📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

How to Speak the Universe’s Language (And Finally Be Understood)

Quantum Shift31:14

Transcription

چه می‌شود اگر هر فکری که تا به حال داشته‌اید، فقط یک تجربه خصوصی در ذهن شما نبوده باشد، بلکه یک سیگنال انرژی قابل اندازه‌گیری باشد که فراتر از بدن شما می‌رسد؟ چه می‌شود اگر جهان چیزی جدا از شما نباشد، چیزی که باید آن را متقاعد یا ترغیب کنید، بلکه یک میدان هوشمند باشد که دائماً در حال خواندن، پاسخ دادن و بازتاب فرکانس منحصر به فرد شماست؟

بیشتر مردم آموزش دیده‌اند که باور کنند صحبت کردن با جهان یا آرزوی محال است یا یک استعاره عرفانی بدون هیچ ماده واقعی. آنها فرض می‌کنند که این به معنای تکرار تأییدها، فرستادن آرزوهای ناامیدانه یا تلاش برای وادار کردن زندگی به رعایت فیلمنامه‌ای است که در تخیل خود نوشته‌اید. اما در حقیقت، علم پشت این ایده بسیار عمیق‌تر و بسیار عملی‌تر از آن چیزی است که اکثر مردم تصور می‌کنند.

در فیزیک کوانتوم، اصلی به نام عدم محلی بودن وجود دارد. این اصل نحوه ارتباط ذرات را که زمانی با هم تعامل داشته‌اند، حتی زمانی که از فواصل بسیار دور از هم جدا شده‌اند، توصیف می‌کند. هنگامی که چیزی در یک ذره تغییر می‌کند، دیگری بلافاصله بدون هیچ سیگنال فیزیکی که بین آنها حرکت کند، پاسخ می‌دهد. این پدیده نظری نیست. بارها و بارها در محیط‌های آزمایشگاهی مشاهده، آزمایش و اندازه‌گیری شده است.

حالا تصور کنید که آگاهی شما یک میدان انرژی است که قادر به تأثیرگذاری بر احتمالات واقعیت به روش‌هایی است که همیشه نمی‌توانید ببینید. تصور کنید که فکر متمرکز شما، هنگامی که با احساسات اصیل و حالت حضور آرام ترکیب می‌شود، به یک موج منسجم تبدیل می‌شود، موجی که در میدان کوانتومی موج می‌زند و شروع به سازماندهی احتمالات اطراف شما می‌کند. این در مورد خرافات یا تفکر جادویی نیست. این در مورد فیزیک تشدید، فرکانس‌های قابل اندازه‌گیری است که قلب و مغز شما منتشر می‌کنند، و واقعیت این است که آگاهی نقش فعالی در شکل‌دهی آنچه که شما درک می‌کنید، ایفا می‌کند.

در این ویدیو، شما در حال کشف چگونگی عملکرد این فرآیند و اینکه چرا اکثر تلاش‌ها برای صحبت کردن با جهان شکست می‌خورند، هستید. نه به این دلیل که میدان گوش نمی‌دهد، بلکه به این دلیل که سیگنالی که ارسال می‌شود توسط بی‌نظمی، شک و مقاومت پنهان مختل می‌شود. ما بررسی خواهیم کرد که ایجاد یک پخش واضح و پایدار از سیستم عصبی خودتان به چه معناست و چگونه نیت شما زمانی قدرتمندتر می‌شود که تلاش برای تحمیل نتایج را متوقف کنید.

در پایان این تجربه، شما خواهید فهمید که چگونه از آرزوی ساده تغییر به انتقال فرکانسی ثابت حرکت کنید، به طوری که زندگی چاره‌ای جز بازتاب آن به شما نداشته باشد. اما اول، می‌خواهم شما را به بررسی چیزی دعوت کنم. اگر افکار شما انرژی است و احساسات شما انرژی است و بدن شما یک میدان از فرکانس‌های نوسانی است، پس هر چیزی که تجربه می‌کنید در سطحی یک مکالمه بین سیگنال شخصی شما و میدان بزرگتر است.

جهان فقط به کلمات شما پاسخ نمی‌دهد. به کل آنچه که شما هستید، الگوی پایدار و منسجم احساس، تمرکز و معنایی که لحظه به لحظه در اختیار دارید، پاسخ می‌دهد. به همین دلیل است که بسیاری از مردم زمانی که تأییدها را تکرار می‌کنند یا نتایج را تجسم می‌کنند بدون هیچ تغییر واقعی احساس ناامیدی می‌کنند. زیرا در زیر سطح آن اعمال اغلب یک سیگنال عمیق‌تر وجود دارد. ترس از اینکه کار نکند. شک در شایستگی. فوریت برای گرفتن نتایج. و میدان هر لایه از آن سیگنال را دریافت می‌کند، نه فقط کلماتی که با صدای بلند می‌گویید.

این به این معنا نیست که شما باید کامل باشید. این به این معنا نیست که شما باید حالت مصنوعی خوشبختی را حفظ کنید. معنای آن این است که شما توانایی اصلاح پخش خود را دارید، آگاه‌تر از آنچه در واقع در حال انتقال آن هستید شوید، و تمرین کنید که قلب، ذهن و بدن خود را به حالتی از انسجام برسانید که میدان آن را تشخیص دهد.

