Transcription
در سال ۲۰۲۰، در یک شهر کوچک در میشیگان به نام بیل سیتی، اتفاق عجیبی برای چند نوجوان آن منطقه افتاد. بیل سیتی از آن شهرهای کوچکی است که هیچ اتفاق عجیبی در آن نمیافتد. همه همدیگر را میشناسند، مثل تمام شهرهای کوچکی که همیشه در موردشان صحبت میکنیم.
ولی این بار، دو نوجوان این شهر مورد حمله یک آدم ناشناس قرار میگیرند و این فرد ناشناس به مدت ۲ سال این دو نفر را آزار میدهد. من مطمئنم که شما هم مثل تمام آدمهای دیگری که با این پرونده مواجه شدهاند، امکان ندارد بتوانید حدس بزنید آن کسی که در نهایت دارد این کارها را میکند کیست؟
در این قسمت از مریجین ریپورتس، میخواهیم در مورد پرونده لارن لاکاری صحبت کنیم. من مرجانم، ملقب به مری و امروز میخواهم یک پرونده جنایی را کامل کامل برایتان بازگو کنم.
برای این پرونده، میخواهیم برویم به سال ۲۰۲۰، ۵ سال پیش. و الان وقتی گفتم ۵ سال پیش، تعجب کردم به خاطر اینکه اول گفتم سال ۲۰۲۰ و در ذهنم اینطوری بود که همین مثلاً پارسال، پیارسال. ولی نه، ۵ سال پیش. خیلی خب.
برای پرونده امروز، قرار است برویم سال ۲۰۲۰، در یک شهری به اسم بیل سیتی در میشیگان. بیل سیتی شهر خیلی کوچیکی است، از این شهرها که همه همدیگر را میشناسند. خانوادههایی که آنجا زندگی میکنند خیلی وقت است آنجا هستند و همه لوکالهای همان منطقهاند.
در مرکز پرونده امروز، یک دختر قرار دارد به اسم لارن لاکاری. و لارن مثل تمام بچههای دیگری بوده که داشته در آن شهر زندگی میکرده. با این تفاوت که یک مقداری سختکوشتر بوده از بقیه و این یک کم از بقیه بچههای آن محله متمایزش میکرده.
لارن به شدت ورزشکار بوده و در ورزشهای خیلی زیادی در مدرسه شرکت میکرده. بسکتبال بازی میکرده، والیبال بازی میکرده، دو میدانی انجام میداده و از لحاظ فیزیکی خیلی فعال بوده و از این بچههایی بوده که از همان سن کم به فکر آینده و کالج و اینجور چیزها بوده. به خاطر همین، کلاسهای خارج از زمان مدرسه زیادی برمیداشته و اینطوری بوده که در تمام کلابهای مدرسه عضو بوده و همیشه خارج از کلاس داشته فعالیتهای مختلف انجام میداده. و چیزی که از بیرون از زندگی لارن دیده میشده، یک زندگی کاملاً ایدهآل و نرمال بوده.
لارن یک دختر عادی بوده که با پدر و مادرش، کنرا و شان، زندگی میکرده و داشته آیندهاش را آجر به آجر میساخته. این یک جو، یک جوک بچهها. بعضی وقتها من جوکهای انگلیسی را ترجمه میکنم به فارسی و همیشه شما میگویید که خیلی بامزه است که این کار را میکنی. اینکه داشته زندگیاش را آجر به آجر میساخته، همان "building her life brick by brick" این همونه.
آقا خلاصه، در بهار سال ۲۰۲۰، لارن با یکی دیگر از همکلاسیهایش وارد یک رابطه رمانتیک میشود و اسم آن همکلاسیاش اوون است. الان لارن و اوون ۱۳ سالشان است. سنشان خیلی کم است. وقتی میگویند وارد یک رابطه رمانتیک میشوند، مثلاً دو تینایجر، دو مثلاً ۱۷، ۱۸ ساله تصور نکنید.
لارن و اوون خیلی با همدیگر هیستوری دارند. اینطوری که از بچگی همدیگر را میشناختند. به خاطر اینکه در یک شهر خیلی کوچک زندگی میکردند، فکر میکنم یک مدت زمانی حتی همسایه هم بودند. لوکالها نمیدانم خانههایشان دقیقاً چسبیده به هم بوده یا نه، ولی خب همسایه بودند، نزدیک هم زندگی میکردند و از بچگی همدیگر را میشناختند. و وقتی که بزرگتر میشوند، اوون از لارن درخواست دوستی میکند و این دو نفر در ۱۳ سالگی با هم وارد یک رابطه رمانتیک میشوند.
و جالب است که بدانید، تمام کسانی که لارن و اوون را میشناختند، بهشان میگفتند زوج طلایی. این دو نفر "relationship goals" بودند. همه دوستشان داشتند، همه یک جوری دلشان میخواسته همچین رابطهای داشته باشند. آن هم به خاطر اینکه لارن و اوون واقعاً رابطه خاصی داشتند. از این "childhood sweethearts" ها بودند که مثلاً کل عمرشان همدیگر را میشناختند و الان وارد یک رابطه رمانتیک شده بودند. و بعد از اینکه با همدیگر دوست میشوند، مدت زمان زیادی بوده که با هم دوست میمانند. میدونی چی میگم؟ مثلاً اینطوری نبوده که یکی دو ماه با همدیگر دوست باشند بعد به هم بزنند. به خاطر همین مردم اینطوری بودند که آقا اینها خیلی کولاند، میدونی رابطهشان خیلی جالبه و بهشان میگفتند "golden couple".
اوون هم یه جوری مثل لارن بوده جایگاهش در آن شهر و در آن مدرسه. همه خیلی اوون را دوست داشتند. اوون بچه مهربونی بوده، کول بوده و مثل لارن، اوون هم خیلی ورزشکار بوده و در ورزشهای مختلف شرکت میکرده. و میدونید، میدونید چی میگم وقتی میگویم زوج خیلی ایدهآلی بودند. بعد از اینکه لارن و اوون با همدیگر دوست میشوند، خانوادههایشان هم خیلی با همدیگر صمیمیتر میشوند و یه جوری به نظر میآمده که این دو نفر قرار است با همدیگر ازدواج کنند. میدونی یه همچین تصویری آن موقع برای همه شکل میگرفته.
خلاصه، همه چیز نرمال بوده، همه چیز عادی بوده تا اینکه یک روز همه چیز تغییر میکند و داستان از مهمانی هالوین یکی دیگر از بچههای مدرسه به اسم کلویی ویلسن شروع میشود. کلویی ویلسن یکی از دخترهای معروف مدرسه است و از اینهایی است که هر سال یک مهمانی هالوین خیلی معروف میگیرد و همه بچهها را دعوت میکند. مثلاً حتی از شهرهای دیگر، از مدرسههای دیگر. و کلویی از این دخترهای معروفی بوده که والیبال بازی میکرده، بسکتبال بازی میکرده و پدر و مادرش هم در آن شهر معروف بودند.
ببینید، اینجا قشنگ یک حالت یک دنیای کوچکی را تصور کنید که مردم رتبهبندی میشوند. میدونی چی میگم؟ یعنی سریها معروفترند، سریها پایینترند، سریها بالاترند. و از آنجایی که اینجا شهر کوچکی است، همه میدانند که کی بچه معروف است یا کدام خانواده، خانواده معروفند.
حالا امسال کلویی دوباره مهمانی هالوین گرفته و همه را دعوت کرده، تقریباً همه را به جز لارن. الان لارن و اوون یک سال است که با همدیگر در رابطه هستند و به نظر میآمده که اوون یک مقداری پاپولارتر، یک مقداری معروفتر از لارن بوده و لارن یک کوچولو تودارتر بوده و خیلی اجتماعی نبوده. از اینهایی بوده که دوستهای خیلی زیادی نداشته، بیشتر ترجیح میداده با چند تا دوست صمیمی خودش وقت بگذراند. و مثل اینکه لارن به نسبت بقیه بچهها یک مقداری ساکتتر بوده و آنقدر معروف نبوده در مدرسهشان. و مثل اینکه همه میدانستند که لارن و کلویی رابطه خیلی خوبی با همدیگر ندارند. و الان ما کاملاً میتوانیم این را ببینیم. کلویی همه را به مهمانی هالوینش دعوت کرده ولی لارن را دعوت نکرده.
و از آنجایی که بیل سیتی شهر خیلی کوچکی است، وقتی گروههای مختلف شکل میگیرد، وقتی مردم مثلاً کلیکهای مختلف تشکیل میدهند، همه دیگر میدانند کی هست، کی خوشش نمیآید. میدونی چی میگم؟ به حدی بیل سیتی کوچک است که فقط یک دانه چراغ قرمز در شهر دارد، دو تا بار. و آن دو تا بار هم مثلاً بارهای خیلی بزرگی نیستند، بیشتر شبیه پاب هستند. و یکی از کسانی که در بیل سیتی زندگی کرده گفته که اینجا این شکلی است که باید مواظب باشی یهو مثلاً پسرخالهات را نبوسی. به خاطر اینکه اگر با یکی آشنا بشوی و شروع کنی باهاش صحبت کردن و اینجور چیزها، بعد طرف فامیل از آب در میآید. انقدر اینجا کوچک است. در این حد که در هر کلاس فقط ۳۰ تا شاگرد است و کل مقاطع مختلف تحصیلی در یک مدرسه، در یک ساختمان درس میخوانند.
و دقیقاً همان شب، همان شبی که کلویی قرار بوده مهمانی هالوینش را بگیرد، همه چیز برای آدمهای پرونده امروز قرار است تغییر کند. و تمام ماجرا با یک پیام ناشناس شروع میشود. یک شماره ناشناس یک پیام میفرستد برای اوون و لارن. و در این پیام نوشته بوده: "آیا اوون در مورد مسائل این چند وقته چیزی بهت گفته؟ اوون بهت نگفته؟ بذار من بهت بگم. من و اوون تصمیم گرفتیم که امشب مهمانی هالوین، امشب زمان خیلی خوبی است که ارتباط رسمیمان را با همدیگر شروع کنیم. تو به این مهمانی دعوت نشدی به خاطر اینکه من و اوون میخواستیم تنها باشیم. تازه تو روز هالوین اوون قرار است بیاید خانه ما و قرار است لباسش را بده به من. این سویشرتش را، آن لباسی که اوون میپوشیده. تو دختر شیرین و مهربونی هستی ولی من میتوانم از پس چیزی که اوون میخواهد بربیایم. من کسیام که میتوانم به نیازهای او پاسخ بدهم."
و این پیامها ادامه پیدا میکنند. در پیام بعدی طرف نوشته: "کاملاً مشخص است که اوون من را میخواهد. توجهش همیشه روی من است. آخرین باری که به توجه کرد و جوری رفتار کرد که انگار از تو خوشش میآید کی بوده؟ اوون هیچوقت پیش تو نیست. هیچوقت با تو حرف نمیزند. همیشه با دخترهای دیگر است. دارد به دخترهای دیگر پیام میدهد و دارد با من صحبت میکند. همیشه دارد با من لاس میزند. میخندد، لبخند میزند. به موهایم دست میزند، سر به سرم میگذارد. کاملاً مشخص است که روی من کراش دارد. همیشه میخواهد نزدیک من باشد. همیشه میخواهد با من حرف بزند. آخرین باری که با تو این شکلی رفتار کرده کی بوده؟ وقتی که دیدی لباس اوون تن من است. سعی کن زیاد حسودی نکنی. نمیدانم اوون در مورد این چیزا با تو صحبت کرده یا نه، ولی اوون در مراسم هالوین امشب قرار است با من رابطه داشته باشد. اوون نمیخواهد رابطهاش را با تو ادامه بدهد. اوون فکر میکند تو خیلی رو مخی، زشتی، فلان فلان شده. اوون دلش میخواهد تو تنهاش بگذاری ولی تو متوجه نیستی که اوون از تو متنفر است. چرا فکر میکنی اوون همیشه گوشیش دستش است؟ چون دارد با من صحبت میکند. کاملاً مشخص است که نمیخواهد تو در زندگیاش باشی. همیشه دارد پشت سرت صحبت میکند. به خاطر همین هم به مسابقه فوتبال تیمش دعوت نکرد. ولی کی دعوت شده بود؟ من. کی رفت آنجا؟ من. تو حتی به خانه اوون هم دعوت نشدی ولی من دعوت شدم. اوون از تو نخواست باهاش بخوابی. از من خواست. من قرار است شب را با اوون بگذرانم. من قرار است در تختش بخوابم، نه تو. اوون قرار است من را دلداری بدهد، نه تو را."
خلاصه بچهها، این پیامها ادامه پیدا میکند. اصلاً همینطوری پشت سر هم دارد در مورد اینجور چیزها حرف میزند. همش دارد حرفهایش را تکرار میکند. ولی احساس میکنم از روی این چند پیام متوجه شدید این طرف چه جور ذهنیتی دارد. میدونی چی میگم؟ فازش چیه با لارن؟ همش دارد به لارن میگوید تو زشتی. همش راجع به بدن لارن صحبت میکند. بهش میگوید لاغری. این کلمه را به صورت منفی برای لارن به کار میبرد. مثلاً که تو خیلی لاغری، فلان و اینجور چیزها، زشتی و اینجور چیزها. و همش اینطوری است که اوون از تو متنفر است، اوون من را میخواهد.
خب، ادامه میدهیم. بعد از اینکه لارن و اوون این پیامها را دریافت میکنند، جفتشان خیلی گیج میشوند. اینطوری هستند که این کیست؟ بعد لارن میرود با اوون صحبت میکند. اینطوری است که آره، یک نفر دارد این پیامها را برای من ارسال میکند. تو چیزی در موردش میدانی؟ اینجور چیزها. و اوون هم بهش میگوید که ببین، من اصلاً نمیدانم این آدم کیست. من با هیچکس لاس نزدم. به هیچکس قول ندادم که امشب قرار است با همدیگر رابطه داشته باشیم. من هیچی راجع به این پیامها نمیدانم.
و اوون یک تئوری داشته. او میگوید شاید طرف یکی از بچههای ساکتتر مدرسه است. یکی از آن بچههایی که خیلی معروف نیست، مثلاً گروه دوستی خیلی بزرگی ندارد و احتمالاً امشب به مهمانی هالوین دعوت نشده بوده و مثلاً میخواهد حال یک نفری را بگیرد. یک همچین چیزی. همچنین اوون میگوید اینکه تو بتوانی با یک شماره ناشناس که نشود پیگیریاش کرد و اینجور چیزها به یک نفر پیام بدهی، یک کم مهارت کامپیوتری میخواهد. و من احساس میکنم بچههایی که ساکتترند، یک مقداری تکسویتر باشند و آنها بلد باشند چهجوری باید همچین کاری کرد.
