Transcription
اگر تا به حال احساس کردهاید که تجلی خواستههایتان سختتر از آن چیزی است که باید باشد، انگار که صرف نظر از اینکه چقدر تلاش میکنید تا تجسم کنید یا نیات خود را تعیین کنید، چیزی شما را گیر انداخته است. این شاید مهمترین ایدهای باشد که با آن مواجه میشوید. دلیلی وجود دارد که تلاشهای شما اغلب احساس میشود که علیه شما کار میکند. این به خاطر کمبود نظم یا وضوح شما نیست. به این دلیل است که بیشتر آنچه در مورد ایجاد تغییر آموزش دیدهاید، به زور متکی است؛ مجبور کردن ذهن شما به تفکر مثبت، مجبور کردن بدن شما به حفظ انگیزه، مجبور کردن واقعیت به خم شدن به جدول زمانی شما. اما در قلمرو فیزیک کوانتومی و آگاهی، زور به ندرت کاتالیزور تغییر است. در عوض، پدیدهای وجود دارد که توضیح میدهد چرا بسیاری از مردم با تعقیب نتایجی که به نظر نمیرسد هرگز محقق شوند، خسته میشوند. این تداخل فرکانس نامیده میشود.
هنگامی که حالت درونی شما پر از تلاش، تنش و اضطراب خواستن اتفاق افتادن چیزی است، نویز را به سیگنال خود وارد میکنید. از دیدگاه میدان کوانتومی، انرژی شما ناسازگار میشود. یک قسمت از شما در حال پخش میل است، اما قسمت دیگر در حال پخش ترس از نرسیدن آن است. و میدان به کل آن سیگنال پاسخ میدهد، نه فقط به نیت بیانشده شما. در این ویدئو، شما در مورد چیزی که من آن را تغییر فرکانس کوانتومی مینامم، یاد خواهید گرفت. یک تغییر حالت اساسی که کل رابطه شما با واقعیت را سازماندهی مجدد میکند. این در مورد سختتر فکر کردن، بیشتر کار کردن یا انجام مراسم پیچیده نیست. این در مورد ایجاد یک فرکانس منسجم در داخل میدان خودتان است که با آنچه انتخاب میکنید تجربه کنید، طنینانداز است.
و پارادوکس این است: لحظهای که دست از مجبور کردن واقعیت به انطباق با اراده خود برمیدارید، انرژیای که در ناامیدی پراکنده کردهاید، متراکم میشود. سیستم عصبی شما آرام میشود. آگاهی شما گسترش مییابد. شما از یک سیگنال منقبض به یک سیگنال هماهنگ میروید. و در آن حالت، میدان شروع به بازتاب واضحتر نیت شما میکند. اگر این انتزاعی به نظر میرسد، علم پشت آن را در نظر بگیرید. هر فکری که میکنید، یک امضای الکترومغناطیسی تولید میکند. هر حالت احساسی، الگوهای قابل اندازهگیری را در قلب و مغز شما ایجاد میکند. هنگامی که شما تحت استرس هستید، ریتم قلب شما نامنظم میشود. نفس شما منقبض میشود و امواج مغزی شما به فرکانسهای نامنظم تقسیم میشوند. این ناسازگاری نامیده میشود و چیزی را که محققان آن را نویز بیولوژیکی توصیف میکنند، ایجاد میکند. میتوانید آن را مانند تلاش برای تنظیم یک رادیوی قدیمی به یک ایستگاه واضح در حالی که استاتیک در پسزمینه در حال پخش است، تصور کنید. صرف نظر از اینکه موسیقی چقدر زیبا است، نمیتوانید آن را بشنوید زیرا سیگنال تمیز نیست.
به همین دلیل است که بسیاری از مردم سالها به تکرار تأییدها یا تکنیکهای تجسم بدون تجربه تغییر معنیدار میپردازند. آنها افکار مثبت را بر روی بدنی که در حالت بقا باقی مانده است، قرار میدهند. آنها میل را در حالی که مقاومت را تجسم میکنند، پیشبینی میکنند. و بنابراین، صرف نظر از اینکه چند بار میگویند "من فراوانم"، میدان ارتعاش اساسی کمبود را دریافت میکند. تغییر فرکانس کوانتومی روشی نیست که شما انجام میدهید. این تغییری است که شما با ایجاد شرایط برای ظهور طبیعی انسجام، به آن اجازه میدهید. به عبارت دیگر، این در مورد هماهنگ کردن فیزیولوژی و آگاهی شما به گونهای است که انرژی شما به یک سیگنال قدرتمند و منفرد تثبیت میشود. امروز، شما یاد خواهید گرفت که چگونه این تغییر را ایجاد کنید و چرا نیازی نیست که کامل باشید یا دائماً هر فکری را کنترل کنید. خواهید دید که سیستم عصبی شما قادر به سازماندهی مجدد خود است وقتی که به سادگی ورودیهای مناسب را به آن ارائه میدهید: تنفس آهستهتر، نیتی ریشهدار در کنجکاوی به جای ناامیدی و تمایلی به رها کردن فوریت.
