📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

میکرفون ازاد با سعید بهبهانی : از اتش افروزی های نظام اهریمن تا نقش شاهزاده در امروز و فردای میهن

Saeed Behbahani1:32:10

Transcription

رادیو و تلویزیون میهن؛ آرشیو برنامه‌های ما در وب‌سایت MihanTV.com موجود است.

یک بار دیگر به هر یک از شما عزیزان سلام می‌کنم، من سعید بهبهانی هستم. در این جمعه، بیست و ششم تیر ماه که مصادف با هفدهم جولای است. خوشحالم و خرسندم که این برنامه‌ها مورد توجه شما قرار گرفته است و سپاس بی‌کران از آن عزیزانی که با لطف خود به ما در بهبود برنامه‌ها کمک می‌کنند.

آنچه گفتم واقعیت است. منظورم واقعاً این است که اگر نبود، او می‌گوید تمام این کمک‌های شما، همدلی شما و حمایت شما، ما کجا می‌توانستیم این مسیر را طی کنیم (این مسیر پر پیچ و خم؛ عارفان آن را «سلوک» می‌نامند؛ «سلوک» به معنای واقعی کلمه به معنای مسیری کوهستانی پر پیچ و خم و خطرناک است، مسیری که در آن، نمی‌دانم، مارها و عقرب‌ها و حیوانات وحشی وجود دارند، و در هر لحظه احتمال سقوط وجود دارد)؛ اما در هر صورت، این فقط تلاش شما، حمایت شماست که در واقع ما را به اینجا هدایت کرده است. این کلمه درست است، هدایت شدن.

باید بگویم که من همیشه گفته‌ام شما اخبار را بهتر و دقیق‌تر از من دنبال می‌کنید، و بنابراین، من اساساً زیاد به داستان اخبار این روزها اعتقاد ندارم. زمانی بود، بله، اخبار بسیار مهم بود؛ فرض کنید که واقعاً، دوستی، عزیزی، محبوب، یادش گرامی باد، مرحوم صفا حائری، این مرد بزرگ سال‌ها به عنوان نماینده خبرگزاری‌های ایران در فرانسه حضور داشت و گزارش تهیه می‌کرد، و گاهی گزارش‌های او را از رادیو می‌شنیدیم که می‌گفت: «گزارش از صفا در پاریس.» این معنا داشت؛ زیرا این فرد مرحوم، که از روزی که برنامه را در تلویزیون شروع کردم و به ماهواره آمد، همیشه حامی ما بود، زیرا این تلویزیون تاریخ طولانی دارد؛ تلویزیون در خارج از کشور در ابتدا به صورت محلی در آمریکا شروع شد. البته در جاهای دیگر هم وجود داشت، اما نه به اندازه کار انجام شده در آمریکا، محکم و استوار. و تا زمانی که به عنوان مثال به سال ۹۸ [۱۳۹۸/۲۰۱۹] و غیره رسید؛ در واقع، از ۹۷ [۱۳۹۷/۲۰۱۸] که رژیم پَست خودش اولین بار این تلویزیون را به ماهواره آورد تا این صدا و تصویر در همه جا دریافت شود. که البته آن زمان داستان این بود که شما هم به یک گیرنده نیاز داشتید، باید یک دستگاه اضافی تهیه می‌کردید تا، ببخشید، بتوانید این امواج را که در واقع کدگذاری و به صورت کد ارسال می‌کردند، رمزگشایی کنید، این دستگاه می‌توانست آن‌ها را رمزگشایی کند؛ یعنی کدها را باز کند و بخواند و آن تصویر و صدا را به ما برساند. آن دستگاهی که او ذکر کرد، یک رمزگشا، آن دستگاه یا گیرنده، رمزگشا نامیده می‌شد، کارش باز کردن کدها بود که خود داستانی طولانی است.

وقتی این تلویزیون به این شکل ظاهر شد تا همه بتوانند آن را ببینند، تا ایرانیان در سراسر جهان بتوانند تلویزیون را تماشا کنند و من نیز از همان ابتدای این داستان کار خود را در تلویزیون شروع کردم، مرحوم صفری همیشه حامی من بود. حتی همسر شریفش، نوشی‌جان، به من گفت که او خواسته بود که این حمایت هرگز قطع نشود، و او همیشه حمایت او را برای من می‌فرستاد. حتی وقتی آن مرد بزرگ از ما رفت، همسرش، به دنبال خواسته آن مرد بزرگ، در واقع این کار را ادامه داد و تا کنون ادامه داده است. ما واقعاً باید از او تشکر کنیم.

بحث من درباره اخبار بود؛ آن زمان، اخبار به این معنا بود که شما به صحنه حادثه‌ای می‌رفتید، اخبار را برای ما می‌آوردید و می‌گفتید: «آقا، من آنجا رفتم و من اینجا هستم، و این‌ها افراد حاضر هستند، این صحنه‌ای است که رخ داده است، این‌ها عکس‌ها، این‌ها فیلم‌ها، این‌ها تصاویر، و این‌ها گزارش‌هایی از، نمی‌دانم، آتش‌نشانان، آمبولانس‌ها، پلیس، هر چه، شهرداری، هر موضوعی مربوط به آن سازمان، پارک‌ها، هر چه که باشد، و این‌ها افرادی هستند که در صحنه حضور داشتند» و این‌ها را برای ما می‌آوردند. اما در سیستم‌های دیکتاتوری و سیستم‌های بسته، پدیده‌ای به نام خبر وجود ندارد؛ بلکه دستگاه دولتی است که سوغاتی است زیرا، همانطور که می‌دانید، این چیزها همزمان اتفاق می‌افتند. یعنی رادیو، نمی‌دانم، تلویزیون، این‌ها فقط با رویدادهای جاری تطبیق داده شدند؛ همزمان، وقتی اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد، انقلاب روسیه رخ داد، و نمی‌دانم، استالین به قدرت رسید و غیره، اخبار دولتی شد، و آن‌ها نام خبرگزاری را «پراودا» گذاشتند که در روسی به معنای «حقیقت» است، و تنها چیزی که وجود نداشت حقیقت بود، و هر چه می‌خواستند دیکته می‌کردند. و از آنجایی که پایه‌های انقلاب اسلامی با پایه‌های مارکسیست‌های ایرانی همسو و همپوشانی دارد، این اتفاق به سرعت در ایران نیز رخ داد و دستگاه دولتی کنترل را به دست گرفت. البته در زمان شاه هم وجود داشت؛ نه اینکه زمان شاه همه گل و بلبل بود، نمی‌دانم، نه، اینطور نبود. در زمان شاه هم وجود داشت، اما در هر صورت، ظاهری حفظ می‌شد، و چون رسانه‌های مختلفی وجود داشت و مکاتب فکری مختلفی وجود داشت، و جامعه به سمت مدرنیزاسیون حرکت می‌کرد، محکوم به همراه آوردن بخش‌هایی از مدرنیته بود. نمی‌توانست که از هم جدا باشند. یکی یک آهنگ می‌نوازد و دیگری آهنگی متفاوت. آن‌ها مطلقاً باید هماهنگ می‌بودند. بنابراین، قابل مقایسه نیست. دوران پهلوی در مقایسه با این فلاکت که امروز وجود دارد، همانطور که می‌گویند، در واقع، یک اصطلاح فلسفی است، قیاس مع‌الفارق؛ اصلاً قابل مقایسه نیست، مقایسه اشتباه است. این سیستم به هیچ وجه با هیچ ساختار دیگری سازگار نیست؛ این ترکیبی از همه چیز است. این همان چیزی است که من آن را «سیستم شیطانی» نامیده‌ام، و اهریمن را موجودی در قصه‌های مذهبی تعریف می‌کنم و شما می‌توانید آن را در آنجا پیدا کنید، می‌توانید آن را در ادیان جستجو کنید، می‌توانید آن را در داستان‌های مذهبی جستجو کنید؛ کار او دقیقاً همان کاری است که جمهوری اسلامی انجام می‌دهد: گمراهی، فساد، سیاهی، تاریکی، فلاکت، بدبختی. هر آنچه در داستان‌ها به شیطان نسبت داده می‌شود، ما به وضوح در رژیم اسلامی می‌بینیم.