آن شب اوون و لارن جفتشان میروند آن مراسم هالوین به خاطر اینکه اوون دعوت شده بوده و میخواسته لارن هم با او برود. با اینکه لارن و کلویی از همدیگر خوششان نمیآمده. و میروند که یک کم پرسوجو کنند ببینند میتوانند بفهمند کی این پیامها را ارسال کرده بوده یا نه. و کل شب داشتند از بقیه میپرسیدند که مثلاً ما یک پیام دریافت کردیم، آیا شما میدانید قضیهاش چیست و اینجور چیزها. و در نهایت هیچکس هیچ ایدهای نداشته که چه کسی ممکن بوده این پیامها را ارسال کرده باشد. و آن شب این پیامها متوقف میشوند. آن شب اولین بار و آخرین باری بوده که اوون و لارن از سمت این آدم پیام دریافت میکنند.
و به مدت ۱۱ ماه دیگر هیچ خبری از این آدم نمیشود تا اینکه بعد از ۱۱ ماه، کاملاً رندم این شخص ناشناس دوباره برمیگردد و این بار خیلی از دفعه پیش عصبانیتر بوده. اگر دفعه پیش اینطوری بوده که آره، لارن تو دختر اوکی و مهربونی هستی، "you're the sweet girl" ولی اوون من را میخواهد، تو اصلاً نمیتوانی نیازهای اوون را پاسخ بدهی. این بار طرف از دست لارن عصبانی بوده. و به نظر میآمده که دیگر نمیتوانسته عصبانیتش را مخفی کند. خشم این آدم لبریز شده بوده و الان قرار بوده کل این خشم و عقده را روی لارن خالی کند.
پیامها اینطوری شروع میشوند: "زشت، تو انقدر زشتی که هیچکس نمیتواند دوستت داشته باشد. همه میدانند که اوون دارد به تو خیانت میکند. تو باید خودت را بکشی. دنیا بدون تو جای بهتری است."
بعد از ۱۱ ماه، وقتی این پیامها دوباره شروع میشوند، دیگر متوقف نمیشوند. این آدم زده بوده به سیم آخر و لارن و اوون واقعاً ترسیده بودند. جفتشان شروع میکنند تئوری دادن. اینطوری هستند که این چه کسی است که یک عالمه "burner number" های متفاوت دارد؟ بچهها دیدید یک مثلاً اپی هست که میتوانی بروی مثلاً شمارههای رندوم برای خودت جنریت کنی؟ طرف این شکلی داشته بهشان پیام میداده. نمیشده شمارهاش را پیگیری کرد. نمیتوانستند متوجه شوند این آدم کیست. کاملاً مشخص بوده که دارد از یک سری اپلیکیشن و اینجور چیزها استفاده میکند تا شمارهاش را تغییر بدهد یا شمارهاش را مخفی کند و اینجور چیزها. و اینها اینطوری بودند که چه کسی ممکن است این کار را بکند؟ آن هم به نظر میآمده که طرف خیلی دارد انرژی میگذارد، خیلی دارد وقت میگذارد. داشته روزی چندین و چند بار به اوون و لارن پیام میداده و به نظر میآمده که واقعاً از لارن متنفر است. دیدید که پیامهایش را "خودت را بکش، دنیا بدون تو جای بهتری است" و بیخیال هم نمیشده.
و این دو تا اینطوری بودند که شاید یکی از دخترهای کلاسمان است که به رابطه ما حسادت میکند. شاید مثلاً پسری است که از لارن خوشش میآمده و الان ناراحت است که لارن با اوون در رابطه است. چقدر اسمهایشان شبیه هم است. الان که دارم میگویم لارن و اوون. شاید چند نفرند؟ شاید یک گروهند که دارند این کار را میکنند. به خاطر اینکه این شخص ناشناس در چند تا از پیامهایش از "ما" استفاده کرده بوده. مثلاً اینطوری بوده که "ما برنده خواهیم شد"، "ما تو را از پا در میآوریم" و اینها. اینها اینطوری بودند که ما کیست؟ ما سه تا را کجا میبرید؟ و اینطوری بودند که حتی اگر گیریم که تو میبری، شما قرار است ببرید، چی را قرار است ببرید؟ میدونی اصلاً نمیدانستند طرف دارد در مورد چی صحبت میکند. و اینطوری بودند که آیا آن جایی که طرف منتظرش است... اوه.
خب، همانطور که بهتان گفتم، بعد از اینکه طرف دوباره برمیگردد، دیگر هیچکس نمیتوانسته جلویش را بگیرد. روزی ۴۰، ۵۰ تا پاراگراف برای لارن ارسال میکرده و در همه پیامهایش اینطوری بوده که اوون تو را نمیخواهد. میخواهد با یک دختر واقعی باشد. یک دختری که نیازهایش را پاسخ بدهد، باهاش رابطه داشته باشد، باهاش بخوابد. تو ترشی، تو آشغالی، تو فلان فلان شدهای. بعد اینطوری بوده که آن لباسهایی که تنت میکنی چیست؟ همش داشته لارن را مسخره میکرده. اینطوری بوده که تو لاغری، تو زشتی. بچهها وقتی من میگویم لاغر و زشت، اینها را دارم از زبان آن کسی میگویم که داشته لارن را "bully" میکردهها. اینها حرفهای من نیست. خب خیلی ناراحت کننده است ولی خب من دارم پیامها را بازگو میکنم. ولی خلاصه اینطوری بوده که همش داشته سعی میکرده احساس بدی به لارن بده. همش داشته ظاهرش را قضاوت میکرده، لباسهایی که تنش میکرده، تمام انتخابش و شخصیتش، همه چیزش را داشته زیر سوال میبرده. و همش اینطوری بوده که چه میدانم، تو صافی، میدونی حرفهای این شکلی به یک دختر ۱۳ ساله. اینطوری بوده که صافه، فلانه، چه میدانم، سینه نداری، نداری. از این حرفها. بعد تو دختر واقعی نیستی. و یک سری از پیامهایش هم به شدت مثبت ۱۸ است. اینطوری که مثلاً اینطوری است که اصلاً از کلمههایی استفاده میکند مثلاً رابطه جنسی و چه میدانم از اینور چیزها. خلاصه این طرف انقدر پیامهای این شکلی برای لارن ارسال میکند، لارن به جایی میرسد که اینطوری است که نکند اوون واقعاً دارد پشت سرم کاری میکند؟ میدونی؟ و الان من باز هم بهشان افتخار میکنم. با اینکه جفتشان ۱۳ سالش است ولی خیلی خوب دارند هندل میکنند قضیه را. یعنی شما فکر کنید که مثلاً یک، یک سالی است که این آدم دارد بهشان پیام میدهد و نه تنها این دو نفر هنوز با همدیگر اوکی هستند و با هم صحبت میکنند. میدونید؟ دوتایی با هم دارند سعی میکنند هویت این آدم را پیدا کنند. و من واقعاً به این قدرتی که دارند افتخار میکنم.
اینجا لارن و اوون تصمیم میگیرند بروند پیش مدیر مدرسهشان و اینطوری باشند که آره، یک نفر دارد ما را اذیت میکند و ما حدس میزنیم که مثلاً طرف همکلاسیمان باشد و اینجور چیزها. چون مثلاً اطلاعات دارد از ما و زندگی روزمرهمان و اینجور چیزها. و مدیر مدرسهشان هم سعی میکند طرف را پیدا کند ولی شیوهای که داشته به خرج میداده واقعاً عجیب و غریب بوده. اینطوری بوده که شما به من بگویید تو چه ساعتی براتون پیام آمد. بعد من میروم دوربینهای مدرسه را چک میکنم و ببینم در آن ساعت کی گوشی دستش بوده. که متوجه میشوید چرا این شکلی نمیشود آدم را پیدا کرد. به خاطر اینکه در مدرسه همه گوشی دستشان است. و در نهایت موفق نمیشود کسی را پیدا کند.
و اینجا پیامرسان ناشناس دوباره یک پیام دیگر به لارن میدهد. و این بار در پیام بهش گفته بوده: "سلام لو". لو اسمی بوده که دوستهای لارن برایش به کار میبردند. بهشان گفته بودند لو. و لارن اینطوری بوده که طرف همه چیز را میداند. میدونی حتی میداند که نزدیکان من من را به چه اسمی صدا میکنند. و در این پیام اینطوری بوده که: "سلام لو. اوون دارد به همه میگوید که تو یک به درد نخوری. در زندگیاش هیچ ارزشی برایت ندارد. و هیچوقت دوست نداشته. تو زندگی من را خراب کردی. تو بزرگترین پشیمانی و بزرگترین اشتباهی. و تو زشتترین آدم دنیا هم هستی. در فلان فلان شده با آن هیکل فلانت هیچ پسری دلش نمیخواهد به تو دست بزند. فلان فلان شده. زندگی اوون اگر تو بمیری خیلی بهتر میشود. بمیر، خودت را بکش، خودکشی، فلان و اینجور چیزها. اوون میخواهد که تو همین امروز بمیری. برو از بالای یک پل بپر پایین. خودت را بکش."
باورت میشود دارم اینها را میگویم؟ باورتان میشود دارم اینها را میگویم؟ و اینها چند تا از پیامهاست. من همهاش را دارم، نمیخوانم. یک سریهایش را واقعاً نمیخوانم چون اصلاً دلم نمیخواهد آن کلمهها را به کار ببرم.
خب، اینجا اوون و لارن چیکار میکنند؟ تصمیم میگیرند که اطلاعات غلط بدهند به اطرافیانشان تا ببینند میتوانند طرف را پیدا کنند یا نه. اینطوری بودند که به هر کدام از دوستهایشان که فکر میکردند با آنها "beef" دارد، میروند یک چیز مختلف میگویند تا ببینند که در نهایت کدامشان ممکن است فرستنده این پیامها باشد و این اطلاعات را در پیامهایش تکرار کند. و اینجا جفتشان واقعاً ترسیده بودند. دیگر به خاطر اینکه پیامها نه تنها داشت خیلی بیشتر از پیش میشد تعدادش، داشت خیلی بیشتر میشد، بلکه پیامها داشت خیلی جدی و خیلی خشن میشد. و اینها اینطوری بودند که این آدم هر کسی که هست ممکن است یهو "رد بده" و یک بلایی سر لارن بیاورد. به خاطر اینکه هر روز داشته در پیامهایش عصبانیتر میشده. و اینجا لارن، اوون و دوستهایشان که میدانستند این اتفاق دارد برایشان میافتد، نگران بودند که یک، لارن آسیبی به خودش بزند یا دو، فرستنده این پیام بیاید و یک بلایی در واقعیت سر لارن بیاورد.
از اینجا به بعد، فرستنده پیام داشته بیشتر در مورد ظاهر لارن میداده. اینطوری که انگار طرف داشته روز لارن را میدیده. مثلاً وقتی لارن آماده میشده میرفته مدرسه، بهش پیام میداده و در مورد لباسهایی که آن روز لارن در مدرسه پوشیده بوده صحبت میکرده. در مورد مدل موهایش صحبت میکرده. و این به این معنی بوده که فرستنده پیام ۲۴ ساعته لارن و اوون را زیر نظر گرفته بوده. فرستنده پیام از آن چیزی که بچهها فکر میکردند بهشان نزدیکتر بوده. و همین هم داشته میترسانهشان. چون آدمی که انقدر از دست تو عصبانی است و انقدر از تو متنفر است که هر روز دارد بهت میگوید خودت را بکش، دنیا بدون تو جای بهتری است، چقدر ممکن است طول بکشد تا تصمیم بگیرد خودش میخواهد یک بلایی سرت بیاورد؟
اوون واقعاً از لارن طرفداری میکرده. اینها بعضی وقتها خودشان هم پیام میدادند به طرف. مثل اینکه میتوانستند بهش پیام بدهند. فقط نمیتوانستند مثلاً شمارهاش را پیگیری کنند و اینجور چیزها. و اوون سعی میکرده از لارن طرفداری کند. اینطوری بوده که چرا اینجوری راجع بهش حرف میزنی؟ من لارن را خیلی دوست دارم و اینجور چیزها. ولی هر بار که اوون ازش طرفداری میکرده، فرستنده پیام عصبانیتر میشده و اینطوری بوده که بگو از لارن متنفری، بگو ازش بیزاری. و یکی دو بار اوون اینطوری بوده که باشه، من از لارن متنفرم. حالا دستمان را برمیداری یا نه؟ و هر بار که این اوون را مجبور میکرده همچین حرفی بزند، سریع از پیام اوون اسکرین شات میگرفته، میفرستاده برای لارن و اینطوری بوده که دیدی، دیدی اوون از تو متنفر است. ولی لارن و اوون جفتشان باهوشند و جفتشان میدانستند که طرف میخواهد از درون اینها را خراب کند. میدونی؟ از درون باعث بشود که یک مشکلی در رابطه اینها به وجود بیاید. به خاطر همین هیچوقت پیامها را جدی نمیگرفتند.
و بعد از این مدت متوجه شدند که طرف دارد به هر جفتشان جدا جدا دروغ میگوید و میخواهد اینها را بیندازد به جان همدیگر. تصمیم میگیرند که از یک جایی به بعد شماره طرف را بلاک کنند. پیامهایش را نخوانند. پیامهایش را باز نکنند تا مثلاً طرف متوجه شود که اینها قرار نیست اهمیتی بهش بدهند و بیخیال شود. و باز هم میگویم، تاکتیک خوبی داشتند به کار میبردند. چون دیدی همیشه میگویند که کسی که دارد اذیتت میکند را نادیده بگیر. اگر از سمت تو ریاکشن و توجهی نگیرد، بعد از یک مدت خسته میشود. و لارن و اوون دقیقاً داشتند همین کار را میکردند. ولی این آدم مثل بقیه آدمها نیست. هیچی روی این آدم جواب نمیدهد. و هر بار اینها بلاکش میکردند، یک شماره جدید پیدا میکرده و دوباره بهشان پیام میداده. و حتی نادیده گرفتنش هم باعث نمیشده این آدم خسته شود. عالمه اکانتهای مختلف در سوشال مدیا درست میکرده با عکس و هویت دوستهای لارن و اوون. بعد میرفته با آنها بهشان فالو ریکوئست میداده و اینجور چیزها. یعنی واقعاً دست از سرشان برنمیداشته.