قبل از اینکه علم و تکنیک را بررسی کنیم، میخواهم چیزی را در نظر بگیرید. هر نتیجهای در زندگی شما توسط فرکانسی که به طور مداوم پخش میکنید، شکل گرفته است. نه آن فرکانسی که گاهی اوقات در هنگام الهام گرفتن به آن مراجعه میکنید، بلکه آن فرکانسی که هنگام عدم حضور کسی به آن بازمیگردید. این فرکانس، قضاوت اخلاقی بر ارزش شما نیست. این به سادگی ترکیبی از افکار، احساسات و حالت بیولوژیکی شما است. هنگامی که این را درک میکنید، واضح میشود که هیچ میزان زور یا تلاش نمیتواند یک سیگنال بهطور مزمن ناسازگار را نادیده بگیرد. اما لحظهای که انسجام را تجربه میکنید، وقتی نفس، قلب و ذهن شما هماهنگ میشوند، چیزی تغییر میکند. شما آن را در بدن خود احساس میکنید: نرمی، گشودگی، حس آرامی که نیازی به اثبات یا تعقیب هیچ چیز ندارید. و طعنهآمیز است که اغلب در این حالت عدم وابستگی است که واقعیت شروع به پاسخگویی به روشهایی میکند که شما زمانی فکر میکردید به تلاش نیاز دارند.
در بخش بعدی این تجربه، ما به بررسی بنیاد علمی این تغییر خواهیم پرداخت. شما خواهید دید که محققان چگونه انسجام را اندازهگیری میکنند، چرا برای تغییر انرژی شما بسیار ضروری است و چگونه این فرآیند کاملاً با آنچه سنتهای باستانی همیشه در مورد تسلیم، حضور و اعتماد آموزش دادهاند، همسو است. با من همراه باشید زیرا هنگامی که این را درک کنید، خواهید فهمید که زندگیای که سعی در وادار کردن آن به وجود داشتهاید، در حال حاضر در دسترس است و منتظر است تا شما به فرکانس آن تنظیم شوید. اگر تا به حال تعجب کردهاید که آیا این ایده تغییر فرکانس فقط استعاره معنوی است یا چیزی که علم میتواند واقعاً آن را اندازهگیری کند، تنها نیستید. طبیعی است که قبل از اعتماد به چیزی که ناملموس به نظر میرسد، مدرک بخواهید. اما آنچه در مورد تقاطع فیزیک کوانتومی، علوم اعصاب و سنتهای معنوی باستانی فوقالعاده است این است که همه آنها به یک اصل اشاره میکنند: حالت درونی شما فقط یک احساس نیست. این یک سیگنال است. و این سیگنال در حال شکل دادن به نحوه آشکار شدن واقعیت در اطراف شما لحظه به لحظه است. بیایید با علم شروع کنیم.
در زمینه نوروکاردولوژی، محققان کشف کردهاند که قلب شما قدرتمندترین میدان الکترومغناطیسی را در بدن شما تولید میکند، که چندین برابر قویتر از میدانی است که توسط مغز شما تولید میشود. این میدان چند فوت فراتر از پوست شما گسترش مییابد و با ابزارهای مدرن مانند مغناطیسکاردیوگرام قابل اندازهگیری است. هنگامی که احساس ناامیدی، اضطراب یا هر نوع استرس بقا میکنید، ریتم قلب شما ناهموار و نامنظم میشود. این ناسازگاری نامیده میشود. ناسازگاری شکست اخلاقی نیست. این به سادگی امضای یک سیستم عصبی در حالت دفاعی است. اما مشکل اینجاست: هنگامی که ریتم قلب شما نامنظم است، امواج مغزی شما نیز آشفته میشوند. نفس شما کوتاه میشود، سیستم ایمنی بدن شما در حالت آمادهباش قرار میگیرد و درک شما برای جستجوی تهدیدها محدود میشود. این یک مکانیسم بقا باستانی است که زمانی به ما کمک میکرد از خطر جلوگیری کنیم. اما در زندگی مدرن، اغلب به یک خط پایه مزمن تبدیل میشود، خط پایهای که سیگنالی از استرس را به میدان کوانتومی ارسال میکند، چه شما متوجه شوید یا نه.
اکنون، این را با حالت انسجام مقایسه کنید. هنگامی که شما عمداً تنفس خود را آهسته میکنید و آگاهی خود را بر احساسات قدردانی یا آرامش متمرکز میکنید، ریتم قلب شما صاف و سینوسی میشود. دانشمندان این را حالت انسجام قلب-مغز مینامند و اثرات قابل اندازهگیری دارد. هورمونهای استرس مانند کورتیزول کاهش مییابد. هورمونهای بازسازی کننده مانند DHEA افزایش مییابد. امواج مغزی شما با ریتم قلب شما هماهنگ میشود. سیستم ایمنی بدن شما تقویت میشود. درک شما فراتر از تفکر ترسناک گسترش مییابد. این تئوری نیست. این داده است. و از دیدگاه کوانتومی، انسجام یک فرکانس پایدار و قدرتمند ایجاد میکند، فرکانسی که با میدان به روشهایی که ناسازگاری نمیتواند، تعامل دارد. آن را مانند چنگالهای کوک تصور کنید. هنگامی که یک چنگال کوک با فرکانس خاصی ارتعاش میکند، یک چنگال نزدیک شروع به طنیناندازی با همان فرکانس از طریق پدیدهای به نام همگرایی میکند. میدان منسجم شما نیز به طور مشابه کار میکند. هنگامی که این حالت را حفظ میکنید، محیط خود و احتمالات داخل میدان را برای مطابقت با سیگنال خود، همگرا میکنید. به همین دلیل است که در حالتهای والاتر، همزمانیها بیشتر ظاهر میشوند. راه حلها به نظر میرسد از هیچ جا میآیند و زندگی شروع به احساس جریان به جای مقاومت در برابر شما میکند.
