📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

جنگ چالدران : قسمت 3/3 - شکست حماسی

Deep Podcast20:39

Transcription

تا اونجا پیش رفتیم که سلطان سلیم یک جو وحشتناکی علیه شیعیان عثمانی به راه انداخت. در نتیجه این اقدامات خصمانه، یک طایفه اصیل و جنگاور به نام ساری قمیش از خاک عثمانی کوچ کرد و وارد خاک ایران شد. شاه اسماعیل هم به این طایفه پناه داد. همین حرکت خشم سلطان سلیم نسبت به کارهای شاه اسماعیل رو چندین برابر کرد. سلطان سلیم دیگه منتظر هیچ بهونه‌ای نبود و به نیروهای عثمانی فرمان داد که وارد شهر دیاربکر بشن. دیاربکری که در اون دوران بخشی از خاک ایران به شمار می‌رفت.

در ادامه، شاه اسماعیل و سایر فرماندهان صفوی اشتباهات وحشتناک و جبران ناپذیری انجام دادن که همین اشتباهات مسیر رو برای پیروزی عثمانی هموارتر کرد. در نهایت هم نیروهای نظامی ایران به همراه شاه اسماعیل و سایر بزرگان و فرماندهان از تبریز خارج شدن و به دشت چالدوران پا [موسیقی] گذاشتن.

دوستان سلام به دی پادکست خوش اومدید. من خیلی سریع این نکات اولیه رو عرض کنم خدمتتون که ما داریم داستان جنگ چالدوران رو به صورت قسمتی تعریف می‌کنیم و این ویدیو قسمت سوم و پایانی از داستان جنگ چال دورانه. اگر دو قسمت قبلی رو مشاهده نکردید هیچ مشکلی نداره، تشریف ببرید در بخش کامنتها و کامنت اول، کامنت اول مال خودمه، پین کردم آوردم بالا و لینک هر سه قسمت رو در کامنت اول خدمتتون گذاشتم. فرصت کردید هر زمان دوست داشتید می‌تونید هر قسمتی که خواستید رو به راحتی پیدا کنید و مشاهده کنید. لینک هر سه قسمت در کامنت اول هر سه تا ویدیو الان موجوده و می‌تونید قسمت‌های مختلف رو مشاهده کنید. منابع در توضیحات خدمتتون هست. وقتتون رو نگیرم، بریم به سراغ قسمت سوم و پایانی از داستان جنگ چالدوران. [موسیقی]

قشون ایران بعد از طی مسیری از تبریز به سمت شمال غرب ایران رسید؛ جایی به نام چالدوران. چالدوران در بیست فرسنگی شهر خوی قرار داره. شاه اسماعیل به اکثر نیروهای ایرانی اجازه داد که فعلاً کار خاصی انجام ندن و استراحت کنن؛ و البته این هم یکی دیگه از اشتباهات سپاه ایران بود، چون همین کار باعث شد نیروهای عثمانی قوای خودشون رو با خیال راحت منسجم کنن و آرایش جنگی بگیرن. چالدوران موقعیت بسیار خوبی برای نیروهای ایرانی بود. چالدوران دشتی وسیع بود که بین دو رشته کوه قرار داره و طول دشت شرقی و غربیه. جایی که نیروهای ایران حضور داشتن به شکلی بود که در شمال و جنوب موانع طبیعی وجود داشت و قشون سلیم نمی‌تونست از این موانع عبور کنه. به همین دلیل، دور زدن نیروهای ایرانی و محاصره اصلاً کار ساده‌ای نبود.

