📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Stop Repeating The Same Reality — Learn To Quantum Shift

Quantum Shift33:36

Transcription

شما هر کاری که به شما گفته‌اند انجام می‌دهید. هر روز صبح تجسم می‌کنید. خواسته‌های خود را می‌نویسید. جملات تاکیدی خود را تکرار می‌کنید. مدیتیشن می‌کنید. سعی می‌کنید در هم‌راستایی بمانید. با ارتعاشات بالا صحبت می‌کنید. به خودتان می‌گویید که به کائنات اعتماد دارید. با این حال، وقتی به اطراف نگاه می‌کنید، واقعیت شما به طرز دردناکی آشنا به نظر می‌رسد. ماه‌های متفاوت، احساسات یکسان، نیت‌های جدید، نتایج مشابه. تعجب می‌کنید که چرا با وجود تمام این تلاش‌ها، روابطی که جذب می‌کنید هنوز شبیه به آن‌هایی هستند که سعی در فرار از آن‌ها دارید. وضعیت مالی شما بازنشانی می‌شود. مهم نیست چقدر تلاش می‌کنید، دنیای درونی شما بین امید و ناامیدی آرام در نوسان است. و در زیر همه این‌ها، این سوال با صدای بلندتر و بلندتر طنین‌انداز می‌شود. چه اشتباهی می‌کنم؟ چرا زندگی‌ام شبیه به یک حلقه است که نمی‌توانم آن را بشکنم؟

حقیقت اینجاست. مشکل شما نیستید. نه ارزش شماست، نه پتانسیل شما، نه هوش شما، حتی نه تلاش شما. این فرکانس شماست. میدان کوانتومی به تلاش پاسخ نمی‌دهد. به اینکه چقدر چیزی را می‌خواهید پاسخ نمی‌دهد. تعداد ساعت‌هایی که تجسم می‌کنید، شدت جملات تاکیدی شما، یا میزان انرژی‌های مثبتی که سعی در پرورش آن‌ها دارید را پاداش نمی‌دهد. میدان کوانتومی تنها به یک چیز پاسخ می‌دهد و فقط یک چیز. سیگنالی که شما به طور مداوم و ناخودآگاه در زیر سطح هر آنچه می‌گویید و انجام می‌دهید، پخش می‌کنید. این ارتعاشی است که وقتی کسی نگاه نمی‌کند، شما آن را تجسم می‌کنید. وقتی دست از اجرا برمی‌دارید، وقتی سعی در تجلی ندارید، به این دلیل گیر نکرده‌اید که در تجلی شکست می‌خورید. شما گیر کرده‌اید زیرا هنوز ارتعاش مانند نسخه‌ای از خودتان که از آن فراتر رفته‌اید را متوقف نکرده‌اید. و تا زمانی که آن ارتعاش حل نشود، میدان با وفاداری آن را به شما بازتاب خواهد داد، نه از روی بی‌رحمی، بلکه از روی هم‌راستایی کامل.

میدان کوانتومی خنثی است. خواسته‌های شما را خوب یا بد، درست یا غلط قضاوت نمی‌کند. صرفاً واقعیت انرژیایی را که شما آن را حقیقت می‌دانید، بازتاب می‌دهد. به همین دلیل است که مهم نیست چند تابلوی آرزوهای جدید می‌سازید، چند مدیتیشن هدایت‌شده را دنبال می‌کنید. چند کتاب می‌خوانید، زندگی شما همچنان می‌تواند به طرز عجیبی یکسان به نظر برسد. این شخصی نیست. این فیزیک است. قانونی وجود دارد که در مدرسه به شما آموزش داده نشده است. قانون تکرار ارتعاشی. هر آنچه ذهن ناخودآگاه شما امن بداند، آن را بازآفرینی می‌کند. نه به این دلیل که با بالاترین خیر شما هم‌راستا است، بلکه به این دلیل که آشناست. و میدان کوانتومی به آن آشنایی گوش می‌دهد، گویی یک فرمان است. می‌گوید: "اوه، این چیزی است که شما اغلب احساس می‌کنید. این چیزی است که انتظار دارید. این نسخه‌ای از واقعیت است که شما در آن تثبیت شده‌اید. بسیار خب، ما به تقویت آن ادامه خواهیم داد." و این کار را بارها و بارها انجام می‌دهد.

شما از تابلوی آرزوهای خود تجلی نمی‌کنید. شما از سیستم عصبی خود تجلی می‌کنید. شما از انرژی‌ای که وقتی به تجلی فکر نمی‌کنید، ساطع می‌کنید، تجلی می‌کنید. وقتی فقط زندگی خود را می‌گذرانید، وقتی واکنش نشان می‌دهید، وقتی استرس را پردازش می‌کنید، وقتی با ناامیدی کنار می‌آیید، وقتی جشن می‌گیرید یا سوگواری می‌کنید. شما از لحن افکارتان وقتی تنها و در اواخر شب هستید، از احساسی که نسبت به خودتان دارید وقتی کارها طبق برنامه پیش نمی‌رود، از انرژی‌ای که در فضاهای بین تلاش‌های آگاهانه خود نگه می‌دارید، تجلی می‌کنید. به همین دلیل است که مردم چرخه‌های یکسان را تکرار می‌کنند. زیرا حتی وقتی رفتارهای بیرونی، عادت‌ها، روال‌ها، آیین‌ها تغییر می‌کنند، پایه درونی دست‌نخورده باقی می‌ماند. شما می‌توانید روزی ۱۰۰ بار فراوانی بگویید. اما اگر بدن شما هنوز برای کمبود سیم‌کشی شده باشد، میدان فراوانی را نمی‌شنود. کمبود را می‌شنود و بر اساس آن پاسخ می‌دهد. و اکثر مردم متوجه نمی‌شوند که میدان آن‌ها را مجازات نمی‌کند. صرفاً سیگنال اصلی آن‌ها را با دقت کامل بازتاب می‌دهد.