سنتهای باستانی مدتها قبل از علم مدرن این حالت را توصیف کردهاند. متون یوگا از سامادی، حالت حضور عمیق و وحدت صحبت میکردند. عرفا آن را تسلیم، هنر رها کردن کنترل و اجازه دادن به یک هوش بالاتر برای سازماندهی واقعیت مینامیدند. در فلسفه تاویستی، آن را وووی یا عمل بدون زحمت مینامند. در حالی که زبان متفاوت است، جوهر یکسان است. هنگامی که مقاومت را رها میکنید و حالت درونی خود را همسو میکنید، واقعیت در پاسخ خود را سازماندهی مجدد میکند. اما بگذارید واضح باشد، انسجام به این معنی نیست که شما هرگز ترس یا شک را احساس نمیکنید. این بدان معناست که شما در آنجا زندگی نمیکنید. شما یاد میگیرید که شاهد این نوسانات باشید بدون اینکه کل میدان انرژی خود را به سمت آنها فرو ریزید. شما راحتتر به خط پایه آرامش بازمیگردید زیرا سیستم عصبی شما آموزش دیدهاست که آن را به عنوان خانه بشناسد. به همین دلیل است که تغییر فرکانس کوانتومی در مورد مجبور کردن خود به احساس خوب در تمام طول زمان نیست. این در مورد پرورش شرایط، تنفس آهستهتر، آگاهی آرام، نیت اصیل است که به ظهور طبیعی انسجام اجازه میدهد. هنگامی که این را تجربه میکنید، چیزی عمیق را درک میکنید. تلاش اغلب نشانه ناهماهنگی است. هر چه بیشتر فشار دهید، بیشتر به میدان سیگنال میدهید که شما جدا از آنچه میخواهید هستید. هر چه بیشتر رها کنید و هماهنگ شوید، زندگی به طور طبیعی شروع به بازتاب حالت درونی شما میکند.
به همین دلیل است که بسیاری از مردم در مسیر رشد شخصی احساس خستگی میکنند. آنها سعی میکنند با اطلاعات بیشتر، تکنیکهای بیشتر، عملکرد بیشتر، ناسازگاری درونی را حل کنند. اما میدان کوانتومی به حجم پاسخ نمیدهد. به وضوح پاسخ میدهد. پس چگونه وضوح ایجاد میکنید؟ شما یاد میگیرید که متوجه شوید چه زمانی در حالت ناسازگاری هستید و بارها و بارها به آرامی به انسجام باز میگردید. شما فوریت را رها میکنید. به یاد میآورید که میدان مشارکتی است. این فرکانسی را که ساطع میکنید، بازتاب میدهد. و شما متوجه میشوید که تغییری که منتظر آن بودهاید، قبل از اینکه به آن اعتماد کنید، به اثبات خارجی نیاز ندارد. در بخش بعدی این تجربه، من گام به گام شما را در تکنیک تغییر فرکانس کوانتومی راهنمایی خواهم کرد. خواهید دید که این کار به طرز فریبندهای ساده است. ترکیبی از تنفس، تمرکز و یک سوال واحد که مقاومت را از بین میبرد. اگر با صداقت تمرین کنید، شروع به احساس تفاوت غیرقابل انکار در انرژی خود خواهید کرد، گاهی اوقات در عرض چند دقیقه. حاضر باشید زیرا اینجاست که تئوری به تجسم تبدیل میشود و جایی که شما دست از مجبور کردن واقعیت برمیدارید و شروع به تنظیم آن میکنید.
اکنون که علم و فلسفه پشت انسجام را درک میکنید، آماده هستید تا تغییر فرکانس کوانتومی را برای خودتان تجربه کنید. این تمرین پیچیده نیست، اما چیزی را میطلبد که اکثر مردم به طرز شگفتآوری آن را دشوار مییابند: تمایل به توقف تلاش. زیرا در لحظهای که دست از تلاش برای مجبور کردن واقعیت برمیدارید، شرایطی را برای سازماندهی مجدد میدان خود ایجاد میکنید. قبل از اینکه مراحل را طی کنیم، میخواهم بدانید که این در مورد رسیدن به کمال نیست. شما نباید از هر شک یا احساس منفی آزاد باشید. شما مجبور نیستید حالت ثابت خوشبختی را حفظ کنید. تنها چیزی که لازم است، تمایل شما به نزدیک شدن به تمرین با کنجکاوی به جای انتظار است. وقتی این کیفیت گشودگی را به ارمغان میآورید، این تکنیک به یک درگاه تبدیل میشود، درگاهی که میتوانید به دفعات دلخواه به آن بازگردید. این نحوه انجام آن است:
اول، جایی پیدا کنید که بتوانید بدون وقفه برای چند دقیقه راحت بنشینید. شما به محیط یا آیین خاصی نیاز ندارید. هرچند، اگر از روشن کردن شمع یا پخش موسیقی آرام محیطی لذت میبرید، میتوانید این کار را انجام دهید. مهمترین چیز این است که احساس امنیت کنید تا توجه خود را به سمت درون برگردانید. با بستن چشمانتان شروع کنید. یک نفس آهسته و عمیق از طریق بینی خود بکشید. اجازه دهید شکم شما گویی به آرامی در حال پر کردن یک ظرف است، منبسط شود. به آرامی از طریق دهان خود بازدم کنید و اجازه دهید شانههایتان پایین بیایند. این کار را سه یا چهار بار تکرار کنید تا احساس کنید که نفس شما به طور طبیعی کند میشود. این اولین گام، آمادهسازی فیزیولوژیکی نامیده میشود. هنگامی که تنفس خود را آهسته میکنید، به سیستم عصبی خود سیگنال میدهید که در امان هستید. این عمل تنها، شروع به تغییر ریتم قلب شما به سمت انسجام میکند. اگر بتوانید میدان الکترومغناطیسی خود را ببینید، متوجه خواهید شد که موجهای ناهموار و تحت استرس به الگوهای نرمتر تبدیل میشوند.
