📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Nicht übersetzen! Spreche Deutsch wie ein Muttersprachler | Deutsch Lernen mit Geschichten (A1-A2)

Deutsche Geschichten 23:27

Transcription

خوش آمدید. شاید شما اینجا هستید چون آلمانی می‌فهمید. اما صحبت کردن هنوز برای شما دشوار است. شما می‌خواهید صحبت کنید، اما به آرامی پیش می‌رود. کلمات خودبه‌خود نمی‌آیند. شما اشتباه می‌کنید و نمی‌دانید چرا.

من یک راز را به شما می‌گویم. من دقیقاً همین تجربه را داشتم. وقتی شروع به یادگیری آلمانی کردم، یک عادت بد داشتم. یک عادت بسیار بد. من همه چیز را در ذهنم ترجمه می‌کردم. وقتی کسی به آلمانی صحبت می‌کرد، ذهنم ابتدا به زبان مادری‌ام می‌رفت. سپس سعی می‌کردم کلمات را به آلمانی پیدا کنم و بعد از آن سعی می‌کردم صحبت کنم. اما وقتی دهانم را باز می‌کردم، خیلی دیر شده بود. آن لحظه گذشته بود. مردم به من نگاه می‌کردند. آنها منتظر بودند و من مسدود شده بودم. گاهی اوقات چیزی می‌گفتم. گاهی اوقات ساکت بودم. کمی لبخند می‌زدم. سر تکان می‌دادم، اما احساس اطمینان نمی‌کردم. در مدرسه، در سوپرمارکت، در خیابان، حتی در اینترنت دشوار بود. وقتی آلمانی می‌دیدم یا می‌شنیدم، عصبی می‌شدم. می‌خواستم چیزی بگویم. می‌خواستم صحبت کنم، اما نمی‌شد. آلمانی من کند بود. آلمانی من خراب بود و احساس نمی‌کردم خودم هستم.

یک لحظه را خیلی خوب به یاد دارم. من با خانواده‌ام بودم. پسرعمویم از آلمان برگشته بود. او روان آلمانی صحبت می‌کرد. او یک سوال ساده از من پرسید. در اوقات فراغتت چه کاری دوست داری انجام دهی؟ به زبان خودم، بلافاصله جواب را می‌دانستم. می‌خواستم بگویم، من دوست دارم کتاب بخوانم و فیلم تماشا کنم، اما کلمات نمی‌آمدند. کلمه به کلمه فکر می‌کردم. من دوست دارم کتاب. من می‌بینم فیلم. صدایم می‌لرزید. جمله اشتباه بود. همه خندیدند. نه برای مسخره کردن من. اما با این حال، احساس کوچکی می‌کردم. خجالت کشیدم. آن شب گریه کردم. به آینه نگاه کردم و از خودم پرسیدم، چرا نمی‌توانم صحبت کنم؟ کلمات را می‌دانستم، گرامر را می‌دانستم. هر روز یاد می‌گرفتم، اما وقتی باید صحبت می‌کردم، مسدود می‌شدم و سپس فهمیدم. مشکل حافظه‌ام نبود، مغزم نبود. مشکل این بود که من بیش از حد ترجمه می‌کردم. فکر می‌کردم ترجمه کمک می‌کند، اما در واقع همه چیز را دشوارتر کرده بود. کندتر شدم. شک کردم. نامطمئن شدم. ذهنم باید همه چیز را همزمان انجام می‌داد. ترجمه کردن، کنترل کردن، تصحیح کردن. و من گیج بودم. به آلمانی فکر نمی‌کردم. در ذهنم ترجمه می‌کردم. و این یک اشتباه بود.