اجازه دهید نگاهی به اینجا بیندازم تا ببینم وضعیت ما چگونه است؛ بد نیست، اما اجازه دهید آن را اینجا نگه دارم تا مجبور نباشم هر دقیقه سرم را بچرخانانم و حال شما را خراب کنم. اجازه دهید به اینجا بروم. البته، ما باید این کارها را زودتر انجام می‌دادیم، اما خب، کار ما از این حرف‌ها گذشته است. بله. نه، شما این را نمی‌خواهید؛ ما خود شخص را می‌خواهیم. به بخش برویم. زنده ده. و از او بپرسیم که. خبر چیست و چه می‌بینی؟ او نکته‌ای داشت. او نکته‌ای داشت. خب. منظورم بی‌احترامی به شما نبود، اما صادقانه به شما می‌گویم. نمی‌خواستم. اجازه دهید ببینم، نه، اینطور اشتباه است. به شما و شاهین‌پار بگویم. چرا، شما مردم بی‌عقل، الان وقت پرداختن به این مزخرفات است؟ منظورم این است که شاهین‌پار تا کی می‌خواهد چه کار کند؟ خب، نمی‌دانم، خب نگاه کن، عزیزم، یکی از کارهایی که. من افتخار می‌کنم که انجام داده‌ام، و شما این را در رسانه‌های دیگر نمی‌بینید، اساساً این است که من. آدرس ایمیل. همه کسانی که در این برنامه شرکت می‌کنند، با اجازه خودشان، من روی صفحه نمایش می‌دهم. شما می‌توانید خودتان با آن‌ها تماس بگیرید. مانند این برنامه، که اتفاقاً امروز بر اساس این بود. کسی ایمیلی فرستاده بود. ایمیل مفصلی بود، و همانطور که آقای شاهین‌پار گفت، من به او نوشتم که، بله، من از ایمیل شما یاد گرفتم، و من این را برای آقای شاهین‌پار نیز می‌فرستم. آقای شاهین‌پار آمد تا به بیننده خود پاسخی بدهد. حالا، آیا مرتبط است؟ آنچه شما به دنبال آن هستید، نمی‌دانم. این ارتباطی بین. در واقع، سازنده برنامه با مجری خود، با بیننده خود، با مخاطب خود. مخاطب او نکته‌ای را مطرح کرده است، او باید پاسخ دهد. حالا به مذاق شما خوش نیامد؛ شما دوست دارید حرف‌های عجیب و غریب بشنوید. آسان، حرف‌های آسانسوری! آسانسوری یعنی اینکه. شما هر روز چیزی می‌گویید؛ یک روز می‌گویید جنگ خوب است، یک روز می‌گویید جنگ بد است، یک روز می‌گویید اینطور است، یک روز می‌گویید ترامپ خوب است، یک روز می‌گویید ترامپ الاغ است. هر روز چیزی گفتن؛ این‌ها چیزهایی است که شما در ایران اینترنشنال می‌بینید، دائماً تکرار می‌شود. ویدیوهای آن موجود است، خوشبختانه ما در دورانی زندگی می‌کنیم که دیجیتال است. در واقع، من در مورد همین موضوع صحبت می‌کردم، چرا به اخبار و گزارش‌های این چنینی اعتقاد ندارم. اول از همه، من هیچ ارتباطی با کسی که اینجا صحبت می‌کند ندارم. همه آزاد هستند. اگر مایل هستید، بیایید و صحبت کنیم. اگر تمایل دارید، میکروفون را به شما می‌دهم. شما بیایید و نظر خود را بیان کنید. نشستن در تاریکی و سنگ انداختن از تاریکی عمل اخلاقی نیست، کار درستی نیست. اساس این تلویزیون بر این اساس بنا شده است. من آن ویدیوها را جستجو و پیدا خواهم کرد و به طور منظم برای شما پخش خواهم کرد. آن‌ها تیزرهایی هستند، من در اوایل، ۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸ سال پیش، برخی تیزرهایی ساخته بودم، در مورد اینکه چرا این رسانه ایجاد شد؟ هدف آن چیست. البته این چیزها در زیرنویس‌ها ظاهر می‌شوند، اما آن تیزرها به ما کمک می‌کنند با گفتن اینکه اگر خودتان می‌توانید انجام دهید، انجام دهید، اما اگر کسی را می‌شناسید، او را دعوت کنید. ما میکروفون را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهیم تا بتوانند صحبت کنند. بسیاری از این افرادی که به این تلویزیون آمده‌اند، رفته‌اند، مانده‌اند یا دیگر اینجا نیستند، از این طریق آمده‌اند. به عنوان مثال، فرض کنید، به عنوان نمونه، دکتر انصاری؛ من دکتر انصاری را نمی‌شناختم، او دکتری در کبک، کانادا است، که برای روزنامه پیوند در مونترال مقاله می‌نوشت، و از طریق یک دوست مشترک، او معرفی شد و شما گفتید: «دکتر فلان کار را انجام می‌دهد، آیا می‌توانیم او را دعوت کنیم؟» گفتم: «حتماً، او را دعوت کنید.» یا آقای...این‌ها قدیمی هستند، دکتر ضیاء صدرالاشراف، ما دوستی داریم، یک بیننده، یک وطن‌پرست که خود را آقای...آقای مدیر معرفی کرد. او گاهی اوقات در اوایل تماس می‌گرفت، ما صحبت می‌کردیم و گپ می‌زدیم، و او در خط تلفن، در خط تلویزیون می‌گفت، سپس گفت: «من یک پسر عمو دارم، من یک پسر عمو دارم» که سخنور بزرگی است و باسواد است، آیا می‌توانم او را دعوت کنم؟ گفتم: «قطعاً، و باعث افتخار ما خواهد بود که در خدمت او باشیم.» و سپس آدرس آن‌ها را منتشر کردیم؛ شما در رسانه‌های دیگر نمی‌بینید که وقتی کسی را دعوت می‌کنند، آدرس او را روی صفحه نمایش می‌دهند و می‌گویند: «آقا، شما می‌توانید با او تماس بگیرید.» این‌ها کارهایی است که من انجام داده‌ام و به آن‌ها افتخار می‌کنم؛ منحصر به فرد است، هیچ جا وجود ندارد.

اجازه دهید به موضوع اخبار برگردم و این واقعیت که اخبار در رژیم شیطانی دروغ است؛ آن‌ها هر طور که بخواهند بیان می‌کنند. وقتی به کشورهای دیگر حمله می‌کند، به جسارت آن‌ها نگاه کنید؛ آن‌ها جرأت حمله به اسرائیل را ندارند. آن‌ها نمی‌توانند آمریکا را هم شکست دهند. آن‌ها می‌روند و به کویت حمله می‌کنند، به کردستان عراق حمله می‌کنند، سپس می‌گویند موشک‌های بزرگ ما رفتند و به فلان جا اصابت کردند. مانند این، موشک‌های بالستیک ما؛ وقتی دیگران به آن‌ها اصابت می‌کنند، می‌گویند: «اوه، آن‌ها فقط یک سنگ پرتاب کردند»، انگار که با فلاخن سنگی شلیک کرده‌اند. این روش گزارش‌دهی آن‌هاست. وقتی یک رسانه قدیمی مانند بی‌بی‌سی، سازمان پخش بریتانیا را می‌بینید که کار خود را در گذشته آغاز کرده است، بسیار قدیمی است، سرویس جهانی آن داستان‌هایی داشت، برنامه‌هایی داشت؛ از دوران رضاشاه در ایران، از زمانی که رادیو به ایران آمد، بی‌بی‌سی درست در کنار آن بود؛ وقتی می‌بینید بی‌بی‌سی اخبار خود را از یک کانال تلگرام می‌گیرد، نمی‌دانم، وحید آنلاین. این اخبار نامیده نمی‌شود؛ زیرا نمی‌داند چه کسی کیست، و چیست. اجازه ندارد خبرنگار بفرستد، و اگر می‌بینید که آمریکا خبرنگار خود را به منطقه جنگی می‌فرستد، در ایران آن خبرنگار حق ندارد برود و هیچ کلمه یا خبری را منتشر کند؛ با ۳۰ نفر که دور او ایستاده‌اند، او آنچه را که به او گفته شده است می‌گوید، او را دستگیر می‌کنند، او را آزار می‌دهند. بنابراین، او بر اساس اصول خاصی صحبت می‌کند، بر اساس برنامه‌ای که به او داده‌اند. بنابراین، اخبار دیگر واقعاً معنایی ندارد، به خصوص امروز که با پدیده‌ای جدید به نام رسانه‌های اجتماعی روبرو هستیم، که در واقع، همه یک ایستگاه تلویزیونی با خود حمل می‌کنند. خب، این روزها، شما نمی‌توانید هیچ اعتباری به آن اخبار بدهید. هر کسی امروز، بدون اینکه شما بدانید کیست یا چیست، می‌تواند از آدرس جعلی، نام جعلی و عکس جعلی استفاده کند. مردی از عکس زنی استفاده می‌کند. او نام زنانه برای خود انتخاب می‌کند، و ما این را دیده‌ایم؛ ما این چیزها را شاهد بوده‌ایم. ما این را در قضیه روح‌الله دیدیم؛ ویدیو بیرون آمد که مرد آنجا نشسته بود و به روح‌الله می‌گفت: «این را بگو، آن را بگو.» او پرسید: «اما چرا؟» «فقط انجامش بده»، او گفت، «تو بگو، من پشت تو هستم، من به تو کمک خواهم کرد.» و در نهایت، همان افراد او را به دام می‌اندازند، فریب می‌دهند، با پول، با نمایش پول او را اغوا می‌کنند. به هر حال چه شد؟ چرا پیگیری نمی‌کنیم؟ چرا دیگر از آن مردی که در استرالیا بود و با پسر امین قالیباف سر و کار داشت، نامی برده نمی‌شود؟ چرا پیگیری نمی‌شود؟ اینطور نیست. این به دلیل جریان رویدادها نیست؛ فقط به دلیل جریان و سرعت رویدادها نیست. این بخشی از داستان است، اما بخش عمده آن عمدی است؛ تلاش عمدی برای منحرف کردن شما و جلوگیری از شکل‌گیری آن انسجام وجود دارد، بنابراین شما نمی‌فهمید چه چیزی چیست، یا اوضاع چگونه است. دائماً در حال تغییر است، دائماً در حال جابجایی است. من نمی‌دانم همیشه کجا باید نگاه کنم؛ آیا باید اینجا را نگاه کنم؟ آیا باید اینجا را نگاه کنم؟ علی؟ به هر حال، اما، چه اتفاقی در آن کشور می‌افتد؟ چرا گفتم که موشک بالستیک خودشان را موشک بالستیک می‌نامند و دیگری را پرتابه؟ چه اتفاقی می‌افتد، و آقای ترامپ چه برنامه‌ای را اتخاذ کرده است؟ ما با دنیای جدیدی روبرو هستیم. دیگر با سیاستمداران قدرتمند گذشته، آن غول‌ها روبرو نیستیم؛ دیگر با آن‌ها روبرو نیستیم، همه آن‌ها مردان کوچکی هستند. به خود آمریکا نگاه کنید. زمانی بود، مردی مانند نیکسون در کاخ سفید بود، و افرادی مانند کیسینجر در کنار او ایستاده بودند. امروز چطور؟ فورد معاون او بود. ببینید داستان کاخ سفید امروز به کجا رسیده است. آمریکا بزرگ. دیشب، آقای ترامپ سخنرانی داشت. رسانه‌های اصلی، مانند ABC، NBC، این‌ها رسانه‌های بزرگ آمریکایی هستند. آن‌ها سخنرانی ترامپ را پخش نکردند. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چرا رئیس جمهور آمریکا صحبت کند و سخنان او پخش نشود؟ بیایید ببینیم چرا این کار نمی‌کند. ادامه دهید.

