Transcription
خوش برگشتید. امروز ۱۴ آوریل است و ما افتخار بزرگی داریم که پروفسور جفری ساکس مهمان ما هستند. پس، مثل همیشه از اینکه دوباره در برنامه حضور پیدا کردید، سپاسگزارم.
>> باعث خوشحالی من است که با شما هستم، گلن. خیلی ممنونم.
پس، خب، ما میبینیم که مذاکرات آمریکا و ایران ظاهراً شکست خورده است، و عمدتاً به این دلیل که آمریکا شرایطی را تعیین کرد که کم و بیش به تسلیم میانجامید و در نتیجه، آمریکا اکنون در حال آغاز محاصره دریایی در تنگه هرمز است، حتی قبل از پایان آتشبس. بنابراین، من داشتم فکر میکردم که چگونه این موضوع را درک میکنید؟
>> وقایع روز به روز البته منطقی نیستند. یا تشخیص آنها بسیار دشوار است. چند روز پیش ترامپ قرار بود تمدنی را در عصر نابود کند. ناگهان اعلام آتشبس میشود. لحظه بعد اسرائیل اساساً بیروت را بمباران میکند. تنگهها باز نمیشوند، سپس معاون رئیس جمهور آمریکا برای یک جلسه ماراتن مذاکرات میرود که کاملاً در مورد قالب و سازماندهی آن نامشخص است و به نظر من کاملاً با بیانیهای که دو روز قبل صادر شده بود، مبنی بر اینکه مبنای مذاکرات طرح ۱۰ مادهای ایران خواهد بود که ما هرگز در طول بازدید ونس یا پس از آن چیزی از آن نشنیدیم، ناسازگار است. سپس مذاکرات شکست میخورد. سپس آمریکا یک محاصره را مسدود میکند. این باید اولین بار باشد. ما به محاصره اعتراض میکنیم. پس ما شما را محاصره میکنیم. سپس، ما اظهاراتی را از سوی ترامپ میشنویم که ایران برای مذاکرات بیشتر التماس میکند. بنابراین صادقانه بگویم، این نه خطی است و نه بسیار شفاف و نه بسیار واضح. من فکر نمیکنم که هوشمندی عمیق و پیچیدهای در پس همه اینها وجود داشته باشد. من فکر میکنم که یک آشوب وجود دارد که بخشی از این داستان است. بخشی از این آشوب این است که دو شریک در یک طرف جنگ وجود دارند، اسرائیل و ایالات متحده. اسرائیل خواهان آتشبس نیست. اسرائیل خواهان نابودی کامل ایران است. این حقیقت پنهان نیست. بنابراین لحظهای که یک آتشبس فرضی وجود دارد، اسرائیل وارد حالت تشدید در لبنان میشود و سپس ما یک روز عجیب داریم که بحث میکنیم آیا لبنان بخشی از آتشبس بوده است. پاکستان میانجی میگوید قطعاً بله. ایران میگوید البته. اسرائیل میگوید البته نه. ایالات متحده مردد است. بنابراین این عمیق نیست. این صرفاً این است که یکی از شرکای این جنگ، اسرائیل، خواهان آتشبس و مذاکره نیست. سپس سوالی در مورد موضوع مذاکرات وجود دارد. ایالات متحده خواستههای حداکثری خود را قبلاً مطرح کرده بود. ایران آنها را رد کرده بود. ایران لیستی از اهداف متقابل را ارائه کرده بود. دونالد ترامپ گفته بود که آنها به عنوان مبنای مذاکره قابل قبول هستند. سپس ما دیگر چیزی از آنها نشنیدیم. بسیار خوب. آنجا چه خبر است؟ خب، به نوعی، بدیهی است که ایالات متحده، و این اصطلاح عجیبی برای استفاده است، دونالد ترامپ، زیرا این ایالات متحده نیست، بلکه یک نفر است، معتقد است که میتواند با زور و لاف زدن راه خود را به سوی نوعی نتیجه باز کند. و این ایده غالب او از ابتدا بوده است که او میتواند با تهدید، لاف زدن، بمباران هر چیزی که باشد، نتیجهای به دست آورد. این تا حدی یک توهم است. تا حدی ممکن است، عجیب است که ایرانیان در رفتار عمومی خود در مذاکرات بسیار مودب هستند. این ممکن است به عنوان نشانه ضعف توسط ایالات متحده تلقی شود که به ادب یا ابراز امید برای اعتماد و چیزهای دیگر اعتقاد ندارد. اگر مذاکرهکنندگان ایرانی بگویند، "ما خواهان اعتماد با ایالات متحده هستیم"، ترامپ فکر میکند این افراد باید احمق باشند. من سعی میکنم آنها را بکشم. آنها در مورد چه صحبت میکنند؟ و بنابراین ممکن است این نوع تماس مطلقاً عجیب و حتی فرهنگی باشد که در حال وقوع است. ترامپ، چه توهمی داشته باشد و چه به هر دلیلی، معتقد است که میتواند راه خود را از طریق این موضوع اجبار کند که به زبان او، تمام کارتها را در دست دارد و ایرانیان، من فکر میکنم در هسته خود معتقدند که بسیاری از کارتها را در دست دارند تا از آن عبارت عجیب در این زمینه استفاده کنند، اما من فکر نمیکنم که آنها صرفاً تسلیم خواستههای آمریکا میشوند. اگر اینطور بود، مدتها پیش تسلیم خواستههای آمریکا میشدند. اگر چیزی در هفتههای اخیر روشن شده باشد، این است که ایالات متحده نمیتواند ایران را از نظر نظامی شکست دهد. این درس غالب است. پس چرا لاف زدن و خواستهها و بمباران و تهدیدها و قتلها توسط ترامپ که قبلاً کارساز نبود، چرا اکنون کارساز خواهد بود؟ اما به وضوح ترامپ معتقد است که آنها کارساز خواهند بود. و من فکر نمیکنم او در این مورد بلوف بزند. من فکر میکنم او معتقد است که میتواند با بلوف یا بمباران راه خود را به سوی موفقیت باز کند. به نظر میرسد اینطور است. من آنجا نبودم و البته فقط به صورت دست دوم شنیدهام، اما ترامپ در طول این مذاکرات دائماً با ونس تماس میگرفت. اگر این درست باشد، کمی تأسفآور و بسیار عجیب است. اما ممکن است واقعاً درست باشد. قطعاً آنچه را که من یک واقعیت میدانم، تأیید میکند. ممکن است اشتباه کنم، اما من معتقدم که این واقعاً رفتار فردی است. این دولت آمریکا به صورت نهادی چیزی را برای دستیابی به هدفی پیش نبرده است. این یک نمایش تک نفره است. من فکر میکنم یک نمایش تک نفره توهمی و بیکفایت. اما تفسیر من، گلن، این است که این یک نفر است، دونالد ترامپ. شاید این اشتباه باشد. شاید این سادهلوحانه باشد. شاید من فقط واقعیت را سطحی میخوانم. اما من واقعیت عمیقتری در این موضوع جز یک پیرمرد بیکفایت، توهمی که لاف میزند و فریاد میزند و بمباران میکند و میکشد و سعی میکند راه خود را با شریکی که هیچ راهی جز نابودی کامل نمیخواهد، باز کند، نمیبینم. بنابراین به همین دلیل عجیب به نظر میرسد. عجیب است. این تفسیر من است.