سپس، توجه خود را به مرکز قلب خود جلب کنید. اگر به شما در تمرکز کمک میکند، میتوانید یک دست را به آرامی روی قفسه سینه خود قرار دهید. تصور کنید که هر دم، یک انرژی ظریف و درخشان را به قلب شما میکشد. هر بازدم، این انرژی را در سراسر بدن شما پخش میکند و یک میدان آرام و درخشان در اطراف شما ایجاد میکند. اکنون، اینجاست که تغییر اتفاق میافتد. به آرامی احساس قدردانی را وارد کنید. این نباید موج عظیم و دراماتیکی از احساسات باشد. میتواند به سادگی سپاسگزاری برای نفسی باشد که میکشید یا فضایی آرامی که ایجاد کردهاید. کلید، اصالت است. حتی یک احساس کوچک و واقعی نیز تأثیر قدرتمندی بر فرکانس شما دارد. این تمرکز را برای یک یا دو دقیقه حفظ کنید و اجازه دهید این احساس بدون مجبور کردن آن، تقویت شود. اگر ذهن شما سرگردان شد، با مهربانی متوجه آن شوید و به نفس و احساس در قلب خود بازگردید. ممکن است شروع به احساس تغییرات ظریف کنید: گرما، حس گسترش یا به سادگی سکوت آرام. این آغاز انسجام است.
هنگامی که احساس پایداری میکنید، میتوانید یک سوال را مطرح کنید، سوالی که مقاومت را از بین میبرد و به میدان شما کمک میکند تا با امکان هماهنگ شود. اگر این در حال حاضر حل شده بود، چه احساسی داشت؟ به دنبال پاسخ فکری نباشید. در عوض، اجازه دهید بدن شما پاسخ دهد. ممکن است متوجه نرمی در قفسه سینه خود، رها شدن ملایم در فک خود یا حس گشودگی در آگاهی خود شوید. این پاسخ تجسمشده، شاهدی بر این است که سیستم عصبی شما از حلقه استرس خارج میشود. دلیل اهمیت این مرحله این است: هنگامی که میپرسید "چه احساسی داشت؟"، شما از ذهن منطقی که میخواهد برنامهریزی، کنترل و پیشبینی کند، عبور میکنید. شما به حوزه فرکانس، به زبانی که میدان کوانتومی در واقع درک میکند، میروید زیرا میدان به برنامههای شما پاسخ نمیدهد. این به ارتعاشی که در اختیار دارید، پاسخ میدهد. میخواهم این را به عنوان تنظیم یک ساز در نظر بگیرید. شما رشتهها را به زور به هماهنگی نمیبرید. شما به آرامی تنش را تنظیم میکنید تا رزونانس ایجاد شود. گاهی اوقات این رزونانس به سرعت میآید. گاهی اوقات به تدریج ایجاد میشود. در هر صورت، تنها وظیفه شما این است که کنجکاو باشید و اجازه دهید این فرآیند انجام شود.
میتوانید این تکنیک را هر زمان قبل از شروع روز خود برای تعیین فرکانس پایه خود انجام دهید، زمانی که متوجه میشوید به استرس یا فوریت میافتید، قبل از تصمیمگیری. بنابراین، عمل شما از هماهنگی ناشی میشود، نه از ترس. بسیاری از مردم انتظار تغییرات دراماتیک را در اولین بار که این کار را امتحان میکنند، دارند. گاهی اوقات، این اتفاق میافتد: هجوم ناگهانی بینش یا رهایی احساسی قدرتمند. اما بیشتر اوقات، تغییر ظریف است. شما به سادگی احساس انقباض کمتری میکنید، پذیراتر هستید و به طرز عجیبی آرام هستید، حتی اگر هیچ چیز در شرایط بیرونی شما تغییر نکرده باشد. این همان احساسی است که انسجام دارد. و از این مکان، شما بسیار مؤثرتر میشوید. نه به این دلیل که سختتر کار میکنید، بلکه به این دلیل که انرژی شما دیگر تقسیم نشده است. نیت شما روشن است. سیستم عصبی شما آرام است. میدان شما پایدار است.
میخواهم مثالی کوتاه ارائه دهم تا نشان دهم که این چگونه میتواند در عمل به نظر برسد. یکی از مشتریان من، یک متخصص خلاق، ماهها سعی کرده بود فرصت جدیدی را به دست آورد. او در حال برنامهریزی، ارسال پیشنهادات و تجسم موفقیت بود. اما در زیر تمام تلاشهای او، جریانی از ترس وجود داشت. چه میشود اگر اتفاق نیفتد؟ این در مورد من چه معنایی دارد؟ او به طور همزمان دو فرکانس را پخش میکرد: میل و شک و نتیجه، رکود بود. هنگامی که او شروع به تمرین تغییر فرکانس کوانتومی کرد، چیزی تغییر کرد. او دست از تمرین نتایج برداشت و شروع به تجسم احساس اعتماد کرد. در عرض چند روز، فرصتها دوباره شروع به جریان کردند. معرفیها، همکاریهای غیرمنتظره، پروژهای که تقریباً از آن دست کشیده بود، دوباره ظاهر شد. نکته این نیست که این تمرین به طور جادویی آنچه را که او میخواست ارائه داد. این است که سیگنال منسجم او او را هوشیارتر، آرامتر و قادرتر به شناخت درهایی کرد که از قبل باز بودند. این چیزی است که شما نیز قادر به انجام آن هستید. شما مجبور نیستید واقعیت خود را به انطباق وادار کنید. شما میتوانید یاد بگیرید که به فرکانسی که به طور طبیعی آنچه را که طنینانداز است جذب میکند، هماهنگ شوید.