آن شب یک تصمیم گرفتم. ترجمه کردن را متوقف می‌کنم. به دنبال راهی جدید هستم. می‌دانستم که سخت خواهد بود. اشتباه خواهم کرد. اما آماده بودم که رها کنم. می‌خواستم به آلمانی فکر کنم. می‌خواستم به آلمانی زندگی کنم. شاید شما هم همین احساس را دارید. شاید شما هم هر کلمه را در ذهنتان ترجمه می‌کنید. شاید اغلب احساس مسدود شدن می‌کنید. پس می‌خواهم چیزی را بدانید. شما تنها نیستید. من ناامیدی شما را درک می‌کنم، اما همچنین می‌دانم که شما می‌توانید تغییر کنید. و این از امروز شروع می‌شود. درک مشکل اولین قدم است و مشکل شما نیستید. مشکل عادت ترجمه کردن همه چیز است. در فصل بعدی به شما توضیح می‌دهم که چرا ترجمه کار نمی‌کند و مغز شما واقعاً برای یادگیری آلمانی به چه چیزی نیاز دارد.

فصل ۲: ترجمه مغز شما را مسدود می‌کند. در فصل گذشته در مورد یک مشکل بزرگ به شما گفتم. ترجمه. احتمالاً شما هم این کار را قبلاً انجام داده‌اید. شما یک جمله را به آلمانی می‌شنوید. می‌خواهید پاسخ دهید، اما در ذهنتان ابتدا کلمات را به زبان مادری‌تان جستجو می‌کنید. سپس سعی می‌کنید آنها را به آلمانی ترجمه کنید. و در حالی که این کار را انجام می‌دهید، لحظه از دست رفته است و شما چیزی نمی‌گویید. اما چرا اینقدر دشوار است؟ چرا مغز شما مسدود می‌شود؟ من آن را با یک تصویر ساده برای شما توضیح می‌دهم. تصور کنید می‌خواهید از یک رودخانه عبور کنید. در یک طرف زبان خودتان است، در طرف دیگر آلمانی. اگر می‌خواهید سریع عبور کنید، به یک پل مستقیم نیاز دارید. شما به آلمانی فکر می‌کنید، به آلمانی صحبت می‌کنید. سریع است، روان است، اما اگر ترجمه کنید، یک راه طولانی و پرپیچ‌وخم را طی می‌کنید، نه یک پل. ابتدا یک قایق می‌گیرید، سپس از یک تونل عبور می‌کنید، سپس از یک کوه. کند است، خسته‌کننده است، دید خود را از دست می‌دهید و مغز شما این را دوست ندارد. مغز شما راه‌های ساده و سریع می‌خواهد. وقتی به یک کلمه فکر می‌کنید، باید مستقیماً به آلمانی بیاید، بدون ترجمه. اما توجه کنید، این جادو نیست. این یک عادت است. و مانند همه عادت‌ها، باید آن را گام به گام ساخت.

صحبت کردن به یک زبان فقط به معنای دانستن کلمات یا درک گرامر نیست. همچنین به معنای استفاده از کلمات بدون فکر طولانی است. وقتی به زبان مادری خود صحبت می‌کنید، به قوانین فکر نمی‌کنید. شما فقط صحبت می‌کنید، زندگی می‌کنید، زبان را نفس می‌کشید. همین کار را باید با آلمانی هم انجام دهید. اما نگران نباشید، من نمی‌گویم که باید زبان خود را فراموش کنید. زبان شما مهم است، بخشی از وجود شماست. اما اگر می‌خواهید روان آلمانی صحبت کنید، باید جای جدیدی در ذهن خود ایجاد کنید. جایی که به آلمانی فکر کنید. جایی که به آلمانی زندگی کنید و برای این کار باید ترجمه را متوقف کنید. شروع کنید به ارتباط دادن کلمات آلمانی با تصاویر، صداها، احساسات، نه با کلمات زبان خودتان. به عنوان مثال، شما کلمه "Hund" (سگ) را یاد می‌گیرید. به کلمه در زبان خودتان فکر نکنید. یک سگ واقعی را تصور کنید. صدای پارس کردنش را بشنوید، دویدنش را ببینید. پوستش را لمس کنید، کلمه را حس کنید. بچه‌ها اینگونه یاد می‌گیرند. و می‌دانید چیست؟ شما هم می‌توانید این کار را انجام دهید، نه به این دلیل که مبتدی هستید، بلکه به این دلیل که کار می‌کند. بچه‌ها از فرهنگ لغت استفاده نمی‌کنند، آنها گوش می‌دهند، مشاهده می‌کنند. آنها تکرار می‌کنند و گام به گام زبان طبیعی می‌شود.

