میکوشد از ایران به کانادا به اصطلاح فرار کنه، در یک شبکه جاسوسی محلی موساد متشکل از یهودیان و عوامل بومی شده سایر کشورها این خلبان رو از زندان به بیمارستان منتقل و سپس اون رو ربوده و از ایران خارج، خارج میکنن. تامار در آخرین مأموریت خودش در همون شبکه جاسوسی محلی به پسر فرمانده کل سپاه نزدیک میشه تا بتونه فرمانده کل سپاه رو از بین ببره، بکشه. زن دوم، یولیا است، رئیس اتاق عملیات موساد علیه سپاه که میکوشد لشکر قاسم محمدی، فرمانده جدید سپاه رو ترور کنه. یولیا نماد یک زنیست که اونجا کلاً مقتدر ایستاده و و بارها اعلام میکنه اصلیترین دشمن ما سپاست و اصلیترین خطر برای رژیم اسرائیل سپاست و قویترین فرد در کل ایران فرمانده سپاست. باید از بین بره. رسماً کل قوای سه گانه، یعنی رئیس جمهور، رئیس مجلس و رئیس دستگاه قضا رو آمریکاییها و اسرائیلیها در سریالشون کنار میذارن. در ایران فقط یک نفر قدرت داره: فرمانده کل سپاست. رسماً سه تا قوه توی نهاد قوای سه گانه حکومتی هیچ کارن. عامدانه رهبری رو هم کنار میگذارن که القا کنن اگر سپاه رو نابود، سپاه رو نابود کنیم و فرمانده سپاه رو بکشیم، سپاه رو تغییر بدیم، این اتفاقات در سپاه بیفته، رهبری هم دیگه بازویی نخواهد داشت و عملاً نهاد ولایت فقیه هم شکست میخوره. این ارزیابی البته غلطه هم در مورد قوای سه گانه، هم درباره ظرفیت ارتش، هم درباره ظرفیت عواملی مثل نیروی انتظامی، هم در مورد بدنه جامعه، هم ارتباط بدنه جامعه با نهاد ولایت فقیه. کلاً این ارزیابی غلطه که تصور اینجوری باشه که همه چیز دست سپاست و سپاه عامل اصلی و منشأ همه موارده. لذا ندیدن نقش ولایت فقیه، ندیدن نقش قوای سه گانه، ندیدن نقش سایر نیروهای مسلح و ندیدن نقش دستگاه اطلاعاتی و غیره یه جور حماقتی که توی این سریال سعی میکنه در واقع به چشم دامن زده بشه که این زنه این رو جملات و بارها تکرار میکنه.
نفر سومش مرجان محتشم، یه پیرزن روانشناس که در جوانی در فرانسه با یه ایرانی به نام محتشم ازدواج کرده و به ایران اومده و پس از مرگ محتشم او در ایران مونده و به عنوان روانشناس فعالیت میکنه، اما در واقع به عنوان یه مأمور محلی موساد، مأمور محلی در سازمانهای اطلاعاتی، وظیفهشون تسهیلگری عملیات نیروهای غیر بومی و غیر محلی یعنی وقتی یه مأمور محلی یه جایی هست، اون عوامل سرویس اطلاعاتی که عملیات ویژه میخوان انجام بدن میان اینجا کاری انجام بدن برن، اینا کار اونا رو تسهیل میکنن. به اینا میگن مأمور محلی، به اونا میگن مأمور عملیات ویژه. اما در واقع به عنوان یک مأمور محلی موساد که وظیفه تسهیلگری عملیات نیروهای غیر محلی رو به عهده داره، عملیات موساد در ایران رو تسهیل و پشتیبانی میکنه. تلاش او بر این متمرکز بوده که یک مدیر اطلاعاتی در سازمان اطلاعات سپاه در بخش عملیات ضد رژیم صهیونیستی رو به همکار فعال تبدیل کنه، یعنی کسی که همه عملیات موساد رو در سازمان خودش تحصیل کنه. روند کنش و واکنش این ۶ نفر، یعنی اون سه تا زن و این سه تا مرد تا انتهای عملیات موساد در سریال تهران موجب خط تعلیق سریال شده و سریال