📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

This is How You Can Counteract Negative Thoughts (Morning Routine)

HealthyGamerGG16:26

Transcription

و بنابراین کاری که من تمایل دارم انجام دهم این است که این افکار منفی را دارم و در طول روز آنها را کنار می‌گذارم، آنها را دور می‌کنم، آنها را دور می‌کنم، آنها را دور می‌کنم و بنابراین لحظه‌ای که بیدار می‌شوم، هنوز هیچ مانعی نساخته‌ام، پس چه اتفاقی می‌افتد؟ آنها اولین چیز در صبح به ذهنم هجوم می‌آورند. آیا کسی روال صبحگاهی برای شروع روز دارد؟ من لحظه بیدار شدن با افکار منفی بمباران می‌شوم. من لحظه بیدار شدن با افکار منفی بمباران می‌شوم. آیا کسی روال صبحگاهی برای شروع روز دارد؟ آنچه قرار است در مورد آن صحبت کنیم این است که اگر صبح بیدار شدید و با افکار منفی بمباران شدید چه کار باید کرد. بنابراین اولین چیزی که باید درک کرد این است که بیداری زودهنگام صبح و مقدار بسیار بسیار زیاد افکار منفی اولین چیز در صبح، نشانه‌های بسیار خاصی برای اختلال خلقی و به ویژه یک دوره افسردگی هستند. بنابراین بیایید این را برای یک ثانیه توضیح دهیم. منظور من از نشانه‌های خاص چیست؟ بنابراین در پزشکی ما چیزهای خاصی داریم که حساس هستند و چیزهایی داریم که خاص هستند. بنابراین چیزهای حساس چیزهایی هستند که مردم احتمالاً اگر بیماری خاصی داشته باشند، دارند، اما خیلی خاص نیستند. بنابراین من به همه شما مثالی می‌زنم. بیایید به چیزی مانند مشکلات تمرکز نگاه کنیم. مشکلات تمرکز برای افسردگی خاص نیستند. بنابراین اگر با تمرکز مشکل دارم، می‌توانم یک دوره افسردگی اساسی داشته باشم، می‌توانم ADHD داشته باشم، می‌توانم تحت تأثیر یک ماده باشم، ممکن است از نظر جسمی بیمار باشم، ممکن است اسکیزوفرنی داشته باشم. دلایل مختلفی وجود دارد که چرا با تمرکز مشکل دارم. بنابراین این یک نشانه خاص برای افسردگی نیست. بیداری زودهنگام صبح و به خصوص داشتن افکار منفی زیاد در اوایل صبح، کاملاً خاص است. حتی خلق و خوی پایین در طول روز، به عنوان مثال، می‌تواند در غم و اندوه رایج باشد یا می‌تواند در چیزهایی مانند حتی سرطان، به عنوان مثال، بیماری‌های جسمی رایج باشد. اما به طور خاص بیدار شدن خیلی زود در صبح، ما در مورد 4 صبح، 5 صبح، 6 صبح صحبت می‌کنیم، با ذهنی که با افکار منفی بسیار بسیار زیاد در حال فعالیت است، مانند این است که بیدار می‌شوید و با افکار منفی بمباران می‌شوید. این در واقع می‌تواند یک نشانه خاص افسردگی باشد. بنابراین وقتی بیماران را برای افسردگی ارزیابی می‌کنم، یکی از چیزهایی که از آنها می‌پرسم این است که خوب، شما احساس غم و اندوه و ناراحتی در مورد خودتان و چیزهایی از این قبیل دارید. چه ساعتی از روز آن را احساس می‌کنید؟ و هرچه بیشتر آن را احساس کنند، به خصوص در اوایل صبح، به خصوص اگر ساعت 5 صبح بیدار شوند، این باعث می‌شود من واقعاً نگران یک بیماری بالینی باشم. بنابراین اگر در این دسته قرار می‌گیرید، به شدت توصیه می‌کنم که از نظر بالینی ارزیابی شوید. با این حال، افراد زیادی هستند که اولین چیز در صبح با افکار منفی زیاد بیدار می‌شوند. اکنون این لزوماً به این معنی نیست که شما یک بیماری بالینی دارید. دلایل دیگری نیز وجود دارد که چرا ما این کار را انجام می‌دهیم. بنابراین اکنون در مورد چه چیزی صحبت خواهیم کرد، درک کمی در مورد آنچه در ذهن می‌گذرد وقتی با افکار منفی بیدار می‌شوید و چه کاری باید در مورد آن انجام دهید. بنابراین گاهی اوقات ما در مورد چیزها نگران می‌شویم و وقتی در مورد چیزها نگران می‌شویم، مقابله با آن دشوار است، درست است؟ بنابراین نمی‌دانم آیا این منطقی است، اما نگرانی در مورد چیزها لزوماً مشکلات را حل نمی‌کند. بنابراین اگر من در مورد چیزی مضطرب هستم و فکر می‌کنم خدای من، آیا مردم مرا به مهمانی دعوت می‌کنند یا مرا دعوت نمی‌کنند؟ من می‌توانم به آن فکر کنم، می‌توانم به آن فکر کنم، می‌توانم به آن فکر کنم و در پایان آن افکار، فرض کنید یک ساعت بعد، آیا اضطراب من برطرف شده است؟ آیا چیزها درست شده‌اند؟ نه، نشده‌اند، درست است؟ بنابراین نگرانی در مورد چیزها در لحظه گاهی اوقات مشکلات را واقعاً حل نمی‌کند. اگر مشکلات را حل می‌کرد، هیچ کس اضطراب نداشت، مانند اینکه همه کسانی که اضطراب دارند زندگی‌های کاملی داشتند، زیرا نگرانی در مورد چیزها اگر واقعاً چیزها را حل می‌کرد، عالی بود. اولین چیزی که باید در مورد نگرانی و به خصوص نگرانی اولین چیز در صبح درک کرد این است که لزوماً کاری انجام نمی‌دهد. پس چرا این کار را می‌کنیم؟ ما این کار را می‌کنیم زیرا مغز ما نگران چند چیز است. این در مورد چند چیز به ما هشدار می‌دهد یا گاهی اوقات ما نگرش خود منفی داریم، بنابراین ما در مورد خودمان چیزهای منفی فکر می‌کنیم و سپس به طور معمول آنچه اتفاق می‌افتد یا نه به طور معمول، بلکه آنچه امروزه اتفاق می‌افتد این است که وقتی شروع به داشتن افکار منفی می‌کنیم، تمایل داریم خودمان را از آنها منحرف کنیم. بنابراین از آنجایی که فکر کردن در مورد آنها واقعاً مشکل را حل نمی‌کند، کاری که ما در نهایت انجام می‌دهیم این است که خودمان را منحرف می‌کنیم. این با در دسترس بودن فناوری آسان‌تر و آسان‌تر می‌شود. بنابراین هنگامی که شروع به مرور رسانه‌های اجتماعی می‌کنم، می‌توانم خودم را از افکار منفی‌ام منحرف کنم. می‌توانم چیزی تماشا کنم، می‌توانم چیزی بازی کنم، می‌توانم انواع کارهای مختلف را برای منحرف کردن خودم از این افکار منفی انجام دهم و وقتی آن افکار منفی را منحرف می‌کنم، چه اتفاقی برای آنها می‌افتد؟ آنها در واقع غیرفعال می‌شوند، آنها درست نمی‌شوند. بنابراین اگر اعتماد به نفس ندارم یا نگرانم که مردم مرا به مهمانی دعوت نمی‌کنند و چهار ساعت را صرف بازی یک بازی ویدیویی خاص می‌کنم، در پایان آن چهار ساعت، آن افکار برمی‌گردند. و بنابراین چه اتفاقی افتاد اگر به روزهایمان فکر کنیم؟ روزهای ما پر از حواس‌پرتی می‌شود. بنابراین اکنون من چهار ساعت بازی خواهم کرد. یک لحظه توقف می‌کنم، افکار منفی برمی‌گردند و اکنون باید کار دیگری انجام دهم. بنابراین خودم را به روش دیگری منحرف می‌کنم. خودم را به روش دیگری منحرف می‌کنم. گاهی اوقات خودم را با کار منحرف می‌کنم. گاهی اوقات خودم را حتی اجتماعی می‌کنم، درست است؟ بنابراین حتی اگر احساس کنم که تا آخر عمر تنها خواهم بود و گروهی از دوستان دارم و امشب همه با هم بیرون می‌رویم و مشروب می‌خوریم، می‌توانم کارهای سرگرم‌کننده‌ای انجام دهم، اما هرگز با مشکل مقابله نمی‌کنم. و بنابراین کاری که من تمایل دارم انجام دهم این است که این افکار منفی را دارم و در طول روز آنها را کنار می‌گذارم، آنها را دور می‌کنم، آنها را دور می‌کنم، آنها را دور می‌کنم و بنابراین لحظه‌ای که بیدار می‌شوم، هنوز هیچ مانعی نساخته‌ام، پس چه اتفاقی می‌افتد؟ آنها اولین چیز در صبح به ذهنم هجوم می‌آورند. بنابراین چگونه با این موضوع برخورد کنیم؟ چه کاری نباید انجام دهیم و چه کاری باید انجام دهیم؟ بنابراین اولین کاری که نباید انجام دهید اگر صبح با افکار منفی بیدار می‌شوید، استفاده از هر نوع فناوری است. بنابراین این بسیار آسان است زیرا فناوری در این زمینه بسیار خوب است، سرکوب آمیگدال ما در سیستم لیمبیک ما که مدارهای عاطفی ما، مرکز ترس ما است. بنابراین رسانه‌های اجتماعی، میم‌ها، بازی‌های ویدیویی، ردیت، هر چه. اگر نوعی فناوری را تماشا کنم یا در نوعی فناوری شرکت کنم، مدارهای عاطفی من را سرکوب می‌کند. بدترین چیز در مورد بسیاری از رسانه‌های اجتماعی این است که حتی اگر مدارهای شما را در کوتاه مدت سرکوب کند، در بلند مدت سلامت روانی شما را بدتر می‌کند. بنابراین مطالعاتی وجود دارد که نشان می‌دهد هرچه زمان بیشتری را در رسانه‌های اجتماعی مانند فیس بوک یا اینستاگرام یا ردیت یا هر چیز دیگری صرف کنید، سلامت روانی شما در طول زمان بدتر می‌شود و این که استراحت کردن یا کاهش استفاده از رسانه‌های اجتماعی یا فناوری شما سلامت روانی را در طول زمان بهبود می‌بخشد. اکنون چالش این است که این در طول زمان است، درست است؟ من آن را اینطور بیان می‌کنم. بیایید بگوییم حتی داده‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد، به عنوان مثال، داشتن دو نوشیدنی در هفته، دو نوشیدنی الکلی در هفته با بهبود سلامت روان همبستگی دارد و برخی افراد واقعاً از این موضوع گیج شده‌اند. آنها می‌گویند چگونه می‌تواند نوشیدن به سلامت روان کمک کند؟ و معلوم می‌شود که یک متغیر مخدوش کننده وجود دارد. چه نوع شخصی دو نوشیدنی در هفته می‌نوشد؟ محیطی که در آن دو نوشیدنی در هفته می‌نوشید چیست؟ تقریباً همیشه اجتماعی است. بنابراین یک بار در هفته با دوستی ملاقات خواهم کرد. حد خود را می‌دانم، بنابراین دو آبجو با شام خواهم داشت. مدتی با هم خواهیم بود و سپس راه‌های خود را جدا می‌کنیم. سر وقت به رختخواب می‌روم. اینطور نیست که ما بیرون برویم و مست کنیم. بنابراین دو نوشیدنی در هفته در واقع با فعالیت اجتماعی همبستگی دارد و این همان چیزی است که مسئول بهبود سلامت روان است و اگر به 10 نوشیدنی در هفته، 12 نوشیدنی در هفته، 15 نوشیدنی در هفته برسیم، آنگاه سلامت روان ما بدتر و بدتر و بدتر می‌شود و رسانه‌های اجتماعی به همان روش. وقتی به طور موقت از آن استفاده می‌کنیم، اگر یک هفته واقعاً سخت داشته باشم و دو ساعت در هفته را صرف بازی‌های ویدیویی کنم تا خودم را کمی منحرف کنم، کمی آرام شوم بعد از یک روز پرتنش، این می‌تواند واقعاً مفید باشد زیرا می‌خواهم آن مدارهای عاطفی را سرکوب کنم زیرا بقیه هفته در واقع با مشکلاتم سر و کار دارم. اما با افزایش استفاده از فناوری، حتی اگر در کوتاه مدت سرکوب کننده