انرژی خود را مانند یک چنگال کوک تصور کنید. هنگامی که آن را می‌زنید، با فرکانس خاصی ارتعاش می‌کند. هر جسم نزدیک که قادر به تشدید باشد، شروع به ارتعاش همراه با آن می‌کند. به همین دلیل است که محیط‌ها، افراد و شرایط اغلب زمانی که میدان خود را تثبیت می‌کنید، شروع به تغییر می‌کنند. نه به این دلیل که شما آنها را مجبور به تغییر می‌کنید، بلکه به این دلیل که شما به یک منبع منسجم تشدید تبدیل شده‌اید.

در بخش بعدی این سفر، به علم پشت این پدیده نگاه خواهیم کرد. خواهید دید که چگونه محققان میدان‌های الکترومغناطیسی ایجاد شده توسط قلب و مغز شما را اندازه‌گیری کرده‌اند و چگونه این میدان‌ها با محیط به روش‌های ظریف اما قدرتمند تعامل دارند. همچنین خواهید فهمید که چرا وضوح و اصالت مهم‌تر از شدت هستند و چگونه جهان زمانی قوی‌ترین پاسخ را می‌دهد که سیگنال شما آرام، متمرکز و عاری از تضاد پنهان باشد.

با من بمانید زیرا هنگامی که مکانیسم واقعی صحبت کردن با جهان را درک کنید، هرگز دوباره نیازی به اجبار یا تعقیب آنچه که می‌خواهید نخواهید داشت. شما شروع به دیدن خواهید کرد که زندگی شما یک گفتگوی مداوم است و وضوح سیگنال شما کیفیت پاسخ را تعیین می‌کند.

هنگامی که شروع به بررسی دقیق علم نحوه تعامل افکار و احساسات شما با واقعیت می‌کنید، چیزی را کشف می‌کنید که تقریباً همه چیزهایی را که در مورد علت و معلول به ما آموزش داده شده است، به چالش می‌کشد. شما شروع به دیدن می‌کنید که آگاهی شما فقط یک محصول جانبی مغز شما نیست. این یک نیروی فعال است که انرژی قابل اندازه‌گیری را به میدان اطراف شما می‌تاباند.

یکی از جذاب‌ترین زمینه‌های تحقیقاتی از مطالعه میدان الکترومغناطیسی قلب ناشی می‌شود. انستیتو هارت‌مات و سایر آزمایشگاه‌ها نشان داده‌اند که قلب بزرگترین میدان الکترومغناطیسی ریتمیک تولید شده در بدن را تولید می‌کند. این میدان را می‌توان تا چند فوت دورتر با ابزارهای حساس تشخیص داد. و فقط اطلاعات مربوط به ضربان قلب شما را حمل نمی‌کند. الگوهای احساسات و انسجام فیزیولوژیکی را رمزگذاری می‌کند.

هنگامی که احساس ناامیدی یا ترس می‌کنید، سیگنال‌های بین قلب و مغز شما نامنظم می‌شوند. ریتم قلب شما الگوی صاف خود را از دست می‌دهد و دندانه‌دار و نامنظم می‌شود. این حالت بی‌نظمی نامیده می‌شود. بی‌نظمی چیزی را که محققان آن را نویز بیولوژیکی توصیف می‌کنند، ایجاد می‌کند. سیستم عصبی شما به حالت بقا می‌رود. مغز شما کمتر قادر به دسترسی به خلاقیت و تفکر کل‌نگر است. و مهم‌تر از همه برای موضوع امروز ما، پخش الکترومغناطیسی شما تکه‌تکه می‌شود.

در مقابل، هنگامی که احساس قدردانی، آرامش یا همدلی واقعی می‌کنید، ریتم قلب شما به یک الگوی سینوسی صاف تغییر می‌کند. این حالت انسجام نامیده می‌شود. و یک امضای الکترومغناطیسی قابل اندازه‌گیری تولید می‌کند که پایدار، سازمان‌یافته و قوی است. اما چرا این مهم است؟ زیرا میدان الکترومغناطیسی شما محدود به بدن شما نیست. به فضای اطراف شما گسترش می‌یابد و با میدان بزرگتری که همه مواد در آن وجود دارند، تعامل می‌کند.

آن را مانند انداختن یک سنگ در یک حوض آرام تصور کنید. امواج به سمت بیرون حرکت می‌کنند و روی همه چیزهایی که لمس می‌کنند تأثیر می‌گذارند. به همین ترتیب، میدان قلب منسجم شما سیگنالی را پخش می‌کند، سیگنالی که هم بر فیزیولوژی خود شما و هم بر محیط فراتر از پوست شما تأثیر می‌گذارد.

دانشمندان همچنین کشف کرده‌اند که مغز امواج الکترومغناطیسی خاص خود را منتشر می‌کند. هنگامی که توجه خود را متمرکز می‌کنید، به ویژه با نیت و احساسات، امواج مغزی شما در فرآیندی به نام قفل فاز همگام می‌شوند. این همگام‌سازی وضوح سیگنال شما را تقویت می‌کند و به قلب و مغز شما اجازه می‌دهد تا کارآمدتر با هم ارتباط برقرار کنند.

اینجاست که جنبه کوانتومی اهمیت پیدا می‌کند. در بنیادی‌ترین سطح واقعیت، همه چیز انرژی است که با فرکانس‌های مختلف ارتعاش می‌کند. ذرات اجسام جامد نیستند، بلکه احتمالات، امواج پتانسیلی هستند که هنگام مشاهده به شکل فرو می‌ریزند. این پدیده که به عنوان اثر ناظر شناخته می‌شود، یکی از اصول بسیار مستند در فیزیک کوانتوم است.