رو جذاب کرده. البته مبتنی بر خط ثابت ضدیت با سپاه و در مسیر پاسدارکشی. در این سریال یولیا میگه که فرمانده کل سپاه مقتدرترین مرد در ایرانه. او مدعی است که مهمترین دشمن اسرائیل همین سپاست که قصد نابودی رژیم صهیونیستی رو داره. در این القا سایر نهادها و سایر مقامات ایران رو تعمداً حذف میکنه تا در دید مخاطب سپاه رو تارگت اصلی نمایش بده که اگر سپاه حذف بشه، رژیم موقت و همچنین تمدن غرب با جمهوری اسلامی دیگه مشکلی ندارن. البته اینا رهبری رو هم عمداً نادیده میگیرن. این سریال رو من بخشهای اضافیش رو زدم، خلاصش کردم و فقط خط داستانی اصلی رو گذاشتم مونده. لذا این سریال رو ببینید. این نکاتی که داخلش گفتم، اون سه نفر رو، تامار یعنی لیلا، مرجان و یولیا در مقابل اون میلاد کاهانی، فراز کمالی و خود سرلشگر محمدی. این رو ببینید. ساختار رو. نکاتی که مد نظرم بود: اولاً برای ارتقای سواد امنیتی، ببینید سیستمهای امنیتی چهجوری نفوذ میکنن، چهجوری لایه بندی رو انجام میدن، مأمورین محلی چهجوری کار میکنن، مأمورین عملیات ویژه چهجوری کار میکنن، مناسبات پرستویی چه جوریه، اتاق عملیات اونا چهجوری کار میکنه و چه شناختی دارن. قشنگ میدونن پارتیها توی جایی برگزار میشه به نام لواسان، چون شناختشون از فضای سیاسی اجتماعی داخل ایران شناخت نسبتاً خوبیه. پس برای ارتقای سواد امنیتی با دقت این نکاتی رو که عرض کردم رصد کنید. نکته دوم در مورد اون جهتگیری پاسدارکشی و ضدیت با سپاه، اون کینه و عناد رو ببینید و تحلیل غلطی که ارائه میشه که اگر سپاه زده بشه بقیه جمهوری اسلامی هم تغییر میکنه. نکته سوم، حالا در فضای جنگ جهانی چهارم و تقابلی که هست تو این جنگ ترکیبی این نکته رو ببینید که چقدر دشمن ایران رو مقتدر میبینه، سپاه رو مقتدر میبینه، حالا قلو میکنه یا نقاط ضعفشون کجاست. چون توی انتهای فصل اول اینا حمله کردن به ایران، دیگه آپها اومدن حمله کردن که تأسیسات اتمی رو از بین ببرن. حالا توی فصل دوم معلوم میشه که عملیات شکست خورده که خلبانش افتاده دست ایران، حالا باید بیان این رو نجات بدن، ببرن. این لایه بندیها رو ببینید تا اون ذهنتون به قلیان بیفته، زایش فکری داشته باشید، شروع کنید به قول معروف تعمق کردن، تفکر کردن، در یک فضای اندیشکدهای که تهدیدها علیه کشور ما چیاست. پنج سال پیش نشستیم اینجا بررسی کردیم سریالی که آمریکاییها ساختن علیه سپاه، الان نشستیم داریم سریال بعدی رو بررسی میکنیم که اینا همه دغدغهشون اینه که بیان نزدیک بشن به فرمانده کل سپاه رو بکشن و در دستگاه اطلاعاتی نفوذ کنن و القا کنن که سیستم فاسده و این موارد. چون درباره ایران گفته شده، درباره ما گفته شده و کسی که تفکر استراتژیک رو دنبال میکنه، به استراتژی فکر میکنه و علوم استراتژیک رو دنبال میکنه، این ور موارد رو نباید ازش ساده بگذره. این تحلیل داخلی روزنامه نیست، یک سریاله که علیه داخل ایران ساخته شده، مخاطبش مخاطب داخل ایرانه، پیام رو داره به بدنه جامعه میده، ضدیت با سپاه رو، نفرت از سپاه رو داره شارژ میکنه، تبلیغ میکنه برای غربگرایی و نمیدونم اینکه سیستم فاسده و مردم از سیستم فاسد و نظام، نظام فاسد فاصله بگیرید و پیامی هم که به بیرون مرزها میده و مخاطب خارجی میگیره خب برا اونا هم یه حدودی داره. شناخت اینا و آنالیز اینا و تجزیه و تحلیل اینا به شما کمک میکنه این فیلم رو ببینیم.
