Transcription
در انقلاب کبیر فرانسه که به عنوان مهمترین انقلاب تاریخ هنوز که هنوزه مورد بررسی و تحلیل اندیشمندان قرار میگیره، ۲ درصد از جمعیت کل کشور فرانسه شرکت کردن. در ساقط کردن حکومت شوروی هم، شوروی کمونیستی که یکی از مهمترین فروپاشیهای تاریخ بشره و هنوز که هنوز نقطه عطفی است در زندگی همه ما، کمتر از ۱ درصد مردم ساکن در تمام جماهیر این اتحادیه شرکت کردن.
با این تفاسیر، انقلاب ۱۳۵۷ در ایران در کشور ما یک انقلاب عادی نبوده. چرا نبوده؟ چون بیش از ۱۰ درصد مردم در اون مشارکت داشتن و عجیبه ریختن تو خیابونها. اعتراضاتی که ظرف ۱۰۰ روز چنان فراگیری پیدا کرد که تونست نظام شاهنشاهی ایران رو سرنگون کنه. ظرف ۱۰۰ روز راهپیماییها به میلیونها نفر رسید تعدادشون در ایران زمین. اعتصابات فراگیر شد و اقتصاد کشور رو هم به سمت فروپاشی کشوند، بهخصوص اعتصاب در صنعت نفت ایران که بسیار کمرشکن شد.
اون روزها با این حال، به نظر میرسه این واقعیت تاریخی که در بهمن ۱۳۵۷ به وقوع پیوست در ایران زمین واقعاً در آبان همان سال هم قابل پیشبینی نبود که نبود. حکومت میلیونها دلار درآمد نفتی داشت، دههها تجربه سیاسی داشت، یک دستگاه امنیتی قوی داشت و عظیمترین ارتش منطقه رو هم در اختیار داشت. حکومت و از اون سمت تحت حمایت مهمترین قدرتهای جهانی هم بود.
و سوال واقعاً چنین حکومتی چطور ساقط شد؟ چه شد که ظرف فقط حدود ۵ ماه بازی برای این حکومت مقتدر در ایران زمین تغییر کرد؟ ورق کامل برگشت و سؤال مهمتر عامل اصلی اتفاقی که ۴۵ سال پیش از این در همین روزها در ایران زمین رخ داد در ۱۳۵۷ چه بود؟ ما در این قسمت از مورخ و در دقایق آتی به این سؤالات متفاوت و با فکت پاسخ خواهیم داد. سلام من احمد هاشمی هستم و اینجا پادکست مورخه. بریم ببینیم چی شد.
به سنت همیشگی تیم مورخ منابع این قسمت رو خدمت شما معرفی میکنیم. ما در این قسمت که به نوعی یک ویژه برنامه است از یک منبع بهره خواهیم برد، اما منبعی بسیار مهم، قابل استناد و حاوی فکتهای بسیار: کتاب "انقلاب تصور ناپذیر در ایران" از سر چارلز کزمن. و اجازه بدید اینجا یادآوری کنم در انتهای این قسمت هم ویدیوهای ارسالی از طرف شما خوبان مخاطبان تیم مورخ رو با هم خواهیم دید.
حالا بریم در دل تاریخ. اجازه بدید پیش از شروع این بحث مفصل دو نکته رو خدمت شما عرض کنم. ما در این ویژه برنامه رفتیم سراغ دلایل وقوع انقلاب. به انقلاب ۵۷ کشور ما ایران زمین بسیار پرداخته شده. نتیجتاً با توجه به انتظاری که مخاطبان خوب مورخ از تیم مورخ دارند که نگاهی نو و البته درست حاوی فکت داشته باشیم به اتفاقاتی که در تاریخمون به وقوع پیوسته و چیزی جدید و تحلیلی جدید یه جورایی برای ارائه داشته باشیم، در تیم تحقیق و پژوهش مورخ به این رسیدیم که بریم سراغ دلایل وقوع انقلاب در ۱۳۵۷.
و اما دو نکتهای که میخواستم عرض کنم. ما به دلایل خواهیم پرداخت در این قسمت. یعنی درباره زمانی صحبت میکنیم که انواع و اقسام گروهها و در واقع نیروهایی که برای چندین و چند سال علیه حکومت شاه مبارزه میکردند عملاً منفعل شده بودند. این به چه معنیست؟ خلاصه به تاریخ نگاه کنیم، شبها از جمله چریکهای فدایی خلق عملاً لت و پار شده بودند. مجاهدین خلق هم همین وضعیتو داشتند و رهبران اولیشون اعدام شده بودن. ما در قسمتهای قبلی چریکهای فدایی خلق در قسمت مجاهدین خلق مفصل پرداختیم به این اتفاقات در مورخ. علاقهمند بودید، بسیار یاریرسان مکملهای خوبیست. میتونید قبل از ادامه این بحث اول اونها رو ببینید و بشنوید و بعد کامل وارد این بحث بشید.
به هر حال این از احوال در واقع چریکهای فدایی و مجاهدین خلق. عملاً چپها پس لت و پار شده بودن. رهبران بعدی همین مجاهدین خلقم تو زندان بودن. از اون سمت جبهه ملی عملاً منفعل شده بود. حزب توده هم همین طور کاملاً تقریباً میشه گفت منفعل بود. این سمت اسلامگراها مونده بودند که رهبران اونها هم از مملکت دور بودند، تبعید شده بودند. و اگرچه میشه گفت مبارزه انقلابی علیه حکومت شاه سابقه چندین و چند ساله داشته، اما وقتی میرسیم به همین سال ۱۳۵۶ و بعد ۱۳۵۷، عموم گروههای مبارز رو میبینیم که به حاشیه رفتند. و در نهایت در چنین حالیه که ما میبینیم یهو یک فضای خیلی انقلابی ایجاد میشه و در بهمن ۱۳۵۷، عین تمام این اتفاقاتی که عرض کردم، نظام شاهنشاهی سقوط میکنه. پس این نکته اول که اوضاع احوال اون زمانی که ازش داریم صحبت میکنیم چطور بوده و گروهها در چه شرایطی بودند. همه اوضاع احوالش خراب بوده، امیدی خیلی وجود نداشته، اما یهو دیدیم که انقلاب [موسیقی] شد.
و نکته دومی که میخوام دربارش صحبت کنم پیش از شروع مفصل بحثمون درباره منبع این قسمت از مورخه. البته کوتاه در قسمت منابع توضیحاتی عرض کردم، اما اجازه بدید کمی روش نازک شیم. همان طور که شما مخاطبان نازنین مورخ میدانید و در ابتدای هر قسمت ملاحظه کردید یا شنیدید، ما در پادکست مورخ در هر قسمت علاقهمندیم چه کنیم؟ بریم بریم سراغ چند منبع مختلف. در واقع تیم تحقیق و پژوهش چند منبع رو بررسی میکنه. نتیجه اینها میشه پیشنویس یک قسمت. حامد سیاسی راد نازنین نظارت میکنه، سرپرستی و در نهایت تنظیم نهایی و در انتها اگر این بنده کمترین هم نظری در حوزه اجرا داشته باشم روی متن اعمال میکنم و پیشنهاد میدم و در نهایت خدمت شما تقدیم میشه.
حالا چرا میریم سراغ چند منبع در هر قسمت؟ به واسطه اینکه تمام تلاشمون اینه که یک منصف باشیم و یه روایت کاملتری از تاریخ بتونیم خدمت شما ارائه کنیم. این بار اما در این قسمتی که در این لحظه خدمت شما هستیم، بیش از روایت تاریخ قصدمون این بود که استثناً بریم سراغ تحلیل درست تاریخ. در واقع یک تحلیل تاریخی درست داشته باشیم. گفتن از قصه انقلاب ۱۳۵۷ قطعاً و عملاً چیز جدیدی برای ما و شما مخاطبان خوب مورخ که همه میدانیم بسیار تاریخدوست و تاریخدان هستید و بسیاری از شما حتی به از ما و تیم ما شاید تاریخ رو بهش مسلطی و آگاهی دارید، چیز جدیدی نداره و نخواهد داشت. همه ما شنیدیم و خوندیم و یا حتی اگر سنمون قد بده دیدیم که چه بود و چه شد. اما اینکه چرا اینجوری شد، جواب به این سؤال موضوعی اس که اندیشمندان مختلفی رفتن سراغش در تمام این سالها و دیدگاههای مختلفی هم برای بیان ریشههای آنچه در بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ در ایران زمین رخ داد وجود داره.
اما ما سراغ کتابی رفتیم در این قسمت که به نوعی به همین دیدگاههای مختلف میپردازه. روی این مسئله اجازه بدید تأکید کنم، دیدگاههای مختلف در یک کتاب. منبع ما در این قسمت کتابیست که طی سالهای اخیر هم در بین متخصصان حوزه سیاست و جامعهشناسی مخاطب پیدا کرده، هم بین اقشار مختلف جامعه مخاطبان خودش رو پیدا کرده. گرچه ما به سیاق و سنت همیشگی تیم مورخ همچنان راوی هستیم نه قاضی و قضاوت کار شما خواهد بود. ما راوی تحلیل آقای چارلز کزمن هستیم در کتاب "انقلاب تصور ناپذیر در ایران". نام کتاب ایشون هست. البته این کتاب ترجمه دیگری هم دارد به نام "ناگهان انقلاب". در نهایت این بنده کمترین و تیم مورخ راوی خواهیم بود و قضاوت اینکه آیا تحلیلهای این منبع و ایشون درست است یا نیست رو در اختیار شما خوبان خواهیم گذاشت.
و اگر از ما سؤال کنید که چرا این منبع رو انتخاب کردیم، جواب ما این خواهد بود که از نظر تیم مورخ، از نازیلا مرادی مدیر تولید تیم مورخ تا حامد سیاسی راد نازنین سرپرست نویسندگان مورخ و این بنده کمتر، احمد هاشمی، فارغ از نقدها یا ستایشهایی که درباره تحلیل ایشون درباره این کتاب در واقع وجود داره، درباره آقای چارلز کزمن در "انقلاب تصور ناپذیر در ایران"، نوع نگاه ایشون به نظر ما و تیم ما، مخصوصاً حامد سیاسی راد، حائز توجه اومد و به همین جهت تصمیم گرفتیم که مختصراً به نوع نگاه این کتاب مت تفاوت بپردازیم و به چی برسیم؟ به علتهای بروز انقلاب در ایران زمین ۱۳۵۷ بهمن ماه بیست و دومین روز.