بعد هر روز به لارن نزدیکتر میشده. این آدم کاملاً مشخص است که به لارن نزدیک است از لحاظ فیزیکی. همان جایی است که لارن هست. ولی هر روز در پیامهایش یک سری اطلاعات جدید میداده تا بیشتر بچهها بفهمند چقدر بهشان نزدیک است. مثلاً از یک جایی به بعد شروع میکند بازیهای لارن را مسخره کردن. همانطور که بهتان گفتم لارن در تیم بسکتبال بوده دیگر. اینطوری بوده که آ، امشب فقط دو تا مثلاً اسکور داشتی، دو تا پوینت فقط. خاک تو سرت. میبینم که امروز بازی نکردی، نشسته بودی روی نیمکت. یه نفر دیگر داشت جات بازی میکرد. خاک تو سرت. نرفتی مسابقه اوون را ببینی. اصلاً چه جور دوست دختری هستی؟ اوون باید با تو به هم بزند.
میرسیم به دسامبر سال ۲۰۲۱. الان ۱ سال از شروع شدن این پیامها میگذرد. و اینجا لارن به این نتیجه میرسد که دیگر نمیتواند تنهایی این قضیه را تحمل کند. و تصمیم میگیرد برود پیش تنها کسی که بهش اعتماد داشته و تنها کسی که میدانسته میتواند در این قضیه ساپورتش کند. و آن شخص مادرش، کنرا بوده. کنرا از این مامانهایی بوده که فقط مامان نبوده. میدونین؟ نقشهای خیلی زیادی در زندگی لارن داشته. یه جوری دوست صمیمیاش بوده. بعد مامان خیلی "funny" بوده. به خاطر همین هم خیلی در زندگی لارن نقش داشته. و از این مامانهایی بوده که در مدرسه لارن هم خیلی کار انجام میداده. دیدید همیشه یکی از این بچهها هست که در مدرسه خیلی بچه معروف است و مامانش مثلاً در تیم اولیا مربی است. بعد مثلاً همیشه مامانش مدرسه است، همیشه مثلاً در مراسم است. و به خاطر اینکه مامانش در مراسم است، بچهاش هم مثلاً یک نقش بیشتری در آن مراسمها دارد. کنرا از آن مامانها بوده. همچنین مربی تیم بسکتبال و سافتبال مدرسه هم بوده.
وقتی لارن برای مادرش تعریف میکند که در این یک سال چه اتفاقی داشته براش میافتاده، کنرا خیلی این مسئله را جدی میگیرد. اصلاً اینطوری نبوده که خب اوکی، که احتمالاً یکی از بچههای مدرسه است، حسودی میکند، اینجور چیزها. نه، از همان اول خیلی قضیه را جدی میگیرد و میرود بزرگترها را هم درگیر میکند.
دسامبر سال ۲۰۲۱، کنرا پام میشود، مستقیم میرود پیش مدیر مدرسه که یک آقایی است به اسم دن بویر. و اینطوری است که یک کاری بکنید، پیدا کنید این آدمی که دارد بچههای ما را اذیت میکند. و اینجا وقتی که مدرسه درگیر میشود با این قضیه، به خاطر اینکه دیگر اولیا پا شده بودند، آمده بودند مدرسه، مدیر مدرسه دانه دانه بچهها و دوستهای اوون و لارن را میآورد. با آنها دانه دانه صحبت میکند. اینطوری است که کی از این دو نفر خوشش نمیآید؟ کی ممکن است همچین پیامهایی بخواهد برایشان ارسال کند؟ و سعی میکنند یه جوری پیدا کنند. این آدمی که الان ۱ سال بوده داشته این دو تینایجر بدبخت را اذیت میکرده.
اینجا به ایستگاه پلیس زنگ میزنند و پلیس هم با این پرونده درگیر میشوند. یکی از افسرهای پلیسی که از همان اول میآید روی این پرونده، یک آقایی است به اسم افسر مین. و افسر مین اینطوری است که اوکی، پیامها شب هالوین شروع شده. چه کسی آن مهمانی هالوین را گرفته بوده؟ کلویی ویلسن. و کلویی از اینهایی بوده که همیشه در پیامهایش میگفته "بره". خب. و این فرستنده پیامها هم خیلی از کلمه "بره" استفاده میکرده. و اینها اینطوری بودند که خب اوکی، کلویی دلیل دارد. ما همه میدانیم که کلویی و لارن از همدیگر خوششان نمیآید. اصلاً تصادفی نیستش که دقیقاً همون شب این پیامها شروع شده باشد.
همانطور که بهتان گفتم، خانواده کلویی هم در آن شهر خیلی معروف بودند. مثلاً بابای کلویی پلیس بوده و مامانش یکی از مامانهای خیلی معروف در مدرسه بوده. و کلاً خانواده کلوییها، خانواده خیلی معروفی در بیل سیتی بودند. و همین اینطوری بودند که کلویی یک کوچولو "mean girl" است، یک کوچولو خب. و خانوادهاش هم خیلی معروفند. احتمالاً طرف اینطوری است که مثلاً حالا از اوون خوشش میآمده و نمیتوانسته بپذیرد که اوون با یک دختر دیگر دوست شده. چون اصولاً کسانی که همه چیز در زندگی در اختیارشان قرار گرفته شده، یه کوچولو "entitled" ترند. میدونی؟ نمیتوانند بپذیرند که حالا این چیزی که من میخواستم الان برای من نیست. و الان همه چشمها برگشته به سمت کلویی.
کلویی دو تا دوست صمیمی داشته، آن موقع هنوز هم دارد البته. تایم خیلی طولانی از این پرونده نگذشته. اسم دوستهای صمیمی کلویی، سوفی و میسی بودند. و این سه نفر یه جوری مثل "The Plastics" در "Mean Girls" میدونید؟ جزو مثلاً سه تا بچه خیلی معروف مدرسه بودند که یه کوچولو مهربان نبودند. میدونی میگم اینجوری میگم چون همشون ۱۳، ۱۴ سالشونه، نمیخواهم خیلی مثلاً "hate" بدم. میدونی؟ حالا خیلی دراما هست در مورد اینها. بذارید بهتون خیلی مختصر و مفید توضیح بدم. کلویی، میسی و سوفی دوستهای صمیمیاند و هر سه تاشون با اوون خیلی صمیمیاند. حالا مثل اینکه کلویی و دوستاش چند سال قبل به یکی دیگر از دخترهای مدرسه هویج پرتاب کرده بودند. اسم آن دختره چیه؟ ایجریانا. ایجریانا کیه؟ کازن. اوون، دنبال دارید میکنید منو؟ حالا چرا؟ چرا رابطه کلویی و اوون مهمه؟ به خاطر اینکه کلویی و اوون از بچگی همدیگر را میشناختند و مثل اینکه یک کراش دو طرفهای بین این دو تا بوده. اینطوری که همه میدانستند که کلویی و اوون از همدیگر خوششان میآید و همیشه از همدیگر خوششان میآمده. و بعدها وقتی که مثلاً بزرگتر میشوند، اوون با لارن وارد رابطه میشود و همه اینطوری بودند که میدونی این مثلاً چپتر بین کلویی و اوون بسته نشده. یه همچین فازی داشتند. و همش مثلاً از گوشه چشم داشتند به این دو تا نگاه میکردند که او حالا که اوون با لارن در رابطه است، قرار است رابطهاش با کلویی چه شکلی بشود. و مثل اینکه خود لارن هم میدانسته کلویی از اوون خوشش میآید. و اینطوری بوده که من میدانم بعضی وقتها کلویی برای اینکه حرص من را در بیاورد، میرود با اوون صحبت میکند و مثلاً دور و برش میپلکد و اینجور چیزها. بعد لارن و کلویی با اینکه از همدیگر خوششان نمیآمده، ولی به هم نزدیک بودند. مثلاً در یک تیم بسکتبال بودند. همه فعالیتهای خارج از مدرسه که انجام میدادند با هم بوده. و از هم خوششان هم نمیآمده و همه هم میدانستند که این دو نفر از همدیگر خوششان نمیآید. به خاطر همینم اینها الان به کلویی مشکوک شدند. به خاطر اینکه آن فرستنده پیام دارد در مورد بازی لارن صحبت میکند و کلویی و لارن در یک تیماند. میدونی چی میگم؟ بازی همدیگر را میبینند. و مثل اینکه کلویی کلاً از اینهاست که خیلی رقابتی است. مثلاً خیلی تیم را جدی میگرفته، بازی را خیلی جدی میگرفته. بعد در یکی از پیامها طرف گفته بوده که تو امشب هیچ گلی نزدی. گل نزدن برای فوتباله ولی خب الان برای بسکتبال داریم استفاده میکنیم. ولی من ۱۲ تا پوینت داشتم. لوزر. و کی آن شب ۱۲ تا پوینت داشته؟ کلویی.
اینجا افسرهای پلیس شروع میکنند در مورد کلویی تحقیق کردن و کلویی الان مظنون اصلی پرونده است. و از یک جایی به بعد کلویی واقعاً دیگر به اینجایش رسیده بوده. اینطوری بوده که باشه، بیاید گوشی من را بگیرید. تمام گوشیهای من، هر چی که من دارم را بگیرید. و اگر در آن تایم پیامی نیامد، بیاید بگویید که تو بودی داشتی این پیامها را ارسال میکردی. و همش اصرار داشته که من هیچی راجع به این قضیه نمیدانم و هیچ کدام از این پیامها را من ارسال نکردم. ولی الان هیچکس حرف کلویی را باور نمیکند. و بابای کلویی پلیس است. دیگر میرود به کلویی میگوید که یک "digital extraction" از گوشیت بگیر. گیر و همه اینها را ببر بده به افسر مین که دارد روی پرونده تحقیق میکند. و کلویی همین کار را میکند. تمام مدارک را میبرد میدهد به پلیس. و در آن تایم که اینها داشتند با اوون صحبت میکردند و مثلاً گوشی کلویی را گرفته بودند و اینجور چیزها، آنور لارن و اوون هنوز داشتند پیام دریافت میکردند. ولی پیامها عجیب بوده. به نظر میآمده که پیامها را یک نفر دیگر یا برای کلویی یا از زبان کلویی دارد ارسال میکند. مثلاً همین بین لارن یک پیام دریافت میکند که "فلان فلان شدهها، من دیروز با پلیس صحبت کردم. کردم. حتی گوشیم را گرفتند. گوشیم را گشتند. کپیش کردند. هیچی در گوشیم پیدا نکردند."
وقتی این قضیه یه ذره بالا میگیرد، پلیسها به این نتیجه میرسند که هر کسی که هست، دارد از قصد کلویی را "frame" میکند. کلویی احمق نیستش که اگر پلیس بهش مشکوک شدند، یه جوری حرف بزند که انگار خودشه. میدونی؟ حتی اگر کلویی هم باشد، سعی میکند یه جور دیگر توجهها را از خودش دور کند. مثلاً به خاطر همین همه اینطوری بودند که نه، کلویی نیست. حالا مظنون بعدی کیه؟ ایجریانا کازن. اوون. الان بهتان میگویم چرا. چه کس دیگری هست که ممکن است بخواهد کلویی را "frame" کند؟ همون دختری که ادعا میکند چند سال قبل کلویی او را اذیت کرده و هویج پرت کرده سمتش. و آن دختر کی بوده؟ ایجریانا کازن. اوون. اگر ایجریانا همه چیز را شروع کرده باشد، کاملاً منطقی است که الان بخواهد همه چیز را بیندازد گردن کلویی. چون دارد با یک تیر دو نشان میزند. میدونی چی میگم؟ هم دارد اوون و دوست دخترش را اذیت میکند، هم از آنور دارد همه تقصیرها را میاندازد گردن کلویی.
حالا سوفی اینطوری است که نه، ما هیچوقت این کار را با ایجریانا نکردیم. وقتی که ما یه کم کوچکتر بودیم، ایجریانا این شایعه را به وجود آورد که ما داشتیم "bully" میکردیمش و داشتیم هویج پرت میکردیم سمتش. و ما هیچوقت این کار را نکردیم. و از نظر من کاملاً منطقی است که همه چیز زیر سر ایجریانا باشد. به خاطر اینکه هیچکس دیگری انقدر از ما متنفر نیست که هم تهمت "bullying" کردن بهمان بزند، هم الان سعی کند که ما را برای همچین قضیهای "frame" کند. این سه تا اینطوری هستند که همه چیز زیر سر ایجریاناست.
بعد این بین، فرستنده پیامها یک عکس میفرستد در پیامهایش که این عکس را فقط یکی از اعضای خانواده اوون میتوانسته گرفته باشد. مثل اینکه در روز کریسمس بوده، عکس خانوادگی بوده، عکسی بوده که طرف داخل خانه گرفته بوده و باید یکی از اعضای خانواده اوونمی بوده باشد. به خاطر همین همه اینطوری هستند که خب، ایجریانا میتوانسته این عکس را گرفته باشد. حالا ایجریانا مظنون دوم پرونده است. و الان میخواهیم در مورد مظنون سوم پرونده صحبت کنیم. و مظنون سوم پرونده خود لارن است. همه اینطوری بودند که خب، به نظر میآید کلویی نیست. شاید ایجریانا نباشد. چه کس دیگری انقدر به این قضیه نزدیک است که هم همه چیز را بداند، هم بتواند برود داخل خانه اوون و در یک دورهمی خانوادگی از یک چیزی عکس...
بگیره. هم انقدر از کلویی بدش بیاد که بخواد همه چی رو بندازه گردن کلویی. هم از ایجیان دل خوشی نداشته باشه و این وسط اصلاً براش مهم نباشه اگر اجیانا هم یکی از مهرههای سوخته این پرونده باشه.
خود لورن همه اینطوری بودن که لورن یه مقداری ساکته، یه کم توواره، جزو بچههای خیلی معروف مدرسه نیست. و شاید لورن داره برای توجه همه این کارا رو میکنه. هم میخواد توجه دوست پسرشو جلب کنه، هم میخواد مثلاً اوون بیشتر نازشو بکشه، بیشتر دوستش داشته باشه. هم اینکه یه حاشیه خیلی بزرگ در مورد خودش به وجود بیاره تا همه بهش توجه کنن. میدونی؟ مدیر مدرسه بهش توجه کنه، پلیسا بهش توجه کنن، مامانش بهش توجه کنه. چون ما الان میبینیم که کندرا چقدر نگران لرنه، همش داره میاد و میره و اینجور چیزا. و مردم اینطورین که امکانش هست خود لارن این کارو کرده باشه.
الان صرفاً بهتون گفتم که مضنونای اصلی پرونده کین. بیاید ادامه بدیم و شما فکر کنید به اینکه کدوم یکی از اینا ممکنه باشه و من در ادامه پرونده جوابتونو میدم.
