📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

How to Express Your Preferences in German (Easy Daily Phrases!)

German Talk Daily29:32

Transcription

باشه، باشه، باشه. من درست سر وقت رسیدم. آنا، خواهش می‌کنم بگو که هنوز شروع نکردیم. لوکاس، تو ۳ دقیقه دیر کردی. من اینجا نشسته بودم و منتظر تو بودم. مثل یک مجسمه. البته، مثل یک مجسمه زیبا. باشه، متاسفم. متاسفم. قهوه بیشتر از حد انتظار طول کشید. البته، قهوه. همیشه قهوه برای تو، آنا. قهوه یک عذرخواهی نیست. قهوه یک ضرورت است. این یک تفاوت است. باشه. باشه. خوش آمدید. خوش آمدید. سلام به همه کسانی که آن بیرون هستند. من آنا هستم و من لوکاس هستم. تازه با قهوه تامین شده و آماده برای یک قسمت فوق‌العاده در اینجا در German Talk Daily. و امروز مردم، ما موضوعی داریم که واقعاً واقعاً دوستش دارم. این خیلی شخصی، خیلی روزمره و در عین حال برای آلمانی شما خیلی مهم است. امروز درباره ترجیحات صحبت می‌کنیم، اینکه چه چیزی را دوست دارید، چه چیزی را عاشقید، چه چیزی را اصلاً تحمل نمی‌کنید. عشق، که چیزی جز این نیست. خب، ترجیحات، این کلمه شاید در ابتدا کمی رسمی به نظر برسد یا ترجیح، اما در واقع خیلی ساده است. یک ترجیح چیزی است که شما به خصوص دوست دارید، چیزی که برای شما عزیز است. دقیقاً. و زیبایی این است که ترجیحات ما را به آنچه هستیم تبدیل می‌کنند. اگر به شما بگویم، من جاز را دوست دارم، من ترجیح می‌دهم سوشی بخورم و آخر هفته‌هایم را ترجیح می‌دهم در کوهستان بگذرانم، آنگاه شما خیلی چیزها درباره من می‌دانید. و من به شما می‌گویم، من پاییز را دوست دارم. من ترجیح می‌دهم پاستا بخورم و بهترین چیزم در شب یک کتاب خوب و یک فنجان چای است. و شما همین الان هم من را کمی می‌شناسید. ترجیحات مانند یک پنجره هستند. شما به داخل نگاه می‌کنید و یک انسان واقعی را می‌بینید. این تقریباً شاعرانه است، لوکاس. من لحظات خودم را دارم. خب، با مهم‌ترین کلمات شروع می‌کنیم. و اولین کلمه‌ای که باید بدانید، mögen (دوست داشتن) است. mögen مِ گِن. این یک فعل است و به این معنی است که چیزی را دوست دارید، که چیزی را دوست دارید. خیلی ساده، خیلی مهم. مثال: من باران را دوست دارم. بله، می‌دانم، خیلی‌ها دوست ندارند این را بشنوند، اما من واقعاً باران را دوست دارم. صدا، بو، حال و هوا. من باران را دوست دارم. من باران را دوست ندارم. من آفتاب را دوست دارم. اما باشه، این دقیقاً موضوع امروز است. همه ما متفاوت هستیم. دقیقاً. و بعد lieben (عشق ورزیدن) وجود دارد. lieben قوی‌تر از mögen است. خیلی قوی‌تر. تفاوت واقعاً مهم است. گوش کن. من پیتزا را دوست دارم. این یعنی، پیتزا برای من خوشمزه است. من آن را دوست دارم بخورم. مشکلی نیست. اما اما من پیتزا را دوست دارم. این یعنی، پیتزا زندگی من است. من می‌توانم هر روز آن را بخورم. وقتی بوی پیتزا را می‌شنوم، فوراً خوشحال می‌شوم. این عشق است. [خنده] تو درست درباره پیتزا صحبت کردی انگار که یک شخص باشد. پیتزا لیاقتش را دارد. باشه، پس mögen مثبت است، اما عادی. lieben قوی و شدید است. و بعد در طرف دیگر ما nicht mögen (دوست نداشتن) و hassen (نفرت داشتن) را داریم. و در اینجا یک نکته مهم برای همه زبان‌آموزان آلمانی وجود دارد. hassen یک کلمه بسیار، بسیار قوی است. در زندگی روزمره آلمانی‌ها از آن زیاد استفاده نمی‌کنند. تقریباً برای موقعیت‌های عادی خیلی قوی است. اگر مثلاً غذایی را دوست ندارید، مؤدبانه‌تر می‌گویید: "Ich mag das nicht so gern" (من این را خیلی دوست ندارم). یا: "Das ist nicht so mein Ding" (این خیلی مورد علاقه من نیست). "Das ist nicht so mein Ding." این یک عبارت بسیار عامیانه است. خیلی