در بخش بعدی این تجربه، ما بررسی خواهیم کرد که چه اتفاقی میافتد وقتی که شما شروع به زندگی به این روش به طور مداوم میکنید. چگونه زندگی بیرونی شما شروع به سازماندهی مجدد خود در اطراف انسجام جدید شما میکند و نشانههای ظریفی که فرکانس شما در حال تثبیت است. با من همراه باشید. شما به این تغییر نزدیکتر از آنچه ممکن است فکر کنید، هستید.
هنگامی که به طور مداوم شروع به تمرین تغییر فرکانس کوانتومی میکنید، احتمالاً متوجه چیزی غیرمنتظره خواهید شد. زندگی لزوماً در این مفهوم که هر چالشی یکشبه از بین میرود، آسانتر نمیشود. اما طریقی که شما زندگی را تجربه میکنید، به طور اساسی تغییر میکند، به طوری که حتی همان شرایط سبکتر، شفافتر و قابل انجامتر به نظر میرسند. این یکی از اولین نشانههای تثبیت فرکانس شما است. شما متوجه میشوید که حس آرامش و امکان شما دیگر به تأیید یا اثبات خارجی وابسته نیست. به جای اینکه منتظر تأیید واقعیت باشید که در مسیر درست هستید، شروع به احساس اطمینان درونی عمیقی میکنید که هماهنگی شما خود اثبات است. یکی از قدرتمندترین تغییراتی که متوجه خواهید شد، از بین رفتن فوریت است. سر و صدای ثابت پسزمینه "من باید همین الان این را بفهمم" شروع به ساکت شدن میکند. شما خود را در حال پاسخگویی به موقعیتها به جای واکنش نشان دادن، مییابید. تصمیمات از وضوح به جای اضطراب ناشی میشوند. حتی اگر ذهن شما گاهی اوقات به الگوهای قدیمی میافتد، شما سریعتر به خط پایه انسجام خود بازمیگردید. این بدان معنا نیست که شما دست از اهمیت دادن به نتایج برمیدارید. این بدان معناست که شما دست از باور به این میکشید که برای خوب بودن باید همه چیز را کنترل کنید. و به طور متناقض، همانطور که دست از اجبار برای وادار کردن میکشید، اغلب حرکت بیشتری را در زندگی بیرونی خود مشاهده میکنید. پروژههایی که گیر کرده بودند، شروع به باز شدن میکنند. مکالماتی که از آنها وحشت داشتید، با آرامش بیشتری حل میشوند. منابع و ارتباطات شروع به ظاهر شدن با اصطکاک کمتر میکنند. این جادو نیست. این طنینانداز است. هر چه سیگنال شما شفافتر باشد، واقعیت آسانتر میتواند خود را در اطراف فرکانس شما سازماندهی کند. از نظر کوانتومی، میدان شما احتمالات را به شکل فرو میریزد. اما کیفیت آنچه ظهور میکند، توسط انسجام و ثبات ارتعاش شما شکل میگیرد. بیایید به چند مثال از نحوه ظهور این موضوع نگاه کنیم:
یک، همزمانی افزایش مییابد. ممکن است به کسی فکر کنید که ماههاست با او صحبت نکردهاید و همان روز با شما تماس میگیرد. شما یک انگیزه غیرقابل توضیح برای بازدید از یک مکان یا کاوش در یک موضوع احساس میکنید، فقط برای اینکه کشف کنید که دقیقاً گام بعدی مورد نیاز شما را دارد. این تجربیات تصادفی نیستند. آنها شواهدی هستند که میدان شما به طور روانتر با شبکه بزرگتر امکانات در تعامل است.
دو، روابط دوباره تنظیم میشوند. افرادی که با الگوهای قدیمی شما طنینانداز هستند، ممکن است به طور طبیعی از بین بروند. ارتباطات جدیدی وارد زندگی شما میشوند، اغلب با حس آشنایی یا آسودگی همراه هستند. ممکن است به همکاریهایی که قبلاً غیرقابل دسترسی به نظر میرسیدند، جذب شوید، نه به این دلیل که سختتر کار کردهاید، بلکه به این دلیل که فرکانس شما اکنون با آن فرصتها مطابقت دارد.
سه، بدن شما احساس متفاوتی میکند. بسیاری از مردم تغییرات فیزیولوژیکی ظریف اما عمیق را گزارش میکنند: خواب بهتر، انرژی پایدارتر، خط پایه نرمتر در سیستم عصبی. ممکن است متوجه شوید که بدون تلاش عمیقتر نفس میکشید یا بدن شما به طور خود به خود تنش را آزاد میکند.
چهار، شما کمتر واکنشی هستید. چالشها هنوز هم پیش میآیند، اما مانند تهدیدهای شخصی احساس نمیشوند. شما خود را در حال مشاهده به جای انقباض فوری مییابید. این یکی از واضحترین نشانههای پایداری انسجام شما است. شما حتی زمانی که شرایط نوسان میکند، دیدگاه خود را حفظ میکنید.
پنج، حس آرامی از اعتماد ظاهر میشود. شاید تأثیر زندگیسازترین، احساسی باشد که مجبور نیستید خود را به کسی، حتی به خودتان، ثابت کنید. شما به طور تجسمشده میدانید که ارزش شما به دستاوردها یا نتایج بستگی ندارد. این اعتماد مغناطیسی است. این به شما اجازه میدهد تا بدون سنگینی ناامیدی، با هدف عمل کنید.
