📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

This is How You Manipulate Energy to Create Quantum Events in Your Life (full guide)

Quantum Shift23:59

Transcription

شما همیشه این کار را انجام می‌دادید هر فکر، هر احساس، هر نفس که می‌کشید و این فقط در درون شما اتفاق نمی‌افتد، بلکه در میدان اطراف شما نیز اتفاق می‌افتد.

چیزی که بیشتر مردم متوجه نمی‌شوند این است که آنها در حال دستکاری انرژی هستند. آنها فقط ناخودآگاه، پراکنده، بی‌هدف و بی‌خبر این کار را انجام می‌دهند. و وقتی بی‌خبر هستید، نتایج تصادفی، آشفته و غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌رسند. اما لحظه‌ای که آگاه می‌شوید، لحظه‌ای که متوجه می‌شوید دنیای به اصطلاح بیرونی فقط آینه‌ای است که ارتعاشاتی را که شما پخش می‌کنید منعکس می‌کند، آن زمان است که زندگی به شکلی که تقریباً ماورایی به نظر می‌رسد تغییر می‌کند.

در اینجا حقیقتی وجود دارد که بیشتر مردم از دست می‌دهند. شما از انرژی که می‌خواهید تحت تأثیر قرار دهید جدا نیستید. شما در آن غوطه‌ور هستید. شما امتداد همان میدانی هستید که تلاش می‌کنید آن را شکل دهید در آن میدان. به شما گوش می‌دهد، نه به کلماتتان، نه به تلاشتان، بلکه به حالت شما. این همان ارتباط ناخودآگاه است. این جریان نامرئی است که در زیر هر آنچه فکر می‌کنید، می‌گویید و انجام می‌دهید جریان دارد.

برای یک ثانیه مکث کنید. به آخرین باری که چیزی در زندگی شما اتفاق افتاد که شبیه یک تصادف، یک برخورد کاملاً به موقع، فرصتی که از هیچ‌جا ظاهر شد یا لحظه‌ای که فقط می‌دانستید چه اتفاقی قرار است بیفتد، فکر کنید. آن اتفاقات تصادفی نبودند. آنها رویدادهای کوانتومی بودند. امواج در میدان که به فرکانس‌هایی که شما ساطع می‌کردید پاسخ می‌دهند، چه متوجه آن شده باشید چه نه.

اما اینجا جایی است که حتی جذاب‌تر می‌شود. این ذهن آگاه شما نیست که کار سنگین را انجام می‌دهد. این ضمیر ناخودآگاه شماست. ضمیر ناخودآگاه شما اهمیتی نمی‌دهد که شما چه می‌گویید می‌خواهید. به آنچه واقعاً باور دارید، آنچه مداوم احساس می‌کنید و آنچه معمولاً انتظار دارید پاسخ می‌دهد. به همین دلیل است که تأییدها بدون حمایت احساسی اغلب شکست می‌خورند. به همین دلیل است که تجسم‌ها با شک و تردید از بین می‌روند زیرا ارتباط ناخودآگاه در واقع درِ پشتی به میدان است. و تا زمانی که آن در را باز نکنید، فقط ایوان را تزئین می‌کنید.

رویدادهای کوانتومی ترفندهای جادویی نیستند. آنها نتیجه تعاملات بین دنیای درونی شما و بافت کوانتومی واقعیت هستند. به این صورت فکر کنید. افکار شما سیگنال‌هایی ارسال می‌کنند. احساسات شما آن سیگنال‌ها را مغناطیسی می‌کنند و هماهنگی ناخودآگاه شما وضوح انتقال را تعیین می‌کند. با هم، یا تداخل ایجاد می‌کنند، نویزی که خود را خنثی می‌کند، یا انسجام، دستورالعملی واضح برای میدان.

سؤال این نیست که آیا شما در حال دستکاری انرژی هستید. این است که چقدر خوب این کار را انجام می‌دهید. همین الان به زندگی خود نگاه کنید. شرایطی که در آن زندگی می‌کنید، روابطی که در اطراف شما هستند، فرصت‌ها یا عدم وجود آنها که تجربه می‌کنید، همه اینها بازتاب کاملی از سیگنال‌هایی است که تا به این لحظه پخش کرده‌اید. این قضاوت نیست. این فیزیک است. و وقتی این را درک می‌کنید، دیگر تقصیر را به شانس تصادفی نمی‌اندازید. دیگر فکر نمی‌کنید قربانی سرنوشت هستید. شما شروع به درک می‌کنید که همیشه واقعیت خود را شکل می‌دادید، فقط بدون راهنما.

