Transcription
شب ۱۵ ژوئن ۲۰۱۶ استانبول حسابی شلوغ و آشفته بود. تانکها تو خیابونها میچرخیدن. جتهای جنگی بالای سر مردم پرواز میکردن. یه کودتای نظامی داشت اتفاق میافتاد و همه چی به هم ریخته بود. مردم گیج شده بودن و نمیدونستن چه خبره. ترس همه جا رو گرفته بود و بعد یه اتفاق بیسابقه افتاد.
وسط اون حرج و مرج، رجب طیب اردوغان رئیسجمهور ترکیه از طریق تماس تصویری فیستایم روی صفحه تلویزیونهای سراسر کشور ظاهر شد. تصویرش تار بود، صداش قطع و وصل میشد، اما پیامش واضح بود: «بیایید تو خیابونها از دموکراسی دفاع کنید، من پشتتونم. نذارید کشورمون رو ازمون بگیرن.» [تشویق] Buyurun sayın cumhurbaşkanım dinliyoruz biz sizi iyi akşamlar iyi akşamlar iyi akşamlar tabi bugünkü bu gelişme gerçekten silahlı kuvvetlerimizin içerisindeki bir azınlığın ne yazık ki kalkınma eee hareketidir ve yani bunun bedelini asla bizler farklı bir şekilde yorumlayamayız ve meydanı da onlara bırakamayız. Bu arada tabii milletime de bir çağrı yapıyorum. O da şudur ve milletçe meydanlarda havalimanıa toplanalım ve bunların o azınlık grubu tanklarıyla toplarıyla gelsinler ne yapacaklarsa halka orada yapsınlar.
انگار مردم منتظر همین حرف بودن. هزاران نفر ریختن تو خیابونها با دست خالی، بدون سلاح، جلوی تانکها وایسادن. پیرمردا، جوونا، زنا، مردا، همه اومده بودن. شعار میدادن: «اردوغان تنها نیست.» تا صبح نیروهای کودتاچی عقبنشینی کردن. کودتا شکست خورده بود. اون شب واسه خیلیا اردوغان یه قهرمان ملی شد؛ یه مردی که تونست با یه تماس تلفنی مردمش رو بسیج کنه و کشورش رو نجات بده. اما واسه خیلیای دیگه، اون شب نقطه شروع یه دوره تاریک بود؛ شروع سرکوبها، دستگیریها، اخراجها، شروع دوران دیکتاتوری. عدهای دیگه هم حتی تا به امروز این عمل غیرمنتظره بخشی از ارتش رو سناریویی از پیش نوشته شده خود اردوغان میدونن که با اتکا به یک کودتای کنترل شده و نمایشی میتونه بخش زیادی از نظامیانی که باورهای سکولار از نوع مصطفی کمال آتاترک رو داشتن بهانه همین کودتا با اتهامهای امنیتی زندانی یا از کار برکنار کنه. این عده معتقدن که این عمل اردوغان ساختار لائیک و مستقل ارتش ترکیه رو به هم ریخته و از هر نوع کودتای احتمالی آینده جلوگیری میکنه و این یعنی مسیر برای قدرت گرفتن هرچه بیشتر اردوغان هموارتر شده. حالا سؤال اصلی اینه: اردوغان واقعاً کیه؟ یه ناجی و ارمغانآورنده امنیت و اقتصاد روبهرشد یا یه مستبد فرصتطلب؟ اسطورهای که ترکیه رو از فقر به ثروت رسوند یا دیکتاتوری که آزادیها رو سرکوب کرد؟ یا شاید هم هر دوش؟ تو این روایت قصد نداریم قضاوت کنیم؛ میخوایم از همه زوایا به این مرد نگاه کنیم، به پیچیدگیهاش، به تناقضهاش، به چهرههای مختلفش. قبل از اینکه این روایت پرفراز و نشیب ترکیه و اردوغان رو شروع کنیم، اجازه بدین ازتون بخوام اگه به این دست مطالب علاقهمندین کانال رو دنبال کنید و با دیگرانم به اشتراک بگذارید. قطعاً لایک شما کمک بزرگی به من و کانال میکنه تا با انرژی و قدرت بیشتری این مسیر رو با هم دنبال کنیم. سریع و بیوقفه بریم سراغ اصل [موسیقی] [تشویق] [موسیقی] داستان.