چیزی که بسیاری از مردم متوجه نمی‌شوند این است که مشاهده محدود به نگاه کردن به چیزی با چشمان شما نیست. در زبان فیزیک، مشاهده به معنای تعامل با میدان به گونه‌ای است که رفتار آن را تغییر می‌دهد. توجه متمرکز شما، به ویژه هنگامی که با احساسات و نیت آمیخته می‌شود، مانند نوعی مشاهده عمل می‌کند و نتایج بالقوه را به تجربیات ملموس تبدیل می‌کند.

به همین دلیل است که حالت وجود شما مهم‌تر از هر کلمه خاصی است که می‌گویید یا آیینی که انجام می‌دهید. اگر بدن شما در حالت بی‌نظمی باشد، افکار شما تکه‌تکه هستند و احساسات شما توسط فوریت یا ترس هدایت می‌شوند، سیگنال شما آشفته می‌شود. میدان پاسخ می‌دهد، اما آنچه را که بازتاب می‌دهد، کل آن ارتعاش نامنظم است.

برعکس، هنگامی که انسجام را پرورش می‌دهید، هنگامی که قلب، ذهن و بدن شما هماهنگ هستند، سیگنالی منتشر می‌کنید که قوی، پایدار و برای میدان آسان‌تر است که آن را به شما بازتاب دهد. این تضمین نمی‌کند که هر نتیجه دقیقاً همانطور که تصور کرده‌اید به نظر برسد، اما به این معنی است که شما بسیار بیشتر احتمال دارد که همزمانی‌ها، فرصت‌ها و بینش‌هایی را تجربه کنید که با حالت نظم درونی شما مطابقت دارند.

بیایید این را به یک استعاره عملی کاهش دهیم. تصور کنید که در حال تنظیم یک رادیوی آنالوگ قدیمی هستید. اگر صفحه کمی خاموش باشد، نویز می‌شنوید. سیگنال وجود دارد، اما نمی‌توانید آن را به وضوح دریافت کنید. هنگامی که صفحه را به فرکانس دقیق تنظیم می‌کنید، پخش بدون اعوجاج انجام می‌شود. میدان الکترومغناطیسی شما نیز به همین روش کار می‌کند. هر چه حالت درونی شما شفاف‌تر و منسجم‌تر باشد، دقیق‌تر به تجربیاتی که با نیت شما هماهنگ هستند، تنظیم می‌شوید.

میدان خود خنثی است. قضاوت نمی‌کند یا چیزی را پنهان نمی‌کند. فقط به کیفیت و ثبات سیگنال شما پاسخ می‌دهد. به همین دلیل است که برخی از مردم احساس می‌کنند که واقعیت فقط در لحظات تسلیم یا حضور عمیق به آنها پاسخ می‌دهد. اینطور نیست که میدان زمانی که شما تحت فشار هستید یا تلاش می‌کنید، چیزی را پنهان کند. این است که سیگنال شما برای ایجاد تشدید خیلی تکه‌تکه است.

و به همین دلیل است که صحبت کردن با جهان هم ساده‌تر و هم عمیق‌تر از تکرار تأییدها یا تلاش برای تجسم نتایج با شدت ناامیدانه است. این در مورد آگاه شدن از انرژی است که لحظه به لحظه پخش می‌کنید و تمرین هنر اصلاح آن پخش به چیزی واضح و پایدار است.

در بخش بعدی این بررسی، به چگونگی تبدیل نیت به فرکانس نگاه خواهیم کرد. خواهید فهمید که چگونه احساسات، تمرکز و معنا با هم ترکیب می‌شوند تا یک امضای ارتعاشی ایجاد کنند و چرا احساس اصیل همیشه بر تفکر اجباری غلبه می‌کند. با من بمانید زیرا وقتی این فرآیند را درک کنید، خواهید فهمید که همیشه با جهان ارتباط برقرار کرده‌اید، چه بدانید چه ندانید.

اگر تا به حال تعجب کرده‌اید که چرا فقط فکر کردن به آنچه می‌خواهید برای ایجاد تغییر پایدار کافی نیست، تنها نیستید. بیشتر مردم فرض می‌کنند که اگر فقط به اندازه کافی سخت فکر کنید، با جزئیات تجسم کنید یا تأییدها را بارها و بارها تکرار کنید، ذهن به تنهایی می‌تواند واقعیت را شکل دهد.

اما نیت در زمینه علم کوانتوم فقط یک فرآیند ذهنی نیست. این یک تعامل پیچیده از توجه، احساسات و معنا است. یک سیگنال چند بعدی که وزن بسیار بیشتری از افکار به تنهایی دارد.

بیایید با یک مقدمۀ ساده شروع کنیم. انرژی از توجه پیروی می‌کند. هر کجا که تمرکز خود را هدایت می‌کنید، الگوهای انرژی مرتبط با آن شی یا ایده را تقویت می‌کنید. عصب‌شناسان این موضوع را از طریق تحقیقات در مورد آنچه که شلیک و سیم‌کشی عصبی نامیده می‌شود، تأیید کرده‌اند. هنگامی که بارها و بارها به چیزی فکر می‌کنید، نورون‌های مرتبط با آن فکر بیشتر با هم شلیک می‌کنند، اتصال را تقویت می‌کنند و فکر کردن به همان فکر را دوباره آسان‌تر می‌کنند.

