📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

This Is Why the Observer Effect Changes Everything

Quantum Shift25:35

Transcription

یک حقیقت بسیار عمیق و برهم زننده وجود دارد که وقتی آن را درک کنید دیگر هرگز به زندگی خود به همان شیوه نگاه نخواهید کرد. هیچ چیز پیرامون شما واقعی نیست تا زمانی که خودتان تصمیم بگیرید که واقعی است. جهانی که در آن زندگی می‌کنید جامد نیست. ثابت نیست. منتظر نیست شما آن را بفهمید. منتظر است شما آن را به وجود بیاورید. این فقط شعر معنوی نیست. فیزیک کوانتومی است. در آزمایش مشهور دو شکاف، دانشمندان چیزی عجیب مشاهده کردند. وقتی الکترون‌ها تحت نظر نبودند، مانند امواج رفتار می‌کردند، همزمان در چندین حالت وجود داشتند و در احتمالات پراکنده بودند. اما وقتی یک ناظر وارد معادله شد، الکترون‌ها به ذرات، به شکل، به چیزی واقعی فرو ریختند. عمل مشاهده، نتیجه را تغییر داد. ناظر واقعیت را خلق کرد، به این معنی که شما یک شخصیت منفعل در جهان نیستید. شما اینجا نیستید که از یک فیلمنامه‌ای که ننوشته‌اید رنج ببرید. شما کسی هستید که صحنه کوانتومی را کارگردانی می‌کنید. شما ناظر هستید و فراتر از آن، فرو ریزانده‌ بی‌نهایت امکان به یک واقعیت واحد هستید.

با این حال، بیشتر مردم زندگی می‌کنند انگار که جهان از قبل تعیین شده است، انگار که شرایط آنها دائمی است. آنها هر روز صبح بیدار می‌شوند و همان افکار، همان واکنش‌ها و همان حلقه‌های احساسی را تکرار می‌کنند. آنها به آنچه هست نگاه می‌کنند. و با انجام این کار، آن را بارها و بارها بازسازی می‌کنند. نه به این دلیل که می‌خواهند، بلکه به این دلیل که نمی‌دانند چگونه متفاوت نگاه کنند. اما اگر این کار را می‌کردید چه؟ اگر از نگاه کردن به زندگی خود از دریچه محدودیت دست می‌کشیدید و شروع به مشاهده با قصد، با ایمان، با کنجکاوی می‌کردید چه؟ اگر به جای دیدن کمبود، انتخاب می‌کردید که پتانسیل را ببینید چه؟ به جای واکنش به گذشته، شروع به پاسخگویی به آینده‌ای که شما را می‌خواند، می‌کردید چه؟ این دعوت تجلی کوانتومی است. و درست از اینجا شروع می‌شود. زیرا واقعیت چیزی نیست که برای شما اتفاق می‌افتد. از طریق شما اتفاق می‌افتد.

میدان کوانتومی، اقیانوس نامرئی انرژی ارتعاشی که زیربنای همه چیز است، مملو از احتمالات است. به آنچه می‌گویید که می‌خواهید پاسخ نمی‌دهد. به آنچه با انرژی، احساس و انسجام مشاهده می‌کنید پاسخ می‌دهد. میدان به دنبال کلمات نیست. منتظر فرکانس است. بنابراین، از شما می‌پرسم، توجه شما کجاست؟ در هر لحظه، تمرکز شما مانند یک چراغ قوه است. یک نسخه از واقعیت را بر دیگری روشن می‌کند. آیا این نور را بر ترس، شک، کمیابی می‌تابانید یا آن را به سمت اعتماد، سپاسگزاری، بینایی می‌تابانید؟ بیشتر مردم سعی می‌کنند زندگی خود را از بیرون به داخل تغییر دهند. اما تغییر واقعی، تغییر واقعیت واقعی زمانی آغاز می‌شود که آنچه را انتخاب می‌کنید که مشاهده کنید تغییر دهید. زیرا هر بار که از نظر احساسی با فکری درگیر می‌شوید، آن را مشاهده می‌کنید. هر بار که بر آنچه کار نمی‌کند تمرکز می‌کنید، به آن انرژی می‌دهید، آن را واقعی‌تر می‌کنید. اما هر بار که به یک احتمال بالاتر هماهنگ می‌شوید، حتی اگر هنوز اتفاق نیفتاده باشد، آن را به خود نزدیک‌تر می‌کنید. شما فرآیند فروپاشی آن را به شکل آغاز می‌کنید. این یک خیال متافیزیکی نیست. این یک واقعیت کوانتومی است. همانطور که دکتر جو دیسپنزا می‌گوید، جایی که توجه خود را قرار می‌دهید، همان جا انرژی خود را قرار می‌دهید. و آن انرژی چیزی است که به میدان کوانتومی دستور می‌دهد. نه تلاش شما، نه مبارزه شما، آگاهی شما، حالت وجودی شما. و این بدان معناست که شما مجبور نیستید خود را به زور وارد زندگی جدیدی کنید. شما فقط باید ناظری شوید که می‌بیند زندگی جدیدی در حال شکل گیری است. شما باید اعتماد کنید که واقعیت قفل نیست. سیال است. پاسخگو است. به تمرکز شما حساس است. بنابراین، اگر همه چیز پیرامون شما منتظر مشاهده شدن برای به وجود آمدن است، چه چیزی را در مرحله بعد انتخاب خواهید کرد؟