داستان اردوغان از یه محله فقیرنشین تو استانبول شروع میشه؛ محله کاسینپاشا، یه جای شلوغ پر از کارگر، پر از آدمای معمولی، جایی که فقر یه واقعیت روزمره بوده و رویاها خیلی دور به نظر میرسیدن. اردوغان تو ۲۶ فوریه ۱۹۵۴ توی یه خونواده مذهبی و سنتی به دنیا اومد. پدرش احمد، افسر گارد ساحلی بود. مادرش طیبه، اما یه خانهدار ساده بود. زندگی سختی داشتن؛ درآمد پدرش کفاف خرج خونه رو نمیداد. اردوغان از همون نوجوونی باید کار میکرد؛ لیموناد و آب معدنی میفروخت. بعدها تو خیابونهای شلوغ استانبول سیمیت، یا همون نون کنجی معروف ترکیه، میفروخت. همونطور که خودش بعدها گفت: «من با فروش سیمیت تو خیابونهای استانبول بزرگ شدم. میدونم گرسنگی چه حسی داره.» از بچگی پای ثابت مسجد بود. حافظ بخشی از قرآن شد. تو مدرسه امامخطیب، یه مدرسه معروف مذهبی، درس خوند. اون زمان تو ترکیه مذهب چیز خوبی به حساب نمیاومد؛ نخبههای سکولار مذهبیها رو عقبمونده میدونستن. اما اردوغان از هویت اسلامیش کوتاه نیومد. سختگیریها رو تحمل کرد و راهش رو ادامه داد. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. عشق بزرگش فوتبال بود. استعداد خوبی هم داشت؛ تو تیم کاسیمپاشا بازی میکرد، سریع و تکنیکی بود، به حدی که میتونست یه فوتبالیست حرفهای بشه. حتی یه تیم معروف استانبولی بهش پیشنهاد داده بود، اما پدرش اجازه نداد و گفت: «یا درس بخون یا برو سر کار.» و رجب مثل همیشه حرف پدرش رو گوش کرد. تو همون سالهای جوونی عضو یه گروه سیاسی اسلامی شد. رهبر این گروه نجمین اربکان بود؛ پدر معنوی اسلامگرایی سیاسی تو ترکیه. اردوغان شد شاگرد اربکان. از همون جا بود که با دنیای سیاست آشنا شد. برای یه جوون مذهبی از یه محله فقیرنشین راه درازی تا رسیدن به قدرت در پیش بود، اما اردوغان مصمم به نظر میرسید. اون طعم فقر و تبعیض رو چشیده بود؛ میخواست یه چیزی رو تغییر بده و باور داشت که میتونه.
سال ۱۹۹۴ یه اتفاق بزرگ تو زندگی اردوغان افتاد؛ تو انتخابات شهرداری استانبول پیروز شد. هیچکس فکرشو نمیکرد یه اسلامگرا شهردار استانبول، بزرگترین و مدرنترین و سکولارترین شهر ترکیه بشه. خیلیا میگفتن این یه اشتباهه، یه فاجعست. اما اردوغان به همه ثابت کرد اشتباه میکنن. اون یه شهردار عملگرا بود؛ شعار نمیداد، عمل میکرد. مشکل زباله رو حل کرد، آلودگی هوا رو کم کرد، سیستم آب رو هم بهتر کرد. حتی منتقداش هم قبول داشتن که کارش رو خوب بلده. اما تو سال ۱۹۹۷ یه اتفاق عجیب افتاد که مسیر زندگی اردوغان رو برای همیشه تغییر داد. توی یه سخنرانی عمومی اردوغان یه شعر خوند؛ شعری از ضیا گوکآلب، یه شاعر ملیگرای ترک. ترجمه این شعر این بود: «منارهها نیزههای ما، گنبدها کلاهخود ما، مساجد سربازخونههای ما و مؤمنان سربازای ما هستند.» دادگاه گفتین شعر تحریکآمیزهاست و اردوغان به ۱۰ ماه زندان محکوم شد. از مقام شهرداری هم برکنار شد. روزی که اردوغان میخواست بره زندان، هزاران نفر اومدن تا بدرقش کنن. وقتی اون رو سوار اتوبوس زندان میکردن، به مردم گفت: «این پایان نیست، این تازه یه شروعه.» و واقعاً هم شروع بود. حق هلال. [موسیقی] زندان اردوغان رو تبدیل به یک نماد کرد؛ نماد مقاومت در برابر سکولاریسم آتاترک که تو ترکیه حاکم بود؛ یه قهرمان برای اون میلیونها ترک مسلمونی که احساس میکردن تو کشور خودشون شهروند درجه دو هستن. اما اردوغان تو زندان فقط زانوی غم بغل نکرد و منتظر نبود؛ خودش رو آماده کرد، کتاب خوند، فکر کرد، برنامه ریخت. وقتی از زندان بیرون اومد، دیگه یه سیاستمدار معمولی نبود؛ یه رهبر بود با یه مأموریت. خودش میگفت: «من از اردوغان سابق فاصله گرفتم، الان فرق کردم. باید راه جدیدی پیدا کنیم.» اون راه جدید، تأسیس یه حزب جدید بود؛ حزبی که بعداً تاریخ ترکیه رو برای همیشه تغییر داد.