دیدگاههای مختلفی درباره اینکه به چه علت انقلابیون تونستن نظام شاهنشاهی رو از بین ببرن وجود داره. بعضیا میگن وقوع انقلاب ریشه سیاسی دارد، یعنی وقتی رخ داد که حکومت شاه ایران از فشارش بر مخالفان کم کرده بود و اجازه بسیج نیروهای اجتماعی رو عملاً بهشون داده بود. هستند کسان دیگر که میگن چی؟ میگن دلیل اصلی این انقلاب نهادی بود. اتفاقاً یعنی چی؟ یعنی یک شبکهای از مساجد شکل گرفت و شروع کرد به سازماندهی مخالفان علیه حکومت شاه. یه تشکیلات سراسری که هدفش سرنگونی حکومت شاه پهلوی بود. و کسان دیگری هم هستند که چی میگن؟ میگن اون قدرت ایدئولوژیک و باورهای مذهبی به اسلام شیعی تونست اصلاً کار حکومت شاه رو تمام کنه. این حرفا نیست، یعنی بحث کاملاً فرهنگی بود. از نظر این دسته.
و باز هم نظر وجود داره. دیگرانی هستند که میگویند به هیچ عنوان این حرفا نیست. ریشه انقلاب اقتصادی بود. ربطی به سایر مسائل نداشت. پول نفت که سرسامآور شد و یک رونقی پدید آورد در دهه ۵۰ خورشیدی در ایران، در ادامش نتیجه شد مشکلات اقتصادی وخیم و رکود و تورم ایجاد شد. از پس اون چه شد؟ اختلافات طبقاتی بسیار زیادی ایجاد شد و بیشتر و بیشتر شد و چون گروههای اجتماعی بیشتری از این روند ضربه دیده بودن، ضرر کرده بودند، چه اتفاقی افتاد؟ دسته بیشتری ضرر کرده بودند، انقلاب کردند. همون دسته. پس دلیل کاملاً اقتصادی است. یه گروه دیگه هم هستند که میگن کلاً این حرفا نیست. دلیل اصلی انقلاب این بود که نیروهای نظامی دیگه توان سرکوبگری شون رو از دست داده بودن و هرچه به بزنگاه بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ نزدیکتر میشدیم، از توان سرکوب نیروهای نظامی و امنیتی البته کم و کمتر میشد تا چه شد؟ حکومت در نهایت سقوط کرد و به این دلیل انقلاب شد.
حالا سؤال کدوم یکی از این علتها از این تحلیلها و نگاهها از نظر شما درسته و باعث انقلاب شده؟ در بحله اول قضاوتش با شماست. اما برای کمک به تحلیل ذهنی شما اجازه بدید به منبع این قسمت مورخ نگاهی کنیم و ببینیم آقای چارلز کزمن در کتاب "انقلاب تصور ناپذیر در ایران" چه [موسیقی] گفته. [موسیقی]
این بیانیه رو کی زده؟ رو برد دانشگاه. یه روحانی مبارز به اسم منتظری. منتظری کی هست؟ از دوریا یه روحانی مخالف به اسم خمینی. کیه؟ این دیالوگی بود بین دو دانشجوی چپگرا که هر دو مخالف شاه ایرانن، مخالف حکومت پهلوی. و این دیالوگ کجا برقرار شده؟ در دانشگاه صنعتی اصفهان. در چه سالی؟ ۱۳۵۶. ۱ سال قبل از وقوع انقلابی که حکومت شاهنشاهی در ایران رو از بین برد و به بیش از ۲۲۵۰۰ سال شاهنشاهی در ایران زمین پایان داد.
سال ۱۳۵۵ جیمی کارتر رئیسجمهور سابق آمریکا کمپین انتخاباتی خودش رو با ارائه یک طرحی برای ارتقاء حقوق بشر در سراسر دنیا آغاز کرد. چرا اینو میگم؟ عرض میکنم آقای کارتر یک مسیحی سفت و سخت بود و چه احساسی میکرد اینکه خداوند یک رسالت خفنی بر دوش او به عنوان رئیسجمهور و عملاً بر دوش ایالات متحده قرار داده که یک کار مهم انجام بده. کارتر معتقد بود یک رسالت اخلاقی بر دوش او و کشورش قرار داده شده. البته به واسطه او چه رسالتی؟ از مردمان سراسر دنیا محافظت کنه. این رسالت کارتر و آمریکاست. به نظر آقای کارتر. کی؟ ۱۳۵۵. ۲ سال قبل از انقلاب ایران. اینها پازلهای است که در این قسمت میخوام خواهش کنم همین الان در ذهن نگه دارید که در نهایت کنار هم بگذاریم و تحلیلی زیبا با هم داشته باشیم و شما در نهایت قضاوت کنید.
آقای کارتر معتقد بود رسالت او و کشورش محافظت از مردمان سراسر دنیاست، حتی در کشورهای کمونیستی که دشمن آمریکا [موسیقی] بودند. این اتفاقی که ازش صحبت کردیم، این رسالت برای شاه ایران اصلاً خوب نبود. شاه همپیمان دیرینه ایالات متحده در کجا بود؟ در جنگ سرد و به طور کلی همپیمان او بود. شاه ایران با ۵ رئیسجمهور آمریکا تا قبل از کارتر رفاقت کرده بود. اصلاً. اما اگر کارتر میخواست بیاد موش حقوق بشری تو ایران بدونه و اون رسالت به قول خودش محافظت از مردمان سراسر دنیا رو پیش ببره، یعنی به بهانههای حقوق بشری بیاد دخالت بکنه در ایران، ممکن بود کلاه محمدرضا شاه پهلوی و رئیسجمهور آمریکا آقای کارتر بره تو هم. محمدرضا شاه سریع موضعگیری کرد و چی گفت؟ گفت: "انسانها و ملتها که نمیتوانند یکهویی به آزادی برسند، به خصوص در ایران ما که اکثریت مردم ما هنوز بیسوادان و مفاهیم غربی مثل دموکراسی پارلمانی و سیاست حزبی هنوز برای ما تازه [موسیقی] است."
شاه ایران میترسید از چی؟ از اینکه اگر ملت ایران در اون زمان آزادی بیان کامل پیدا کنند، همشون تبدیل بشن به مخالفان حکومت. برای همین وقتی امکان ریاست جمهوری و شانس ریاست جمهوری کارتر بالاتر رفت، شاه یک جایی خیلی عصبانی طور چی گفت؟ گفت: "ایالات متحده رو جهودها کنترل میکنند." عصبانی طور و اینطوری نشون داد که از این انتخابات کلاً چقدر ناراضیه. از انتخاب کارتر.
تو خاطرات شاپور بختیار هم اومده این موضوع که وقتی کارتر به عنوان رئیسجمهور آمریکا انتخاب شد، ایشون یعنی آقای بختیار انقدر خوشحال شد که تا صبح میگساری میکرد، پیک و میزد به پیک و عشق و حال. بله آقای بختیار و مخالفان شاه. تاریخو ببینیم. شاپور بختیار اون موقع که در واقع آخرین نخستوزیر شاه هم بود، اون موقع مخالف جدی شاه بود. ما در قسمت شاپور بختیار مفصل به زندگی او و فعالیتهاش پرداختیم. خیلی قسمت داریم مکمل این قسمت در پادکست مورخ. پیشنهاد میکنم یه سری به طور کلی به موضوعات اینچنینی بزنید در کانال اختصاصی پادکست مورخ. به هر حال شاپور بختیار. کارتر که انتخاب شد تا صبح عرق میزده. چرا این کارو میکرده؟ ایشون و سایر مخالفین شاه فکر میکردن حالا که کارتر انتخاب شده و وقتی کارتر بیاد و آزادی بیان بیاره، دیگه راحت میشه با حکومت شاه مبارزه کرد. هرچی بخوایم میتونیم بگیم. ضمن اینکه همین الان هم خیلی از هموطنان ما همین جوری وضعیت انقلاب ۵۷ رو در واقع تحلیل میکنن که آمریکا و قدرتهای خارجی پشت پرده انقلاب ۵۷ بودن. عوامل داخلی خیلی تعیین کننده نبودن، سیاهی لشکر بودن. همون جمله معروف کار خودشونه. حالا یه وقتایی این جمله نسبت به داخلی گفته میشه، الان تو این بحث نسبت به خارجیها گفته شد.
اون زمان ایرانیانی که برای دههها و شاید صده ها حتی دخالت قدرتهای جهانی از جمله انگلیس و روسیه و آمریکا رو در کشور خودشون در تاریخشون دیده بودند، چه تفکری داشتن اون سالها؟ معتقد بودند که پشت پرده این اتفاق که در نهایت شد انقلاب ۵۷، عوامل خارجی هستند. داخلی هیچکاره. [موسیقی]
"یک فرجه پیدا شده، غنیمت به شمارید. آقایان الان نویسندههای احزاب دارند مینویسند، امضا میکنند. شما هم بنویسید. ۱۰۰ نفر از علما امضا بکنند. مطالب را گوشزد بکنید. بسیاری از حرفها را زدهاند و امضا کردهاند و کسی هم کارشان نداشت." این بخشی از سخنرانی رهبر انقلاب اسلامیست برای زمانی که تأثیر سیاستهای کارتر دیگه در ایران مشخص شده بود. کارتر دیماه ۱۳۵۶ خورشیدی به قدرت میرسه و بعد از چند ماه تأثیرات سیاستهاش در ایران دیگه نمایان میشه. اگرچه هنوز هم آثاری از سرکوب مخالفان دیده میشد. یعنی یهو در واقع جمع نشد. در ایامی که کارتر اومده بود روی کار، مثال بزنیم، اوایل پاییز ۱۳۵۶ وقتی ۱۵ نفر از مخالفین معتدل حکومت در باغی در کرج مهمانی گرفته بودن، یه اتوبوس مأمور با چوب و چماق میریزن تو مهمانی، همه رو میزنن، میترکونن، در نهایت هم بازداشت میکنن. اما تو همون ایام این سخنان آیتالله خمینی که گفتیم در تاریخ اومده و ثبت شده. یا از این تاریخ به بعد دقیقاً از زمانی که کارتر به حکومت شاه اومد فشار آورد که آقا کمتر برخورد کن با مخالفان، حقوق بشر و اینها، نامههای اعتراضی چهرههای سیاسی رو میبینیم که سرازیر شد به شاه. از جمله نامه سه رهبر ملیگرا یعنی آقایان کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار که در قسمتهای قبلی مفصل درباره نامشون صحبت کردم.