طبیعی، خیلی واقعی. عامیانه به این معنی است که چگونه انسان‌های واقعی صحبت می‌کنند. نه از کتاب درسی، بلکه از زندگی. و دقیقاً همین چیزی است که ما می‌خواهیم در اینجا در German Talk Daily به شما بیاموزیم. آلمانی واقعی، آلمانی زنده، آلمانی که واقعاً استفاده می‌شود. خب، غذا. لوکاس، فکر می‌کنم این موضوع مورد علاقه توست. غذا فقط یک موضوع نیست. غذا فرهنگ است. غذا احساس است. غذا لوکاس است. بله، غذا هم ساده خوشمزه است. بله، آن هم. خب، چگونه درباره ترجیحات غذایی به آلمانی صحبت می‌کنیم؟ ساده‌ترین جمله این است که ich mag (من دوست دارم). و بعد غذا می‌آید. من ماکارونی دوست دارم، من بستنی دوست دارم، من پنیر دوست دارم. و بعد ich esse gern (من دوست دارم بخورم) وجود دارد. این کمی متفاوت بیان شده است، اما همان معنی را دارد. من ماهی دوست دارم بخورم، من سالاد دوست دارم بخورم، من سوشی دوست دارم بخورم. سوشی. بله، آنا، تو عاشق سوشی هستی، درست است؟ من عاشق سوشی هستم. این اغراق نیست. اولین باری که سوشی خوردم، فوراً عاشقش شدم. می‌توان در غذا عاشق شد. این واقعاً ممکن است. خیلی ممکن است. ماهی تازه، برنج عالی، سس سبک. مثل یک تجربه بود. باشه. و حالا یک کلمه بسیار مهم gern (با خوشحالی) می‌آید. گِ رِن. کلمه gern در واقع یک کلمه کوچک است، اما در زبان آلمانی عظیم است. gern به این معنی است که شما کاری را با شادی، با اشتیاق انجام می‌دهید. من دوست دارم بخورم، من دوست دارم بنوشم، من دوست دارم بازی کنم، من دوست دارم بخوانم. gern را با تقریباً هر فعلی ترکیب می‌کنید و مخالف آن ungern (با ناراحتی) است. من با ناراحتی جگر می‌خورم. خدای من، جگر. بله، می‌بینی، واکنش فوری. این ungern در عمل است. وقتی بچه بودم، مادرم گاهی جگر می‌پخت و من پشت میز می‌نشستم، خواهش می‌کنم نه، خواهش می‌کنم خواهش می‌کنم نه. بله، جگر یک مثال کلاسیک است. خیلی از بچه‌ها با ناراحتی زیاد جگر می‌خورند و این جالب است، نه؟ چون طعم تغییر می‌کند. درست است. آنچه در کودکی دوست داشتید، ممکن است در بزرگسالی دیگر دوست نداشته باشید و آنچه در کودکی متنفر بودید، ناگهان در بزرگسالی می‌خورید و فکر می‌کنید: "هممم، این در واقع آنقدرها هم بد نیست." طعم ثابت نیست. تکامل می‌یابد. با شما رشد می‌کند. خیلی فلسفی برای یک گفتگو درباره جگر. [خنده] باشه، ادامه می‌دهیم. یک کلمه بسیار مهم در آلمانی پیشوند Lieblings (مورد علاقه) است. این واقعاً طلا برای زبان‌آموزان آلمانی است. بله، Lieblings را می‌توانید قبل از تقریباً هر اسمی قرار دهید و همیشه به معنی آن یک چیز است که بیشتر از همه دوست دارید، بهترین، ترجیحی. Lieblingsessen (غذای مورد علاقه)، Lieblingsfilm (فیلم مورد علاقه)، Lieblingsfarbe (رنگ مورد علاقه)، Lieblingsmusik (موسیقی مورد علاقه)، Lieblingsbuch (کتاب مورد علاقه)، Lieblingsmensch (شخص مورد علاقه). Lieblingsmensch، این یک کلمه زیباست. خیلی زیبا. خب لوکاس، غذای مورد علاقه تو چیست؟ اوه، این واقعاً سخت است، چون من خیلی چیزها را دوست دارم. اما اگر واقعاً مجبور باشم یکی را نام ببرم، فکر می‌کنم ریزوتو است، یک ریزوتوی خامه‌ای عالی با قارچ و پارمزان. اوه، این واقعاً خوب به نظر می‌رسد. وقتی ریزوتو درست تهیه شود، تقریباً مراقبه‌کننده است. هم زدن، پخت آهسته، بو و بعد اولین قاشق. عالی است. انتظار نداشتم که اینقدر شاعرانه درباره ریزوتو صحبت کنی. من لحظات خودم را دارم، آنا. این را قبلاً متوجه شدیم. خب، جملات مهم دیگر برای ترجیحات غذایی. Am liebsten esse ich (من ترجیح می‌دهم بخورم). این یعنی، آنچه من بیشتر ترجیح می‌دهم، آنچه در بالای لیست من قرار دارد. و بعد: "Ich kann nicht ohne leben" (من نمی‌توانم بدون آن