سال ۲۰۰۱ اردوغان و همفکرهاش حزب عدالت و توسعه رو تأسیس کردن. بر خلاف احزاب اسلامی قبلی، این حزب خودش رو محافظهکار دموکرات معرفی میکرد، نه اسلامگرا. هدفش این بود که هم ارزشهای اسلامی رو حفظ کنه، هم با دنیای مدرن تعامل داشته باشه. اون موقع تو ترکیه یه بحران اقتصادی بزرگی وجود داشت؛ تورم بالای ۷۰ درصد، بیکاری گسترده و فساد همه جا رو فرا گرفته بود. مردم از احزاب سنتی ناامید شده بودن و دنبال یه چیز جدید بودن. تو انتخابات نوامبر ۲۰۰۲ حزب عدالت و توسعه با اختلاف زیادی پیروز شد، اما اردوغان نمیتونست نخستوزیر بشه، چون به خاطر اون محکومیت قبلی از فعالیت سیاسی منع شده بود. پس عبدالله گل، دوست نزدیکش، نخستوزیر شد. اما اردوغان و حزبش با اصلاح قانون اساسی ممنوعیت فعالیت سیاسی رو برداشتن و توی مارس ۲۰۰۳ اردوغان بالاخره نخستوزیر ترکیه شد.
دوران نخستوزیری اردوغان دوران پیشرفت و شکوفایی ترکیه شد. برنامه اصلاحات اقتصادی گسترده اجرا کرد؛ بانک مرکزی رو مستقل کرد، بودجه رو متعادل کرد، خصوصیسازی بزرگی هم راه انداخت. نتیجه چی شد؟ رشد اقتصادی بیسابقه، تورم کنترل شد، سرمایهگذاری خارجی سرازیر شد، میلیونها ترک فقیر به طبقه متوسط پیوستند. مردم بالاخره میتونستن نفس بکشن، خونه بخرن، ماشین بخرن، مسافرت برن. اردوغان تو سیاست خارجی هم موفق بود؛ مذاکرات برای پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا رو جدی گرفت، روابط با همسایهها رو هم بهتر کرد. تو بحران عراق، با وجود فشار آمریکا، اجازه نداد خاک ترکیه برای حمله به عراق استفاده بشه. تو این دوره اردوغان خودشو یه چهره میانرو و غربگرا نشون میداد. وقتی ازش میپرسیدن هدفت چیه؟ میگفت: «ترکیه رو به یه کشور عادی میخوام تبدیل کنم؛ کشوری که تو اون دموکراسی باشه، آزادی باشه، ثبات اقتصادی باشه.» Şimdi bu uzun koşunun çok anlamlı bir noktasında 59. Cumhuriyet hükümetinin başbakanı olarak huzurlarınızdayım. Tüm vatandaşlarımızın yaşam tarzlarına saygılı. İnsanı yaşat ki devlet yaşasın felsefesinden hareketle geleceğe yürüyen, anayasal kurumlarımızı daha iyi çalıştıran, Türkiye'mizin Avrupa Birliği'ne giriş sürecini hızlandıran, ülkemizin dünya ile entegrasyonunu güçlendiren bir ekonomik programın uygulanması konusunda. حقوق اقلیتها به ویژه کردها تا حدی بهبود پیدا کرد. مثلاً برنامههای تلویزیونی به زبان کردی آزاد شد. آزادیهای مدنی گسترش پیدا کرد. قدرت ارتش تو سیاست کم شد. بسیاری تو غرب اردوغان رو به عنوان نمونهای موفق از اینکه چطور اسلام و دموکراسی میتونن با هم باشن میدیدن. باراک اوباما تو سال ۲۰۱۲ اردوغان رو یکی از پنج رهبر بینالمللی مورد اعتماد خودش معرفی کرد. برای اردوغان این فقط شروع بود؛ افقهای بلندتری برای خودش و ترکیه در نظر داشت.