همون طور که گفتیم، نیروهای سلطان سلیم خیلی بیشتر از نیروهای شاه اسماعیل بودن، اما سپاه ایران باانگیزه تر از عثمانی بود و سربازای ایرانی به شاه اسماعیل اطمینان دادن که تا آخرین قطره خونشون می‌جنگن و فردا غروب سر سلطان سلیم رو با خودشون به تبریز میارن. نیروهای عثمانی از فرصتی که به دست آورده بودن نهایت استفاده رو کردن. اونا تونستن در تاریکی شب توپ‌های جنگی رو در بلندی‌های دشت چالدوران مستقر کنن، چون سپاهیان ایران همین طور که گفتیم در حال استراحت بودن. اون شب گذشت و در آغازین ساعات اول شهریور ماه ۸۹۳ خورشیدی فرمان آتش توسط افسران عثمانی صادر شد. توپ‌ها یکی پس از دیگری به سمت اردوگاه ایران شلیک می‌شدند. گفته میشه ۳۳۰۰ توپ جنگی به سمت اردوگاه ایران شلیک شد که چنین آماری حتی در قرن بیست و یکم هم به منزله یک جنگ تمام [موسیقی] عیاره.

این گلوله باران باعث شد نیروهای ایرانی اولین عقبنشینی خودشون رو انجام بدن. سلطان سلیم قصد داشت باز هم توپ جنگی رو جلوتر ببره و نیروهای ایرانی رو گلوله بارون کنه، اما حرکت دادن این توپ‌های قدیمی خیلی سخت و زمانبر بود. به همین دلیل، به دستور سلطان سلیم که خودش هم فرماندهی سپاه عثمانی رو بر عهده داشت، پیاده نظام آماده حرکت به سمت مقر ایرانی‌ها شد. سلاح گرمی که پیاده نظام عثمانی و همچنین پیاده نظام ایران در اختیار داشت، تفنگی بود به نام تفنگ شمخال. شمخال یک نوع تفنگ سرپر و سنگین بود که برد بسیار کمی داشت. نیروهای دو طرف باید خیلی به هم نزدیک می‌شدن که بتونن از این سلاح استفاده کنن. دو طرف با تفنگ‌های شمخال به همدیگه شلیک کردن و تعداد زیادی از هر دو گروه کشته شدن. سپاهی که موج اول حمله به ایران رو تدارک دیده بود، سپاهی بود به نام چاوش؛ یکی از سه نیرویی که سلیم برای حمله به ایران با خودش آورده بود. سلیم هنوز از ینی چری و ایچ اوغلان برای دشت چالدوران استفاده نکرده بود. سپاه چاوش بیش از ۲۲۰۰ هزار نفر بودن، در حالی که جبهه اول ایران در حدود ۵۰۰۰ نفر می‌شدن.

کم کم دو نیرو به هم نزدیک شدن و جنگ رفت به سمت استفاده از شمشیر و نیزه. در جبهه شمال و جنوب ایران تپه‌های سعب‌العبور قرار داشت و عثمانی‌ها نمیتونستن ایرانی‌ها رو محاصره کنن، مگر اینکه با تحمل تلفات و سختی از اون تپه‌ها عبور می‌کردن. شاه اسماعیل بالای تپه سوار بر اسب همه چیز رو زیر نظر داشت و حتی مقر فرماندهی سلطان سلیم رو می‌تونست ببینه. نیروی ۲۰ هزار نفری چاوش همچنان نتونسته بودن از پس ۵۰۰۰ نیروی ایرانی بربیان. به همین دلیل، سلطان سلیم دستور داد سایر نیروهای عثمانی از جناح شمال و جنوب وارد گود بشن. در قلب میدون جنگ، همه چیز به نفع ایران جلو می‌رفت، اما جناحین شمال و جنوب تلفات سنگینی بر نیروهای ایرانی وارد آوردن و تعداد زیادی از سربازان و افسران ایرانی کشته شدن. در نهایت، سپاه ۲۲۰ هزار نفری چاوش شکست خورد و فرمان عقبنشینی صادر شد.