این آغاز یک روش جدید از وجود است. نه به عنوان کسی که امیدوار است جهان تغییر کند، بلکه به عنوان کسی که نحوه تعامل با میدان را لحظه به لحظه، به عنوان یک ناظر آگاه، یک خالق عمدی انتخاب می‌کند. بگذارید این شروع باشد زیرا آنچه در مرحله بعد می‌آید برای همیشه نحوه دیدن، احساس و خلق واقعیت شما را تغییر خواهد داد. آگاهی شما به مغز محدود نمی‌شود. توسط فضا، زمان یا شرایط به دام نیفتاده است. این مجسمه‌ساز نامرئی واقعیت، نیروی خلاق خاموش است که شکل را از میدان می‌سازد. جهانی که می‌بینید علت حالت درونی شما نیست. بازتاب آن است. و این بازتاب مدت‌ها قبل از هر عمل یا رویدادی آغاز می‌شود. اندیشمندانی مانند دکتر جو دیسپنزا، امیت گواومی و باب پروکتور دهه‌ها را صرف برقراری ارتباط بین فیزیک کوانتومی و خرد معنوی کرده‌اند و به ما نشان می‌دهند که آگاهی اولیه و ماده مشتق است. امیت گواومی صریحا بیان کرد که آگاهی واقعیت را می‌آفریند نه برعکس. این وارونگی هر آنچه را که فکر می‌کردید در مورد زندگی می‌دانید، از بین می‌برد. شما را از یک ناظر منفعل به یک خالق قدرتمند تبدیل می‌کند.

اما این واقعا چه معنایی دارد؟ این بدان معنی است که قصد شما، توجه هدایت شده شما، شروع به تبدیل احتمالات موج مانند به ذرات می‌کند. آنچه را که با آگاهی پایدار مشاهده می‌کنید به شکل فرو می‌ریزد. میدانی که در اطراف شماست خنثی است، اما آگاهی شما به آن جهت می‌دهد. توجه شما به آن شکل می‌دهد. در قلمرو کوانتومی، ذرات مانند امواج رفتار می‌کنند تا زمانی که مشاهده شوند. در قلمرو خلقت انسان، توجه شما به عنوان ابزار مشاهده عمل می‌کند. به عمل نیاز ندارد. به حضور نیاز دارد. به روش نیاز ندارد. به انسجام نیاز دارد. به محرک‌های خارجی وابسته نیست. به هماهنگی داخلی بستگی دارد. هنگامی که ذهن شما با احساس، احساس با قصد ادغام می‌شود، آگاهی یک طرح اولیه را بر روی میدان می‌گذارد. آن طرح اولیه دستورالعمل خاموشی می‌شود که شروع به تغییر شکل منظره داخلی شما می‌کند و در نهایت به صورت خارجی در شکل تجلی می‌یابد. برخی از این‌ها به عنوان تعیین قصد یا تجلی خلاقانه یاد می‌کنند. برخی دیگر به سادگی آن را خلقت کوانتومی می‌نامند. اینجاست که تمرین معنوی با علم قابل مشاهده روبرو می‌شود. جو دیسپنزا توجه را به تغییرات قابل اندازه‌گیری در امواج مغزی، فیزیولوژی و میدان‌های الکترومغناطیسی جلب می‌کند، زمانی که افراد قصد منسجم را با احساس حفظ می‌کنند. باب پروکتور اشاره می‌کند که این افکار شما نیستند که واقعیت را نقاشی می‌کنند. انرژی شما در پشت افکار شماست. این آرزوی گفته شده نیست. حالتی است که آن را حفظ می‌کند.