باشد، می‌تواند در بلند مدت اوضاع را بدتر کند. بنابراین اگر اولین چیز در صبح افکار منفی دارید، مهمترین چیز این است که به استفاده از فناوری نپردازید زیرا کاری که این کار انجام می‌دهد این است که آن را دور می‌کند و سپس بعداً با شدت برمی‌گردد. دومین چیز و این کمی عجیب به نظر می‌رسد این است که سعی نکنید مشکل را زمانی که احساس بدی دارید حل کنید و همه شما ممکن است کمی گیج شده باشید. شما می‌گویید منظور شما چیست که نه؟ چه زمانی باید مشکل را حل کنم؟ بنابراین بیایید این را درک کنیم، این واقعاً مهم است. بنابراین بیایید بگوییم من افکار منفی دارم و اولین چیز در صبح بیدار می‌شوم و این چهار فکر منفی من است. و بنابراین کاری که می‌توانیم در ذهن انجام دهیم این است که با افکار منفی درگیر شویم، درست است؟ بنابراین بیایید بگویم من فقط سعی می‌کنم چیزی پیدا کنم، مانند یک مثال. بنابراین بیایید بگوییم صبح بیدار می‌شوم و به خودم می‌گویم هیچ کس واقعاً به من اهمیت نمی‌دهد. بنابراین این فکر است و سپس کاری که من انجام می‌دهم این است که شروع به فکر کردن می‌کنم، خوب، هیچ کس واقعاً به من اهمیت نمی‌دهد و سپس شروع به فکر کردن در مورد آن می‌کنم. خوب، یا من واقعاً احساس تنهایی می‌کنم، بیایید بگوییم، بیایید بگوییم احساس تنهایی می‌کنم، خوب، و شروع به فکر کردن در مورد این فکر تنهایی می‌کنم و سپس فکر می‌کنم، خوب، اگر احساس تنهایی می‌کنم، چرا نروم و اجتماعی شوم؟ بگذارید با یکی از دوستانم تماس بگیرم. اما اگر در چارچوب فکری منفی هستید، اگر این ذهنیتی است که در آن هستید، وقتی به راه‌حل‌ها فکر می‌کنید، ذهن شما واقعاً چه می‌گوید؟ اوه، مردم نمی‌خواهند شما را دعوت کنند، درست است؟ و شما می‌گویید اوه، مانند این. و بنابراین حتی اگر بتوانید سعی کنید مشکل را حل کنید، مانند این است که هرچه بیشتر با افکار منفی خود درگیر شوید و شروع به بحث با خود کنید و افکار منفی رشد کنند و رشد کنند و رشد کنند و فرض کنید مدتی با آن فکر مبارزه می‌کنید، می‌گویید اوه نه، من نمی‌خواهم باور کنم که مردم واقعاً مرا دوست دارند. بگذارید به کسی پیامک بدهم. بنابراین به کسی پیامک می‌دهید اولین چیز در صبح، سلام، می‌خواهید آخر هفته با من بیرون بیایید؟ ساعت 9 صبح. و سپس آنها در 15 دقیقه پاسخ نمی‌دهند، آنگاه چه احساسی دارید؟ آنها به من اهمیت نمی‌دهند. آیا این منطقی است؟ بنابراین اغلب اوقات آنچه کشف خواهیم کرد این است که وقتی اولین چیز در صبح افکار منفی دارید و با آنها درگیر می‌شوید، این افکار، هرچه بیشتر با آنها درگیر شوید، بیشتر شروع به چرخش می‌کنند و سپس شما در این حلقه افکار منفی گیر می‌کنید که در منفی‌گرایی می‌چرخید و این نکته کلیدی برای درک است. بنابراین وقتی صبح بیدار می‌شوید و افکار منفی دارید، می‌خواهید آنها را حل کنید، اما نمی‌دانم آیا این منطقی است، اما در آن چارچوب ذهنی نمی‌توانید آنها را به طور مؤثر حل کنید. اگر این کار می‌کرد، ما در وهله اول در این مشکل نبودیم. در واقع درگیر شدن با آن افکار منفی و تلاش برای حل آنها در آن لحظه، اوضاع را بدتر می‌کند، زیرا شما بیدار می‌شوید و آن چیزها را فکر می‌کنید، فکر می‌کنید، فکر می‌کنید، فکر می‌کنید، فکر می‌کنید و هرچه بیشتر