شما هم می‌توانید این کار را انجام دهید، حتی به عنوان یک بزرگسال، حتی اگر آلمانی را در مدرسه با قوانین گرامری زیاد یاد گرفته‌اید، حتی اگر از اشتباه کردن می‌ترسید. شما می‌توانید تغییر کنید. شما می‌توانید پل خود را به سمت آلمانی بسازید، اما برای این کار باید ترجمه را متوقف کنید. باید به مغز خود اعتماد کنید. باید به زبان بپرید. در فصل بعدی به شما می‌گویم که چگونه شروع به فکر کردن به آلمانی کردم، با وجود اینکه هنوز اشتباهات زیادی مرتکب می‌شدم. به شما نشان می‌دهم که این کار ممکن است، طبیعی به نظر می‌رسد و یک تجربه زیباست.

فصل ۳: به آلمانی فکر کن، حتی اگر اشتباه می‌کنی. وقتی شروع به یادگیری آلمانی کردم، مضطرب بودم. از صحبت کردن می‌ترسیدم، از اشتباه کردن می‌ترسیدم، از اینکه دیگران به من بخندند می‌ترسیدم. اما یک روز چیز مهمی را فهمیدم. برای فکر کردن به آلمانی نیازی نیست کامل باشی. در ابتدا اشتباهات زیادی مرتکب شدم. جملاتی مانند "من دیروز به ساحل رفتم" یا "او خیلی دوست‌داشتنی است" را می‌گفتم. فعل‌ها، زمان‌ها و حروف تعریف را به هم می‌ریختم، اما با این حال یک تصمیم مهم گرفتم. من به آلمانی فکر خواهم کرد، حتی اگر کامل نباشد، حتی اگر عجیب به نظر برسد، حتی اگر احساس حماقت کنم، مهم نیست. چرا؟ زیرا فکر کردن به آلمانی چیزی بیش از یک مهارت است. این یک شیوه تفکر، یک عادت، یک تصمیم است و شما می‌توانید از امروز شروع کنید. لازم نیست منتظر بمانید تا آماده شوید. لازم نیست همه کلمات را بدانید. به سطح B2 یا C1 نیاز ندارید. فقط باید شروع کنید.

اطرافت را نگاه کن. یک میز می‌بینی؟ در ذهنت بگو: این یک میز است. قهوه‌ای است. بزرگ است. تلفن همراهت را می‌بینی؟ فکر کن، این تلفن همراه من است. سیاه است. روی میز است. جملات ساده، کلمات ساده، اما به آلمانی. و می‌دانی چیست؟ مغزت به آن عادت خواهد کرد. آن را دوست خواهد داشت. یاد خواهد گرفت که به آلمانی فکر کند، کاملاً خودبه‌خود. یک روز از خواب بیدار می‌شوی و یک فکر خودبه‌خود به آلمانی به ذهنت می‌آید. من خوب خوابیدم و این یک لحظه جادویی خواهد بود. دقیقاً اولین باری را به یاد می‌آورم که خودبه‌خود به آلمانی فکر کردم. در مترو نشسته بودم. صدای زیادی بود. به روزم فکر می‌کردم و ناگهان جمله‌ای به ذهنم آمد. امروز بعدازظهر باید به کتابخانه بروم. لحظه‌ای مکث کردم. لبخند زدم. مغزم این کار را کاملاً خودش انجام داده بود. در آن لحظه می‌دانستم که در مسیر درستی هستم. نه به این دلیل که کامل بودم، بلکه به این دلیل که در زبان زندگی می‌کردم.