اما اینجا جایی است که بیشتر مردم می‌لرزند. آنها فرض می‌کنند که این بدان معناست که باید هر فکر، هر احساس، هر عملی را به صورت دقیق مدیریت کنند. این خسته کننده است. این نحوه عملکرد میدان نیست. کلید این نیست که هر موج ذهن خود را کنترل کنید. کلید این است که سیگنالی غالب ایجاد کنید که آنقدر قوی و پایدار باشد که گاهی اوقات فکر منفی یا لحظه‌ای شک و تردید اهمیتی نداشته باشد. شما به فانوس دریایی تبدیل می‌شوید، نه به شمع در حال لرزش.

و در اینجا لایه عمیق‌تر قرار دارد. هنگامی که هماهنگی ناخودآگاه شما با هدف آگاه شما مطابقت دارد، میدان با دقت پاسخ می‌دهد. آن زمان است که می‌بینید همزمانی‌ها ضرب می‌شوند، فرصت‌ها تسریع می‌شوند و رویدادهای کوانتومی رخ می‌دهند که توضیح منطقی ندارند. این در مورد سخت‌تر کار کردن نیست. در مورد انتقال واضح‌تر است.

بیشتر مردم در تضاد زندگی می‌کنند. آنها می‌گویند که به فراوانی نیاز دارند، اما کمبود ساطع می‌کنند. آنها به عشق مشتاق هستند، اما ترس پخش می‌کنند. آنها موفقیت را تجسم می‌کنند، اما بی ارزشی را در خود مجسم می‌کنند و میدان به بدن، نفس، ارتعاش گوش می‌دهد نه کلمات. به همین دلیل است که اتصال ناخودآگاه همه چیز است.

بنابراین، اینجا جایی است که واقعاً هیجان‌انگیز می‌شود. اگر بتوانید به طور آگاهانه بر این فرآیند تأثیر بگذارید، سیگنالی که از قبل ارسال می‌کنید را تقویت کنید، استاتیک را حذف کنید، دنیای درونی خود را با میدان کوانتومی همگام کنید. چه چیزی برای شما ممکن می‌شود؟ اگر زندگی رویایی که دنبال می‌کردید چیزی نیست که باید قدم به قدم ساخته شود، بلکه چیزی است که باید با آن هماهنگ شوید، مانند فرکانسی که منتظر است شما آن را شماره بگیرید. با من در این فکر مکث کنید. اگر شما در حال تأثیرگذاری بر میدان انرژی بدون تلاش بودید، اگر شما در حال ارسال سیگنال‌هایی بودید که واقعیت شما را شکل می‌دادند، اگر شما در حال خلق رویدادهای کوانتومی بدون آگاهی بودید، چه اتفاقی می‌افتد وقتی آگاهی کامل را وارد فرآیند می‌کنید؟ در بخش بعدی، ما دقیقاً چگونگی انجام این کار را بررسی خواهیم کرد. چگونه انسجام بین ذهن، قلب و بدن خود را ایجاد کنید تا بتوانید انرژی پراکنده را به سیگنالی تبدیل کنید که میدان نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. اینجاست که از تئوری به عمل می‌رود. اما قبل از اینکه به آنجا برویم، بگذارید این سؤال را از شما بپرسم. آیا آماده هستید تا آن سطح بعدی را باز کنید؟

بنابراین، در اینجا در لبه بین قصد پراکنده و تأثیر منسجم ایستاده‌ایم. تاکنون، شما بدون راهنما، اغلب بدون اینکه متوجه شوید کدام قسمت از شما در کنترل است، سیگنال‌هایی را به میدان ارسال می‌کردید. اما حقیقت این است. همه سیگنال‌ها به یک اندازه ایجاد نمی‌شوند. قدرت دستکاری واقعی انرژی و ایجاد رویدادهای کوانتومی نه از تلاش بیشتر، بلکه از همراستا کردن سیستم‌های درون شما به وجود می‌آید تا پیام شما به میدان غیرقابل تشخیص شود. اینجاست که انسجام وارد می‌شود.