آگاهی فقط شخصی نیست. غیر محلی است. این بدان معناست که آگاهی شما می‌تواند حتی از راه دور، حتی قبل از اینکه چیزها به صورت فیزیکی وجود داشته باشند، بر واقعیت‌ها تأثیر بگذارد. شما به مجاورت نیاز ندارید. به حضور نیاز دارید. به تأیید خارجی نیاز ندارید. به اعتقاد درونی نیاز دارید. و این تغییر انقلابی است. دنیای بیرون علت نیست. اثر است. آگاهی شما ریشه، خاک و بذر است. میدان زمین حاصلخیز است. و مشاهده شما فعال سازی ملایمی است که به پتانسیل اجازه می‌دهد تا به وجود آید. بنابراین، دفعه بعد که احساس ناتوانی می‌کنید، به یاد داشته باشید که ناتوان نیستید. شما یک موجود بی‌نهایت خلاق، یک عامل آگاه هستید که جهان را از طریق دقت توجه و خلوص حالت خود شکل می‌دهد. این دعوت شماست که اکنون مکث کنید، نفس بکشید، آگاهی را به دنیای درونی خود بیاورید، درک کنید که آگاهی منفعل نیست. بسیار خلاق است و واقعیتی که تجربه می‌کنید نه تنها برای شما در حال آشکار شدن است. از طریق شما در حال ظهور است. خلقت با تلاش آغاز نمی‌شود. با تمرکز آغاز می‌شود. در هر لحظه، زندگی شما توسط آنچه به آن انرژی می‌دهید شکل می‌گیرد. نه آنچه می‌گویید که می‌خواهید، نه آنچه امیدوارید، بلکه آنچه به طور مداوم مشاهده می‌کنید، به آن واکنش نشان می‌دهید، به آن احساس می‌کنید. توجه منفعل نیست. مغناطیسی است. هر ثانیه‌ای که بیدار هستید، فرکانس داخلی خود را تنظیم می‌کنید. و این فرکانس به میدان کوانتومی دستور می‌دهد. توجه شما ابزاری قدرتمندتر از عمل، اراده یا نظم و انضباط است. چرا؟ زیرا انرژی از آگاهی پیروی می‌کند. هر جا که توجه شما باقی می‌ماند، انرژی شما جمع می‌شود، تقویت می‌شود و شروع به مجسمه سازی میدان شما به شکل می‌کند. به همین دلیل است که همان افکار همان احساسات را ایجاد می‌کنند که منجر به همان تصمیمات می‌شود که همان واقعیت را حفظ می‌کنند. این فقط استعاره نیست. این فیزیک پرانرژی در حال حرکت است. تمرکز احساسی شما کیفیت ارتعاشی میدان شما را تعیین می‌کند. افکار شما فقط زندگی شما را توصیف نمی‌کنند. آنها خطوط زمانی مطابق را فعال می‌کنند. بنابراین، وقتی به آنچه کار نمی‌کند، آنچه از دست رفته است یا آنچه صدمه می‌بیند تمرکز می‌کنید، میدان کوانتومی پاسخ می‌دهد، نه با قضاوت، بلکه با بازتاب. اگر به مشاهده زندگی فعلی خود به همان شکلی که هست ادامه دهید، ناخواسته آن را تقویت می‌کنید. حالت درونی مشاهده شما به طرح اولیه آنچه جهان در مرحله بعد می‌سازد تبدیل می‌شود. شما به آنچه هست نگاه می‌کنید، از نظر احساسی واکنش نشان می‌دهید، و از طریق این حلقه، دوباره مشاهده می‌کنید. ورودی یکسان، خروجی یکسان. اما وقتی توجه خود را به سمت یک احتمال جدید تغییر می‌دهید، احتمالی که با بالاترین چشم‌انداز شما هماهنگ است، و این کار را با حضور احساسی انجام می‌دهید، شروع به فروپاشی نسخه جدیدی از واقعیت می‌کنید. شما از اجرای مجدد گذشته دست می‌کشید و شروع به ارتعاش آینده می‌کنید.