اما اینجاست آن بخشی که اکثر مردم از دست می‌دهند. این نشانه‌ای نیست که شما شکسته شده‌اید. این اثباتی نیست که شما بی‌ارزش هستید. حتی شواهدی نیست که شما در تجلی بد هستید. این یک آینه است. یک آینه ارتعاشی دقیق و بی‌پروا. و آینه‌ها دروغ نمی‌گویند. آن‌ها فقط بازتاب می‌دهند. پس چه می‌شود اگر به جای دنبال کردن یک واقعیت جدید با تکنیک‌های بیشتر، ابزارهای بیشتر، کتاب‌های بیشتر، دوره‌های بیشتر، شما به اندازه‌ای هم‌راستا شوید که به میدان اجازه دهید چیزی متفاوت را بازتاب دهد؟ چه می‌شود اگر کار در مورد اضافه کردن بیشتر نباشد، بلکه در مورد حل کردن فرکانس‌های قدیمی باشد که مدام تکرار می‌شوند، تقریباً مانند یک کد نامرئی که در پس‌زمینه زندگی شما تکرار می‌شود و تجربیات شما را بدون رضایت آگاهانه شما دیکته می‌کند.

زیرا واقعیت اینجاست. شما نمی‌توانید پایه انرژیایی خود را با جملات تاکیدی از بین ببرید. شما نمی‌توانید در حالی که در الگوهای عاطفی و عادات ارتعاشی گذشته خود لنگر انداخته‌اید، تجلی بالاتری داشته باشید. شما نمی‌توانید به خود آینده‌تان گسترش یابید در حالی که به همان داستان‌ها، همان خودپنداره‌ها، همان امضاهای فرکانسی که هویت شما را تعریف می‌کردند، چسبیده‌اید. حلقه ادامه می‌یابد نه به این دلیل که به اندازه کافی تلاش نمی‌کنید، بلکه به این دلیل که هنوز همان امضای ارتعاشی را تکرار می‌کنید. شما همان روال صبحگاهی را تکرار می‌کنید، اما با همان جریان زیرین ترس. شما همان مانتراها را تکرار می‌کنید اما با همان شک و تردید باقی‌مانده به خود. شما اقدامات جدیدی انجام می‌دهید اما وضعیت‌های انرژیایی قدیمی را با خود حمل می‌کنید. و میدان، آن را به عنوان سیگنال دریافت می‌کند و با ثبات بی‌امان آن را بازتاب می‌دهد. این ریشه تکرار کوانتومی است. میدان در برابر خواسته‌های شما مقاومت نمی‌کند. هویت شما را بازتاب می‌دهد. و هویت آن چیزی نیست که شما می‌گویید. این چیزی است که فرکانس شما می‌گوید. این مجموع کل چیزی است که انتظار دارید. آنچه اجازه می‌دهید، آنچه تحمل می‌کنید، آنچه در آن مستقر می‌شوید، وقتی کسی نگاه نمی‌کند، وقتی آیین‌ها تمام شده‌اند، و فقط شما هستید با انرژی خودتان.

بنابراین، اگر می‌خواهید از تکرار همان واقعیت دست بردارید، باید از تکرار همان فرکانس دست بردارید. و برای انجام این کار، باید به طور دقیق از آنچه ناخودآگاهانه از نظر عاطفی، ذهنی، ارتعاشی تکرار کرده‌اید، آگاه شوید. زیرا تا زمانی که آن حلقه را قطع نکنید، زندگی جدیدی را تجلی نمی‌کنید. شما در حال تزئین زندگی قدیمی با کلمات زیباتر، ابزارهای درخشان‌تر، تکنیک‌های پیچیده‌تر هستید. اما تغییر اینجاست. هنگامی که از حلقه آگاه شدید، هنگامی که می‌توانید آن را نام ببرید، مشاهده کنید، آن را بدون فروپاشی در آن احساس کنید، می‌توانید انتخاب کنید که از آن خارج شوید. این جوهر تغییر کوانتومی است. نه تحمیل یک واقعیت جدید به وجود، بلکه تبدیل شدن به یک فرکانس جدید. بنابراین واقعیتی که با آن مطابقت دارد، بدون زحمت در اطراف شما فرو می‌ریزد.

و این دقیقاً همان کاری است که ما در این ویدئو با هم انجام خواهیم داد. در بخش بعدی، کشف خواهید کرد که چگونه ناخودآگاه شما پژواک‌های ارتعاشی ایجاد می‌کند که همان تجربیات را تداوم می‌بخشند. چرا ذهن شما در برابر تغییر مقاومت می‌کند حتی وقتی روح شما آن را می‌طلبد. و کلید گمشده برای ایجاد یک واقعیت جدید. نه از طریق تلاش، بلکه از طریق طنین. ما فقط در مورد تئوری صحبت نمی‌کنیم. ما در مورد تحول صحبت می‌کنیم. تحولی عمیق، ماندگار و واقعاً ارتعاشی. پس نفسی بکشید. بگذارید فرکانس قدیمی دست از کنترل بردارد. بگذارید الگوهایی که از آن‌ها فراتر رفته‌اید در فضای آگاهی شما شروع به حل شدن کنند و آماده شوید زیرا در بخش بعدی دقیقاً خواهید دید که چگونه انرژی شما در حال تکرار بوده و چگونه آن را بشکنید. بیایید عمیق‌تر شویم.

اکنون می‌فهمید که آنچه تکرار می‌شود سرنوشت شما نیست و فرکانس شماست. اما این در واقع چگونه در زیر سطح کار می‌کند؟ چگونه ذهن ناخودآگاه شما، سیستم عصبی شما و میدان کوانتومی با هم همکاری می‌کنند تا شما را بارها و بارها در تجربه همان واقعیت نگه دارند حتی وقتی آگاهانه چیز دیگری را می‌خواهید؟ با این شروع می‌شود. ذهن ناخودآگاه شما برای شاد کردن شما طراحی نشده است. برای حفظ امنیت شما طراحی شده است. امن به معنای رضایت‌بخش نیست. امن به معنای گسترش‌یافته نیست. امن به معنای آشناست. ناخودآگاه شما مجموع تمام تجربیات، باورها، آسیب‌ها و واکنش‌های عاطفی شما را که در طول سال‌ها، شاید طول عمرها، به هم متصل شده‌اند، در خود نگه می‌دارد. این الگوها آنچه را که دانشمندان علوم اعصاب مسیرهای عصبی می‌نامند، شیوارهایی از فکر، احساس و رفتار ایجاد می‌کنند که خودکار، بی‌زحمت و ناخودآگاه می‌شوند. سیستم عصبی شما این مسیرها را می‌گیرد و آن‌ها را به عنوان تنظیمات پیش‌فرض به خاطر می‌سپارد. چگونه به استرس پاسخ می‌دهید، چگونه عشق را تجربه می‌کنید، چگونه پول را مدیریت می‌کنید، چگونه فرصت‌ها را درک می‌کنید، چگونه طرد شدن را پردازش می‌کنید. همه این الگوها یک طرح ارتعاشی را تشکیل می‌دهند که بدن شما آن را ساطع می‌کند حتی وقتی ذهن شما روی چیز دیگری متمرکز است.