در اینجای کار، سلطان سلیم دستور داد ۲۵ هزار نفر از نیروهای ایچ اوغلان وارد میدون بشن تا بلکه این ۵۰۰۰ نفره شکسته بشه. شاه اسماعیل هم نیروهای ذخیره ارومیه، داوطلبان طایفه ساری قمیش که به ایران پناه آورده بودن و همچنین سربازان تالش رو راهی جنگ با سپاه ایچ اوغلان کرد. رسم تالشی این بود که در میدون جنگ از سگ‌های قوی هیکل استفاده می‌کردن. سگ‌های تالشی و قدرت و درندگی اون‌ها در سراسر آسیا زبانزد بود. همین سگ‌ها تونستن یک مسیر از دل نیروهای ایچ اوغلان باز کنن و شکاف بزرگی در قلب سپاه عثمانی به وجود بیارن. در این مرحله، کمانداران عثمانی وارد گود شدن و نیروهای ایرانی رو به رگبار بستن. شاه اسماعیل دستور داد سپاه کردستان به فرماندهی جوانی به نام سارو بیره وارد میدون بشه. سارو بیره کشف خود شاه اسماعیل بود؛ یک جوان اهل شهرستان بانه. زمانی که شاه اسماعیل به کردستان سفر کرده بود، با سارو بیره آشنا شد و این جوون رو فرمانده بخشی از ارتش ایران کرد. سارو بیره و همراهانش مردان کوهستان بودن و در شجاعت و استقامت رو دستشون نبود. نیروهای سارو بیره وحشت عجیبی در دل جنگجویان عثمانی انداختن.

در اینجای کار بود که عثمانی ناچار به عقبنشینی شد، اما دوباره توپ‌های عثمانی شلیک شدن و تعداد زیادی از نیروهای ایرانی به همراه فرماندهان خبره جونشون رو از دست دادند. سارو بیره با اینکه زخمی شده بود، خودش رو به توپ‌های عثمانی رسوند و تونست بخشی از این توپ‌های جنگی رو از کار بندازه، ولی توسط تیرکمان داران عثمانی از پا دراومد و جونش رو از دست داد. شهامت سارو بیره باعث شد که حتی سلطان سلیم هم ازش تمجید کنه و به یارانش دستور داد سر از تن این مرد جوان جدا نکنن. نیروهای عثمانی بعد از چند ساعت دوباره خودشون رو پیدا کردن و به قلب سپاه ایران زدن. ایرانی‌ها به ناچار عقبنشینی کردن. اکثر فرماندهان و بزرگان نظامی صفویه در همین میدون جنگ جونشون رو از دست [موسیقی] دادن. شاه اسماعیل و یارانش هنوز وارد میدون جنگ نشده بودن. شاه گفته بود در آخرین تلاش‌ها به همراه سواران صفویه به میدون جنگ میره و شخصاً نبرد می‌کنه. شاه اسماعیل گفته بود اگر در جنگ کشته شد، یک فرمانده اهل تالش به نام رستم کلاه چرمینه مسئولیت ارتش ایران رو بر عهده بگیره و جانشین شاه اسماعیل بشه.

شب فرا رسید و اولین روز جنگ تموم شد. در اولین روز مقاومت ایرانی‌ها باعث نشد عثمانی به خواسته‌های خودشون برسن. جبهه جنوبی ایران به شدت تحت فشار بود و نیروهای عثمانی هم در نیمه‌های شب بخشی از توپهای جنگیش رو در جبهه جنوبی مستقر کردن که صدمات بیشتری رو به ایرانی‌ها وارد کنن. صبح زود، قبل از اینکه جنگ آغاز بشه، سلطان سلیم نامه‌ای برای شاه اسماعیل فرستاد. مضمون نامه به این شکل بود: «ایرانیان اگر ۱۰ جان داشته باشن، جان سالم به در نخواهند برد و شکست خواهند خورد، زیرا برتری نیروی ما به قدری زیاد است که نتیجه جنگ غیر قابل تردید می‌باشد. وقتی نتیجه جنگ پیشاپیش مشخص است، ادامه خونریزی در آن دور از عقل و خرد است. بنابراین بهتر است تسلیم شوید و سلاح قشون خود را تسلیم سپاه عثمانی کنید. در قبال آن، جان شاه اسماعیل، فرزندان و اعضای خانواده‌اش حفظ خواهد شد و گزندی به اموال خصوصی وی وارد نخواهد آمد.»

