Transcription
من میخواهم با چیزی شروع کنم که فکر میکنم همه چیز را در مورد چگونگی خواندن آنچه در حال حاضر در بازار طلا اتفاق میافتد، تغییر میدهد. طلا در اواخر مارس ۲۰۲۶ به ازای هر اونس ۴۴۲۸ دلار است. ۲۱ درصد نسبت به بالاترین رکورد تمام دوران خود یعنی ۵۵۹۶ دلار که در ۲۹ ژانویه به دست آمد، کاهش یافته است. و من ۴۸ ساعت گذشته را صرف بررسی دادهها، جریانهای خزانه، افشاگریهای بانک مرکزی، پروندههای صندوق بینالمللی پول و گزارشهای بازار شمش لندن کردهام. و آنچه من پیدا کردم آن چیزی نیست که به اکثر مردم گفته میشود. به اکثر مردم گفته میشود که طلا به دلیل قوی بودن دلار و بالا بودن بازدهی در حال سقوط است. این درست است، اما به طرز خطرناکی ناقص است. نیروی دومی در حال حاضر در این بازار عمل میکند. نیرویی که تحلیلگران نهادی که جریانهای بخش رسمی را رصد میکنند، در حال توسعه آن دیدند و تقریباً هیچکس آن را به وضوح برای سرمایهگذاران عادی توضیح نداده است. این در دادههای صندوق بینالمللی پول قابل مشاهده است. این در گزارشهای خزانه قابل مشاهده است. این در پروندههای افشای بانک انگلستان قابل مشاهده است. و تا زمانی که آن را درک نکنید، نمیتوانید بفهمید که چرا بازنشانی که در راه است، آنی که من آن را بزرگترین بازنشانی تا کنون مینامم، حرکتی بزرگتر از هر چیزی که تاکنون در این بازار صعودی طلا اتفاق افتاده است، ایجاد خواهد کرد. نه فقط بزرگتر از اصلاح فعلی. بزرگتر از هر چیزی که قبل از آن بود. بانک مرکزی ترکیه حدود ۶۰ تن طلا به ارزش بیش از ۸ میلیارد دلار را تنها ۲ هفته پس از آغاز جنگ ایران فروخت و مبادله کرد. این یک تعدیل پرتفوی نیست. این یک بانک مرکزی است که توسط یک جنگ فراخوانده شده است. اجازه دهید دقیقاً توضیح دهم که این به چه معناست و چرا برای هر فردی که در حال حاضر مالک طلا، نقره یا هر موقعیت فلزات گرانبها است، اهمیت دارد. مکانیزم. آنچه هیچکس به وضوح توضیح نمیدهد. در اینجا مکانیزم گام به گام آمده است. زیرا این بخشی است که هیچکس در رسانههای مالی جریان اصلی با دقت شایسته آن را بیان نمیکند. ترکیه تقریباً ۹۰ درصد نفت و ۹۸ درصد گاز طبیعی خود را وارد میکند. هنگامی که جنگ ایران آغاز شد و نفت برنت در عرض چند هفته از ۷۵ دلار به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید، صورتحساب واردات انرژی سالانه ترکیه تقریباً ۲۰ میلیارد دلار افزایش یافت، نه به تدریج، بلکه بلافاصله. زیرا قراردادهای انرژی به دلار قیمتگذاری میشوند و ترکیه برای پرداخت آنها به دلار نیاز دارد، نه لیر ترکیه. لیر ترکیه در ۱۶ روز معاملاتی پس از آغاز درگیری، حداقل ۱۱ بار در برابر دلار به پایینترین حد خود رسید، ۱۱ بار. ارز در سقوط آزاد است و بانک مرکزی ترکیه باید از آن دفاع کند. زیرا اگر این کار را نکند، تورم که در حال حاضر ۳۷ درصد است، بیشتر شتاب میگیرد، ثبات سیاسی از بین میرود و سیستم اقتصادی شروع به فروپاشی میکند. بنابراین، ترکیه با سه گزینه روبرو شد که همه آنها دردناک بودند. و من میخواهم شما هر کدام را درک کنید زیرا منطق اینکه چرا ترکیه گزینه انتخابی خود را انتخاب کرد، چیز مهمی در مورد ماهیت فروش فعلی و دلیل محدود بودن آن به شما میگوید. گزینه اول، اجازه دهید لیر کاملاً سقوط کند. خودکشی سیاسی با تورم که در حال حاضر ۳۷ درصد است، برای هیچ دولتی که میخواهد در قدرت بماند، گزینه قابل قبولی نیست. گزینه دوم، ذخایر دلاری را بسوزانید. در طول بحران در حال حاضر این کار را انجام میدهید، اما ذخایر دلاری قبل از شروع جنگ از قبل به طرز خطرناکی کم بود، که همین امر باعث شد گزینه دوم به تنهایی کافی نباشد. گزینه سوم، طلا بفروشید. دلارهای حاصل از آن فروش را بگیرید، از آن دلارها برای دفاع از ارز، سرویسدهی قراردادهای انرژی و حفظ ثبات اقتصادی کافی برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی و سیاسی که فروپاشی کامل ارز ایجاد میکند، استفاده کنید. جیپی مورگان تخمین زد که فلزات گرانبها به ارزش حدود ۳۰ میلیارد دلار از کل ۱۳۵ میلیارد دارایی ترکیه که در بانک انگلستان نگهداری میشود، میتواند برای چنین عملیاتی استفاده شود. ترکیه گزینه سوم را انتخاب کرد، ۶۰ تن در ۲ هفته، ۸ میلیارد دلار. این یک تصمیم استراتژیک در مورد نقش بلندمدت طلا به عنوان یک دارایی ذخیره نیست. این یک نقدینگی اجباری، یک فراخوان حاشیه است. به جز اینکه به جای اینکه یک معاملهگر خردهفروش تماس تلفنی از کارگزار خود دریافت کند، یک ملت حاکم است که مجبور میشود ذخایر طلای خود را برای بقا در بحران انرژی که ایجاد نکرده است، بفروشد. و در اینجا چیزی است که این موضوع را برای هر سرمایهگذار فردی که در حال حاضر شاهد سقوط قیمت طلا است، بسیار مهم میکند. بیشتر تفاسیری که میشنوید، این فروش را به دلار و بازدهی نسبت میدهند. آن تجزیه و تحلیل درست است، اما تنها نیمی از تصویر است. بادهای مخالف دلار و بازدهی که در ویدیوهای قبلی توضیح دادهام، سرکوب مکانیکی را توضیح میدهند، اما فروش اجباری دولتی از ترکیه، روسیه و احتمالاً دیگران توضیح میدهد که چرا فروش عمیقتر و پایدارتر از آنچه که سرکوب مکانیکی به تنهایی ایجاد میکرد، بوده است. شما شاهد دو نیروی جداگانه هستید که همزمان عمل میکنند. درک هر دو به شما اجازه میدهد تا ارزیابی کنید که آیا فروش ساختاری است یا موقتی، و پاسخ به آن سوال همه چیز را در مورد کاری که با موقعیت خود انجام میدهید تعیین میکند. ترکیه در تصویر گستردهتر فروش اجباری تنها نیست. در اینجا جایی است که داستان واقعاً برای موقعیت شما مهم میشود زیرا ترکیه در این پویایی تنها نیست، حتی نزدیک هم نیست. بانک مرکزی روسیه در سال ۲۰۲۵ شروع به فروش طلا برای تأمین هزینههای جنگ کرد و تا اوایل سال ۲۰۲۶ حدود ۲.۴ میلیارد دلار به دست آورد و ذخایر خود را به پایینترین حد ۴ ساله کاهش داد. بانک مرکزی لهستان، که یکی از تهاجمیترین خریداران طلا در جهان در ۳ سال گذشته بود، پیشنهاد پولیسازی حدود ۵۵۰ تن از ذخایر خود را برای هزینههای دفاعی، ۱۳ میلیارد دلار، ارائه کرده است. فرماندار این پیشنهاد را در اوایل مارس تشریح کرد. لهستان خطری متفاوت اما از نظر جهتگیری سازگار را نشان میدهد. یک خریدار خالص در سالهای اخیر به یک فروشنده بالقوه تبدیل شده است. بانک خلق چین در سه ماهه چهارم سال ۲۰۲۵ خرید طلا را متوقف کرد. بانک مرکزی هند در ژانویه ۲۰۲۶ با تحت فشار قرار گرفتن روپیه و نیاز بانک مرکزی هند به نقدینگی، به یک فروشنده خالص تبدیل شد. به این لیست به طور کلی فکر کنید. ترکیه فعالانه میفروشد، روسیه فعالانه میفروشد، لهستان در حال بررسی نقدینگی عظیم است، چین متوقف شده است، هند میفروشد. اینها مهمترین خریداران بازار صعودی طلا بودند که قیمت را از ۱۸۰۰ دلار به ۵۵۹۶ دلار رساندند. در مجموع، آنها نشاندهنده یک تغییر همزمان در میان چندین شرکتکننده بخش رسمی از خریداران خالص به فروشندگان خالص یا فروشندگان در انتظار هستند. اکنون، بیشتر سرمایهگذاران به این لیست نگاه میکنند و یک نتیجه میگیرند. بانکهای مرکزی در حال رها کردن طلا هستند. بازار صعودی به پایان رسیده است. مورد ساختاری فروپاشیده است. من در هر بازنشانی بزرگ در این بازار در ۴۰ سال گذشته، سرمایهگذارانی را دیدهام که دقیقاً همین نتیجه را گرفتهاند. و آنها هر بار اشتباه کردهاند. نه به این دلیل که طلا همیشه صرف نظر از شرایط بالا میرود، بلکه به این دلیل که آنها فروش اجباری را با فروش استراتژیک اشتباه میگیرند. آنها یک فراخوان حاشیه را به عنوان یک تغییر سیاست تلقی میکنند. اینها دو چیز اساساً متفاوت با پیامدهای اساساً متفاوت برای آنچه در ادامه میآید، هستند. و این سوالی است که من در هفته گذشته در حالی که این دادهها