سلام بر شما، آقا. سلام، حال شما چطور است؟ سپاسگزارم. من از انگلستان، از لندن تماس می‌گیرم تا در خدمت باشم. بله، شما از انگلستان صحبت می‌کنید. به ما بگویید چه اتفاقی برای آقای استارمر افتاد، چه اتفاقی برای او افتاد؟ بالاخره چه اتفاقی اول افتاد؟ خب، او استعفا داده است، منتظر من باشید... اجازه دهید اصلی‌ترین چیزی را که می‌خواستم بگویم تا فراموش نکنم، به شما بگویم. این بسیار مهم است. تنها راهی که می‌توانیم شما را تماشا کنیم، از طریق روکو است. آفرین. سپس برنامه پنجره وجود دارد؛ مطمئنم شما آن را می‌شناسید، برنامه پنجره. بله، بله، این برنامه در هفت یا هشت روز گذشته دائماً قطع شده است، یعنی ما نمی‌توانیم مانند قبل به طور مداوم شما را تماشا کنیم. در کدام یک؟ در پنجره یا روکو؟ پنجره، پنجره. روکو دیگر شما را ندارد، فقط پنجره شما را دارد. اگر هنوز در روکو هستید، لطفاً ما را راهنمایی کنید. دوباره جستجو کنید، برمی‌گردد. شما قطعاً آنجا هستید. من خودم آن را در روکو دنبال می‌کنم. جدی؟ آهان، خب من می‌خواستم... چون ما فقط پنجره را پیدا کردیم، نه در بین کانال‌ها، میهن تی‌وی بالا می‌آید. حتماً، ما اولین ایستگاه تلویزیونی بودیم که در روکو بودیم؛ اجازه دهید اول این را بگویم. ما در این زمینه نیز پیشگام بودیم. بله، من مدت طولانی بیننده شما هستم، از روزهای قدیم با آقای داور و دیگران، تا زمانی که بعداً مستقل شدید؛ شما همیشه تبلیغ می‌کردید که می‌توانیم شما را در روکو تماشا کنیم. اما ما هرگز نتوانستیم شما را در روکو تماشا کنیم، فقط از طریق پنجره، و آن هم اخیراً. قبل از آن، من از طریق وب‌سایت‌های خودتان در موبایلم تماشا می‌کردم. اما می‌خواستم به شما اطلاع دهم که این مشکل پیش آمده است که مدام قطع و وصل می‌شود. یعنی همه کانال‌های پنجره قطع می‌شوند. این پنجره وضعیت کاملاً آشفته‌ای دارد؛ نمی‌دانم چیست. به نظر می‌رسد وقتی خودشان می‌خواهند آن را تماشا کنند، تبلیغات را حذف می‌کنند. وقتی شب به خواب می‌روند، تبلیغات را روشن می‌کنند. شما چهار یا پنج تبلیغ می‌بینید، به عنوان مثال، که اصلاً ربطی به این ایستگاه تلویزیونی ندارد. همه آن‌ها انگلیسی هستند و چیزهای شبیه به آن. می‌خواستم بگویم، اگر ممکن است، نمی‌دانم آیا باید... اگر لازم است، به عنوان مثال، برنامه تماشا وجود دارد، بسیار ساده است. اگر راهی را پیشنهاد دهید، می‌توانم، به عنوان مثال، ایستگاه شما را در آنجا قرار دهم. من از جنبه مالی نمی‌دانم چگونه کار می‌کند، اما من مایل به انجام این کار داوطلبانه هستم. نمی‌دانم، چون شما را در روکو پیدا نکردم. شاید در آمریکا باشد اما نه در انگلستان. روکو، نه، در روکو فقط میهن تی‌وی را جستجو کنید، قطعاً و حتماً آن را خواهید دید. ما همچنین در اپل هستیم؛ منظورم... کدام مدل روکو را دارید؟ ببخشید، ما یکی از آن دانگل‌ها داریم که به... فرقی نمی‌کند، اصلاً فرقی نمی‌کند. فرقی نمی‌کند. نه، نه، فرقی نمی‌کند؛ این یک برنامه است. دانگل محدودیت‌هایی دارد و جعبه کمی گسترده‌تر است، اما در اصل، فرقی نمی‌کند. هر دو یکسان هستند، نباید تفاوتی وجود داشته باشد. از اینکه در مورد این موضوع مهم تماس گرفتید متشکرم، واقعاً قدردانی می‌کنم. اگر در روکو جستجو کنید، میهن تی‌وی قطعاً بالا می‌آید. من داستان پنجره را هم خواهم گفت، و همه این‌ها چیست. بله، متشکرم، همیشه عالی، متشکرم، بسیار سپاسگزارم. متشکرم، قدردانی می‌کنم. حتماً این کار را انجام دهید و به من اطلاع دهید، سپاسگزار خواهم بود. حتماً، قطعاً، متشکرم. متشکرم، رحمت. همانطور که می‌گفتم، داستان پنجره... اول، با... این عزیز ما که مبتکر این پلتفرم پنجره است با من تماس گرفت و گفت: «از آنجایی که مادرم شما را خیلی دوست دارد و برنامه‌های شما را دنبال می‌کند...» من این برنامه را به عنوان هدیه ساختم و در روکو قرار دادم، و هنوز هیچ کس دیگری در روکو نیست. اپل تی‌وی تازه بیرون آمده بود؛ روکو بعدی بود، و ما کمی در تقلا بودیم. ما مشغول ساختن یک برنامه در... اپل تی‌وی بودیم که این دوست ما تماس گرفت و گفت: «من این هدیه را به خاطر مادرم به شما می‌دهم، و شما را در برنامه روکو قرار داده‌ام - یعنی در سیستم روکو - و برنامه میهن تی‌وی.» من خوشحال شدم و از او تشکر کردم، و به دوست خوبم، مرحوم محمد، که در واقع مسئول کار پخش ما بود، گفتم. او واقعاً در این کار نابغه بود، و بسیاری از ایستگاه‌های تلویزیونی را راه‌اندازی کرد. بسیاری از ایستگاه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان واقعاً به او بدهکارند. او چندین کانال تلویزیونی برای افغان‌ها، در عراق، و برای ویتنامی‌ها ساخت. او در زمینه خود نابغه بود. متأسفانه، روکو او را از ما گرفت. وقتی این را به محمد گفتم، او هم خوشحال شد. گفت: «خوب، اما یک کار انجام بده.» گفتم: «چه کار کنم؟» گفت: «نام کاربری و رمز عبور را از این دوستت بگیر تا در دست خودمان باشد.» از آن دوست عزیز پرسیدم. او گفت: «در واقع، من در حال ساختن یک پلتفرم برای خودم به نام پنجره هستم و آن را راه‌اندازی می‌کنم.» «بیا، اینجا نام کاربری و رمز عبور است.» «من چیزی برای پنهان کردن ندارم.» او نام کاربری و رمز عبور را به ما داد، و ما برخی تغییرات را در آن ایجاد کردیم. از آن تاریخ، ۲۰۱۴، در اختیار ما بوده است و ما به پیش رفته‌ایم. پنجره شروع شد، اما کسی در انگلستان - اتفاقاً درست جایی که شما هستید - اعتراضی کرد و گفت: «شما فیلم‌هایی را در آنجا منتشر می‌کنید که حق آن‌ها را ندارید، متعلق به شما نیستند» و آن‌ها از قوانین کپی‌رایت و چیزهای شبیه به آن برای مسدود کردن آن استفاده کردند. و برای جلوگیری از مشکلات بیشتر، برخی قسمت‌ها حذف شد، برخی قسمت‌ها اضافه شد، و اگر به این بخش نگاه کنید، پنجره ۱ و ۲ دارد، دو چیز است: یکی این فیلم‌ها و سریال‌ها و غیره است، و دیگری کانال‌های تلویزیونی است. بنابراین، پنجره همچنین دو برنامه در «روکو» دارد. در مورد تبلیغات، نه، هیچ کس در آن‌ها دخالت نمی‌کند. این تبلیغات توسط... «روکو» در واقع به این معنی است که شرکت‌هایی هستند که بارها از من پرسیده‌اند که آیا می‌خواهم آن‌ها تبلیغات را برای من قرار دهند؛ اما وقتی با دوستمان در پنجره در مورد این موضوع صحبت کردم، او گفت: «نه، ارزشش را ندارد. من هم با رفتن با آن‌ها اشتباه کردم. اول از همه، آن‌ها پول نمی‌دهند، و دوم، تبلیغات آزاردهنده هستند - آن‌ها چیزهای عجیب و غریبی را قرار می‌دهند که اصلاً برای ما مفید نیست. بنابراین من پیشنهاد می‌کنم که این کار را نکنید.» و من پذیرفتم و این کار را نکردم. من حتماً با او صحبت خواهم کرد و این مشکل را با او در میان خواهم گذاشت، و خوشحالم که با ما تماس گرفتید و این را ذکر کردید. متشکرم؛ ما قطعاً با این دوست صحبت خواهیم کرد تا مشکل حل شود. اما اگر اپل تی‌وی یا «روکو» دارید، حتماً میهن تی‌وی را جستجو کنید و بالا می‌آید؛ گفتم چون ما اولین بودیم. سپس من این را به دوستان دیگر هم گفتم؛ من حتی پیشنهادی دادم و گفتم بیایید... من با چندین نفر از این ایستگاه‌های تلویزیونی صحبت کردم و گفتم بیایید یک پورتال ایجاد کنیم و همه در یک مجموعه جمع شویم؛ شبیه به چیزهایی که، به عنوان مثال، «جیز» و دیگران بعداً انجام دادند. اگر شما، به عنوان مثال، جیز را دارید، می‌بینید که بسیاری از این کانال‌های ایرانی و غیرایرانی را در داخل خود جای داده است؛ به آن پورتال می‌گویند. در آن پورتال، من با چندین کانال مانند پارس و دیگران صحبت کردم، اما آن‌ها علاقه‌ای نشان ندادند. ما هم زیاد اصرار نکردیم؛ زیرا در حالی که هیچ منفعت مالی نداشت - منظورم این است که هیچ منفعت مادی نداشت، منفعت معنوی زیادی داشت - اما آن‌ها علاقه‌ای نشان ندادند. بنابراین، ما از آن دور شدیم.