اما توجه به تنهایی برای تغییر فرکانس شما کافی نیست. شما می‌توانید تمام روز روی فراوانی تمرکز کنید، اما اگر بدن شما در احساس کمبود لنگر انداخته باشد، هنوز هم سیگنالی از کمبود را پخش می‌کنید. اینجاست که احساسات وارد معادله می‌شوند. احساسات موج حامل انرژی است که به افکار شما قدرت می‌دهد. افکار خود را به عنوان اطلاعات و احساسات خود را به عنوان فرکانسی که آن اطلاعات را به میدان پخش می‌کند، در نظر بگیرید.

هنگامی که افکار و احساسات شما هماهنگ هستند، هنگامی که در مورد آنچه که می‌خواهید فکر می‌کنید و احساس می‌کنید که انگار قبلاً واقعی است، یک سیگنال منسجم ایجاد می‌کنید. به همین دلیل است که تمرین‌هایی که تمرکز و احساسات بالا را ترکیب می‌کنند، بسیار قدرتمند هستند. به عنوان مثال، هنگامی که تصویری واضح از چیزی که می‌خواهید تجربه کنید در دست دارید و همزمان احساسی از سپاسگزاری یا قدردانی ایجاد می‌کنید، انگار که قبلاً اتفاق افتاده است، مغز و قلب شما به انسجام می‌رسند.

میدان الکترومغناطیسی تولید شده توسط قلب شما منظم‌تر می‌شود. امواج مغزی شما همگام می‌شوند و شما یک امضای ارتعاشی منتشر می‌کنید که میدان آن را به عنوان وضوح و نه سردرگمی تشخیص می‌دهد.

یکی از مؤثرترین راه‌ها برای درک این موضوع، فکر کردن به تفاوت بین امید و تجسم است. هنگامی که امیدوار هستید، سیگنال شما اغلب زیرمتن پنهانی از شک یا اشتیاق را حمل می‌کند. شما هنوز هم شکافی بین جایی که هستید و جایی که می‌خواهید باشید، پیش‌بینی می‌کنید. میدان کلمات، من این را می‌خواهم را نمی‌شنود. احساسی را که در زیر آن وجود دارد، هنوز این را ندارم را دریافت می‌کند.

اما هنگامی که تمرین تجسم می‌کنید، هنگامی که واقعیت عاطفی بینش خود را احساس می‌کنید، انگار که قبلاً وجود دارد، فرکانس شما تغییر می‌کند. بدن شما شروع به تغییر از شیمی بقا به شیمی بازسازی می‌کند. شما هورمون‌های استرس را آزاد می‌کنید و نوروشیمیایی‌های مرتبط با اعتماد و ایمنی تولید می‌کنید. میدان الکترومغناطیسی شما پایدارتر می‌شود.

این استعاره را در نظر بگیرید. تصور کنید که یک نوازنده هستید که در حال کوک کردن یک ساز هستید. اگر با تنش و ترس از اینکه از کوک خارج شود، یک نت را بزنید، صدا ناپایدار است. اما اگر با اعتماد به مهارت خود آرامش داشته باشید و بنوازید، نت واضح و واقعی به صدا در می‌آید. همین اصل در مورد نیات شما نیز صدق می‌کند.

در اینجا یک مثال عملی وجود دارد. بیایید بگوییم که شما قصد دارید فراوانی مالی بیشتری ایجاد کنید. اگر با احساس فوریت، اضطراب یا نیاز به اثبات خودتان روی این میل تمرکز کنید، میدان شما آن فرکانس‌ها را حمل می‌کند. مهم نیست که چند بار تکرار کنید، من فراوان هستم، آنچه میدان در واقع دریافت می‌کند این است، من می‌ترسم که کافی نیستم.

از سوی دیگر، اگر زمانی را صرف پرورش احساسی از سپاسگزاری برای منابعی که در حال حاضر دارید، حتی اگر متوسط باشند، کنید، شروع به رمزگذاری سیگنال خود با قدردانی می‌کنید. هنگامی که این را با تمرکز واضح بر آنچه که می‌خواهید ایجاد کنید ترکیب می‌کنید، نیت شما منسجم می‌شود.

این فرآیند، توجه به علاوه احساسات بالا به علاوه معنا، چیزی است که یک فکر را به یک فرکانس تبدیل می‌کند. مؤلفه معنا اغلب نادیده گرفته می‌شود. معنا داستانی است که به نیت خود می‌چسبانید. این تعیین می‌کند که آیا میل شما مانند تلاشی ناامیدانه برای اصلاح خودتان است یا بیان الهام‌بخش رشد شما.

به عنوان مثال، اگر میل شما به فراوانی ریشه در این باور دارد که بدون آن ناقص هستید، کمبود را پخش می‌کنید. اگر میل شما از حس هدف، سخاوت یا گسترش ناشی می‌شود، فرکانس کاملاً متفاوتی را پخش می‌کنید، حتی اگر هدف خارجی یکسان به نظر برسد.

به همین دلیل است که اصالت بسیار مهم است. شما نمی‌توانید با قرار دادن افکار مثبت بر روی ترس حل نشده، از احساسات واقعی خود عبور کنید. میدان کل سیگنال شما را می‌خواند، از جمله آنچه که حاضر به پذیرفتن آن نیستید.

اما این بخش توانمندسازی است. هنگامی که شروع به توجه به لحن عاطفی نیات خود می‌کنید، توانایی اصلاح آنها را به دست می‌آورید. شما می‌توانید ابتدا تمرین کنید که حالت سپاسگزاری یا اعتماد را ایجاد کنید، سپس توجه خود را به آنچه که می‌خواهید ایجاد کنید، متمرکز کنید. با گذشت زمان، این کار آسان‌تر می‌شود زیرا سیستم عصبی شما شروع به تشخیص این حالات بالا به عنوان آشنا و نه بیگانه می‌کند.

