📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Anhedonia: why nothing feels fun anymore

HealthyGamerGG36:02

Transcription

این یک موش است، این یک تلفن است. در این اشیاء دوپامین وجود ندارد. در اینجا دوپامین وجود ندارد. هیچ دوپامینی از طریق موش وارد مغز من نمی‌شود. آنچه اتفاق می‌افتد این است که وقتی درگیر فعالیت‌های خاصی می‌شوم، آن فعالیت‌ها مغز من را فعال می‌کنند. دوپامین آنجاست. امروز می‌خواهیم درباره آنهدونیا صحبت کنیم که دلیل اصلی این است که فکر می‌کنم زندگی بسیاری از مردم واقعاً خالی احساس می‌شود. ما این ایده را داریم که زندگی باید پر باشد، درست است؟ باید لذت‌بخش باشد. باید احساسات مثبت زیادی وجود داشته باشد. باید مشتاق آینده باشیم. باید بتوانیم از فعالیت‌های روزمره خود لذت ببریم. باید به آنچه هستیم افتخار کنیم. اما برای بسیاری از مردم امروز، ما با همه این چیزها دست و پنجه نرم می‌کنیم. ما با انگیزه دست و پنجه نرم می‌کنیم. ما با لذت دست و پنجه نرم می‌کنیم. احساسات ما به طرز باورنکردنی مسطح احساس می‌شوند و دلیل آن چیزی است که آنهدونیا نامیده می‌شود. می‌دانم که تقریباً غیرقابل باور به نظر می‌رسد، درست است؟ آیا یک مفهوم یا یک چیز در مغز ما وجود دارد که مسئول همه این مشکلات باشد؟ این مقاله‌ای است به نام «درک آنهدونیا: مطالعه کیفی در مورد از دست دادن علاقه و لذت در افسردگی نوجوانان». بنابراین کاری که ما انجام خواهیم داد این است که مستقیماً به این بپردازیم که آنهدونیا واقعاً چیست و چگونه ظاهر می‌شود و این همان چیزی است که امروز درباره آن صحبت خواهیم کرد. بنابراین تجربه آنهدونیا در نوجوانی شامل تجربه از دست دادن شادی و مسطح شدن احساسات، دست و پنجه نرم کردن با انگیزه و مشارکت فعال، از دست دادن حس ارتباط و تعلق، و زیر سوال بردن حس خود و هدف در تصویر بزرگتر است. بنابراین احساس احساسات مثبت کمتر و تجربه چرخه کسالت، احساس احساسات خفه شده، احساس بی‌انگیزگی اما حفظ آرزوهای بلندمدت، درست است؟ شما می‌خواهید همه این کارها را انجام دهید اما کاملاً بی‌انگیزه هستید که واقعاً آن‌ها را انجام دهید. احساس ناتوانی در ایجاد شتاب یا درگیر شدن در فعالیت‌های پرزحمت، مانند اینکه همه چیز یک تلاش طاقت‌فرسا است، درست است؟ مانند اینکه ایجاد شتاب هر روز چقدر سخت است. وقتی بیدار می‌شوم، انگیزه دادن به خودم چقدر سخت است و سپس حتی اگر امروز موفق به انگیزه دادن به خودم شوم، فردا دوباره یک تلاش طاقت‌فرسا است. احساس قطع ارتباط با دیگران، احساس جدا شدن از واقعیت فعلی، تأمل در احساسات، تأمل در احساسات، هویت و هدف، از دست دادن حس هدف، تأمل در تجربیات و نحوه دیدن خود، درک تجربیات یا زندگی با عدم قطعیت، تجربه فقدان عاملیت و دیدگاه محدود. بنابراین فقدان عاملیت به معنای نداشتن کنترل در زندگی است. بنابراین مانند اینکه می‌دانم این دیوانه‌کننده است، اما این مقاله‌ای است که احساس آنهدونیا را به صورت ذهنی توصیف می‌کند و چیز وحشتناک در مورد آن این است که آنهدونیا علت همه این مشکلات است زیرا در حال حاضر در جامعه ما یک مشکل اساسی داریم. ساختار دوپامین ما تغییر کرده است و با این تغییرات در ساختار دوپامین ما، این نتیجه است. بنابراین برای درک چگونگی اصلاح این موضوع، زیرا شما واقعاً می‌توانید همه این مشکلات را برطرف کنید اگر علت زمینه‌ای را که مغز آنهدونیک است، برطرف کنید. بسیار خوب، بنابراین به آنجا خواهیم رسید. بنابراین بیایید یک قدم به عقب برداریم و شروع به درک کنیم، می‌دانید، این مفهوم آنهدونیا از کجا آمده است؟ چگونه آن را کشف کردیم؟ آنهدونیا اولین بار در اسکیزوفرنی کشف شد. بنابراین مانند این افراد قدیمی مانند فروید و افرادی در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ کشف کردند که افرادی که از اسکیزوفرنی رنج می‌بردند به طرز باورنکردنی بی‌انگیزه بودند. بنابراین حتی اگر بتوانیم توهمات، هذیان‌ها و پارانویای آن‌ها را متوقف کنیم، ما داروهای خوبی داریم که این کار را انجام می‌دهند. اینها داروهای ضد روان‌پریشی نامیده می‌شوند. حتی اگر بتوانیم توهمات را متوقف کنیم، به دلایلی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به نظر بی‌انگیزه می‌رسند. بنابراین حتی اگر بتوانیم توهمات آن‌ها را متوقف کنیم، شغل خود را رها می‌کنند، قادر به کار کردن نیستند، اصلاً جاه‌طلب به نظر نمی‌رسند. آن‌ها فقط از روزی به روز دیگر وجود دارند. اینها علائم منفی اسکیزوفرنی نامیده می‌شوند و یک علامت منفی اصلی اسکیزوفرنی آنهدونیا است. مکان دیگر که آنهدونیا را در آن کشف کردیم اختلال افسردگی اساسی بود. بنابراین متوجه شدیم که وقتی افراد افسرده بودند، دیگر از فعالیت‌هایی که قبلاً لذت‌بخش می‌یافتند، لذت نمی‌بردند. بنابراین زندگی برای افراد افسرده فقط در سایه‌های خاکستری است، درست است؟ مانند اینکه آن‌ها دیگر از انجام کارها لذت نمی‌برند. بنابراین خوردن خوب نیست، بازی کردن خوب نیست، رفتن به سر کار خوب نیست. به معنای واقعی کلمه، ظرفیت مغز آن‌ها برای تجربه یا لذت بردن از فعالیت‌ها کاهش یافته است. بنابراین متوجه شدیم که آنهدونیا در اسکیزوفرنی وجود دارد. متوجه شدیم که در اختلال افسردگی اساسی وجود دارد و همانطور که این دو اختلال را بررسی کردیم، متوجه شدیم که این در واقع یک سازه مشترک است. بنابراین در اصل این انگیزه در اسکیزوفرنی بود، اما همه این مدارهای مرتبط هستند و آنچه ما هنگام مطالعه اسکیزوفرنیک‌ها کشف کردیم این بود که از آن‌ها پرسیدیم چرا احساس نمی‌کنید کاری انجام دهید؟ و پاسخی که ما در نهایت به آن رسیدیم این بود که وقتی کاری انجام می‌دهند، دیگر هیچ لذتی از آن تجربه نمی‌کنند. و بنابراین این همان چیزی است که آنهدونیا است. این ناتوانی در تجربه لذت است که منجر به مشکل انگیزه می‌شود. و بنابراین این همان چیزی است که امروز درباره آن صحبت می‌کنیم. بسیار خوب، سلام به همه. اگر از ویدیوی امروز لذت می‌برید، عضویت HG را بررسی کنید. اگر نمی‌دانید واسا و گلیشا چیستند، سعی می‌کنید سبک دلبستگی خود را بفهمید یا درک عمیق‌تری از ذهن خود می‌خواهید. عضویت HG ممکن است برای شما مناسب باشد. ما پخش‌های ماهانه و پرسش و پاسخ زنده در مورد موضوعاتی که توسط شما، جامعه، انتخاب شده است، ارائه می‌دهیم. ما همچنین در حال ساختن بستری هستیم که محتوا را بسیار آسان سازماندهی می‌کند، فضاهایی برای بحث ایجاد می‌کند و حتی محتوای جدیدی از کارشناسان در زمینه‌های سلامت و تندرستی را ارائه می‌دهد. بنابراین اگر علاقه‌مند هستید، اکنون می‌توانید در هر کجای دنیا با ۱۰ دلار در ماه ثبت نام کنید و اگر فکر می‌کنید ارزش زیادی ندارد، لغو آن بسیار آسان است. بنابراین ما را در healthy gamer.gmers بررسی کنید. حالا برگردیم به ویدیو. بنابراین بیایید به این موضوع نگاه کنیم: آنهدونیا و افراد در معرض تروما، ارتباطات عملکردی و همبستگی‌های تصمیم‌گیری. بنابراین آنهدونیا همچنین با تصمیم‌گیری ما ارتباط زیادی دارد. بنابراین همچنین ادبیات رو به رشدی وجود دارد که نشان می‌دهد علائم آنهدونیا در نقص پردازش پاداش، پیامدهای استرس تروما در میان افرادی است که معیارهای PTSD را ندارند. بنابراین ما شروع به کشف تروماهای دوران کودکی مرتبط با آنهدونیای بالا و مدارهای پاداش اصلی تغییر یافته در بیماران افسردگی اساسی و گروه‌های کنترل کرده‌ایم. بنابراین ما قبلاً فکر می‌کردیم آنهدونیا محدود به افرادی است که اختلالات خلقی یا اسکیزوفرنی داشتند، درست است؟ بنابراین بیشتر ما از گلوله جاخالی دادیم، اما بدنه رو به رشدی از تحقیقات وجود دارد که نشان می‌دهد آنهدونیا اگر شما یک گروه کنترل "سالم" باشید که در دوران کودکی سختی را تجربه کرده‌اید، امکان‌پذیر است. این فوق‌العاده ترسناک است. اگر تجربیات تروماتیک یا دشواری را پشت سر گذاشته‌اید و حتی اگر PTSD ندارید، می‌تواند مغز شما را تغییر دهد تا مغز شما را آنهدونیک‌تر کند. بنابراین این در واقع همان چیزی است که ما اینقدر زیاد می‌بینیم. ما در مورد فناوری در ثانیه صحبت خواهیم کرد زیرا قطعاً کمکی نمی‌کند، اما این همان چیزی است که من می‌بینم. وقتی به اینترنت نگاه می‌کنم، دو گروه از مردم را می‌بینم. گروهی از مردم وجود دارند که به نظر می‌رسد از زندگی لذت می‌برند و این خیلی ناعادلانه به نظر می‌رسد زیرا آن‌ها همه چیز را دارند. آن‌ها سخت کار می‌کنند، پول زیادی در می‌آورند، روابط رضایت‌بخشی دارند و ورزش می‌کنند و به دنبال فعالیت‌های خلاقانه می‌روند، درست است؟ آن‌ها در ۳۵ سالگی در حال یادگیری نواختن ویولن هستند. و من یک مرد را در دانشکده پزشکی به یاد می‌آورم که اینطور بود. بنابراین من در دانشکده پزشکی دوستی داشتم که در هر جنبه‌ای از من بهتر بود. بنابراین او نمرات بهتری از من داشت، در نهایت رادیولوژی عصبی را انجام داد که دیوانه‌کننده است. ما هر دو بازی می‌کردیم. بنابراین او یک گیمر بود، اما در بازی‌های ویدیویی از من بهتر بود. او یک جنگجوی ورزشی بود، فوق‌العاده سالم غذا می‌خورد، او یک مرد خوش‌تیپ بود، او بسیار اجتماعی بود. و من گفتم این عادلانه نیست. این مرد در هر بعدی از من بهتر است. و سپس افراد دیگری وجود دارند. این همان چیزی است که من قبلاً بودم، که افرادی هستند که هر روز برای انگیزه داشتن تلاش می‌کنند. آن‌ها هر روز تلاش می‌کنند، حتی از چیزهایی که باید از آن‌ها لذت ببرند، لذت نمی‌برند. من همیشه در حال تعلل هستم. من هیچ کاری از کارم را انجام نمی‌دهم زیرا اصلاً انگیزه ندارم. اما حتی وقتی تعلل می‌کنم، اینطور نیست که زندگی رویایی خود را زندگی کنم. و این خیلی ناعادلانه به نظر می‌رسد، درست است؟ این خیلی ناعادلانه است که برخی از مردم به نظر می‌رسد همه چیز را دارند و برخی از ما برای انجام حداقل کارها تلاش می‌کنیم. و تفاوت چیست؟ تفاوت آنهدونیا است. برای افرادی که همه چیز را دارند، این همان چیزی است که می‌خواهم همه شما درک کنید. مغز آن‌ها به طور طبیعی آن‌ها را برای ورزش، برای یادگیری فعالیت‌های خلاقانه، حتی برای لذت بردن از بازی‌های ویدیویی، برای مطالعه، انگیزه می‌دهد. آن‌ها را به طور طبیعی انگیزه می‌دهد. آن‌ها از همه این فعالیت‌ها لذت بیشتری می‌برند. و اگر شما کسی هستید که همیشه تعجب کرده‌اید که چرا نمی‌توانم در زندگی واقعی مانند بازی ویدیویی تلاش کنم، دلیل آن آنهدونیا است. اگر مدارهای آنهدونیک خود را اصلاح کنید، توانایی شما برای لذت بردن و انگیزه دادن به خود برای چیزهای واقعی به شدت بهبود می‌یابد و ما تحقیقاتی را در این زمینه به شما نشان خواهیم داد. بنابراین مانند اینکه به یاد بیاورید آنهدونیا حدود ۱۰۰ سال پیش کشف شد، درست است؟ بنابراین ما کشف کردیم که افراد بی‌انگیزه بودند. ما آنهدونیا و افسردگی را کشف کردیم که ناتوانی در تجربه لذت است. اما اکنون به دلیل پیشرفت در علوم اعصاب، ما واقعاً فهمیده‌ایم که آنهدونیا چگونه کار می‌کند. از طریق ترکیبی از مطالعات مختلف بر روی افرادی که سکته مغزی در بخش‌های خاصی از مغز دارند، نگاه کردن به بیماری‌هایی مانند زوال عقل، پارکینسون. بنابراین پارکینسون از دست دادن نورون‌های دوپامینرژیک در بخش خاصی از مغز است. و ما همچنین شروع به انجام کارهایی مانند تحریک عمیق مغز کرده‌ایم. بنابراین اکنون وقتی یک بیمار پارکینسونی داریم، واقعاً جمجمه آن‌ها را باز نمی‌کنیم، بلکه جمجمه آن‌ها را باز می‌کنیم و الکترودهایی را وارد می‌کنیم که بخش‌های خاصی از مغز را تحریک می‌کنند. و بنابراین اکنون ما این آناتومی عصبی عملکردی بسیار بسیار قوی و همچنین درک آنهدونیا از همه این شرایط مختلف را داریم. بنابراین ما آن را از دیدگاه افسردگی، از دیدگاه اسکیزوفرنی، از دیدگاه تحریک عمیق مغز درک می‌کنیم. بنابراین ما اساساً آنهدونیا را فهمیده‌ایم. مشکل این است که همه این پیشرفت‌ها به افراد عادی مانند من و شما منتقل نشده است. و بنابراین به جای آن، ما یک فرهنگ عظیم از افرادی داریم که سعی در سم‌زدایی دوپامین دارند و سعی در بهینه‌سازی عملکرد خود دارند و همه این مکمل‌ها را مصرف می‌کنند. و این به این دلیل است که آن‌ها اصول اساسی نحوه کار مدارهای دوپامینرژیک مغز ما را درک نمی‌کنند. بنابراین هنگامی که این اصول اساسی را درک کنیم که اکنون آن‌ها را برای شما شرح خواهیم داد، به شما کمک می‌کند تا اصول اولیه را درک کنید. بنابراین این مانند بهترین قیاسی است که می‌توانم فکر کنم این است که برخی از افراد هنگام پخت و پز از مواد اولیه بسیار فانتزی استفاده می‌کنند. من از روغن ترافل و فلفل شبح و همه این مزخرفات بسیار فانتزی استفاده خواهم کرد. اما سپس افرادی هستند که فقط در تهیه غذا خوب هستند. من در تهیه یک ساندویچ پنیر کبابی ساده بسیار خوب هستم. من به سه ماده نیاز دارم: نان، پنیر، کره. نیازی به چیز خاصی ندارم. نیازی به چیز فانتزی ندارم. یا من در تهیه استیک بسیار خوب هستم. نمک، فلفل، گوشت به من بده. همین. من یک همبرگر درست خواهم کرد. نمک، فلفل، گوشت به من بده. همین. بنابراین امروز آنچه به شما خواهیم آموخت، به جای همه این چیزهای فانتزی در مورد نوتروپیک‌ها و روان‌گردان‌ها و همه این مزخرفات، اصول اولیه نحوه کار مدارهای دوپامین را به شما خواهیم آموخت. ما همچنین چند مقاله بسیار مهم را به شما نشان خواهیم داد و سپس کشف خواهیم کرد که تفاوت بین افرادی که برای همه چیز انگیزه دارند و از هر جنبه‌ای از زندگی لذت می‌برند و افرادی که کاملاً بی‌انگیزه هستند، ارتباط خود را با واقعیت از دست داده‌اند، آرزوهایی دارند اما به سمت آن‌ها کار نمی‌کنند و حتی از اتلاف وقت خود لذت نمی‌برند، چیست. این هسته اکومبنس است. هسته اکومبنس به ما دوپامین می‌دهد. بنابراین دوپامین در هسته اکومبنس سه کار انجام می‌دهد: لذت، هوس و تقویت رفتاری به ما می‌دهد. بنابراین اگر به زندگی خود فکر کنم، وقتی یک تکه پیتزا می‌خورم، نمی‌دانم، لذت به من می‌دهد. فردا چه می‌خواهم؟ پیتزا می‌خواهم. و فردا چه کار می‌کنم؟ پیتزا می‌خورم. بنابراین لذت به من می‌دهد. این هدونیک نامیده می‌شود. هوس یعنی خواستن. بنابراین این همچنین مانند جهت‌گیری آینده است. این به چه معناست؟ بنابراین هوس در مورد خواستن دوباره آن چیز در فردا است. و سپس آخرین کاری که انجام می‌دهد تقویت رفتار است، درست است؟ بنابراین باعث می‌شود دوباره عمل کنیم. بنابراین من نمی‌دانم آیا این منطقی است، اما اینها سه چیز کاملاً متفاوت هستند. این لذت است. این خواستن آن است که دوباره در آینده انجام شود. و این در واقع انجام عمل است. بنابراین خواستن آن و عمل واقعی دو چیز متفاوت هستند. بنابراین ما باید ظریف باشیم، اما همه شما باید درک کنید که می‌توانید بخواهید ورزش کنید، اما در واقع ورزش کردن و خواستن ورزش کردن دو چیز فوق‌العاده متفاوت هستند. بنابراین ما چه می‌بینیم؟ ما مشکل در مدارهای دوپامینرژیک را می‌بینیم. بنابراین وقتی مشکلی در مدارهای دوپامینرژیک داریم، نمی‌توانیم درگیر لذت شویم. ما هوس آن چیزها را نداریم و تقویت رفتاری نداریم. بنابراین همه این سه چیز ضربدر می‌شوند. بنابراین اگر به افراد "او پی" در زندگی نگاه کنید، این‌ها افرادی هستند که ورزش می‌کنند و بازی می‌کنند و از شما بهتر هستند، رتبه بالاتری از شما دارند و اجتماعی‌تر هستند و از نظر حرفه‌ای موفق‌تر هستند و سالم‌تر هستند. تفاوت بین آن‌ها و شما چیست؟ یا من می‌گویم آن‌ها و ما. بنابراین مدارهای دوپامینرژیک آن‌ها از ورزش به آن‌ها لذت می‌دهد. اگر از ورزش لذت می‌برند، هوس ورزش می‌کنند و اگر هوس ورزش می‌کنند، فردا ورزش خواهند کرد. اکنون ممکن است بگویید دکتر کی، این مسخره است. چگونه می‌توانیم به این امر دست یابیم؟ ما به شما نشان خواهیم داد. بنابراین این همان چیزی است که وحشتناک است. تحقیقات علوم اعصاب زیادی، تحقیقات بالینی زیادی وجود دارد. اما این مقاله‌ای در مورد ساختار محاسباتی آنهدونیای مصرفی است. بنابراین این به چه معناست؟ فرآیندهای تعیین کننده شدت تجربه پاداش چیست؟ من می‌خواهم همه شما آنچه را که در شرف نشان دادن آن هستم درک کنید، زیرا ذهن شما را منفجر خواهد کرد. ما فکر می‌کنیم که فعالیت‌های خاصی لذت‌بخش هستند. ما به چیزهایی مانند فناوری، بازی‌های ویدیویی، پورنوگرافی، مواد مخدر و غیره نگاه می‌کنیم و می‌گوییم این چیز لذت بیشتری نسبت به چیز دیگری مانند ورزش دارد. مقدار ذاتی لذت در این فعالیت‌ها وجود دارد. این غلط است. من نمی‌دانم آیا این منطقی است. با من همراه باشید. این یک موش است. این یک تلفن است. در این اشیاء دوپامین وجود ندارد. در اینجا دوپامین وجود ندارد. هیچ دوپامینی از طریق موش وارد مغز من نمی‌شود. آنچه اتفاق می‌افتد این است که وقتی درگیر فعالیت‌های خاصی می‌شوم، آن فعالیت‌ها مغز من را فعال می‌کنند. دوپامین آنجاست. و آنچه ما از مطالعات تحریک عمیق مغز و اسکیزوفرنی و افسردگی و بیماری هانتینگتون و بیماری پارکینسون می‌دانیم، زیرا هر یک از این بیماری‌ها درک متفاوتی از موتور دوپامین به ما می‌دهد. این جایی است که روغن می‌رود. این جایی است که بنزین می‌رود. این جایی است که پیستون‌ها هستند. این جایی است که احتراق اتفاق می‌افتد. ما فهمیده‌ایم که همه قطعات چیستند. و چیز جالبی که کشف کردیم این است که پاداش دوپامین که دریافت می‌کنید توسط مغز تعیین می‌شود، نه توسط فعالیت. و می‌دانم که این دیوانه‌کننده به نظر می‌رسد، اما بیایید به یاد بیاوریم که افراد "او پی" و بقیه ما وجود دارند. و افراد "او پی" چگونه "او پی" هستند؟ زیرا همه فعالیت‌های سالم که انجام می‌دهند مقادیر زیادی دوپامین به آن‌ها می‌دهد. بنابراین در خود فعالیت نیست. در واقع در مغز است. و ما این را می‌دانیم زیرا اگر پارکینسون بگیرید، آن بخش از مغز خراب می‌شود و اگر آن بخش از مغز خراب شود، دیگر از آن لذت نمی‌برید. دیگر انگیزه آن را ندارید. ما این را در افسردگی اساسی نیز می‌بینیم. بنابراین وقتی کسی افسرده است، یکی از ویژگی‌های تشخیصی کلیدی افسردگی، ناتوانی در تجربه لذت از فعالیت‌هایی است که معمولاً از آن‌ها لذت می‌برید. بنابراین می‌خواهم همه شما برای یک لحظه به آن فکر کنید. در افسردگی، آنچه ما کشف کردیم این است که این چیز، بازی کردن بازی‌های ویدیویی لذت‌بخش است. اما چیزی می‌تواند در مغز من تغییر کند که لذتی را که معمولاً دریافت می‌کنید از بین ببرد. این به چه معناست که عامل تعیین کننده لذت چیست؟ در واقع در مغز است. و امروز به شما نشان خواهیم داد که چگونه پاسخ دوپامینرژیک را افزایش دهید که منجر به لذت بیشتر، هوس بیشتر برای فعالیت و همچنین تقویت رفتاری بیشتر خواهد شد. بنابراین نه تنها ما آناتومی و تمام مدارهای عصبی و همه این نوع چیزها را درک می‌کنیم، درست است؟ بنابراین این یک مقاله عالی است که در مورد مبنای نوروفیزیولوژیکی آنهدونیا، مطالعات ژنتیکی، ارزش پیش‌آگهی، درمان آنهدونیا صحبت می‌کند. بنابراین ما همه آن چیزها را فهمیده‌ایم و اکنون سطح بعدی تحقیق را داریم که چیست؟ فرآیندهای تعیین کننده شدت تجربه پاداش چیست؟ این به چه معناست که چه چیزی تعیین می‌کند چقدر دوپامین از یک فعالیت دریافت می‌کنید؟ من این مقاله را زیاد درک نمی‌کنم. این کاملاً پیچیده است. اما سپس آن‌ها این کار را انجام دادند. من حتی نمی‌دانم این به چه معناست. اما این سطح نظریه دوپامینرژیک است زیرا این یک نظر است. این یک مقاله فرضی است، اما بر اساس داده‌های خوب است. بنابراین ما می‌توانیم محاسبه کنیم. من نمی‌دانم این چیست. اما ما می‌توانیم واقعاً محاسبه کنیم یا ما معادلاتی داریم که مقدار دوپامین را که از چیزها دریافت می‌کنیم محاسبه می‌کنند. اما نیازی به درک آن نداریم زیرا این همان جایی است که پول وجود دارد. یک مدل جدید از تجربه هدونیک ذهنی. این همان چیزی است که می‌خواهم همه شما به آن توجه کنید و من آن را به روش خودم توضیح خواهم داد. بنابراین نکته کلیدی برای درک این است که ما دو نفر داریم. شخص بنفش و شخص زرد. و شخص بنفش و شخص زرد یک کار را انجام می‌دهند. این مراقبت از خود است. بنابراین این مطالعه‌ای است که در آن شخص بنفش و شخص زرد مقدار یکسانی مراقبت از خود انجام می‌دهند. آن‌ها کاری مانند خوردن یک همبرگر انجام می‌دهند که فکر می‌کنم واجد شرایط مراقبت از خود است. آنچه آن‌ها کشف می‌کنند این است که حتی اگر دو نفر یک همبرگر را بخورند، میزان لذتی که این افراد تجربه می‌کنند متفاوت است. همان همبرگر منجر به این مقدار تغییر ارزش لذت می‌شود. این همان ارزش لذت برای شخص زرد است و این مقدار لذت برای شخص بنفش است. بنابراین آیا همه شما این را می‌فهمید؟ این به این معنی است که مقدار متفاوتی از لذت برای این دو نفر تجربه می‌شود. ما در مورد این در ثانیه صحبت خواهیم کرد. نگران این نباشید. به لذتی که این شخص می‌گیرد و لذتی که این شخص می‌گیرد نگاه کنید. این "او پی" است. این شخص خیلی بیشتر از زندگی لذت می‌برد، حتی در مراقبت از خود. بنابراین این همان چیزی است که آن‌ها مراقبت از خود را رتبه‌بندی می‌کنند. این صفر مراقبت از خود است. این هفت مراقبت از خود است. هر دو نفر از ۲ به ... می‌روند. اکنون سوال این می‌شود که اگر لذت در همبرگر است، چرا هر دو نفر همان مقدار لذت را تجربه نمی‌کنند؟ چه چیزی بین این افراد متفاوت است؟ و این تفاوت بسیار شکسته است. سطح دستیابی شغلی است. بنابراین اگر دستیابی شغلی را از ۱ تا ۷ یا فکر می‌کنم ۱ تا ۶ رتبه‌بندی کنیم، می‌بینیم که اگر در اوج دستیابی شغلی هستید، اگر شخص بنفش در اینجا باشد، بنابراین آن‌ها در ۶ از ۶ برای دستیابی شغلی هستند. آن‌ها شغل عالی دارند. این شخص در ۴ از ۶ در دستیابی شغلی است. آن‌ها شغل خوبی دارند. آنچه ما کشف می‌کنیم این است که هرچه بالاتر در شغل باشید، همبرگر لذت بیشتری به شما می‌دهد. بنابراین این همان چیزی است که "او پی" است. این شخص شغل بهتری دارد. این شخص پول بیشتری در می‌آورد. بنابراین نه تنها آن‌ها شغل بهتری دارند و پول بیشتری در می‌آورند و در شغل خود احساس رضایت بیشتری می‌کنند، بلکه احساس رضایت در شغلشان به آن‌ها اجازه می‌دهد تا از همبرگر لذت بیشتری ببرند. بنابراین می‌خواهم همه شما به آن فکر کنید. هرچه زندگی من بهتر باشد، همه چیز لذت‌بخش‌تر می‌شود. که شکسته است. و همچنین توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از مردم در بسیاری از ابعاد با مشکل روبرو هستند، زیرا هرچه پایین‌تر در نردبان باشید، همه چیز بدتر است. اگر شغل خوبی نداشته باشم، رابطه خوبی ندارم، تنها هستم، سلامتی‌ام خوب نیست، بازی کردن بازی ویدیویی حتی لذت بیشتری از بازی کردن بازی ویدیویی به من نمی‌دهد. اگر همه آن چیزهای دیگر درست شوند، افراد همه این چیزها را با هم تجربه می‌کنند: مسطح شدن احساسات، دست و پنجه نرم کردن با انگیزه، از دست دادن حس خود و ارتباط و تعلق، و زیر سوال بردن حس خود و هدف در تصویر بزرگتر. همه این‌ها با هم جمع می‌شوند. بنابراین اکنون کاری که من انجام خواهم داد، می‌دانم که دیوانه‌کننده است، اما اکنون دلیل این امر را درک خواهیم کرد. و هنگامی که دلیل آن را درک کردیم، بلافاصله خواهیم فهمید که چگونه آن را برطرف کنیم. بنابراین این کاری است که مغز انجام می‌دهد. مغز ما می‌گوید من سلامتی دارم. این برای من مهم است. من می‌خواهم تفریح کنم. و من یک شغل دارم. بیایید بگوییم سه بعد داریم. بنابراین در این مقاله دو بعد را دیدیم، به یاد بیاورید. بعد شغلی و بعد مراقبت از خود. بنابراین بیایید بگوییم من در هر یک از این موارد مقیاسی از ۱ تا ۱۰ دارم. بنابراین بیایید بگوییم من در هر یک از این موارد در سطح ۱ از ۱۰ هستم. بنابراین این چگونه مغز ما واقعاً سطح لذت دریافتی را محاسبه می‌کند. می‌گوید ما در سطح ۱ از ۱۰ برای هر یک از این موارد هستیم. این بدان معناست که امتیاز کل ما که می‌خواهیم به آن برسیم ۳۰ است. ما پیشرفت زیادی داریم که باید انجام دهیم. بنابراین من باید در هر یک از این‌ها نه امتیاز بالا بروم. بنابراین من در ۳ از ۳۰ هستم. این بدان معناست که من به ۲۷ واحد نیاز دارم. من به ۲۷ واحد پیشرفت نیاز دارم تا زندگی خود را درست کنم. بنابراین اگر به این شخص نگاه کنیم، این شخص به دو واحد بهبود شغلی و ۱، ۲، ۳، چهار واحد بهبود مراقبت از خود نیاز دارد. بنابراین آن‌ها در مجموع به شش واحد پیشرفت نیاز دارند تا به اینجا برسند. ما شغل رضایت‌بخش می‌خواهیم و مراقبت از خود رضایت‌بخش می‌خواهیم. این شخص در مقابل، در حال حاضر در شغل حداکثر شده است و فقط به چهار واحد نیاز دارد. آیا این تا حدودی منطقی است؟ بنابراین این به چه معناست؟ بنابراین می‌خواهم همه شما به این فکر کنید. بنابراین اگر من به ۲۷ واحد پیشرفت نیاز دارم و به باشگاه می‌روم که +۱ است. این بدان معناست که اکنون در ۴ از ۳۰ هستم و به ۲۶ واحد پیشرفت نیاز دارم. بنابراین چقدر بالا رفته‌ام؟ من حدود ۳ درصد بالا رفته‌ام. فنی کمی بیشتر است، ۳ تا ۴ درصد. بنابراین مغز من به همه چیزهایی که باید انجام دهم نگاه می‌کند. و همانطور که یک قدم پیشرفت می‌کنم، واقعاً کاری که انجام می‌دهد این است که به کل مقدار کاری که انجام شده نگاه می‌کند و کاری که انجام می‌دهد این است که مقدار متناسبی دوپامین به من می‌دهد. بنابراین اگر من باید ۲۷ واحد پیشرفت انجام دهم و یک واحد پیشرفت +۱ انجام دهم، ۱/۲۷ دوپامین به من می‌دهد. زیرا مانند این است: "هی رفیق، ما هنوز تمام نکرده‌ایم. خیلی چیز باقی مانده است." بنابراین من فقط یک پاداش کوچک برای مقدار کمی پیشرفت به شما می‌دهم. بنابراین در زندگی شما، می‌خواهم همه شما تصور کنید که در یک کلاس هستید. چه زمانی بیشترین لذت را از حضور در کلاس می‌برید؟ در ابتدای ترم، شما سه آزمون و یک امتحان نهایی دارید. وقتی اولین آزمون را تمام می‌کنید، مقداری لذت می‌برید. "هی، آن آزمون تمام شد." اما شما هنوز این چیزهای دیگر را در پیش رو دارید. وقتی از امتحان نهایی خارج می‌شوید، چه احساسی دارید؟ تمام شد. تمام شد. جهنم آره پسر. بیا بریم. بیا جشن بگیریم. بیا پارتی بگیریم. اما اگر به آن نگاه کنید، گرفتن آن امتحان نهایی، مثلاً ۲ ساعت کار است. شما ۲۰۰ ساعت کار در طول ترم انجام داده‌اید. چرا دو ساعت اول را مطالعه کردم؟ هفته اول کلاس، آیا من مانند جهنم آره، بیا بریم، هیجان‌زده بودم؟ بله، من ۲ ساعت مطالعه کردم. من ۱۹۸ ساعت وقت دارم که بروم پسر. البته که نه. شما مقدار زیادی لذت را تجربه نمی‌کنید. در واقع برعکس. خدای من، من فقط ۲ ساعت کار انجام دادم. ۱۹۸ ساعت کار باقی مانده است. لذت از کار شما نیست. از فعالیت نیست. از محاسبه مغز شما از اینکه چقدر کار باقی مانده است. و این همان چیزی است که این نشان می‌دهد. وقتی کسی یک چیز را حداکثر کرده است، مقدار لذتی که دریافت می‌کند، زیرا کل مقدار کاری که باید انجام دهد کمتر است، مقدار لذتی که دریافت می‌کند بسیار بیشتر است. بنابراین این به چه معناست؟ من این را به این شکل برای شما توضیح خواهم داد. بنابراین ما ۱/۲۷ دوپامین دریافت می‌کنیم زیرا می‌دانید، ما فقط یک امتیاز پیشرفت کردیم. بنابراین ما ۱/۲۷ دریافت می‌کنیم. اکنون فرض کنید شغل من حداکثر شده بود. من در ۱۰ از ۱۰ شغل بودم و ۱۰ از ۱۰ سلامتی بودم. من ۶ روز در هفته ورزش می‌کنم و سالانه ۲۷۰,۰۰۰ دلار در می‌آورم. زیرا ظاهراً این استاندارد جدید برای خوشبختی است. اخیراً مطالعه‌ای در این مورد دیدم. و سپس من ۱ از ۱۰ برای تفریح هستم. بنابراین اکنون به تعطیلات می‌روم. و شروع به تفریح در تعطیلات می‌کنم. بنابراین +۱ دریافت می‌کنم. مغز من می‌گوید من ۱۰ واحد کل تفریح برای داشتن دارم. من +۱ را انجام خواهم داد. اکنون در ۲ از ۱۰ هستم و ۲۰٪ سیگنال دوپامینرژیک دارم در مقابل ۳ تا ۴٪ سیگنال دوپامینرژیک اگر مقدار زیادی کار برای انجام داشته باشم. این همان چیزی است که از تحقیقات آنهدونیا آموخته‌ایم. و تا حدودی منطقی است زیرا وقتی می‌دانید، وقتی کاری را تمام می‌کنید یا به اتمام نزدیک‌تر می‌شوید، احساس رضایت بیشتری می‌کنید، چیزها رضایت‌بخش‌تر هستند. بنابراین چه کسی بیشترین لذت را در زندگی تجربه می‌کند؟ بنابراین بگذارید یک مثال دیگر برای شما بزنم. فرض کنید شغل عالی دارم. سالم هستم. و سپس عاشق می‌شوم. و اکنون زندگی من کامل است. بنابراین اگر زندگی من کامل است زیرا من همه جعبه‌های اصلی را علامت می‌زنم، چقدر لذت فکر می‌کنید تجربه می‌کنم؟ من لذت زیادی را تجربه می‌کنم زیرا همه چیز در زندگی خوب پیش می‌رود. در مقابل اگر هیچ چیز در جریان نباشد و حتی اگر عاشق شوم، این چه احساسی دارد؟ شما می‌دانید منظور من چیست زیرا ما همیشه عاشق می‌شویم. حتی اگر زندگی ما افتضاح باشد، من این یک سنگر امید دارم. اما بقیه زندگی من یک مشت خاکستر است. نمی‌دانم چه کار می‌کنم. نمی‌دانم کی هستم. تفریحی ندارم. از خودم مراقبت نمی‌کنم. این تنها چیزی است که دارم. حداکثر لذت را به ما نمی‌دهد زیرا همه چیز در حال فروپاشی است. بدیهی است. اکنون سوال این می‌شود که اگر این درست است، چگونه آن را برطرف کنیم؟ بنابراین آیا به من می‌گویید دکتر کی که باید همه ابعاد زندگی خود را مرتب کنم تا لذت را تجربه کنم؟ اصلاً نه. بنابراین من سه بعد دارم که باید آن‌ها را ارتقا دهم. و من اینجا هستم. من اینجا هستم. و من اینجا هستم. بنابراین این جعبه نشان دهنده تمام پیشرفتی است که باید انجام دهم. زیرا آنهدونیا و تقویتی که از دوپامین دریافت می‌کنیم، رضایت درصدی تقسیم بر کل خواسته‌ها است. بنابراین دو کاری وجود دارد که می‌توانیم انجام دهیم. می‌توانید بگویید دکتر کی، آیا به من می‌گویید که اگر ۳ از ۳۰ هستم، باید ۲۷ امتیاز کسب کنم؟ نه. دو راه برای رسیدن به ۱۰۰٪ وجود دارد. این یک راه است. ۳ از ۳۰ + ۲۷ از ۳۰ = ۱۰۰٪. راه دیگر چیست؟ نابغه‌های ریاضی. اوه، درست است. ۳ از ۳۰. می‌توانیم آن را به ۳ از ۱۰ تبدیل کنیم و سپس ۳۰٪ خواهیم بود. یا حتی می‌توانیم آن را به ۳ از ۳ تبدیل کنیم و سپس ۱۰۰٪ خواهیم بود. این همان چیز دیگری است که می‌توانیم انجام دهیم. دکتر کی، منظورتان این است که کمتر بخواهم؟ لعنتی درست می‌گویم که کمتر بخواهید. و این فقط من نیستم. زیرا یک نفر به نام گوتاما بودا وجود داشت که گفت: "می‌دانید چیست؟ این عالی خواهد بود، اما من چیزی واقعاً جالب به شما خواهم آموخت. هرچه کمتر در زندگی بخواهید، سعادت بیشتری خواهید یافت." بودا این مزخرفات را ۳۰۰۰ سال پیش فهمید. او این اصل اساسی را کشف کرد که هرچه کمتر بخواهیم، شادتر خواهیم بود. اکنون چند نکته مهم در مورد این وجود دارد. این بدان معنا نیست که شما باید کلاً کمتر بخواهید. ما در مورد جزئیات آن صحبت خواهیم کرد. بنابراین این همان چیزی است که من از تمرکز بالینی آموخته‌ام. سه راه برای فکر کردن در مورد امتحان وجود دارد. می‌توانم به امتحان به عنوان فقط تمرکز بر روی امتحان فکر کنم. من روی امتحان نهایی تمرکز نمی‌کنم. می‌توانم همچنین به تمرکز بر کل کلاس فکر کنم. بنابراین من به دوره سه ماهه فکر می‌کنم. بنابراین یک مورد دوره یک ماهه است. یک مورد دوره سه ماهه است. و یک مورد حتی دوره سه ماهه نیست. این دوره چهار ساله است. زیرا خدای من، معدل من، معدل من، معدل من در طول چهار سال. چه کسی کمترین لذت را تجربه می‌کند؟ شخصی که نگران هر چهار سال است. زیرا به آن فکر کنید. حتی اگر در یک آزمون خوب عمل کنید، تضمین نکرده‌اید که معدل ۴.۰ در ۴ سال داشته باشید. بنابراین نمی‌توانید استراحت کنید. زیرا دامنه مشکلی که در ذهن خود دارید بسیار بزرگ است. و این همان چیزی است که ما می‌بینیم. ما می‌بینیم که افراد بسیار مضطرب، افراد بسیار افسرده از چه نوع کلماتی در مورد زمان استفاده می‌کنند؟ من همیشه تنها خواهم بود. من هرگز دوست پسر پیدا نخواهم کرد. من هرگز دوست دختر پیدا نخواهم کرد. آیا این همان چیزی است که بقیه زندگی من باید باشد؟ بنابراین من نمی‌دانم آیا شما این پست‌ها را دیده‌اید یا این چیزها را تجربه کرده‌اید. اما من همه این پست‌ها را در مورد افرادی می‌بینم که می‌گویند آیا زندگی فقط همین است؟ من از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر سر کار می‌روم. نیم ساعت رفت و آمد می‌کنم. لباس می‌شویم. کمی ورزش می‌کنم. و سپس می‌خوابم. و سپس این برای ۴۰ سال تکرار می‌شود. این همان چیزی است که زندگی است. بنابراین به مقیاس زمانی که در آن فعالیت می‌کنند فکر کنید. در مغزشان چه هدفی را تعیین می‌کنند؟ آن‌ها به یک هدف بزرگ فکر می‌کنند. آن‌ها یک مخرج غول پیکر دارند. من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و من باید این کار را انجام دهم. و ما به مردم چه می‌گوییم که انجام دهند؟ افرادی که خوشحال هستند در زندگی چه کار می‌کنند؟ آن‌ها روی یک چیز در یک زمان تمرکز می‌کنند. و فقط این نیست که روی یک چیز در یک زمان تمرکز کنید. این مانند یک چیز بهره‌وری نیست. منظورم این است که بهره‌ور می‌شود. ما در مورد آن در ثانیه صحبت خواهیم کرد. اما نکته کلیدی که آن‌ها انجام می‌دهند این است که مخرج خود را کاهش می‌دهند. بنابراین هرچه مخرج خود را بیشتر کاهش دهید، لذت بیشتری تجربه خواهید کرد. اکنون مردم می‌گویند، اما دکتر کی، اگر مخرج خود را کاهش دهم، آیا این به معنای از دست دادن جاه‌طلبی است؟ نه. این او پی‌ترین چیز است. بنابراین وقتی مخرج خود را کاهش می‌دهید، واقعاً چه اتفاقی برای مدارهای دوپامینرژیک شما می‌افتد؟ وقتی مخرج خود را کاهش می‌دهید، دوپامین بیشتری دریافت می‌کنید. بنابراین اگر سیگنال ۲۰٪ دوپامین به جای ۳٪ دریافت می‌کنیم، لذت خود را افزایش می‌دهیم. هوس خود را افزایش می‌دهیم و تقویت رفتاری خود را افزایش می‌دهیم. اگر ۵۰٪ افزایش دوپامین را با کاهش مخرج خود به دست آورید، لذت، هوس و تقویت رفتاری بیشتری خواهید داشت. بنابراین همانطور که پیشرفت می‌کنید، شروع به انجام کارهای سالم بیشتر و بیشتر و بیشتر خواهید کرد. و این همان چیزی است که در مورد این عجیب است. این است که ما همچنین تقویت رفتاری را افزایش می‌دهیم. بنابراین این همان چیزی است که عجیب است. مدارهای دوپامینرژیک ما را برعکس می‌کند. بنابراین من کتابی نوشتم. خوب است. شما باید آن را بررسی کنید. اگر بچه دارید، نام آن "چگونه یک گیمر سالم تربیت کنیم" است. وقتی کتابی نوشتم، احساس رضایت کردم. و مجموعاً ۳۴ روز طول کشید تا شروع به نوشتن کتاب دومم کنم. زیرا اکنون از آن لذت می‌برم. اکنون هوس آن را دارم. می‌خواهم آن را دوباره انجام دهم. بیا بریم. این همان کاری است که من انجام می‌دهم. ۷ روز در هفته. فردا روز شکرگزاری است و من کار می‌کنم و هیجان‌زده هستم. به صورتم نگاه کن. این عالی است. من عاشق انجام این کار هستم. من خیلی خوش شانس هستم. بنابراین اگر شما با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کنید، بیایید نگاهی بیندازیم. تجربه از دست دادن شادی و مسطح شدن احساسات، دست و پنجه نرم کردن با انگیزه و مشارکت فعال، از دست دادن حس ارتباط و تعلق، زیر سوال بردن حس خود و هدف در تصویر بزرگتر. همه این‌ها به مدارهای دوپامینرژیک شما مربوط می‌شوند. اساساً. و کاری که می‌خواهیم انجام دهیم این است که روی یک چیز در یک زمان تمرکز کنیم. ما فقط یک محور می‌خواهیم. بنابراین شما می‌توانید یک محور انجام دهید. یا کاری که می‌توانید انجام دهید این است که این را کوچک کنید. بنابراین می‌توانید به جای یک مکعب ۶x۷ یا یک مکعب ۲x۲ یا یک مکعب ۱x۱، روی یک مکعب ۳x۳ تمرکز کنید. اگر می‌خواهید یک فرد "او پی" باشید و می‌خواهید با انگیزه بیشتری باشید، از زندگی لذت ببرید، حس خود را داشته باشید، هدف داشته باشید و واقعاً به سمت آرزوهای خود کار کنید، باید خواسته‌های خود را کاهش دهید. بنابراین نگران همه مزخرفاتی که می‌خواهید نباشید. نگران همه مزخرفاتی که باید انجام دهید نباشید. زیرا همه آن چیزها ما را از نظر ذهنی تحت فشار قرار می‌دهند. ما به همه این چیزها فکر می‌کنیم. و این تجربه آن است. این وحشتناک است. امروز به باشگاه رفتم. و ذهنم چه می‌گوید؟ خدای من، چقدر راه دارم. خدای من، چقدر سخته. خدای من، باید خیلی وقت پیش شروع می‌کردم. از نظر فنی پیشرفت کردید، اما لذتی وجود ندارد. و وقتی با پیشرفت لذتی وجود ندارد، چه انتظاری دارید؟ بنابراین دو چیز ظریف دیگر وجود دارد که باید در مورد آن‌ها صحبت کنیم. اول، بیایید در مورد فناوری صحبت کنیم. بنابراین وقتی همه این چیزهایی را که باید انجام دهیم داریم، وقتی مخرج غول پیکری داریم، به همین دلیل است که به فناوری معتاد می‌شویم. زیرا چیزهایی که به طور معمول به ما لذت می‌دادند، به دلیل بزرگ بودن مخرج ما، مقدار زیادی لذت به ما نمی‌دهند. و بنابراین اگر فعالیت‌هایی مانند مطالعه، ورزش و آشپزی برای خودتان لذت‌بخش نیستند، پس ما به یک منبع قوی دوپامین نیاز داریم. بنابراین به یاد بیاورید که گفتم در همبرگر دوپامین وجود ندارد. اینطور نیست که در همبرگر دوپامین وجود ندارد، بلکه این است که بیشتر دوپامین در واقع در اینجا است. و در عین حال، اگر مقدار زیادی دوپامین از زندگی دریافت نمی‌کنیم، به منابع دوپامین مزخرف مانند فناوری، بازی‌های ویدیویی، مواد مخدر و غیره وابسته می‌شویم. هر کدام را که انتخاب کنید. بنابراین این آسیب‌پذیری ایجاد می‌کند زیرا زندگی عادی دوپامینرژیک تقویت‌کننده نیست. بنابراین اکنون ما آسیب‌پذیر می‌شویم برای این جهش‌های دوپامین از چیزهایی مانند تیک تاک یا یوتیوب شورتس یا اینستاگرام ریلز یا هر چیز دیگری. بنابراین این چیزی است که باید در نظر داشته باشیم. این است که ما می‌خواهیم آن رفتار را کاهش دهیم. اما همچنین وابستگی ما به آن رفتار به مقدار لذتی که از فعالیت‌های دیگر دریافت می‌کنیم بستگی دارد. بنابراین چرا من ۱۲ ساعت در روز را در ردیت تلف نمی‌کنم؟ دلیل آن این است که این در واقع برای من سرگرم‌کننده‌تر از ردیت است. و تنها چیزی که امروز به آن فکر می‌کنم، من به ۳۰۰ ویدیویی که باید در سال آینده بسازم فکر نمی‌کنم. من فقط به این یکی فکر می‌کنم. که ما را به نکته دوم می‌رساند: چگونه خواسته‌های خود را کاهش دهیم؟ اما اینجاست که شما را تشویق می‌کنم که روی کوچک کردن آن جعبه تا حد ممکن تمرکز کنید. بنابراین در ذهن خود متوجه شوید که وقتی مطالعه می‌کنید، ذهن شما می‌گوید: "اوه، من باید همه این کارها را انجام دهم." و واقعاً این لحظه‌ای است که لذت دستاورد شما ربوده می‌شود. بنابراین آن لحظه را بگیرید. بگویید: "بسیار خوب، من آن افکار را کنار می‌گذارم. من این کار را انجام دادم. این همان چیزی است که من روی آن تمرکز خواهم کرد." و اگر چیزهای زیادی وجود دارد که در زندگی از دست می‌دهید، آن را رها کنید. نگران رابطه در حال حاضر نباشید. روی یک چیز در یک زمان تمرکز کنید. بنابراین این همان چیزی است که ما قبلاً پاسخ‌ها را پیدا کرده‌ایم. اما ما نفهمیده‌ایم که چگونه کار می‌کند یا چرا کار می‌کند. و آنچه می‌خواهم همه شما درک کنید این است که وقتی به شما می‌گویم روی یک چیز در یک زمان تمرکز کنید یا خواسته‌های خود را تا حد ممکن کاهش دهید، مانند این است که "اوه دکتر کی، ما آن را امتحان کرده‌ایم." خوب، این همان چیزی است که می‌خواهم همه شما درک کنید. اکنون این همان چیزی است که امیدوارم متفاوت باشد. می‌خواهم همه شما قیمت آن را درک کنید. وقتی همه این خواسته‌های برآورده نشده را دارم، پیشرفت در هر یک از آن‌ها را برای من بسیار دشوار می‌کند. و بنابراین همانطور که به همه آن جاه‌طلبی‌های وحشتناک فکر می‌کنید، آن‌ها را تعدیل کنید. تعدیل کنید. تعدیل کنید. تعدیل کنید. افکار جاه‌طلبی خود را بگیرید و من این را می‌خواهم و من این را می‌خواهم و من این را می‌خواهم و من این را می‌خواهم. نه، تعدیل کنید. جعبه را تا حد ممکن کوچک کنید. و همانطور که جعبه را کوچک می‌کنید، لذت شما افزایش می‌یابد. و نگران جاه‌طلبی نباشید. جاه‌طلبی خواهد آمد. همانطور که تقویت رفتاری را به دست می‌آورید و فعالیت لذت‌بخش را دریافت می‌کنید، هوس بیشتری برای آن عمل خواهید داشت. این همان سوئیچی است که باید بچرخانید. هی بچه‌ها، امیدوارم از ویدیوی امروز لذت برده باشید. ما در مورد موضوعات زیادی مانند این در کانال صحبت می‌کنیم، بنابراین حتماً برای موارد بیشتر مشترک شوید. اگر قبلاً مشترک شده‌اید، GG و شما را در چت خواهیم دید. [موسیقی] برای برای