زندگی کنم). این یک جمله عاطفی بسیار قوی است. من نمی‌توانم بدون قهوه زندگی کنم. این برای تو به معنای واقعی کلمه درست است. کاملاً به معنای واقعی کلمه درست است. بدون قهوه، من صبح یک شخص دیگر هستم. یک شخص دیگر بسیار، بسیار خسته و بسیار، بسیار ناراحت. [خنده] خب مردم، لوکاس را قبل از قهوه به خاطر بسپارید. احتیاط! قهوه آیین صبحگاهی من است. Ritual (آیین) عملی است که به طور منظم انجام می‌دهید و معنای خاصی دارد. صبح قهوه درست کردن من، این برای من مقدس است. مقدس. کلمه مقدس معمولاً به معنی sacred در انگلیسی است، چیزی بسیار مهم، تقریباً مذهبی. اما در زندگی روزمره نیز از آن استفاده می‌شود وقتی چیزی برای شما بسیار، بسیار مهم است. قهوه صبحگاهی من مقدس است. این آخرین کلمه من در این باره است. باشه، موضوع بعدی: موسیقی. لوکاس، می‌دانم که حرف‌های زیادی برای گفتن در این باره داری. موسیقی، فکر می‌کنم موسیقی موضوعی است که من در آن بیشتر احساساتی می‌شوم، چون موسیقی مستقیماً با احساسات مرتبط است. شما آهنگی را می‌شنوید و فوراً در جای دیگری هستید. در زمان دیگر، در مکان دیگر. درست است. موسیقی این قدرت باورنکردنی را دارد که خاطرات را بیدار کند. شما آهنگی را می‌شنوید و ناگهان ۱۷ ساله هستید، در ماشین والدینتان نشسته‌اید، به جایی می‌روید. دقیقاً همین احساس. و به همین دلیل ترجیحات موسیقی نیز بسیار شخصی هستند. آنها واقعاً چیزی درباره یک شخص می‌گویند. خب، چگونه به آلمانی می‌گوییم که یک سبک موسیقی خاص را دوست دارید؟ مثال: Ich höre gern (من دوست دارم گوش کنم) و بعد سبک موسیقی می‌آید. من دوست دارم جاز گوش کنم، من دوست دارم کلاسیک گوش کنم، من دوست دارم هیپ هاپ گوش کنم. و بعد یک عبارت عامیانه بسیار زنده وجود دارد. Ich stehe auf etwas (من به چیزی علاقه‌مندم). این یعنی، شما واقعاً نسبت به آن هیجان‌زده هستید. شما آن را عالی می‌دانید. من کاملاً به موسیقی راک علاقه‌مندم. این طبیعی‌تر و زنده‌تر از گفتن صرفاً "من راک را دوست دارم" به نظر می‌رسد. لوکاس، موسیقی مورد علاقه تو چیست؟ من عاشق جاز هستم. جاز قدیمی و عمیق. مایلز دیویس، جان کولترین، چت بیکر. این موسیقی روح زیادی دارد، همزمان پیچیده و آرام است. همیشه چیز جدیدی می‌شنوید. آه. جاز آدم را متفکر می‌کند، نه؟ دقیقاً کلمه درست، متفکر. شما جاز گوش می‌دهید و شروع به فکر کردن، رویاپردازی می‌کنید. موسیقی فضایی در ذهن ایجاد می‌کند. و صادقانه بگویم، من عاشق موسیقی پاپ هستم. می‌دانم، شاید این خیلی باحال نباشد. نه، نه، پاپ کاملاً قانونی است. [خنده] ممنون. من ملودی‌های گیرنده را دوست دارم. کلمه گیرنده به معنی ملودی است که فوراً در ذهن می‌ماند، که به راحتی به خاطر می‌سپارید. و این ما را به یکی از کلمات مورد علاقه مطلق من در آلمانی می‌رساند. Ohrwurm (کرم گوش). همدلانه. Ohrwurm. بله. خب، برای همه کسانی که این را نمی‌دانند، Ohrwurm زمانی است که یک ملودی یا آهنگ به سادگی در ذهن شما می‌ماند، نمی‌توانید از شر آن خلاص شوید. تمام روز آنجاست. فقط زمزمه می‌شود. مثل یک کرم کوچک در گوش است که نمی‌رود. وقتی اینطور توصیف می‌شود، کمی ناخوشایند به نظر می‌رسد. کمی، اما همه ما این احساس را می‌شناسیم. صبح آهنگی را در رادیو می‌شنوید و عصر زیر دوش آن را می‌خوانید. بله، و معمولاً حتی آهنگ‌هایی نیستند که شما به خصوص دوست دارید. آهنگ‌های گیرنده، گاهی اوقات تقریباً آزاردهنده هستند که می‌مانند. این نشانه آهنگسازی خوب است، نه؟ وقتی چیزی آنقدر گیرنده است که می‌ماند. بله، قطعاً. خب. و بعد یک عبارت زیبا دیگر وجود دارد. Etwas spricht mich an (چیزی مرا جذب می‌کند). وقتی موسیقی کسی را جذب می‌کند، به این معنی است که آن را دوست دارد. آن را به سمت خود می‌کشد، آن را لمس می‌کند. این موسیقی مرا خیلی جذب می‌کند. این طبیعی و زیبا به نظر می‌رسد. و berühren (لمس کردن)، این نیز یک کلمه مهم در این زمینه است. وقتی موسیقی کسی را لمس می‌کند، او را از نظر احساسی تحت تاثیر قرار می‌دهد. شما چیزی عمیق را احساس می‌کنید. گاهی اوقات حتی پوستتان مور مور می‌شود. Gänsehaut (مور مور شدن پوست)، چه کلمه‌ای. بله، Gänsehaut، برجستگی‌های کوچک روی پوست، وقتی خیلی تحت تاثیر قرار می‌گیرید. از موسیقی، از سرما، از یک لحظه قوی. لحظاتی در موسیقی وجود دارد که پوستتان مور مور می‌شود. یک نت خاص، یک انتقال خاص، یک W که اینقدر زیباست و بعد Gänsehaut. این برای من نشانه این است که موسیقی واقعاً خوب است، وقتی Gänsehaut ایجاد می‌کند. کاملاً. خب مردم، این عبارات را تمرین کنید. من به جاز علاقه‌مندم. این موسیقی مرا لمس می‌کند. مرا جذب می‌کند. مرا تحت تاثیر قرار می‌دهد. وقتی آن را می‌شنوم، پوستم مور مور می‌شود. این نه تنها خوب به نظر می‌رسد، بلکه مانند یک انسان واقعی که واقعاً آلمانی صحبت می‌کند، به نظر می‌رسد. خب، موضوع بزرگ بعدی: اوقات فراغت و سرگرمی‌ها. وقتی مجبور به کار نیستید چه می‌کنید؟ برای روح چه می‌کنید؟ این یک سوال مهم است، چون سرگرمی‌ها فقط گذراندن وقت نیستند. آنها بخشی از هویت ما هستند. Identität (هویت)، این یعنی، شما چه کسی هستید، چه چیزی شما را می‌سازد و سرگرمی‌های ما چیزهای زیادی درباره آن می‌گویند. خب، چگونه به آلمانی می‌گوییم که یک سرگرمی دارید؟ ساده‌ترین راه این است که Mein Hobby ist (سرگرمی من است) و بعد سرگرمی می‌آید. سرگرمی من خواندن است، سرگرمی من آشپزی است، سرگرمی من عکاسی است. یا می‌گویید، In meiner Freizeit mache ich etwas (در اوقات فراغت من کاری انجام می‌دهم). In meiner Freizeit gehe ich gern spazieren (در اوقات فراغت من دوست دارم قدم بزنم). In meiner Freizeit male ich (در اوقات فراغت من نقاشی می‌کنم). و بعد Ich beschäftige mich gern mit etwas (من دوست دارم با چیزی سرگرم شوم) وجود دارد. این کمی رسمی‌تر به نظر می‌رسد، اما همچنین بسیار طبیعی است. Ich beschäftige mich gern mit Fotografie (من دوست دارم با عکاسی سرگرم شوم). Beschäftigen به این معنی است که شما با چیزی سروکار دارید، که زمان و توجه خود را به آن اختصاص می‌دهید. و widmen (وقف کردن). Ich widme meine Freizeit dem Lesen (من اوقات فراغتم را به خواندن وقف می‌کنم). این یعنی، شما آگاهانه زمان و انرژی خود را به چیزی می‌دهید. کلمه زیبایی است. خب، آنا، در اوقات فراغتت واقعاً چه کاری را دوست داری انجام دهی؟ من می‌خوانم. این اشتیاق بزرگ من است. وقتی یک کتاب خوب دارم، من رفته‌ام. من دیگر اینجا نیستم. من در دنیای کتاب هستم. می‌گویند، شما در کتاب غرق می‌شوید. بله، eintauchen (غرق شدن). به معنای واقعی کلمه به این معنی است که شما وارد آب می‌شوید، اما به صورت مجازی به این معنی است که شما کاملاً در چیزی غرق می‌شوید، که دنیای واقعی ناپدید می‌شود. وقتی در کتابی غرق می‌شوید، شخصیت‌ها را می‌بینید، احساسات آنها را احساس می‌کنید، ماجراهای آنها را تجربه می‌کنید. شما آنجا هستید. من کتاب‌ها را در یک قطار خوانده‌ام. این یعنی بدون وقفه، از ابتدا تا انتها، همه را یکجا. In einem Zug (در یک قطار)، این یک اصطلاح زیباست. اصطلاح یک عبارت ثابت در یک زبان است که معنای مجازی خاصی دارد. شما ساعت ۱۰ شب شروع به خواندن می‌کنید. به خودتان می‌گویید فقط یک فصل دیگر و بعد ناگهان ساعت ۳ صبح است. این را خیلی خوب می‌شناسم. همیشه این "فقط یک فصل دیگر". این دروغی است که به خودتان می‌گویید. بزرگترین دروغ تاریخ ادبیات. و این همچنین نشانه یک کتاب