هنگامی که این تغییرات شروع به ظهور میکنند، بسیاری از مردم تعجب میکنند: "چگونه بفهمم که این واقعی است؟" پاسخ ساده است. هنگامی که ادراک، فیزیولوژی و پاسخهای شما به روشهایی تغییر میکنند که قبل از آن نمیتوانستید مجبور کنید، شما پیشرفت را تصور نمیکنید. شما آن را تجربه میکنید. به همین دلیل است که تغییر فرکانس کوانتومی یک راه حل سریع یا تکنیکی نیست که یک بار استفاده کنید و فراموش کنید. این یک تمرین، روشی برای ارتباط با خود و میدانی است که هر بار که به آن باز میگردید، قویتر میشود. هر چه به طور مداوم انسجام را پرورش دهید، به طور طبیعی در فرکانسی تثبیت میشوید که تجربیات هماهنگ با آنچه در حال تبدیل شدن به آن هستید را جذب میکند.
و در اینجا چیزی است که باید به خاطر بسپارید: نوسان کردن طبیعی است. روزهایی خواهید داشت که الگوهای قدیمی دوباره ظاهر میشوند. متوجه خواهید شد که در حال واکنش یا شک هستید. این بخشی از ادغام است. هر بار که متوجه میشوید و تصمیم میگیرید به انسجام بازگردید، خط پایه جدید خود را تقویت میکنید. آن را مانند تقویت عضله در نظر بگیرید. هر تکرار ظرفیت را افزایش میدهد. بنابراین قبل از اینکه به بخش بعدی این تجربه برویم، دوست دارم شما را به پذیرفتن این فرآیند در خود دعوت کنم. زیرا عمل نامگذاری تغییر شما، ادعای آگاهانه آن، سیگنالی را که پخش میکنید تقویت میکند. اگر در حال حاضر حتی طنیناندازی ظریفی را احساس میکنید، احساسی که چیزی در درون شما در حال سازماندهی مجدد است، لحظهای را برای لنگر انداختن آن اختصاص دهید. در نظرات، به سادگی بنویسید: "من در حال تغییر هستم." این سه کلمه بیش از یک عبارت هستند. آنها اعلامیهای به سیستم عصبی شما، به ذهن ناخودآگاه شما و به میدان کوانتومی است که شما یک روش جدید بودن را انتخاب میکنید. با من همراه باشید زیرا در بخش بعدی، ما رایجترین اشتباهاتی را که مردم هنگام تمرین این تغییر مرتکب میشوند و چگونگی جلوگیری از بازگشت به چرخه زور و ناامیدی را بررسی خواهیم کرد. خواهید دید که حفظ انسجام به کمال نیاز ندارد. فقط تمایل شما به بازگشت به حضور بارها و بارها تا زمانی که به حالت طبیعی شما تبدیل شود، لازم است. شما از قبل به این تغییر نزدیکتر از آنچه تصور میکنید، هستید.
اگر در حال تمرین تغییر فرکانس کوانتومی یا هر نوع هماهنگی ارتعاشی بودهاید، احتمالاً متوجه شدهاید که ذهن چقدر سریع میخواهد آن را به عملکرد دیگری تبدیل کند. روش دیگری برای اندازهگیری، قضاوت و اثبات ارزش خود. در ابتدا تقریباً اجتنابناپذیر است زیرا همه ما شرطی شدهایم که باور کنیم نتایج فقط از طریق تلاش و کنترل حاصل میشوند. اما این یکی از بزرگترین پارادوکسهایی است که در این مسیر با آن مواجه خواهید شد. هر چه بیشتر به دنبال یک حالت خاص باشید، بیشتر احساس میکنید که آن را ندارید. هر چه بیشتر سعی میکنید انسجام را مجبور کنید، بیشتر به میدان سیگنال میدهید که هنوز از جدایی عمل میکنید. به همین دلیل است که بسیاری از مردم در چرخههای ناامیدی گیر میکنند. آنها تمرین را با نیت صادقانه شروع میکنند. آنها لحظهای از آرامش واقعی را احساس میکنند و سپس تقریباً بلافاصله ذهن آنها شروع به پرسیدن میکند: "آیا این کار میکند؟ چرا آن را قویتر احساس نمیکنم؟ چرا هنوز همه چیز تغییر نکرده است؟" این سوالات قابل درک هستند. آنها از بخشی از شما میآیند که آموزش دیدهاست که پیشرفت را با نشانگرهای خارجی و رضایت فوری اندازهگیری کند. اما در قلمرو کوانتومی، میدان به بیصبری یا انتقاد از خود پاسخ نمیدهد. این به وضوح و ثبات پاسخ میدهد. بنابراین، بیایید به رایجترین تلههایی که میتوانند شما را به سمت ناسازگاری بازگردانند نگاه کنیم و چگونگی هدایت آنها با آگاهی.
یک، تلاش برای مجبور کردن احساسی که واقعاً احساس نمیکنید. بسیاری از مردم معتقدند که برای بالا بردن فرکانس خود باید خوشبختی، عشق یا سرخوشی را تولید کنند. اما احساسات اجباری، تضاد درونی ایجاد میکنند. اگر احساس شک یا غم دارید، وانمود کردن به احساس سپاسگزاری فقط لایه دیگری از مقاومت اضافه میکند. در عوض، با چیزی واقعی شروع کنید، حتی اگر کوچک به نظر برسد. تسکین گرفتن نفس عمیقتر، قدردانی ساده از اینکه لحظهای برای مکث دارید. اصالت، انسجام انرژی بسیار بیشتری نسبت به هر عملکردی دارد.