وقت صرف فکر کردن کنید، احساس بدتری خواهید داشت تا در نهایت آنچه اتفاق می‌افتد این است که به حالت خستگی شناختی می‌رسید که در آن می‌گویید آه و از رختخواب بیرون می‌آیید و گوشی خود را برمی‌دارید و سپس خودتان را منحرف می‌کنید. تمام افکار منفی را کنار می‌گذارید، آنها را به کنار هل می‌دهید و اکنون ما روی این چیزها در وسط تمرکز خواهیم کرد. ما روی این چیزها در وسط تمرکز خواهیم کرد. باشه، آنجاست. ما روی چیزهای وسط تمرکز خواهیم کرد. با حواس‌پرتی و سپس اولین لحظه که فکر حواس‌پرتی متوقف می‌شود، افکار با شدت برمی‌گردند. بنابراین به طرز عجیبی، سعی نکنید چیزها را حل کنید. این دومین چیزی است که باید مراقب آن باشید. سومین چیز اجتناب از مواد مخدر است. بنابراین این به نوعی به این چیز حواس‌پرتی برمی‌گردد و تقریباً در همان راستا با اجتناب از فناوری است، اما مراقب چیزهایی مانند بالا رفتن در صبح و بالا رفتن وقتی احساس بدی دارید و نوشیدن و چیزهای دیگر باشید، زیرا این فقط مشکلات بیشتری را در آینده ایجاد خواهد کرد، به خصوص از آنجایی که مواد مخدر احتمال بیشتری دارد که شما را در یک چارچوب فکری منفی قرار دهد که در آن می‌توانید واقعاً بچرخید. بنابراین سوال این است که خوب، اگر نباید از فناوری استفاده کنم، سعی نکنم مشکل را حل کنم و از مواد مخدر استفاده نکنم، چه کاری باید انجام دهم؟ اولین کاری که باید انجام دهید این است که پیاده‌روی کنید. بنابراین این کلیدی است. وقتی در این چارچوب ذهنی هستیم که افکار عجیب و غریبی داریم، حرکت درست این است که با آنها درگیر نشویم و اجازه ندهیم بچرخند، اما کاری که در واقع می‌خواهیم انجام دهیم این است که اجازه دهیم آنها محو شوند. بنابراین ما نمی‌خواهیم خودمان را با هل دادن آنها به کنار منحرف کنیم، اما وقتی پیاده‌روی می‌کنیم یا کارهای دیگری وجود دارد که می‌توانید انجام دهید. بنابراین آنچه من می‌گویم این است که پیاده‌روی کنید یا چیزی را تمیز کنید. یک اثر عجیب وجود دارد وقتی چیزها را تمیز می‌کنیم یا وقتی پیاده‌روی می‌کنیم این است که افکار ما را هل نمی‌دهیم، ما تا حدی آنها را رها می‌کنیم اما با آنها درگیر نمی‌شویم. و نمی‌دانم آیا همه شما این را تجربه کرده‌اید، اما وقتی چیزها را تمیز می‌کنید و وقتی پیاده‌روی می‌کنید، ذهنتان شروع به سرگردانی می‌کند. بنابراین آنچه اتفاق می‌افتد این است که انرژی در ذهن شروع به پراکنده شدن می‌کند. شما به طور طبیعی شروع به فکر کردن در مورد چیزهای دیگر می‌کنید. بنابراین اکنون دو فکر بد باقی مانده است، اما سپس شروع به فکر کردن در مورد چیزهای دیگر می‌کنید، درست است؟ و سپس دو فکر خنثی دارید و سپس با ادامه پیاده‌روی، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شما یک فکر بد و سپس چند فکر خوب خواهید داشت و سپس در نهایت آن فکر بد از بین می‌رود و سپس شما فقط در مورد اینکه امروز چه کاری باید انجام دهم فکر می‌کنید. و نکته کلیدی در آنجا این است که در این لحظه با افکار درگیر نشده‌اید. می‌توانید کمی آنها را فکر کنید. سعی نخواهید کرد آنها را حل کنید. فقط اجازه خواهید داد هر چه هست، اجازه خواهید داد که آنها را مانند این. تقریباً مانند این است که نمی‌دانم آیا همه شما