این راز است. تعداد کمی حاضرند با نظم و انضباط تمرین کنند، از مشاهده آنچه هست دست بردارند و شروع به مشاهده آنچه می‌تواند باشد کنند، گویی که از قبل وجود دارد. اینگونه است که تغییر کوانتومی آغاز می‌شود. شما تظاهر نمی‌کنید، تمرکز می‌کنید. شما به ناظر الگوی بالاتر تبدیل می‌شوید تا زمانی که آن الگو تثبیت و مادی شود. خود قدیمی می‌خواهد دائما حقایق زندگی فعلی شما را بررسی کند. می‌خواهد ترس‌ها را تأیید کند، خاطرات را تکرار کند، پیشرفت را اندازه‌گیری کند. اما خود کوانتومی می‌داند که تنها واقعیت واقعی واقعیتی است که از نظر احساسی در درون تثبیت می‌کنید. اگر محدودیت را مشاهده می‌کنید، محدودیت را گسترش می‌دهید. اگر پتانسیل را مشاهده می‌کنید، آن را باز می‌کنید. بنابراین، این تغییر پرانرژی است. مشاهده باید عمدی شود. تمرکز باید مقدس شود. شما در اینجا نیستید که بی‌هدف شاهد آنچه از قبل وجود دارد باشید. شما در اینجا هستید تا نامرئی را به شکل شاهد باشید. هر بار که حضور کامل خود را به آنچه می‌خواهید تجربه کنید، عشق، فراوانی، آرامش، نشاط می‌دهید و احساس آن را در حال حاضر بودن، توجه شما فعال کننده می‌شود. نه امید، نه آرزو، بلکه تصمیم درونی برای مشاهده آنچه جهان هنوز به آن نرسیده است. این هنر خلقت آگاهانه است. انتخاب آنچه باید دیده شود قبل از اینکه دیده شود. حفظ فرکانس خط زمانی مورد نظر شما قبل از اینکه شواهد ظاهر شوند. نه به این دلیل که توهمی دارید، بلکه به این دلیل که میدان به مشاهده شما گوش می‌دهد، نه به شرایط شما. و در اینجا حقیقت قدرتمند وجود دارد. شما مجبور نیستید هر فکر محدود کننده را از بین ببرید. شما فقط باید به تمرکز مورد نظر خود بیشتر از ترس آشنا خود اختصاص دهید. میدان کوانتومی به کمال نیاز ندارد. به ثبات نیاز دارد. به انسجام بین آنچه را که انتخاب می‌کنید که بر روی آن تمرکز کنید و کسی که در درون خود در حال تبدیل شدن هستید نیاز دارد. بنابراین، دعوت ساده و رادیکال است. شروع به تماشای تمرکز خود کنید، انگار که یک قطب نمای مقدس است. میل به مشاهده آنچه نمی‌خواهید را قطع کنید. توجه خود را از روایت‌هایی که صدمه می‌زنند بردارید. و با مهربانی، فداکاری و تمرین، آگاهی خود را در جایی قرار دهید که روح شما شما را به آنجا می‌خواند. زیرا آنچه را که با عشق انتخاب می‌کنید که مشاهده کنید، نمی‌تواند جز واقعی شدن نداشته باشد.