نکته اینجاست. میدان کوانتومی به آن طرح پاسخ می‌دهد. نه به نیت‌های شما، نه به آرزوهای شما، نه به کلماتی که با صدای بلند می‌گویید، بلکه به فرکانسی که شما به طور مداوم پخش می‌کنید. امضای ارتعاشی غالب شما. و اکثریت قریب به اتفاق آن امضا ناخودآگاه از واکنش‌های خودکار بدن شما، احساسات عادتی شما، افکار بازتابی شما، خودپنداره پیش‌فرض شما ساطع می‌شود. به همین دلیل است که تغییر اینقدر سخت به نظر می‌رسد. زیرا وقتی سعی می‌کنید چیزی جدید را تجلی دهید، اغلب این کار را از همان برنامه ناخودآگاه انجام می‌دهید که واقعیت فعلی را که سعی در فرار از آن دارید، ایجاد کرده است، این مانند تلاش برای نوشتن یک داستان جدید با همان اسکریپت قدیمی است که در پس‌زمینه اجرا می‌شود و همه چیز را به طور خودکار تصحیح می‌کند. شما به آنچه قبلاً بود، بازمی‌گردید.

بیایید برای لحظه‌ای فیزیک کوانتومی را وارد کنیم. در مدل کوانتومی، واقعیت به عنوان میدانی از امکانات بی‌نهایت وجود دارد. هر واقعیت بالقوه به عنوان موجی از احتمال وجود دارد. اما این احتمالات تا زمانی که مشاهده، نیت و مهم‌تر از همه، هم‌راستایی وجود نداشته باشد، به شکل فیزیکی فرو نمی‌ریزند. هم‌راستایی، هماهنگی انرژی شما در تمام سطوح، ذهنی، عاطفی، فیزیکی و ارتعاشی است. بدون هم‌راستایی، سیگنال شما پراکنده، ضعیف و ناسازگار است. و یک سیگنال پراکنده نمی‌تواند بر یک فرکانس دیرینه و عمیقاً ریشه‌دار غلبه کند.

اینجا جایی است که اکثر مردم گیر می‌کنند. آن‌ها سعی می‌کنند تغییر را از سطح فکر آگاهانه تحمیل کنند، بدون اینکه متوجه باشند برنامه‌ریزی ناخودآگاه آن‌ها هنوز همان سیگنال قدیمی را با دامنه بسیار قوی‌تری پخش می‌کند. علوم اعصاب به ما می‌گوید که تا ۹۵ درصد از افکار، احساسات و رفتارهای ما الگوهای عادتی ناخودآگاه هستند. این بدان معناست که تنها ۵ درصد از انرژی شما فعالانه در ایجاد چیزی جدید مشارکت دارد، در حالی که ۹۵ درصد آنچه را که از قبل وجود دارد، تقویت می‌کند. به همین دلیل است که با وجود بهترین تلاش‌های شما برای مثبت فکر کردن یا ماندن در ارتعاش بالا، خود را در حال جذب همان نوع روابط، چالش‌های مالی، مسائل بهداشتی یا تجربیات عاطفی می‌یابید. ذهن ناخودآگاه شما هنوز برای آن الگوها سیم‌کشی شده است و بدن شما هنوز فرکانس آن تجربیات را ساطع می‌کند و یک میدان مغناطیسی قدرتمند ایجاد می‌کند که بیشتر از همان‌ها را جذب می‌کند.

از نظر کوانتومی، مشاهده شما، تمرکز آگاهانه شما ممکن است بر واقعیت دلخواه شما باشد، اما ارتعاش شما، فرکانس تجسم‌یافته شما، هنوز با واقعیتی که سعی در ترک آن دارید، درهم‌تنیده است. میدان کوانتومی نه به آنچه می‌خواهید، بلکه به آنچه هستید پاسخ می‌دهد. و آنچه هستید عمدتاً توسط الگوهای ناخودآگاهی که هنوز قطع نکرده‌اید، تعیین می‌شود.

بیایید این را عملی‌تر کنیم. تصور کنید در حال تجلی یک رابطه جدید، یک شغل جدید، یک سطح جدید از فراوانی مالی هستید. شما کارهای درونی را انجام داده‌اید، نیت‌ها را تنظیم کرده‌اید، تجسم کرده‌اید، اقدامات خود را هم‌راستا کرده‌اید، اما ناگهان، یک ترس قدیمی ظاهر می‌شود؟ اگر به اندازه کافی خوب نباشم چه؟ اگر دوباره آسیب ببینم چه؟ اگر کار نکند چه؟ آن ترس رفتارهای آشنا را تحریک می‌کند. شما عقب می‌کشید. شما تعلل می‌کنید. شما استانداردهای خود را پایین می‌آورید. شما رضایت می‌دهید. حلقه در حال فعال‌سازی مجدد خود است. اما چه می‌شود اگر در آن لحظه به جای بازگشت به رفتار قدیمی، مکث می‌کردید؟ چه می‌شود اگر ترس را نه به عنوان یک حقیقت بلکه به عنوان باقیمانده فرکانس قبلی خود تشخیص می‌دادید؟ چه می‌شود اگر در آن لحظه انتخاب می‌کردید که نفس بکشید تا سیستم عصبی خود را تنظیم کنید و با ناراحتی بدون فروپاشی در آن، حاضر بمانید؟ آن لحظه تغییر کوانتومی است. نه زمانی که یک واقعیت جدید را تحمیل می‌کنید بلکه زمانی که از واکنش نشان دادن به واقعیت قدیمی دست برمی‌دارید.