بنده و این نکته مهم میگه زمانی اگر همچین نامههایی به شاه نوشته میشد، قطعاً بازداشت و شکنجه و اینا رو شاخش بود. حداقلش بود، شاید حتی یارو میرفت دیگه برنمیگشت. اما کمی که تاریخ رو جلو ببریم، اتفاقات دیگری هم میبینیم. در واقع چه اتفاقی افتاد؟ فضا بازتر شده بود. تأثیرات کارتر هویدا شده بود. تأثیرم گذاشته بود. اما اینم به وضوح میبینیم در تاریخ که سخنان رهبر انقلاب هم تغییر [موسیقی] کرد. هیله بزرگ. کمی که گذشت، کلام تغییر کرد. این شد کلیدواژه آیتالله خمینی درباره آزادیهایی که شاه داد به واسطه سیاستهای جدید آمریکا. به نظر میرسید دوباره موج سرکوبها زیاد شده بود و مخالفینی که میبینن یه وقتایی اعتراضاتشون با سرکوب مواجه نمیشه و یه وقتایی میشه و عملاً تکلیف نداره و یه جورایی میشه گفت دوباره داره سرکوبها شروع میشه، نگران میشن. نگران چی؟ نگران اینکه بلایی سرشون بیاد. طبیعتاً نه بلای معمولی. نگران میشن بلایی سرشون بیاد شبیه به بلایی که در تاریخ سر مخالفان مائو در چین اومد. ما در قسمت مربوط به مائو دیکتاتور چین مفصل توضیح دادیم در پادکست مورخ که چه بود و چه شد. علاقهمند بودید اونجا مفصل ببینید و بشنوید. اما اینجا خلاصه بگم، آقای مائو رهبر انقلابی چین کمونیستی اومد چیکار کرد؟ یک کمپینی راه انداخت به اسم "صد گل". گفت آقا جان بذارید با آزادی بیان صد گل سرخ بشکفت. به مخالفانش اجازه داد که آقا بیاین حرفتون و بزنید. اصلاً این حرفا چیه؟ نگران چی؟ آزادی بیان بابا. و وقتی همه لب به سخن گشودند، مخالفان اومدن حرفاشون و کردن، آقای مائو رفت پوست تک تکشونو کند. کمترین نتیجه باز شدن اون دهانها در مقابل رهبر انقلابی چین کمونیستی، زندان بود. اون زمان و اعدام و این مسائل هم کاملاً طبیعی بود.
به همین جهته که مخالفان شاه پهلوی اون زمان به آزادیهایی که میاومد محمدرضا شاه پهلوی میداد و داده بود، حتی به اونها به چشم تردید نگاه میکردن که نکنه اینم ما او بازی در بیاره پوست هممونو بکنه. تاریخ رو بیایم جلوتر. در نهایت به نظر میرسه سال ۱۳۵۶ که کمی فضای باز سیاسی ایان شده بود، حالا چندان اون موج انقلابی گستردهای که دیدیم و نتیجش شد انقلاب، هنوز اون موقع راه نیفتاده بود. ۱۳۵۶ زمانی که از پس مراسم چهلم سید مصطفی خمینی، هر ۴۰ روز حالا ملت اومدن یک مراسمی گرفتن. تو پرانتز یادآوری کنم البته شما به میدانید سید مصطفی خمینی پسر رهبر انقلاب ۵۷ بود که در تاریخ یکم آبان ۱۳۵۶ درگذشت. بعد از چهلم سید مصطفی خمینی هر ۴۰ روز یه مراسم گرفته شد و توی این مراسمها یه جمعیت حدوداً دو سه هزار نفره میاومدن تو خیابونا. یعنی به سال ۵۶ وقتی نگاه میکنیم به این شکله اعتراضات، دو سه هزار نفر، پرش ۴ هزار نفر. اما کی جمعیت میلیونی میشه؟ زمانی که دوباره سرکوبها تشدید میشه. مثال بزنیم، بعد از حادثه میدان ژاله تهران، هفدهم شهریور ماه ۱۳۵۷ که امروز این میدان رو به نام میدان شهدا میشناسیم، این اتفاق افتاد. کمکم جمعیت معترضان تو خیابونها رفت به سمت میلیونی شدن. در واقع اونجایی که تظاهرات و اعتراضات در خیابونها به خشونت کشیده شد، شروع اعتراض میلیونی بود. یعنی شروع شد تعداد آدمها رفت به سمت میلیونی در خیابونها.
نتیجه امکان نداره اون موجی که در نیمه دوم ۱۳۵۷ راه افتاد و باعث انقلاب شد رو تماماً نتیجه سیاست فضای باز آمریکا بدونیم. سیاست کارتر، رسالت کارتر، بدونیم حمایت از آزادی بیان و تأثیراتی که سیاستهای کارتر داشت در کشورهای مختلف. نمیتونیم نتیجه این بدونیم همه رو. حالا سؤال پس دلیل اون اتفاقات چه بود؟ با توضیح بیشتر در ادامه عرض [موسیقی] میکنیم.
اگر فضای باز سیاسی که جیمی کارتر راه انداخته بود علت اصلی هیجان مردم برای حضور گسترده و میلیونی در خیابونها نبود، سؤال آیا میشه گفت که یک شبکهای از مخالفان حکومت شاه شکل گرفته بود که بیاد مردم رو سازماندهی بکنه برای اعتراضات و انقلاب؟ این سوالیست که مطرح میشه. اگه اون نیست، میتونه این باشه؟ از سالهای آخر دهه ۴۰ ما یه سری سازمان مبارز علیه حکومت شاه رو در تاریخ میبینیم در تاریخ معاصر مون. از قبلشم که یه سری حزب مخالف وجود داشت. علاوه بر این سازمانها، اما گفتیم همه این احزاب و سازمانها، مثال چریکهای فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق یا حزبها، حزب جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب توده. اینها رو مثال زدیم. همه اینها با رسیدن به نیمه دهه ۵۰ خورشیدی دیدیم که زورشون کم شده بود. به نظر میرسه زور کم شده بود، حتی لت و پار شده بودن. یه سریا. نازک شی مثلاً رو مثالهایی که عرض کردم. حزب توده مثلاً دهه ۳۰ حزب توده دنبال شکل دادن سازمان افسران و مبارزه مسلحانه بود. خودش تو دهه ۵۰ اصلاً اینجوری نیست. وقتی نگاه میکنیم به تاریخ حزب توده و عملکردش در دهه ۵۰ یا جبهه ملی کلاً تعطیل شده بود تو نیمه دهه ۵۰. رهبران جبهه ملی که اصلاً رسماً گفتن سیاست صبر و انتظارو ما پیشه کردیم و انتخاب کردیم. تو قسمت شاپور بختیار مفصل صحبت کردم ازش.
یا اینور چریکهای فدایی خلق سال ۵۵ و وقتی نگاه کنیم با مرگ حمید اشرف چه اتفاقی افتاد؟ حمید اشرف کی بود؟ آخرین رهبر از نسل اول چریکهای فدایی خلق که اصلاً تبدیل شده بود به یک اسطوره. دیگه ۶ سال مبارزه کرد، ساواک نمیتونست بگیره بکشتش. اون که کشته شد، چریکهای فدایی خلق هم دیدیم که چند پاره شدن. حتی یه گروهی از این انشعاب کنندهها رفتن تو حزب توده. اتفاقی که اصلاً تو چریکها وجود نداشت. میاومدی باید میموندی. پس اینم از احوال چریکهای فدایی خلق. از مجاهدین خلقم بیشتر بگیم. از اوایل دهه ۵۰ مجاهدین خلق درگیر دعواهای درونی شدن. دلیلشم چی بود؟ باید مسلمون بشیم یا نشیم؟ مارکسیست باشیم؟ ازدواج بکنیم یا نکنیم؟ و اتفاقاتی از این دست. اکثر رهبران مذهبی مجاهدین خلق مثل مسعود رجوی که جزو رهبران مذهبی مجاهدین خلق بود با آقای لطفالله میثمی. این دو تا تو زندان بودن. اون بخش غیرمذهبی مجاهدین خلقم، یعنی بخش مارکسیست مجاهدین خلقم هم با دستگیری وحید افراخته و همکاریش با ساواک، یعنی دستگیرش کردن، کلاً پازل رو ریخت رو آب. دیگه کلاً منفعل شد اون بخش. پس اینا هم از بین رفتن.
اما یه گروهی مونده بودن هنوز. روحانیون. هنوز تشکیلات خودشونو داشتن. روحانیون چه تشکیلاتی رو داشتن؟ روحانیون شبکه گسترده مساجد رو داشتن. کجا داشتند؟ در سراسر کشور داشتن. در هر کوی و برزن. هفدهم دیماه ۱۳۵۶ یکی از روزنامههای تهران یک مطلبی منتشر کرد و توش به آیتالله خمینی گفت "آیتالله هندی" و از "ارتجاع سرخ و سیاه" هم در واقع صحبت کرد. چیه این ارتجاع سرخ و سیاه؟ ارتجاع سرخ اشاره داره به کمونیستها. ارتجاع سیاه هم داشت کیا رو هدف میگرفت؟ زمینداران مخالف اصلاحات ارضی و همینطور روحانیون مخالف حکومت شاه. اومد از اینها نوشت و اینا رو حسابی کوبید. این کلیدواژه ارتجاع سرخ و سیاه کلاً زیاد در کلام در واقع مثلاً خود شاه و طرفداران شاه اون دوران زیاد شنیده میشد. نتیجه چه شد؟ بعد از چاپ این مطلب در یک روزنامه رسمی، اونم تو پایتخت، طلبههای مدرسه فیضیه قم قاطی کردن. عصبی طور قرار گذاشتن فردای اون روز یه اعتصابی بکنن، یک اعتصاب سراسری و چه کنن؟ برن سراغ علمای تراز اول قم و ازشون بخوان که آقا حمایت کنید. شما هم اولین نفر. آیتالله مرتضی حائری بود. ایشون پذیرفت که برای یک روز بیاد به اعتصاب طلبههای مدرسه فیضیه قم بپیونده، ولی یه شرط گذاشت. گفت آقا اگر اعتصاب و اعتراض شما صلحآمیزه، من میام. از اون طرف کاظم شریعتمداری، آیتالله شریعتمداری و آیتالله محمدرضا گلپایگانی هم یه همچین چیزی گفتن. واکنششون همین بود که آقا ما میایم اگر صلحآمیز باشه، مسالمتآمیز باشه. از بین این علمای تراز اولی که صحبت کردیم، اما بیشترین واکنش رو آیتالله شهابالدین نجفی مرعشی معروف داشت. اون زمان که ایشون یه منبری رفت اصلاً و موقع سخنرانیش چند قطره اشک ریخت که خیلی هم معروف شد در تاریخ هم معروف شد در دفاع از آیتالله خمینی. این منبر رفت و اشک ریخت. در نهایت هم آقای نجفی مرعشی به طلبههای معترض گفتش که من یه نامه هم به تهران نوشتم و اعتراض خودم رو کردم. دیگه بیشتر از این از من برنمیاد. قربونتون، پیرم هستم، کولت سن دارم، دیگه منو معاف کنید که پاشم بیام. حالا بمونم و این داستانا نمیکشم. ایشالا که جواب بده همین زحماتی که بنده کشیدم. [موسیقی]
خب این از اعتصاب طلبهها. فردای اون روز دوباره طلبهها ولکن نبودن. اعتراضات گستردهای رو دوباره شروع کردن به شکل دادن. این بار چه کردن؟ رفتن بازار قم رو به تعطیلی کشوندن. نتیجه چه شد؟ درگیری بین نیروهای حکومتی و طلبهها شروع شد و این درگیری خونبار شد. حکومت اعلام کرد ۹ طلبه کشته شده. مخالفان شاه چی گفتن؟ گفتن ۳۰۰ ۴۰۰ نفرو اینا کشتن. در واقع عنمال شاهنشاهی کشتن. در گزارش سفارت ایالات متحده چی چاپ شده؟ عدد ۱۴ را میبینیم که چاپ شده. ۱۴ نفر گفتن کشته شده. به هر حال این اتفاق باعث چی شد؟ ۸ شهر در ایران توش راهپیمایی به وجود اومد. و سؤال حالا آیا این شبکه مساجد و حوزه علمیه بود که تونست سریعاً این اعتراضات رو به شهرهای دیگه هم برسونه؟ این سؤال مهمی است.