>> خب، قطعاً دیپلماسی بسیار گیجکنندهای است. شما از کلمه توهم استفاده کردید و من اغلب تعجب میکنم که آیا عدم عقلانیتی در پس این موضوع وجود دارد، زیرا وقتی دلایل رفتن به جنگ را شنیدیم، چه سلاحهای هستهای باشد یا ایران این ملاهای غیرمنطقی که قابل بازدارندگی نیستند، یا این تلاش برای ترور ترامپ که به دلایلی به ایرانیان نسبت داده شد، خب، این استدلال بود. من ندیدم که این خیلی قانعکننده باشد و سپس البته واکنش، تغییر رژیم بود و به نظر میرسد که آنها به شدت در مورد شکنندگی دولت در ایران اغراق کردهاند و همچنین این فرض که تغییر رژیم میتواند با حملات هوایی انجام شود. همچنین واکنش ایران که ترامپ نکتهای را بیان کرد که آنها نتوانستند پیشبینی کنند که شروع به حمله به تمام پایگاهها، بستن تنگه هرمز و اساساً دنبال کردن یک جنگ طولانی کنند. اما قبل از جنگ، این، میدانید، این همان چیزی است که ما در پادکست من بحث میکردیم که این اتفاق محتمل بود زیرا آنها این را یک تهدید وجودی میدانند و نیاز به بازدارندگی دارند. اما من فقط این سوال را در مورد عقلانیت پشت کل این موضوع مطرح میکند. شما چگونه این را ارزیابی میکنید؟ زیرا هیچ یک از استدلالها یا واکنشها یا فرضیات به نظر نمیرسد که بر اساس چیزی باشد که منطقی باشد، تا جایی که من میتوانم قضاوت کنم. دوباره، ما خارج از اتاق هستیم، اما از همه گزارشها، این به نظر میرسد یک فرآیند غیرموسساتی و غیرمنطقی است. به این معنی که همانطور که من و شما ناظران نزدیک دولتها و نحوه عمل عادی آنها، نحوه رفتار آنها، نحوه پردازش اطلاعات، نحوه تصمیمگیری هستیم، معمولاً با پروندهها، بوروکراسی، گزینهها، یادداشتهای مشورتی و سپس تصمیمات نهایی که دارای شخصیت یک تصمیم گروهی هستند، انجام میشود و در سیستم سیاسی ایالات متحده در روی کاغذ پیچیدهتر است زیرا ما حداقل دو شاخه از دولت داریم که به طور معمول درگیر خواهند بود، قضات نه، اما قوه مقننه قطعاً مشورتهایی وجود خواهد داشت، رئیس جمهور ایالات متحده با سناتورها و نمایندگان ملاقات میکرد، مقامات ارشد دولت به طور معمول اعضای کلیدی کنگره و کمیتههای کنگره را توجیه میکردند. کارکنان کنگره درگیر میشدند. یک فرآیند کاملاً دولتی نه، اما یک فرآیند بسیار گسترده وجود داشت. ما گاهی اوقات سوابق کاملاً دقیقی از چنین فرآیندی داریم. معروفترین مثال بحران موشکی کوبا است که در آن کمیته اجرایی رئیس جمهور کندی بارها ملاقات کرد و ضبط شد و سالها توسط مورخان مورد مطالعه قرار گرفته است و آن کمیته اجرایی اصول هر یک از بخشهای کلیدی دولت را از پنتاگون، سیا، وزارت دادگستری، وزارت خارجه داشت. و بنابراین اصول به مقر خود یا وزارتخانههای خود باز میگشتند و سپس در آنجا نیز فرآیندی وجود داشت. و اسناد کتبی وجود داشت، بحثهای شفاهی وجود داشت، کانالهای دیپلماتیک پشتیبان و غیره وجود داشت. وقتی به فرآیند فعلی نگاه میکنیم، تشخیص هیچ یک از اینها در حال حاضر بسیار دشوار است. آنچه گزارش شده است و به طور گسترده گزارش شده است، ترامپ و چند نفر اطراف او هستند که عمدتاً بلهگویان هستند که به ترامپ گوش میدهند و تصمیم میگیرند. این یک