بدن در اینجا نقش حیاتی ایفا می‌کند. دکتر جو دیسپنزا اغلب می‌گوید که بدن همان ذهن ناخودآگاه است. بدن شما احساسات، واکنش‌های استرس، عادات عاطفی را که هویت فعلی شما را تعریف می‌کنند، به خاطر می‌سپارد. و هر بار که سعی می‌کنید به حالت جدیدی از وجود تغییر کنید، بدن شما مقاومت می‌کند، نه به این دلیل که می‌خواهد به شما آسیب برساند، بلکه به این دلیل که شرطی شده است تا شما را در پارامترهای آنچه می‌داند، نگه دارد. بدن پیش‌بینی‌پذیری را می‌طلبد، و بنابراین افکار، احساسات و انگیزه‌هایی را تولید می‌کند که برای بازگرداندن شما به حلقه طراحی شده‌اند. اینگونه مکانیسم تکرار کوانتومی عمل می‌کند. برنامه‌ریزی ناخودآگاه یک میدان ارتعاشی ثابت ایجاد می‌کند. میدان کوانتومی آن میدان را به عنوان واقعیت به شما بازتاب می‌دهد. و تجربیات شما برنامه‌ریزی را تقویت می‌کنند و یک حلقه بازخورد بی‌پایان ایجاد می‌کنند تا زمانی که، و این کلید است، از حلقه آگاه شوید، آن را بدون قضاوت مشاهده کنید، و عمداً یک فرکانس جدید را به سیستم وارد کنید.

اما بیایید روشن باشیم، شما نمی‌توانید با زور از این وضعیت خارج شوید. شما نمی‌توانید سال‌ها شرطی‌سازی ناخودآگاه را با چند دقیقه تجسم یا لیستی از جملات تاکیدی که به آینه خود چسبانده‌اید، از بین ببرید. به همین دلیل است که بسیاری از مردم از تمرینات تجلی ناامید می‌شوند زیرا آن‌ها در سطح کار می‌کنند در حالی که مکانیسم واقعی آفرینش در عمق عمل می‌کند. تغییر کوانتومی نیاز به هم‌راستایی هماهنگ خواسته‌های آگاهانه شما با باورهای ناخودآگاه و حالت عاطفی تجسم‌یافته شما دارد. این نیاز به تنظیم کل میدان ارتعاشی شما به یک فرکانس جدید دارد. نه فقط فکر کردن به افکار جدید، بلکه احساس کردن احساسات جدید، تمرین رفتارهای جدید، تجسم یک هویت جدید. و اینجا جایی است که اکثر مردم متوقف می‌شوند. درست در آستانه تحول، اما قادر به عبور از آستانه نیستند زیرا هنوز با فرکانس خود قدیمی‌شان درهم‌تنیده‌اند.

اما شما مجبور نیستید اینجا متوقف شوید. شما مجبور نیستید مدام در همان واقعیت تکرار شوید. شما می‌توانید یاد بگیرید که الگوها را تشخیص دهید، انرژی خود را از آشنا جدا کنید، و یک سیگنال جدید را به قدری هم‌راستا پخش کنید که میدان چاره‌ای جز بازتاب آن به عنوان یک تجربه جدید نداشته باشد. در بخش بعدی، بررسی خواهیم کرد که چگونه لحظه دقیق بازگشت به فرکانس قدیمی خود را تشخیص دهید و چگونه از آن لحظه به عنوان یک پورتال برای تغییر به یک فرکانس جدید استفاده کنید. ما نشانه‌هایی را که شما در آستانه یک تغییر کوانتومی هستید و حرکات داخلی دقیقی که برای ورود کامل به آن لازم است، آشکار خواهیم کرد. پس نفس دیگری بکشید. تشخیص را در بدن خود احساس کنید. شما در این فرآیند ناتوان نیستید. شما الگو هستید و شما کسی هستید که می‌توانید آن را تغییر دهید. اکنون که می‌فهمید چگونه حلقه از طریق برنامه‌ریزی ناخودآگاه و فرکانس ارتعاشی شما خود را حفظ می‌کند، بیایید در مورد لحظه دقیقی صحبت کنیم که همه چیز تغییر می‌کند یا همه چیز تکرار می‌شود.

اکثر مردم این لحظه را تشخیص نمی‌دهند زیرا با وضوح خود را اعلام نمی‌کند. با نشانه‌ای که بگوید شما در شرف شکستن چرخه هستید، نمی‌آید. در عوض، اغلب به صورت ناامیدی، سردرگمی، یا حس ظریفی که هیچ چیز در حال حرکت نیست، ظاهر می‌شود. اما پارادوکس اینجاست. آن حس رکود، آن تنش فزاینده درست قبل از اینکه تسلیم شوید، اغلب دقیقاً همان لحظه‌ای است که شما به یک تغییر کوانتومی نزدیک‌تر هستید. به آن فکر کنید. قبل از هر تحولی، تقریباً همیشه مقاومت وجود دارد. نه به این دلیل که تحول اشتباه است، بلکه به این دلیل که برای حرکت از یک حالت ارتعاشی به حالت دیگر به انرژی نیاز دارد. این نیاز به بی‌ثبات کردن هویت قدیمی دارد قبل از اینکه هویت جدید بتواند جای آن را بگیرد. آن بی‌ثباتی می‌تواند احساس شود که همه چیز در حال فروپاشی است، مانند اینکه هیچ چیز کار نمی‌کند، مانند اینکه تمام تلاش‌های شما بی‌فایده است. اما در واقعیت، آنچه اتفاق می‌افتد این است که فرکانس قدیمی شروع به حل شدن می‌کند و سیستم شما، ذهن، بدن و انرژی شما در حال کالیبره کردن خود برای نگه داشتن چیزی جدید است.