سال ۱۳۵۵ آمار نشون میده این رو. چیزی بیش از ۹ هزار مسجد در سراسر ایران وجود داشته. شبکهای از مساجد که در واقع روحانیون به هم پیوند داده بودن این مساجد رو. ۹۰۰۰ مسجد در سراسر کشور عرض کردم. در هر کوی و برزن. اما دو مشکل وجود داشت پیشروی سازماندهی اعتراضات در شبکه مساجد. در واقع در این ۹۰۰۰ مسجد. ی ی اگر بنا رو بر این بذاریم که آقا شبکه مساجد این اعتراضات رو گسترده کرد، مثلاً از قم گسترش داد به ۸ شهر در ایران، این راهپیمایی رو گسترش داد. اگه بخوایم فرض کنیم این شبکه این کارو کرده، دو مشکل پیش روش وجود داره. چیه این دو مورد؟ عرض [موسیقی] میکنم.
خیل خیلی از مخالفان شاه که میخواستن گعده کنن، یعنی بشینن یه گپی بزنن و حتی برای اعتراض و مبارزه برنامهریزی کنن، چه میکردن؟ میرفتن از محیط مساجد استفاده میکردن. یعنی چی؟ یعنی فکر میکردن که مسجد جای امنیه دیگه. بهترین جاست. میگفتن آقا مسجد حریم خداست. کسی با ما کاری نداره و به این راحتی نیروهای حکومتی، ساواک و حالا نیروی امنیتی نمیریزن تو مسجد، بیان سراغ ما، ما رو ببرن ها. اما در واقع اشتباه میکردن. فقط تو سال ۱۳۵۷ نیروهای حکومتی ۲۰۰ تا مسجد و مرکز مذهبی رو بهشون حمله کردن و اونایی که به عنوان خرابکار شناسایی کرده بودند رو سرکوب کردن. بردن. تو همون مساجد، مراکز مذهبی در واقع مسجد. نتیجتاً انقدرم امن نبود اونجوری که فکر میکردن دوستان.
و مشکل بعدی چی بود؟ این مشکل اول عرض کردم، دو مشکل پیش روی شبکه مساجد و سازماندهی اعتراضات در شبکه مساجد وجود داشت. این یک که آقا اونقدر هم که فکر میکردیم امن نبود مساجد. مشکل بعدی خود روحانیون بودن. یه جورایی وقتی به تاریخ و تحلیلهای تاریخی نگاه میکنیم، البته نه همه روحانیون. روحانیون سنتی، بزرگانی که مثل طلبههای جوونتر خیلی ذوق و شوق مبارزه نداشتن. اینا مشکل دوم بودن. خودشون. چند تا از مثالا هم عرض کردم. وقتی مثلاً به آیتالله خمینی توهین شد، طلبهها ریختن تو خیابون، عصبی طور، قرار بود اعتراض کنیم، بریم اعتصاب کنیم، بریم انقلاب کنیم. اما آیتاللهی قدیمیتر و سنتیتر خیلی همراهی نکردن. یا تا یه جایی همراهی کردن. گفتن دیگه حالا ما سنمون بالاست، نامه هم نوشتیم، انتظار نداشته باشید. تازه ما از آیتاللههایی گفتیم که تا یه حدی همراهی کردن. خیلیها بودن اون زمان که بنده به واسطه زیق زمانی که دارم اسمی ازشون نیاوردم و اینها اصلاً پای کار معترضی نیومدن. نه اولش، نه آخرش.
البته یه دستشون آخرش دیگه اومدن. آیتالله محمد بهشتی یکی از روحانیون انقلابی. بعداً یه نقل قولی داره. چی میگن ایشون؟ میگن که خیزش طلاب موفق نشد چرا؟ چون روحانیون اصلی و بزرگ قم پای کار نیامدند. پای کار طلاب در واقع نیامدند. در واقع هم همون تحلیل رو از زبان آیتالله بهشتی حالا داریم میشنویم و خدمت شما عرض کردم. جالبه اون سالها، یعنی نیمه دهه ۵۰ خورشیدی، روحانیون بزرگ و به نام و سنتی چه کرده بودن؟ عموماً تو رسالههاشون هر چیزی که اشاره به فعالیتهای اجتماعی و انقلابی داشت رو حذف کرده بودن. مثال بزنیم، امر به معروف و نهی از منکر رو که امروز خیلی ساختار حاکم روش تأکید داره و تو پرانتز اینم بگیم گویا امروز تنها مصداقش شده بحث حجاب. سایر مسائل رو نادیده گرفته. مثلاً امر به معروف و نهی از منکر فکر میکنم تو اختلاس داشته باشیم. تو مال مردم خوردن. احتمالاً داریم تو بیتالمال و تاراج بردن و ضایع کردن. به نظر میرسه داریم. اما گویا امروز حجاب خیلی مهمتره در امر به معروف و نهی از منکر. این یک پرانتز بود. به هر حال مثالش اینه. روحانیون بزرگ امر به معروف و نهی از منکر رو کلاً نادیده گرفته بودن. همون سالها. چرا؟ میترسیدند؟ به نوعی صادقانه اینه؟ یا یک مسئله دیگهای هم هست؟ شاید اصلاً با اعتراض به نظام حاکم و این مخالفتهایی که داشت صورت میگرفت از اساس مخالف بودن. تعارف نداریم. شاید واقعاً این مسئله هم بوده.
آقای سید احمد خمینی، پسر رهبر انقلاب، بعدها یک گلایهای کرد از همین بخش از روحانیت و چی گفت ایشون؟ من نقل قول کنم: "روحانیت سنتی اون زمان نه تنها راجع به سیاست صحبت نمیکردند، بلکه عکس شاه رو هم میزدن تو تو مسجدش." این عین صحبت احمد خمینی اس. یا یه مثال دیگه بزنم. اکبر هاشمی رفسنجانی که ایشونم چند سال پیش عمرش تموم شد به هر حال و طبعاً همه مخاطبان هم میشناسن ایشون رو. قطع به یقین خود ایشونم اون زمان از آیتالله بود و از روحانیون حامی انقلابم بود. یه نقل قولی داره ایشون. میگه: "یه عده از روحانیت مخالف تغییر نظام شاهنشاهی بودند." دیگه واضحتر از این. و جالبه تو نقل قولهای این چنینی آقای هاشمی رفسنجانی مستقیماً به آقای مصباح یزدی اشاره میکنه مدام. حالا چرا و چگونه بحث دیگریست.
در نهایت این فضا کمکم و تو ماههای منتهی به انقلاب ۵۷ شکست البته و کمکم روحانیت سیاسی و مخالف حکومت، یعنی اون دسته روحانیت که سیاسی بودن، مخالف بودن، میخواستن انقلاب کنن، توی اون فضای انقلابی تونستن چیکار کنن؟ شبکه مساجد رو از دست روحانیت سنتی دربیارن، مال خود کنن. یعنی اون نکته دوم رو حل بکنن. نکته اول چی بود؟ چالش اول مساجد امن نبود، ساواک میریخت مثلاً میگرفت ملت رو. حالا اون قابل حل بود. اصلاً شجاعت میخواست. مثلاً خونه تیمی اصلاً گرفت، گرفت دیگه. داریم تاوان مبارزمونو میدیم دیگه. این کهه چیزی نیست. نکته دوم علنی شدنی نبود که روحانیت سنتی میگفت بیخود کردید، برید بیرون از مسجد من مخالفم. تو اون ماههای منتهی به انقلاب و فضای انقلابی این مسئله هم حل شد. یعنی اون دسته روحانیت مخالف حکومت، مخالف حکومت شاهنشاهی و البته سیاسی، تونست بیاد بگه یا علی آقا بلند شید ۹ هزار مسجد رو از دست روحانیت سنتی درآورد و یکی کرد که برن تو کار انقلاب.
اجازه بدید مثال بزنیم. آیتالله خادم در اصفهان که اگرچه اعتراضهایی به حکومت وقتم داشت اون زمان، اما خیلی رادیکال نبود ایشون. یعنی خیلی مخالف و معترض جدی نبود. تا نیمه سال ۱۳۵۷ آیتالله خادمی در اصفهان به نوعی مرجع اصلی بود برای طلبهها. اما کمکم مرجعیت رو ایشون از دست میده و واگذار میکنه به کی؟ آیتالله جلالالدین طاهری. چه فرقی این دو نفر با هم داشتن؟ آقای خادمی عرض کردم یه اعتراضهایی حالا داشت ولی خیلی انقلابی نبود، رادیکال نبود. یعنی خیلی گیری نداشت با نظام حاکم گویا. جلالالدین طاهری نه، کلاً انقلابی بود، رادیکال. اصلاً یه وضعی باید نظامو بکشیم پایین و این حرفا. در واقع طلبههای جوانتر که انقلابی شده بودن، حالا سیاسی شده بودن، معترض شده بودن، رفته بودن دور و بر آقای طاهری انقلابی جمع شده بودن و در نهایت طاهری انقلابی جایگزین خادمی معمولی شد. این مثالش [موسیقی] از اصفهان.