حالا قبل از کریسمس اون سال، لورن و اوون به این نتیجه میرسن که دیگه نمیتونن به رابطهشون ادامه بدن. به خاطر اینکه توی این یکی دو سال خیلی آسیب بهشون وارد شده بوده. خیلی حرص خورده بودن، خیلی اضطراب کشیده بودن شبانهروزی و تصمیم میگیرن که دیگه نمیتونن به رابطهشون ادامه بدن. و اینجاست که رابطه این زوج طلایی بعد از چند سال به هم میخوره. و واقعاً زوج طلایی یه کم میدونی حتی با وجود تمام این حاشیهها بازم با همدیگه موندن و الان مثلاً ۱۴ سال و خورده ایشونه. چهارمو خیلی رو مخ گفتم اعصاب خودم خورد شد. ۱۴ سال و مثل اینکه اوون هم خیلی داشته آسیب میدیده. حتی چند بار به فرستنده پیام گفته بوده که من دیگه نمیتونم تحمل کنم و حتی دارم به آسیب زدن به خودم فکر میکنم. حتی اوون اینجوری بوده که میخوام یه بلایی سر خودم بیارم دیگه.
و لورن و اوون اینطوری بودن که این طرف یک ساله که داره به ما میگه به هم بزنید، همش میخواد ما به هم بزنیم. خب بیا به هم بزنیم شاید دست از سرمون برداره. چون اینطوری بودن که خب میدونی طرف میخواد که ما به هم بزنیم خب بیا ما به هم زدیم ول کن دیگه.
ولی چیزی که این آدمو عجیب میکنه اینه که این شخص از هیچ پترن رفتاری مشخصی پیروی نمیکنه. اینا فکر میکردن با به هم زدن این آدم دست از سرشون برمیداره ولی نه تنها دست از سرشون برنمیداره، بلکه رفتارش عجیبتر هم میشه. توی پیامهای بعدیش همش داشته لارنو مسخره میکرده. اینطوری بوده که تو باختی، تو پتتیک هستی، ما بردیم.
برای مثال دقیقاً تو روز کریسمس طرف یک پیام جدید برای لرن ارسال میکنه. بچهها ویدیوهایی که من تو عید گرفته بودمو یادتونه که اینجوری بودم که عیده. میدونی رحم داشته باش یه کم. این دقیقاً حرفی که من اینجا دارم به این آدم میزنم. تو روز کریسمس دقیقاً به لارن پیام داده که کریسمست مبارک تو اوون به هم زدید ما بردیم تو زشتی هیکلت فلانه قیافت فلانه. اون یه دختر محبوب و معروف توی مدرسه میخواد کسی که قوانین رو زیر پا میذاره کسی که لباسای جذاب تنش میکنه میدونی خودشو بقیه عرضه میکنه کسی که ورزشکار خوبیه تو با اون بدنت که شبیه بچههای کوچولو هستی اون لباسای زشتی که میپوشی هیچ ارزشی براش نداری تو یک اشتباهی کی تو قرار نیست از هیچ آدم دیگهای توجه دریافت کنی. تو هیچی نیستی تو روز کریسمس.
و جالبه که بدونید این پیامها با لورن تموم نمیشن. بعد از اینکه لورن و اوون به هم میزنن این به این معنی بوده که اوون الان یک پسر مجرده و میتونه با بقیه دخترا صحبت کنه. درسته؟ نه اوون میتونه این کارو بکنه. اون قسمتش درسته. ولی این به این معنی نیستش که فرستنده پیام قراره دست از سر این دو نفر برداره. از اینجا به بعد اوون با هر دختری صحبت میکرده اون دختر هم پیامهای ناشناس دریافت میکرده.
خب تو تمام این مدت کنرا مامان لرن از اونجا که الان دیگه در جریان اتفاقاتی که برای لورن داره میفته قرار گرفته از همه چیز نسخه برداری میکرده، کپی میکرده، همه چی رو اینطوری جمعآوری کرده بوده تا ببره به پلیسا بده. هر مثلاً چیزی که به ذهنش میرسیده رو سریع به پلیسا میگفته. مثلاً وقتی که کنرا میره تا پیامهایی که کپی کرده بوده رو بده به پلیس تا و در جریان اتفاقات این چند وقت اخیر قرارشون بده میگه اخیراً یه نفر که ما نمیدونیم کیه در کمد لارن رو توی مدرسه باز کرده و از کیفش یه گردنبند دزدیده. حالا این اطلاعاتم داشته باشید شاید به دردتون خورد.
و پلیس از اونجایی که متوجه شده بودن این قضیه یه مقداری جدیتر از اون چیزیه که ممکنه توی نگاه اول به نظر بیاد الان دارن سعی میکنن که این آدمو پیدا کنن. دارن سعی میکنن که شمارهها رو پیگیری کنن و ببینن میتونن آیپی کامپیوتر یا گوشی طرفو پیدا بکنن یا نه. ولی در نهایت به هیچی نمیرسن. نه به اسمی میرسن نه به آدرسی میرسن. اونم به خاطر این بوده که طرف داشته از ویپیان استفاده میکرده و ما میدونیم که ویپیان چیکار میکنه. ویپیان آیپی رو تغییر میده و این آدمم دقیقاً داشته همین کارو میکرده.
اینجا پلیسا تصمیم میگیرن زنگ بزنن به افبیآی و بعد از اینکه افبیآی با این پرونده درگیر میشن از اونجایی که کارشونو بلدن و امکانات بیشتری دارن خیلی سریع موفق میشن آدرس آیپی کیه این آدم رو پیدا کنن و ببینن که این آدم کجاست. و لحظهای که آیپی این آدم پیدا میشه و افبیآی لوکیشنی که این آدم داشته پیام رو از داخلش ارسال میکرده رو پیدا میکنن همه متعجب میشن و مطمئنم که شما هم قراره متعجب بشید. به خاطر اینکه این آدم کسیه که هیچکس انتظارش رو نداشت.
کسی که داشته این پیامها رو ارسال میکرده همونطور که از پیامهاشم مشخص بوده خیلی به لارن و اوون نزدیک بوده. هم از لحاظ فیزیکی هم چه بسا از لحاظ احساسی. به خاطر اینکه این آدرس آیپی داخل خونه لورن بوده. کسی که داشته این پیامها رو ارسال میکرده داخل خونه لرن زندگی میکرده. افسرهای افبیآی گوشیای که این پیامها داشته ازش ارسال میکرده رو هم شناسایی میکنن و این گوشی متعلق به خود لورن نیست بلکه متعلق به مامان لورن کنراست.
کسی که داشته اون پیامها رو ارسال میکرده همونطوری که دیدید آمار تمام مسابقههای لورنو داشته. کی مربی تیم بسکتبال بوده؟ کنرا. تو ۱۰ آگوست سال ۲۰۲۲ افسرهای پلیس که الان دیگه فهمیده بودن همه چیز زیر سر کنرا بوده پا میشن میرن خونه کنرا اینا تا هم به خود کنرا بگن که ما الان میدونیم تویی و هم به لرن خبر بدن. و فکر کنید الان ۲ سال بوده که کنرا داشته لورنو آزار میداده و الان پلیس میخواستن برن خونهشون و جلوی چشم کنرا بگن که یعنی فکر کنید اونجاست لورن اینجاست و پلیسا اینجوری بودن که ما میدونیم که ۲ ساله داری از این پیاما دریافت میکنی و الان میخوایم بهت بگیم کی بوده؟ مامانت بوده. ببین تصور کنید که چقدر این شرایط آکوارد و معذب و عجیبه. میدونی؟ یعنی احساس میکنم خود اون پلیس هم الان معذبه که میخواد بره همچین چیزی رو به لرن بگه که مامانت بوده که داشته این کارا رو میکرده.
حالا اینجا یه بادی کم فوتج هست که مثلاً تمام این اینتراکشنها ضبط شده و ببین واقعاً اینتراکشن معذبه. اینطوری که پلیس اول میره کنرا رو میبینه و در لفافه بهش میگه که ما شناسایی کردیم. آیپی رو دنبال کردیم و اینجور چیزا و میدونیم کی بوده و کنرا هم میدونه که پلیس فهمیدن. بعد کنرا و پلیسه میرن داخل و لورنو صدا میکنن. لورن میاد بیرون میشینه روی صندلی و پلیسه شروع میکنه با گیج کنندهترین ادبیات دنیا این اخبار رو به لرن انتقال دادن. اینطوریه که مامان تخیلاً یه اتفاقی براش افتاده بوده. یه کم شرایط روحیش به هم ریخته بوده و اون پیامایی که تو داشتی دریافت میکردی دقیقاً این شکلی داره حرف میزنه میدونی خیلی داره حاشیه میره داره یه جوری مثلاً در لفافه قضیه رو میگه و لورن واقعاً متعجب و گیجه. وقتی چهرهشو میبینی اینطوریه که نمیدونه الان چه ریاکشنی باید نشون بده و من احساس میکنم یه بخشی از این گیج بودنش هم به خاطر اینه که پلیس خیلی داره در لفافه بهش میگه اینطوری که آره یه اتفاقاتی این وسط افتاده یه کم مشکل به وجود اومده.
بعد این بین وقتی که پلیس داره این اخبار رو به لرن انتقال میده کنرا از اونور اومده لورنو بغل کرده. داره موهاشو ناز میکنه. داره پیشونیشو میبوسه. داره دلداریش میده. داره دلداریش میده. در حالتی که پلیس داره میگه ۲ سال مامانت داشت این پیامها رو برات ارسال میکرد و من کاملاً به لورن حق میدم که اون لحظه ندونه چه ریاکشنی باید نشون بده. همون پلیسا خیلی اینجوریه که یه اتفاقی افتاده بعد از اونور کنرا بغلش کرده و لرن الان ۱۵ سالشه و این اتفاقات از ۱۳ سالگیش داشته میفتاده.
چرا دارم اینو اینجا میگم به خاطر اینکه من چطوری با این پرونده آشنا شدم نتفلیکس یه مستند از این پرونده ساخته که امسال منتشر شد به اسم آنون نامبر وان اک فیشینگ استوری. بعد توی این مستند با خود لارن و اوون و بچهها و اینجور چیزا حرف میزنن. بعد آخر فیلم مثل همین پرونده ما آخرش متوجه میشیم کی داشته این پیاما رو ارسال میکرده و بعد اونجا یه تیکه از این بادی کم فوتج رو نشون میدن از لحظهای که پلیس داره این اخبار رو به لرن انتقال میده و خیلیا اینطوری بودن که چرا لورن ریاکشن دیگهای نشون نداد میدونی اینطورین که چرا انقدر آروم با همه چیز کنار اومد.
و بعد ما از اینجا به بعد قراره در مورد این صحبت کنیم که ریاکشن لرن بعد از این به این قضیه چی بود ولی من اینطوریام که به من الان بیان بگن مامانت بوده. تصوری که من از مامانم دارم فرستنده اون پیاما نیست نیست. مامان من کسیه که همیشه منو دوست داشته، همیشه به من محبت کرده. بعد اون لحظه وقتی طرف همون لحظه اومده بغلت کرده و تو اون لحظه هم داره آرومت میکنه تو واقعاً نمیدونی ازش مت میشکنه و میدونی کانشس تقسیم میشه به دو قسمت. اینطوری که من از وجود مادرم الان دارم آرامش میگیرم که مثلاً مامانم بغلم کرده داره دلداریم میده ولی اونور پلیسه داره میگه اون کسی که داشت این پیاما رو برات ارسال میکرد مامانت بود و اون نفرت پشت اون پیاما. آره و اون نفرت همین کسیه که از سمت همین کسیه که الان داره مثلاً انقدر با محبت حرف میزنه. آره دقیقاً.
بعد پلیسم یه کم ترسیده بودن که مثلاً کنرا تو تمام این مدت داشته این حرفا رو به لرن میزده بعد الان شان بابای لرن خونه نبوده. بعد پلیسه برمیگرده میگه که کنرا به من گفتش که تو واقعاً نمیدونستی که کی داره این پیاما رو ارسال میکنه یعنی تو بخشی از این قضیه نبودی تو هم دست مامانت نبودی و من حرفشو باور کردم. الانم میخوایم زنگ بزنیم به بابات که بابات بیاد خونه تا ما شما دو تا رو با همدیگه تنها نذاریم میدونی چون اینطوری بودن که مامانش بوده یعنی الان مثلاً ما تنها نداریم یه بلایی سر دختره بیاره. به خاطر همین زنگ میزنن به باباش که شان برسه خونه اینجا.
بعد شان میرسه خونه و متوجه میشه که همه این قضایا زیر سر کنرا بوده و پشمای اونم میریزه به خاطر اینکه نه تنها کنرا در مورد این قضیه دروغ گفته بوده بلکه الان یک سالی میشده که از کارش اخراج شده بوده و به شوهرش دروغ گفته بوده و اینطوری بوده که من مثلاً هنوز دارم میرم سر کار و اینجور چیزا و شان واقعاً وقتی که متوجه میشه همه چی زیر سر کنرا بوده دنیاش زیر و رو میشه. اینجا داشته به کنرا میگفته که جلوی همین پلیسی که اینجاست همه چی رو برای من تعریف کن قبل از اینکه ترکت کنم. همون لحظه اینطوری بوده که ما قراره طلاق بگیریم قبل از اینکه همه چی تموم بشه به همه چی اعتراف کن همه چی رو گردن بگیر به خاطر اینکه یکی از ما در نهایت قراره دستگیر بشه و بعد هیچکس نیستش که از لرن مراقبت کنه میدونی اینطوری بوده که همینجا بگو طلاق که رو شاخته ولی تا قبل از اینکه من یه بلایی سر یکیمون بیارم خودت اعتراف کن که تو بری زندان که حداقل من پیش لرن باشم.
و بعد از این شان سریع از کنرا طلاق میگیره. اینطوری بوده که این رابطه دیگه تموم شده دیگه هیچی بین ما نیست و اینجور چیزا. خیلیا یه کم به شان ساید آی داشتن به خاطر اینکه اینطوری بودن که چطور ممکن بوده شان ندونه زنش چه جور آدمیه. و مثل اینکه شان مکانیک بوده و هر روز وقتی میرفته سر کار راجع به مثلاً اتفاقایی که توی خانوادهش داشته میفته افتاده با مردم صحبت میکرده و مثل اینکه توی این یکی دو سال اخیر خانواده لورنینا لورنشان کنرا مشکلات مالی داشتن. اونم به خاطر این بوده که کنرا از کارش اخراج شده بوده ولی به کسی نگفته بوده که الان دیگه کار نداره و از اونور به خاطر اینکه روی این دروغش سرپوش بذاره داشته دروغهای بیشتری میگفته. مثلاً اینطوری بوده که یه نفر حساب بانکیمو هک کرد یه عالمه پول از حسابم برداشت به خاطر همین من نتونستم مثلاً قسطامونو بدم و شان این حرفا رو باور میکرده و اینطوری بوده که آخه مثلاً یه نفر هکمون کرده و اینجور چیزا اصلاً براش عجیب نبوده که چرا همه این اتفاقات بد برای خانواده اونا داره میفته.
