📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Bruce Bruce - White People Always Pay On time

Just For Laughs6:09

Transcription

[تشویق حضار] نگران نباشید، من روی کسی اینجا نمی‌افتم. او ترسیده به نظر می‌رسد، انگار می‌گوید خدای من، او چه خورده است؟ من همه چیز را خوردم. من تو را دنبال نخواهم کرد. یک چیز، من جدی هستم. یک چیز در مورد سفیدپوستان که به شما کمک می‌کنند. اگر اتفاقی بیفتد، آنها به شما کمک خواهند کرد. می‌دانید، اگر تصادفی در بیرون رخ دهد، آنها می‌گویند "هی، کمکی لازم داری؟ چیزی لازم داری؟" اما سیاه‌پوستان، آنها در حال رانندگی هستند و فقط نگاه می‌کنند، انگار کسی ماشینی را در آنجا آتش زده است. اما من آن را دوست دارم. اما ببینید، قبل از اینکه شروع کنم، می‌خواهم این را بگویم. افرادی که چاق هستند و متوجه نمی‌شوند چاق هستند، من چند نکته به شما می‌گویم و به شما اطلاع می‌دهم که چاق هستید. اگر مجبور شوید کمربند خود را قبل از پوشیدن شلوار داخل آن قرار دهید، [تشویق حضار] شما تقریباً یک فرد چاق هستید. اگر دوش می‌گیرید و همزمان عرق می‌کنید، می‌گویید خدای من، اینجا گرم است. به افراد چاق نگاه کنید. این خنده‌دار نیست. بله هست. و مردم همیشه حرف‌های احمقانه می‌زنند. وقتی وزن کم می‌کنید، باید به غذای خود دقت کنید. من به تمام غذایم نگاه می‌کنم. شما این کار را نمی‌کنید. شما باید به آنچه می‌خورید دقت کنید. شما به آنچه می‌خورید دقت می‌کنید. من به تمام غذایم نگاه می‌کنم. من مستقیم به آن نگاه می‌کنم. واقعاً. اما جدی، من ورزش کرده‌ام و ۱۴۱ پوند وزن کم کرده‌ام. مردم می‌گویند آیا احساس خوبی نداری؟ نه، من الان گرسنه‌ام. اگر کسی به شما غذا بدهد، مثلاً ۱۰ بال مرغ، شما می‌گویید این برای بچه است؟ بهتر است ۵۰ تا به من بدهی و آنها را بپزی. واقعاً. اما من سفیدپوستان را آنجا می‌بینم. سفیدپوستان، از آمدن شما متشکرم. من شما را دوست دارم، سفیدپوستان. من شما را دوست دارم چون به موقع پرداخت می‌کنید. به شما می‌گویم، یک سفیدپوست برای شما چک می‌نویسد، می‌توانید صبح آن را به بانک ببرید. برادر، چک او را بنویس، او تاریخ چک را جمعه آینده می‌گذارد. مستقیم به شما نگاه می‌کند. می‌گویم اگر پنجشنبه بروید، پول آنجا نخواهد بود. من سفیدپوستان را دوست دارم، جدی، چون می‌دانید وقتی کارت اعتباری آنها رد می‌شود، بلافاصله عذرخواهی می‌کنند. آیا متوجه شده‌اید؟ اما من متاسفم، کارت اشتباهی به شما دادم. و آنها یکی دیگر به آنها می‌دهند. سیاه‌پوستان مستقیم به کامپیوتر نگاه می‌کنند. [تشویق حضار] به محض اینکه کارت را می‌کشند، ما شروع به صحبت با عیسی می‌کنیم. نگران نباشید، بانوان. خدای پدر، به نام عیسی، لطفاً اجازه بده این کارت کار کند. اما من سفیدپوستان را دوست دارم. واقعاً. من آنها را دوست دارم چون وقتی مردم قصد دزدی دارند، آنها به شما اطلاع می‌دهند. کسی در مرکز خرید دزدی می‌کند. سفیدپوستان درست آنجا می‌گویند. آنها می‌گویند ببخشید، این آقا اینجا دزدی می‌کند. اینجا. اینجا. و آنها درست آنجا می‌ایستند و به شما اطلاع می‌دهند که آنها کسانی بودند که شما را لو دادند. مثل "هی، من کسی هستم که تو را گرفتم، قلدر. تو به زندان