می‌بینید، بیشتر مردم در سر و صدای انرژی‌زا راه می‌روند. ذهنشان یک چیز می‌گوید، قلبشان چیز دیگری احساس می‌کند و بدنشان کاملاً کار دیگری انجام می‌دهد. این تداخل ایجاد می‌کند، آشفتگی درهم تنیده‌ای از فرکانس‌ها که یکدیگر را خنثی می‌کنند. و هنگامی که میدان سیگنال‌های مخلوط دریافت می‌کند، نمی‌داند چگونه پاسخ دهد. این مانند تلاش برای تنظیم یک ایستگاه رادیویی در حالی است که استاتیک را از طریق بلندگوها پخش می‌کنید. مهم نیست که چقدر به فرکانس صحیح نزدیک باشید، نویز آن را خفه می‌کند. اما انسجام همه چیز را تغییر می‌دهد. هنگامی که امواج مغزی، ریتم‌های قلب و سیستم عصبی شما وارد حالت همترازی می‌شوند، شما به چنگال تنظیم کننده‌ای برای واقعیت تبدیل می‌شوید که می‌خواهید تجربه کنید، افکار شما دیگر با احساسات شما در تضاد نیستند. آرزوهای شما دیگر با باورهای شما مبارزه نمی‌کنند. بدنتان دیگر مانند دشمن ذهن شما عمل نمی‌کند. و در آن لحظه، سیگنالی که ارسال می‌کنید دیگر یک نجوا نیست. این یک فرمان است.

تحقیقات نشان می‌دهد که قلب میدانی الکترومغناطیسی تولید می‌کند که چندین برابر قوی‌تر از مغز است. این میدان فقط در داخل قفسه سینه شما نمی‌ماند. به سمت بیرون می‌تابد و بر افراد، رویدادها و محیط‌های اطراف شما تأثیر می‌گذارد. و هنگامی که انرژی منسجم قلب را با هدف متمرکز از مغز ترکیب می‌کنید، یک سیگنال پخش ایجاد می‌کنید که به طور عمیق سازمان یافته با میدان کوانتومی تعامل می‌کند.

اما در اینجا جادوی واقعی وجود دارد. شما برای انجام این کار نیازی به کامل بودن ندارید. نیازی به کنترل هر فکر منفی یا سرکوب هر احساس دشوار ندارید. انسجام کمال نیست. این تسلط است. این در مورد ایجاد پایه قوی و کافی از هماهنگی است که گاهی اوقات موج هرج و مرج شما را از مسیر خارج نمی‌کند.

پس چطور این کار را انجام می‌دهید؟ شما با آگاهی شروع می‌کنید. متوجه شوید چه زمانی بدنتان سفت است، چه زمانی ذهنتان در حال مسابقه است، چه زمانی نفستان کم عمق است. خودتان را به بدن برگردانید. نفس خود را آهسته کنید. قلب خود را آرام کنید. به لحظه وارد شوید. سپس یک هدف واضح تعیین کنید، نه از ناامیدی، بلکه از اعتماد. نتیجه‌ای را که می‌خواهید تصور کنید. احساسی را که از قبل دارید احساس کنید و بگذارید بدنتان آن حالت را حفظ کند. هر چه بیشتر این کار را انجام دهید، طبیعی‌تر می‌شود. شما دست از تعقیب واقعیت می‌کشید و شروع به مغناطیسی کردن آن می‌کنید.

مردم اغلب می‌پرسند: "چقدر طول می‌کشد تا نتایج را ببینید؟" سؤال بهتر این است که چقدر حاضرید انسجام را تمرین کنید تا به بخشی از وجود شما تبدیل شود، نه فقط کاری که انجام می‌دهید. زیرا وقتی این همترازی به پیش‌فرض شما تبدیل می‌شود، میدان چاره‌ای جز پاسخگویی ندارد.

حالا می‌خواهم در اینجا مکث کنم و شما را به چیزی مهم دعوت کنم. اگر این پیام با شما طنین‌انداز است، اگر شروع به احساس آن کلیک داخلی، آن حس این چیزی است که از دست می‌دادم، می‌کنید، شما را به اشتراک این کانال دعوت می‌کنم. نه به این دلیل که از شما می‌خواهم تعداد مشترکین را افزایش دهید، بلکه به این دلیل که این فضا برای کمک به شما در هماهنگی با این ایده‌ها طراحی شده است. و اگر آماده هستید که این مکالمه را عمیق‌تر کنید، در بخش نظرات با من به اشتراک بگذارید. کدام حوزه از زندگی شما در حال حاضر بیشتر از همه از هماهنگی خارج است؟ لازم نیست اعتراف یا ضعف باشد. به عنوان یک راهرو، نقطه ورودی که تحول می‌تواند از آنجا شروع شود، به آن فکر کنید. و وقتی آن را نامگذاری می‌کنید، شروع به از بین بردن آن می‌کنید.