حالا به وضعیت برگردیم تا این دوستان شکایت نکنند و نگویند: «آقا»، «همه، چرا از بحث‌های روزمره دور می‌شویم؟» ما در واقع بحث روز را نیز تعریف کرده‌ایم. خب، شخص دیگری نوشته است: «سلام بر ناصر شاهین‌پار، حرف‌های او طلا است.» خب، این نظر اوست. شما نمی‌توانید همه را راضی کنید. اول از همه، این یک قانون است - شما نمی‌توانید؛ چنین چیزی به سادگی امکان‌پذیر نیست. اما بازگردیم به موضوع؛ اگر یادتان باشد، جمعه گذشته موضوعی را مطرح کردم، و در طول هفته هر جا که ممکن بود - یعنی در روز دوشنبه که با دوست خوبم آقای دستمچی صحبت می‌کردم، یا مثلاً در روز سه‌شنبه که با دکتر کیوان یحیی صحبت کردم - من در مورد این موضوع صحبت کردم، در مورد اینکه چه اتفاقی می‌افتد و چه کاری انجام می‌دهند، و توضیح دادم که، در واقع، غرب یا آمریکا و اسرائیل و هر کسی که در این گروه است، گفتم که اکنون با گذشته متفاوت است. همه چیز تغییر کرده است. شما نگاه می‌کنید و می‌بینید که چیزهایی که جی.دی. ونس می‌گوید، در واقع شگفت‌انگیز است که او در مورد اسرائیل صحبت می‌کند و می‌گوید: «نه آقا، چرا باید این کار را بکنیم؟» «چرا باید این کار را بکنیم» و غیره. من فکر نمی‌کنم این آقای ونس، که چشم به انتخابات بعدی برای جایگزینی آقای ترامپ دوخته است، هیچ شانسی برای او نمی‌بینم؛ یعنی او هیچ شانسی نخواهد داشت. با توجه به تحولات، و چیزهایی که او می‌گوید: «چه ربطی به ما دارد؟ ما این و آن هستیم.» ببینید، آن چیزهایی که شما می‌بینید، متعلق به قرن نوزدهم است؛ یعنی اوایل قرن ۱۸۰۰، دوران مونرو. مونرو این نظریه انزواگرایی را تعریف کرد. آن دوره‌ای بود که انگلستان در حال افول بود و آن‌ها در حال ظهور بودند. و قصد او این بود که به آن انگلیسی‌ها بگوید، می‌گفت شما نباید این کار را بکنید، بروید به کار خودتان برسید، دوران فتوحات به پایان رسیده است، هر کس باید به کار خود مشغول باشد. و آن‌ها به کار خود مشغول شدند؛ آنقدر مشغول شدند که شما سپس در قرن بیستم، در جنگ جهانی اول و دوم، می‌بینید که چگونه درخشیدند، و به خصوص در جنگ دوم، چگونه قهرمانان جهان شدند و شماره یک جهان شدند. و جهان را به دو بخش تقسیم کردند، می‌دانید، شرق و غرب؛ آمریکا و ماهواره‌هایش در یک طرف، استالین و ماهواره‌هایش در دیگر. پیروز داستان چه کسی بود؟ چه کسی برد؟ تاریخ به ما نشان داد که آن نظریه‌ها شکست خوردند. امپراتوری شوروی ۷۰ سال بعد فروپاشید. اما در اینجا شما می‌بینید که پس از ۲۵۰ سال، چگونه در اوج است و چگونه به بالاترین نقطه قابل تصور رسیده است. اما این چیزهایی که آقای ونس می‌گوید، این دوگانگی و این شکاف منجر به فروپاشی خواهد شد و این اصلاً چیز خوشایندی نیست.