سفر کنیم به همدان اون زمان و مثالی دیگر. آیتالله محمدتقی عالمی که خیلی با تجربه هم بود ایشون. جاشو داد به یکی دیگه، به یک روحانی حتی کمتجربهتر. اسم ایشون چی بود؟ آیتالله اسدالله مدنی. طلبههای انقلابی این شهر هم دور و بر اون بنده خدا جمع شدن. مدنی و گفتند ما اینو [موسیقی] میخوایم. از همدان به مشهد سفر کنیم. آیتالله شیرازی و آیتالله حسن قمی که خیلی هم مراجع مهمی بودند اون زمان. کمکم محبوبیتش رو از دست دادن. مشابه شهرهای دیگه و یه سری از طلبههای جوونتر شدن روحانیونی که بقیه طلبهها میرفتن بهشون رجوع میکردن. هم جوونتر، هم کمتجربهتر. ولی یه تفاوت مهم داشتن. مثل شهرهای دیگه، فقط انقلابیترین. پس دور اینا جمع شدن ملت. طلبههای جوانتر گفتند ما اینا رو میخوایم و اینها جایگزین حتی قدیمیترها و عالمترها شدند در شهر خودشون به عنوان مثال مشهد. این اتفاق تو شهرهای دیگه هم رخ داد تقریباً. دونه دونه. حالا فرصت نداریم مثال بزنیم و تو.
توضیح بدیم مشد نشانه خرارود به اعتقاد بنده در نهایت تو همه شهرا که رخ داد این اتفاق کمکم شبکه مساجد اینجوری افتاد دست انقلابیون داریم درباره کی صحبت میکنیم ۱۳۵۷ اینجا دیگه موفق شدن شبکه رو بگیرن دست خودشون انقلابیون یعنی از روحانیت سنتی بگیرن بدن دست انقلابیون سال ۱۳۵۷ دیگه کل جامعه رنگ و بوی انقلابی به خودش گرفته بود در کل ایران زمین و نتیجه به یک نکته مهم میتونیم دست پیدا بکنیم با این تحلیل این شبکه مساجدی که ازش صحبت کردیم اگرچه کمک مهمی قطعاً کرده به تغییر نظام پادشاهی ایران زمین اون زمان اما علت اصلی این تغییر علت اصلی از بین رفتن نظام شاهنشاهی حکومت پهلوی و شکلگیری انقلاب احتمالاً شبکه مساجد نبوده است چرا اینو عرض میکنم سال ۵۷ تازه شبک شکه مساجد افتاد دست انقلابیون قبلش نبود و چالشها شم عرض کردم دلایلش م عرض کردم که چرا نبود در واقع فتح همین شبکه همین شبکه مساجد که ۹۰۰۰ مسجد در سراسر ایران بیان با هم یکسان و همسو بشن و انقلاب کنن تأثیرگذار باشن این خودش جزئی از پیشبرد مبارزات انقلابی بود خودش یک عملیاتی بود که موفق شد در واقع نوع انقلاب داخلی به حساب میومد خودش نتیجه این خودش نمیتونست دلیل اصلی تأکید میکنم دلیل اصلی انقلابی شدن مردم باشه تأثیر گذاشت ولی یه دلیل اصلی نمیتونست باشه حالا سؤال پس دلیل [موسیقی] چیه اجازه بدید خلاصه صحبتهای این چند دقیقه اخیر بکنیم یک سؤال مهم آیا تغییر فضای فرهنگی که روی شبکه مساجد هم تأثیر گذاشت اون زمان و مساجد رو کرد انقلابی تونسته بود فرهنگ مردم حسابی متدین اون ایام رو تغییر بده و بشه علت اصلی بروز انقلاب در واقع در ابتدا که قضاوتش با شماست اما اجازه بدید با هم یه بررسی کوتاه و خلاصهای بکنیم همین سؤال رو اصلاً بذارید با فکت صحبت کنیم اول یه گریزی بزنیم به قسمت قبلی پادکست مورخ چی بود موضوع دکتر علی شریعتی ما به زندگی ایشون و تأثیرات و صحبتاش پرداختیم و پیشنهاد میکنم حتماً ببینید بسیار جذاب و عجیب غریب حاوی فکتها بسیار خوبیست اون قسمت حالا اونجا چی گفتیم در مورخ منبر علی شریعتی دکتر علی شریعتی کجا بوده حسینیه ارشاد تهران اوج خودش چند نفر میومدن پای منبرش پای سخنرانیش اینا همه اسناد داره نهایتاً دو س۳ هزار نفر مخاطب داشته سخنرانیهای علی شریعتی که بسیار اسم در کرده بود اون زمان دیگه دکتر علی شریعتی تازه این ۲۳۰۰۰ نفری هم که میگیم در اوج خودشه یعنی شب تعطیلی باشه مناسبتی باشه جنجالی باشه همه بیان یا اتفاقاتی از این دست معمولش گویا اوریج ۲۳۰۰ نفر بوده میشستن رو صندلیهای در واقع حسینیه ارشاد گوش میکردن به سخنرانی علی شریعتی یا هر کسی که در حال صحبت بود علی شریعتی معروفترین اشون بود در حسینیه ارشاد در واقعه اون ۲۳۰۰ نفری که اونجا نشسته بودن چیکار میکردن داشتن صحبتهای کثی رو گوش میکردن که میخواست فرهنگ اسلامی مردم رو تغییر بده دکتر علی شریعتی تفکرش این بود میگفت اسلام باید برگرده به خویشتن خویش این اسلام اسلام نیست و اصلاً اسلام درست اسلام منهای روحانیت است و از اینور حرفا کلاً خیلی تفکرات خاص خودشو داشت به هر حال تو حسینیه ارشاد میشستن پای در واقع صحبتهای علی شریعتی که میخواست فرهنگ اسلامی مردم رو تغییر بده حلشون بده به سمت اسلامی که چه کنه اسلام مبارز و جهاد بره انقلاب کنه مبارزه کنه جهاد کنه من در قسمت آقای شریعتی دوباره این رو بگم تو همون ایام عرض کردم تو همون ایام یک مثال زدم تو مهدیه تهران روحانیون کلاً دعوا داشتن دیگه با شریعتی شریعتی میگفت اسلام منهای روحانیت روحانی اونم میگفتن این کافره اصلاً حتی گفتن باید اعدام شه همون زمان تو مهدیه تهران آقای شیخ احمد کافی میرفته منبر یا دعای ندبه برگزار میکرده و کلاً هم شریعتی رو تکفیر میکرده ایشون میگفته این کافر فرره چند ۱ هزار نفر میرفتن پای منبر آقای کافی اون زمان این قیاس رو شما ببینید اینور پرش دو سه هزار نفر اونور چند ده هزار نفر کل اعتراض آقای کافی حالا به حکومت شاهنشاهی چی بوده اون زمان کل اعتراض یک روحانی شرابخواری بوده قماربازی بوده و برهنگی در سینما یعنی کلاً صحبت سیاسی ایشون نداشته شیخ احمد کافی با چند ده هزار نفر پای منبرش پس قصد انقلاب نداشته کلاً با حکومت گیر خاصی نداشته مشکل خاصی نداشته میگفته فقط شراب نخورید قمار نکنید تو سینما هم همدیگه رو ماش نکنید لخ نشید همین ولی آقای شریعتی چی میگفت میگفت آقا بریم به سمت اسلام مبارز و جهادی این حرفا نیست این حکومت باید سرنگون بشه و حالا سؤال این فرهنگ اسلام مبارز و چیزی که از طرف شریعتی و رهبر انقلاب و اطرافیانش شنیده میشد یعنی فقط بحث آقای شریعتی نیست دیگه رهبر انقلاب و اطرافیانش هم از اسلام مبارز و جهادی صحبت میکردن از انقلاب صحبت میکردن منزلشون قمار و برهنگی و شرابخواری نبود انقلاب میخواستن بکنن بحث سیاسی داشتن اتفاقاً خیلی مشخص بود اینها حالا سؤال اینه این فرهنگ اسلام مبارز که از شریعتی و رهبر انقلاب و اطرافیانش شنیده میشد و قطعاً این هم میدونیم که تأثیرگذار هم شد آیا طوری تأثیرگذار بود که بشه گفت علت اصلی انقلاب این بوده قضاوتش با شماست اما بنده هم در این مسیر کنار شما خواهم [موسیقی] بود یه مثال بزنیم یعنی یک مثال از مهمترین بروز تشیع مبارز و جهادی همون اسلام مبارز و جهادی که در سطح جامعه دیدیم در تاریخ سند داره و سبح شده مهمترین این مدل مبارزه رو اسلام مبارز و جهادی رو شاید بشه داستان اعتراضات خیابونی به بهونه چهلم کشته شدههای اعتراض قبلی دونست در واقع چرخهای که عرض کردم از چهلم سید مصطفی خمینی شروع شد پسر رهبر در واقع انقلاب ۱۳۵۷ و تونست اعتراضات رو عملاً به دهها شهر ایران گسترش بده همینجوری چه اتفاقی میافتاد تو هر چهلم ه چلم به چهلم اعتراض میکردن دیگه تو هر چهلم یه درگیری طبیعتاً میشد بین پلیس و معترضین دوباره کشته میداد اون اعتراضات و یه چهلم دیگه عملاً از راه میرسید تو پرانتز عرض کنم هنوز این مسئله در جهان ادامه داره ها یعنی در اعتراضاتی که مثلاً مردم علیه یه حکومتی دستگاه حاکمیتی میکنن فردی کشته میشه در مراسماتی که به یاد او برگزار میکنن دوباره ازش استفادههای اینچنینی و اعتراضی میشه به هر حال این اتفاق یعنی چهلم به چهلم تا کی ادامه داشته اون زمان به تاریخ نگاه کنیم بسیار جالبه به اسناد و فکتها خرداد ۱۳۵۷ یعنی کی ۸ ماه قبل از پیروزی انقلاب بیست و دوم بهمن ۵۷ حالا چرا تا اون موقع ادامه داشت جالبه اردیبهشت ۱۳۵۷ یه مراسم اعتراضی چهلم طبق معمول برگزار شد از مراسم قبلی یه نفر د۲ نفر ان نفر کشته شده بودن حالا چهلمش بود به بهانه اون مراسم اعتراضی در واقع برقرار بود این بار ولی مراسم و اعتراضات این دفعه کشته نداد که چهلم بعدی وجود داشته باشه عملاً یعنی چی پلیس مأموران امنیتی اومدن مسالمت آمیز برخورد کردن با معترضین و نتیجه چه شد دیگه خرداد ۵۷ چهلم معنایی نداشت تمام شد و دیگه بعدش کشته نشد کسی که بدعت بر چهلم بود دیگه نمیدونستن الکی بیان که و چه اتفاقی افتاد رهبر انقلاب ۱۳۵۷ اومد باز هم اعلامیه داد و همه رو رأساً اصلاً دعوت کرد به خیابونها که آقا پاشید بیاید اعتراض کنید و یک اعتصاب