یکی از رایج‌ترین نشانه‌هایی که شما در آستانه یک تغییر کوانتومی هستید، بازگشت الگوهای قدیمی شما با شدت غیرمنتظره است. ممکن است خود را در حال بازگشت به رفتارهای قدیمی، جذب همان نوع چالش‌ها، احساس همان محرک‌های عاطفی که فکر می‌کردید از آن‌ها فراتر رفته‌اید، بیابید. این یک شکست نیست. این یک شعله‌ور شدن است. بیان نهایی یک فرکانس که می‌داند در شرف از دست دادن تسلط خود بر زندگی شماست. ناخودآگاه کنترل خود را به آرامی رها نمی‌کند. اراده شما را آزمایش خواهد کرد. شما را به سمت آشنا وسوسه خواهد کرد. فرصت‌هایی را به شما ارائه خواهد داد تا دوباره خود قدیمی را انتخاب کنید زیرا این کاری است که می‌داند چگونه انجام دهد. به همین دلیل است که بسیاری از مردم ناخودآگاه خود را درست قبل از یک پیشرفت خراب می‌کنند. نه به این دلیل که ضعیف هستند، بلکه به این دلیل که برای ناراحتی عاطفی ترک آنچه آشناست، حتی وقتی آشنا دردناک است، آماده نیستند.

این یک نشانه کلیدی دیگر است. شما شروع به احساس کشیدگی عاطفی می‌کنید، گویی بین دو نسخه از خودتان ایستاده‌اید. یک بخش از شما مشتاق گسترش، امکانات جدید، برای تجلی زندگی‌ای است که تصور کرده‌اید. بخش دیگر شما محکم به شناخته‌شده، به امن، به الگوهایی که وجود شما را تا این لحظه تعریف کرده‌اند، چسبیده است. این کشمکش درونی یک ویژگی بارز فرآیند تغییر کوانتومی است. ناراحت‌کننده است، اما همچنین نشانه‌ای است که شما دقیقاً در جایی هستید که باید باشید. در این مرحله، بسیاری از مردم یکی از دو انتخاب را انجام می‌دهند. آن‌ها عقب‌نشینی می‌کنند، به پایه ارتعاشی قدیمی خود بازمی‌گردند و دوباره همان واقعیت را تکرار می‌کنند. یا به سمت ناراحتی متمایل می‌شوند، آن را به عنوان سیگنالی تشخیص می‌دهند که در آستانه چیزی عمیقاً متفاوت هستند. انتخابی که در اینجا می‌کنید تعیین می‌کند که آیا به تکرار ادامه می‌دهید یا تغییر می‌کنید.

همچنین یک نشانگر فیزیولوژیکی وجود دارد که اغلب این لحظه را همراهی می‌کند. بدن شما مقاومت خواهد کرد. ممکن است احساس خستگی، تنش، اضطراب، بی‌قراری، یا حتی علائم خفیف بیماری کنید. این به این دلیل است که سیستم عصبی شما در حال پردازش ناهماهنگی انرژیایی بین هویت قدیمی شما و فرکانس جدیدی است که شروع به سکونت در آن کرده‌اید. بدن شما به استرس، محدودیت‌ها، عادات عاطفی واقعیت قبلی شما شرطی شده است. فراتر رفتن از آن شرطی‌سازی نیاز به یک دوره تنظیم، نوعی سم‌زدایی ارتعاشی دارد. مهم است که درک کنید این ناراحتی نشانه‌ای نیست که شما اشتباه می‌کنید. برعکس، این شواهدی است که شما در حال مختل کردن حلقه هستید. سیستم واکنش نشان می‌دهد نه برای آسیب رساندن به شما بلکه برای محافظت از پارادایم قدیمی. اما اگر این ناراحتی را به عنوان شکست تفسیر کنید، عقب‌نشینی خواهید کرد. اگر آن را به عنوان بخشی ضروری از فرآیند تشخیص دهید، پافشاری خواهید کرد و تغییر خواهید کرد.

بیایید این را عملی‌تر کنیم. تصور کنید در حال تجلی یک رابطه جدید، یک شغل جدید، یک سطح جدید از فراوانی مالی هستید. شما کارهای درونی را انجام داده‌اید، نیت‌ها را تنظیم کرده‌اید، تجسم کرده‌اید، اقدامات خود را هم‌راستا کرده‌اید، اما ناگهان، یک ترس قدیمی ظاهر می‌شود؟ اگر به اندازه کافی خوب نباشم چه؟ اگر دوباره آسیب ببینم چه؟ اگر کار نکند چه؟ آن ترس رفتارهای آشنا را تحریک می‌کند. شما عقب می‌کشید. شما تعلل می‌کنید. شما استانداردهای خود را پایین می‌آورید. شما رضایت می‌دهید. حلقه در حال فعال‌سازی مجدد خود است. اما چه می‌شود اگر در آن لحظه به جای بازگشت به رفتار قدیمی، مکث می‌کردید؟ چه می‌شود اگر ترس را نه به عنوان یک حقیقت بلکه به عنوان باقیمانده فرکانس قبلی خود تشخیص می‌دادید؟ چه می‌شود اگر در آن لحظه انتخاب می‌کردید که نفس بکشید تا سیستم عصبی خود را تنظیم کنید و با ناراحتی بدون فروپاشی در آن، حاضر بمانید؟ آن لحظه تغییر کوانتومی است. نه زمانی که یک واقعیت جدید را تحمیل می‌کنید بلکه زمانی که از واکنش نشان دادن به واقعیت قدیمی دست برمی‌دارید.

نشانه دیگری که شما در آستانه یک تغییر هستید، همزمانی است. نه فقط ظاهر شدن نشانه‌های بیرونی، بلکه هم‌راستایی ظریف واقعیت‌های درونی و بیرونی. ممکن است متوجه اعداد تکراری، رویاهای نمادین، فرصت‌های غیرمنتظره، یا لحظاتی شوید که افکار شما تقریباً بلافاصله تجلی می‌یابند. این‌ها نشانه‌هایی هستند که میدان ارتعاشی شما در حال هم‌راستاتر شدن، هماهنگ‌تر شدن با واقعیت بالقوه‌ای است که شما فرا می‌خوانید. با این حال، این نشانه‌ها به تنهایی کافی نیستند. آن‌ها دعوت‌نامه هستند، نه تضمین. سوال واقعی این است که وقتی آن‌ها ظاهر می‌شوند، چگونه پاسخ خواهید داد؟ آیا به روند پیش رو اعتماد خواهید کرد حتی وقتی ناآشنا به نظر می‌رسد؟ یا به امنیت الگوهای قدیمی خود عقب‌نشینی خواهید کرد؟ تغییر کوانتومی از شما می‌خواهد که در فضای بینابینی، در میان، به اندازه کافی بمانید تا فرکانس جدید تثبیت شود. این شاید چالش‌برانگیزترین بخش فرآیند باشد زیرا ایمان بدون شواهد، عمل بدون قطعیت، حضور بدون تضمین را می‌طلبد.