در روز جمعه گفتیم که این کاری که آن‌ها انجام دادند یعنی ایجاد شک، تردید، حسادت و رقابت در میان این اراذل که پس از آن لجن‌زاده خامنه‌ای، سر بلند کرده و ادعای اقتدار می‌کنند، ادعای پیروزی می‌کنند، و هر کس گوشه‌ای از این پتو را گرفته و به سمت خود می‌کشد. این داستان شک و رقابت و حسادت و غیره، چگونه آن‌ها را سرنگون خواهد کرد. گفتیم، با داستان کسی که در مورد او صحبت می‌کنیم. اولین گلوله شلیک شد و همه در آنجا به یکدیگر نگاه کردند. در حالی که جسد متعفن روی زمین بود، به یکدیگر نگاه می‌کردند و می‌پرسیدند «پس چرا؟» «چه اتفاقی افتاد؟» «این کیست؟» «چه کسی به ما خیانت می‌کند، به آرمان‌های ما خیانت می‌کند؟» شک، ما کمی جلو رفتیم. سپس در نهایت چینی‌ها توپی را غلتاندند، پاکستانی‌ها نمایندگان شدند، و مشخص شد که «دلسوز» آن‌ها در واقع موساد یا چیزی شبیه به آن بود. محمد چیزی، محمد قالیباف، م. محمد باقر آن‌ها، یکی از فاسدترین افراد این رژیم که تا به حال دیده شده است؛ آن داستان کامل در مورد بنیاد تعاونی سپاه پاسداران، یا بنیاد بهار یا هر چه که بود - ویدیو بیرون آمد که او صحبت می‌کرد و می‌گفت «سلیمانی با من است، من آن را اداره خواهم کرد» و غیره. و شما دیدید که او گفت قاسم سلیمانی رابطه متفاوتی با من دارد؛ نوع رابطه‌ای مانند رابطه طوسی. بالاخره او کرمانی است و این یکی مشهدی است؛ آن‌ها در خط مقدم در تاریکی سنگرها خوب با هم جور شدند. سپس در روز یکشنبه، این تیر که نیویورک تایمز منتشر کرد، ادعا کرد که احمدی‌نژاد - منتظر چه هستید، احمدی‌نژاد با رئیس سیا در مجارستان ملاقات کرد، این شخص را دید، آن شخص را دید، این را گفت، آن را گفت، و خلاصه، صد چیز از این قبیل گفتند؛ همه در حالی که اسرائیلی‌ها حتی یک کلمه در مورد آن نگفته‌اند، آن‌ها انکار نکرده‌اند، می‌گویند: «آقا، این دروغ است، ما کی چنین کاری کردیم؟» البته، اگر یادتان باشد، در طول جنگ دوازده روزه، اخباری نیز منتشر شد مبنی بر اینکه بمبی در خانه احمدی‌نژاد انداخته شده است، و ماشینی او را سوار کرده و رفته است، و چیزهایی از این قبیل گفته شد، اما هیچ کس آن را جدی نگرفت، تا اینکه در روز یکشنبه نیویورک تایمز این سناریو را با جزئیات شرح داد. و این در حالی است که این خبرنگارانی که برای گزارش به ایران رفتند می‌گویند ما درخواست ملاقات با احمدی‌نژاد را کردیم، اما به ما اجازه ندادند؛ مشخص شد که احمدی‌نژاد در حصر خانگی است، او در زندان است. و این تیر به نقطه خوبی اصابت کرده است. بنابراین این موضوع را در نظر داشته باشید، آن را در گوشه‌ای برای خود یادداشت کنید، و اثر ماندگار این مثال از اتللو و شکسپیر را بدانید، که اتللو، فرمانده سیاهپوست مور، در میان سفیدپوستان به مقامات عالی رسید، فرمانده بسیار بزرگی شد، و عاشق دختر فرماندار شد، و غیره؛ اما در نهایت، شک، حسادت و رقابت او را دیوانه کرد؛ او در نهایت معشوق زیبای خود را کشت، خود سرگردان شد، از آن شکوه و قدرت سقوط کرد، و در نهایت تباه شد. این همان چیزی است که اتفاق می‌افتد، این همان تیری است که آن‌ها شلیک کرده‌اند.

اما خود وضعیت جنگ، در شرایطی که در آن هستیم، آیا این اظهارات ترامپ که «من سپاه پاسداران را مانند داعش نابود خواهم کرد» واقعاً درست است؟ آیا او این کار را خواهد کرد؟ من به آن شک دارم؛ زیرا آن‌ها در عراق، در افغانستان، در لیبی، در تمام این مکان‌ها، در سوریه تجربه کسب کرده‌اند؛ آن‌ها درس‌ها را یاد می‌گیرند، آن‌ها را کنار می‌گذارند، و با هم صحبت می‌کنند. اجازه دهید ببینم، بسیار خوب، بله، بسیار متشکرم؛ اجازه دهید ببینم آیا می‌توانم این را برای شما پخش کنم یا نه. ببخشید. بسیار خوب، اجازه دهید ببینم آیا می‌توانم اینجا بله. خب، بیایید ببینیم آیا می‌توانیم این را با هم تماشا کنیم و ببینیم منظور چیست. اجازه دهید کار دیگری انجام دهم، فکر می‌کنم بهتر است این کار را اینطور انجام دهم. ببخشید. اجازه دهید ببینم. فکر می‌کنم... تتتو. جا. اوه پسر. نه، این باید درست شود. اجازه دهید آن را درست کنم. اجازه دهید اینجا را نگاه کنم. نمی‌دانم چرا صدا ندارد. تمام این کار ما داستان کاملی شده است. آه، اینجاست، پیدایش کردم. حالا، فکر می‌کنم... خطای سرور. خب، این هم خطا داد. نه، آقا، ما باید از این عبور کنیم. فکر نمی‌کنم شانس ما در این برنامه باشد.

اقتصاد در جامعه ما در خطر و در معرض ریسک قطعی است. چرا؟ زیرا در این جنبه اسلامی نشده است. مردان، زنان، جوانان و نوجوانان انقلابی ما امروز - من از همسر، فرزندان و بستگانم می‌خواهم که کمک کنند تا ما پیشگام در تحقق این حزب و نظریه باشیم، و این همان است. من آن را صریح و آشکار می‌گویم. چه می‌گویم؟ انقلاب اسلامی ما. با روندهای اقتصادی و روابط کنونی در جامعه ما، در خطر و در معرض ریسک قطعی است. چرا؟ زیرا در این جنبه اسلامی نشده است. مردان، زنان، جوانان و نوجوانان انقلابی ما امروز - من از همسر، فرزندان و بستگانم می‌خواهم که کمک کنند تا ما پیشگام در تحقق این پایان‌نامه و نظریه باشیم، و این همان است. من آن را صریح و آشکار می‌گویم. انقلاب اسلامی ما. با روندهای اقتصادی و روابط کنونی در جامعه ما، در خطر و در معرض ریسک قطعی است. چرا؟ زیرا در این جنبه اسلامی نشده است. مردان، زنان، جوانان و نوجوانان انقلابی ما... بسیار خوب، بسیار خوب. بسیار خوب، شما درست می‌گفتید، کار نکرد. حالا چه کار باید بکنیم؟ شما به من بگویید چه کار کنم. منظورم این است که به هر حال، فکر می‌کردم این ممکن است کمک کند، اما هیچ چیز ارزشمندی نبود که دوستمان برای ما فرستاده بود. می‌خواستم شما را در جریان بگذارم، اما دیدم ارزشش را ندارد.