می‌روی." سیاه‌پوستان وقتی کسی را می‌بینند که دزدی می‌کند، باور نمی‌کنیم. مثل خدای من، او یک پیراهن می‌گیرد. آن آقا یک پیراهن می‌گیرد. حالا او شلوار می‌گیرد. آن آقا شلوار می‌گیرد. سپس شروع به تشویق آنها می‌کنید. کفش‌ها را بگیر. کفش‌ها را بگیر. [تشویق حضار] می‌دانید، من به شما می‌گویم، سفیدپوستان متفاوت هستند. من به شما می‌گویم. من آنها را دوست دارم چون همه چیز مرتب است. من به شما می‌گویم. من یک خانم سفیدپوست را دیدم که توسط پلیس متوقف شد. او عصبانی بود. او سوالاتی پرسید. قرار بود به ماشین برود. او گفت چرا مرا متوقف کردی؟ چی؟ نام شما چیست؟ نام سرپرست شما چیست؟ این جریمه را به من بده. من تو را در دادگاه می‌بینم. و پلیس گفت آیا او مرا صدا کرد؟ گفتم بله. نه سیاه‌پوستان. به محض اینکه چراغ‌های آبی را می‌بینیم، به یک برده فراری تبدیل می‌شویم. خدای من، حال شما چطور است؟ حال شما چطور است افسر؟ بله، من گواهینامه رانندگی دارم. من بیمه دارم. و من واقعاً از این جریمه قدردانی می‌کنم. خدا شما را حفظ کند افسر. آمین. اما من سفیدپوستان را دوست دارم. من شما را دوست دارم. اما سفیدپوستان، شما باید یاد بگیرید که قبل از اتفاق افتادن، متوجه چیزها شوید. سیاه‌پوستان می‌توانند فوراً متوجه چیزها شوند. فکر می‌کنم به این دلیل است که ما تمام عمرمان را در لبه پرتگاه زندگی کرده‌ایم. یک سیاه‌پوست می‌تواند شب به خانه برود و آماده شود کلید را در در قرار دهد. مثل چه مشکلی است؟ کسی سعی کرد وارد خانه شود. مثل چطور می‌دانی؟ پلیس را خبر کن. پلیس را خبر کن. سفیدپوستان می‌توانند وارد پارکینگ شوند، در آشپزخانه کاملاً باز است. آنها در ماشین نشسته‌اند و سعی می‌کنند حدس بزنند. تعجب می‌کنم چه کسی آن در را باز گذاشته است. آنها وارد می‌شوند. برادر پشت در. من آن را باز گذاشتم. آه، به خاطر خدا. اما من سفیدپوستان را دوست دارم. واقعاً. اما یک چیز که باید یاد بگیریم این است که مردم، ما باید یاد بگیریم که از افرادی که دچار اختلال هستند، تمسخر نکنیم. درست می‌گویم؟ مشکلی با آنها وجود دارد. شما آنها را اذیت نمی‌کنید. درست می‌گویم؟ مثل اینکه ما به یک داروخانه می‌رویم. من نمی‌دانستم مدیر مشکل لکنت زبان دارد. او مثل آن لکنت نمی‌کرد. او کلماتش را کمی نگه می‌داشت. فکر کردم دارد آواز می‌خواند. من وارد شدم و گفتم سلام، حال شما چطور است؟ او گفت آه. من گفتم چه اتفاقی دارد اینجا می‌افتد؟ برگشتم به صندوق. او گفت بسیار خب. گفتم شما همین الان تمام کردید؟ من ۱۰ دقیقه است اینجا هستم. من یک پسر عمو دارم که هرگز نمی‌تواند بگوید "بروس". او می‌گوید "من". من می‌گویم مرد، یک یادداشت برای من بنویس. او یادداشتی مثل این نوشت: "برووو برووو برووو". به من بگو به خط بریل. واقعاً. اما واقعاً و حقیقتاً، مردم، من چیزی به شما می‌گویم. بیشتر کمدین‌ها همیشه وقتی صحنه را ترک می‌کنند، یک شوخی دارند. می‌دانید منظورم چیست؟ آنها شوخی آخر را می‌گویند، مثل متشکرم، من رفتم. من این کار را نمی‌کنم چون شوخی نمی‌گویم. من داستان‌های واقعی زندگی را می‌گویم و آنها را خنده‌دار می‌کنم. بنابراین اساساً وقتی اجرایم روی صحنه تمام می‌شود، فقط پیاده می‌شوم. می‌دانید. [تشویق حضار]