اما با همه این جنبههای مثبت، یه چیزی داشت میلنگید. بعد از پیروزی بزرگ تو انتخابات ۲۰۱۱ که سومین پیروزی متوالیش بود، اردوغان شروع کرد به نشون دادن یه چهره متفاوت. اولین نشونههای تغییر با تظاهرات پارک گزی تو سال ۲۰۱۳ آشکار شد. ماجرا از یه اعتراض کوچیک شروع شد؛ یه گروه فعال محیط زیست میخواستن مانع قطع درختای یه پارک کوچیکی تو مرکز استانبول بشن، اما اردوغان میخواست اونجا یه مرکز تجاری بسازه. کمکم اعتراضها زیاد شد؛ هزاران نفر به خیابونها اومدن و حالا دیگه موضوع بالا گرفته بود و فقط یه درخت و پارک نبود؛ درباره سبک رهبری اردوغان بود، درباره اینکه چطور داشت همه چیز رو تحت سلطه خودش میگرفت. اما واکنش اردوغان خشن بود؛ پلیس با گاز اشکآور و ماشینهای آبپاش به جون معترضا افتاد. اردوغان اونا رو اوباش و تروریست خوند. گفت: «ما مردم رو بارها به خیابون آوردیم، میتونیم در مقابل شما ۱۰ میلیون نفر بریزیم تو خیابون.» بعد از اون، فشارها روی رسانهها شروع شد؛ اول محدودیتهای نامحسوس، بعد محدودیتهای آشکار. روزنامهنگارای منتقد از کار اخراج شدن، سایتهای خبری فیلتر شدن و شبکههای اجتماعی محدود شدن. ترکیه شد یکی از بزرگترین زندانهای روزنامهنگار تو دنیای نزدیک به غرب. همون اردوغانی که زمانی خودش زندانی شده بود، حالا منتقداش رو به زندان میانداخت.
تو سال ۲۰۱۴ اردوغان تصمیم گرفت رئیسجمهور بشه. تا اون زمان ریاست جمهوری تو ترکیه یه مقام تشریفاتی بود؛ قدرت اصلی دست نخستوزیر بود. اما اردوغان میخواست اینو هم تغییر بده. اول پیشنهاد داد قانون اساسی تغییر کنه؛ خواستار یه نظام جمهوری ریاستی شد؛ یعنی سیستم پارلمانی ترکیه که قبلاً شبیه آلمان بود، تبدیل بشه به نظام ریاستی مستقیم مثل آمریکا. این تغییرات توی یه همهپرسی جنجالی تو سال ۲۰۱۷ تصویب شد. پست نخستوزیری حذف شد و قدرت تصمیمگیری و اجرایی تو دست رئیسجمهور متمرکز شد. اردوغان حالا میتونست بدون تأیید پارلمان فرمان اجرایی صادر کنه، میتونست قضات عالی رو مستقیم منصوب کنه، میتونست مستقیماً بودجه رو کنترل کنه و اینا چیزای کمی نبود. منتقدا میگفتن این تغییرات ترکیه رو از یه دموکراسی نوپا به یه دیکتاتوری نرم تبدیل میکنه، اما اردوغان ادعا میکرد این تغییرات برای کارآمدی بیشتر دولته. «ترکیه به یه رهبری قوی نیاز داره.» و مدام با تکرار این جمله به خودش به عنوان یه رهبر قوی مشروعیت میداد. جالبه که یه زمانی خود اردوغان به این وضعیت اعتراض داشت؛ اون زمانی که توی اپوزیسیون بود میگفت: «قدرت مطلق، فساد مطلق میآره.» اما حالا خودش داشت به سمت قدرت مطلق میرفت.
با وجود همه این تغییرات، محبوبیت اردوغان تو بخش بزرگی از جامعه ترکیه همچنان بالا بود. حتی حالا هم، بعد از ۲۰ سال قدرت، هنوز طرفدارای پر و پا قرصی داره. اما به نظرتون چرا؟ یه دلیلش اینه که اردوغان همیشه خودش رو مردی از میان مردم نشون میده و یه پاپولیست حرفهای بوده. زبونش سادهست، مستقیمه، مثل آدمای کوچهبازار حرف میزنه، لهجه استانبولی غلیظی داره. وقتی سخنرانی میکنه، احساساتی میشه، اشق میریزه، فریاد میزنه و روی احساسات مردم عادی تأثیر میذاره. سخنرانیهاش تو میدونهای شلوغ پر از شور و هیجانه؛ طوری که جمعیت چند صد هزار نفری رو به وجد میآره. انگار هر کسی احساس میکنه داره مستقیم با اردوغان حرف میزنه.