و همه این چیزا رو کنرا میدونه میدونی مثلاً یه یه لینک برام اومد من کلیک کردم بعد انقدر از حسابم کم شد وای خاک بر سرمون شد. خب ۸ دسامبر سال ۲۰۲۲ کنرا به صورت رسمی دستگیر میشه و وقتی کنرا دستگیر میشه شروع میکنه یه عالمه بهونه آوردن و اولین چیزی که در دفاع از خودش میگه این بوده که من این پیاما رو شروع نکردم. کنرا میگه اون کسی که تو شب هالوین این پیامها رو شروع کرد من نبودم. یه نفر دیگه شروع کرد این پیام رو برای لورن و اوون ارسال کردن. بعد بیخیال شد به مدت ۱۱ ماه و بعد از ۱۱ ماه من دوباره شروع کردم این پیاما رو ارسال کردن تا فرستنده اصلی رو پیدا کنم.
در صورتی که تمام پیامهایی که لورن و اوون گرفته بودن همشون پیگیری شده بوده و همشون رسیده بوده به کنرا. ولی که اینجا احساس میکنم اینطوری بوده که این اونقدر بد نیست که مثلاً ایده اصلیش از من نبوده. من شروع نکردم این قضیه رو. یکی دیگه شروع کرد بعد من ادامشو گرفتم و بعد از اینکه ادامشو گرفتم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم. میدونی خیلی درگیر شدم با این پرونده با اینکه کی میتونسته این پیاما رو ارسال کرده باشه و اینو حتی میگه. میگه بعد از اینکه من شروع کردم پیاما رو ارسال کردن توی یه فضایی وارد شدم که دیگه من من نبودم. دیگه کنترلمو از دست داده بودم. دیگه اون احساساتی که اون لحظه داشتم نمیدونستم چی بود. نمیتونستم خودمو کنترل کنم و این آدم داشته روزی ۴۰ ۵۰ تا پیام ارسال میکرده. اصلاً یکی دیگه شروع کرده بود تو چطوری روزی ۴۵۰ تا پیام دادی؟
میگه بعد از اینکه من شروع کردم پیاما رو ارسال کردن افتادم توی یک سراشیبی دیگه نمیدونستم چطوری باید جلوی خودمو بگیرم و لحظهای که داشتم اون پیاما رو ارسال میکردم یک آدم دیگه بودم مثل این بود که یک ماسک گذاشتم روی صورتم. زر زیاد میزنه اینو از همین الان بگم زر زیاد گوزگوز زیاد میکنه متنفرم ازش متنفرم ازش و انقدر کندرا رو داره که به پلیس میگه میشه هویت منو فاش نکنید نمیخوام بقیه خانوادهها بفهمن من بودم.
خب بچهها دیدید از اول ویدیو داشتم میگفتم پیامایی که طرف داره ارسال میکنه خیلی مثبت ۱۸ه. اون لحظهای که کلمه مثبت ۱۸ رو گفتم اینطوری بودم که الان میفهمید طرف بزرگتر از ایناست. میدونی کندرا توی پیاماش سعی میکرده غلط املایی داشته باشه یه جوری که انگار داشته سعی میکرده شبیه یک تینیجر پیام بده ولی کاملاً مشخصه که یک آدم ۱۳ ۱۴ ساله داره این پیاما رو ارسال نمیکنه مخصوصاً یه کسی که جنزی جن الفائه میدونی مشخصه که اینا چه شکلی حرف میزنن این نسل. و ببین کنرا شما دیدید که راجع به رابطه جنسی با اوون حرف میزنه. رابطه جنسی با اوون. خب تو یه سری از پیاماش اینطوریه که من و انگشت سوراخ فلان از این حرفا. اوون ۱۳ سالشه. آرو من نخوندم همه رو ولی انگلیسی خوندنش د سو فاکینگ. بعد خیلی از کلمه کریمی استفاده میکنه خودتون میدونید در چه کانتکستی ممکنه از این کلمه استفاده بشه دیگه. آره همش اینطوریه که من و اوون فلان فلان. اوون جزئیات نام میبره که دقیقاً کجا با کجا. ای وای.
و ببین این مهمه این مهمه به خاطر اینکه کنرا یک زن میانساله و اوون یک پسر ۱۳ ساله است. خب و کاملاً کاملاً مشخصه که اون کسی که داشته این پیاما رو ارسال میکرده با اوون آبسست بوده. میدونی به خاطر همینم مامانم این تئوری رو داد که شاید مامان اوون داشته اون پیاما رو ارسال میکرده. البته من اون موقع هنوز خیلی اون پیامای جنسی که راجع به اوون ارسال کرده بوده رو نخونده بودم به خاطر اینکه مامانم اینطوری بود که شاید مامان خود اوون نسبت به پسرش این احساس مالکیتو داشته که من دلم نمیخواد پسرم بای دختر دیگهای دوست باشه و مامانم یعنی اولین تئوریش این بود که شاید مامان بابای خود داشتن این پیام رو ارسال میکردن. ولی وقتی که ما از اینور بهش نگاه میکنیم که کنرا داشته این پیام رو ارسال میکرده کاملاً مشخصه که یک نگاه غیراخلاقی به اوون داشته.
و چرا این مهمه به خاطر اینکه این در نهایت جزو یکی از اتهامی رسمی کنرا نیست. اتهامی رسمی کنرا دو فقره استاک کردن یک آدم زیر سن قانونیه. دو فقره استفاده از وسایل الکترونیکی برای ارتکاب جرم و یک فقره جلوگیری از اجرا شدن عدالت و قانون و آزار جنسی یک آدم زیر سن قانونی جزو اتهاماتش نیست که به نظر من باید باشه. آزار جنسیه در نهایت. چه برای لورن که داشته اون پیاما رو میخونده چه برای اوون که این پیامها داشته در موردش ارسال میشده.
حالا سوال بزرگی که اینجا برای همه پیش میاد اینه که چرا؟ چی ممکنه باعث بشه که یک مادر همچین کاری با بچهش بکنه. و کنرا هیچوقت به این سوال یک جواب درست و حسابی نداده. به خاطر همین تنها چیزی که ما داریم تئوریهاست و من قراره تمام تئوریهایی که در مورد این پرونده هست رو اینجا بهتون بگم تا در نهایت خودتون تصمیم بگیرید که یکی از این تئوریها یا ترکیبی از این تئوریها ممکن بوده انگیزه کنرا باشه. چون ببین واقعاً این پرونده انقدر عجیبه که حتی خود قاضی پرونده توی دادگاه برمیگرده میگه که همچین پروندههاییه که من خوشحالم سال بعد قراره بازنشسته بشم. و قاضی این پرونده با کلی قتل و جنایتهای مختلف دست و پنجه نرم کرده بوده ولی به این پرونده که میرسه اینجوری بوده که نمیفهممت. به حدی که توی دادگاه به خود کندرو هم میگه که ببین من اصولاً وقتی مثلاً یه پرونده میاد زیر دستم یه جورایی میتونم بفهمم اون آدم چرا این کارو کرده مثلاً طرف معتاده مواد داشته مثلاً چه میدونم مشکل اخلاقی و جنسی داشته تجاوز کرده تو رو نمیفهمم با اینکه پروندهتو خوندم با اینکه آنالیز روانیتو خوندم بازم نمیفهمم چرا این کارو کردی.
تئوری شماره یک: کنرا به دخترش لارن حسادت میکرده. اصولاً وقتی مادرا به دختراشون حسادت میکنن مادره دلش میخواد دخترش انقدر خوب باشه تا این خوب بودنش باعث بشه مادره هم بهتر به نظر بیاد. یعنی تو انقدر مادر خوبی هستی که دخترت تو همه چیز خوبه تو همه چیز فوقالعادهست. و توی اینجور کیسها مادره علاقه خاصی به بچهش نداره که مثلاً مجبورش میکنه تو همه چیز بهترین باشه صرفاً میخواد خودش بهتر به نظر بیاد و یه مثلاً حسادتی هم به بچهش داره ولی از بچهش استفاده میکنه تا مادر بهتری به نظر بیاد و از بقیه به خاطر این مادر بهتر بودن توجه دریافت کنه.
حالا یه سری از روانپزشکا، روانشناسا میگن که یک مادر نارسیسیست ممکنه به دخترش به چشم تهدید نگاه کنه. یک تهدید مستقیم علیه خودش. مثلاً هر وقت به دخترش نگاه میکنه بهش یادآوری میشه که داره پیرتر و پیرتر میشه. مثلاً میدین شاید دخترش بزرگتر میشه و مثلاً تازه به سن جوونی رسیده. مادره اینطوریه که این سمبل تمام چیزهاییه که من دارم از دست میدم. بعد اینجور موقعها مادر دلش میخواد مثلاً مادر خوبی باشه. اون توجهه رو میخواد که من مادر خیلی خوبیام. مثلاً میخواد به دخترش آزادی بده تا مثلاً مادر خوبی باشه که به بچهش آزادی داده. ولی از اونور دلش نمیخواد بچهش انقدر آزادی داشته باشه که زندگی بهتری از خود مادرا توی اون سن داشته باشه. همش انگار باهاش داره رقابت میکنه توی ذهن خودش.
حالا توی این پرونده اگر ما بخوایم تئوری حسادت رو اپلای کنیم میشه گفتش که مثلاً کنرا به لرن به چشم خطر نگاه میکرده و اینطوری بوده که لورن الان داره وارد بهترین سالهای زندگیش میشه. وارد نوجوونی، جوونی کالج و اینجور چیزا و داشته به این قضیه حسادت میکرده و به خاطر همین هم یهو رد میده و شروع میکنه لارن رو آزار دادن.
کازان خود کنرا که توی این پرونده باهاش مصاحبه شده در مورد کنرا گفته که کنرا زن خیلی خیلی فانیه، خیلی اجتماعیه از ایناییه که توی هر مهمونی باشه مرکز توجهه و خود کنرا هم خیلی از توجه خوشش میاد. میگه اگر کنرا الان اینجا بود و میدیدید شما دارید با من صحبت میکنید و با من مصاحبه میکنید شروع میکرد پشت سر من رقصیدن تا توجه شما رو به خودش جذب کنه و یه کاری کنه که شما به اون نگاه کنید به جای من.
حالا الان کنرا بچهدار شده و الان وضعیت زندگیش چطوریه؟ اینطوری که به واسطه دخترش با بقیه در ارتباطه. اینطوری که مربی تیم بسکتباله توی مدرسه مثلاً مربیه با بقیه بچهها در ارتباطه و خود لورن ساکته میدونی سربهزیر خجالتی و اینجور چیزا ولی کنرا مامانش کول مام. و مثل اینکه کنرا رابطه عجیبی با همکلاسیهای لرن داشته. این شکلی که همیشه میرفته پیش دخترا اینطوری بوده که بیاید غیبت کنیم فلان چیز چی شد؟ بود انگار که مثلاً همسن و سال اوناست و مثل اینکه همیشه با بچهها داشته کارای فان انجام میداده و دوستای لارن یه عالم فیلم از کندرا داشتن که حین تمرین کردن داشته میرقصیده، داشته کله ملغ میزده و همیشه هم پیش بچهها بوده دیگه. از اونجایی که مربی تیمشون بوده وقتی بچهها میرفتن شهرای دیگه تا مثلاً بازی کنن کنرا هم باهاشون میرفته و همیشه داشته با بچهها زمان میگذرونده و همش دنبال توجهشون بوده. اینطوری که ببینید من چقدر کولم. من دارم میرقصم. من دارم کله ملق میزنم. من دارم فلان کارو میکنم.
بعد کنرا یه کار دیگهای هم که میکرده این بوده که میرفته مدرسه و لورن رو جلوی بقیه دلداری میداده و از این هم یه جورایی برای جلب توجه کردن به خودش استفاده میکرده. اینطوری که زنگ میزده به دوستا و همکلاسیهای لرن و بهشون میگفته که من دارم برای لرن لباس میارم مدرسه به خاطر اینکه طرف بهش پیام داده و لباساشو مسخره کرده و الان لورن ناراحته اینسکیور شده به خاطر همین من دارم براش لباس میارم اوو اوو و بچههای مدرسه همینطوری بودن که آخه خانم لاکاری چقدر شما مهربونید چقدر خوب که انقدر حواستون به لورن هست. یه بارم کنرا به یکی از همکلاسی لورن پیام میده و میگه میشه بری دستشویی و چک کنی ببینی حال لرن خوبه یا نه همین الان بهم پیام داد که داره توی دستشویی گریه میکنه. بعد همش داشته بقیه بچهها میگفته که من خیلی استرس دارم که این اتفاقات داره میفته. منم خیلی دارم اذیت میشم. و با توجه به اینا خیلیا به این تئوری اشاره میکنن که همون حسادته، همون جلب توجهه و داشته از لورن برای جلب توجه کردن استفاده میکرده.
ولی خود کندرا قسم میخوره که این انگیزهش نبوده. کنرا میگه که من مادر حسودی نبودم و با اینکه داشتم روی تمام چیزهایی که لورن در موردشون اینسکیور بود کامنت میذاشتم ولی قصدم این نبود که یه کاری کنم که لورن احساس بدی نسبت به خودش بهش دست بده. و ببین کن میگم کنرا زر زیاد میزنه. کنرا برگشته گفته لوئن خودش میدونست که دختر ظریف و کوچولو و لاغریه و منم میدونی منم خب مامانش بودم دیگه منم اینا رو میدونستم به خاطر همین منم دست گذاشته روی یه سری از اینسکیوریتیهاش ولی اون پیامایی که ارسال میکردم در مورد لورن نبود اصلاً. تگور و اینجا پروسر اون مستند نتفلیکس یه حرف میذاره توی دهن کنرا که خیلی بابت این حرفی که اونجا میزنه مردم ازش انتقاد کردن. پرودیوسر برمیگرده میگه که پس آیا اون پیامایی که داشتی ارسال میکردی در مورد خودت بود؟ شاید داشتی در مورد خودت اون حرفا رو میزدی ولی صرفاً داشتی برای لرن ارسالشون میکردی. و کنرو هم سریع میگه آره آره اه این کاملاً میتونه درست باشه به خاطر اینکه منم توی جوونیم مثل لرن خیلی لاغر بودم من مشکل غذا خوردن داشتم من داشتم به خودم گرسنگی میدادم و تمام حرفایی که داشتم به لورن میزدم در اصل در مورد خودم بود. و این طرف حرف توی دهنشگاه یه بهونه دستش داد که تو اون حرفا رو به لرن نمیزدی که اون حرفا رو داشتی به خودت میزدی. اینم س گفت آرا آرا آرا همان همان.