شما هرگز فقط در این زندگی قرار نگرفتید تا به طور منفعلانه شاهد آنچه در حال وقوع است باشید. شما برای مجسمه سازی آن با حضور خود به اینجا آمدید. بسیاری از مردم هنوز معتقدند که منتظر تغییر چیزی هستند. منتظر کار، عشق، سلامتی، فرصت. اما در دنیای کوانتومی، هیچ چیز حرکت نمی‌کند تا زمانی که آن را به حرکت مشاهده کنید. هیچ چیز واقعی نمی‌شود تا زمانی که آگاهی شما به میدان بگوید. این همان چیزی است که من انتخاب می‌کنم که تثبیت کنم. این لحظه‌ای است که هویت شما از کسی که به واقعیت واکنش نشان می‌دهد به کسی که آن را به شکل فرو می‌ریزد تغییر می‌کند. شما فقط این فیلم را مشاهده نمی‌کنید. شما آن را کارگردانی می‌کنید. شما لنز، نور، فیلمنامه و صفحه نمایش هستید. هر بار که با احساس به چیزی توجه می‌کنید، به آن وزن در میدان کوانتومی می‌دهید. شما فقط آن را نمی‌بینید. شما موج احتمالات را به ذره‌ای از تجربه فرو می‌ریزید. به همین دلیل است که الگوهای خاصی تکرار می‌شوند. شما به مشاهده آنها ادامه می‌دهید. شما آنها را با توجه تغذیه می‌کنید. و جهان با پاسخگویی نامحدود، آنها را دوباره منعکس می‌کند. این مجازات نیست. دقت است. میدان کوانتومی آنچه را که سزاوار آن هستید به شما نمی‌دهد. آنچه را که از طریق مشاهده، از طریق احساس، از طریق هویت تقویت می‌کنید به شما می‌دهد. این همان چیزی است که شما را بسیار قدرتمند می‌کند و به همین دلیل است که بسیاری از مردم ناخودآگاه زندگی خود را در چرخه‌هایی که دیگر نمی‌خواهند، می‌گذرانند. اما در اینجا تغییر وجود دارد. هنگامی که شروع به مشاهده یک داستان جدید حتی قبل از وجود آن می‌کنید، شروع به تبدیل احتمالات جدید به واقعیت می‌کنید. نه به این دلیل که آنها را مجبور کردید، بلکه به این دلیل که به اندازه کافی، به وضوح کافی، با انسجام احساسی کافی، آنها را مشاهده کردید، به طوری که آنها چاره‌ای جز پاسخ نداشتند. این ذات فروپاشی است. امکان به حضور تبدیل می‌شود و این از طریق شما اتفاق می‌افتد.

وقتی واقعا درک می‌کنید که مشاهده شما اینقدر قدرت دارد، از برون سپاری تحول خود به جهان دست می‌کشید. از گفتن اینکه "وقتی زندگی به من آرامش می‌دهد، احساس آرامش خواهم کرد" دست می‌کشید و شروع به گفتن "وقتی آرامش را در خود مشاهده می‌کنم، زندگی آن را در خود منعکس می‌کند" می‌کنید. تصور کنید که در حال تماشای دو واقعیت هستید. یکی خط زمانی است که هنوز در حال حلقه زدن احساسات قدیمی هستید، هنوز در حال اثبات محدودیت‌های خود هستید، هنوز در حال ردیابی همه چیزهایی هستید که کار نکرده است. و دیگری خط زمانی است که از قبل وجود دارد که شما به آن نسخه از خودتان تبدیل شده‌اید که آزاد، شاد، فراوان، دوست داشتنی است. هر دو خط زمانی در میدان کوانتومی وجود دارند، اما فقط یکی فیزیکی می‌شود. آنچه را که انتخاب می‌کنید که با عمق و فداکاری مشاهده کنید. این همان معنای رفتار کردن است. این تظاهر نیست. این توهم نیست. این انتخاب مشاهده آنچه قابل مشاهده نیست تا زمانی که به وجود آید، است. وقتی واکنش نشان دادن را متوقف می‌کنید و تصمیم گیری را شروع می‌کنید، به فرو ریزاننده تبدیل می‌شوید. وقتی به شرایط فعلی خود نگاه می‌کنید و می‌گویید: "این همه چیز نیست. من انتخاب می‌کنم که چیزی بزرگ‌تر را مشاهده کنم." مالکیت میدان را ادعا می‌کنید. و همانطور که ادامه می‌دهید، فاصله بین درونی و بیرونی بسته می‌شود. آنچه قبلا تصور می‌کردید به آنچه شروع به تجربه آن می‌کنید تبدیل می‌شود، زیرا قبل از وجود شواهد، آن را به عنوان حقیقت مشاهده کردید.