پس بیایید این را به جلو ببریم. شما اکنون تفاوت بین انرژی پراکنده و انرژی هماهنگ را درک کرده‌اید. اما لایه بعدی جایی است که اوضاع واقعاً جالب می‌شود. زیرا انسجام به تنهایی کافی نیست. مکانیسم عمیق‌تری در حال اجرا است، رقصی بین شما و میدان که تعیین می‌کند آیا اهداف شما به رویدادهای واقعی فرو می‌ریزد یا خیر. شما در حال کشف معماری پنهان پشت تجلی کوانتومی هستید. مکانیسم‌های احتمال، انتظار و فروپاشی موج. ما قرار است بررسی کنیم که چگونه تغییرات کوچک در درون شما به سمت بیرون موج می‌زنند و بافت واقعیت شما را سازماندهی مجدد می‌کنند. با من بمانید زیرا ما خواهیم فهمید که چرا برخی از مردم به راحتی جهش‌های کوانتومی و همزمانی‌ها را تجربه می‌کنند در حالی که برخی دیگر صرف نظر از اینکه چقدر تلاش می‌کنند در همان حلقه‌ها گیر می‌کنند.

بنابراین اکنون می‌دانید که انسجام نقطه دسترسی شماست. اما همترازی به تنهایی فقط بخشی از معادله است. برای تأثیر واقعی بر میدان، باید رقص احتمال را درک کنید. بازی نامرئی که در زیر هر لحظه از زندگی شما اتفاق می‌افتد. زیرا در اینجا رازی وجود دارد که بیشتر مردم از آن غافل هستند. جهان آرزوهای شما را فقط به این دلیل که می‌خواهید آنها را برآورده نمی‌کند. آنچه را که تنظیم شده‌اید انتظار داشته باشید را ارائه می‌دهد. بگذارید توضیح دهم.

در فیزیک کوانتوم، ما در مورد توابع موج صحبت می‌کنیم، احتمالاتی که همزمان وجود دارند تا اینکه چیزی آنها را به یک نتیجه واحد فرو می‌ریزد. در سطح زیر اتمی، واقعیت سوپی درخشان از احتمالات است که منتظر بلوری شدن در فرم هستند. اما چه چیزی موج را فرو می‌ریزد؟ چه چیزی تصمیم می‌گیرد کدام نسخه از واقعیت به چیزی که تجربه می‌کنید تبدیل شود؟ ناظر. نه ناظر منفعل. نه کسی که از کنار زندگی تماشا می‌کند، بلکه ناظر فعال. کسی که تمرکز، انتظار و باور او به عنوان سوزن عمل می‌کند که پتانسیل را به فرم می‌بافد.

و اینجاست که بیشتر مردم گیر می‌کنند. آنها تجسم‌های خود را تمرین می‌کنند. آنها اهداف خود را تعیین می‌کنند. آنها تأییدهای خود را تکرار می‌کنند. اما در زیر همه اینها، آنها فیلمنامه نامرئی شک و تردید، ترس و محدودیت را حمل می‌کنند. آنها به حساب بانکی خود نگاه می‌کنند و کمبود را انتظار دارند. آنها به روابط خود نگاه می‌کنند و انتظار رد شدن دارند. آنها به بدن خود نگاه می‌کنند و انتظار شکست دارند. و بنابراین میدان اطاعت می‌کند نه به این دلیل که آنها را مجازات می‌کند، بلکه به این دلیل که به سیگنال غالب پاسخ می‌دهد. ذهن آگاه شما می‌تواند بگوید: "من فراوان هستم." اما اگر ضمیر ناخودآگاه شما برنامه را اجرا می‌کند، هرگز کافی نیست. میدان به پخش عمیق‌تر گوش می‌دهد. به همین دلیل است که بسیاری از مردم احساس می‌کنند گیر کرده‌اند. حتی زمانی که کارهای درست را انجام می‌دهند، سعی می‌کنند ضمیر ناخودآگاه را با آداب و رسوم سطحی بدون پرداختن به انتظارات اصلی که میدان آنها را شکل می‌دهد، لغو کنند.