دیده‌اید که یک سگ آب را بعد از اینکه در باران بوده یا هر چیز دیگری تکان می‌دهد، اما این همان کاری است که ما در ذهنمان انجام می‌دهیم. هر زمان که تمیز می‌کنیم یا هر زمان که پیاده‌روی می‌کنیم. سومین کاری که با افکار منفی باید انجام داد، تعیین زمانی برای رسیدگی به آنها است. بنابراین به یاد بیاورید که گفتیم نمی‌خواهیم آنها را حل کنیم، اما گاهی اوقات باید به آنها بپردازیم، اما کاری که می‌خواهیم انجام دهیم این است که از یک ذهن پاک و به طور سیستماتیک به آنها نزدیک شویم. بنابراین این دقیقاً همان چیزی است که در درمان اتفاق می‌افتد. بنابراین آنچه واقعاً جالب است در مورد درمان و من این تغییر را زیاد دیده‌ام این است که گاهی اوقات متوجه تغییری در بیمارانم می‌شوم که یاد می‌گیرند که می‌توانند افکار منفی خود را بردارند. آنها جعبه‌ای در اینجا دارند. صبح با افکار منفی بیدار می‌شوند. این روز اول است. این روز دوم است. و بیایید بگوییم روز سوم است که رئیسشان از آنها عصبانی می‌شود. و آنچه آنها در واقع در طول زمان یاد می‌گیرند این است که آنها می‌گویند اوه، خوب، من الان احساس بدی دارم. من در مورد این با دکتر کی در روز پنجشنبه صحبت خواهم کرد. روز بعد بیدار می‌شوند، می‌گویند من الان اینطور احساس می‌کنم. من در مورد این با دکتر کی در روز پنجشنبه صحبت خواهم کرد. من الان اینطور احساس می‌کنم. من در مورد این با دکتر کی در روز پنجشنبه صحبت خواهم کرد. و سپس آنچه اتفاق می‌افتد وقتی آنها به دفتر من می‌آیند این است که ما می‌گوییم عالی است. خوب، بیایید این دیوارها را بشکنیم. بیایید تمام آن آشغال‌ها را بیرون بریزیم. همه آن را بیرون خواهیم ریخت و با آن به طور سیستماتیک، یکی یکی برخورد خواهیم کرد. و بنابراین کاری که تقریباً می‌توانیم انجام دهیم این است که رسیدگی به مشکلاتمان را تقسیم‌بندی کنیم و نکته کلیدی این است که وقتی زمانی را تعیین می‌کنید این است که وقتی ذهن پاکی دارید، می‌توانید واقعاً چیزها را حل کنید. متوجه خواهید شد که بزرگترین مشکل در اینجا این است که وقتی از نظر عاطفی فعال هستیم و ذهن پاکی نداریم، حل مشکلات را حتی سخت‌تر می‌کند، حتی اگر مشکل به نظر خیلی جلوی چشم باشد. وقتی آن را می‌گذاریم، کنار می‌گذاریم و سپس با ذهن پاک به آن نزدیک می‌شویم، ناگهان همه چیز بسیار آسان‌تر می‌شود. و بنابراین یکی از بزرگترین مزایای درمان این است که مطمئناً می‌توانید یک بالینگر داشته باشید که در بسیاری از چیزها آموزش دیده است و این فوق‌العاده است، مرا اشتباه نگیرید. این یک مداخله مبتنی بر شواهد عالی است، اما نیمی از مزیت درمان فقط یادگیری نحوه تقسیم‌بندی و سپس نزدیک شدن به مشکلات به روشی آرام است. و چیز خوبی که در مورد یک درمانگر وجود دارد این است که کسی را دارید که شما را از چرخش باز می‌دارد و امیدوارم شما را به روشی سازنده راهنمایی می‌کند. اما اصل اصلی در اینجا این است که زمانی را برای رسیدگی به آنها تعیین کنید. بنابراین سپس احساس خوبی نسبت به خودم دارم. شاید قبل از ناهار، می‌نشینم با یک تکه کاغذ و افکار را فکر می‌کنم. سعی می‌کنم آنها را احضار کنم. یک چیز را انتخاب می‌کنم. خوب، مردم مرا دوست ندارند. خوب. و سپس بیایید اجتماعی شوم. خوب، بیایید یک پیامک بفرستم. و سپس حتی در آن لحظه، شما لحظه‌ای تصدیق خواهید کرد که خوب، اگر پیامکی بفرستم، ممکن است بلافاصله پاسخ نگیرم. اشکالی ندارد. آیا باید پیدا کنم؟ و سپس وقتی پاسخ نمی‌دهند، اگر ذهن شما واقعاً پاک است، آیا به دوستان متفاوتی نیاز دارم؟ به جای اینکه ناگهان اینطور باشد که اگر پاسخ نمی‌دهند، این نقص شما نیست. می‌تواند نقص آنها باشد. اما وقتی در این ذهنیت منفی هستید و افرادی در زندگی شما هستند که شما را نادیده می‌گیرند، هرگز تقصیر آنها نیست، زیرا در این ذهنیت منفی، در چرخش شما، همیشه تقصیر شماست. و بنابراین وقتی اولین چیز در صبح افکار منفی دارید، به سادگی می‌گویم تمیز کنید، پیاده‌روی کنید، از فناوری استفاده نکنید، از مواد مخدر استفاده نکنید و سعی نکنید مشکلات را حل کنید. در عوض، زمانی جداگانه تعیین کنید که ذهن پاکی داشته باشید تا به هر کدام از نگرانی‌هایتان بپردازید. و وقتی مردم این کار را انجام می‌دهند، اتفاق جادویی شروع به رخ دادن می‌کند. ممکن است یک شبه اتفاق نیفتد، اما در طول زمان، افکار منفی کمتری در صبح خواهید داشت، زیرا وقتی درگیر می‌شویم، نمی‌دانم آیا این منطقی است، اما وقتی با افکار منفی در صبح درگیر می‌شویم، در واقع آنها را افزایش می‌دهیم. آیا همه شما این را می‌فهمید؟ مانند یک فکر منجر به فکر دیگری می‌شود که منجر به فکر دیگری می‌شود. این رشد می‌کند. وقتی شروع به فکر کردن به اینها می‌کنم و سپس رشد می‌کند و رشد می‌کند و رشد می‌کند و رشد می‌کند و رشد می‌کند و سپس احساس خستگی می‌کنم. سپس چه اتفاقی می‌افتد اگر من با افکارم در صبح درگیر شوم؟ خوب، من آخرین چیز را برای نشان دادن این موضوع ترسیم خواهم کرد. من چهار فکر بد دارم و سپس با آنها درگیر می‌شوم و پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده می‌شود، هرچه باشد. و اکنون نکته کلیدی این است که وقتی خودم را منحرف می‌کنم و تمام این افکار را به بیرون ذهنم هل می‌دهم، چند تا باقی مانده است؟ و اکنون فردا صبح وقتی بیدار می‌شوم، چند فکر منفی خواهم داشت؟ بیشتر از آنچه شروع کردم، درست است؟ و سپس با اینها درگیر خواهم شد، بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر ایجاد خواهم کرد و سپس روز بعد بیشتر و بیشتر و بیشتر خواهم داشت. زیرا تمام این انرژی شناختی را صرف می‌کنم، هیچ چیز واقعاً درست نمی‌شود. بنابراین با افکار منفی خود درگیر نشوید وقتی در چارچوب ذهنی منفی هستید. آن را برای بعد کنار بگذارید و صادقانه بگویم، وقتی مردم شروع به انجام این کار می‌کنند، وقتی شما شروع به کنترل نحوه و زمان تفکر ذهنتان به روش خاصی می‌کنید، آنگاه ذهن شما شروع به پاک شدن می‌کند. و آخرین نکته برای به خاطر سپردن این است که به یاد داشته باشید که ما شروع کردیم که گاهی اوقات بیداری زودهنگام صبح در واقع نشانه یک بیماری بالینی است. بنابراین توصیه می‌کنم اگر در آن دسته قرار می‌گیرید، ارزیابی شوید. اگر این ویدیو را مفید یافتید، راهنمای دکتر کی را بررسی کنید. ما صدها ساعت را صرف نوشتن و فیلمبرداری کردیم تا به مردم کمک کنیم ذهن خود را درک کنند تا بتوانند زندگی‌هایی را که می‌خواهند بسازند. بنابراین پیوند در توضیحات زیر را بررسی کنید.