بنابراین، این دعوت شماست. شروع به مشاهده خود آینده‌تان کنید، گویی که از قبل در اینجا هستند. انرژی آنها را احساس کنید. تصور کنید که چگونه حرکت می‌کنند، چگونه صحبت می‌کنند، چه چیزهایی را باور دارند، و آن تصویر را در قلب خود نگه دارید، گویی که از قبل بازتاب شماست. زیرا در جهانی که توسط مشاهده اداره می‌شود، مغناطیسی‌ترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که به وضوح آنچه را که دیگران هنوز نمی‌بینند ببینید و به آن تبدیل شوید. لحظه‌ای ظریف اما عمیق وجود دارد که متوجه می‌شوید جهان شما را آزمایش نمی‌کند، مجازات نمی‌کند یا چیزی را از شما دریغ نمی‌کند. فقط پاسخ می‌دهد. میدان کوانتومی احساسی نیست. نمی‌بیند که چه می‌خواهید و از شما می‌پرسد که آیا شایسته آن هستید یا نه. گذشته، کارما یا اهداف شما را بررسی نمی‌کند. فقط یک چیز را می‌خواند، فرکانس شما. هر بار با وفاداری و دقت آن را منعکس می‌کند. به همین دلیل است که گاهی اوقات زندگی گیج کننده به نظر می‌رسد، زیرا ذهن آگاه شما یک چیز را می‌خواهد در حالی که ارتعاش شما چیزی کاملا متفاوت را منتشر می‌کند. ممکن است در حال تجسم فراوانی باشید اما در کمبود ارتعاش کنید. ممکن است عشق را تأیید کنید، اما با ترس از طرد شدن طنین‌انداز باشید. ممکن است در حال رویاپردازی در مورد آزادی باشید، اما از نظر احساسی به کنترل، شک یا مقایسه وابسته باشید. و میدان، بحث نمی‌کند یا ارزیابی نمی‌کند. به سادگی آنچه را که به طور مداوم هستید، به شما بازتاب می‌دهد. شخصی نیست. ارتعاشی است. این تغییر بزرگ آگاهی است. تجلی به معنای متقاعد کردن جهان به آنچه می‌خواهید نیست. این به معنای هماهنگ کردن انرژی شما با نسخه از شماست که از قبل آن را دارد. آن نسخه از شما از قبل وجود دارد. از قبل در میدان زنده است. اما شما نمی‌توانید آن را از فرکانسی که با آن مغایرت دارد، تجربه کنید. میدان نمی‌تواند فرکانس آرامش را از طریق ارتعاش هرج و مرج ارائه دهد. نمی‌تواند تجربه ارزش را از طریق احساس خود شک به شما ارائه دهد. نه به این دلیل که شما شایسته نیستید. به این دلیل است که ارتعاشات به سادگی مطابقت ندارند. پس چه کار می‌کنید؟ شما از تمرکز بر کنترل نتایج دست می‌کشید و شروع به نظارت بر حالت درونی خود می‌کنید. شما نظم و انضباط مقدس مشاهده افکار خود را آغاز می‌کنید، نه قضاوت در مورد آنها، بلکه آگاه شدن از آنها. شما به پایه احساسی خود احساس می‌کنید. نه فقط اینکه گاهی اوقات چه احساسی دارید، بلکه اینکه به طور عادت چه احساسی دارید. زیرا این پایه شماست که سیگنال را پخش می‌کند. فرکانسی است که وقتی کسی نگاه نمی‌کند، آن را حفظ می‌کنید که لحن واقعیت شما را تعیین می‌کند. هنگامی که شروع به مسئولیت پذیری در مورد آنچه ارسال می‌کنید می‌کنید، همه چیز تغییر می‌کند. شما از قربانی به خالق تغییر می‌کنید. از پرسیدن اینکه "چرا این اتفاق برای من می‌افتد؟" دست می‌کشید و شروع به پرسیدن "چه ارتعاشی دارم که این را فرا می‌خواند؟" می‌کنید. نه از گناه، نه از سرزنش، بلکه از آگاهی و از قدرت. میدان آینه شماست. اما بیشتر مردم سعی می‌کنند بازتاب را بدون تغییر چهره ای که به آن نشان می‌دهند تغییر دهند. آنها سعی می‌کنند پول بیشتری را بدون التیام داستان کمبود خود تجلی دهند. آنها سعی می‌کنند عشق پیدا کنند بدون اینکه کسی شوند که احساس دوست داشتنی بودن کند. آنها سعی می‌کنند دنیای بیرونی خود را تغییر دهند بدون اینکه هرگز دنیای درونی خود را بررسی کنند. و میدان به پاسخگویی ادامه می‌دهد.