اصلیترین مسئلهای که اینجا حالا خودش رو خوب نشون میده، تعارض سبک زندگی نیروهای انقلاب با این سبک زندگی آمریکایی داخل این سریاله که ما اینجا چه تو نیروهای اطلاعاتی چه در ساختار فرماندهی اصلاً چیزی به نام سبک زندگی نیروهای انقلاب ندیدیم، بیشتر همون سبک زندگی آمریکاییه دیگه. این خیلی حس عجیب فیلمهای جاسوسی غربی رو القا میکنه. اما به هر جهت زحمت کشیدن، اقتدار جمهوری اسلامی و اقتدار ایران رو نشون دادن و اینکه چقدر دغدغه دارن و تو این جنگ سردی که میبینید پشت صحنه آرامش امروز جامعه در این جنگ ترکیبی همین اتفاقاتیست که هر روز در حال افتادن هست و طبعاً گاهی اوقات شما در قالب همین ماجراهای آتشسوزیها، نمیدونم انفجارها، ترورها، بخشش اینجا میبینید. متقابلاً از این طرفم در جبهه دشمن جنگ سرده دیگه، در جنگ سرد صورت ظاهر قضیه آرامشه ولی پشت این آرامش درگیریها ادامه داره. حالا بالاخره هست اون، ولی اون چیزی که خیلی در این اثر ضعف کلیدی و باگ اصلی فیلمنامه محسوب میشه همین ضعف سبک زندگی نیروهای انقلاب. حالا خیلی زندگی ویلایی و نمیدونم محافظین گسترده و از این ادوات و نه یه نمازی، نه یک ذره کمیلی سلام فرماندهی، یه تسبیح، یه سلام فرمانده، یه هیچی توش نبود. خب اجمالاً این ساختاری که در این سریال دیدید ادامه همون مباحثی که در سریال هام لند بود و رژیم چنج رو از راه سپاه چنج القا میکرد، اینجا هم رژیم چنج از راه سپاه چنج و حل همه مشکلات کشور از طریق نابودی سپاه. اون جاسوسه، چون سه تا زن بودن اینجا و سه تا مرد. تامار یا همین لیلا، این دختره جاسوسی که نفوذی بود و اون زن مرجان که نفر دوم بود و اون فرمانده عملیات موساد علیه ایرانم که اونم یه زنی بود و این سه نفر در مقابل سه تا از مردانی که اینجا حضور داشتن، یعنی پسر جوانی که اون میلاد که عشق غرب بود و میخواست بره و اسیر شده بود توی این مناسبات و همچنین فراز کمالی که افسر اطلاعاتی که مدیر بخش موساد سازمان اطلاعات سپاه بود و روبهروی مرجان بود و نفر سومم که خود اون شخص فرمانده کل سپاه که زن اصرار داشت که هر جوری شده این رو حذفش کنه، از بین ببره. این اون سه تا زن روبهروی این سه تا مرد، ساختار تقابل رو در این جنگ سرد به خوبی نشون میده. درباره سبک زندگی اون جاسوسه تامار میگفت که من اینم، هیچوقت رویایی داشتن زندگی عادی رو نداشتم. یعنی اینکه یه چنین زنی هیچ برای هیچ مردی مناسب نیست و هر از چندی و در هر مأموریتی با هدف و سوژه همراه و شریکی، شریک میشه و با اون یه چند صباحی زندگی میکنه. میگفت که مادرم گفته که کسی که یه بار خونش رو ترک کنه دیگه صاحبخونه نمیشه. حالا یه بار یهودیا فلسطین رو ترک کردن، یه بار فلسطینیها به زور از خونهشون بیرون شدن.