بعضی جنگ‌ها در بیرون از انسان نیستند. آن‌ها درست در وسط ذهن شروع می‌شوند. بله؟ چه کسی؟ بسیار خوب، برگردیم. از این عبور کنیم؛ به ما کمکی نکرد، فایده‌ای نداشت، فقط ما را از نکته اصلی‌مان دور کرد، که این است که... چه می‌خواستیم بگوییم؟ ما در مورد وضعیت فعلی صحبت می‌کردیم، تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد و چه برنامه‌هایی در پیش دارند. آیا آنچه ترامپ می‌گوید، که می‌خواهد آنجا را مانند - نمی‌دانم - داعش، سپاه پاسداران را مانند داعش بسازد، آیا واقعاً عملی است؟ با این اختلافی که در دولت خودش وجود دارد، چیزهایی که معاون او می‌گوید، آقای «جیدیون»، که نه، ما چنین کاری نخواهیم کرد؛ اینطور نیست که - نمی‌دانم - اگر می‌خواهند کاری انجام دهند، باید بروند و خودشان آن را انجام دهند به جای مردم ایران. این در حالی است که خودشان می‌دانند تمام این فاجعه‌ای که بر منطقه - نه فقط ایران، بلکه منطقه خاورمیانه - آوردند، توسط آمریکا طراحی شده بود؛ این یک طرح آمریکایی بود، آن‌ها از ابتدا آنجا بودند؛ ۱۰۰ سال پیش چه کسی آنجا بود؟ ۱۹۲۱ و ۱۹۵۴. هم سن من. از زمانی که اخوانی به نام سعید رمضان به اینجا آمد، که در واقع از بستگان همان... اسمش چه بود؟ آن... نه، حسن البنا و آن یکی دیگر که اسمش از ذهنم پرید، وارد آمریکا می‌شوند و با آقای آیزنهاور صحبت می‌کنند و می‌گویند: «ادامه دهید.» ادامه دهید. سلام، ادامه دهید. سلام بر آقای بهبهانی عزیز، بر شما عزیزم، در خدمت شما هستم، لطفاً ادامه دهید. آقای بهبهانی، پس شاهزاده ما در حال حاضر چه کار می‌کند؟ آیا فعالیت یا چیزی دارد؟ خب، فعالیت او در این جلساتی است که برگزار می‌کند؛ او نمی‌تواند کار زیادی انجام دهد، فکر می‌کنید چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ چه کاری باید انجام دهد؟ اگر شما جای او بودید، چه کار می‌کردید؟ اگر من جای او بودم، آهان. یقه آقای نتانیاهو را می‌گرفتم و می‌گفتم: «من می‌خواهم به دیوار غربی بروم، که یادگاری از کوروش بزرگ، پدر ماست. من می‌خواهم مراسم تاج‌گذاری خود را در آنجا برگزار کنم، و شما باید مرا به عنوان پادشاه ایران به رسمیت بشناسید.» نقطه. راه دیگری وجود ندارد. بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ ما راه دیگری نداریم. خب، بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ خب، اتفاقی که می‌افتد این است که جهان، با نفوذی که اسرائیل در جهان دارد، یکی یکی کشورها خواهند آمد - ابتدا کشورهای منطقه، سپس دیگران - و ما را به رسمیت خواهند شناخت، و ما را از این وضعیت وحشتناک نجات خواهند داد. مردم با این بمباران‌ها و این پرتاب موشک از همه جای ایران، هیچ زندگی ندارند. برای نجات ایران، تنها راه این است که این آقا - تشریفات را کنار بگذارید - به آنجا برود و بگوید: «آقا، ما را نجات بده؛ ما شما را نجات دادیم، حالا نوبت شماست که ما را از شر این شیاطین نجات دهید.» و به عنوان نماد کوروش به دیوار غربی بروید، مراسم باشکوهی را درست در آنجا برگزار کنید، و او بر تخت سلطنت بنشیند و اعلام کند که پادشاه ایران است. این تنها راه نجات ماست. ما راه دیگری نداریم. آقای بهبهانی. شما می‌بینید که ۴۷ سال است که ایران در حال نابودی است. با این جنگ، چیزی باقی نخواهد ماند. بله. آن بخش جنوبی ایران، به خصوص بندرعباس و چابهار؛ آن‌ها کاملاً نابود شده‌اند، پول را دزدیده‌اند؛ آن‌ها کاری می‌کنند که ایران... و سپس ممکن است، به عنوان مثال، به جزیره خارگ حمله کنند، قشم را بگیرند، و به طور کلی، تا جایی که می‌توانند گلوی اقتصاد ایران را بفشارند، و این مردم فلاکت‌زده هستند که این را تحمل می‌کنند. خودشان پول دارند؛ برخی از آن‌ها املاک و کسب‌وکارهای مختلفی در کشورهای خارجی دارند. این مردم ایران هستند، و تنها کسی که می‌تواند ما را نجات دهد، به نظر من، آقای نتانیاهو است؛ او این قدرت را دارد. بله. و ما را از شر شیاطین نجات بده، تا کی، آقا؟ بسیار خوب، متشکرم عزیزم، شنیدم، متشکرم. خواهش می‌کنم، به هر حال، خواهش می‌کنم، آقا. خداحافظ. خداحافظ. آقا، آقای نتانیاهو! ذهنیتی که ما داریم و واقعیت روی زمین دو چیز متفاوت است. آقای نتانیاهو، شما اکنون می‌بینید که این آقای جی.دی. ونس شمشیر خود را علیه او کشیده است و آشکارا می‌گوید: «آقا، ما این و آن هستیم» و با خصومت عمل می‌کند. در چنین شرایطی، نتانیاهو اکنون باید ابتدا موقعیت خود را محکم کند، او باید خود را از این مخمصه بیرون بکشد؛ انتخابات نزدیک است، انتخابات ۳ ماه دیگر است، انتخابات در اکتبر است؛ بنابراین، نه، او چنین کاری نخواهد کرد. علاوه بر این، شاهزاده رضا پهلوی هرگز نگفت که می‌خواهد شاه ایران شود، چه کسی چنین چیزی را گفته است؟ او اصلاً این را قبول نمی‌کند، مگر اینکه دوپهلو صحبت کرده باشد یا دروغ گفته باشد. من فکر نمی‌کنم او دروغگو باشد. من چنین برداشتی ندارم. شخصی که از کودکی در محیطی متفاوت بزرگ شده است، از نوجوانی، در ۱۵ سالگی به آمریکا آمد و در اینجا بزرگ شد؛ دروغ چیز زشتی است، او همیشه در مورد شخصیت خود می‌گوید که اصلاً به این داستان وراثت اعتقاد ندارد. او می‌پرسد، به چه معناست؟ چه چیزی باید به ارث برسد؟ او می‌گوید این حرف‌ها را زده است؛ و نگو که او هرگز نگفت می‌خواهم بروم و شاه شوم، او هرگز نگفت می‌خواهم بیایم و رئیس جمهور شوم، او چنین حرف‌هایی نزد. او می‌گوید می‌خواهم از موقعیتی که دارم استفاده کنم تا در دوره گذار به مردم کمک کنم، تا رسیدن به صندوق رأی؛ تا مردم بروند و خودشان انتخاب کنند، نمایندگان خود را انتخاب کنند، قانون اساسی بنویسند، و قانون اساسی را تأیید کنند. او باید از این نقاط شروع کند، و او به درستی شروع کرده است. این روزها او هم مشغول است، او با مردم صحبت می‌کند، او تیم خود را بازسازی می‌کند؛ بالاخره، این مهم است. نگاه کنید؛ ملاقات بین پسر جزانی و شاهزاده یک مسئله مهم است. پدر بیژن جزانی، بنیانگذار این سازمان چریکی، فداییان خلق در ایران، به جزانی بازمی‌گردد. پدر بیژن جزانی از جمله گروهی بود که در وقایع ۱۳۳۲ ایران را ترک کرد و به روسیه (اتحاد جماهیر شوروی) رفت؛ بعداً درخواست بازگشت کرد و گفت اشتباه کرده است، فلان و بهمان؛ او این حرف‌ها را زد و شاه قبول نکرد. عموی او، عموی بیژن جزانی، برادر آن شخص، برادر پدر، که نفوذ دارد، شخصیتی است، بالاخره اجازه می‌گیرد که پدر را عفو کنند، و به او اجازه بازگشت دهند تا پایان عمر خود را در ایران بگذراند. وقتی پدر به ایران می‌آید و در مورد وضعیت در اتحاد جماهیر شوروی صحبت می‌کند، مردم در اتحاد جماهیر شوروی، این آقای بیژن جزانی معتقد بود که او این حرف‌ها را تحت تأثیر افکار ساواک، تحت القائات ساواک می‌گوید؛ در غیر این صورت، چگونه ممکن است؟ من خودم، به یاد دارم، شخصاً، این مربوط به سال ۱۹۷۲، ۷۱، ۷۲ است، همان دوره است، ۷۰، ۷۱، حدود آن زمان؛ مسابقات جهانی نظامی در یکی از آن جمهوری‌های شوروی بود. ارمنستان بود، یا شاید اوکراین، من به یاد نمی‌آورم کجا، اما می‌دانم که در اتحاد جماهیر شوروی بود. آن‌ها آن را اتحاد جماهیر شوروی می‌نامیدند. یک شناگر از آذربایجان بود، نامش را به یاد نمی‌آورم. چهره‌اش در ذهن من است. نامش را به یاد نمی‌آورم. او به عنوان یک شناگر نظامی که سرباز بود در این مسابقات شرکت کرده بود. وقتی برگشت، به یاد دارم که در انجادیه صحبت می‌کردیم، و او به ما می‌گفت: «ببینید، این خیاری که اینجا می‌بینید، در کالیفرنیا متفاوت است.» «در کالیفرنیا، این خیارهای اصفهانی ایرانی را می‌کارند؛ شما می‌توانید به فروشگاه بروید و خیارهای کوچک، نازک، سبز بخرید. اما در اروپا و سایر ایالت‌های آمریکا، این خیار معمولی، دراز، بزرگ وجود دارد که برای سالاد است، همین.» «خیار میوه نیست؛ خیار سالاد است.» وقتی از آنجا برگشته بود، با تمسخر گفت - برایش باورنکردنی بود - گفت: «نوع خیاری که ما اینجا به الاغ و گاو می‌دهیم، آن‌ها در فروشگاه‌ها در پلاستیک می‌پیچند و مردم می‌روند و آن را برای سالاد می‌خرند.» و هضم این برایش سخت بود. حتی در آن زمان، بچه‌ها نگاه می‌کردند و می‌گفتند: «نه، او این را تحت تحریک ساواک می‌گوید، چگونه اتحاد جماهیر شوروی می‌تواند چنین و چنان باشد؟» و بیژن جزانی نیز از جمله آن‌ها بود؛ او می‌گفت: «پدر من این حرف‌ها را تحت تأثیر ساواک می‌زند، در غیر این صورت چگونه اتحاد جماهیر شوروی می‌تواند درجه یک باشد؟» حالا، پس از فروپاشی دیوار، همان داستان با آلبانی اتفاق افتاد؛ آن را کشوری درجه یک می‌دانستند. این انور خوجه، مانند خدایی بود. پس از فروپاشی دیوار، وقتی به آنجا رفتند، دیدند، اوه مرد، مردم هنوز اسب و قاطر سوار می‌شوند، تلویزیون وجود ندارد، رادیو کل کشور را پوشش نمی‌دهد، فقط در تیرانا و مناطق اطراف سیگنال رادیو می‌رسد؛ عقب مانده بود، اما در تبلیغات بسیار قوی بودند. حالا، پسر همین آقای بیژن جزانی به ملاقات شاهزاده رفته و او را پذیرفته است؛ خب، این یک مسئله مهم است، این یک وظیفه است، این کاری است که او انجام می‌دهد، و مهم هم هست. به نظر من، برخی افراد، فرض کنید کسی مانند خانم شهلا شفیق، که به کسی تعظیم نمی‌کند، با این حال به شاهزاده می‌رود و او را می‌پذیرد، چرا؟ چون شاهزاده رفتاری دارد که قابل قبول و باورپذیر است. دوستی که زیاد می‌نویسد و بسیار فعال است به من نوشته بود و می‌گفت: «من متعجبم چرا افرادی مانند دکتر نوریزاده به سمت شاهزاده رفته‌اند؟» چون شاهزاده حرف‌های درست را می‌زند. او نه ادعای تاج و تخت دارد و نه ریاست جمهوری؛ او یک پیام دارد: «من می‌خواهم از این فرصت و این شرایطی که دارم برای مردم و میهن خود استفاده کنم، تا آن‌ها به نقطه‌ای برسند که بتوانند بروند و رأی دهند، و رأی و نظرشان مورد احترام قرار گیرد؛ می‌دانید، رأی دادن.» «رأی» به معنای واقعی کلمه به معنای نظر، باور، مورد احترام قرار گرفتن است. قابل قبول بودن، و اینکه نظر شما در نظر گرفته شود. شما نیز باید بتوانید نظر خود را بیان کنید. من کامبیز را بر پروانه ترجیح می‌دهم. آن‌ها پروانه را بر منصور ترجیح می‌دهند. این یک نظر است، یک رأی است. چرا آقای ترامپ دیشب اینقدر اینجا صحبت کرد، چه گفت؟ چه می‌خواهد بکند؟ او می‌خواهد این نظر را تغییر دهد. کل داستان همین است. شاهزاده کار می‌کند، به نظر من. موضوع شمشیر کشیدن و سر و صدا کردن نیست. آن کارها را شارلاتان‌های اطراف او انجام می‌دهند، و آن‌ها در حال افشا شدن هستند. شارلاتان‌ها در حال آشکار شدن هستند. این خانم شیوا نظام‌فر، که تهیه‌کننده خوبی است و اخیراً به ما پیوسته است، هفته گذشته در برنامه خود، ناگهان شروع به تشکر بی‌مورد از من کرد؛ بعد از برنامه از او پرسیدم: «خانم، این چیست که می‌گویید؟» او گفت: «خب، شما اجازه می‌دهید.» گفتم: «خب، شما باید اجازه دهید، دیگر چه کار باید بکنید؟» او گفت: «اما آنجا...» گفتم: «کجا «آنجا» است؟» او گفت: «شهرام.» گفتم: «او چاپلوس است، او شارلاتان است.» او گفت: «آنجا، حتی به من اجازه نمی‌دادند شاهزاده را، یا نام او را ذکر کنم.» سپس برای من روشن شد... این‌ها حرف‌های خانم نظام‌فر است (راوی مسئول گفته‌های اوست) او گفت: «آن‌ها از من ۲۵ تا ۵۰ پوند برای بردن گل به مصر شارژ کردند. بعداً متوجه شدیم که او حتی ۱۰ دلار هم خرج نکرده بود، اما او ۲۵ پوند از من برای گل‌هایی که قرار بود در تاریخ ۵ اوت بر مزار محمدرضا شاه گذاشته شود، گرفت.» گفتم: «خب، او شارلاتان است، عزیزم، شما اشتباه کردید.» نه، شاهزاده کار درست را انجام می‌دهد. معنای اینکه او به آنجا برود و بگوید «من پادشاهم» چیست؟ او چنین چیزی نمی‌گوید. شاهزاده کی گفته است که «من پادشاهم»؟ کی گفته است که «می‌خواهم شاه شوم»؟ گروهی از مردم خواسته‌های خود را واقعیت تعریف می‌کنند. این دو مسئله متفاوت است. خواسته من در مقابل آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد دو چیز متفاوت است. او هرگز چنین چیزی نگفته است. او هرگز چنین ادعایی نکرده است. کل نکته او این است که ما باید به مردم کمک کنیم تا حقوق خود را به دست آورند. حق بیان نظر خود را داشته باشند. آزادی. این همان چیزی است که او برای آن تلاش می‌کند، نه اینکه شاه شود. اما متأسفانه، شما می‌بینید که... من دیروز با دوستی، با شخصی محترم صحبت می‌کردم؛ به او گفتم، ببین، فقط به امروز نگاه نکن! جامعه فراموشکار است؛ زیرا جامعه فقط مجموعه‌ای از مردم است. افراد منفرد، وقتی با هم جمع می‌شوند، مجموعه‌ای می‌شوند، گروهی از این افراد می‌شوند. انسان‌ها ذاتاً موجوداتی فراموشکار هستند، و این چیز بسیار خوبی است؛ زیرا اگر اینطور نبود، رنج می‌بردند، دردسر می‌شد، مشکلاتی برایشان ایجاد می‌کرد. ما فراموش می‌کنیم، و فراموش کردن ما بسیار خوب است، اما چیزهایی وجود دارد که هرگز فراموش نمی‌کند: هرگز ظلم را فراموش نمی‌کند، و هرگز ستمگر را نمی‌بخشد. دیدم که این آقای علیرضا امیرقاسمی، با وجود تمام نظراتی که ممکن است در مورد او داشته باشید، دیروز برنامه‌ای داشت، طبق معمول، کار خود را انجام می‌داد. او و همکارش، خانم ویدا، در برنامه‌ای منطقی نشسته بودند که در آن سخنان رضا رشیدپور را پخش کردند، و او نکته خوبی را بیان می‌کرد و دقیق صحبت می‌کرد. او می‌گفت که درست است، داستان میناب و قتل کودکان در میناب بسیار بد است. برای کودکان بسیار دردناک است. اما آقای رشیدپور، آیا هرگز به قلب آن مادری که فرزندش را در سال‌های ۶۷ و ۶۸ از دست داده است، فکر کرده‌اید؟ چرا اصلاً در مورد این قتل عام ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر صحبت نمی‌کنید؟ اگر کودکان میناب چند نفر، بگوییم ۶۰ یا ۷۰ نفر هستند، دوست من، ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر انسان بی‌گناه اینجا بی‌دلیل کشته شدند. چرا در مورد آن‌ها صحبت نمی‌کنید؟ عزیزم، ما باید بدانیم چه می‌خواهیم. من دیروز با دوستی صحبت می‌کردم و به او گفتم که یک روز، بالاخره، در مورد این چیزها صحبت خواهد شد. من به این تاریخ اعتقاد دارم. من به حافظه جامعه اعتقاد دارم. و مثال می‌زنم و می‌گویم که، آقا، خدمات قوام‌السلطنه بیشتر از مصدق بود، اما چرا جامعه قوام را نمی‌پذیرد اما مصدق را پذیرفته است؟ چیزی در میان آن وجود دارد. این حافظه است؛ قوام به شاه بی‌احترامی کرد، به شاه خود بی‌احترامی کرد. آن قسمتی که به محمدرضا شاه رو می‌کند و می‌گوید: «ماشاءالله، شاهزاده بزرگ شده است!» مردم هرگز این را نمی‌بخشند. به همین دلیل، حافظه تاریخی مهم است. روزهایی که برنامه را در تلویزیون شروع کردم، عملاً نشان دادم که نظام جامعه ایران، جامعه سیاسی ایران، یکدست نیست، و نه یک شکل، و نه یک موجودیت واحد. یعنی، اگر به هر یک از این جناح‌های سیاسی در ایران مراجعه کنید، نمی‌توانید وحدت را در آن‌ها ببینید. یکی از دلایل شکست ما در برابر سیستم شیطانی دقیقاً این است که شیطان توانسته است این شکاف‌ها را برجسته کند، آن‌ها را به نمایش بگذارد، و آن‌ها را به یک چماق تبدیل کند و از آن برای ضربه زدن به ما استفاده کند. به چپ‌گرایان نگاه کنید؛ شما آن‌ها را ندارید؛ آن‌ها سازمان منسجمی ندارند. به همین دلیل وقتی از آن‌ها می‌پرسید: «بسیار خوب، نماینده خودتان را معرفی کنید، اگر می‌گویید شاهزاده بد است، نماینده خوب خود را معرفی کنید»، آن‌ها درمانده هستند. به بخش جبهه ملی بروید؛ می‌گویید: «آقا، نماینده خود را معرفی کنید»، و می‌بینید که یکی از آن‌ها از دیگری بدتر است. آن دو نفر یک سازمان را تشکیل می‌دهند؛ اگر آن سه نفر یک سازمان را تشکیل دهند، این دو نفر به جبهه ملی تبدیل شده‌اند. این درد ماست. چه کسی این را ایجاد کرد؟ چه کسی این انحراف و فساد را ایجاد می‌کند؟ داستان ادیان می‌گویند شیطان. تجسم شیطان، عینیت آن چیست؟ جمهوری اسلامی توانسته است، با ایجاد اختلاف، با ایجاد شکاف، پراکندگی ایجاد کند؛ ما را از انسجام و وحدت دور نگه دارد. ما در همین دوره در جبهه سلطنت‌طلب دیدیم، ببینید چه فاصله‌ای ایجاد کرد. کسی مانند امیر طاهری، حجت کلانشی، و آن یکی دیگر؛ هر کدام از آن‌ها، کسی مانند آریا، چیست، یار کنگرلو آریا می‌شود؛ آن‌ها به ما کمکی نکردند، اصلاً، هیچ کدام از آن‌ها. این افراد در جدایی ما، در تجزیه ما بسیار مؤثر بودند. و این داستان رسانه‌های اجتماعی، که اقیانوسی بی‌کران است که منبع آن ناشناخته است، نقش مهمی در این هرج و مرج، در این تفرقه ایفا کرده است. افرادی مانند، اسمش چیست، امیرعباس، فاخرآور، علی جوانمردی؛ فقط آن‌ها را بشمارید. ببینید، این افراد واقعاً چه کار مثبت یا خوبی انجام داده‌اند؟ چه کار مثبتی انجام داده‌اند؟ چه کاری در جهت منافع جامعه انجام داده‌اند؟ هیچ. من به یاد دارم. سال ۲۰۱۲، چه کسی... احمد باطبی، نمی‌دانم، مرحوم سیامک سنجری، من او را نمی‌شناسم، او، او. شما داستان‌های آن‌ها را بخوانید. یک کلاهبردار مانند فاخرآور، من به یاد دارم، من ویدیوی او را دارم، منظورم این است... جلسه‌ای بود که این بچه‌ها سازماندهی کرده بودند، سخنرانی بود، آن‌ها را برای پنل دعوت کرده بودند تا صحبت کنند؛ این احمق وارد شد. و گفت «من دوست او هستم»، آن‌ها گفتند: «تو هیچ وقت دوست ما نبودی، تو یک کلاهبردار هستی.» تو کی دوست ما بودی؟ مشکل ما این است، عزیزم؛ مشکل ما این نیست که شاهزاده به آنجا برود و کنار دیوار داریوش و کوروش بایستد؛ مشکل ما خودمان هستیم. ما راه خود را گم کرده‌ایم، نمی‌توانیم مسیر را پیدا کنیم. تمام مبارزه ما این است؛ ما زیگزاگ می‌رویم، بالا می‌رویم، پایین می‌آییم. شما باید مسیر خود را پیدا کنید، هدف خود را تعریف کنید. هدف، استراتژی، تاکتیک. این‌ها باید روشن باشند. هدف من چیست؟ برای رسیدن به این هدف، کدام مسیر - یا بهتر است بگویم استراتژی - درست است؟ در چارچوب این استراتژی، از چه تاکتیک‌هایی می‌توانم استفاده کنم؟ همه این‌ها مبهم هستند. هدف با استراتژی مخلوط می‌شود. [کسی] هنوز نمی‌داند چرا جمهوری اسلامی باید برود. نمی‌داند چرا. این باید روشن باشد. چرا من جمهوری اسلامی را نمی‌خواهم؟ آن را برای خودتان بنویسید، تعریف کنید. و هر روز به آن نگاه کنید. فراموش نکنید. پیوستگی. به مسیری که این کشور در ۲۵۰ سال گذشته طی کرده است تا به این نقطه برسد نگاه کنید. آیا در این نقطه که ایستاده است... امن است؟ نه، اگر تلاش نکند، اگر از آن محافظت نکند - آن مرد گفت. وقتی بنیانگذاران در فیلادلفیا جمع شدند و اعلامیه استقلال را نوشتند، وقتی از در بیرون آمدند، زنی آن‌ها را متوقف کرد و پرسید: «خب، چیست، سلطنت یا جمهوری؟» او گفت: «جمهوری، اگر بتوانید آن را حفظ کنید.» انقلاب شوروی، انقلاب بزرگ ۱۹۱۷. چقدر طول کشید؟ هیچ، ۷۰ سال. ۷۳ سال بعد فروپاشید. هیچ یک از شعارهایی که سر می‌دادند هرگز اجرا نشد؛ عدالت اجتماعی اجرا نشد. می‌گفت... «درست است که به شما آزادی نمی‌دهم، اما در عوض عدالت اجتماعی به شما می‌دهم.» عدالت اجتماعی را فراهم نکرد. دروغ می‌گفت. هر چه به حزب نزدیک‌تر بودید، عدالت بیشتری داشتید. هر چه از حزب دورتر بودید، عدالت کمتری داشتید. فروپاشید. اما این‌ها فقط توانسته‌اند تا اینجا پیش بروند. آن چیزی که جورج واشنگتن به آن خانم در پله‌ها گفت، در عمل ثابت شده است؛ آن‌ها توانسته‌اند آن را حفظ کنند، و هر روز موفق‌تر از روز قبل بوده‌اند. آیا آینده همینطور است؟ آیا به مردم بستگی دارد؟ به خودشان بستگی دارد. اگر بتوانند. ما در وضعیت مشابهی هستیم. ما نیز با هیولایی، با شیطانی فریبکار روبرو هستیم. ما باید بتوانیم بر آن غلبه کنیم؛ ما باید آن را بشناسیم تا بر آن غلبه کنیم. تلاش من در میهن تی‌وی در این سال‌ها ایجاد این آگاهی در جامعه و ارائه اطلاعات با ارائه افکار متنوع و برنامه‌های مختلف بوده است. به برنامه‌های آقای علی عظیم‌شادی نگاه کنید؛ آقای علی عظیم‌نژادان. ببینید با چه کسانی صحبت می‌کند، با این خانم، محبوبه صحبت می‌کند؛ او تاریخ سینما و تئاتر پیش از انقلاب ایران را از زبان یک بازیگر، بدون تعصب، بدخواهی یا تسویه حساب، و بدون فشار ایدئولوژی خاصی برای شما ارائه می‌دهد. به برنامه‌های دیگر نگاه کنید. این تنوع را در هیچ رسانه دیگری نخواهید دید. و ما در واقع، این کار را با سختی و مشقت پیش می‌بریم. بنابراین، از شما می‌خواهم که میهن را به دوستان خود معرفی کنید تا بتوانند از بخش‌های مختلف آن استفاده کنند. به عنوان مقایسه، تجربه من به من می‌گوید که این رسانه یک رسانه موفق است. این موفقیت چگونه حاصل شد؟ از طریق مخاطبان. شما. بنابراین، من یک بار دیگر از شما دعوت می‌کنم که این رسانه را به دوستان خود معرفی کنید، وب‌سایت میهن را به دوستان خود معرفی کنید تا بتوانند از بخش‌های مختلف آن بهره‌مند شوند. از تمام حمایت و همدلی شما سپاسگزارم. مانند ویدیوی برنامه، آن را به اشتراک بگذارید، و فراموش نکنید که مشترک شوید. ما را از حمایت مالی خود محروم نکنید. از شما دعوت می‌کنم برای ادامه برنامه با ما همراه باشید. این یک گفتگو است، و این گفتگوها خوب هستند. این گفتگوها گفتگوهای سازنده‌ای هستند. آقای علی عظیم‌نژادان لحظاتی دیگر با یکی از چهره‌های سینمای ایران، آقای محمد متوسلانی صحبت خواهد کرد. فکر می‌کنم این ششمین یا هفتمین جلسه است که او در حال تحلیل سینمای پیش از انقلاب است. با ما همراه باشید. از تمام همدلی و حمایت شما سپاسگزارم. و در روز یکشنبه، برنامه ماهستان، در واقع پاسخی به تمام سوالات شما عزیزان است. آن برنامه را نیز از دست ندهید. متشکرم.