فرآیند منطقی نیست. ما اکنون بارها و بارها شنیدهایم و به خصوص میخواهم از مقالهای که اغلب از آن انتقاد میکنم، روزنامه نیویورک تایمز، که حسابهای داخلی داشته است که بسیار معتبر، دقیق به نظر میرسند و به هیچ وجه توسط هیچ کس درگیر انکار نشدهاند، که این را به عنوان نتانیاهو و رئیس موساد که در یک گروه کوچک جنگی را به دونالد ترامپ معرفی میکنند، به تصویر کشیده است، جایی که بقیه گروه از ونس، مدیر سیا، رئیس ستاد مشترک ارتش، همه نسبت به این موضوع شک داشتند. برخی آن را مضحک میدانستند، اما ترامپ گفت: "بله، این خوب به نظر میرسد." و موساد کارتی را بازی کرد که رهبران ایران همه با هم ملاقات میکردند. بیایید همه آنها را بکشیم. و بنابراین آنها با ترامپ که تصمیم میگیرد، پیش رفتند. ونس گزارش داد که گفت: "من با این مخالفم، اما از شما حمایت خواهم کرد، آقای رئیس جمهور." در حالی که دیگران درجات مختلفی از شک و تردید را در مورد احتمال موفقیت ابراز میکردند. این به نظر من نمایش ترامپ است. این یک فرآیند عادی برای تصمیمات جدی مانند این نیست. سپس میتوانیم رفتار کاملاً عجیب ترامپ را در چند هفته گذشته اضافه کنیم، اما او در تمام زندگی عمومی خود عجیب است، اما به خصوص در دوره دوم، و من میگویم به خصوص در ۶ ماه گذشته که چیزی حتی نسبت به رفتارهای عجیب قبلی آشفته به نظر میرسد. ترامپ به نظر میرسد که دیوانه شده است. او اظهارات و پستهایی را منتشر میکند که خارج از، بیایید بگوییم، نه فقط سه انحراف معیار، چهار انحراف معیار از اظهارات عادی است که ما هرگز در تاریخ آمریکا از یک رئیس جمهور ندیدهایم. تنگه را باز کنید، شما لعنتیهای دیوانه. تلاش ترامپ چند روز پیش برای دیپلماسی عمومی بود. بیایید بگوییم تمدن شما به پایان خواهد رسید و هرگز باز نخواهد گشت. من این را خلاصه میکنم. امشب حمله دیگری از سوی ترامپ به پاپ لئو بود. دیروز، پست او از ترامپ به عنوان مسیح. و سپس گفت نه، این مسیح نبود، صلیب سرخ بود. البته این فقط تلاش ترامپ برای خروج از یک فاجعه روابط عمومی بود، اما بقیه کاملاً عجیب است. و ما باید، ما باید احتمال واقعی را در نظر بگیریم که نه تنها هیچ فرآیند نهادی وجود ندارد، بلکه این مرد عقل خود را از دست داده است. این یک اظهار نظر حزبی نیست. رئیس جمهور قبلی از حزب دیگر، جو بایدن، نیز در سال گذشته عقل خود را از دست داد. چیزی که توسط اطرافیان او انکار شد. نشانه بدی برای ایالات متحده است، اما ما باید آن را به خاطر بسپاریم زیرا فقط دو سال پیش بود. بسیاری از ما از افرادی که با بایدن ملاقات کرده بودند شنیدیم که او کاملاً هوشیار نبود. اما این به شدت توسط تیم او انکار شد تا اینکه یک شب در یک مناظره او مجبور شد به تنهایی آنجا بایستد و سپس ما دیدیم که او کاملاً هوشیار نبود. و سپس برخی افراد به طرز شرمآوری گفتند: "اوه نه، او دارو مصرف میکرد. او آن روز سرماخوردگی داشت." و غیره. آنها زوال عقل او را در یکی دو سال گذشته دولت پنهان کردند. خب، ترامپ در حال حاضر علائم شدید بیثباتی روانی را نشان میدهد. آنها نمیتوانند ترامپ را پنهان کنند زیرا او در نیمه شب شروع به پست گذاشتن