اینجاست که جادوی واقعی آغاز می‌شود. هنگامی که نه تنها افکار خود، بلکه باورها و فرض‌های خود را هماهنگ می‌کنید، شروع به تغییر احتمالات در میدان کوانتومی می‌کنید. تغییرات جزئی در نحوه نگاه داشتن خود، نحوه تفکر، نحوه احساس. اینها اهرم‌هایی هستند که واقعیت را به نفع شما تغییر می‌دهند. شما نیازی به تغییر زندگی خود در یک شب ندارید. شما فقط باید شتاب کافی ایجاد کنید تا تابع موج به سمت نتیجه مطلوب شما شروع به تمایل کند.

تصور کنید که در راهرویی قدم می‌زنید که با درهای زیادی پوشیده شده است. هر در نشان دهنده یک نسخه ممکن از لحظه بعدی، روز بعدی، فصل بعدی است. شما همه آنها را باز نمی‌کنید. شما درختی را که انتظار دارید باز شود باز می‌کنید. و آن انتظار توسط حالت غالب شما، داستان ناخودآگاه شما، حس محسوس شما از امکان، شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که افرادی که از نظر داخلی تغییر می‌کنند، اغلب تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره خارجی را تجربه می‌کنند. آنها احتمال پایه را تغییر داده‌اند و جهان چاره‌ای جز سازماندهی مجدد خود برای تطبیق ندارد.

اما در اینجا نکته وجود دارد. انتظار چیزی نیست که بتوانید آن را جعل کنید. نمی‌توانید زمزمه کنید که من ثروتمند هستم در حالی که مخفیانه از قبض‌های خود می‌ترسید و انتظار دارید که میدان شما را پاداش دهد. میدان با کلمات فریب نمی‌خورد. به لرزش گوش می‌دهد. بنابراین کار واقعی، نرم کردن چنگال فرض‌های محدود کننده، شل کردن گره‌های مقاومت و آموزش تدریجی بدن، ذهن و قلب شما برای حفظ پایه جدیدی از امکانات است.

این در عمل چگونه به نظر می‌رسد؟ به این صورت به نظر می‌رسد که وقتی از ترس می‌لرزید متوجه می‌شوید و از آن عبور می‌کنید به جای اینکه فرو بریزید. به این صورت به نظر می‌رسد که خودتان را در حال انتظار بدترین‌ها می‌گیرید و حتی برای یک لحظه تصور بهترین‌ها را انتخاب می‌کنید. این به این صورت به نظر می‌رسد که موفقیت را در سیستم عصبی خود تمرین می‌کنید. نه فقط در ذهن شما.

و با گذشت زمان، چیزی تغییر می‌کند. میدان احتمال شروع به سازماندهی مجدد می‌کند. رویدادها هماهنگ می‌شوند. همزمانی‌ها انباشته می‌شوند. درهایی که حتی نمی‌دانستید وجود دارند باز می‌شوند. نه به این دلیل که شما جهان را به تسلیم وادار کرده‌اید، بلکه به این دلیل که شما به سیگنالی واضح‌تر برای نسخه واقعیت تبدیل شده‌اید که می‌خواستید در آن زندگی کنید.

حالا بیایید در اینجا مکث کنیم. آیا می‌توانید آنچه را که در درون شما در حال آشوب است احساس کنید؟ آیا می‌توانید مکان‌هایی را که انتظارات قدیمی شما بی‌سروصدا زندگی شما را بدون اجازه شما شکل داده‌اند حس کنید؟ عالی است. آن آگاهی دروازه است. زیرا آنچه قرار است در مرحله بعد بررسی کنیم تناقض در قلب همه اینهاست. دلیلی که چرا بسیاری از مردم تلاش‌های خود را برای تجلی بدون اینکه متوجه شوند خراب می‌کنند. این قطعه گمشده‌ای است که تلاش‌های پراکنده برای تغییر را به تغییرات عمیق و پایدار تبدیل می‌کند.

اگر به شما بگویم که کلید واقعی کنترل نیست، بلکه تسلیم است؟ با من بمانید زیرا در بخش بعدی، خواهیم فهمید که چرا رها کردن به طور متناقض به شما نفوذ بیشتری نسبت به آنچه که سعی در تسلط بر آن دارید می‌دهد.