تحت رهبری اردوغان پروژههای عظیم زیرساختی اجرا شد؛ سومین پل روی تنگه بسفر ساخته شد، تونل زیر دریای مرمره رو هم بهرهبرداری کرد، فرودگاه جدید استانبول رو ساخته که یکی از بزرگترین فرودگاههای دنیاست. بزرگراهها، راهآهنها، خطوط مترو و خیلی موارد دیگه؛ همه جای ترکیه پر شد از پروژههای در حال ساخت. اردوغان عاشق ساختوسازه. شاید دلیلش اینه که خودش از یه خونواده فقیر اومده؛ دوست داره بزرگ فکر کنه. میلیونها نفر از طبقات فقیر و متوسط از برنامههای دولت اون سود بردن؛ بیمه سلامت همگانی، مسکن ارزونتر، وامهای کمبهره، افزایش یارانهها و مواردی از این دست. برای خیلیا اردوغان شد سیاستمداری که زندگیشون رو بهتر کرده. توی یه مصاحبه به یه پیرزن روستایی که طرفدار سرسخت اردوغانه گفتن: «چرا انقدر دوسش داری؟» گفت: «قبل از اون من حتی نمیتونستم برم دکتر، حالا هر وقت مریض میشم میرم بیمارستان دولتی، دارو میگیرم، همشم مجانیه.» اردوغان غرور ملی رو بین ترکا زنده کرد؛ با یادآوری عظمت امپراتوری عثمانی، حس خودباوری رو بین مردم ترکیه احیا کرد. همیشه میگه: «ما وارث یه امپراتوری بزرگیم، چرا باید جلوی دیگران سرخم کنیم؟» سخنرانیهاش علیه بیعدالتیهای غرب دل خیلی از ترکا رو به دست آورده. خیلی از ترکها احساس میکنن همیشه از طرف اروپا ترد شدن، اما اردوغان به اونا این حس رو داده که یه رهبر قوی دارن، کسی که حرف حق میزنه.
اما پشت این نمای باشکوه، واقعیت تلخ و دردناکی وجود داره. ترکیه تبدیل شده به کشوری که آزادی بیان توش روز به روز محدودتر میشه. بعد از کودتای نافرجام ۲۰۱۶ که اردوغان اون رو به فتحالله گولن، روحانی مخالفش که تو آمریکا زندگی میکرد و به تازگی فوت شد، نسبت داد، یه موج سرکوب بیسابقه شروع شد. اردوغان حالت فوقالعاده اعلام کرد. بیش از ۱۰۰ هزار کارمند دولت اخراج شدند. هزاران معلم، استاد دانشگاه، قاضی، دادستان و افسر ارتش بازداشت شدن. به خیلیا حتی اجازه ندادن از کشور خارج بشن و پاسپورتاشون باطل شد. صدها رسانه تعطیل شدن. دهها روزنامهنگار به زندان افتادن. ترکیه تو ردهبندی آزادی مطبوعات جهانی به یکی از پایینترین رتبهها سقوط کرد. صدها هزار وبسایت مسدود شدن؛ از سایتهای پورن گرفته تا سایتهای خبری منتقد دولت. دسترسی به توییتر و یوتیوب بارها محدود شد. حتی ویکیپدیا هم چند سالی فیلتر بود. کاربران شبکههای اجتماعی به اتهام توهین به رئیسجمهور دستگیر شدن. مثلاً یه نوجوون ۱۶ ساله به خاطر یه پست فیسبوکی دستگیر شده بود. یه زن خونهدار به خاطر یه توییت تند درباره اردوغان به زندان افتاد. حتی به یه پسربچه ۱۲ ساله به خاطر اینکه تو اینستاگرام زیر پست اردوغان کامنت انتقادی گذاشته بود، هشدار شدید امنیتی داده شد. احزاب مخالف، به ویژه حزب دموکراتیک خلقها که نماینده کردهاست، زیر فشار شدیدی قرار گرفتن. صلاحالدین دمیراتاش، رهبر این حزب که خیلی محبوب بود، از سال ۲۰۱۶ تا الان تو زندانه. شهردارای منتخب کرد برکنار شدن و به جاشون مدیرهای دولتی گذاشته شدن. وقتی اردوغان قانون اساسی رو تغییر داد که قدرت بیشتری به دست بیاره، خیلیا امیدوار بودن دادگاه قانون اساسی جلوش رو بگیره، اما نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه اردوغان تونست بیشتر قضات عالی رو با افراد نزدیک به خودش جایگزین کنه. اما نتیجه همه اینا چی شده؟ یه فضای ترس برای خیلی از ترکا، به ویژه روشنفکرا، روزنامهنگارا و فعالین. ترکیه تبدیل شده به کشوری که توش ترس حاکمه؛ ترس از بیان عقیده، ترس از انتقاد، ترس از متفاوت بودن. البته اگه از طرفدارای اردوغان بپرسی، میگن همه این تدابیر امنیتی لازمه؛ میگن ترکیه تو محاصره دشمنهاست؛ از یه طرف تروریستهای کرد، به گفته اونا، از یه طرف گولنیستا و از یه طرف غرب که میخواد ترکیه رو تضعیف کنه. اما واقعاً اینطوریه یا این فقط بهونهایه برای سرکوب هر صدای مخالف؟ تو این مورد دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.