در Truth Social خود میکند. اینها به نظر میرسد فیلتر نشده باشند. آنها توسط کارکنان گذاشته نمیشوند. آنها توسط دونالد ترامپ، تنها و یگانه گذاشته میشوند. و آنها غیرمنطقی هستند. و آنها نشانه ای از برخی مشکلات جدی روانی هستند. این موضوع در چند روز گذشته در واشنگتن به طور گستردهای مورد بحث قرار گرفته است. بنابراین این من نیستم که حرف میزنم. این چیزی است که به ارز رایج در واشنگتن نیز تبدیل شده است. هیچ کدام از اینها در حال حاضر شبیه دولت عادی به نظر نمیرسد. غمانگیزترین بخش برای من این است که حتی اگر همه چیزهای دیگر در مورد آنچه که من گفتم درست باشد، و من مطمئن نیستم، اما اینطور به نظر میرسد. ما به طور معمول اعضای کنگره را داشتیم که در این زمینه اقدامی انجام میدادند. این وظیفه قانون اساسی آنهاست. این وظیفه آنها تحت قانون اساسی، جنگ و صلح است. و آنها عمل نمیکنند زیرا حزب حاکم است. زیرا ترامپ برای جمهوریخواهان حتی خطرناکتر از دموکراتها است. زیرا با جمهوریخواهان، او میتواند حامیان خود را راحتتر از مخالفان از بین ببرد. و بنابراین آنها فلج و وحشتزده هستند و بارها و بارها رأی میدهند که در مورد هیچ چیز چیزی نگویند. ما نمیخواهیم مزاحم شویم. ما را تنها بگذارید. ما فقط میخواهیم شغل خود را حفظ کنیم. بنابراین آنها سر خود را پایین میاندازند، هیچ مسئولیتی نمیپذیرند، و ما به مسابقه میرویم، به اصطلاح.
>> نه، من قطعاً فکر میکنم با ترامپ، ما برخی از نقصهای شخصیتی او را میبینیم. ممکن است برخی مشکلات روانی نیز به این اضافه شده باشد و این واقعیت که او خود را از نهادهای کلیدی جدا میکند، البته دیپلماسی منطقی را تضعیف میکند. اما همانطور که گفتید، ما چیزهای مشابهی را با بایدن دیدیم که این فقط یک پوشش نیست، بلکه این سوال را نیز مطرح میکند که چه کسی اساساً کاخ سفید را اداره میکرد وقتی او از نظر ذهنی حضور نداشت. بنابراین، میدانید، شما میتوانید به یک جامعه و سیستم سیاسی دوقطبی اشاره کنید که در آن شما نه تنها از طرف مقابل متنفر هستید، بلکه برای طرف خود بهانه میآورید زیرا باید از آنها محافظت کنید و زیرا جایگزین کسی است که شما او را دشمن میدانید. اما، اما
>> من به هر حال در دوره بایدن میدانستم، زیرا بیشتر همکاران سابق یا دوستان من در دولت بودند. من میدانستم که حتی ارشدترین افراد در دولت به ندرت رئیس جمهور ایالات متحده را میبینند. بنابراین حتی ارشدترین افراد در بخشها به من میگفتند: "اوه، ما واقعاً نمیدانیم چه خبر است. این کاخ سفید است. چند نفر مربی، همسرش، چند مشاور سیاسی، چند نفر از افراد داخلی وجود دارند. اینگونه دولت اداره میشد. ما همین پدیده را در پی جنگ جهانی اول داشتیم، زمانی که وودرو ویلسون سکته کرد. و این در داخل شناخته شده بود اما توسط همسرش از عموم پنهان نگه داشته شد. و بنابراین این یک سنت آمریکایی در واقع از روسای جمهور ناتوان است. ما یک سیستم پارلمانی نیستیم که در آن یک نخست وزیر وجود داشته باشد که رئیس حزب پیشرو ائتلاف یک پارلمان باشد. ما یک سیستم ریاست جمهوری هستیم که در آن یک نفر با اختیارات عمیق مجهز است. و وقتی آن یک نفر ناتوان