هر چه بیشتر این فرآیند را تمرین کنید، به طور طبیعی خود را در حالتی می‌یابید که افکار و احساسات شما همخوان هستند. و در آن حالت، نیات شما دیگر مانند تلاش احساس نمی‌شود و شروع به احساس مانند امتداد طبیعی آنچه که هستید می‌کند.

در بخش بعدی این سفر، ما بررسی خواهیم کرد که چه اتفاقی می‌افتد زمانی که این انسجام را به طور مداوم حفظ می‌کنید. چگونه میدان شروع به بازتاب سیگنال شما به روش‌هایی می‌کند که اغلب مانند همزمانی، فرصت‌های بدون زحمت یا راه‌حل‌های غیرمنتظره به نظر می‌رسند. با من بمانید. زیرا هنگامی که نحوه پاسخ میدان به فرکانسی که تجسم می‌کنید را درک کنید، هرگز دوباره تعجب نخواهید کرد که آیا جهان در حال گوش دادن است، خواهید دانست که همیشه در حال پاسخ دادن بوده است، منتظر شماست تا به تنها زبانی که واقعاً می‌فهمد، ارتعاش انسجام خودتان، صحبت کنید.

هنگامی که شروع به تمرین هماهنگ کردن افکار، احساسات و نیات خود در یک فرکانس منسجم می‌کنید، چیزی که در ابتدا تقریباً غیرقابل درک است، شروع به تغییر می‌کند. این همیشه یک معجزه ناگهانی یا نشانه‌ای چشمگیر نیست. اغلب با تغییر ظریفی در نحوه پاسخ واقعیت به شما شروع می‌شود. احساسی که شرایط دیگر علیه شما کار نمی‌کنند، بلکه با شما جریان دارند.

این ذات تشدید است. به همان روشی که یک چنگال کوک باعث می‌شود دیگری هنگام ضربه زدن ارتعاش کند، میدان انرژی منسجم شما شروع به سازماندهی احتمالات در میدان کوانتومی به الگوهایی می‌کند که حالت وجود شما را منعکس می‌کنند.

یکی از قدرتمندترین جنبه‌های این فرآیند این است که نیازی به مدیریت دقیق هر جزئیات زندگی شما ندارد. نیازی نیست که هر فکری را کنترل کنید یا هر نتیجه‌ای را پیش‌بینی کنید. در عوض، یاد می‌گیرید که به این اعتماد کنید که کیفیت سیگنال شما احتمالاتی را که در نهایت به تجربۀ زندگی شما تبدیل می‌شوند، شکل می‌دهد.

بیایید این را به طور عملی بشکنیم. تصور کنید که در موقعیتی هستید که احساس عدم اطمینان می‌کنید. تغییر شغل، چالش سلامتی یا تقاطع روابط. اگر سیستم عصبی شما در حالت بقا قفل شده باشد، درک شما محدود می‌شود. مغز شما به دنبال تهدیدها می‌گردد. تصمیمات شما توسط ترس هدایت می‌شوند. حتی زمانی که فرصت‌هایی پیش می‌آید، اغلب نمی‌توانید آنها را ببینید زیرا آگاهی شما در مورد آنچه که می‌تواند اشتباه باشد، منقبض شده است.

اما هنگامی که انسجام را تمرین می‌کنید، شرایط فیزیولوژیکی ایجاد می‌کنید که درک شما را گسترش می‌دهد. امواج مغزی شما همگام می‌شوند. ریتم قلب شما تثبیت می‌شود. شما وارد حالتی می‌شوید که متخصصان مغز و اعصاب آن را عملکرد کل مغز توصیف می‌کنند، جایی که خلاقیت، شهود و تفکر روشن در دسترس قرار می‌گیرند.

به همین دلیل است که بسیاری از مردم گزارش می‌دهند که وقتی در نهایت آرامش می‌کنند و تلاش برای اجبار را متوقف می‌کنند، راه‌حل‌ها شروع به ظاهر شدن می‌کنند. نه به این دلیل که دنیای خارج یک‌شبه به طور جادویی تغییر کرد، بلکه به این دلیل که فیلترهای درونی آنها تغییر کرد. آنها توانستند سیگنال‌هایی را که میدان همیشه ارسال می‌کرد، دریافت کنند.

یکی از رایج‌ترین نشانه‌های این که فرکانس شما در حال منسجم شدن است، ظهور همزمانی است. ممکن است به شخصی فکر کنید و آنها ظرف چند ساعت با شما تماس بگیرند. احساس می‌کنید که به کاوش چیزی جدید کشیده شده‌اید، فقط برای کشف اینکه دقیقاً اطلاعاتی را که نیاز داشتید، در بر دارد. منابع، ایده‌ها و ارتباطات با حس راحتی شروع به ظاهر شدن می‌کنند. این تجربیات تصادفی نیستند. آنها نتیجه طبیعی پخش یک سیگنال واضح در میدان کوانتومی هستند.