شما هم می‌توانید این کار را انجام دهید. از اشتباهات نترسید. اشتباهات دشمن نیستند. اشتباهات دوستانی هستند که به شما کمک می‌کنند رشد کنید. پس به آلمانی فکر کنید، حتی اگر اشتباه می‌کنید. حتی اگر کلمه‌ای را فراموش می‌کنید، حتی اگر مجبورید کمی فکر کنید، مسئله کمال نیست، مسئله نیت است. در فصل بعدی به شما نشان می‌دهم که چگونه گوش دادن روزانه به آلمانی می‌تواند مغز شما را تغییر دهد. خواهید دید، گوش دادن یک کلید است و این کلید را از قبل در جیب خود دارید.

گوش دادن روزانه مغز شما را تغییر می‌دهد. آیا می‌خواهید بهتر آلمانی صحبت کنید؟ پس من یک نکته بسیار ساده دارم. هر روز به آلمانی گوش دهید. نه فقط یک بار در هفته، نه فقط در کلاس، هر روز، حتی اگر فقط ۱۰ دقیقه باشد. چرا؟ زیرا مغز شما باید زبان را بشنود تا آن را بفهمد، حس کند و بعداً صحبت کند. مثل یک نوزاد است. یک نوزاد زبان را با گرامر یاد نمی‌گیرد. یک نوزاد گوش می‌دهد. صدای والدینش را می‌شنود. صداها، جملات، کلمات را می‌شنود. و گام به گام شروع به فهمیدن می‌کند. شما هم می‌توانید این کار را انجام دهید، حتی اگر بزرگسال هستید، حتی اگر فکر می‌کنید خیلی دیر شده است. اشکالی ندارد اگر همه چیز را نمی‌فهمید. واقعاً نه. مهمترین چیز این است که باید به صدای زبان، به ریتم، به ملودی، به تلفظ عادت کنید. وقتی هر روز گوش می‌دهید، مغز شما بی‌صدا در پس‌زمینه کار می‌کند. شما آن را نمی‌بینید، اما مغز شما ارتباطات ایجاد می‌کند. کلمات را به خاطر می‌سپارد، یاد می‌گیرد، می‌فهمد. و سپس یک روز فرا می‌رسد. شما یک جمله را می‌شنوید و ناگهان آن را کاملاً بدون زحمت می‌فهمید. دقیقاً نمی‌دانید چگونه، اما کار می‌کند. مثل جادو به نظر می‌رسد، اما علم است. محققان نشان داده‌اند: مغز شما بهتر یاد می‌گیرد اگر اغلب و به طور منظم گوش دهید، حتی اگر در حال انجام کار دیگری هستید. ظرف‌ها را بشویید و در حین آن به یک پادکست گوش دهید. در اتوبوس به یک کتاب صوتی گوش دهید. هنگام آشپزی یک ویدیوی ساده یوتیوب تماشا کنید. مغز شما هم یاد می‌گیرد. کم کم مغز شما شروع به ارتباط دادن صداها با معنی می‌کند. جملات را دوباره تشخیص می‌دهید، اصطلاحات را می‌فهمید، می‌توانید راحت‌تر پاسخ دهید.

اما مراقب باشید، مهم است که چیزهایی را گوش دهید که با سطح شما مطابقت دارند. لازم نیست فیلم‌های دشوار تماشا کنید. لازم نیست اخبار را گوش دهید. بهتر است داستان‌های ساده، پادکست‌ها برای مبتدیان، دیالوگ‌های روزمره باشد و مهمترین چیز از همه، هر روز این کار را انجام دهید، حتی اگر فقط ۵ یا ۱۰ دقیقه باشد. هر روز کمی بهتر از ۳ ساعت در یک روز است. یادگیری زبان‌ها مانند مراقبت از یک گیاه است. هر روز کمی آب و گیاه رشد می‌کند، اما یکباره زیاد و از بین می‌رود. پس هر روز کمی آلمانی گوش دهید. بدون استرس، بدون فشار، فقط برای خودتان این کار را انجام دهید. و خواهید دید، شنوایی شما بهتر می‌شود. کلمات سریع‌تر می‌آیند. مغز شما تغییر می‌کند.