بعد ببین کنرا را واقعاً آدم عجیب و ترسناکیه به خاطر اینکه شما تصور کنید کندرا مثلاً برای لورن ناهار میذاشته خب مامانش بوده دیگه ناهارشو پک میکرده بعد بهش پیام میداده سلام ناهارت چطور بود؟ ترسناکه تصور اینکه همچین آدمی ۱۳ سال ۱۴ سال تو رو بزرگ کرده و این شکلی میتونسته راجع بهت حرف بزنه. خب اینجا میرسیم به یک اختلال دیگه که اینجا باید مطرحش کنیم به اسم هیستانک پرسنالتی که بهش میگن اچپیدی. مثل اینکه اچپیدی یه نوع اختلاله که به کسایی نسبت داده میشه که برای جلب توجه هر کاری میکنن. میدونی برای جلب توجه و برای گرفتن ریاکشنهای احساسی از اطرافیانشون. کسایی که واقعاً اگر مرکز توجه نباشن کل روزشون خراب میشه. همه دوست دارن مرکز توجه باشن ولی اینا اینطورین که زندگیشون پاشیده میشه اگر یک لحظه مرکز توجه نباشن. و آها بچهها دیدید یه سریا هستن که کارهای جنسی عجیب غریب میکنن توی جمع که توجه دریافت کنن. مثل اینکه این یکی از نشانههای همین نوع اختلاله. کسایی که برای جلب توجه هر کاری میکنن. دیدی مثلاً بعداً میشین راجع به طرف حرف میزنی اینجوری که چرا فلان کار زشته. این یه نوع دیگه از مثلاً نشانههای این نوع اختلاله که طرف حاضره دست به هر کاری بزنه اون لحظه برای جلب توجه کردن. ولی خب این اختلاله احساس میکنم که کاملاً میشه به کنرا نسبتش داد.
ولی یه مشکل مشکلی که این پرونده داره میدونید چیه؟ کنرا یه مادره خب و مردم نمیتونن بپذیرن که یک مادر میتونه انقدر از بچه خودش متنفر باشه و همچنین یک مادر که یک زن میانساله میتونه به یک پسر ۱۳ ساله نگاه جنسی داشته باشه که داشته. خب به خاطر همین همه به جای اینکه به کنرا بگن اوکی پییاف اینطورین که طرف جلب توجه میخواسته بکنه. مطمئنم که جلب توجه هم میخواسته بکنه. طرف ناراحت نمیشد از جلب توجه کردن ولی باید حقایق رو هم دید. طرف مشکل داره. پیدییاف از یک پسر ۱۳ ساله خوشش میاد. مثل اینکه کنرا از تمام پیامهایی که ارسال میکرده اسکرین شات گرفته بوده و روی دسکتاپش اینا رو اینطوری دسته بندی کرده بوده. بعد یک فولدر دیگه داشته به اسم پ. نمیدونم دقیقاً تو اون فولدر چی بوده. فکر میکنم لاگین هیستوریاش برای اسنپ چت رو اونجا اینطوری طبقه بندی کرده بوده و نگه داشته بوده. بعد یک فولدر دیگه داشته به اسم اوون و مثل اینکه توی این فولدر یک نامه بوده که کنرا برای اوون نوشته بوده ولی به خاطر مسائل مثلاً شخصی یا پرایوسی و اینجور چیزا این نامه هیچ وقت پابلیک نشده.
حالا یکی دیگه از تئوریهایی که توی مستند خود نتفلیکس خیلی مطرح شده و خیلی مستند روش زوم کرده سایبر مانچ هاوزن بای پراکسیه. قبلاً در مورد مانچ هاوزن بای پراکسی صحبت کردیم مثل مامان جیپسی روز کسایی که بچههاشونو یا کسایی که تحت نظارتشونن رو مریض میکنن تا توسط اونا ترحم و پول یا توجه دریافت کنن. حالا توی این پرونده اینطورین که این یک کیسه واقعاً اسمش من درآوردیه سایبر مانچ هاوزن بای پراکسیه. اینطوری که طرف سایبر داشته این کارو میکرده به صورت آنلاین داشته این کارو میکرده. این تئوری میگه که کنرا داشته لورن رو آزار میداده تا لورن دوباره برگرده پیش کنرا و بیشتر به مادرش نیاز داشته باشه و کنرا این وسط مثل یک شاهزاده سوار بر اسب سفید سعی کنه دخترش رو از دست این آدم ناشناس نجات بده تا بقیه هم بهش توجه کنن و اینطوری باشن که تو چه مادر ستم دیده و رنجدیده و از خودگذشتهای هستی. چقدر داری به دخترت کمک میکنی. و ما یک بخشی از اینو دیدیم اون موقع که مثلاً به دوستای لورن پیام میداد که میشه بیاید حواستون به لرن باشه من دارم برای لورن لباس میارم. ولی این سایبر مانزن بای پراکسی تیوری هم احساس میکنم به خاطر اینکه یه مقداری امنه تره مردم اینطورین که طرف داشته به خاطر این کارو میکرده و تو کل مستندم خیلی روی این قضیه زوم میکنن. اوکی میخواسته دخترش بیشتر بهش نیاز داشته باشه. الان مثلاً دخترش ۱۳ ۱۴ سالشه سنش داره بیشتر میشه شاید یه کم رابطهاش با مادرش کمرنگ شده. چرا با اوون آبسس؟ چرا به بقیه دخترایی که بعد از لورن با اوون دوست میشن پیام میده؟ چرا اینجوریه که انگشت اوون سوراخ؟ من به خدا اینو گفته از خودم در نمیاد این پیام تو مغز من هک شده نمیتونم فراموش کنم. تصور اینکه این داشته این پیامها رو ارسال میکرده این چه ربطی به نیاز داشتن لورن به تو داره؟ این چه ربطی به مانچ هاوزن بای پراکسی داره؟ حرفا اینه من مجبور میشم به خاطر این کیسها بزنم واقعاً خندهدار چیزایی که در حالت عادی عمراً بگم یعنی به هیچ عنوان.
اینجا کازان کنرا گفته کنرا همیشه اتنشن سیکر بوده از اینایی بوده که همیشه میخواسته توجه به خودش جلب کنه ولی اگر اینا رو بذاریم کنار کنرا همیشه آدم خوبی بوده. شاید این به خاطر این بوده که کنرا میخواسته یه کاری کنه که لورن دوباره بهش نیاز داشته باشه چون میدونی درسته که نوجوونها به مادرشون نیاز دارن ولی نه شکلی که قبلاً به مادرشون نیاز داشتن تا قبل از این بچه بودن مادرشون همه و همه چیزشون بوده ولی بعد از اینکه بزرگ میشن دوستای خودشونو دارن وارد رابطه میشن و از اینجا به بعد دیگه خیلی به مادرشون نیاز ندارن و شاید کنرا به خاطر این ناراحت بوده و بعد از این وقتی لورن وقتی این پیاما رو دریافت میکرده با ناراحتی میومده پیش کنرا و درد و دل میکرده باهاش و مثلاً به کنرا تکیه میکرده که ازش ساپورت کنه. کنرا اون لحظه میتونسته نقشه قهرمان رو برای لورن اجرا کنه و این خوشحالش میکرده به خاطر همین به این کار ادامه داده. و مدیر مدرسه هم اینطوریه که ما مثلاً میتونیم اون سایبر مانزن بای پراکسی رو اینطوری ببینیم که کنرا حاضر بوده که یه مقداری سلامت روح و روان لرن رو به هم بریزه تا از اونور لورن دوباره بهش نیاز داشته باشه و کنرا هم بتونه اون قهرمانی باشه که داره سعی میکنه دخترشو نجات بده ولی به جای اینکه فیزیکی بهش آسیبی بزنه داشته آنلاین بهش آسیب میزده توسط این پیامها. و میگم این تئوری رو خیلیا قبول کردن مخصوصاً کسایی که فقط مستندو دیدن. منم اول مستندو دیدم بعد رفتم تحقیقات بیشتر انجام دادم. خیلی از چیزا رو توی مستند نمیگن خیلی از تئوریها رو اونجا مطرح نمیکنن. اونم به خاطر اینه که احساس میکنم این تئوری امنه اینکه فکر کنی مادره انقدر بچهشو دوست داشته که داشته این کارا رو میکرده که بچهش دوباره بخ خودش. میدونی همه این دیدو به مادرا هم دارن. نمیخوان باور کنن که یک زن میتونه این کارا رو بکنه یک مادر مخصوصاً میتونه این کارو بکنه. اونم به خاطر اینه که انقدر تقدسگرایی میکنن جایگاه مادر رو و انقدر زنها توی جامعه یک بعدی دیده میشن تک بعدی دیده میشن که عملاً اینطورین که امکان نداره مثلاً یک زن بتونه افکار مثلاً فلان داشته باشه یا فلان کار از دستش بربیاد. چیز خوبی هم نیست این از فمینیزم نمیاد این از این میاد که تو انقدر زنا رو یک بعدی میبینی و انقدر یک سری از جایگاههایی که زن مثلاً توی زندگی داره رو مقدس کردی. اصلاً بهشت زیر پای مادران است نه بهشت زیر پای مادران نیست. مادر شدن به صورت دیفالت و به صورت غیرادی تو رو تبدیل نمیکنه به یک فرشته. زن هم انسانه زن هم ممکنه خیلی از کارا رو بکنه ممکنه خیلی افکار چیزی داشته باشه. الان.
بعد از این همه صحبت کردن، وقت این نیستش که به این بپردازیم که چرا این نوع تقدسگرای یه زن هم از ضد زن بودن میاد؟ ولی خب، خیلیا اینطورین که نمیخوان باور کنن که مثلاً کنرا ممکن بوده افکار شوم دیگهای توی ذهنش داشته باشه. به خاطر همینم این تئوری رو باور میکنن.
آها، یک سری چیزهای دیگه هم اینجا مطرح شده که جالبه بدونید. اونم اینه که کنرا رابطه خیلی عجیبی با مامان اوون جیل داشته. اسم مامان او ان جیله. اینطوری که کنرا این قضیه رو میکنه کل پرسونالیتیش. اینطوری که هر روز داشته تلفنی با جیل صحبت میکرده. اینطوری بوده که بیا بریم مدرسه، بیا بریم پیش مدیر و انگار از این داشته استفاده میکرده که با مامان او یه باندی داشته باشه، یه تراما باندی باهاش بکنه چون این اتفاق داشته برای جفت بچههاشون میفتاده دیگه، هم برای او هم برای لورن. و اینطوری بوده که آره، من و تو الان مثلاً اینجورییم، الان به خاطر این قضیه با همدیگه.
حالا کنرا یک حرف خیلی مسخره در دفاع از خودش زده. کنرا گفته: "وقتی من ۱۷ سالم بود بهم تجاوز شد." ما نمیدونیم این حرفش راسته یا نه، نمیتونیم تأییدش کنیم، نمیتونیم ردش کنیم. به خاطر همین از این قسمتش عبور میکنیم. اوکی، بیاید فرض رو بر این بذاریم که کنرا توی ۱۷ سالگی بهش تجاوز شده بوده. کنرا میگه: "وقتی که دیدم لرن داره به اون سن نزدیک میشه، ترسیدم و نمیخواستم لورن همون چیزی که من توی ۱۷ سالگی تجربه کردم رو تجربه کنه و از اونجایی که خیلی ترسیده بودم، کنترلمو از دست دادم. نمیدونستم باید چیکار کنم، نمیدونستم چطوری باید با این قضیه کنار بیام و همش داشتم به اون اتفاقی که توی ۱۷ سالگی برای خودم افتاده بود فکر میکردم. اون خاطرات برام زنده شده بود دوباره و دلم میخواست از دخترم مراقبت کنم تا این اتفاق براش نیفته و میخواستم نتیجه رو براش تغییر بدم و از بزرگ شدن دخترم میترسیدم. به خاطر همین اینطوریه که این کارا رو کردم."
زر زر میزنه. زر زدن که کنترل نمیندازه. داره زر میزنه. و بچهها توی مستند این حرفا رو زده. گفته که: "میدونم که ممکنه شما فکر کنید که من یک زن دیوونه، ولی همه ماها اشتباه میکنیم. هیچکدوم از ماها یک زندگی پرفکت نداشته و اگر بخوایم حقیقت رو رو ببینیم، همه آدما حداقل یک بار توی زندگیشون قانون رو زیر پا گذاشتن ولی صرفاً مچشون گرفته نشده. مثلاً میگم، همه ماها یک بار مست رانندگی کردیم ولی هیچکس مچمونو نگرفته." داره مست رانندگی کردن رو با ۲ سال آزار دادن چند تا تینیجر یکی میکنه. ببین، این از نظرش کاری که کرده اصلاً بد نیست، صرفاً مچش گرفته شده. یعنی خودش هنوز نپذیرفته این کاری که کرده چقدر بد بوده. این به تنهایی نشون میده که این آدم چه نوع مایندستی داره. چون اول باید بپذیری اون کاری که کردی بده. اینطوریه که خب، همه ماها یه بار قانونو زیر پا گذاشتیم، هیچکدوم از ماها پرفکت نیستیم.
بعدش ادامه داده که: "اگر شما هم مچتون گرفته بشه، توی همون شرایطی قرار میگیرید که من الان هستم. میدونم که الان در نگاه خیلیا من یک تیتر خبریام، من یک کرکتر بدم، من یک مادر بدم، ولی اون به خاطر اینه که آدمها فقط یک قسمت از داستان منو میدونن و کل داستان داستانمو نمیدونن."
یک تئوری دیگه هم هست که ما تا اینجا چند بار در موردش صحبت کردیم و توی مستند فقط ۲ ثانیه بهش میپردازن و اون هم آبسست بودن کنرا با اونه. و این تئوری به این میپردازه که نفرت و حسادتی که کنرا نسبت به لرن داره، به خصوص به خاطر وجود اومنه. و ببین، اینو من خیلی قبول دارم. خب، هستن مادرایی که به دخترشون حسادت میکنن و به این خیلی توی مثلاً سینما پرداخته میشه و این هست. این یه چیز واقعیه که اتفاق میفته توی یک سری از داینامیکهای مادر دختری. ولی توی اون داینامیکها، مادره به جوونی دخترش، به اون میدونی چیزی که الان دخترش داره و خودش دیگه نداره، داره حسادت میکنه. یعنی این حسادت به خاطر یک آدم دیگه نیست. احساس میکنم در رابطه با کنرا، این حسادت صرفاً به خاطر اوه. یعنی این اولو میخواسته، بعد به لارن حسادت کرده، نه اینکه کلاً از اول به لارن حسادت بکنه. من یه همچین احساسی دارم. احساس میکنم لحظهای که با او ان آبس سست شده، اون حسادت نسبت به دختر خودش به وجود اومده. به خاطر اینکه دوست دختر او بوده. و حتی مامان اوون جیل هم گفته که کنرا با پسر من آبسست بود. تو یکی از پیامهاش کنرا به لرن گفته: "توو هیچوقت نمیتونی اونو از من بگیری. تو هیچوقت قرار نیست در رابطه با اوون برنده بشی. من همیشه برنده میشم و من همیشه برای اوون مهمتر از تو خواهم بود. اوون منو دوست داره و تا آخر عمرش من دختریام که عاشقش خواهد بود. تو یک هستی و من میخوام که تو از زندگی اوون بری. اون در حالی که توی زشت فلان فلان شده تنهایی کنار من خواهد بود. من و او به همدیگه نیاز داریم." مشخصه دیگه.