میلاد کاهانی یا همون مهدی انصاری، جوان عاشق کانادا، غربزده، فاسد، موادفروش با اخلاق جنسی غربی و غرق در سبک زندگی آمریکایی، هدف پرستوهای موساد. او که برای غرب و رژیم موقت صهیونیستی جانفشانی کرد، در نهایت در حسرت رفتن به کانادا توسط موساد کشته شد. یعنی پیامی که آخر فیلم داد اینه که هر کدوم از شما بدبختی، دریوزه، عوضی، در پیت بیاید با ما همکاری کنید، آخرش خلاصه همتون رو میکشیم و این پیام خیلی خوبی بود. متشکرم. من تشکر میکنم از این. انتهای فیلم، نفوذ یک زن روانشناس انگلیسی در بیمارستان آیندگان، سپس نفوذ به خانه افسر ارشد اطلاعاتی سپاه برای روانکاوی زن او. خانم مرجان منتظمی یک مأمور محلی بود که تسهیل کننده عملیات نیروهای ویژه محسوب میشد. او موفق شد که فراز کمالی، مدیر اطلاعاتی بخش ضد موساد در سازمان اطلاعات سپاه رو به عنوان همکار فعال جذب کنه. البته در انتها خودش کشته شد، اما فراز که زنده موند به عنوان همکار فعال در دست موساد داره. یعنی این فراز و زنش کل اطلاعاتشون دست موساده و باید همراهی کنن. مرجان، مرجان منتظمی میگفت به اون دختره که ما اینجا داریم کارهای درازمدت انجام میدیم، نه یک عملیات، بلکه صدها عملیات. عملیات بمباران تأسیسات اتمی ایران که دو ماه قبل انجام شده بود شکست خورده و از ۱۵ تا خلبانش که خب به سختی بردنشون بیرون یکیشون اسیر شده بود که موساد توی اون بمبارون تخیلی رو با ربودن خلبان اسیر خودش فاتحانه جشن گرفت. تو این فیلم، یعنی نمایش اینکه بالاخره اون بمبارون نتیجهش چی شد؟ حالا تونستن یه خلبانی رو از اینجا نجات بدن ببرن. رویه عملی جاسوسها که نقش پرستو دارن، نزدیک شدن به افراد، افراد رابط و واسط و شبکه، زنی و مهره به مهره رسیدن به اون عنصر اصلی. داخل این فیلم هم دیدید که از طریق اون عوامل خردهپا، فروشنده مواد مخدر به افراد باشگاهدار نزدیک میشدن، از طریق افراد باشگاهدار نزدیک میشدن به شخصیتهای اصلی، تا به اون پسر، اون فرمانده کل سپاه نزدیک شد. این شیوهایست که توی سازمانهای جاسوسی این پرستوها مرحله به مرحله نزدیک میشن. حالا فضاسازیهایی که وجود داره طبعاً شما در این فیلم تأکید بر ویلاهای توی لواسان رو داشتید که خب طبعاً نشون میده اطلاعات اینا خب اطلاعات کاملیه. باشگاههای ورزشی که داخل ایران هست، باشگاههای بولینگ و باشگاههای نمیدونم تنیس و باشگاههای ورزشهای اینچنینی که مختلطه و افرادی که اونجا هستن اتفاقاً محل توزیع مواد مخدر و محل پولشویی هم هست، اینم به خوبی ترسیم شده بود و اون شبکه روابط جوونهای فاسد شمال شهر رو که پورشه سوار میشن، از این بنزای عجیب و غریب سوار میشن اینا رو به خوبی تصویر کرده بود.
این ساختاری که روی عملی این جاسوسها بود، دو تا نکته رو برجسته میکنه. اولاً اینکه جاسوسهای اینها از افراد غربگرا، آلوده به مواد مخدر و قاچاقچیهای خردهپا که عاشق غربن، یارگیری میکنه که خوب به خوبی تونسته بود نشون بده. در صحنه واقعی هم حدود یک ماه پیش از شبکه دو در اخبار بیست و سی دیدید که یک شبکهای از جاسوسان موساد رو گرفته بودن که همه قاچاقچی بودن، همه از این خردهپاها بودن. اینا وظیفهشون این بوده که برن یکی از این بچههایی که