دو،
از تمرین به عنوان یک استراتژی برای دستکاری نتایج استفاده کنید. طبیعی است که امیدوار باشید زندگی شما با هماهنگ کردن انرژیتان بهبود یابد و با گذشت زمان نیز چنین خواهد شد. اما اگر انگیزه اصلی شما این است که چیزی را از میدان بگیرید تا به سرعت به نتیجه خاصی برسید، به زور برمیگردید. تغییر فرکانس کوانتومی زمانی بهترین عملکرد را دارد که شما انسجام را به عنوان هدفی در خود ببینید. آرامش، وضوح، حس اتصال، اینها هدایای واقعی هستند. از آنجا، نتایج به طور طبیعی، اغلب به شیوههایی که نمیتوانستید آنها را بنویسید، ظاهر میشوند.
سه، نسبت به هر فکری بیش از حد هوشیار شدن. زمانی که متوجه میشوید انرژی شما واقعیت را شکل میدهد، وسوسه میشود که ذهن خود را به طور وسواس گونهای کنترل کنید. شما یک فکر منفی را میگیرید و بلافاصله دچار وحشت میشوید، از اینکه ارتعاش خود را خراب کردهاید میترسید. اما این کنترل بیش از حد، عدم انسجام بیشتری ایجاد میکند. افکار بوجود خواهند آمد. شک و تردیدها به سطح میآیند. هیچکدام از اینها مشکلی ندارند اگر بدون شناسایی شاهد آنها باشید. این میدان به کمال نیاز ندارد. این میدان به فرکانس غالب و مداوم شما در طول زمان پاسخ میدهد.
چهار، انتظار تغییر چشمگیر فوری. برخی از تغییرات میتوانند آنی احساس شوند. ممکن است لحظاتی از وضوح یا آرامش ناگهانی داشته باشید. اما بیشتر اوقات، تحول تدریجی است، یک سازماندهی تدریجی از ادراک و فیزیولوژی. اگر به اندازهگیری پیشرفت خود بر اساس سرعت چیدمان مجدد واقعیت ادامه دهید، نشانههای ظریفی را که فرکانس شما در حال افزایش است از دست خواهید داد. خواب عمیقتر، آرامش خودجوشتر، واکنشپذیری کمتر. این تغییرات پایه تغییرات بزرگتر در آینده هستند.
پنج، رها کردن تمرین زمانی که زندگی چالشبرانگیز میشود. طعنهآمیز است که لحظاتی که بیشترین انقباض را احساس میکنید، همان زمانهایی هستند که انسجام میتواند قدرتمندترین خدمت را به شما ارائه دهد. اما بسیاری از مردم فرض میکنند که اگر نمیتوانند به طور طبیعی آرامش را احساس کنند، تمرین کار نمیکند، بنابراین متوقف میشوند. این زمانی است که بازگشت به اصول اساسی بسیار مهم است. آهسته کردن نفس خود، نرم کردن آگاهی خود و به یاد آوردن اینکه ارزش شما به احساس کامل بودن شما بستگی ندارد. با گذشت زمان، شما ظرفیت ماندن در انسجام حتی در آشفتگی را ایجاد میکنید.
زمانی که این الگوها را درک میکنید، دیگر آنها را به عنوان شکست نمیبینید. شما آنها را به عنوان بخشی از منحنی یادگیری، فرصتهایی برای تقویت توانایی خود در بازگشت به حضور، تشخیص میدهید. این چیزی است که تسلط به نظر میرسد. نه یک حالت بینظیر از خوشبختی، بلکه تمایل به ادامه انتخاب هماهنگی هر بار که از آن دور میشوید.
یک راه برای آسانتر کردن این فرآیند این است که تعریف خود از موفقیت را تغییر دهید. به جای اینکه بپرسید، "آیا امروز آنچه را که میخواستم آشکار کردم؟" سعی کنید بپرسید، "آیا بیشتر به انسجام بازگشتم؟ آیا متوجه شدم که به زور برگشتم؟ آیا حتی برای یک لحظه چنگ زدن خود را نرم کردم؟" این سوالات تنها چیزی را که واقعاً میتوانید کنترل کنید، یعنی حالت درونی خود را، اندازه میگیرند. و هنگامی که انسجام را در اولویت قرار میدهید، تغییرات خارجی اجتناب ناپذیر میشوند. نه به این دلیل که شما آنها را مجبور کردید، بلکه به این دلیل که سرانجام پخش کردن سیگنال خود را متوقف کردید.
در بخش بعدی این تجربه، قرار است همه چیز را گرد هم آوریم. من شما را در یک تمرین کوتاه راهنمایی میکنم که میتوانید همین الان برای احساس پایدار شدن فرکانس خود در زمان واقعی انجام دهید. شما همچنین دعوتی برای پیوستن به جمعی از افرادی که متعهد به زندگی از حالت انسجام هستند، نه به عنوان یک تجربه گذرا، بلکه به عنوان یک روش جدید برای بودن، خواهید شنید. در حال حاضر بمانید زیرا ادغام جایی است که تحول ماندگار میشود و جایی که کشف میکنید که این میدان همیشه در حال گوش دادن بوده است.
اکنون که اصول تغییر فرکانس کوانتومی را یاد گرفتهاید و چگونگی تشخیص و اجتناب از رایجترین تلهها را بررسی کردهاید، زمان آن رسیده است که این تغییر را خودتان تجربه کنید. زیرا هیچ مقدار نظریهای نمیتواند جای حس انسجام در بدن شما را بگیرد. این تمرین تنها چند دقیقه طول میکشد، اما میتواند به عنوان یک ریست قدرتمند هر زمان که احساس میکنید به تلاش و فوریت باز میگردید، عمل کند. شما میتوانید هر زمان که نیاز دارید به یاد بیاورید که هماهنگ شدن با یک فرکانس پایدارتر چقدر میتواند ساده باشد، به آن بازگردید.