احتمالاً ضرب‌المثل، مشابه جذب مشابه را شنیده‌اید. در فیزیک، این بهتر به عنوان همگامی توصیف می‌شود. هنگامی که سیستم‌هایی که با فرکانس‌های مختلف نوسان می‌کنند، با گذشت زمان شروع به همگام‌سازی می‌کنند. هنگامی که میدان شما ناهموار است، پر از سیگنال‌های مختلط میل و شک است. این مانند تلاش برای تنظیم یک ایستگاه رادیویی در حالی است که نویز در پس‌زمینه پخش می‌شود. ممکن است قطعاتی از موسیقی را بگیرید، اما تداخل مانع از تجربۀ کامل آن می‌شود.

اما با تثبیت انسجام شما، تداخل آرام می‌شود. سیگنال واضح می‌شود و زندگی شروع به سازماندهی خود در اطراف فرکانسی می‌کند که به طور مداوم تجسم می‌کنید. این به این معنا نیست که هر چالشی از بین می‌رود. این به این معنی است که رابطۀ شما با چالش تغییر می‌کند. شما دیگر موانع را به عنوان مجازات یا مدرکی که شما کار اشتباهی انجام می‌دهید، تفسیر نمی‌کنید. در عوض، آنها را به عنوان دعوتی برای بازگشت به هماهنگی، عمیق‌تر کردن اعتماد به نفس و اصلاح بیشتر سیگنال خود می‌بینید.

ممکن است متوجه شوید که عادات قدیمی، بیش از حد فکر کردن، مقایسه کردن، کنترل کردن، هنوز هم بوجود می‌آیند. این طبیعی است. نکته اصلی این است که تشخیص دهید چه زمانی به زور برمی‌گردید و به آرامی به حضور بازگردید. با گذشت زمان، این به خط مبنا جدید شما تبدیل می‌شود.

یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای تقویت این فرآیند، جشن گرفتن نشانگرهای کوچک این است که فرکانس شما در حال تغییر است. آیا امروز در موقعیتی که زمانی شما را تحریک می‌کرد، آرام‌تر احساس کردید؟ آیا لحظه‌ای از سپاسگزاری را مشاهده کردید که زمانی کینه‌توزی وجود داشت؟ اینها جزئیات بی‌اهمیت نیستند. آنها بلوک‌های سازنده تحول هستند.

قبل از اینکه ادامه دهیم، می‌خواهم شما را به علامت‌گذاری این لحظه به عنوان یک نقطۀ انتخاب آگاهانه دعوت کنم، زیرا عمل نامگذاری تغییر شما آن را تقویت می‌کند. این به ذهن ناخودآگاه شما و میدان کوانتومی می‌گوید که شما آماده هستید تا سطح جدیدی از وضوح را تجسم کنید.

اگر احساس تشدید با آنچه شنیده‌اید می‌کنید، اگر حتی تشخیص ظریفی را احساس می‌کنید که در حال پخش سیگنال متفاوتی هستید، شما را به لنگر انداختن آن آگاهی در همین لحظه دعوت می‌کنم. در نظرات، به سادگی بنویسید، من در حال پخش هستم. این سه کلمه بیشتر از یک تأیید هستند. آنها اعلامیه‌ای هستند که شما دیگر منتظر تغییر واقعیت قبل از احساس متفاوت نیستید. شما در حال انتخاب تبدیل شدن به فرکانسی هستید که آنچه را که می‌خواهید جذب می‌کند.

هنگامی که این کار را به طور مداوم انجام می‌دهید، هنگامی که تمرین بازگشت به انسجام را حتی در لحظات کوچک انجام می‌دهید، شروع به تجربه رابطۀ جدیدی با جهان می‌کنید. رابطه‌ای که کمتر شبیه فشار دادن و بیشتر شبیه همکاری، کمتر شبیه اجبار و بیشتر شبیه دریافت است.

در بخش بعدی این بررسی، به برخی از رایج‌ترین تصورات غلط در مورد صحبت کردن با جهان نگاه خواهیم کرد. خواهید آموخت که چرا تکرار تأییدها بدون تجسم اغلب منجر به ناامیدی می‌شود و چگونه ارتباط خود را با میدان معتبرتر و مؤثرتر کنید. با من بمانید زیرا درک این افسانه‌ها به شما کمک می‌کند تا از ناامیدی که بسیاری از مردم احساس می‌کنند اجتناب کنید و به شما اجازه می‌دهد تا تمرین زندگی در تشدید را عمیق‌تر کنید.

هنگامی که برای اولین بار در مورد این ایده که انرژی شما واقعیت را شکل می‌دهد، می‌آموزید، می‌تواند هم هیجان‌انگیز و هم طاقت‌فرسا باشد. هیجان‌انگیز زیرا چیزی را که همیشه احساس کرده‌اید تأیید می‌کند. اینکه زندگی چیزی فراتر از آنچه می‌توانید ببینید، دارد. طاقت‌فرسا زیرا ناگهان احساس می‌کنید که مسئول هر فکر، هر احساس، هر نوسان در حالت خود هستید.

اینجاست که بسیاری از مردم ناخواسته تنش بیشتری ایجاد می‌کنند. به جای اینکه اجازه دهند فرآیند به طور طبیعی پیش برود، سعی می‌کنند هر حرکت ذهنی، هر احساس سرگردان را کنترل کنند، جهان را به عنوان یک ممتحن سخت‌گیر تصور می‌کنند که شایستگی آنها را با خلوص افکارشان می‌سنجد.

اما این باور یکی از ماندگارترین افسانه‌ها در مورد برقراری ارتباط با میدان است. این ایده که شما باید کامل باشید تا آنچه را که می‌خواهید دریافت کنید. بنابراین، بیایید با هم به برخی از رایج‌ترین تصورات غلط نگاه کنیم تا بتوانید آنچه را که به شما خدمت نمی‌کند رها کنید و فضایی را برای یک تمرین معتبرتر و پایدارتر ایجاد کنید.