در نیروی قدس توی سوریه بوده رو از در خونش بدزدن ببرنش تو بیابون ازش اعتراف بگیرن آنلاین برای موساد. که سازمان اطلاعات سپاه شناسایی کرده بود اینا رو گرفته بود و اون فیلمی که اون رو برده بودن تو خارج از کشور، توی خارج از تهران و ازش اعترافات گرفته بودن اونم یه قطعاتش رو اخبار بیست و سی نمایش داد. اینکه از افراد آلوده، بیخانواده و داغون، معتاد به مواد مخدر استفاده میکنن برای اینکه عقب و وارثی نداشته باشه و این دخترهای فاسدی که وارد میکنن داخل ایران اینا به اونا نزدیک میشن. لذا شناخت اینکه آسیبپذیریهای جامعه تو کدوم بخشهاست و سیستم خرابکاری و تروریستی دشمن به کدوم بخشها نزدیک میشه، کدوم اقشار آسیبپذیر و مسئلهدار و چگونه کارش رو جلو میبره، بعد از طریق اونا پله پله پله میآد نزدیک میشه به افراد اصلی. اینه که حالا وقتی به بچههای مسئولین میگه آقا شبکه رابطهتون رو درست کنید، فکر میکنن احترامی که همه دارن به اینا میذارن به خودشونهست، نمیدونی که به خاطر جایگاه پدرشون و لذا فساد درون بچههای مسئولین اون درصدشون که فاسدن، میشود این زنه به عنوان یک روانشناس به اون خانمها، خب اینم خیلی نکته مهمیه که آسیبپذیری در اون بخش رو نشون میده. لذا حب دنیا رأس کل خطیئه. اگه میخواهید خطاکار نباشید درصد خط بیاد پایین، دندون حب دنیا رو بکنید بندازید دور، ببینید چهجوری زندگیتون درست میشه. ویلاهای لواسان و پارتیهای مختلف مختلط، فرزندان مسئولین و جوانان مملکتی که خب معرف حضور شما بود. ترور با آلوده کردن دسته راکت تنیس او. البته فراز کمالی به راکت تنیس دست زد و آلوده شد. تهیه گوشیهای مشابه سوژه، گوشی پیمان و جاسازی مواد، ۳۴ در اون، ۴۰ گرم، سپس هک گوشی او و جایگزین کردن اون و با همین گوشی ژنرال محمدی رو ترور کردن. این سریال فقط یه مخاطب داره اونم دشمنان موساد یعنی نیروهای انقلاب بیشترین که چون این سریال خیلی ضعیف ساخته شده، بیشترین کسی که از این سریال یعنی مخاطب این سریاله نیروهای انقلابن. این رو موساد و رژیم صهیونیستی ساخته، القا کنه که از انقلاب برید، از جمهوری اسلامی فاصله بگیرید، دفاع شما بیهوده است. آخرش یا میشید فرمانده کل سپاه، ترورتون میکنن، زندگیتون فاسده، پسرتون عاشق آمریکاست، یا میشید فراز کمالی که آخرش به زنش میگه اگر برگردم به عقب همون تو کفاشی پدرم میمونم، نمیآم داخل سپاه. یعنی القای نوعی شرمندگی که فراتر از شرمندگی نوعی بیانیه خوندن درباره اینکه ما اشتباه کردیم. لذا الغای اینچنینی صورت میگیره. البته در لایه روئین نمایش اقتدار و اشراف اطلاعاتی موساد در تهرانه، اما در لایه زیرینش نمایش اقتدار سپاه. در این سریال میکشه به نیروهای انقلاب پیام بده که از حکومت دفاع نکنید، بیهوده از حمایت شما. ضمناً اگر همراه حکومت باشید کشته میشید. اینا فکر کردن ما همراه حکومتی دوست داریم کشته بشیم، نمیدونن که ما همراه قرآنیم و کشته شدن به دست شقیترین جانوران و کثیفترین موجودات روی زمین یعنی صهیونیستها افتخار ماست. جاسوسی، خرابکاری، ترور، شیوه صهیونیستها و آمریکاییها در عادیسازی این اقدامات اونا در چشم دیگرانهست. اما اگر کسی دیگهای همین سازوکارها رو بسازه، میگن نگاه کن دیگران رو چطور دارن به اصطلاح طرحی کارهای تروریستی میکنن. این یه قائدهست. چنان این موارد رو میسازن، عادیسازی میکنن که تو دنیا باورپذیر میشه. گفتم قدرت نرم یعنی چی؟ یعنی قصهای داشته باشید که دیگران قصهتون رو باور کنن. قدرت نرم یعنی شما یه قصهای داری، قصهتون رو دیگران باور میکنن. این قصه رو خیلیها باور میکنن، همش دروغهاست ولی باور میکنن. اما شما نمیتونی بگی اینا تروریستهان و شما تروریست نیستی، قربانی ترور، چون شما قصه رو دیگران باور نمیکنن. شیوه گفتن اون خب خیلی دشم… در این سریال القای قدرت سپاه و حذف عامدانه قوای سه گانه، دولت، مجلس و دستگاه قضا و به ویژه حذف رهبری برای القای فعال مایش بودن سپاه در چشم براندازان و در چشم مردم و در چشم دشمنان ایران هدف اصلی بوده که به اعتقاد من اشتباه کرده، چونکه نشانی غلط داده و در نهایت نه فقط کشتن فرمانده کل سپاه، اگر کل سپاه هم حذف بشه، باز آنچه میماند مردمی هستند که بلاواسطه با ولی فقیه ارتباط عاطفی دارن. سندش سرود سلام فرمانده. یعنی اینکه سپاه یک از ابعاد و بازوی پرقدرت برای ولایت فقیه و برای مردم ایرانه، در این هیچ شکی نیست. اما فروکاست کردن قدرت امامت حضرت در پرده غیبت، فروکاست کردنش به سپاه و فروکاست کردن قدرت ولایت فقیه به سپاه با این تلقی غلط که اگر سپاه چنج کنیم ولایت فقیه تضعیف میشه، میتونیم جمهوری اسلامی رو نابود کنیم. اگر سپاه چنج کنیم میتونیم رژیم چنج کنیم. چنین تلقی غلطی، نشناختن جایگاه امامت و ولایته. لذا قدرت اصلی تشیع، ارتباط بلاواسطه عاطفی مردم با امام خودشونه که حالا شما اخیراً تو این سلام فرمانده در سراسر دنیا وجوه مختلفش رو دیدید. در این ۶ سال که دو سریال با موضوع نزدیک شدن به فرمانده کل سپاه و کشتن اون ساخته شده اینجا بررسی کردیم. این فیلمها نمایش اقتدار بیشتر ایران رو میرسونه و طبعاً ما تشکر میکنیم از سازندگان و امیدواریم خدا بهشون توفیق بده بازم بسازن و ما باز هم میشینیم میبینیم و باز هم مسخره میکنیم دشمن رو. و اما ای کاش همون طوری که در اون فیلم تاپ گان اشاره کردم، ادامه تاپ گان که اونا اومدن زدن و در رفتن، حالا بعد میمونه اینکه ما چهجوری جواب میدیم، بعد از اینکه اونا بیان بمبارون کنن برن. ای کاش ما سینماگرانی میداشتیم که اون رو میساختم که نترسیم. موفق و معید باشید انشاالله و سلام. نه منو رها نکن، از خودت جدا نکن، مهر تو آقا زیر ساز نفسمه، نای من، نوای من، یار آشنای من. وقتی نباشی چه غمی توی صدامه. ما مهاجر به شوق کوی تو اومدیم، با علم به سوی تو، هرچه داریم فدای روی تو، هرچه داریم از دل و جان، از سر آغاز تا به پایان. بی تو از جور و ستم پر شده دنیای دنیا، ثمر نداره روی داغم اگه بارون بهاری بزنه، اثر نداره کشتی ما روی دریا شده بازیچه امواج و شکسته، چشمم از دور خیره در شب و امیدی که به فانوس تو بسته. ما مهاجر به شوق کوی تو اومدیم، با علم به سوی تو، هرچه داریم فدای روی تو، هرچه داریم از دل و جان، از سر آغاز تا به پایان.