جایی آرام پیدا کنید که بتوانید بدون حواسپرتی راحت بنشینید. لازم نیست در حالت کامل ذهن باشید. لازم نیست همه افکار خود را پاک کنید. فقط تمایل خود را برای حضور در اینجا دقیقا همانطور که هستید، به همراه داشته باشید. به آرامی چشمان خود را ببندید یا نگاه خود را نرم کنید. بگذارید دستانتان روی زانویتان یا روی قلبتان قرار گیرند، هر کدام که طبیعیتر است. یک نفس آهسته و ثابت از طریق بینی خود بکشید. احساس کنید شکمتان منبسط میشود. نفس خود را برای یک لحظه نگه دارید، سپس آن را به آرامی از طریق دهان خود رها کنید. این کار را دو بار دیگر انجام دهید، هر بار اجازه دهید بازدم طولانیتر از دم باشد.
با نفس بعدی خود، توجه خود را به فضای مرکز قفسه سینه خود بیاورید. این فضا را به عنوان یک میدان نرم و درخشان، یک حضور آرام که همیشه در زیر سر و صدای افکار شما وجود داشته است، تصور کنید. همانطور که به نفس کشیدن ادامه میدهید، احساسی از قدردانی را به آگاهی خود دعوت کنید. لازم نیست زیاد یا کامل باشد. فقط چیزی ساده را پیدا کنید که بتوانید بابت آن سپاسگزار باشید. نفس در ریههایتان، ثبات صندلی که از شما پشتیبانی میکند، این واقعیت که شما انتخاب کردهاید این لحظه را با خودتان بگذرانید. بگذارید این احساس به آرامی گسترش یابد. نیازی به اجبار آن نیست. نیازی به تجزیه و تحلیل آن نیست. به سادگی متوجه شوید که بدن شما چگونه در هنگام نگه داشتن قدردانی در آگاهی خود پاسخ میدهد. شاید شانههای شما پایین بیایند. شاید فک شما نرم شود. شاید گرمای ظریفی را در قفسه سینه خود احساس کنید.
برای چند نفس در اینجا بمانید و اجازه دهید حس انسجام به طور طبیعی رشد کند. اکنون، یک سوال واحد را در فضای قلب خود مطرح کنید. اگر اجبار را متوقف کنم چه احساسی خواهد داشت؟ به دنبال جوابی در کلمات نباشید. بگذارید بدن شما پاسخ دهد. شاید حس کوچکی از آرامش، یک بازدم نرم، یک فضای آرام وجود داشته باشد. این انسجام است. این فرکانس در زیر تمام تلاشها است. اگر احساس میکنید ذهنتان در حال سرگردان شدن است، فقط آن را متوجه شوید و به نفس خود و احساسی که در قلبتان دارید بازگردید. شما سعی نمیکنید چیزی خلق کنید. شما به سادگی به یاد میآورید که بودن در همخوانی چه احساسی دارد. تا زمانی که دوست دارید در اینجا بمانید.
زمانی که آماده شدید، یک دم آهسته دیگر بکشید و پایداری این حالت را احساس کنید. و همانطور که بازدم میکنید، چشمان خود را به آرامی باز کنید و این حس انسجام را با خود به همراه داشته باشید. اگر احساس کردید که حتی به طور جزئی چیزی تغییر کرده است، میخواهم بدانید که اینجاست که تحول واقعی آغاز میشود، نه در حرکات بزرگ یا پیشرفتهای چشمگیر، بلکه در لحظاتی که شما انتخاب میکنید بدون نیاز به اثبات فوری، به هماهنگی بازگردید.
این عملی است که میتوانید آن را به هر بخش از زندگی خود منتقل کنید. قبل از مکالمه، قبل از شروع روزتان، هر زمان که احساس میکنید تمایل به کنترل یا زیر سوال بردن پیشرفت خود دارید، میتوانید مکث کنید، نفس بکشید و به یاد آورید. انسجام همیشه برای شما در دسترس است.
و اگر در اینجا ارزشی پیدا کردید، اگر چیزی در شما کمی روشنتر، کمی آرامتر، کمی تمایل بیشتر به اعتماد به نفس احساس میشود، دوست دارم شما را به ماندن متصل دعوت کنم. اشتراک در این کانال به معنای جمعآوری تکنیکهای بیشتر یا تعقیب ایده بعدی نیست. این در مورد پیوستن به جمعی از افرادی است که آمادهاند از این مکان انسجام با هم زندگی کنند. فضایی که علم و معنویت در آن به هم میرسند، جایی که میتوانیم این اصول را با کنجکاوی و عمق بررسی کنیم و جایی که تکامل شما با هر نفس پشتیبانی میشود.
اگر این با شما طنینانداز میشود، میتوانید همین حالا اشتراک بگذارید و بدانید که هر بار که به اینجا باز میگردید، چه برای یادگیری چیزی جدید و چه به سادگی برای یادآوری آنچه که از قبل میدانید، این فرکانس را در درون خود تقویت میکنید.
از شما برای شجاعت آرامی که برای رها کردن زور و اعتماد به هوشمندی میدان خود لازم است، تشکر میکنم. در انسجام بمانید. با دلسوزی به مشاهده ادامه دهید. و همیشه به یاد داشته باشید، این میدان به شما پاسخ میدهد، نه به آنچه که سعی میکنید ثابت کنید.