طوری هم شکل گرفت تو بازار تهران یه اعتصابی شکل گرفت و تو یه سری از شهرها اما مردم دیگه اعتراض خیابونی نکردن چون چلمی وجود نداشت یه سری از روحانیون سنتی هم کیا بودن روحانیون سنتی یادآوری کنم کسایی که قص انقلاب نداشتن گیر و گوری خیلی نداشتن سیاسی نبودن رادیکال نبودن سریع روحانیون سنتی هم یه سریشون شروع کردن نامههای سرگشاده نوشت به ملت و تقدیر کردن از ملت که آفرین دستتون درد نکنه که نیومدید اعتراض نکردید که کار به خشونت کشیده بشه دوباره آدم کشته بشه آفرین دیگه نیاید همین روندو ادامه بدید عملاً برنامههای اعتراضات چهلم به چهلم پس اینجا متوقف [موسیقی] شد محمدرضا شاه پهلوی ی سریعاً از موقعیت پیش اومده اومد استفاده کرد خودشم و چه کرد وعده برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک داد در سال آیندهش به نظر میرسید دست اسلام گراهای مبارز داره خالی میشه و هرچی بیانیه پشت بیانیه ارائه میکردن دیگه نمیتونستن مردم رو باز بکشن تو خیابونها مثل اعتراضات چهلم به چلمی که اتفاق افتاده بود و عملاً اسلام گراهای مبارز منتظر یک موقعیت دیگه بودند که رخ بده و رخ داد چارهای هم البته نداشتن کی رخ داد این موقعیت بیست و نهم تیرماه شیخ احمد کافی تصادف کرد درگذشت بنده خدا کی بود آقای کافی یادآوری کنم همون بنده خدایی که عرض کردم در تقابل با علی شریعتی بود میرفت منبر و تقریباً مثلاً چند ده هزار نفرم میومدن پای منبرش دعای ندب هم برگزار میکرد ولی اعتراض سیاسی کلاً نداشت آقای کافی قصد انقلابم نداشت گیری نداشت همون میگفت شراب نخورید و قمار نکنید و برهنگی و و اینها ایشون تصادف میکنه عمرش به پایان میرسه یک روحانی که کلاً سیاسی هم نبود اسلام گراها چه میکنن تو خودشون میگن چی از این بهتر میان افکار عمومی رو به این سمت میبرن که آقا تصادف آقای کافی تصادف نبوده چی میگین سکال سابا کهه کشتن و همون روند چهلم اتفاقی که تونستن باهاش چهلم رو ایجاد بکنن دوباره به وجود اومد و این اتفاقم افتاد تو مراسم هفتم آقای کاف فی اعتراضاتی شکل گرفت و باز هم خونبار شد اون خونی که نبود که چهلم رو ایجاد بکنه اینجا ایجاد شد از کجام شروع شد این اعتراضات از مشهد شروع شد و کمکم دوباره گسترده شد به چند شهر دیگه ولی یه مشکلی برای انقلابیون همچنان وجود داشت تو تهران خبری نبود یعنی تو پایتخت خبری نبود و این وضعیت هم ادامه داشت خبری تو تهران نبود جاهای دیگه شلوغ میشد این وضعیت تا کی ادامه داشت تا داستان سینما رکس آبادان اواخر مرداد ۱۳۵۷ اون اتفاق کشته شدن حدود ۶۰۰ نفر آدم در واقع سوختن زنده زنده سوختن ۶۰۰ نفر آدم حدود ۱۰۰ نفر ۲۰۰ نفر البته نجات پیدا کردم به هر حال اون اتفاق دوباره بنزینی شد روی آتش معترضان واقعهای که الان دیگه تقریباً مشخصه ربطی به ساواک و حکومت نداشته اون زمان دخیل نبودند ساواک و حکومت پهل اما معترضان فکر میکردن که خیر کار خودشونه کار کار سبکه واکنش حکومت به اعتراضات علیه سینما رکس چی بود برآورده کردن هرچه بیشتر مطالبات مذهبیها انقلابی بود یعنی میگفت هرچی بخوایم ما انجام میدیم کازینوها تعطیل شد آزادی مطبوعات اعلام شد حالا دیگه تو مطبوعات به معترضان ارازل و باش یا عناصر ضد ملی دیگه گفته نمیشد کل این آزادی بیان بود برای خودش بینظیر بود بیسابقه بود چی میگفتن به جای ارازل وباش یا عناصر ضد ملی تو مطبوعات مینوشتند معترضان برای اولین بار حالا دیگه اسلام گراهای مبارزه انقلابی بازم دیدن فضا مساعده و چه کردن شروع کردن از روزهای مذهبی استفاده کردن از تقویم استفاده کردن حالا که چه کنن مردمو بکشونن تو خیابون مثلاً عید فطر ۱۳۵۷ سیزدهم شهریور ماه یه تظاهراتی اتفاق افتاد یه اده اومدن تو خیابون سرکوبی هم صورت نگرفت اما برعکس اون سری قبلی که عرض کردم تو آخرین مراسم چهلم پلیس اومد هیچ درگیری صورت نگرفت کسی کشته نشه که در واقع نخ تسبیح چهلم ها و اعتراضات چهلم ها قطع بشه و شد اینجا ولی وقتی مردم دیدن دن سرکوبی صورت نگرفت خوششون اومد دیدن ا چه باحاله بازم بیاییم و این بازم بیایم تو خیابون بدون هیچ مناسبت خاصی حالا اتفاق افتاد کی شونزدهم شهریور ماه به عنوان روز بعدی اعتراضات گسترده اعلام شد دهن به دهن چرخید اعلامیهها پخش شد و این شونزدهم شهریور روزی بود که هیچ جنبه مذهبی هم نداشت هیچ خبری نبود دیگه بهانهای یعنی نبود این یک نقطه عطفه یه جورایی و بزرگترین اعتراض تا اون موقع همون شونزدهم شهریور شکل گرفت مردمی که از عظمت حضور خودشون اصلاً کف کرده بودن شگفت زده شده بودن شیکار کردن گفتن ا چه باحاله فردا هم برنامه همینه فرداشم برنامهریزی کردم بیام بیرون و این فرداش که بر دهن درس کردم همون هفدهم شهری بر ماه ۵۷ یکی از خونبار ترین اعتراضات در این روز رقم خورد در واقع در تاریخ ایران واقعهای که اعتراضات خیابونی رو عملاً از اون روز دیگه وارد یک مرحله تازهای که کرد دیگه خشونتها بیشتر شد اون فیلم و عکسهایی که میبینیم آتش زدنها آدم کشته شدنها خراب شدن بانکها اتفاقاتی از این دست دیگه از این روز به بعد عملاً میشه گفت شروع شد یا اگرم پیش از این بود خیلی کم بود از این روز به بعد دیگه قوت گرفت عجیب غریب درصدش بسیار بیشتر شد به لحاظ آماری هم بیایم بررسی کنیم داریم از واقعه میدان ژاله صحبت میکنیم دیگه یا میدان شهدای امروزی اگرچه انقلابیون اعلام کردن که آقا در ۱۷۷ شهریور هزاران هزار نفر کشته شدند بنیاد شهید جمهوری اسلامی ایران دیگه آمار رسمی بنیاد شهید اینی که عرض میکنم بعدها اعلام کرد ۷۹ نفر در میدان ژاله کشته شدن این آمار رسمیست که عرض کردم اعلام شده ۷۹ نفر در روز هفدهم شهریور ماه ۱۳۵۷ در اعتراضات مردمی علیه حکومت ستمشاهی کشته شدند این آمار رسمیست که از طرف بنیاد شهید اعلام شده حالا همه اینها رو عرض کردم که که به چه نتیجهای برسیم به این نتیجه که بزرگترین اعتراضات در فضایی رخ داد که خارج از گفتمان اسلام و تشیع مبارز بود این نکته مهمیه یعنی نه تقویمی وجود داشت که مثلاً عید فطر شهادت تولد یا هر چیزی از این دست نه چهلم کسی بود نه آیتالله کافی کشته شده بود و نه هیچ چیز دیگری در فضایی رخ داد این اعتراضات گسترده که خارج از گفتمان اسلام و تشیع مبارز [موسیقی] بود اما خیلیها مسائل اقتصادی رو در ابتدای بحث عرض کردم خیلیها مسائل اقتصادی رو اصلیترین دلایل وقوع انقلاب در ۱۳۵۷ میدونن چطور این دسته معتقدند اقتصاد ایران دچار بیماری هلندی شده بود بود یعنی چی این یعنی قیمت نفت یهو رفت بالا یه پول قلمبه تزریق شد به کشور و نتیجه چه شد تورم دیگه مدیریت درستی صورت نگرفته بود تورم ایجاد شد افزایش شکاف طبقاتی ایجاد شد و نشونش م چیه اعتصابات گسترده این دسته میگن نشونش م اعتصابات گستردهای که اتفاق افتاد اما سؤال آیا انقلابیون با یک برنامهریزی دقیق اومده بودن گلوگاه اقتصادی حکومت رو نشونه گرفته بودن بذارید یک آمار رو بررسی کنیم از زمستان ۱۳۵۶ تا مرداد ۱۳۵۷ کلاً ۱۵۵ اعتصاب در ایران رخ داده شهریور ۵۷ به تنهایی ۴۵ اعتصاب توش رخ داده و مهر ماه همون سال ۳۶ اعتصاب جدید هم رخ داد و بهش اضافه شد و این وضعیت میبینیم در تاریخ که مدام و روز به روز تشدید میشد در واقع از هفدهم شهریور ۵۷ همون اتفاق میدان ژاله که انقلابیون بهش میگن جمعه سیاه ما میبینیم در تاریخ ثبت شده که اعتصابات هم به اوج خودش میرسه منبعی که ما در این قسمت ازش استفاده کردیم چی میگه میگه تمام اعتصابات در وهله اولیه با مطالبات اقتصادی همراه بودن البته حتی اگر مطالبهای وجود میداشت اما یه سؤال پیش میاد مگه اوضاع اقتصادی ایران در اون ایام چهجوری بوده سال ۱۳۵۷ بیایم بررسی کنیم سرانه ناخالص داخلی ایران ۶۰ بیشتر از ترکیه بوده ۳ برابر مصر بوده ۵ برابر اندونزی بوده و پاکستان و بیش از ۷ت برابر بنگلادش همین الان همین الان برعکس اینا رو حساب کنیم یعنی امروز در همین تاریخ در ۱۴۲ مقایسه کنیم مثلاً سلانه داخلی ایران رو با چه میدونم ترکیه در واقع همین شاخصها جواب رو به ما میده که اوضاع بد نبوده به نسبت در واقع میشه گفت اصلاً خوب بوده اوضاع اقتصادی با این حال یک اتفاقی میفته بالا رفتن قیمت نفت در ایران باعث