در فصل بعدی در مورد چیزی صحبت می‌کنم که همه ما می‌شناسیم. ترس از صحبت کردن. و به شما نشان می‌دهم که چگونه می‌توانید به آرامی بر این ترس غلبه کنید. فصل ۵. از صحبت کردن نترسید. شما دوست دارید آلمانی صحبت کنید، اما می‌ترسید. ترس از اشتباه کردن. ترس از اینکه دیگران شما را قضاوت کنند. ترس از اینکه کلمات را کم بیاورید. من شما را درک می‌کنم. من هم این را داشتم. این طبیعی است. این انسانی است. همه این را احساس می‌کنند. اما این ترس نباید شما را متوقف کند. بگذارید ترس به شما انگیزه دهد. صحبت کردن به یک زبان یعنی داشتن شجاعت برای اشتباه کردن. یعنی پذیرفتن اینکه شما کامل نیستید. یعنی فقط چیزی گفتن، حتی اگر کاملاً درست نباشد.

به یاد بیاورید که چگونه در کودکی راه رفتن را یاد گرفتید. اغلب زمین می‌خوردید، اما همیشه دوباره بلند می‌شدید. و امروز؟ امروز می‌توانید راه بروید. با آلمانی هم همینطور است. اشتباه خواهید کرد، اما بهتر هم خواهید شد. و می‌دانید چیست؟ بیشتر مردم به شما نمی‌خندند. برعکس، آنها شما را تحسین می‌کنند. آنها می‌بینند که شما تلاش می‌کنید. شما می‌خواهید صحبت کنید، می‌خواهید یاد بگیرید و آنها به این احترام می‌گذارند. یک مکالمه با یک آلمانی در یک کافه را به یاد می‌آورم. من عصبی بودم. نمی‌دانستم آیا کلمات درست را پیدا خواهم کرد یا نه. اما او لبخند زد. او به من کمک کرد. او صبور بود. در پایان گفت: "شما خوب آلمانی صحبت می‌کنید. واقعاً عالی است. همینطور ادامه دهید." این تعریف کوچک تمام روز من را زیباتر کرد. پس منتظر نباشید تا کامل شوید. همین الان شروع کنید. فقط بگویید: "سلام، ساعت چند است؟" من دانشجو هستم. من آلمانی یاد می‌گیرم. من این آهنگ را دوست دارم. کوچک شروع کنید، اما شروع کنید. صحبت کردن فقط گرامر یا واژگان نیست. صحبت کردن شجاعت است. صحبت کردن ارتباط با مردم است. هر جمله به آلمانی یک پیروزی کوچک است، حتی یک "ممنون" ساده یا یک "همه چیز خوب است". صحبت کنید، حتی اگر اشتباه می‌کنید، حتی اگر تردید می‌کنید. زیرا صحبت کردن یعنی شما در زبان زندگی می‌کنید و هرچه بیشتر صحبت کنید، بیشتر یاد می‌گیرید. و هرچه بیشتر یاد بگیرید، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنید.