شاه اسماعیل می‌دونست که این جنگ به سمت شکست داره میره، برای همین یه سری شرط و شروط گذاشت و جواب نامه رو برای سلطان سلیم فرستاد. متن نامه شاه اسماعیل به این شکل بود: «پادشاه ایران و افسران و سربازان تسلیم نمی‌شوند، ولی حاضرند با پادشاه عثمانی صلح کنند. شرط صلح این است که سلطان سلیم آذربایجان و دیاربکر را تخلیه کند تا اینکه آن نقاط دوباره ضمیمه خاک ایران شوند. اگر سلطان سلیم این شرط را بپذیرد، بین ایران و عثمانی صلح برقرار خواهد شد و دلیلی برای ادامه جنگ وجود نخواهد داشت. اما در صورتی که نپذیرد، پادشاه ایران و افسران و سربازانش به جنگ ادامه خواهند داد و شمشیر بر زمین نمیافتد.» مسلماً چنین شرطی مورد پذیرش سلطان سلیم نبود. شاه اسماعیل فهمیده بود که باید تا آخرین نفس همه نیروهاش بجنگن. شاه اسماعیل خودش هم لباس رزم بر تن کرد و آماده حضور در میدون جنگ شد.

همون طور که قبلاً گفتیم، در پایان اولین روز جنگ و در تاریکی شب، نیروهای عثمانی توپ‌های جنگیش رو در ارتفاعات غربی و جنوبی دشت چالدوران مستقر کردن تا بتونن فضای بیشتری برای نبرد داشته باشن. در همین حین بود که فرمان آتش این توپ‌ها صادر شد و ۳۰۰ سرباز ایرانی بر اثر این گلوله‌ها جونشون رو از دست دادن. به طور کلی، سپاه ینی چری و سایر نیروهای نظامی عثمانی خیلی قدرتمند بودن و در اون دورانم توی اوج خودشون به سر می‌بردن. نیروهای ایرانی اصلاً سابقه رویارویی با یک چنین ارتش قدرتمندی رو نداشتن. تعداد سپاه اندک ایرانی‌ها در برابر ده‌ها هزار ارتش منظم عثمانی کار سختی رو داشت سپری می‌کرد. شاه اسماعیل به همراه ۷۰۰ سوار نظام به نیروهای توپخونه دشمن یورش برد. این نبرد موفقیت آمیز بود و توپخونه غربی عثمانی از کار افتاد و نیروهای بیشتری به سمت تپه‌های غربی به راه افتادند. سلطان سلیم هنوز خودش وارد میدون نشده بود. این در حالی بود که شاه اسماعیل پا به پای سربازانش شمشیر می‌زد و دلاور مردانه می‌جنگید. حمله شاه اسماعیل به موضع توپخونه عثمانی و استفاده از باروت برای از کار انداختن توپ‌ها یکی از شاهکارهای تاکتیکی جنگ در تاریخ به شمار میره. نیروهای ایرانی تونسته بودن تپه رو در اختیار بگیرن، اما این پیروزی دوام چندانی نیاورد. به دستور سلطان سلیم، ۲۰۰۰ نیروی تازه نفس ینی چری راهی تپه شدن. هرچند که نیروهای شاه اسماعیل جانانه مقاومت می‌کردن، اما از نظر قدرت و تعداد حریف نیروهای ینی چری نمی‌شدن. در نهایت، نیروهای ایرانی با تلفات سنگین شکست خوردن و شاه اسماعیل هم در این نبرد مجروح شد. همگی افراد از شاه اسماعیل گرفته تا فرماندهان و سربازان موقعیت رو به سپاهیان عثمانی واگذار کردن.

با سقوط جناح غربی، نبرد به سمت جناح جنوبی رفت. در جناح جنوبی هم ایرانیا داشتن مقاومت می‌کردن، اما هیچ رقم حریف سپاهیان بی‌شمار و قدرتمند ینی چری نمیشدن. با قلع و قمع سربازان ایرانی، جناح جنوبی هم سقوط کرد. بعد از این شکست، تمامی نیروهای ایرانی به سمت جبهه شمال رفتن که خان محمد استاجلو در اونجا حضور داشت. جبهه شمالم داشت نفس‌های آخرش رو می‌کشید و بسیار به شکست نزدیک شده بود. شاه اسماعیل همچنان قصد عقبنشینی نداشت و به یارانش دستور داده بود تا آخرین قطره خون بجنگن و خفت شکست رو با خودشون به منزل نبرن. در جبهه شمال، رستم کلاه چرمینه معروف به رستم تالشی با وجود دلاوری‌های زیاد توسط نیروهای عثمانی کشته شد. در نهایت، جبهه شمال هم سقوط کرد و شاه اسماعیل دستور به عقبنشینی کامل [موسیقی] داد.