بیایید به جلو برویم. اینجاست که بیشتر مردم آن را برعکس می‌گیرند. به ما آموخته شده است که برای زندگی‌ای که می‌خواهیم تلاش کنیم، فشار بیاوریم، خود را به زحمت بیندازیم. و در حالی که این می‌تواند نتایج را در دنیای مادی به دست آورد، زمانی که آن را در میدان کوانتومی به کار می‌برید، اصطکاک ایجاد می‌کند. چرا؟ زیرا میدان به نیرو پاسخ نمی‌دهد. به همترازی پاسخ می‌دهد. و همترازی اغلب مانند تسلیم شدن به نظر می‌رسد.

حالا بگذارید واضح باشم. تسلیم شدن تسلیم شدن نیست. این تسلیم شدن به آنچه می‌خواهید نیست. این انفعال یا تنبلی نیست. تسلیم شدن واقعی رها کردن نیاز به ریز مدیریت نحوه به وجود آمدن آرزوهای شماست. این اعتماد به هوش میدان برای سازماندهی جزئیات در حالی است که شما فرکانس نتیجه خود را حفظ می‌کنید.

به آن مانند کاشتن یک بذر فکر کنید. شما هر روز آن را از زمین بیرون نمی‌کشید تا ببینید که آیا در حال رشد است یا نه. شما از خاک مراقبت می‌کنید، آن را آبیاری می‌کنید، به روند اعتماد می‌کنید. و تناقض این است که هر چه کمتر با انرژی گرفتن مضطرب تداخل کنید، سریع‌تر چیزها شکوفا می‌شوند.

هنگامی که تسلیم می‌شوید، دست از ارسال سیگنال‌های مخلوط می‌کشید. دست از گفتن «اعتماد می‌کنم» می‌کشید در حالی که مخفیانه در مورد نتیجه وسواس دارید. دست از وانمود کردن به رها کردن می‌کشید در حالی که از نظر انرژی چسبیده‌اید. و وقتی واقعاً کنترل را رها می‌کنید، اتصال ناخودآگاه، در پشتی به میدان، بازتر از همیشه باز می‌شود. این هنر نفوذ تسلیم شده است.

این چیزی است که بیشتر مردم از دست می‌دهند. نمی‌توان ضمیر ناخودآگاه را مجبور به هماهنگی کرد. نمی‌توانید خود را مجبور به انسجام کنید، اما می‌توانید آن را دعوت کنید. می‌توانید شرایطی ایجاد کنید که سیستم عصبی شما آرام شود، جایی که نفس شما عمیق‌تر شود، جایی که قلب شما نرم شود و جایی که انرژی شما دست از لرزیدن در ناامیدی می‌کشد. وقتی این کار را انجام می‌دهید، اتفاق جادویی رخ می‌دهد. شما دست از جستجوگر بودن می‌کشید و به سیگنال تبدیل می‌شوید. شما دست از تعقیب می‌کشید و شروع به کشیدن می‌کنید. شما دست از تلاش برای تجلی می‌کشید و به تجسم آنچه می‌خواهید تبدیل می‌شوید و میدان. گوش می‌دهد. سازماندهی مجدد می‌کند. ارائه می‌دهد. نه به عنوان پاداش، بلکه به عنوان آینه.

اعتمادی عمیق در قلب خلقت کوانتومی وجود دارد. این اعتمادی است که می‌گوید: «اگر همسو باشم، جهان همسو می‌شود. اگر تجسم کنم، واقعیت دوباره شکل می‌گیرد. اگر باشم، جهان منعکس می‌شود.»

اما در اینجا چالش وجود دارد. تسلیم شدن برای ذهنی که در کنترل آموزش دیده است غیرطبیعی به نظر می‌رسد. ما به جدول زمانی، تضمین‌ها، شواهد نیاز داریم. می‌خواهیم بدانیم چه زمانی و چگونه اتفاقات رخ می‌دهند. با این حال، هر چه بیشتر به قطعیت اصرار کنید، بیشتر به مقاومت می‌افتید. هر چه محکم‌تر بچسبید، میدان بیشتر در پاسخ محکم‌تر می‌شود.

بنابراین، کار متناقض می‌شود. شما هدف را تعیین می‌کنید. شما ارتعاش را هماهنگ می‌کنید. و سپس رها می‌کنید. شما دست از ریز مدیریت جدول زمانی می‌کشید. شما دست از وحشت در مورد جزئیات می‌کشید. شما هر بار که واقعیت شما را آزمایش می‌کند، دست از کوچک شدن می‌کشید. و این، طعنه‌آمیز است، به شما قدرتی بیشتر از هر زمان که سعی در کنترل هر مرحله داشتید می‌دهد.