اما پارادوکس زیبا اینجاست. دقیقاً در آن فضای عدم قطعیت است که میدان خود را حول فرکانس جدید شما سازماندهی می‌کند. واقعیت قدیمی شروع به حل شدن می‌کند. نه به این دلیل که شما آن را مجبور کردید، بلکه به این دلیل که شما از تغذیه آن با توجه، ترس و واکنش‌های عادتی خود دست برداشته‌اید. شما یک خلاء ایجاد کرده‌اید و میدان با پر کردن آن با واقعیتی که با هم‌راستایی جدید شما مطابقت دارد، پاسخ می‌دهد. بنابراین، اگر متوجه این نشانه‌ها هستید، اگر الگوهای قدیمی شما دوباره ظاهر می‌شوند، اگر بدن شما مقاومت می‌کند، اگر همزمانی‌ها ظاهر می‌شوند، اگر از نظر عاطفی بین کسی که بوده‌اید و کسی که در حال تبدیل شدن به آن هستید، احساس کشیدگی می‌کنید، این را بدانید. شما شکست نمی‌خورید، شما در حال تغییر هستید. در بخش بعدی، بررسی خواهیم کرد که چگونه با ظرافت و دقت از این لحظه گذار عبور کنید. ما در مورد تمرینات خاصی بحث خواهیم کرد که به شما امکان می‌دهند از واکنش نشان دادن به فرکانس قدیمی دست بردارید و شروع به تجسم فرکانس جدید کنید، و تغییر کوانتومی را از یک مفهوم به یک واقعیت زیسته تبدیل کنید.

نفس عمیقی بکشید. شما نزدیک‌تر از آن چیزی هستید که فکر می‌کنید. پس، چگونه تغییر می‌کنید؟ نه در تئوری، نه روزی، بلکه اکنون اینجا در فضای بین خود قدیمی و کسی که آماده تبدیل شدن به آن هستید. پاسخ ممکن است شما را شگفت‌زده کند زیرا هر آنچه در شرطی‌سازی ما وجود دارد به ما می‌گوید که سخت‌تر تلاش کنیم، بیشتر انجام دهیم، درست کنیم، مجبور کنیم. اما در مدل کوانتومی، آفرینش از طریق زور اتفاق نمی‌افتد. از طریق فرکانس اتفاق می‌افتد. و فرکانس چیزی نیست که شما انجام می‌دهید. این چیزی است که شما هستید. برای تغییر به یک واقعیت جدید، نیازی نیست آینده‌ای را که می‌خواهید ایجاد کنید. شما باید با آن هماهنگ شوید. زیرا در میدان کوانتومی، آن آینده از قبل وجود دارد. این یک فانتزی نیست. این پتانسیل نیست. این نسخه‌ای از شماست که با فرکانس خاصی ارتعاش می‌کند که شما هنوز در آن تثبیت نشده‌اید.

بنابراین، سوال این می‌شود که چگونه در یک فرکانس جدید تثبیت می‌شوید؟ چگونه از واکنش نشان دادن به حلقه قدیمی دست برمی‌دارید و شروع به تجسم یک سیگنال جدید می‌کنید؟ اول، با بدن شروع می‌شود. اکثر مردم سعی می‌کنند طرز فکر خود را تغییر دهند در حالی که فیزیولوژی خود را نادیده می‌گیرند. اما بدن شما برج پخش انرژی شماست. اگر سیستم عصبی شما نامنظم باشد، اگر بدن شما هنوز شرطی شده باشد که با ترس، تنش، خودحفاظتی یا فوریت پاسخ دهد، هر فکر جدیدی را که سعی در کاشت آن دارید، نادیده خواهد گرفت. به همین دلیل است که شما می‌توانید کار درست را بدانید، حرف درست را بزنید، و هنوز احساس کنید که گیر کرده‌اید. تغییر واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که سیستم عصبی شما با واقعیتی که در حال تجلی آن هستید، هم‌راستا شود. این بدان معناست که شما باید به بدن خود بیاموزید که چگونه در احساسات ناآشنا، آرامش، گسترش، شادی، فراوانی احساس امنیت کند، به خصوص اگر سال‌ها را صرف عادی‌سازی اضطراب، انقباض، کمبود و شک کرده باشد.

پس، این یک تمرین است. به جای تلاش برای تأیید راه خود به سوی خود آینده‌تان، آن را احساس کنید. چشمان خود را ببندید و نسخه‌ای از خودتان را به ذهن بیاورید که از قبل در واقعیت مورد نظر شما زندگی می‌کند. نه فقط آنچه دارند، بلکه چگونه احساس می‌کنند. لحن عاطفی آن نسخه از شما چیست؟ آیا آرام، مطمئن، سپاسگزار، درخشان، لنگر انداخته است؟ اکنون آن لحن عاطفی را به بدن خود بیاورید. نه برای اجرا، نه برای یک ترفند، بلکه برای شروع آموزش سیستم عصبی خود برای تثبیت در آن فرکانس. این در مورد تظاهر نیست. این در مورد تمرین یک روش جدید از بودن است تا زمانی که سیستم شما شروع به تشخیص آن به عنوان امن کند. آن را آهسته، آرام، بدون زور انجام دهید. حتی ۵ ثانیه احساس واقعاً متفاوت می‌تواند شروع به قطع حلقه قدیمی کند. ۵ ثانیه هم‌راستایی قدرتمندتر از ۵ ساعت کشمکش ذهنی است.

دوم، بدون فروپاشی مشاهده کنید. این بدان معناست که از الگوهای قدیمی خود آگاه شوید بدون اینکه با آن‌ها همذات‌پنداری کنید. وقتی یک ترس قدیمی ظاهر می‌شود، به جای وحشت یا سرکوب آن، آن را تماشا کنید. وقتی متوجه یک فکر واکنشی شدید، مکث کنید، نفس بکشید، از خود بپرسید، آیا این از نسخه‌ای از من می‌آید که در حال تغییر از آن هستم یا نسخه‌ای که در حال تغییر به آن هستم؟ این لحظه مشاهده، پل است. اینجاست که قدرت شما نهفته است. هرچه بیشتر بتوانید بدون فروپاشی در واکنش شاهد باشید، فضای بیشتری برای ظهور یک سیگنال متفاوت ایجاد می‌کنید.