جذاب است. Fesselnd (جذاب)، چه کلمه قوی. این از fesseln (بستن، نگه داشتن) می‌آید. و به صورت مجازی به این معنی است که آنقدر جالب است که نمی‌توانید متوقف شوید. کتاب شما را رها نمی‌کند. یک کتاب جذاب شما را به زیباترین شکل در خود نگه می‌دارد. من در اوقات فراغتم خیلی دوست دارم ورزش کنم. دقیق‌تر بگویم، من دوست دارم دوچرخه‌سواری کنم. دوچرخه‌سواری تعادل من است. Ausgleich (تعادل) نیز کلمه زیبایی است. Ausgleich چیزی است که شما در مقابل چیز دیگری قرار می‌دهید. وقتی زندگی روزمره استرس‌زا است، آنگاه دوچرخه‌سواری تعادل است. تعادل ایجاد می‌کند. دقیقاً. وقتی روی دوچرخه می‌نشینم و در منظره رانندگی می‌کنم، به کار فکر نمی‌کنم، به استرس فکر نمی‌کنم، من فقط آنجا در طبیعت، در حرکت هستم. تو یک تیپ بیرونی هستی، لوکاس. کاملاً. من به هوای تازه نیاز دارم. من به طبیعت نیاز دارم. در داخل، من در دراز مدت ناراحت هستم. مخالف آن تیپ داخلی است. کسی که ترجیح می‌دهد در داخل باشد، کسی که راحتی و فضاهای بسته را دوست دارد. خواندن روی مبل، تماشای فیلم، آشپزی. و این هم کاملاً قانونی است. هیچ تیپی بهتر نیست. کاملاً. این زیبایی ترجیحات است. درست یا غلط وجود ندارد. هر انسانی متفاوت است و هر ترجیحی معتبر است. من مثلاً از طریق یک دوست یوگا را کشف کردم. او مرا با خود برد. من شکاک بودم. چقدر شکاک؟ خیلی شکاک. فکر می‌کردم یوگا برای من نیست. من یک دوچرخه‌سوار هستم، نه یک آدم یوگا. و و حالا من دو بار در هفته یوگا می‌کنم و این یکی از فعالیت‌های مورد علاقه من است. ها! بله. بله، حق با تو بود. گاهی اوقات از طریق دیگران چیز فوق‌العاده‌ای کشف می‌کنید. به همین دلیل مهم است که باز باشید، چیزهای جدید را امتحان کنید. باز بودن، این یک نگرش زندگی است، نه فقط یک نکته سرگرمی. خیلی درست. سرگرمی‌ها روح را تغذیه می‌کنند. تغذیه به معنای واقعی کلمه به معنی دادن غذا به کسی است، اما به صورت مجازی به معنی تقویت چیزی، تامین چیزی با خوبی است. تغذیه روح از طریق فعالیت‌هایی که به شما شادی می‌دهند. این واقعاً زیباست. و سرگرمی‌های خلاقانه به خصوص نقاشی، طراحی، موسیقی ساختن، نوشتن. این فعالیت‌ها امکان ابراز وجود، پردازش احساسات را فراهم می‌کنند. شما نقاشی نمی‌کنید تا مشهور شوید. شما نقاشی می‌کنید چون چیزی به شما می‌دهد، چون روح را تغذیه می‌کند. خب، فیلم‌ها و سریال‌ها. لوکاس، شروع کن. چه نوع فیلم‌هایی را دوست داری؟ من مستندهای زیادی را دوست دارم، چون واقعاً چیزهایی یاد می‌گیرید. مثل یک کتاب غیرداستانی است، اما به صورت فیلم. شما افراد واقعی، داستان‌های واقعی، دنیای واقعی را می‌بینید. به خصوص مستندهای طبیعت واقعاً نفس‌گیر هستند. Atemberaubend (نفس‌گیر)؟ چه کلمه‌ای. به معنی آنقدر زیبا یا تاثیرگذار است که برای لحظه‌ای فراموش می‌کنید نفس بکشید. شما تصاویر جنگل یا کف دریا را می‌بینید و speechless (بی‌کلام) هستید. Sprachlos (بی‌کلام). کلمه‌ای پیدا نمی‌کنید. آنقدر تحت تاثیر قرار می‌گیرید که فقط ساکت می‌شوید. و من هیجان‌انگیزهای زیادی را دوست دارم. این فیلم‌های هیجان‌انگیز که تمام مدت روی لبه صندلی نشسته‌اید. Am Rande des Stuhls sitzen (روی لبه صندلی نشستن)، این یک اصطلاح است. به این معنی است که شما آنقدر هیجان‌زده و مضطرب هستید که به سختی می‌توانید بنشینید. شما روی لبه صندلی نشسته‌اید، تقریباً آماده برخاستن. اگر یک هیجان‌انگیز واقعاً خوب باشد، شما را در خود نگه می‌دارد، جذاب. و نمی‌توانید مکث کنید. من کمدی‌ها را بیشتر دوست دارم، چون خنده خیلی سالم است. بعد از یک روز طولانی و استرس‌زا، یک سریال خنده‌دار تماشا کنید و از ته دل بخندید. Herzhaft lachen (از ته دل خندیدن)، این یعنی واقعاً عمیق و صادقانه خندیدن. فقط لبخند زدن نیست، واقعاً خندیدن. این خیلی رهایی‌بخش است. Befreiend (رهایی‌بخش). آزاد می‌کند، استرس را از بین می‌برد. و من فکر می‌کنم وقتی با دوستان یا خانواده با هم می‌خندید، یک ارتباط بسیار خاص ایجاد می‌شود. کاملاً. خنده انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد. باشه، اما آیا می‌توانیم کمی درباره بزرگترین مشکل تماشای فیلم صحبت کنیم؟ اسکرول کردن. Das Scrolling (اسکرول کردن). شما نتفلیکس یا هر سرویس استریم دیگری را باز می‌کنید. شما در واقع میل به تماشای فیلم دارید و بعد ۲۰ دقیقه در میان پیشنهادات اسکرول می‌کنید و نمی‌توانید تصمیم بگیرید و در نهایت آنقدر از جستجو خسته می‌شوید که دستگاه را می‌بندید و بدون فیلم به خواب می‌روید. این خیلی واقعی است. شما زمان بیشتری را صرف جستجو کرده‌اید تا مدت زمان یک فیلم. این پارادوکس انتخاب بیش از حد است. وقتی گزینه‌های زیادی دارید، تصمیم‌گیری سخت‌تر است، نه آسان‌تر. خب، واژگان فیلم. من دوست دارم کمدی، هیجان‌انگیز، درام، مستند، فیلم‌های عاشقانه تماشا کنم. شما فقط ژانر فیلم را قرار می‌دهید. و اگر فیلمی واقعاً خوب باشد، می‌گویید، جذاب است، تاثیرگذار است. این یعنی، شما را از نظر احساسی تحت تاثیر قرار می‌دهد، شما را متفکر می‌کند. و اگر فیلمی واقعاً بد باشد؟ Nurrend (مزخرف)، خواب‌آور است. این یعنی آنقدر کسل‌کننده که از آن به خواب می‌روید. Einschläfernd (خواب‌آور)، کلمه عالی. بله، من چندین فیلم خواب‌آور در زندگی‌ام دیده‌ام. شما آنجا نشسته‌اید، چشمانتان سنگین می‌شود و ناگهان روی مبل به خواب می‌روید و وقتی تیتراژ پایانی پخش می‌شود بیدار می‌شوید. و بعد می‌پرسید، آیا این فیلم خوبی بود یا من فقط خسته بودم؟ گاهی اوقات واقعاً نمی‌دانید. خب، حالا کمی فلسفی‌تر می‌شود. مکان‌های مورد علاقه، کجا واقعاً احساس راحتی می‌کنید؟ کجا روح خانه دارد؟ این یک سوال عمیق است. فکر می‌کنم من یک آدم دریا هستم. دریا برای من جذابیت خاصی دارد. Anziehungskraft (جاذبه)؟ کلمه همه چیز را می‌گوید. مثل آهنربا شما را جذب می‌کند. وقتی کنار دریا می‌نشینم و امواج را می‌شنوم، اتفاقی در من می‌افتد. استرس از بین می‌رود، افکار آرام‌تر می‌شوند، احساس کوچکی می‌کنید، اما به روشی خوب. به روشی خوب، این مهم است. دریا به شما چشم‌انداز می‌دهد. شما درک می‌کنید که دنیا چقدر بزرگ است و مشکلات روزمره چقدر کوچک هستند. دریا بی‌پایان به نظر می‌رسد. Endlos (بی‌پایان) به معنی بدون پایان، بی‌نهایت دور است. شما به آب نگاه می‌کنید و افقی نمی‌بینید. و این وسعت را احساس می‌کنید. Weite (وسعت)، احساس اینکه خیلی دور می‌رود، که پایانی ندارد، دریا، آسمان، کوه‌ها، هر چیزی که بزرگ و وسیع است، این احساس را به شما می‌دهد. و تو، لوکاس؟ کوه‌ها، کوه‌ها، قطعاً کوه‌ها. وقتی در کوهستان هستم، احساس زنده بودن می‌کنم. واقعاً زنده بودن. Lebendig (زنده). فقط زنده بودن نیست، بلکه واقعاً حاضر، واقعاً آنجا بودن. دقیقاً. شما کوه را بالا می‌روید، گاهی اوقات ساعت‌ها. شما خسته هستید، این یعنی خیلی عمیق خسته، بدون انرژی، اما ادامه می‌دهید و بعد در بالا منظره. منظره از بالا. شما دره‌ها، جنگل‌ها، کوه‌های دیگر را در دوردست می‌بینید. و در این لحظه فوراً تمام تلاش را فراموش می‌کنید. شما در بالا ایستاده‌اید و فکر می‌کنید، ارزشش را داشت. Es war es wert (ارزشش را داشت). این هم یک اصطلاح مهم است. به این معنی است که تلاش نتیجه داد. نتیجه به اندازه کافی خوب بود. و این خستگی بعد از یک پیاده‌روی طولانی، عصر غذا خوردن. غذا دو برابر خوشمزه‌تر می‌شود. [خنده] این خیلی واقعی است. گرسنگی بعد از ورزش بهترین ادویه است. خب، یک آزمون کوچک. لوکاس، آدم صبح یا آدم شب؟ آدم شب، قطعاً بدون سوال، با فاصله زیاد. اینقدر واضح. من صبح آنجا نیستم. من از نظر فیزیکی حاضر هستم، اما از نظر ذهنی نه. حداقل یک ساعت و دو فنجان قهوه لازم دارم تا به یک انسان واقعی تبدیل شوم. و صادقانه بگویم، من آدم صبح هستم. من صبح زود، سکوت، اولین نور، انرژی در ابتدای روز را دوست دارم. من به آن احترام می‌گذارم. آن را درک نمی‌کنم، اما به آن احترام می‌گذارم. [خنده] زیبایی این است که این هم از نظر بیولوژیکی قابل توضیح است. Chronotyp (نوع کرونوتایپ) وجود دارد. این ساعت داخلی یک فرد است که تعیین می‌کند چه زمانی فعال‌ترین است. برخی افراد به طور طبیعی آدم صبح هستند، برخی آدم شب هستند. این فقط یک عادت نیست، بلکه بیولوژی هم هست. خب، چگونه این را به آلمانی می‌گوییم؟ Ich bin ein Morgenmensch (من آدم صبح هستم). Ich bevorzuge den Morgen (من صبح را ترجیح می‌دهم). Ich bin morgens am produktivsten (من صبح‌ها بیشترین بهره‌وری را دارم). یا Ich bin definitiv ein Abendmensch (من قطعاً آدم شب هستم). Abends bin ich am kreativsten, am energiegeladensten, am lebendigsten (شب‌ها من خلاق‌ترین، پرانرژی‌ترین، زنده‌ترین هستم). Energie geladen (پر از انرژی)، پر از انرژی. مخالف آن energielos (بدون انرژی)، بدون انرژی، خسته است. باشه. و حالا فصل‌ها، فصل مورد علاقه سال. آنا، تو پاییز را دوست داری، نه؟ من پاییز را خیلی دوست دارم. برگ‌های رنگارنگ، هوای خنک، بوی خاص. بوی پاییز، برگ‌های مرطوب، خاک خنک، گاهی دود شومینه. این غیرقابل تشخیص است. Unverwechselbar (غیرقابل تشخیص). نمی‌توان آن را با چیز دیگری اشتباه گرفت. آن را بو می‌کنید و فوراً پاییز را می‌شناسید. و بوها با خاطرات بسیار قوی مرتبط هستند. به این Geruchsgedächtnis (حافظه بویایی) می‌گویند. چیزی را بو می‌کنید و فوراً به یاد یک لحظه خاص می‌افتید. مثال: بوی دارچین و نان زنجبیلی. فوراً کریسمس. Weihnachtsstimmung (حال و هوای کریسمس)، این یک کلمه آلمانی زیباست. Stimmung (حال و هوا)، Atmosphäre (جو)، Gefühl (احساس)، فصل کریسمس. گرم، دنج، جشن، چراغ‌ها، موسیقی، نوشیدنی داغ، بازارهای کریسمس و من تابستان را دوست دارم، روزهای طولانی، شب‌های گرم، انرژی فصل. در تابستان مردم شادتر، بازتر، فعال‌تر هستند. خورشید روحیه را بالا می‌برد. این حتی از نظر علمی ثابت شده است. نور خورشید تولید سروتونین را افزایش می‌دهد، هورمونی که ما را خوشحال می‌کند. ما به طبیعت واکنش نشان می‌دهیم، چون بخشی از آن هستیم. ما بخشی از طبیعت هستیم. گاهی اوقات در زندگی روزمره این را فراموش می‌کنیم، اما بدن هنوز آن را می‌داند. خب، به آخرین بخش محتوایی قسمت خود می‌رسیم و این موضوعی است که بسیار ساده به نظر می‌رسد اما در واقع بسیار شخصی است. رنگ‌های مورد علاقه. Lieblingsfarben (رنگ‌های مورد علاقه) مانند سوال بچگانه به نظر می‌رسد، اما در واقع بسیار جالب است. به عنوان بچه‌ها، رنگ مورد علاقه اغلب اولین چیزی است که می‌خواهید درباره کسی بدانید. رنگ مورد علاقه تو چیست؟ این یک سوال جهانی است. و به عنوان بزرگسالان می‌توانید چیزهای جالبی درباره آن بگویید. مثال: من آبی را دوست دارم، اما نه هر آبی. آبی عمیق، تیره، مانند دریا در شب. این بسیار خاص است و همین آن را جالب می‌کند. و می‌توانید توضیح دهید چرا. من آبی را دوست دارم، چون مرا آرام می‌کند، چون مرا به یاد دریا، به وسعت، به آزادی می‌اندازد. و دقیقاً همین مهم‌ترین نکته برای امروز است. فقط نگویید چه چیزی را دوست دارید، بلکه توضیح دهید چرا. اگر فقط بگویید، رنگ مورد علاقه من آبی است، باشه، این یک جمله است. اما اگر بگویید، رنگ مورد علاقه من آبی است، چون مرا به یاد