بعد بچهها، یه مشکل دیگهای که من با کنرا دارم اینه که خودشم نمیدونه چی میخواد. این همه وقت اینطوری بود که با او به هم بزن. او تو رو نمیخواد. ولی بعد از اینکه اوون و لرن به هم میزنن، کندرو عصبانیتر میشه. اونم به خاطر اینکه الان میدونسته که بعد از به هم زدن این دو نفر، خودش دسترسی کمتری میتونه به او داشته باشه. بعد اینجا بعد از اینکه اون و لارن به هم میزنن، یه روز بوده که توی اتاق تمرین اینا اصلاً کنار هم نمیشستن، خیلی داشتن از همدیگه فاصله میگرفتن بهخاطر اینکه به هم زده بودن. بعد کنرا همش داشته به لورن پیام میداده که برو بشین پیشش، برو باهاش حرف بزن. اون روی سگ منو بالا نیار. دقیقاً به خاطر همینم بوده که بعداً داشته به بقیه دوست دخترای او انم پیام میداده، به اونا هم حسادت میکرده، میخواسته او ان برای خودش باشه. و الان متوجه شده بوده که او شت، الان که دخترم با او ان به هم زد، پس من چه بهونهای دارم که همش دورور او ان باشم به به عنوان مادر دوست دختر سابقش. و مثل اینکه از همون اول کنرا رابطه خیلی عجیبی با او داشته. اینطوری که هر وقت لارن و او میخواستن برن سر قرار، کنرا هم باهاشون میرفته به بهونه اینکه میخوام ازتون عکس بگیرم، شما خیلی کیوتین، شما خیلی بامزهاین. و بعد رفته بوده اسم نویسی کرده بوده که خودش بشه مربی یکی از تیمای ورزشی اوون. همچنین هر وقت یک بازی داشته توی یک شهر دیگه، کنرا لورن و شوهرشو برمیداشته و ۳ ساعت رانندگی میکرده تا برن یه شهر دیگه و بتونن بازی اوو ببینن. مثلاً یک بار اوون قرار بوده توی فلوریدا یه مسابقه داشته باشه. یک تورنمنت خیلی بزرگی بوده و کندرا پا میشه میره پیش مامان او و اینطوریه که آ، چه خوب، میخواید هممون خانوادگی یه تعطیلات واسه خودمون درست کنیم و تا اونجا بریم و مثلاً بازی او انم ببینیم. که جیل برمیگرده میگه که نه مرسی. میدونی، اینطوری بوده که خیلی ویردی. لازم نیست تو پاشی کل اعضای خانوادهتو جمع کنی و دنبال ما بیای. و بعد از بریکآپ او و لورن، کنرا همه مسابقههای او رو هنوز میرفته، همه رو. بعد میرفته میشسته کنار مامان او جیل. اینطوری که ما مثلاً خانوادهایم دیگه.
الان خود اوون در این رابطه چی گفته؟ او گفته که: "من همیشه احساس میکردم که کنرا از من خوشش میاد و به من جذب میشه و همیشه خیلی با من مهربون رفتار میکرد. اینطوری بود که بذار اینو برات بیارم، بذار فلان کارو برات بکنم و مثلاً همیشه میخواست برای من یه کاری انجام بده و اینطوری نبود که انگار کنرا مامان دوست دخترمه، یه داینامیک دیگهای با من داشت، مثل مامان دوست دخترم رفتار نمیکرد و حتی استیکمو برام میبرید وقتی مثلاً ما یه جا داشتیم غذا میخوردیم."
و پلیس از خود کنرا پرسیدن که آیا تو ازن خوشت میومد؟ و کنرا گفته: "ناگ لاک." معلومه که میگه نه. و یه اتفاق عجیب دیگه که یه نفر به چشم خودش دیده وقتی بوده که کنرا توی مدرسه بوده، بهخاطر اینکه مربی تیم بوده دیگه. بعد او به لرن پیام میده. بعد کنرا گوشی لورنو برمیداره و شروع میکنه از زبون لرن به اوون جواب دادن و آخرش میگه: "آی لاو یو." از زبون لرن، ولی خودش داشته به او پیام میداده.
حالا در نهایت حکمی که به کنرا میدن چی بوده؟ استاک کردن یک آدم زیر سن قانونی و جلوگیری از اجرای عدالت. و در نهایت فقط ۱۹ ماه زندان میگیره. و همه اینطورین که چطور ممکنه که یک اتهام جنسی، یک نوع آزار جنسی توی این پرونده نباشه؟ و اونم به خاطر این بوده که کنرا به از دید قانون یک جرم جنسی مرتکب نشده بوده. بهخاطر اینکه نه عکسی جنسی فرستاده بوده، نه درخواست کرده بوده که عکسی جنسی براش ارسال بشه، و نه سعی کرده بوده که اوون رو از نزدیک ببینه تا مثلاً باهاش یک رابطه جنسی داشته باشه. و به خاطر اینا اینطوری بودن که ما نمیتونیم هیچ اتهام جنسی بهش بزنیم. که به نظر من، ببین، ارسال کردن اون پیاما به تنهایی یک نوع آزار جنسیه.
حالا یه سریای دیگه هم گفتن که ما فکر میکنیم جیل، مامان اوون، کسی بوده که کنرا میخواسته توجهشو به دست بیاره. خیلیا اینطورین که اوونینا، خانواده اوون، اون زندگیی رو داشتن که کنرا دلش میخواسته خودش داشته باشه. اینطوری که بابا بابای او ان یک اوت فیلدر بوده برای تیم بیسبال بیل سیتی هایکول. مامانش قبلاً چیر لیدر بوده و این خانواده از این خانوادههای میدونی معروف شهر بودن که مثلاً از قبل جفتشون توی اون شهر آدمای معروفی بودن. کنرا اهل یه جای دیگهست و بعد از ازدواجش با شان اومده بیل سیتی. بهخاطر همین همه اینطوری بودن که مثلاً دلش میخواسته آدم مهمتری توی اون شهر باشه و به عنوان یه کسی که انقدر دلش میخواد جلب توجه کنه، احتمالش هستش که یک آبسشنی هم با جیل و کلاً خانواده او داشته باشه.
یه سریا اینطورین که احتمالاً این مثلاً میخواسته که اوون و لرن با همدیگه ازدواج کنن تا بهونه لورن بتونه تا ابد هم توی زندگی او ان باشه هم بخشی از خانواده او ان اینا باشه. به خاطر همینم وقتی میبینه لورن و او دارن به هم میزنن، خیلی عصبانی میشه و همش اینطوری بوده که برو کنارش بشین، فلان فلان شده، تکون بخور. آها. بعد تمام اون پیامایی که برای لورن ارسال میکرده که تو نمیخوابی با او ان، تو مثلاً میدونی به نیازهاش پاسخ نمیدی، او ان یه دختر واقعی میخواد، او ان میخواد با من بخوابه و اینجور چیزا. یه سریا اینطورین که شاید داشته این حرفا رو میزده تا لورن بیشتر مثلاً از خودش مایع بذاره برای او ان تا این دو نفر همیشه پیش همدیگه بمونن. فکر نمیکنم این این آره، ولی این هم یکی دیگه از تئوریهاست که مطرح شده. من دارم همه رو بهتون میگم که در نهایت با سؤال از این ویدیو نرید چون میدونم که یه عالمه سؤال ممکنه براتون پیش بیاد. و اون آبسشن با خانواده او ان هم یه ذره ریشه در حقیقت داره به خاطر اینکه توی خیلی از پیاماش اینطوریه که: "مامان او منو بیشتر از تو دوست داره، خانواده او منو بیشتر از تو دوست دارن."
و بچهها، جالبه که بدونید بابای کلویی که گفتم، خودشم پلیس بوده، یکی از کسایی بوده که از اول به کنرا مشکوک بوده. یعنی حتی به پلیسا هم گفته بوده که شما کنرا رو چک کردید. و بیل سیتی شهر خیلی کوچیکیه. خب، یعنی اینطوریه که همه پشت سر هم غیبت میکنن، همه در مورد همه حرف میزنن. به حدی که چند تا از بچهها گفته بودن که بیل سیتی فازش جوریه که پدر و مادرا در مورد ما گسیپ میکنن و غیبت میکنن در مورد تینیجرای شهر. و مثل اینکه چند تا خانواده از همون اول به کنرا شک کرده بودن. با توجه به شناختی که از کنرا داشتن، اینطوری بودن که ممکنه زیر سر خود کنرا باشه.
خب، حالا بیاید در مورد احساسی که لورن به این اتفاقات داشته صحبت کنیم. لورن توی مستند گفته که: "ابتدا من خیلی شوکه شدم و بعد این شوکه شدن تبدیل شد به ناراحتی، بعد تبدیل شد به عصبانیت، بعد تبدیل شد به دیوانگی. چون من اصلاً نمیدونم چطوری اون احساسی که داشتم رو باید توصیف کنم. چرا مادرم باید همچین کاری بکنه؟ من واقعاً گیج شدم. همش داشت به من میگفت خودتو بکش و وقتی به این فکر میکنم که مادرم داشته این حرفا رو میزده، ناراحت میشم. چرا مادر خودم باید به من بگه که این بلاها رو سر خودم بیارم؟ سعی کردم در مورد این قضیه باهاش حرف بزنم ولی هنوزم نمیدونم چرا و من هر روز دارم به جواب این سؤال فکر میکنم ولی هنوزم نمیدونم چرا این حرفا رو بهم زده."
من واقعاً درک میکنم لورنو. چون خیلیا اینطورین که چرا هنوز با مامانش خوبه؟ چرا هنوز اوکیه؟ من درک میکنم. طرف میخواد باور کنه که مامانش دوستش داره. میخواد باور کنه که این اتفاق یه اشتباهی بوده که مادرش مرتکب شده و اینجور چیزا.
حالا خیلیا معتقدن که لورن بیشتر از اون چیزی که به نظر میومده در خطر بوده. اینطوری که خیلیا فکر میکنن اگر کنرا دستگیر نمیشد، انقدر ادامه میداد تا لورن یک بلایی سر خودش بیاره یا کنرا یک بلایی سر لورن میآورد. خیلیا معتقدن که هدف نهایی کنرا این بوده که لورن رو از سر راه خودش برداره به هر قیمتی و اول یک راه سیفتر رو انتخاب کرده بوده. راهی که این انتخاب رو بذاره تو دستای خود لورن تا بعداً مجبور نباشه مسئولیتی در قبال این قضیه به عهده بگیره. و مردم فکر میکنن با از بین رفتن لرن، با مردن لرن، کنرا به تمام خواستههاش میرسیده. و کسی چه میدونه؟ شاید کنرا فکر میکرده که اگر ادامه بده به یه جایی میرسه که انقدر میتونه اوون رو شستشوی مغزی بده تا واقعاً یک ارتباطی با او برقرار کنه. و این اتفاق میفته. میدونی، کسایی که با تفاوت سنیهای خیلی زیاد با دخترها و پسرهای خیلی کم سن و سال وارد رابطه میشن، مخصوصاً کسایی که این بچهها رو از سن خیلی پایین میشناختن، یه دورهای شروع میکنن اینا رو شستشی مغزی دادن. چندین سال شستش مغزی میدنشون و بعد وقتی طرف به سن قانونی میرسه، اینا به صورت رسمی باهاش وارد رابطه میشن. و از اونجایی که طرف الان دیگه به سن قانونی رسیده، کسی هم نمیتونه چیزی بهشون بگه. یعنی اینطوری که همه میدونن این آدم مثلاً الان ۵ سال بوده که داشته این بچه رو گرون میکرده ولی نمیتونن ثابت کنن. و الانم اون بچه انقدر شستوش مغزی داده شده که خودش فکر میکنه با رضایت خودش توی این رابطهست. و توی اون پیاماش که گفته بوده که: "اون از تو متنفره، اون پشیمونه، تو اشتباه بودی." انگار داره از زبون خودش میگه. میدونی، "تو اشتباه بودی، من اصلاً نباید هیچوقت تو رو به دنیا میآوردم، تو هیچ ارزشی نداری، زندگی اون بدون تو بهتره، اگر تو بمیری زندگی اون بهتر میشه." اینجا احساس میکنم یه جورایی داره در مورد زندگی خودش صحبت میکنه.
و مثل اینکه یه بار وقتی که کنرا و جیل توی دفتر مدیر مدرسه بودن، مدیر مدرسه ازشون میپرسه که آیا شما فکر میکنید احتمالش هستش که بچههاتون بلایی سر خودشون بیارن؟ و کنرا ساکت بوده و جیل برمیگرده به کنرا نگاه میکنه و اینطوریه که: "آره، کنرا، آره، نگرانیم که بچههامون بلایی سر خودشون بیارن."
توی مستند دقیقاً همین سؤالو از کنرا پرسیدن. اینطورین که آیا تو نمیترسی دخترت بلایی سر خودش بیاره؟ و کنرا در جواب گفته که: "نه، من نمیترسیدم دخترم بلایی سر خودش بیاره. میدونم که برای شما در کردن این عجیبه، ولی من لرنو میشناسم. من با لورن حرف زدم و شما لورن رو مثل من نمیشناسید. اگر میشناختیدش، میدونستید که چرا من نگران نبودم که لورن بلایی سر خودش بیاره."
و جالبه که بدونید اولین پیامی که کن را برای لرن ارسال میکنه و توی پیام از کلمه مردن و مرده استفاده میکنه، نیم ساعت بعدش پیام میده و میگه: "ببخشید، نباید میگفتم بمیر. این دیگه خیلی زیاده روی بود." و ببین، این اینطوریه که انگار اوایل، ببین، تو اون پیامای اولش اینطوری بوده که تو دختر نایسی هستی ولی تو به درد او ان نمیخوری. انگار هر چقدر رفته جلوتر نفرتش بیشتر شده و این به من ثابت میکنه که کنرا تمام حرفایی که زده بوده از ته دلش اومده بودن. بهخاطر اینکه یه بار احساس بدی بهش دست داد و اینطوری بود که نه، این زیاده روی بود. میدونی، این به این معنیه که تمام چیزهای دیگهای که گفته بوده ته دلش داشته میگفته و اون یه بار مثلاً احساس بدی بهش دست داده بوده ولی بعد اینطوری بوده که برو بابا خودتو بکش. و کنرا گفته که: "حالا من مطمئنم اینکه الان همه به لرن نگاه میکنن و فکر میکنن لورن یه مادر دیوونه داشته، یه مادر خیلی بد داشته، خیلی داره بهش آزار میرسونه."