سوم، از فوریت جدا شوید. میدان کوانتومی بی‌زمان است. وقتی احساس ناامیدی، جنون، یا عجله برای تجلی چیزی می‌کنید، بدن شما در حال سیگنال دادن کمبود و قطع ارتباط است. حتی اگر ذهن شما در حال تجسم نتیجه دلخواه است، سرعت خود را کم کنید. نیازی نیست آنچه را که از قبل در میدان متعلق به شماست، دنبال کنید. شما باید با آن همخوان شوید. به یاد داشته باشید، واقعیت وقتی سخت‌تر تلاش می‌کنید، تغییر نمی‌کند. وقتی فرکانس شما دیگر از قدیمی حمایت نمی‌کند، تغییر می‌کند. وقتی زیرساخت انرژیایی واقعیت فعلی شما شروع به حل شدن می‌کند زیرا دیگر توسط باورها، رفتارها، احساسات و خودپنداره شما به هم پیوسته نیست.

یک تغییر قدرتمند. از درخواست اثبات دست بردارید. از نیاز به نشانه‌هایی که نشان دهد کار می‌کند، دست بردارید. وقتی خیلی زود به دنبال اثبات می‌گردید، در حال سیگنال دادن شک هستید. در عوض، عدم وجود شواهد را به عنوان آزمونی برای تجسم جدید خود در نظر بگیرید. وقتی به نظر نمی‌رسد که کار می‌کند، لبخند بزنید، زیرا آن زمان است که می‌دانید در حال لنگر انداختن یک فرکانس عمیق‌تر هستید. بخش زیادی از تجلی در مورد به دست آوردن بیشتر نیست. این در مورد حذف تداخل، حذف سر و صدا، تنش، فوریت، انتظارات قدیمی است که شما را به آنچه دیگر مناسب نیست، محدود می‌کند. هرچه بیشتر حذف کنید، سیگنال طبیعی‌تر عبور می‌کند. شما مجبور نیستید خود جدید را از صفر بسازید. شما فقط باید از تقویت نسخه‌ای که از آن فراتر رفته‌اید، دست بردارید.

شما در حال تبدیل شدن به شخص جدیدی نیستید. شما در حال به یاد آوردن کسی هستید که از قبل در زیر لایه‌های ترس، شک و تکرار بوده‌اید. و این تغییر خطی نیست. همیشه احساس پیشرفت نمی‌دهد. گاهی اوقات احساس سکون می‌دهد. گاهی اوقات مانند انقباض. اما اگر هم‌راستا بمانید، اگر بارها و بارها به سیگنال خود آینده‌تان بازگردید، حتی آرام، حتی ظریف، میدان کوانتومی شروع به پاسخگویی به روش‌هایی می‌کند که هرگز نمی‌توانستید آن‌ها را به زور به وجود آورید. زیرا میدان به جدول زمانی شما پاسخ نمی‌دهد، به هم‌راستایی شما پاسخ می‌دهد. و هم‌راستایی یک طرز فکر نیست. این یک خانه ارتعاشی است.

پس اجازه دهید اکنون از شما بپرسم، اگر این تغییر را احساس می‌کنید، اگر می‌دانید که در آن فضای بینابینی هستید، اگر چیزی در بدن شما در حال بیدار شدن است، در زیر کامنت بگذارید. من آماده تغییر هستم. نه فقط به این دلیل که من پرسیدم، بلکه به این دلیل که این لحظه شماست تا آن را طلب کنید. تا از خود جدیدتان صحبت کنید. تا یک فرکانس جدید را در میدان لنگر اندازید، نه فقط با افکار، بلکه با طنین. و اکنون تقریباً به آنجا رسیده‌ایم. در بخش نهایی، همه چیز را با هم جمع خواهیم کرد. شما یاد خواهید گرفت که چگونه با هم‌راستایی راه بروید، چگونه این تغییر را روز به روز زندگی کنید، و چگونه آن را به قدری کامل تجسم کنید که خودتان به فرکانس تبدیل شوید و میدان چاره‌ای جز بازتاب آن نداشته باشد.

شما تا اینجا آمده‌اید. شما دیده‌اید که چگونه حلقه خود را حفظ می‌کند، چگونه ناخودآگاه شما الگوهایی را حفظ می‌کند که واقعیت شما را در حال تکرار نگه می‌دارند، و چگونه بدن شما به امضاهای عاطفی خود گذشته‌تان مانند یک پتوی امنیتی چسبیده است. شما یاد گرفته‌اید که چگونه میدان کوانتومی در برابر خواسته‌های شما مقاومت نمی‌کند، بلکه با وفاداری فرکانسی را که شما به طور مداوم پخش می‌کنید، بازتاب می‌دهد. نه آنچه می‌خواهید، بلکه آنچه هستید. و اکنون شما اینجا در آستانه یک واقعیت جدید ایستاده‌اید. آستانه در جایی در آینده شما نیست. آن همین جا در این لحظه است که شما تصمیم می‌گیرید فرکانس متفاوتی را تجسم کنید تا از واکنش و تکرار فراتر روید و خالق واقعیت خود شوید، نه شرکت‌کننده ناخودآگاه در تکرار آن.

بیایید در مورد چیزی روشن باشیم. تغییر کوانتومی یک رویداد یک‌باره نیست. این یک انفجار دراماتیک نیست که همه چیز را در یک لحظه برای همیشه تغییر دهد. اگرچه گاهی اوقات می‌تواند اینگونه احساس شود. اغلب اوقات، آن ظریف، آرام، انباشتی از تصمیمات کوچک، تغییرات کوچک، لحظات کوچکی است که در آن شما انتخاب می‌کنید به جای واکنش مشاهده کنید، به جای تنش نرم شوید، به جای وحشت اعتماد کنید. هر بار که حضور را بر برنامه‌ریزی، هم‌راستایی را بر فوریت، همبستگی را بر آشوب انتخاب می‌کنید، در حال تغییر هستید. شما در حال خارج شدن از حلقه و ورود به میدان امکانات بی‌نهایت هستید که در آن واقعیت‌های جدید می‌توانند نه از طریق تلاش بلکه از طریق طنین به شکل درآیند.