تو صحنه بینالمللی اردوغان تلاش کرده خودشو به عنوان رهبر جهان اسلام معرفی کنه؛ یه سلطان جدید یا یه خلیفه مدرن. اردوغان از گروههای اسلامگرا، خصوصاً اخوانالمسلمین تو سوریه، لیبی و مصر حمایت کرده. از طرف دیگه با اسرائیل درگیریهای لفظی شدیدی داشته؛ بارها نتانیاهو رو به نسلکشی متهم کرده و از فلسطینیها دفاع کرده و گفته: «قدس خط قرمز ماست.» حتی سال ۲۰۰۸ کشتی مرمره رو برای شکستن محاصره غزه فرستاد. وقتی کماندوهای اسرائیلی به کشتی حمله کردن و ۱۰ نفر از ترکا رو کشتن، اردوغان روابط ترکیه با اسرائیل رو قطع کرد. تو کنفرانس جهانی داووس، مستقیم تو صورت شیمون پرز، رئیسجمهور وقت اسرائیل، داد زد که: «شما بچهها رو میکشین!» و بعد جلسه رو ترک [تشویق] کرد. Trrat 6 maddes der ki 6 maddesinde der ki öldürmeye. حمایت از اخوانالمسلمین یکی دیگه از سیاستهای اردوغانه. وقتی محمد مرسی، رهبر اخوان تو مصر سرنگون شد و ژنرال سیسی به قدرت رسید، اردوغان حاضر نشد دولت جدید مصر رو به رسمیت بشناسه و هنوز هم تو رسانههای ترکیه سیسی رو کودتاگر میخونن. تو سخنرانیهای بینالمللی اردوغان همیشه غرب رو به استانداردهای دوگانه متهم میکنه. یکی از شعارهای معروفش اینه که: «دنیا بزرگتر از ۵ کشوره.» که اشاره داره به ۵ عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل. میگه: «چرا فقط اونا حق به تو دارن؟ چرا هیچ کشور مسلمونی عضو دائم نیست؟» این موضعگیریها باعث شده اردوغان بین مسلمونهای سراسر دنیا محبوب بشه. تو خیابونهای قاهره، عمان یا اسلامآباد میتونی تصویر اردوغان رو به عنوان قهرمانی که در برابر غرب ایستاده ببینی. همه اینا باعث شده تا خیلیا اردوغان رو به عنوان یه نئوعثمانی بشناسن؛ کسی که میخواد امپراتوری عثمانی رو احیا کنه؛ مخصوصاً که اردوغان خودشو خیلی به عثمانیها میچسبونه. برعکس آتاترک که تمام تلاششو کرد که نمادها و آثار عثمانی رو از ترکیه حذف کنه. برای اینکه این موضوع براتون واضحتر بشه، بذارید یه مثال بزنم: کاخ ریاست جمهوری جدید اردوغان که به اندازه ورسای فرانسه یا کرملین روسیه بزرگه، شباهت زیادی به کاخهای عثمانی داره. تو مراسم افتتاح این کاخ، اردوغان ۱۶ سرباز با لباسهای نیروهای عثمانی آورد که نماد ۱۶ امپراتوری ترک تو طول تاریخ بودن. شبکههای تلویزیونی نزدیک به اردوغان سریالهای تاریخی که دوران عثمانی رو قدرتمند نشون میدن رو تهیه و پخش میکنن؛ مثل قیام ارتغرل و محمد فاتح. اما آیا اردوغان واقعاً میخواد امپراتوری عثمانی رو احیا کنه یا این فقط یه ژست سیاسیه برای تقویت موقعیت ترکیه و شخص خودش تو منطقه؟ خود اردوغان میگه: «ما حسرت گذشته رو نمیخوریم، ولی از گذشته درس میگیریم. عثمانیها صدها سال به مردم منطقه صلح و آرامش دادن، ما هم میخوایم همون کارو بکنیم.» منتقداش میگن این فقط یه بازیه؛ میگن ترکیه نه قدرتش رو داره، نه منابعشو که بخواد دوباره امپراتوری بشه؛ میگن اردوغان فقط میخواد از احساسات ناسیونالیستی و اسلامی مردم ترکیه و منطقه استفاده کنه. شاید هر دو درست باشه؛ شاید اردوغان واقعاً رویای احیای عظمت گذشته ترکیه رو داره، اما شاید این رویا بیشتر یه ابزاریه برای دستیابی به قدرت بیشتر.