افسانه اول، شما باید همیشه احساس مثبت داشته باشید. یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای ایجاد تضاد درونی، مجبور کردن خود به احساس چیزی است که ندارید. اگر سعی کنید سپاسگزاری را بر ترس بچسبانید یا وانمود کنید که در صلح هستید در حالی که مضطرب هستید، شکافی در میدان خود ایجاد می‌کنید. بخشی از شما در حال فشار آوردن برای یک نتیجه است و بخش دیگر به آرامی مقاومت می‌کند. انسجام به معنای مثبت بودن مداوم نیست. به معنای صداقت است. شما می‌توانید عدم اطمینان را احساس کنید و هنوز هم انتخاب کنید که بدون انکار آنچه برای شما واقعی است، به حالت پایدارتری بازگردید. در واقع، پذیرفتن احساسات واقعی شما اغلب اولین قدم برای رهایی از آنهاست.

افسانه دوم، تکرار تأییدها برای تغییر فرکانس شما کافی است. تأییدها می‌توانند مفید باشند، اما فقط زمانی مؤثر هستند که با احساسات و باورهای بدن شما هماهنگ باشند. به سادگی خواندن کلمات بدون احساس مانند ارسال سیگنال رادیویی بدون قدرت در پشت آن است. اگر به خودتان بگویید، من فراوان هستم، اما بدن شما در ناباوری منقبض می‌شود. میدان انقباض را قوی‌تر از کلمات دریافت می‌کند. این به این معنا نیست که شما هرگز نباید از تأییدها استفاده کنید. این بدان معناست که شما باید به اندازه کافی آهسته حرکت کنید تا آنها را به احساسی اصیل متصل کنید، حتی اگر فقط حس کوچکی از گشودگی یا امکان باشد.

افسانه سوم، شما باید هر جزئیات را به طور کامل تجسم کنید. تجسم می‌تواند ابزاری مفید برای روشن کردن آنچه می‌خواهید تجربه کنید باشد، اما وسواس در مورد شکل و زمان دقیق خواسته‌های شما اغلب شما را از انسجام خارج می‌کند. به یاد داشته باشید، میدان به مدیریت دقیق نیاز ندارد. آنچه به آن پاسخ می‌دهد، امضای عاطفی است که شما منتشر می‌کنید. شما نیازی به دانستن هر قدم بین جایی که هستید و جایی که می‌خواهید بروید، ندارید. شما فقط باید به طور مداوم فرکانس نتیجه‌ای را که دعوت می‌کنید، تجسم کنید.

افسانه چهارم، اگر اتفاق ناخواسته‌ای بیفتد، شما شکست خورده‌اید. این یکی از آسیب‌زننده‌ترین سوء تفاهم‌هاست. زندگی پویا است. چالش‌ها و حوادث غیرمنتظره حتی زمانی که در انسجام هستید، همچنان بوجود می‌آیند. این لحظات مجازات نیستند. آنها فرصت‌هایی برای عمیق‌تر کردن هماهنگی و تقویت اعتماد به نفس شما هستند. هنگامی که هر دشواری را به عنوان مدرکی که شما کار اشتباهی انجام می‌دهید، تفسیر می‌کنید، مقاومت بیشتری ایجاد می‌کنید. اما هنگامی که موانع را به عنوان دعوتی برای بازگشت به حضور می‌بینید، آنها را به کاتالیزورهایی برای رشد تبدیل می‌کنید.

افسانه پنجم، شما باید تمام روز افکار خود را کنترل کنید. ذهن شما هر روز هزاران فکر تولید می‌کند. تلاش برای نظارت یا سرکوب همۀ آنها خسته‌کننده و غیرضروری است. آنچه مهم است، فکر منفی گاه به گاه نیست. حالت غالب است که بارها و بارها به آن باز می‌گردید. اگر بیشتر وقت خود را در خط مبنا سپاسگزاری، گشودگی و اعتماد سپری کنید، میدان به آن فرکانس اولیه پاسخ خواهد داد. شک‌های سرگردان یا لحظات ناامیدی الگوی بزرگتر را نادیده نمی‌گیرند.

افسانه ششم، شما می‌توانید با تلاش بیشتر، نتایج را مجبور کنید. این شاید مهم‌ترین تصور غلطی است که باید رها کنید. هر چه بیشتر تلاش و فشار می‌آورید، بیشتر به جهان نشان می‌دهید که به این فرآیند اعتماد ندارید. تلاش با وضوح یکسان نیست. شما می‌توانید اقدامات الهام‌بخش انجام دهید، اما این از انسجام ناشی می‌شود، نه از ناامیدی. هنگامی که احساس می‌کنید خودتان را به فوریت می‌چسبانید، چرا هنوز این کار انجام نمی‌شود؟ این لحظه‌ای است که باید مکث کنید، نفس بکشید و به احساس قبلاً کافی بودن بازگردید.