مردم اغلب از من می‌پرسند: «چگونه بفهمم که تسلیم شده‌ام یا فقط تسلیم شده‌ام؟» پاسخ ساده است. تسلیم شدن باز است. تسلیم شدن سنگین است. تسلیم شدن در بدن سبک است. تسلیم شدن مانند فروپاشی است. تسلیم شدن شما را در دسترس امکانات قرار می‌دهد. تسلیم شدن درهای جادو را می‌بندد.

بنابراین، در اینجا چیزی است که می‌خواهم در حالی که آماده می‌شویم این حلقه را ببندیم، روی آن تأمل کنید. در کجای زندگی هنوز در تلاش برای اعمال نتایج هستید؟ در کجا آنقدر محکم می‌چسبید که انرژی نمی‌تواند حرکت کند؟ و چه احساسی دارد که فقط به عنوان یک آزمایش، چنگ خود را نرم کنید و به روند اعتماد کنید؟

زیرا در اینجا حقیقتی وجود دارد که بیشتر مردم هرگز نمی‌شنوند. جهان برای حمایت از انسجام سیم‌کشی شده است. میدان می‌خواهد با شما هماهنگ شود. زندگی به سمت تکامل، انبساط، خلقت متمایل است. وقتی از سر راه کنار می‌روید، قدرت خود را رها نمی‌کنید. شما وارد جریان عمیق‌تر آن می‌شوید.

و حالا، در حالی که به بخش پایانی می‌رویم، همه چیز را با هم ترکیب می‌کنیم. ما ارتباط ناخودآگاه را بررسی کرده‌ایم. به انسجام نگاه کرده‌ایم. مکانیسم‌های احتمال و فروپاشی موج را درک کرده‌ایم. تناقض تسلیم شدن را باز کرده‌ایم. اما هیچ کدام از اینها مهم نیست مگر اینکه آن را در خود مجسم کنید. در بخش بعدی، ما خواهیم بررسی کرد که زندگی به عنوان سیگنال به چه معناست. نه فقط گاهی اوقات، نه فقط وقتی در حال مراقبه یا تجسم هستید، بلکه به عنوان حالت پیش‌فرض شما. اینجاست که دست از تلاش برای ایجاد رویدادهای کوانتومی می‌کشید و به رویداد کوانتومی تبدیل می‌شوید.

تقریباً به آنجا رسیدیم. آیا آماده هستید تا همه اینها را در نحوه حرکت خود در زندگی ادغام کنید؟ بیایید ادامه دهیم.

اکنون می‌فهمید. شما در اینجا نیستید که یاد بگیرید چگونه انرژی را کنترل کنید. شما در اینجا هستید که به آن تبدیل شوید. زیرا انرژی به انرژی پاسخ می‌دهد. میدان به سیگنال پاسخ می‌دهد. و رویدادهای کوانتومی، به کسانی که تعقیب می‌کنند نمی‌آیند. به کسانی می‌آیند که مطابقت دارند.

وقتی با سیگنالی که تجسم یافته، منسجم و تسلیم است، در زندگی قدم می‌گذارید. میدان تردید نمی‌کند. خود را در اطراف شما سازماندهی می‌کند. شرایط دوباره مرتب می‌شوند. جدول زمانی تغییر می‌کند. مردم وارد می‌شوند. درها باز می‌شوند. نه به این دلیل که شما آن را مجبور کردید. نه به این دلیل که آن را به دست آوردید، بلکه به این دلیل که در نهایت وانمود کردن به جدایی از جریانی را که همیشه از شما می‌گذشته است، متوقف کردید. این همان معنای زندگی به عنوان رویداد کوانتومی است. نه به عنوان یک تئوری، نه به عنوان عملی که یک بار در روز در مراقبه انجام می‌دهید، بلکه به عنوان یک حالت پایه، روشی از وجود که می‌گوید: «من می‌دانم که چه کسی هستم. من می‌دانم با چه چیزی هماهنگ هستم. می‌دانم که چه چیزی را برای نشان دادن به این جهان آمده‌ام.»