خب، بریم سراغ یه موضوع بسیار حیاتی و مهم؛ یعنی اقتصاد ترکیه. موفقیتهای اقتصادی اولیه اردوغان پایه محبوبیتش بود، اما تو سالهای اخیر اقتصاد ترکیه دوباره دچار مشکلات جدی شده. ارزش لیر ترکیه به شدت کاهش پیدا کرده. اگه سال ۲۰۱۴ یه دلار آمریکا حدود ۲ لیر ترکیه ارزش داشت، الان ۱ دلار بیش از ۳۵ لیر ارزش داره؛ یعنی پول ملی ترکیه تو ۱۰ سال ۹۰ درصد ارزشش رو از دست داده. تورم تو ترکیه به بالای ۶۰ درصد رسیده؛ این یعنی قیمتها هر سال تقریباً دو برابر میشه. قدرت خرید مردم عادی به شدت کاهش پیدا کرده. بیکاری جوونا افزایش پیدا کرده. خیلی از شرکتهای بینالمللی سرمایهگذاریهاشون رو از ترکیه خارج کردن. سرمایهگذاری مستقیم خارجی که زمانی موتور محرک رشد اقتصادی ترکیه بود، به پایینترین سطح تو ۲۰ سال اخیر رسیده. خود ترکا هم سرمایههاشون رو از کشور خارج میکنن. اگه قبلاً آرزوی خیلی از جوونای بااستعداد ترک این بود که تو کشور خودشون پیشرفت کنن، حالا بیشترشون به فکر مهاجرت افتادن. اقتصاددانا سیاستهای عجیب و غریب اردوغان رو دلیل اصلی این مشکلات میدونن. اردوغان برخلاف اصول اساسی اقتصاد معتقد افزایش نرخ بهره باعث افزایش تورم میشه، در حالی که تقریباً تمام اقتصاددانا میگن برعکسه؛ برای کنترل تورم باید نرخ بهره رو بالا برد. اردوغان رؤسای بانک مرکزی ترکیه رو که با نظرش مخالفت کردن، یکی پس از دیگری برکنار کرده؛ تو ۵ سال گذشته ۴ رئیس بانک مرکزی عوض شده و بیثباتی اقتصادی رو دامن زده. وقتی ازش میپرسن چرا به حرف کارشناسا گوش نمیده؟ میگه: «من اقتصاد خوندم، بهتر از همه میفهمم.» یا جای دیگه میگه: «همش توطئه غربه که میخوان ترکیه رو ضعیف کنن.» تو سخنرانیهاش به مردم میگه: «به لیر اعتماد کنید، دلار نخرید، طلا نخرید، پولاتونو سرمایهگذاری کنید.» اما خیلیا دیگه حرفش رو باور نمیکنن. البته اردوغان هنوزم طرفدارای پر و پا قرصی داره؛ اونا میگن همه این مشکلات اقتصادی تقصیر غربه یا میگن قیمت نفت و گاز بالا رفته برای همین اقتصاد ترکیه آسیب دیده یا اینکه معتقدن همه دنیا بعد از کرونا با مشکلات اقتصادی روبهرو شده، نه فقط ترکیه. حالا این سؤال پیش میاد: آیا این مشکلات اقتصادی سرآغاز پایان دوران اردوغانه یا اون بازم راهی برای موندن پیدا میکنه؟
خب، حالا به مسئله اصلی برمیگردیم: اردوغان کیه؟ اسطوره یا دیکتاتور؟ شاید جواب اینه که هر دوش؛ مردی با دو چهره. برای میلیونها نفر اردوغان قهرمانیه که ترکیه رو از فقر به ثروت و از حاشیه به مرکز رسونده. اون کسیه که به مسلمونهای ترکیه عزت بخشیده؛ نمادی از غرور ملی و مقاومت در برابر غربه. تو محلههای فقیر استانبول، تو روستاهای آناتولی، تو شهرهای محافظهکار، عکس اردوغان رو همه جا میبینید؛ حتی بیشتر از عکس آتاترک، معمار ترکیه نوین. اما برای میلیونها نفر دیگه، اردوغان دیکتاتوریه که آزادیها رو محدود کرده، منتقدا رو به زندان انداخته و نهادهای دموکراتیک رو ضعیف کرده؛ کسی که با پاپولیسم و عوامگرایی به قدرت رسیده و بعد علیه دموکراسی عمل کرده. تو کافههای استانبول، تو دانشگاهها، تو محلههای سکولار، مردم از اردوغان به عنوان مسئول بدبختیهاشون یاد میکنن. تظاهرات گسترده علیه اردوغان و حزبش، مخصوصاً تو شهرهای بزرگی مثل استانبول، آنکارا و ازمیر، نشون میده که بخش قابل توجهی از جامعه ترکیه با سیاستهای اون مخالفن. حتی تو انتخابات اخیر شهرداریها حزب اردوغان برای اولین بار تو ۲۵ سال گذشته کنترل استانبول و آنکارا رو از دست داد؛ این شهرها الان تو دست مخالفانن.