رها کردن این افسانه‌ها به معنای پایین آوردن استانداردهای شما نیست. این در مورد ایجاد فضایی برای نوع متفاوتی از مشارکت است، مشارکتی که ریشه در حضور دارد و نه در عملکرد. شما نیازی به اثبات ارزش خود به جهان ندارید. شما نیازی به ممیزی مداوم برای زندگی که می‌خواهید ندارید. شما در حال حاضر امتدادی از خود میدان هستید. سیگنال شما همیشه شنیده می‌شود، حتی زمانی که شک دارید. سؤال واقعی این نیست که آیا جهان در حال گوش دادن است. این است که آیا شما حاضرید به اندازه کافی آهسته حرکت کنید تا روش‌هایی را که در حال حاضر در حال پاسخ دادن است، بشنوید.

در بخش بعدی این تجربه، من شما را در یک تمرین کوتاه راهنمایی خواهم کرد که می‌توانید هر زمان که احساس قطع ارتباط یا عدم اطمینان می‌کنید، از آن استفاده کنید. شما تمرین خواهید کرد که قلب، ذهن و بدن خود را در یک فرکانس منسجم هماهنگ کنید تا بتوانید احساس کنید که چگونه با جهان به روشی زمینی، صادقانه و واضح صحبت کنید. با من بمانید زیرا ادغام جایی است که همۀ اینها واقعی می‌شوند. نه به عنوان یک ایده، بلکه به عنوان یک حالت تجسمی که می‌توانید بارها و بارها به آن بازگردید.

اکنون که افسانه‌هایی را که تنش ایجاد می‌کنند رها کرده‌اید و آموخته‌اید که چگونه نیت شما به فرکانس تبدیل می‌شود، زمان تمرین است. زیرا هیچ مقدار تئوری نمی‌تواند جایگزین تجربۀ احساس تثبیت سیگنال خود، احساس بدن، ذهن و قلب شما در حال رسیدن به انسجام شود.

این تمرین به هیچ آمادگی خاصی نیاز ندارد. نیازی نیست که در خلق و خوی کامل باشید یا از هر شک و تردیدی عاری باشید. تنها چیزی که نیاز دارید چند لحظه فضای بدون وقفه و تمایل به حضور است.

یک موقعیت راحت پیدا کنید، چه نشسته و چه دراز کشیده. بگذارید دست‌هایتان به آرامی روی زانویتان یا روی قلبتان قرار بگیرند. اگر دوست دارید، چشمانتان را ببندید یا به سادگی نگاه خود را به سمت زمین نرم کنید.

یک نفس آهسته و ثابت از طریق بینی خود بکشید. با دم، شکم خود را منبسط کنید. برای لحظه‌ای کوتاه نگه دارید، سپس نفس را به آرامی از طریق دهان خود رها کنید. این کار را دو بار دیگر تکرار کنید و اجازه دهید هر بازدم کمی طولانی‌تر از دم باشد.

هنگامی که به آرامی به نفس کشیدن ادامه می‌دهید، توجه خود را به فضای مرکز قفسه سینه خود معطوف کنید. تصور کنید که این فضا یک میدان آرام و درخشان را در خود جای داده است، مانند نوری نرم که با هر ضربان قلب به آرامی می‌تپد.

با دم بعدی خود، تصور کنید که در حال جذب انرژی آرام و حمایتی هستید. با بازدم، احساس کنید که در سراسر بدن شما پخش می‌شود و هر جایی که احساس سفتی یا تنش می‌کند، نرم می‌کند.

اکنون، شروع به معرفی احساسی از قدردانی کنید. نیازی نیست که باشکوه یا طاقت‌فرسا باشد. شاید شما از این لحظۀ سکوت یا از این واقعیت ساده که زنده و آگاه هستید، سپاسگزار باشید، قادر به انتخاب روش جدیدی از بودن هستید. بگذارید این احساس با هر نفس گسترش یابد. اگر ذهن شما شروع به سرگردانی کرد، با مهربانی آن را متوجه شوید و توجه خود را به درخشش ملایم در قفسه سینه‌تان برگردانید.

هنگامی که در این آگاهی آرام لنگر انداخته‌اید، بی‌صدا از خود بپرسید، اعتماد به این که جهان در حال گوش دادن است، چه احساسی خواهد داشت؟ شما نیازی به پاسخ با کلمات ندارید. بگذارید بدن شما پاسخ دهد. شاید گرمای ظریفی وجود داشته باشد، حس گشودگی، یا فقط راحتی آرامی در نفس شما. این انسجام است. این حالتی است که نیت شما به سیگنال تبدیل می‌شود و میدان شروع به بازتاب آن می‌کند.

برای چند نفس دیگر در اینجا بمانید، به سادگی متوجه شوید. چیزی برای اصلاح وجود ندارد، چیزی برای اثبات وجود ندارد، فقط یک مکالمه در حال گسترش بین دنیای درونی شما و انرژی است که همه چیز را به هم متصل می‌کند.

هنگامی که آماده شدید، یک دم آهسته و نهایی بگیرید و احساس کنید که این حس وضوح و آرامش در بدن شما جای می‌گیرد. با بازدم، به آرامی چشمانتان را باز کنید.

اگر حتی تغییر ظریفی را احساس کردید، اگر چیزی در شما نرم‌تر شد یا گسترده‌تر شد، بدانید که این آغاز است. نیازی نیست که خودتان را مجبور کنید که همیشه در اینجا بمانید. شما فقط باید به یاد داشته باشید که این حالت همیشه در دسترس است و منتظر است تا شما بازگردید.

با گذشت زمان، با تمرین، خواهید یافت که شکاف بین لحظات انسجام کوچکتر می‌شود، که فوریت برای کنترل محو می‌شود، که شما شروع به اعتماد به میدان به روشی می‌کنید که کمتر شبیه یک ایده و بیشتر شب