بنابراین، این لحظه فعال سازی است. همین الان از خود بپرسید، چه چیزی را به طور مداوم مشاهده می‌کنم؟ چه احساسی را به طور مکرر تکرار می‌کنم؟ در چه فرکانسی زندگی می‌کنم؟ نه فقط زمانی که مراقبه می‌کنم، بلکه در زندگی روزمره. این در مورد کمال نیست. این در مورد ثبات است. این در مورد انتخاب بارها و بارها برای بازگشت به فرکانس کسی است که می‌خواهید باشید. تا زمانی که آن فرکانس آشنا شود. و سپس به واقعیت تبدیل می‌شود. وقتی متوجه می‌شوید که میدان خنثی است، تمام قدرت خود را باز می‌یابید. زیرا اگر شما را قضاوت نمی‌کند، شما را محدود هم نمی‌کند. هیچ دروازه‌بان پرانرژی وجود ندارد، فقط توافقات پرانرژی وجود دارد، و شما می‌توانید از همین حالا آنها را دوباره مذاکره کنید. با هر نفس، هر باور، هر لحظه از حضور، شما در حال رأی دادن به میدان هستید. شما می‌گویید: "من این هستم." و جهان همانطور که می‌خواهید پاسخ می‌دهد. بنابراین، بگذارید این تغییر باشد. شما مجبور نیستید زندگی رویایی خود را به دست آورید. شما فقط باید با آن مطابقت داشته باشید. شما باید آن را پخش کنید. و شما باید این کار را با صداقت احساسی کسی انجام دهید که از قبل آنجا است. به همین دلیل است که این لحظه اهمیت دارد. این لحظه شماست که از واکنش نشان دادن دست بکشید و شروع به تابش کنید، از التماس کردن دست بکشید و شروع به پخش کردن کنید، از توضیح دادن دست بکشید و شروع به تجسم کنید، زیرا میدان از قبل در حال گوش دادن است. اگر این پیام با شما طنین‌انداز شد، در نظرات زیر بنویسید، من آنچه را که می‌بینم انتخاب می‌کنم. بگذارید عمل نوشتن آن، لنگر ارتعاشی، سیگنالی به جهان باشد که شما اکنون زندگی را از دریچه خلقت، نه واکنش، می‌بینید.

مکانی در درون شما وجود دارد که نه توسط ظاهر‌ها حرکت می‌کند و نه توسط شرایط تکان می‌خورد. این بخشی از شماست که به سادگی بدون وحشت، بدون پیش‌بینی، بدون سر و صدا می‌بیند. این فرکانس ناظر خاموش است و قدرت بیشتری از هر تلاشی که تا به حال انجام داده‌اید دارد. ناظر خاموش سعی نمی‌کند از طریق زور تجلی کند. نتایج را تعقیب نمی‌کند یا با لحظه حاضر بحث نمی‌کند. چیزی عمیق‌تر می‌داند. اینکه واقعیت نه از طریق سر و صدا، بلکه از طریق سکون خود را دوباره مرتب می‌کند. نه از طریق آرزو کردن، بلکه از طریق مشاهده با حضور. در دنیای کوانتومی، همه چیز به عنوان پتانسیل وجود دارد. موجی از احتمالات بی‌نهایت. اما این موج فرو نمی‌ریزد زیرا شما تلاش می‌کنید. وقتی با وضوح مشاهده می‌کنید فرو می‌ریزد. وقتی با اطمینان می‌بینید، وقتی حضور شما با آنچه می‌خواهید هماهنگ می‌شود. به همین دلیل است که بسیاری از مردم سال‌ها تلاش می‌کنند تا تغییر ایجاد کنند و احساس می‌کنند که هیچ چیز حرکت نمی‌کند، زیرا هنوز در حال مشاهده زندگی فعلی خود با مقاومت هستند، هنوز ترس‌های خود را بیشتر از آینده خود می‌بینند. و میدان، از لنزی که از طریق آن نگاه می‌کنید، اطاعت می‌کند. قدرت در کلماتی که صحبت می‌کنید نیست. در فرکانسی است که از آن مشاهده می‌کنید. وقتی به میدان به عنوان ناظر خاموش، جدا از وحشت، آزاد از قضاوت و لنگر انداخته در ایمان، تنظیم می‌شوید، مغناطیسی می‌شوید. چیزهایی که قبلا تعقیب می‌کردید، شروع به حرکت به سمت شما می‌کنند. نه به این دلیل که بیشتر کار کردید، بلکه به این دلیل که خالی‌تر، از سر و صدا، و پرمحتواتر از بودن شدید. این منفعل نیست. این یکی از فعال‌ترین رشته‌هایی است که می‌توانید توسعه دهید. شاهد زندگی خود باشید بدون اینکه به این توهم بیفتید که آنچه می‌بینید نهایی است. فضایی را برای آنچه می‌خواهد ظهور کند، حتی زمانی که هنوز هیچ نشانی از آن وجود ندارد، حفظ کنید. در مرکز خود بمانید در حالی که جهان در اطراف شما حرکت می‌کند. زیرا شما دیگر منتظر نیستید. شما در حال همترازی هستید. ناظر خاموش جدا نیست. به طور رادیکال متصل است، اما بدون ناامیدی که سیگنال را تحریف می‌کند. از بالا با دانشی آرام تماشا می‌کند که هر صحنه هنوز در حال آشکار شدن است، که هیچ چیز تا زمانی که آن را با روح خود مشاهده نکنید، تعیین نمی‌شود. در این فرکانس، به یاد می‌آورید که واقعیت نیرویی در خارج از شما نیست. پژواکی از آگاهی شماست. و هر چه آگاهی شما ساکت‌تر، مطمئن‌تر و منسجم‌تر شود، پژواک واضح‌تر می‌شود.