در فصل بعدی به شما نشان می‌دهم که چگونه می‌توانید با آلمانی بازی کنید و چگونه این کار یادگیری شما را آسان‌تر و زیباتر می‌کند. فصل ۶: یادگیری از طریق بازی. بله، این امکان‌پذیر است. آیا می‌خواهید آلمانی یاد بگیرید بدون اینکه خسته شوید؟ آیا می‌خواهید در حین لذت بردن بهتر شوید؟ این کاملاً ممکن است. شما به یک کتاب قطور نیاز ندارید. شما به ساعت‌های طولانی گرامر نیاز ندارید. می‌توانید از طریق بازی، خنده و لذت بردن یاد بگیرید. بله، شادی بسیار مهم است. وقتی لذت می‌برید، مغز شما سریع‌تر و بهتر یاد می‌گیرد. دانشمندان می‌گویند، احساسات مثبت به حافظه شما کمک می‌کنند. پس، چرا یادگیری را به یک بازی تبدیل نمی‌کنید؟ آیا دوست دارید موسیقی گوش دهید؟ آهنگ‌های آلمانی بخوانید. آیا دوست دارید فیلم تماشا کنید؟ فیلم‌های کودکان یا انیمیشن‌ها را به آلمانی تماشا کنید. با زیرنویس. آیا دوست دارید بازی‌های ویدیویی انجام دهید؟ به آلمانی بازی کنید. زبان را در منو تغییر دهید. اینگونه کلمات جدید را به راحتی یاد می‌گیرید. همچنین می‌توانید بازی‌های کوچک خودتان را بسازید. پنج کلمه جدید آلمانی بردارید و یک جمله خنده‌دار بسازید. یک داستان کوتاه با کلمات جدید بنویسید. چیزهایی را در اتاق خود پیدا کنید و به آنها نام‌های آلمانی بدهید یا کارت‌های فلش با تصاویر و کلمات آلمانی بسازید. آنها را مخلوط کنید. آنها را کنار هم بگذارید، حدس بزنید چه چیزی مطابقت دارد. و می‌دانید چیست؟ می‌توانید این کار را با دوستانتان بازی کنید یا کاملاً تنها. مهمترین چیز این است که باید سرگرم‌کننده باشد.

وقتی بازی می‌کنید، کمتر به اشتباهات فکر می‌کنید. استرس را فراموش می‌کنید. بیشتر جرأت پیدا می‌کنید و وقتی جرأت پیدا می‌کنید، شروع به صحبت کردن می‌کنید. و وقتی صحبت می‌کنید، سریع‌تر یاد می‌گیرید. من کلمات زیادی را با تماشای یک سریال کودکانه یاد گرفتم. خنده‌دار بود و بعد از هر قسمت می‌خواستم بلافاصله قسمت بعدی را ببینم. شما هم می‌توانید این کار را انجام دهید. همچنین برنامه‌هایی وجود دارند که می‌توانید با آنها آلمانی را از طریق بازی یاد بگیرید. امتیاز جمع می‌کنید، سوالات مسابقه می‌دهید، پاسخ‌ها را انتخاب می‌کنید، جملات می‌سازید. احساس یادگیری نمی‌دهد، احساس یک ماجراجویی می‌دهد. پس در همان روال یادگیری نمانید. همیشه یک کار را انجام ندهید. با زبان بازی کنید و متوجه خواهید شد که زبان شروع به بازی با شما می‌کند.

فصل ۷. شما آماده‌اید. اکنون هر آنچه نیاز دارید را دارید. می‌دانید که ترجمه کمکی نمی‌کند. می‌دانید چگونه گوش دهید، صحبت کنید، فکر کنید و بازی کنید. به آلمانی، شما یاد گرفته‌اید که یادگیری یک زبان به معنای کامل بودن نیست. به معنای داشتن شجاعت، داشتن صبر و جشن گرفتن گام‌های کوچک است. و یک چیز مهم دیگر، شما تنها نیستید. بسیاری دیگر نیز این کار را انجام داده‌اند. و شما، شما هم می‌توانید آن را انجام دهید. پس امروز به خودتان قول بدهید. من ادامه می‌دهم. من صحبت می‌کنم. من به آلمانی زندگی می‌کنم. ممنون که به این کتاب صوتی گوش دادید. و اگر دوست دارید، اکنون یک جمله به آلمانی بنویسید یا فقط یک کلمه یا یک نظر کوچک. از امروز در زبان جدید خود زندگی کنید. موفق باشید و مهمتر از همه هرگز تسلیم نشوید.