این رازی است که اکثر مردم هرگز متوجه آن نمی‌شوند. آینده شما چیزی نیست که دنبالش باشید. این چیزی است که شما با آن هماهنگ می‌شوید. این فرکانسی است که شما به قدری ثابت و با اطمینان در آن تثبیت می‌شوید که میدان چاره‌ای جز سازماندهی خود حول سیگنال جدید شما ندارد. این همان چیزی است که زندگی کردن به عنوان خود کوانتومی شما معنا می‌دهد. تا تشخیص دهید که شما از نسخه‌ای از خودتان که از قبل در واقعیت مورد نظر شما زندگی می‌کند، جدا نیستید. شما همین الان در سراسر میدان با آن نسخه درهم‌تنیده‌اید. تنها سوال این است که کدام سیگنال را با افکار، احساسات، رفتارها و انتخاب‌های خود تقویت می‌کنید. حلقه زمانی پایان می‌یابد که شما از تغذیه آن دست بردارید، وقتی از تمرین همان مکالمات درونی، سرگرم کردن همان شک و تردیدها، تکرار همان خودپنداره‌هایی که دیگر مناسب نیستند، دست بردارید. تغییر زمانی اتفاق می‌افتد که به آن الگوهای قدیمی اجازه دهید حل شوند. نه از طریق زور، بلکه از طریق قدرت عدم مقاومت.

و این زیباترین بخش است. شما مجبور نیستید این کار را به طور کامل انجام دهید. میدان نیازی به کمال ندارد. فقط ثبات، فقط هم‌راستایی، فقط تمایل به بازگشت بارها و بارها به سیگنال خود آینده‌تان، حتی وقتی واقعیت بیرونی شما هنوز به آن نرسیده است. به خصوص آن زمان زیرا آن آزمون واقعی است. نه اینکه آیا می‌توانید وقتی همه چیز آسان است تغییر کنید، بلکه اینکه آیا می‌توانید فرکانس خود را حفظ کنید وقتی هنوز هیچ شواهدی مبنی بر تغییر چیزی وجود ندارد. آیا می‌توانید سیگنال فراوانی را پخش کنید وقتی حساب بانکی شما هنوز کمبود را بازتاب می‌دهد؟ آیا می‌توانید با عشق هم‌راستا بمانید وقتی روابط شما هنوز آشفته به نظر می‌رسند؟ آیا می‌توانید به تغییر اعتماد کنید وقتی حلقه هنوز در دنیای بیرونی شما قابل مشاهده است؟ اینجا جایی است که اکثر مردم تسلیم می‌شوند. آن‌ها عدم نتایج فوری را به عنوان نشانه‌ای از اینکه کار نمی‌کند، اینکه به اندازه کافی خوب نیستند، اینکه تجلی یک دروغ است، تفسیر می‌کنند. اما شما اکنون بهتر می‌دانید. شما می‌دانید که میدان به فرکانس تجسم‌یافته شما پاسخ می‌دهد، نه به ناامیدی لحظه‌ای شما. شما می‌دانید که تغییر ابتدا در نامرئی و تنها بعداً در مرئی اتفاق می‌افتد. شما می‌دانید که واقعیتی که در حال ورود به آن هستید نیازی به دنبال کردن ندارد، بلکه باید دریافت شود.

پس اجازه دهید اکنون از شما بپرسم، در حالی که این سفر را با هم به پایان می‌رسانیم. آیا مایلید سیگنال جدید را پخش کنید حتی وقتی حلقه قدیمی سعی می‌کند شما را به عقب بکشد؟ آیا مایلید به عنوان کسی که از قبل تغییر کرده است، راه بروید حتی قبل از اینکه دنیا آن را به شما بازتاب دهد؟ زیرا این تنها سوال واقعی باقی‌مانده است. تمرینات، نظریه‌ها، تکنیک‌ها، همه به این اشاره می‌کنند. آیا هم‌راستایی را بر آشوب انتخاب خواهید کرد؟ آیا طنین را بر واکنش انتخاب خواهید کرد؟ آیا انتخاب خواهید کرد که در فرکانس خود آینده‌تان تثبیت شوید؟ نه فقط به عنوان یک تمرین، بلکه به عنوان یک شیوه وجود؟ اگر چنین کنید، پس شما از آنچه تصور می‌کنید بیشتر تغییر کرده‌اید. میدان از قبل در حال پاسخگویی است. واقعیت جدید از قبل خود را حول سیگنال جدید شما سازماندهی می‌کند. ممکن است زمان ببرد تا تمام قطعات بازآرایی شوند، تا تمام پژواک‌های حلقه قدیمی محو شوند، اما تغییر از قبل در شما آغاز شده است. پس آن را نفس بکشید. بگذارید جا بیفتد. بگذارید آگاهی از قدرت شما عمیق‌تر شود. نه به عنوان یک ایده انتزاعی، بلکه به عنوان یک حقیقت تجسم‌یافته. شما قربانی واقعیت خود نیستید. شما خالق آن هستید، همیشه بوده‌اید، همیشه خواهید بود. و اگر این سفر با شما طنین‌انداز شد، اگر احساس کردید دیده شده‌اید، درک شده‌اید، گسترش یافته‌اید، از شما دعوت می‌کنم در این کانال مشترک شوید. نه فقط برای ادامه تماشای ویدئوها، بلکه برای ماندن در ارتباط با فضایی که از تکامل، هم‌راستایی و گسترش مداوم شما حمایت می‌کند. این بیش از محتواست. این جامعه‌ای از خالقان کوانتومی درست مانند شماست که یاد می‌گیرند با واقعیتی که می‌دانند ممکن است، در هم‌راستایی زندگی کنند. پس، دکمه سابسکرایب را بزنید و بیایید با هم رشد کنیم. بیایید با هم تغییر کنیم. بیایید به کسی که همیشه قرار بود باشیم، تبدیل شویم. حلقه اینجا به پایان می‌رسد. تغییر اکنون آغاز می‌شود. به فرکانس جدید خود خوش آمدید.