توی اقدام بیسابقهای تو ۱۹ مارس ۲۰۲۵ اکرم اماماوغلو، شهردار استانبول و یکی از چهرههای برجسته اپوزیسیون ترکیه به اتهامات فساد و ارتباط با تروریست بازداشت شد. این اقدام اردوغان که بسیاری از کارشناسهای سیاسی این عمل رو با انگیزههای سیاسی مرتبط میدونن، موجی از اعتراضات سراسری رو در پی داشت و بیش از ۲۰۰۰ نفر در جریان این اعتراضات دستگیر شدند. کارشناسا و سیاسیون مخالف اردوغان این اقدامش رو به این دلایل تشریح میکنن: اول از همه، حذف رقیب انتخاباتیش؛ اماماوغلو که تو سالهای اخیر پیروزیهای مهمی تو انتخابات محلی کسب کرده بود و به عنوان رقیب اصلی اردوغان تو انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۸ مطرح میشد، با این بازداشت عملاً از صحنه رقابت کنار گذاشته میشه. دلیل دومش، تضعیف اپوزیسیونه؛ بازداشت اماماوغلو به عنوان بخشی از استراتژی تفرقه بینداز و حکومت کن اردوغان تلقی میشه، با هدف جلوگیری از اتحاد اپوزیسیون و سنجش واکنش و انسجام گروه مخالف. دلیل سوم، تقویت کنترل بر استانبله؛ استانبول به عنوان مرکز اقتصادی و فرهنگی ترکیه نقش مهمی تو سیاست کشور داره؛ با حذف اماماوغلو اردوغان میتونه کنترل بیشتری روی این کلانشهر اعمال کنه. و دلیل آخر، پاسخ به بحران اقتصادیه؛ تو شرایطی که ترکیه با بحران اقتصادی مواجهه، این اقدام ممکنه تلاشی برای منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات اقتصادی و جلب توجه به مسائل امنیتی باشه.
با توجه به همه این توضیحات، ترکیه یه کشور دو قطبی شده؛ یه گروه بزرگ که عاشق اردوغانن و یه گروه بزرگ دیگه که ازش متنفرن و وسط این دو فضای کمی برای گفتگو و سازش باقی مونده. شاید مثل همه شخصیتهای تاریخی، اردوغان پیچیدهتر از اونیه که بشه با یه برچسب ساده توصیفش کرد. اون نه کاملاً فرشتهست، نه کاملاً شیطان؛ هم ترکیه رو برده جلو و هم به عقب کشیدتش؛ هم حقوق بعضیا رو گسترش داده و هم حقوق بعضیای دیگه رو محدود کرده. حالا با ۲۰ سال حکومت اردوغان، سؤال اینه: کدوم چهره از اردوغان به واقعیت نزدیکتره؟ اسطورهای که ترکیه رو از فقر به اقتدار رسوند، مردی که دوباره به مسلمونهای ترکیه به عنوان اکثریت مردم حق نفس کشیدن داد، کسی که ترکیه رو از یه کشور ضعیف و وابسته به یه بازیگر قدرتمند منطقهای و جهانی تبدیل کرد؟ یا دیکتاتوری که با مردمگرایی به قدرت رسید و بعد در دموکراسی رو بست؛ کسی که دستاوردهای ترکیه مدرن رو یکی یکی نابود کرد، مردی که روزنامهنگارا رو به زندان انداخت، قضات مستقل رو برکنار کرد و به همه ارکان کشور چنگ انداخت؟ اینا سؤالهاییه که جوابش احتمالاً بستگی داره به موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هر فرد، با توجه به منافعش و آرزوهاش. اگه اردوغان بتونه به قدرتش ادامه بده، اگه ترکیه تحت رهبری اون واقعاً به یه قدرت منطقهای بزرگ تبدیل بشه، ممکنه تو کتابهای تاریخ آینده از اون به عنوان یه قهرمان بزرگ ملی یاد کنن و کمکم نام آتاترک رو کمرنگ و بیاثر کنن. اما اگه سقوط کنه، اگه سیاستهای اقتصادیش به فروپاشی ترکیه منجر بشه، اگه سیاستهای داخلی و خارجیش به انزوای ترکیه منتهی بشه، ممکنه از اون به عنوان مردی یاد کنن که ترکیه مدرن و دموکراتیک رو نابود کرد. تصمیم با شماست.
تو این ویدیو پادکست تلاش کردم تا نگاهی متوازن به شخصیت پیچیده رجب طیب اردوغان بندازم. قضاوت نهایی درباره اون به عهده تاریخ و البته شماست. از اینکه تا آخر این ویدیو همراهم بودین ازتون ممنونم. میدونید که این حمایتهای شماست که باعث ادامه این مسیر و تولید ویدیوهای بیشتر و عمیقتر میشه. قطعاً لایک شما کمک بزرگی به بیشتر دیده شدن این ویدیو میکنه. پس ممنون میشم اگر این ویدیو رو لایک کنید و نظرتون رو هم برام بنویسید. تو ویدیوی بعدی میریم سراغ یه رویداد تاریخی دیگه که شاید کمتر بهش پرداخته شده. [موسیقی]