شما دست از حدس زدن می‌کشید. دست از درخواست اجازه می‌کشید. دست از انتظار برای اثبات قبل از باور کردن می‌کشید. زیرا باور همان اثبات است. هویت موتور است. لرزش دعوت است. شما از کمبود خلق نمی‌کنید. شما از ترس تجسم نمی‌کنید. شما از شاید تجلی نمی‌کنید. شما تشعشع می‌کنید. و آنچه شما تشعشع می‌کنید اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

بیایید این را برای یک لحظه زمینه‌سازی کنیم. زندگی به عنوان سیگنال به این معنا نیست که هرگز نلرزید. به این معنا نیست که هرگز شک، ناامیدی، غم و اندوه را احساس نمی‌کنید. این بدان معناست که آن حالت‌ها دیگر حاکم نیستند. آنها ارتعاش شما را تعریف نمی‌کنند. آنها عبور می‌کنند، اما ریشه نمی‌گیرند. شما می‌دانید که در زیر آنها چه کسی هستید. و این همان چیزی است که میدان به آن پاسخ می‌دهد.

به خودتان مانند فانوس دریایی فکر کنید. کشتی‌ها را تعقیب نمی‌کند. فقط بلند می‌ایستد، در فرکانس خود لنگر می‌اندازد و سیگنالی را از طریق طوفان می‌تاباند. این کار شماست. این تمرین است. نه اینکه امواج را کنترل کنید، بلکه به نور ثابت در وسط آنها تبدیل شوید.

وقتی اینگونه زندگی می‌کنید، چیزی تغییر می‌کند. مردم اطراف شما آن را احساس می‌کنند. نمی‌دانند چرا، اما در نزدیکی شما احساس امنیت، الهام و فعال شدن می‌کنند. فرصت‌ها از هیچ‌جا شروع به رسیدن می‌کنند. همزمانی‌ها روزانه می‌شوند. کلمات درست در زمان درست به شما می‌رسند. شما شروع به حس می‌کنید که زندگی به شما پاسخ می‌دهد. نه واکنش، نه مقاومت، نه خودداری، بلکه گوش دادن. و بازتاب انرژی که اکنون حمل می‌کنید.

و متوجه خواهید شد که چیزی حتی قدرتمندتر است. شما همیشه اینگونه بوده‌اید. فقط فراموش کردید. فراموش کردید که ضمیر ناخودآگاه شما انبار آسیب‌های روحی نیست. این یک برج پخش ارتعاش است. فراموش کردید که انسجام فقط یک مفهوم خوب نیست. این سوئیچی است که واقعیت شما را روشن می‌کند. فراموش کردید که رها کردن تسلیم شدن نیست. کنار رفتن است تا میدان بتواند کاری را که از قبل می‌داند چگونه انجام دهد، انجام دهد. فراموش کردید که حضور شما خود یک سیگنال است. و حالا به یاد می‌آورید.

پس چه اتفاقی می‌افتد؟ حالا متفاوت قدم می‌گذارید. متفاوت نفس می‌کشید. به عنوان کسی که از واقعیت نمی‌خواهد تغییر کند، بلکه آن را به چیزی که از قبل درست است دعوت می‌کند، صحبت می‌کنید. شما دیگر سعی نمی‌کنید به چیزی تبدیل شوید. به یاد می‌آورید که شما در حال حاضر آن هستید. میدان به تلاش شما نیاز ندارد. به سیگنال شما نیاز دارد.

و اگر چیزی را از این ویدیو نگیرید، بگذارید این باشد. نسخه شما که زندگی رویایی خود را سپری می‌کند در جای دیگری نیست. در آینده نیست. در آن سوی بهبودی، تلاش یا کسب بی‌نهایت نیست. آن نسخه در حال حاضر در میدان است، با شما در هم تنیده شده است، منتظر است شما دست از وانمود کردن به عدم ارتباط خود بکشید.

بنابراین سؤال واقعی این است که آیا شما انتخاب می‌کنید که کاملاً، بدون عذرخواهی و به‌طور مداوم به آن متصل شوید تا زمانی که به طبیعی‌ترین چیز در جهان تبدیل شود؟ زیرا وقتی این کار را انجام می‌دهید، کوانتوم پاسخ می‌دهد.

یک کلمه در نظرات بنویسید که تغییر بعدی شما را توصیف می‌کند. این می‌تواند اعتماد، جریان، رها کردن یا هر چیزی باشد که درست به نظر می‌رسد. کلمه شما به بخشی از سیگنال شما تبدیل می‌شود. و اگر این شما را لمس کرد، مشترک شوید. بیایید با هم رشد کنیم.

این را به یاد داشته باشید. شما در اینجا نیستید که تغییر را تعقیب کنید. شما در اینجا هستید که به آن تبدیل شوید. و لحظه‌ای که این کار را انجام می‌دهید، جهان با شما حرکت می‌کند.