پس چگونه از این مکان زندگی می‌کنید؟ شما با تمرین حضور شروع می‌کنید. سیستم عصبی خود را آموزش می‌دهید تا در ناشناخته‌ها احساس امنیت کند. عادت به تحلیل مداوم را رها می‌کنید. افکار خود را مانند ابرها مشاهده می‌کنید، و اجازه می‌دهید بدون تعقیب یا نگه داشتن عبور کنند. عمیق‌تر نفس می‌کشید. آهسته‌تر می‌شوید. بارها و بارها به آن بخش از خودتان که به سادگی می‌بیند، بازمی‌گردید. و از آن دیدن، خلقت جریان می‌یابد. جهان همچنان حواس‌پرتی ارائه می‌دهد. الگوهای قدیمی سعی می‌کنند شما را به عقب بکشند. اگو زمزمه می‌کند که به اندازه کافی تلاش نمی‌کنید. اما هر بار که به فرکانس ناظر خاموش بازمی‌گردید، همترازی خود را بازیابی می‌کنید. به میدان یادآوری می‌کنید که چه کسی رهبری می‌کند و تماشا می‌کنید که چگونه زندگی خود را برای مطابقت با ارتعاش شما دوباره سازماندهی می‌کند. این بذر واقعی قدرت است. شما نیازی به دستکاری نتایج ندارید. شما نیازی به انجام مراسم معنوی از سر اضطراب ندارید. شما فقط نیاز دارید که با قلب، با حضور، با ایمان مشاهده کنید. زیرا در این فرکانس، شما دیگر از آنچه می‌جویید جدا نیستید. خود میدان هستید که خودتان را به یاد می‌آورید. و لحظه‌ای که واقعا این را می‌بینید، موج فرو می‌ریزد. توهم می‌شکند. معجزه فرود می‌آید. بنابراین، این دعوت نهایی است. از نیاز به اثبات دست بکشید. به حضوری تبدیل شوید که آن را جذب می‌کند. تلاش را رها کنید. فرکانس را تجسم کنید. فقط زندگی رویایی خود را تجسم نکنید. آن را از فضایی در درون خود مشاهده کنید که می‌داند از قبل واقعی است. زیرا ناظر خاموش به طور تصادفی خلق نمی‌کند. با انسجام خلق می‌کند. آنچه را که باید تماشا کند انتخاب می‌کند و سپس تماشا می‌کند که زنده می‌شود. بگذارید این سیگنال شما باشد. تغییری در نحوه برخورد شما با دنیای خود و فعال سازی خالق شما که از قبل هستید.