دریا می‌اندازد و به من احساس آرامش می‌دهد، این یک گفتگو است. این آلمانی واقعی، ارتباط واقعی است. توضیح دادن تفاوت بین یک تبادل کوتاه و یک گفتگوی عمیق واقعی را ایجاد می‌کند. و از طریق توضیح دادن، شما شخص دیگر را نیز بهتر می‌شناسید. اگر کسی بگوید، او سبز را دوست دارد، چون رنگ جنگل است و او در کودکی همیشه در جنگل بازی می‌کرد، آنگاه او در حال حاضر از دوران کودکی خود، از خود می‌گوید. ترجیحات داستان هستند. هر ترجیحی داستانی در پس خود دارد. زیبا گفته شد و این در واقع عمیق‌ترین فکر این قسمت کامل است. خب مردم، قبل از اینکه به پایان برسیم، بیایید آنچه امروز یاد گرفتیم را خلاصه کنیم. افعال مهم، mögen (دوست داشتن)، lieben (عشق ورزیدن)، hassen (نفرت داشتن)، bevorzugen (ترجیح دادن)، nicht mögen (دوست نداشتن). قیدهای مهم، gern (با خوشحالی) و ungern (با ناراحتی). آنها را با تقریباً هر فعلی ترکیب می‌کنید. پیشوند طلایی، Lieblings (مورد علاقه) Lieblingsessen (غذای مورد علاقه)، Lieblingsfilm (فیلم مورد علاقه)، Lieblingsfarbe (رنگ مورد علاقه)، Lieblingsmensch (شخص مورد علاقه). عبارات مهم. Ich stehe auf etwas (من به چیزی علاقه‌مندم). Das ist nicht mein Ding (این مورد علاقه من نیست). Das spricht mich an (مرا جذب می‌کند). Das berührt mich (مرا تحت تاثیر قرار می‌دهد). Ich bekomme Gänsehaut (پوستم مور مور می‌شود). اصطلاحات مهم. Am Rande des Stuhls sitzen (روی لبه صندلی نشستن). In einem Zug lesen (در یک قطار خواندن). Es war es wert (ارزشش را داشت). صفات مهم. Fesselnd (جذاب)، atemberaubend (نفس‌گیر)، einschläfernd (خواب‌آور)، befreiend (رهایی‌بخش)، nachdenklich (متفکر)، unverwechselbar (غیرقابل تشخیص). و مهم‌ترین نکته: فقط نگویید چه چیزی را دوست دارید، بلکه توضیح دهید چرا. این آلمانی شما را زنده می‌کند. خب، شنوندگان عزیز، ما به پایان قسمت امروز رسیدیم و باید بگویم، من عاشق قسمت‌هایی مانند این هستم، چون ما فقط درباره گرامر و واژگان صحبت نکردیم. ما درباره آنچه انسان‌ها را می‌سازد، آنچه دوست دارند، آنچه آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد، آنچه به آنها شادی می‌دهد، صحبت کردیم. یادگیری زبان فقط یادگیری قوانین نیست، بلکه به معنی توانایی ابراز وجود، توانایی انتقال، توانایی گفتن، این من هستم، این را دوست دارم، این مرا خوشحال می‌کند. و دقیقاً همین کار را می‌توانید اکنون کمی بهتر به آلمانی انجام دهید. خب، وظیفه ما برای شما کاملاً مشخص است، امروز سه جمله به آلمانی درباره ترجیحات خود بنویسید، اما نه فقط سه جمله ساده. سه جمله بنویسید و دلیل آن را توضیح دهید. Lieblingsessen ist X, weil ich höre gern Y, weil in meiner Freizeit mache ich Z, weil این Weil (چون) راز است. Weil یک جمله را به پنجره‌ای به شخصیت شما تبدیل می‌کند. و اگر مایل بودید، جملات خود را در نظرات بنویسید. ما واقعاً آنها را می‌خوانیم. ما واقعاً از آنها خوشحال می‌شویم. ما اینجا یک جامعه هستیم. شما تنها یاد نمی‌گیرید، شما با ما، با هم یاد می‌گیرید. و قبل از رفتن، واقعاً ممنون، ممنون که امروز اینجا بودید، که به ما گوش دادید، که یاد می‌گیرید، که تلاش می‌کنید. یادگیری زبان آسان نیست. زمان، صبر و پشتکار می‌برد. اما شما این کار را می‌کنید، شما اینجا هستید. این معنی دارد. ما واقعاً به شما باور داریم. و همیشه به یاد داشته باشید، اشتباه کردن شکست نیست. اشتباه کردن یادگیری است. هر اشتباه شما را به هدف نزدیک‌تر می‌کند. پس صحبت کنید، اشتباه کنید، یاد بگیرید، رشد کنید و هفته آینده دوباره اینجا در German Talk Daily بیایید. خداحافظ مردم، تا بعد. مراقب خود باشید. Yeah.