خب حالا توی مستند با لرن وقتی دارن صحبت میکنن که کنرا توی زندانه. کنرا ۱۹ ماه میره زندان دیگه. بعد از لرن میپرسن که هنوز ارتباطی با مادرت داری و اینجور چیزا. لورنم میگه که: "ارتباط نداشتن با مادرم برام خیلی سخته به خاطر اینکه من احساس نمیکنم بدون مادرم خودمم. نمیدونم بدون مادرم کیم. واقعاً به مادرم توی زندگیم نیاز دارم. میدونم که بابام از دستش عصبانیه و میدونم که امکانش هست که هیچوقت نبخشم. ولی اگر اون قسمت ماجرا رو بذاریم کنار، من دلم میخواد هنوز با مادرم ارتباط داشته باشم."
بعد کارگردان ازش میپرسه که فکر میکنی مردم به خاطر این قضاوتت کنن؟ لارنم میگه: "میدونم که مردم ممکنه نظر خودشونو در مورد این قضیه داشته باشن ولی الان راستشو بخواید برای من مهم نیست."
بعد از اینکه کندرا از زندان آزاد میشه، اجازه نداشته لورنو ببینه بهخاطر اینکه روی پروبیشن بوده و قربانیش لورن بوده. میدونی، معلومه که اجازه نداشته سریع بعد از آزاد شدن دوباره بره لورنو ببینه. و لورن بعد از اینکه مادرش آزاد میشه دوباره صحبت کرده با مثلاً رسانهها و اینجور چیزا و گفته که: "الان یه مقداری با مثلاً دقت بیشتری دارم با این قضیه کنار میام و به نظر میاد که مثلاً بعد از گذشتن اون زمان لرن یه کوچولو اینطوریه که شاید بهتره با مادرم ارتباطی نداشته باشم."
بعد بچهها، کنرا پررو پررو از زندان برای لورن نامه مینویسه. و ببین، توی نامه هاش اینطوریه که طوریه که: "سلام میمونه، مامان از دستت عصبانیم، تو ناراحتم کردی به خاطر اینکه فقط گفتی خداحافظ، نگفتی دوست دارم، ولی میبخشمت. بوس بوس، دوست دارم. روز خیلی فوقی داشته باشی." توی پیام بعدیش اینطوریه که: "صبح بخیر دختر زیبام، خیلی دلم برات تنگ شده. تو درخشانترین نور توی این هستی هستی. برات بوس میفرستم. امشب بهت زنگ میزنم. دوست دارم، عاشقتم، عاشقتم، عاشقتم، عاشقتم."
از وقتی که کنرا از زندان آزاد شده، تو آگست سال ۲۰۲۴، ۴ با لرن صحبت کردن و ازش در مورد مامانش سؤال پرسیدن. و لرن گفته که: "میخوام بهش اعتماد کنم ولی الان که از زندان آزاد شده، نمیدونم چطوری دوباره میتونم بهش اعتماد کنم و چطوری میتونم باهاش ارتباط داشته باشم. ولی میدونم که الان داره دکتر میره، داره سعی میکنه که حالا هر مشکلی که بوده رو حل کنه و وقتی که همدیگه رو ببینیم، نمیخوام که دوباره اتفاقات قبل برامون بیفته. ولی در هر حال، نداشتن ارتباط با مادرم داره آزارم میده و من احساس میکنم که بعد از اینکه اونم روی خودش کار کنه، ساختن یک ارتباط جدید بتونه به جفتمون کمک کنه."
اینطوری که اینجوریه که اگه همدیگه رو ببینیم، وقتی که همدیگه رو ببینیم، امیدوارم که یه نفر باهاش صحبت کنه و بگه که این مادر، مادری نیستش که دلت بخواد توی زندگیت داشته باشی.
حالا مامان کلویی توی هالوین سال قبل لباس یک مترسکو میپوشه که لباس زندان تنشه و عکس زندان کنرا رو زده بوده روی صورتش و یه عالمه گوشی از دستاش آویزون کرده بوده. و مردم اینطوری بودن که چرا این کارو کردی؟ چون مثلاً مردم کلاً از خانواده کلاهی خیلی خوششون نمیاد. ایناهم خانواده عجیب غریبین. یعنی مثلاً از اینایی که دختر ما هیچ کاری نکرده در صورتی که دخترشونو خیلی بد تربیت کردن. خب از این خانوادههایین که خیلی لوس کردن بچهشونو و اینجور چیزا. آره، میخواسته اونو مسخره کنه. ولی اینطوری که مردم اینجورین که ما از شما خوشمون نمیاد و این کاری که کردی کار عجیبی بوده. ولی از نظر من فانیه. اینکه لباس هالوینش لباس خیلی فانیه. لاکت فانی. تو می اوون هم توی مستند گفته که: "من خیلی وقته با لرن صحبت نکردم و از لرن عصبانیایم و فکر نمیکنم در آینده هم بتونم باهاش صحبت کنم و ببخشمش بهخاطر اینکه لورن هنوز یه ذره پشت مامانشه." او ان اینطوریه که: "چطوری میتونی ازش طرفداری کنی هنوز؟" آره، یعنی دلیل اختلاف ی که الان اوون و خانوادهش با لورن دارن به خاطر اینه که لورن پشت کنرا رو گرفته.
خب بچهها، این از پرونده امروز. شارژ لپتاپم داره تموم میشه و من صدا رو روی لپتاپم ضربت میکنم بهخاطر همین این قسمتو باید یهکم سریع پیش ببرم. بچهها امروز مامانم قرار بود توی ضبط این ویدیو کمکم کنه و مامانم خمیازه میکشه اون پشت وقتی که میخواد بهم کمک کنه. نه نه، در حالت عادی خب و دست خودشم نیست. بهخاطر اینکه فکر کن من دارم اینجا ضبط میکنم و تو باید بیصدا بیحرکت پشت دوربین بشینی و اگر زیاد تکونم بخوری من حواسم پخش میشه. پخش میشه بهخاطر اینکه چشمم مثلاً اون حرکتو داره دنبال میکنه. مثلاً به نظرم اینطوریم که پاتو تکون نده. بعضی وقت اصلاً اینطوریه که من از کجا فهمیدی داشتم پامو تکون میدادم؟ بهخاطر اینکه مثلاً من یه حرکت میبینم و شروع میکنم زوم کردن روی اون حرکت. و حق میدادم بهش که مثلاً خمیازه بکشه. یعنی این چیزی نیستش که من خورده بگیرم. ولی توی پرونده امروز من اینطوری بودم که امروز یه موضوعی رو انتخاب کردم که نتونی پلک بزنی. و اینطوری بود که نه، من هیچوقت حوصلم سر نمیره. به خود خمیازه کشیدن غیر ارادیه. گفتم میدونم، میدونم. ولی امروز یک پرونده انتخاب کردم که بخوایم نتونی خمیازه بکشی. و بچهها یه قسمتی از پرونده بود که خم شده بود اینور که چهره خودمو ببینه از پشت دوربینم. و ببین، منم کش میدم بعضی وقتا اون پشت. یعنی شما تصور کنید که نشستید اینجا و نمیتونید به من بگید خب کیه طرف؟ خب؟ و من اینطوریم که بعد کسی که داشت این پیام رو ارسال میکرد و قشنگ قشنگ احساس میکردم که تو اون پشت اینطوری بودی که بگو بگو کی بود. آره. خلاصه این پرونده رو از آخرین پرونده کتفیشی که کاور کردیم بود. آخر اون پرونده بهتون گفتم که یک پرونده مشابه دیگه هم هست که مستندشو ساختن و اگر خواستید بگید کاورش کنم. خیلیا توی کامنتهای اون پرونده این ویدیو رو درخواست داده بودید و خودمم از موقعی که مستندو دیدم جدی فکرم درگیر بود. و امروز اینطوری بودم که خب امروز زمان خوبیه برای کاور کردن این پرونده. هم خودم بالاخره میتونم کاورش کنم و ببندم کلاً چپترشو رو. و همین که یه پروندهایه که میدونم ذهن مامانم خیلی درگیر میکنه و خیلی خوشحال بودم که امروز میتونم سوپرایزت کنم. هم درگیر شد هم خمیازه نکشید. حالا اون پشت داشتیم با همدیگه صحبت میکردیم ولی این میکروفون صداهای اونورو برنمیداره. ولی میگم اینگیج بود با قضیه کاملاً. آره، نمیتونست باور کنه که یک مادر. ببین چون خودت مامانی، اینطوری بودم که این ویدیو رو ببینی خیلی سوپرایز میشی. خب بچهها اینو میترسم الان. آها فها اینجا میذارمش. خب. بعد بچهها این میکروفونه هم ما رو نابود کرده بهخاطر اینکه سنگینه و این پایه نگهش نمیداره و حالا به زودی باید یه فکر دیگهای به حالش بکنم. خیلی اعصابم خورده بهخاطر اینکه من اینطوریم که شما که این میکروفونو ساختید و این میکروفون خیلی معروفه و خیلی گرونه و همه این میکروفونو برای مثلاً پادکست و تولید محتوا اینجور چیزا میگیرن. و این مثل اینکه میکروفونی بوده که مایکل جکسن آلبوم استریلر رو باهاش ضبط کرده. همین میکروفون نه، ولی خب مثلاً ورژن قدیمی همین سری میکروفون. اینطوری هم که شما بعد از این همه سال نمیدونید که این میکروفون سنگینه و باید پایههای درستی براش داشته باشید. یعنی از اون د تا پایهای که برای این میکروفون توی بازار هست و من این پایهشو گرفتم، این پایه نمیتونه وزن این میکروفونو تحمل کنه. و من اینجوریم که عجب، به زور نگه میداریم که ویدیوها ضبط بشه. و من امروز اینطوری بودم که با دوباره باید قص واسه پایه میکروفونو بخورم و اینجور چیزا. ولی تونستیم نگهش داریم، سکیورش کنیم. و این هم از ویدیوی امروز. مرسی که ویدیو امروز رو تا اینجا تماشا کردین. این یکی از اون پروندههاست که خیلی دلم میخواد تئوریاتونو بخونم. من همه تئوریاها رو گفتم و بازم میگم خودم اینطوریام که ترکیبی از همه ایناست انگیزه نهاییش. ولی شماهم اگر چیزی به ذهنتون رسید که من توی این ویدیو نگفتم، حتماً توی کامنتها بگید. خیلی دوست دارم نظراتتونو ببینم. و مرسی که ویدیو امروز رو تا اینجا تماشا کردین. توی ویدیوی بعدی میبینمتون. ببخشید نمیتونم بخوابم. واقعاً پام در زاویهای نیست که بتونم بخوابم. اوکی، بای بچهها. دوباره قرار بود اینترو یادم بره. نمیدونم چرا روزایی که هیجان دارم برای ویدیویی که قراره کاور کنم، وقتی که اینتوی اول ویدیو رو میگم و تموم میشه، یادم میره بگم در این قسمت از مری جین ریپورتس. دیدید که توی ویدیو قبلی، نه ویدیو قبلی، من اینو رو دوباره ضبط کردم و گذاشتیم اول ویدیو. بهخاطر همین یادم میرفت. و الانم داشت یادم میرفت. و اینجوریهم که از کی تا حالا تو اینترو یادت میره؟ من هیچوقت اینترو یادم نمیره. اوکی، اوکی، لتس گو. میگه شاید یکی از بچههای ساکتتر مدرسهست که جزو بچههای مثلاً معروف و اینجور چیزا نیست. اینجور چیزها. و اینجا من یاد هایکول موزیکال د میفتم که گبریالا میره به شارپی میگه که: "وله، بله، من هایکول موزیکالو حفظ." سو بچهها این مونولوگ و این سری دیالوگهای گبریلا رو موقعی که هنوز انگلیسیم خیلی خوب نبود حفظ کرده بودم و پشت سر هم میگفتم و اینجوری بودم که اوف، میدونی، اصلاً حال میکردم با خودم. اینطوری بودم که چقدر خوبم من، چقدر انگلیسیم خوبه. همین طوری آدم زبون یاد میگیره. انقدر حفظ میکنی، تکرار میکنی، حفظ میکنی، تکرار میکنی که آخر دستت میاد. یه کم باز چی باید انقدر فحش بدی به اون بچه. حالا تراپتایز ش. به خدا من فکر کن ۱۳ سالشه. تو این سن آدم نمیتونه این پیاما رو همش دریافت کنه و مثلاً بیتأثیر باشه. میدونی. میگه: "چیز، بیا او مال خودت." آره، "بیا او مال خودت." واقعاً، بیا مال تو. واقعاً اینقزش داره. او من کارن نیست، کار اونا نیست. مادر او چرا؟ مامان او چرا؟ فکر میکنی مامانی که پسرش خودش میخواد؟ اینم اینم تئوری خوبیه راجع به اون مامانایی که خیلی پسرشون رو دوست دارن. زیاد باهات حرف زدم. احساس میکنم مشکوکی. من همیشه به مامانم در مورد این چیزا میگم. مامانایی که رابطه خیلی تاکسیکی با پسراشون دارن. مثلاً وقتی اینطوریم که آره، فلانی خیلی مثلاً پسرشو لو کرده. بعد بهش میگم که احتمال یه سری از مادرا هستن که احتمالاً پسرشون رو به چشم دوست پسرشون میبینن و یه رابطه این شکلی باهاشون دارن که الان مثلاً شوهرمون دیگه پیر شده، دیگه خیلی بهمون توجه نمیکنه ولی ما یه پسر جوون کنارمون داریم که خیلی ما رو دوست داره و اینجور چیز هستن یه سری از اونا. بعد مامانم همیشه اینجوریه که وا، وا. آره. همیشه توی که وا، وایوست. بابت شد؟ پشمات نریخت؟ من گفتم مامان، دوش پشمات نریخت؟ گفتی مامان، فکر کردم کنرا رو میگی. اینطوری بودم که مامان، آخر ف نه نه. اون چیه؟ جایی چی میگه؟ فنالیه. این دقیقاً اونه. قاضیه. نه لف نباله. یه چیز توی ما سه تا رو کجا میبرید؟ ما الان خانوادهایم. این جو مامان چی بود دقیقاً؟ داریوش بود و میگن داریوشی میان فرودگاه ایران، پلیس ایران دستگیرشون میکنه. بعد یه آقایی هم میره میچسبه به اینا سریع به پلیس میگه ا ماست رو کشتن. اینور گفتم یه چیزی کاور میکنم که خوابت نگیره. که چی گفتم؟ بهتقه رد میشه همش. Ч