📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

The Unexpected Perks of My Divorce: Kelsey Cook

Laugh Society - Ladies First16:36

Transcription

من فکر می‌کنم عجیب‌ترین بخش طلاق این است که مجبور شوید مخاطب اضطراری خود را دوباره به مادرتان تغییر دهید. [خنده] [موسیقی] استفاده از یک غریبه از Craigslist کمتر شرم‌آور بود. واقعاً، اما خب، غیر از آن، نسبتاً روان پیش رفت. مثلاً ما هنوز هم خیلی همدیگر را دوست داریم و به هم احترام می‌گذاریم. او هم کمدین است، بنابراین دارایی زیادی برای تقسیم نداشتیم. مثل این نبود که یک خانه تابستانی و یک قایق داشته باشیم. مثل این بود که، آیا دی‌وی‌دی Batman Begins را می‌خواهی؟ چه کسی کفگیر خوب را می‌گیرد؟ و بعد از گذشت مدتی، تصمیم گرفتیم که دوباره سعی کنیم دوست باشیم. و این همیشه کمی عجیب است. اولین باری که سعی می‌کنید با یک دوست‌دختر سابق به عنوان دوست معاشرت کنید. وقتی مرا دید، با مشت به من زد. من گفتم: "وای." صادقانه بگویم، ترجیح می‌دادم مرا با مشت بزنی. این از نظر فیزیکی کمتر ناراحت‌کننده بود تا این کابوسی که تازه ما را از سر گذراندید. از آن متنفر بودید؟ مطلقاً نه. و من بیشتر عمرم آلرژی کشنده به بادام زمینی داشته‌ام. بنابراین در طول ۸ سالی که با هم بودیم، او مجبور بود خوردن محصولات بادام زمینی را متوقف کند، زیرا اگر این کار را می‌کرد و سپس مرا می‌بوسید، گلویم می‌توانست بسته شود. بنابراین وقتی او را دیدم، گفتم: "اوه، خوردن کره بادام زمینی دوباره چطور است؟" او گفت: "اوه مرد، خیلی وقت پیش باید جدا می‌شدیم." من حتی او را سرزنش نمی‌کنم. کره بادام زمینی خورده‌ای؟ من نمی‌توانم با آن رقابت کنم. از اینکه کسی که با او هستم مجبور است آن را کنار بگذارد، متنفرم. این فشار زیادی بر من وارد می‌کند که ارزش این معامله را داشته باشم، درست است؟ مثل اینکه، شما مردی را برای بقیه عمرش از ریسز محروم می‌کنید. بهتر است در اتاق خواب خیلی با ذهن باز باشید. مردی را مجبور می‌کنید چیزی خوشمزه را قورت ندهد. خب، آماده شوید که چیزی ناخوشایند را قورت دهید. شما باید خلأیی را که اسنیکرز باقی گذاشته پر کنید. مأموریتی با چراغ‌های خاموش دیگر کارساز نخواهد بود. بنابراین، مجبور شدم چند حرکت جدید یاد بگیرم و چند آموزش تماشا کنم. این همان چیزی است که من پورن می‌نامم. این فقط برای من آموزشی است. من فقط با یک دفترچه یادداشت کوچک تماشا می‌کنم، مثل: "اوه، وانمود کن که حالت تهوع داری. [خنده] خوب به نظر می‌رسد. من فکر می‌کنم وقتی ازدواج می‌کنید، راحت است که در تختخواب کمتر تلاش کنید، اما خدایا، اگر طلاق بگیرید و دوباره شروع به قرار گذاشتن کنید، مثل این است که از بازنشستگی برگردید، می‌دانید؟ مثل این است که باید شروع به کشش کنید، آماده شوید تا یک مسابقه ۵ کیلومتری دیگر را بدوید. مثل اینکه، "نه، من همین الان این کار را کردم." کسی خط پایان را ۱۰ سال دیگر عقب انداخت. حتی نمی‌توان آن را دید. آیا امشب کسی اینجا ازدواج کرده است؟ آن صدا خیلی غمگین بود. شما کمی وانمود می‌کردید. مثل اینکه برخی از شما فقط با آن مانند یک حراج سکوت رفتار کردید. آنها خیلی غمگین بودند. کسی اینجا هست که خیلی وقت است ازدواج کرده باشد؟ مثل بیش از ۲۰ سال. >> شما خیلی بامزه هستید. چند وقت است ازدواج کرده‌اید؟ >> ۲۱ سال. برای ۲۱ سال دست بزنید. این زمان طولانی است. >> بله. پس شما متوجه می‌شوید. اگر بیش از دو دهه در یک شغل کار کرده باشید، شروع به میان‌بر زدن می‌کنید، درست است؟ اما اگر هفته اولتان در یک شغل جدید باشد، سخت کار می‌کنید. شما فقط این کار را می‌کنید. مطمئنم شما تا الان فهمیده‌اید که بهترین چیزی که از ما می‌گیرید، اولین بار است، چون زنان، ما خیلی رقابتی هستیم. ما می‌دانیم که شما ما را با هر کس دیگری که تا به حال داشته‌اید مقایسه خواهید کرد. بنابراین، ما فقط وارد میدان می‌شویم آن شب، مثل اینکه، من ملکه خواهم بود. آن را به من بده. ما تمام نکات و ترفندهای خود را بیرون می‌کشیم، زانوهایمان را درد می‌آوریم، کمرمان را می‌شکنیم. ما یک جام می‌خواهیم. ما برای پیشرفت، سر می‌دهیم. اما بعد ازدواج می‌کنید و شروع به رفتار با آن می‌کنید، انگار که در حال مونتاژ مبلمان IKEA هستید. فقط چند مرحله را رد می‌کنید و در پایان می‌گویید دفعه بعد کسی دیگر را برای انجام این کار استخدام می‌کنم. [تشویق] کمی راست، سفت، چپ، شل. برویم از اینجا بیرون. باید برویم کاستکو. سعی کردم از بحران هویت بعد از جدایی اجتناب کنم. یکی از دوستانم جدایی سختی داشت و بعد از آن مدل موی دراماتیکی را برای انتقام از دوست پسر سابقش انجام داد. او می‌گوید: "اگر مرا ببیند، می‌فهمد که این منِ کاملاً دیگر را از دست داده است." مثل اینکه یک مرد تا به حال مدل مویی دیده باشد و گفته باشد [خنده] هرگز یک لوب نامتقارن نداشته‌ام. لیزا، شما هرگز نمی‌دانید چه زمانی موهایمان را تغییر می‌دهیم، درست است؟ شما حتی به خودتان هم توجه نمی‌کنید. قبل از طلاق، داشتم با دوست پسر سابقم در آغوش می‌گرفتم و احساس کردم پایم چاقو خورده است. پایین را نگاه کردم. ناخن‌های پایش شبیه این بود که با دندان‌هایش آن‌ها را کوتاه کرده است. همه آنها دندانه‌دار بودند، انگار که می‌توانست یک در مخفی را در یک خانه تسخیر شده باز کند. من گفتم: "آیا دوست صمیمی با ناخن پای دندانه‌دار مشابه داری؟ آنها را به هم وصل می‌کنی و یک گردنبند دوست صمیمی می‌سازی. آیا این همان کاری است که می‌کنی؟ آیا این همان کاری است که می‌کنی؟ او انگشت پایش را به یک چاقوی زندان تبدیل کرد. و من گفتم: "این چیست؟" او گفت: "من فقط متوجه نشدم." اوه، من مطمئناً متوجه شدم وقتی تاندون آشیل مرا زدی. من در حال خونریزی هستم. چون احساس می‌کنم این چیزها با افزایش سن شما بدتر می‌شود. مثل اینکه، همه ما مردان خیلی پیر را با دسته‌های ضخیم موی راکون که از گوش‌هایشان بیرون می‌آیند، دیده‌ایم. مطمئنم همسر آن مرد سال‌ها به او می‌گفته است که آن را کوتاه کند و او فقط نمی‌تواند بشنود. مثل این است که به یک پنکه فریاد بزنی. درست برمی‌گردد و به صورتت می‌خورد. اخیراً در هواپیما کنار یک مرد خیلی پیر نشسته بودم و دفترچه‌ام بیرون بود و او خم شد و گفت: "خوبه که کسی را می‌بینم که می‌نویسد و در تلفنش نیست." و من گفتم: "الف، او نمی‌داند که من در حال نوشتن جوک درباره آمدن هستم." من گفتم: "اوه، ناگهان کندی کراش بد به نظر نمی‌رسد، هان، وندل؟" وقتی دماغش را بو کردم، دماغش را بو کردم. دوستش دارم، وندل. شروع دوباره در دهه ۳۰ زندگی‌ام کمی عجیب است، اما حداقل حالا می‌دانم در یک رابطه چه چیزی را دوست دارم و چه چیزی را دوست ندارم. برای مثال، مهم نیست چقدر جذاب باشی، من هرگز باسن تو را نمی‌خورم. طرفدار شکلات شیطانی نیستم. نه، ممنون. و من با آن منصف هستم. من هم از کسی نمی‌خواهم که مال من را بخورد. باشه؟ نیازی نیست. زنان سوراخ‌های زیادی در آنجا دارند. مثل یک زمین مینی گلف است. فقط آن یکی را که در تالاب است، رد کن. حتی به آن نگاه نکن. من فکر می‌کنم اخیراً یک انتخاب واقعی خوب انجام دادم. من بعد از یک سال و نیم گیاهخواری، گیاهخواری را ترک کردم. برگشتم، عزیزم. من برگشتم به این خیابان‌های گوشت. اوه مرد، چقدر خوب است که دوباره دوست دارم. بله، هیچ‌کس تو را نمی‌خواهد. من و همسر سابقم، ما در اول ژانویه ۲۰۲۰ با هم گیاهخوار شدیم. و ۲ ماه بعد، ما طلاق گرفتیم. آیا می‌گویم که گیاهخواری ازدواج‌ها را خراب می‌کند؟ بله، می‌گویم. بله. اما اگر به خوردن ناچو ادامه می‌دادیم، خیلی خوشحال و خیلی خواب‌آلود بودیم که مشکلاتمان را متوجه نمی‌شدیم. طلاق زیادی در غرب میانه وجود ندارد. مردم فکر می‌کنند مذهب است. پنیرهای ترش هستند. پنیر می‌تواند کاری را بکند که خدا نمی‌تواند. یک زوج ۲۰ سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند، اما یک پنیر ترش می‌خورند و می‌گویند: "می‌دانی چیست؟ یک روز دیگر. فردا به طلاق فکر خواهم کرد، اما الان در چهره، [ __ ] این چدار. در این بشقاب گم خواهم شد. بنابراین، من به تازگی چیزی را در اینترنت دیدم که چشمانم را سوزاند. تازه فهمیدم که در ویکی پا هستم. کسی اینجا ویکی پا را می‌شناسد؟ چند نفر سر تکان می‌دهند. بسیاری از مردانی که می‌گویند: "الان با من تماس چشمی نگیر." اگر ویکی پا را نمی‌شناسید، این وب‌سایتی برای افراد با فتیش پا است. بنابراین زنان، اگر عکسی در اینستاگرام منتشر کنید که انگشتان پایتان را نشان می‌دهد، افراد پا ممکن است آن را کپی و در ویکی پا پیست کنند و سپس روی انگشتان پایتان زوم کنند و کیبوردشان را چسبناک کنند. می‌دانم که این مثل آلبوم عکس برای مردانی است که به عیسی نیاز دارند. این یک سرگرمی خوب است. می‌دانم که اینطور به نظر می‌رسد که من در حال شرمندگی پادشاه هستم. واقعاً قصد ندارم. صادقانه بگویم، من آنقدر حسودم که برخی افراد می‌توانند از آن لذت ببرند. مثل اینکه کاش می‌توانستم به زانوی پرمو یک مرد خیره شوم و در زیرزمینم احساس گزگز کنم. چه زندگی. من در زانوهای ویکی زندگی می‌کردم. اوه، من هیچ کاری انجام نمی‌دادم. خیلی سخت‌تر از آن. بنابراین، کسی به من گفت که پروفایلی از من در ویکی پا وجود دارد. و در ابتدا وقتی این را شنیدم، گفتم: "اوه، آیا این به این معنی است که پاهای جذابی دارم؟" من خیلی خوشحالم. سپس رفتم و نگاه کردم. دیدم که جامعه فتیش پا پاهای مرا فقط ۲.۳ از پنج ستاره رتبه‌بندی کرده‌اند، که آنها آن را پاهای معمولی می‌نامند. من گفتم: "اوه، ظاهراً من پاهای اپل‌بیز دارم." مثل این است که آن را در دهانت می‌گذاری، اما به کسی در مورد آن نمی‌گویی. فقط نوعی معامله دو برای سه‌شنبه. و چند ماه قبل از شیوع همه‌گیری، مردی به من پیام داد و گفت: "دو هزار دلار برای فیلم پا." حالا، دنور، اگر ویدئویی از پاهایتان را برای یک غریبه به ازای ۲۰۰۰ دلار می‌فرستید، سروصدا کنید. [تشویق] >> حیوانات بی‌خدا. همه شما. گوش‌های من. عیسی. برخی از شما فقط آرئول خود را برای یک دلار در فیس‌بوک می‌گذارید. عموها و عمه‌ها آن را می‌بینند. شما اهمیتی نمی‌دهید. شما می‌گویید: "ونمو دلار من را بفرست، عمه شری. من این را به دست آوردم. این یک نوک جامد است." بنابراین، من اشاره کردم که من و همسر سابقم خیلی وقت بود با هم بودیم. بنابراین، ما چیزهای زیادی در مورد یکدیگر می‌دانستیم، اما یک چیزی که او تا اواخر نمی‌دانست، به او گفتم که گاهی اوقات در حمام ادرار می‌کنم. و منظورم از گاهی اوقات، هر بار است. و شما وانمود نکنید که این کار را نمی‌کنید. همه ما هیولاهای باتلاقی هستیم. هیچ دارویی در تاریخ زمان با نرخ اعتیاد بالاتر از ادرار کردن در حمام وجود ندارد. باشه؟ فکر می‌کنید از این بهتر هستید. فکر می‌کنید بالاتر از انجام آن هستید. و سپس اجازه می‌دهید یک بار این کار را انجام دهید و می‌گویید: "خب، حدس می‌زنم این کار را هر روز تا آخر عمرم انجام می‌دهم." بهترین است. احساس می‌کنم هر روز در تعطیلات هستم. فقط زندگی بی‌دغدغه. و فکر می‌کردم که او و من بر سر آن پیوند برقرار خواهیم کرد، می‌دانید، شاید ما همان راز کوچک کثیف را داشتیم. و به جای آن او گفت: "چی؟" اوه، حال بهم زن. این یعنی هر بار که حمام می‌کنم، فقط در ادرار تو ایستاده‌ام. من گفتم: "من در حالی که حمام می‌کنم این کار را می‌کنم." مثل اینکه آب بلافاصله آن را به پایین تخلیه می‌کند. شما طوری رفتار می‌کنید که انگار وارد حماممان می‌شوم، شلوارم را پایین می‌کشم، در حمام می‌ایستم و مثل یک قاتل زنجیره‌ای روی چینی خشک ادرار می‌کنم. و سپس بیرون می‌آیم، شلوارم را دوباره می‌پوشم و فقط یک گودال ادرار مانند یک گربه وحشی برایت باقی می‌گذارم. من گفتم، من شروع به ادرار کردن روی بالش تو خواهم کرد. به تو مشکلات واقعی می‌دهم. این مزخرف است. >> یکی از دوستانم به من گفت که ظاهراً همه ما باید سالی یک بار بالش‌هایمان را دور بیندازیم و بالش‌های جدید بخریم. شما این کار را انجام داده‌اید؟ >> اوه. احساس خوبی است که با هم کثیف باشیم، هان؟ همه ما نگرش عجیبی نسبت به بالش‌ها داریم، چون حدود ۱۰ دلار قیمت دارند، اما همه ما همان بالش‌های منزجر کننده را برای دهه‌ها نگه می‌داریم. مثل اینکه دوره رکود بزرگ است. مثل اینکه یک معدنچی قدیمی می‌گوید: "خب، این بالش همان است که در یتیم‌خانه به من دادند و قسم می‌خورم که این همان بالش نیست که با آن می‌میرم." چرا؟ بالش‌ها و حوله‌ها، درست است؟ مثل اینکه هرگز حوله‌ها را دور نمی‌اندازیم. آنها فقط در نهایت به آنهایی تبدیل می‌شوند که سگ را با آنها خشک می‌کنید. چرا اینقدر به آنها چسبیده‌ایم؟ آیا همه ما فکر می‌کنیم که روزی زایمان در خانه خواهیم داشت؟ پس چیزهایی را جذب کنید. حوله‌های پدربزرگ و مادربزرگم در حال حاضر آثار تاریخی هستند. نمی‌دانم اخیراً به دیدار بزرگان خود رفته‌اید. آنها دستمال‌هایی دارند که به نظر می‌رسد از گندم بافته شده‌اند. من گفتم، آیا این متعلق به عیسی بود؟ احساس می‌کنم صورتم را با یک تریسکویت خشک می‌کنم. پلک‌هایم خونریزی می‌کنند. بنابراین، من پارسال برای اولین بار در اپلیکیشن‌های دوست‌یابی ثبت‌نام کردم و آنها مرا به اپلیکیشن دوست‌یابی سلبریتی راه دادند، که گوش کنید، بدیهی است که آنها از اصطلاح سلبریتی خیلی سست استفاده می‌کنند. باشه. اگر ویکی پای مرا می‌دیدند، می‌گفتند: "مطلقاً نه. او نمی‌تواند اینجا بنشیند." بله، آنها کسی را که ۳۲ سال دارد و هنوز از فور اور ۲۱ خرید می‌کند، پذیرفتند. بنابراین، من قطعاً آنها را فریب دادم. من می‌دانم که آن فروشگاه آشغال است، اما نمی‌توانم دست از رفتن بکشم. من آن را خیلی دوست دارم. آخرین باری که آنجا بودم، به دختری پشت صندوق گفتم که لکه آرایش روی تاپ مورد علاقه‌ام پیدا کرده‌ام. و پرسیدم آیا می‌توانم تخفیف بگیرم، و او فقط با چشمانی مرده به من خیره شد و گفت: >> "این در حال حاضر فقط ۲.۹۹ دلار است. [خنده] [تشویق]