نیروهای سلطان سلیم بعد از گذشت از دشت چالدوران وارد تبریز شدن؛ تبریزی که پایتخت صفویه بود. نیروهای عثمانی در تبریز دست به جنایاتی از جمله قتل افراد سالخورده، تجاوز به زنان و غارت و چپاول اموال مردم کردن. شهر تبریز مدرن‌ترین شهر ایران بود و بیش از یک میلیون نفر جمعیت داشت، اما این شهر زیر پای متجاوزین عثمانی تبدیل به یک ویرانه [موسیقی] شد.

نیروهای عثمانی تبریز رو در اختیار گرفته بودن، ولی به دلیل کمبود آذوقه و نارضایتی سربازان ینی چری مدت زیادی در تبریز نموندن. از اون طرف، در تبریزم افراد محلی مدام به مقر نیروهای ینی چری هجوم می‌بردن و شهر برای متجاوزین عثمانی به هیچ عنوان امن نبود. خبرهایی هم از شاه اسماعیل به گوش می‌رسید که داره نیرو جمع می‌کنه و به زودی به سمت تبریز به راه میافته. به همین دلیل، سلطان سلیم به نیروهای تحت امرش دستور داد شهر رو تخلیه کنن. همین حرکت باعث شد حکومت صفویه از نابودی کامل جون سالم به در ببره.

جنگ چالدوران تمام شد و ایران در این جنگ شکست خورد. عثمانی با وجود پیروزی به خیلی از خواسته‌های خودش نرسید و این پیروزی برای عثمانی هم یک پیروزی مقطعی بود. در جریان این جنگ، کردستان باختری یعنی کردستان ترکیه، کردستان سوریه و کردستان عراق برای همیشه از خاک ایران جدا شد. شاه اسماعیل بعد از جنگ چالدوران دچار افسردگی شد و هیچوقت کسی لبخند بر روی چهره شاه اسماعیل ندید. بعد از این نبرد، شاه اسماعیل هیچگاه فرماندهی لشکر صفویه رو بر عهده نگرفت. پیوند میان شاه به عنوان روح هدایتگر نیمه‌خدایی و قزلباشها به طور جبران ناپذیری شکسته شد. در حدود یک سال بعد از این شکست، عناصر قزلباش اقتدار شاه اسماعیل برای مدیریت امور کشور رو بسیار ضعیف می‌دونستن. از اون طرف، با اینکه ایرانی‌ها در جنگ چالدوران شکست خوردند، شهرت جنگی‌شون رو در همین جنگ جاویدان کردن. سلطان سلیم وقتی شهامت و بی‌باکی ایرانی‌ها رو دید، دیگه هیچوقت به فکر حمله به ایران نیفتاد. در عوض، به کشورهای عربی و مناطقی از اروپا حمله کرد و پیروزی‌های خیره کننده‌ای به دست آورد. اون تونست امپراتوری عثمانی رو وسیع‌تر کنه. سلطان سلیم اولین سلطان امپراتوری عثمانی بود که خودش رو خلیفه کل مسلمین جهان خواند.

شاه اسماعیل صفوی در سن ۳۸ سالگی بر اثر بیماری و افسردگی از دنیا رفت. پیکرش رو در آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی به خاک سپردند. در تاریخ ایران از جنگ چالدوران به عنوان یک شکست حماسی یاد می‌کنن و کشته شدگان این جنگ رو قهرمانان ملی می‌دونن. پیکر جانباختگان جنگ چالدوران در اردبیل و در محوطه‌ای به نام شهیدگاه به خاک سپرده [موسیقی] شد. [موسیقی] [تشویق] [موسیقی] ‏k [موسیقی] [موسیقی] [تشویق] ‏k [موسیقی] ت