میشود، اولین غریزه قدرتمندان اطراف آن شخص، چه همسرش باشد و چه شخص دیگری، این است که قدرت را حفظ کنند و واقعیت ناتوانی را پنهان کنند. و من فکر میکنم شانس معقولی وجود دارد که این همان چیزی است که در حال حاضر اتفاق میافتد. اما این مشکل گستردهتر به نظر میرسد زیرا، فقط خیلی کوتاه، تحت سیاستهای علیه چین. فرض اطلاعات نشان میداد که اگر ما فقط آنها را از نیمههادیها قطع کنیم، اقتصاد آنها شروع به تزلزل خواهد کرد. ما اروپاییها را دیدیم، آنها شوکه شدند که ایران، نه، ببخشید، که چین با تحریمها پاسخ خواهد داد زیرا آنها فرض کردند که چین نظم را مشروع میداند. ما همین را با روسها دیدیم. فرض اینکه همه به آن اعتقاد داشتند که این تحریکآمیز نبوده است، حتی اگر تمام شواهد خلاف آن را نشان میداد. ما فرض کردیم که آنها در میدان نبرد شکست خواهند خورد، که اقتصاد ناامیدی داشتند که در عرض یک هفته فرو میریزد، آنها در سطح بینالمللی منزوی خواهند شد. همه این چیزهایی که درک آنها بسیار آسان بود، درست نبودند. ما هنوز سیاستهای خود را بر اساس آنها بنا میکنیم و وقتی واکنشها میآیند، میبینید که سیاستمداران واقعاً گیج شدهاند. من دیگر نمیفهمم که این چگونه واقعی است. بیکفایتی سیستم اداری در واشنگتن در حال حاضر بسیار بالاست. اول، به یاد داشته باشید که در سیستم سیاسی ایالات متحده، وقتی یک دولت جدید وارد میشود، شش یا هفت سطح بالای سلسله مراتب در واقع سیاسی هستند. افراد تخلیه میشوند. افرادی که وارد میشوند، به خصوص این روزها، بیکفایت هستند. این یک سیستم سیاسی فاسد است که در آن پول دفتر را میخرد. و بنابراین افرادی که وارد میشوند، افراد با استعداد حرفهای عمیق نیستند. آنها افرادی هستند که یا توسط یک منافع قدرتمند که برای کمپین پول پرداخت کرده است، در موقعیت قرار گرفتهاند یا شاید دوست ترامپ یا بایدن هستند. اما ما یک غیرموسساتی شدن داریم. تمام مسائلی که شما ذکر کردید توسط آماتورها، از آماتورترین نوع، رسیدگی شده است. کل جنگ تجاری سال گذشته دوباره درست مانند این جنگ با ایران توسط چند نفر که کاملاً فاقد دانش یا تجربه حرفهای یا آموزش برای این مسائل بودند، رسیدگی شد. ترامپ، هر چه در مورد او گفته شود، کاملاً بیسواد اقتصادی است. او هیچ درکی از آنچه صحبت میکند ندارد. هیچ آموزش رسمی و هیچ درکی حتی از اصول اولیه مانند کسری تجاری ندارد. سپس او هاوارد لوتینک، یک دوست تجاری بیکفایت از نیویورک را انتخاب کرد. پیتر ناوارو، من فکر میکنم بدترین مدرک دکترا که بخش اقتصاد ما تا به حال صادر کرده است. یک بیکفایت مطلق بدون شهرت یا تجربه حرفهای، اما یک محافظهکار سرسخت. و این تعداد کمی از این افراد بودند که سیاست تجاری غیرقانونی، بیثباتکننده، گیجکننده و شکست خورده سال گذشته را اجرا کردند، از جمله با تلافیجویی چین، که در دو روز به ایالات متحده گفت: "شما نمیتوانید برنده شوید. شما فقط باختید." و بنابراین بله، این دقیقاً همان چیزی است که با بایدن اتفاق افتاده است. من همان چیز را دیدم، همان مسئلهای که شما فقط پاک کردید که آنها فکر میکردند پوتین بلافاصله تسلیم یا سقوط خواهد کرد. تحریمهای ما، تهدید هستهای قطع روسیه از سوئیفت، این اقتصاد روسیه را از بین خواهد برد و غیره. خدای من، شوخی میکنی؟ بنابراین این به سادگی یک فرآیند غیرموسساتی بوده است، نه افراد شایسته و با هدفی که دستیابی به آن غیرممکن است. و هدف یک هژمون، یک هژمونساز است که مقدار قابل توجهی از قدرت و نفوذ نسبی خود را از دست داده است و برای حفظ سلطه خود دست و پا میزند. و این داستان اوکراین است. این داستان چین است. و این داستان ایران در سه مورد مختلف است. هر کدام از اینها ادعای این آماتورها در یک فرآیند شکست خورده است که ایالات متحده میتواند به سادگی راه خود را از طریق هر چیزی بکوبد. و این MMO ترامپ تا این لحظه است، که من خواستهها را مطرح میکنم و طرف مقابل تسلیم میشود. هیچ کدام از اینها کار نمیکند. او قرار بود جنگ اوکراین را در یک تماس تلفنی حل کند. او قرار بود به چین نشان دهد که چه کسی است. او قرار بود رهبر بعدی ایران را انتخاب کند. بنابراین این یک توهم در سطح شخصی است. این یک شکست نهادی است و در پسزمینه آن شکست ایالات متحده در تشخیص یک جهان چندقطبی است. این شکست اساسی است زیرا اگر ایده فراگیر وجود داشت، هی، ما باید با دیگران سر و کار داشته باشیم. ما باید با دولتهای دیگر سر و کار داشته باشیم، شما قبلاً پاسخ متفاوتی داشتید. اما نکته اساسی این است که ما مجبور نیستیم با کسی سر و کار داشته باشیم. ما ایالات متحده آمریکا هستیم. ما قدرتمندترین ارتش تاریخ جهان را داریم. ما میتوانیم هر کاری که میخواهیم انجام دهیم. آنها تسلیم خواهند شد. من ۱۰۰٪ را میخواهم، نه ۹۵٪. تمام تفکر پسزمینه از عامل ساختاری گستردهتر، یعنی افول قدرت نسبی ایالات متحده، میآید. اما سپس از طریق این فروپاشی فرآیندهای دولتی ما، فساد سیاست واشنگتن و در این نقطه، شخصیسازی تصمیمگیری، عبور میکند.
>> خب، در طول تاریخ اغلب امپراتوریهای بزرگ را میبینیم. آنها اغلب این بوروکراسیهای پیچیده را میسازند. سپس وقتی رو به زوال میروند، شما این بوروکراسی را کند، فاسد و همچنین بسیار مردد در برابر اصلاحات میبینید و رقابت نخبگان همچنان تشدید میشود. بنابراین این بیسابقه نیست، اما صادقانه بگویم، من مطمئن نیستم که این از کجا میآید.
>> در مورد مورد ایالات متحده، فقط برای گفتن اینکه بوروکراسی ایالات متحده همیشه کمتر از یک ساختار در بیشتر دولت نسبت به دولتهای دیگر بوده است، به دلیل این گردش مالی بسیار بالا و سیاسی شدن سطوح ارشد. تنها جایی که این اساساً درست نیست، سیا بوده است که هسته سیاست خارجی ایالات متحده است که ساختار یافته است و شما مدیری را منصوب میکنید که به سرعت توسط بقیه سازمان خریداری میشود. بنابراین دولت عمیق آنجا بوده است. اما برای آنچه در حال حاضر اتفاق میافتد، افرادی مانند هگست یا لوتینک یا ترامپ واقعاً تصمیم میگیرند و آنها اتفاقاً وحشتناک، ناآگاه و ناپایدار، توهمی هستند، اما آنها واقعاً تصمیم میگیرند. بنابراین این، در واقع، تعجب است، به اصطلاح.
>> خب، ممنونم که وقت گذاشتید. میدانم که روز شلوغی دارید. پس، خب، ممنونم.
>> باعث خوشحالی من بود که با شما بودم. خوب. خیلی ممنونم. خداحافظ.