چی شد عرض کردم پیش از این تورم ایجاد شد در اقتصاد ایران و در نهایت اجازه بدید یک سؤال کوتاه مطرح کنیم مگه این تورم چقدر بود و چقدر تأثیرگذار بود عرض میکنم [موسیقی] اجازه بدید باز با ارقام و اطلاعات صحبت کنیم با ورود به دهه ۵۰ جامعه ایران یهو با تبم دو رقمی اصلاً آشنا شد اصلاً نبود تو تاریخ ایران سال ۱۳۵۶ برای اولین بار در تاریخ تورم بالای ۲۰ رو تجربه کرد اقتصاد ایران اما در ۱۳۵۷ حکومت تونست این ترمو چه کنه مهار کنه بیارد یهو روی ۱۰ یعنی از بالای ۲۲۰ بیاد روی ۱۰ نتیجه به هر حال خوبی بود در واقع وقتی پاییز ۱۳۵۷ یهو احتساب های عمومی گسترش پیدا کرد نرخ تورم به سطح معمول خودش برگشت اصلاً توجه کنیم وقتی در صنعت نفت اعتصاب شد اعتصابی که بین همه اعتصابهای بود و بیشتر این تاثیرم گذاشت این اعتصاب در واقع صنعت نفت در روند انقلاب و البته در اقتصاد وقتی این اتفاق افتاد اولش کارکنان اعتصاب کننده این صنعت اصلاً مطالبهای نداشتن همون نکتهای که عرض کردم چه اتفاقی افتاد نماینده دولت رفت بهشون گفتش که سلام علیکم احتساب کردید جان مطالبتون چیه و تازه اینجا اولین مطالبه کارکنان این صنعت اصلاً مطرح شد که ا اعتصاب کردیم مطالبه یه لحظه اجازه بدین بچهها چ میرن مشورت میکنن میان مثلاً میگن حقوق میخوایم بیمه میخوایم اتوبوس رفت و آمد میخوایم اسکان میخوایم چیزایی از این دست در واقع مطالباتی مطرح شد که کاملاً صنفی بود و همون موقعی هم که مطرح شد بخش بزرگی از اون مطالبات محقق شد برای کارگرانی که اعتصاب کرده بودن و شاید همین محقق کردنها باعث شد اعتصابات ادامه پیدا بکنه و نتیجه با هر اعتصاب مطالبات یه مقدار داریم میبینیم در تاریخ یه مقدار بیشتر وارد فاز سیاسی میشد و رنگ و بوی عملاً سیاست میگرفت مطالبات اعتصابات که اول چی بود صنفی بود گفته میشه واکنش ارتش شاهنشاهی به اعتصاب صنعت نفت اول چی بوده این اینکه رفتن کت بسته کارگرا رو گرفتن اونایی که احتساب کردن گرفتن با پس گردنی برشون گردوندن سر کار که آقا برو سر کارت دیگه اتساب کردی گرفتی مطالبات توو دیگه چی میگی و چه اتفاقی میافتاده کارگرا میرفتن سر کار صبر میکردن ارتش میرفت دوباره اینا میرفتن میپیچیدم به بازی و دوباره اعتصاب و باز مطالبه بازی از اول انقدر این اتفاق میفته هی اعتصاب میکنن ارتش به زور میار تشون سر کار ارتشیها دیگه بهشون دستور میدن که به ارتشیها خودتون برید سر کار اینا رو ول کنید شما فکر کن سربازا و درجه دارای ارتش رفتن تو پالایشگاه شروع کردن کار کردن نتیجه چی میشه کل سیستم داشته میرفته رو هوا بلد نبودن دیگه کار تخصصی بوده شوخی نداره حتی یک روایت البته غیر موثقی هست شنیده هست در واقع تاریخ شفاهی که د تا از چاههای اصلی داشته میترکی لولهها ش و اگر این اتفاق میفتاد اصلاً فاجعه هم انسانی هم زیست محیطی اتفاق میافتاد اون زمان همه اینا باعث چی میشه کارکنی صنع صنعت نفت در واقع مدیران صنعت نفت میرن ارتشی رو میندازن بیرون که آقا چیکار میکنید برین بیرون با جاش از بین میبرید هم زیرساخت و امکانات و هم آدم کشته میشه اینجا کلاً شیر پالایشگاهها رو میبندن میرن میشینن خونشون میگن آقا شما برید ایناهم که نمیان دیگه چیکار کنیم دیگه [موسیقی] والا در ادامه به تاریخ که نگاه میکنیم میبینیم که از شهریور ۱۳۵۷ مطالبات اعتصاب کنندهها دیگه کلاً چه جوریه دیگه صنفی و معیشتی نیست روز اول میومدن مطالبه نمیدونستن چیه بعد مطالبات شد صنفی کمکم رنگ و بوی سیاسی گرفت حالا دیگه کلاً سیاسیه دیگه صنفی معیشتی نیست یعنی شما بگو حقوق ۱ برابر کار نمیکنیم نظام باید عوض شه مشخصاً تو بیانیهها شون اعتصاب کنندهها خواستار سقوط حکومت شاهنشاهی بودند به این توجه کنیم آخرین روزهای حضور شاه در ایران اعتصابات به سازمان انرژی هستهای هم رسیده بود دیگه سازمانی که دیگه مستقیم چی بود محصول سیاستهای شخص شاه بود و جالبه اعضای سازمان انرژی هستهای به هیچ وجه موزل اقتصادی صنفی نداشتن تأمین تأمین یک علم نوین بود خیلی هم برای شاه اتفاقاً اهمیت داشت و اینم جالبتر در تمام این ایام اعتراضات مهمترین سنگر اعتراضات و اعتراض کنندهها کجا بوده دانشگاهها بوده دانشگاه چه جور جاییه جایی که افرادی که درش حضور دارن چشمانداز روشنی دارن از آینده شخصی خودشون حتی خیلی موزل معاش ندارن مثل اون کارگری که مثلاً اعتصاب کرده نیستن پس چرا باید سنگر اعتراضات همواره دانشگاهها باشه این سؤال مهم و جالبیه به نظر میرسه مسئله انقلاب ۵۷ به هیچ وجه برای انقلاب لابی اون شخصی نبود چون اگه شخصی بود اون دانشجو میگفت من چیکار دارم من که آینده شخصیم خوبه یا اونی که تو انرژی هستهای کار میکرد تأمین تأمین بود یا حتی همون کارگرانی که اعتصاب کردن و تمام مطالبات صنفی و مالیشون برآورده شد خب میرفتن سر زندگیشون پس چه شد در واقع میشه گفت علت اصلی انقلاب در واقع بهمن ۵۷ در ایران زمین مسائل اقتصادی که با معاش شخصی افراد گره خورده بود نبود [موسیقی] به یک دلیل دیگه هم بپردازیم دلیل دیگری دلیل مهم دیگری که برخی برای سقوط حکومت شاه پهلوی در بهمن ۱۳۵۷ مطرح میکنن چی بود دلیل عرض کردم پیش از این اینکه مشت آهنین شاه باز شد یا وا شد یعنی چی یعنی نیروهای نظامی و امنیتی حکومت شاه از یه جایی به بعد دیگه نتونستن وظایفی که بهشون محول شده بود رو انجام بدن درست و ضعیف شدن عملاً در ابتدا هم اشاره کردم در واقع اون ماشین سرکوب حکومت پهلوی یهو از کار افتاد یا به تدریج ضعیف شد یهو از کار افتاد و اینطوری انقلاب پیروز شد و یک مثال هم بزنیم برای این مسئله و از کار افتادن دستگاه سرکوب احتمالاً نمونه ناکارآمدی این دستگاه نظامی و امنیتی حکومت پهلوی همین ناتوانی در اداره صنعت نفت ایران میتونه باشه که نتونست جم وجور بکنه و کمر اقتصاد و دولت شکست عملاً با اون اعتصابات نفت با جاش تعطیل شد و در نظر بگیریم تعارف نداره نفت ایران وقتی تولید نشه دیگه یه جورایی ارزشش برای همپیمانانش م از بین میره از اونور شاه پهلوی هم که برای غرب شاخ شده بود دیگه شما حدیث مفصل بخوان از این مجمل اگرچه اساساً شاه ایران با کشتار معترضان موافق نبود و معتقد بود حاضر نیست به قیمت ریختن خون ایرانیان تاج و تختش رو حفظ کنه و البته با طرحهایی مثل بمبارون قم یا اعدام گسترده در ملاعام که بهش پیشنهاد شده بود خیلی هم بهش اصرار شده بود اما شاه پهلوی با این طرحها و اساساً کشتار مخالفت کرد اما این به این معنا نیست که دستگاه سرکوب حکومت پهلوی منفعل شد اتفاقاً منفعل نه ن شد چرا اینو میگم با عدد عرض میکن وقتی به آمار مثلاً کشته شدهها در اعتراضات رجوع کنیم به آمار و تاریخ و فکتها رجوع کنیم میبینیم که تا پاییز ۱۳۵۷ هرچی اعتراضات سنگینتر شده تعداد کشته شدهها هم بیشتر شده یعنی دستگاه سرکوب داشته کارشو خوب انجام میداده اتفاقاً کارشو روال انجام میداده بر اساس آماری که تو منبع این قسمت ما اومده دی ماه ۱۳۵۶ در ایران تا مرداد ماه ۱۳۵۷ یعنی برهای که ما چهلم های اعتراضی رو داریم همون چهلم هایی که عرض کردم کلاً ۳۵ نفر کشته شدن حدود ۸ ماه اما شهریور ۱۳۵۷ به جز اون روز هفدهم شهری ور واقعه میدان ژاله که عرض کردم احتمالاً ۷۹ نفر اون روز کشته داشته تو سایر اعتراضات توی اون ماه ۳۳ نفر کشته شدن یعنی تو حدود ۸ ماه قبلش ۳۵ نفر کلاً تو یک ماه ۳۳ نفر بیایم جلوتر مهر ماه معترضان به جای اعتراضات خیابونی چه کردند شروع کردن اعتصاب کردن ۱۸ تا کشته داشت خیابونها مهر ماه ۵۷ دوباره آبان شلوغ میشه آبان ۵۷ خیابونها شلوغ میشه زیاد ۴۵ نفر تو آبان کشته میشن و در نهایت آذر ۸۵ کشته داشته حدود دو برابر میشه کشتهها در آذر ماه وقتی میایم جلوتر دی ماه شاه ایران ایران رو ترک میکنه دیگه و خیلیها معتقد بودند ارتش با رفتن شاه دیگه منفعل میشه و در ادامه هم حالا اعلام بیطرفی میکنه ارتش اما ۱۳۷ نفر تو دی ماه ۵۷ کشته شدن در ماهی که شاه ایران ترک کرد مملکت رو و همه هم گفتن دیگه ارتش تیل ۱۳۷ نفر دی ماه و بهمن ۵۷ ماهی که دیگه انقلاب پیروز شد روز بیست و دوم ۱۷۹ نفر کشته شدند تا پیروزی انقلاب این آمار کشته شدگان در واقع از دی ماه ۵۶ تا پیروزی انقلاب ۵۷ مهمترین نکتش حالا چیه تو ۸ ماه ۳۵ نفر تو یک ماه شهریور ۵۷ فقط ۳۳ نفر که بعدم حالا زیاد شد و در نهایتم رسید به ۱۷۹ نفر در بهمن ۵۷ یک آمار کلی دیگرم اجازه بدید بررسی کنیم هر کدوم از مخالفان برجسته شاه چه الان معروف باشن چه اسامیشون رو ما شنیده باشیم چه مثل خیلیها بعد از انقلاب رفته باشن دنبال در واقع زندگی خودشون دنبال جاه و مقام نبوده باشند حداقل یک بار اون زمان توسط نیروهای امنیتی حکومت پهلوی دستگیر شدن یا بازداشت موقت شدن یه آمار فقط فروردین و اردیبهشت ۱۳۵۰ ۷ صدها نفر یه جا دستگیر میشن حالا چون زمان زیادی ندارم دیتیل ماههای بعد رو نمیگم اما یه نتیجهای میخوام بگیرم با توجه به آمار کشتههای که عرض کردم و آمار دستگیری آمار دستگیر هم رو به افزایش بوده دیگه به نظر میرسه قدرت سرکوب ماشین سرکوب اتفاقاً داشت کارشو خوب انجام میداد منفعل نشده بود در حالی که انقلاب هم داشت روز به روز به سرانجام خودش نزدیکتر میشد پس چگونه میشود که هم ماشین سرکوب کارشو درست انجام بده هم انقلاب به سرنوشت خودش نزدیکتر بشه روز به روز معترضان در ایران زمین در تمام تقریباً شهرها با وجود ترس از سرکوب تو خیابونها ماندند در اعتصابات ماندند تا حکومت سقوط کرد سؤال حالا چطور شد که با تمام این ترسها که میگیرن میبرن میکشن آمار کشتهها رو به افزایش بود آمار دستگیریها رو به افزایش بود با همه این ترسها که ترس از جان دیگه بالاترین ترس انسانه چطور شد که با همه این ترسها تا سقوط حکومت معترضان موندن تو خیابون یلنگ پا اجازه بدید یک مسئله علمی رو بررسی کنیم در فضای انقلاب در مواقع اعتراضات گست گسترده اصولاً دو مدل رفتار جمعی وجود داره به لحاظ علمی رفتار اول چیه بخش بزرگی از مردم ناراضین وقتی میبینن عده زیادی هم تو خیابونها حاضرن احتمال پیروزی اعتراضات رو میدن تو وجود خودشون و با خودشون میگن خب اعتراضات که دیگه قطعاً پیروز میشه چه من برم چه نرم و اینطوری فقط میشینن آرزوی موفقیت میکنن برای معترضین که تو خیابون و تو خیابونا هم حاضر نمیشن یا کمتر حاضر میشن این مدل اول رفتار جمعیه اومدن خیابون دیدن به به شلوغه نیازی پس به ما نیست و با اجازتون مدل دوم حالا چیه که به نظر میرسه همین مدل دوم در ایران رخ داد و نتیجهش شد انقلاب ۵۷ اینه که مردم که میبینن اعتراضات گسترده شده و شانس پیروزی این اعتراضات بالاست و شانس پیروزی انقلاب در واقع بالاست گوله میرن به اعتراضات میپیوندند به اعتصابات میپیوندند یعنی تو خودشون به جای اینکه بگن خب شلوغه دیگه نیازی به من نیست آرزوی موفقیت میکنم برعکس میگن من میرم تو خیابون چون بقیه دارن میرن تو خیابون و این میشه که همه میان تو خیابون در واقع اینطوریه که انقلابیونی خستگی ناپذیر پدیدار میشن اتفاقی که در بهمن ۵۷ به وضوح نتیجهش رو دیدیم به جز چنین همافزایی عجیب غریبی که ناشی از یک شجاعت جمعی عجیب غریبم بود که من میرم چون همه میرن و همه اومدن نقش رهبری انقلاب هم بسیار عجیب غریب بود زمانی که نازک شیم روی این موضوع واقعاً میبینیم این مسئله رو در واقع نوعی از رهبری تونست مردم رو در خیابونها نگاره اون زمان اون ماهها با اینکه کشتهها رو به افزایش بود دستگیریها ها رو به افزایش بود و و و نه تنها تونست این مدل از رهبری مردم رو تو خیابونها نگه داره بلکه یه درصد قابل توجهی از مردم رو تونست بیاره تو خیابونها و نگه داره بیش از ۱۰ مردم ایران من مثال زدم در ابتدای این قسمت اوج مشارکت مردم یک مملکت در انقلابی که تازه بهش باور داشتن دیگه انقلاب کبیر فرانسه بود ابتدای این قسمت مثال زدم که بسیار هم بهش میبالند در دنیا هنوز مدل انقلاب ۲۰ تدریس میشه ستایش میشه و و و ۲د کل جامعه فرانسه اومدن در این انقلاب شرکت کردن یا جماهیر شوروی انقلاب شد زیر ۱د از تمام جماهیر اتحاد جماهیر شوروی اومدن شرکت کردن در انقلابی که باز شدیداً بهش باور داشتن رگ میدادن یک نوع رهبری وجود داشت در واقع و سایر البته مسائلی که عرض کردم این باعث شد بیش از ۱۰ جامعه ایران بیان تو خیابون و بمونن تا انقلاب شه عملاً ما ره رهبری رو دیدیم در اون زمان در اون سالها و در اون ماههای انتهایی مخصوصاً که به تمام مردم ایران اومد یک چشمانداز از آینده ارائه کرد چشماندازی که هر کسی میتونست خودشو توش تصور کنه یعنی برای همه جا بود از اون کارگر عادی بگیریم که اعتصاب کرده تا سیاستمدار تا اون حزب تودهای تا مجاهدین خلق شریکهای فدایی خلق هر رو شما بگی در این چشمانداز از آیندهای که ارائه شد میتونست خودش و جایگاهی که دوست داره رو توش ببینه به خاطر همینم وایساد تا رگ وایسادن که آقا باید وایسیم انقلاب پیروز شه اگرچه از فردای انقلاب اتفاقی که افتاد برخلاف چشمانداز اولیهای بود که ارائه شد و مثل البت عموم انقلابهای کلاسیک در انقلاب فرانسه هم نگاه بکنیم انقلاب انگلیس جماهیر شوروی یا هر آن چیزی که شما مثالش رو بزنید این مسئله هست که فردای انقلاب فردا صبحش بسیاری از از گروههایی که دخیل بودن در انقلاب در سرنگونی حکومت شاهنشاهی دخیل بودن یا در مثالهای دیگه فرانسه شوروی هر جای دیگه در سرنگونی حکومتی که قصد داشتن بر علیهش انقلاب کنن بسیاری از این گروههایی که دخیل بودند از فردای انقلاب خودشون به نوعی سرنگون شدن و از بین رفتند و از بازی سیاست خارج شدن و حذف شدن اما پر واضحه که تا پیش از بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷ به جز اطرافیان شاه و دربار شاه پهلوی کمتر کسی فکرشو میکرد که فردای انقلاب قراره یک نیروی اجتماعی کلاً حذف شده باشه حتی بخش بزرگی از علاقهمندان به شاه پهلوی هم فکرشو نمیکردن که اگر انقلاب پیروز بشه قراره زندگیشون با جاش رو به نابودی بره کارل مارکس کسی که به نوعی یکی از مهمترین تئوریسینهای انقلابی تاریخه و بسیاری از انقلابهای معاصر بشر از جمله انقلاب ۱۳۵۷ ایران زمین هم از تئوریهای انقلابی ایشون تأثیر گرفته یک نظری داره چی میگه ایشون میگه هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود بله این نظر مارکس بود با این حال باور به اینکه یک نظام سیاسی که انحصار استفاده از ابزار خشونت رو در اختیار داره اصلیترین منابع مالی یک مملکت رو در دست داره ابزار رسانه و پروپاگاندا رو هم در اختیار داره و ارتباطات خارجی هم داره که میتونن بیان ازش حمایت هم بکنن باور به اینکه این نظام سیاسی با همه این توانمندیها ممکنه روزی دود بشه و به هوا بره به قول کارل مارکس برای اکثریت مردمان غیر قابل باوره حتی غیر قابل تصوره اما در انقلاب ۱۳۵۷ مثل تمام انقلابهای که به مرحله نهایی یعنی تغییر ساختار سیاسی رسیدند از یک جایی به بعد میبینیم امر غیرقابل تصور شد قابل تصور از آبان ۱۳۵۷ بین مردمان ایران تو کوچه و بازار و قهوه خونهها و حتی بین طرفداران حکومت هم برای اولین بار زمزمههای این مسئله پیش آمد که ا حکومته ممکنه بره ممکنه انقلاب شه در واقع انقلاب اساساً یک پدیده تصور ناپذیر است و تا وقتی این تصور ناپذیری وجود دارد ناممکن هم هست دقیقاً انقلاب زمانی رخ میدهد که بخش بزرگی از مردمان یک سرزمین شروع میکنند به تصور این امر تصور ناپذیر و آنجاست که یک امر تصور ناپذیر به امری ممکن تبدیل میشود و در ادامه آن امر ممکن محقق زمان ما به فرجام رسید و کلام ما هم من احمد هاشمی هست و تنها نیستم این اپیزود هم به همت تیم مورخ در استودیو پیکان تهیه و تولید شد تا چند روز آتی و موضوع جذاب بعدی در پادکست مورخ سالم باشید و در صلح شما رو به تاریخ میسپارم و قبل از اینکه خداحافظی بکنم دعوت میکنم شما رو به دیدن ویدیوهای ارسالی از طرف شما خوبان مهرورزان همیشگی به تیم مورخ رو سالم باشید خداحافظ ما راننده ماشین سنگین هستیم توی جادههای آمریکا اینجا تنهایی هامونو اول خدا بعد هم پادکست زیبای مورخ و صدای بسیار دوست داشتنی آقای احمد هاشمی پر میکنه و تیم بسیار زیباشون تشکر میکنیم از همه تیم پادکست مورخ سلام صبح شما بخیر تکنوی این قسمتو چند وقت پیش ساخته بودین اما من ندیده بودم دیگه امروز صبح بلند شدم همیشه صبگاهی با صدای دلنشین و کار گروهی گروه پر کار مورخ و شروع [موسیقی] میکنیم