را با دقت بررسی میکردم، با آن درگیر بودم. اگر بانکهای مرکزی که طلا را به بالاترین رکورد خود رساندند، اکنون به دلیل اجبار جنگ میفروشند، نه به این دلیل که دیدگاه خود را در مورد طلا تغییر دادهاند، پس وقتی بحرانی که آنها را مجبور به فروش کرد شروع به تثبیت کرد، چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ، وقتی دادهها را با دقت و با زمینه تاریخی که ۴۰ سال مشاهده بازار فراهم میکند، بررسی میکنید، برعکس چیزی است که بیشتر سرمایهگذاران به طور غریزی فرض میکنند. و این مهمترین بینش است که امروز میتوانم به شما بدهم. بازنشانی در واقع برای سوابق تاریخی چیست. اجازه دهید توضیح دهم که بازنشانی در واقع چیست زیرا من چهار بازنشانی عمده را در بازار طلا در طول چهار دهه مدیریت سرمایه مشاهده کردهام. ۱۹۷۶، ۱۹۸۳، ۲۰۰۸، ۲۰۱۳، و هر کدام از آنها با ثبات قابل توجهی از الگوی یکسانی پیروی کردند. فروش اجباری به بازار ضربه میزند. نه فروش استراتژیک، نه تغییر فلسفی در نحوه نگرش سرمایهگذاران نهادی به نقش طلا در پرتفوی. فروش اجباری. بانکهای مرکزی که سالها صرف انباشت با دقت کردهاند، ناگهان مجبور به نقدینگی میشوند زیرا یک بحران جریانهای ورودی دلاری آنها را نابود کرده است و آنها برای بقا به پول نقد نیاز دارند. قیمت طلا به طور قابل توجهی کاهش مییابد. سرمایهگذاران خردهفروش، با دیدن کاهش قیمت، نتیجه میگیرند که بازار صعودی به پایان رسیده است و موقعیتهای خود را میفروشند. این به فشار فروش اضافه میکند. قیمت بیشتر کاهش مییابد و سپس وقتی فروش اجباری خود را خسته میکند، وقتی بحرانی که آن را تحریک کرده شروع به تثبیت میکند، وقتی تقاضای اضطراری دلار که شوک نفتی ایجاد کرده شروع به عادی شدن میکند، خریداران ساختاری باز میگردند. در اینجا بینش حیاتی از هر چهار بازنشانی قبلی وجود دارد که میخواهم هنگام ارزیابی موقعیت خود در حال حاضر به آن پایبند باشید. بانکهای مرکزی که مجبور به فروش در طول هر یک از این بازنشانیها بودند، پس از گذشت بحران، طلا را به عنوان یک دارایی ذخیره رها نکردند. در هر مورد، هنگامی که شرایطی که فروش را مجبور کرده بود عادی شد، همان موسسات انباشت را از سر گرفتند. آنها فروختند زیرا چارهای نداشتند و جایگزین قابل دوامی نداشتند که به آنها اجازه میداد از بحرانی که با آن روبرو بودند جان سالم به در ببرند، نه به این دلیل که دیدگاه استراتژیک خود را در مورد نقش طلا در حفاظت از ثروت حاکمیتی در برابر کاهش ارزش ارز و ریسک ژئوپلیتیکی تغییر داده بودند. وقتی بحران گذشت و نیاز به دلار کاهش یافت، آنها خریدند. وقتی این بار بتوانند دوباره بخرند، دوباره خواهند خرید. منطق استراتژیکی که طلا را برای آن موسسات قبل از بحران جذاب میکرد، با مجبور شدن آنها به فروش در بحران از بین نرفت. اگر چیزی باشد، بحران به هر کشور واردکننده انرژی در جهان یادآوری کرد که چقدر در برابر شوکهای کالاهای دلاری آسیبپذیر هستند و چقدر یک دارایی که نمیتواند مسدود، چاپ یا تحریم شود، زمانی که بحران تمام انعطافپذیری مالی دیگر را از بین میبرد، ارزشمند میشود. وقتی بتوانند دوباره بخرند، میخرند. محدودیتهای مالی و ارزی که باعث فروش ترکیه و فروش روسیه میشود، خاص درگیری است، نه تغییرات دائمی سیاست. اگر ترافیک هرمز بهبود یابد و نفت به سمت ۸۵ تا ۹۰ دلار در هر بشکه بازگردد، فشار لیر تعدیل میشود، فروش مداخله کند میشود و تصویر عرضه میانمدت عادی میشود. کف تقاضای بلندمدت به طور ساختاری دست نخورده باقی میماند. تنوعبخشی ذخایر از داراییهای دلاری، تداوم پراکندگی ژئوپلیتیکی و کسریهای مالی در بازارهای توسعهیافته به ارائه شرایطی ادامه میدهند که تحت آن بانکهای مرکزی انگیزه ساختاری برای نگهداری و انباشت طلا دارند. بازنشانی پایان بازار صعودی نیست. این پاکسازی مازاد، نقدینگی اجباری است که شرایط را برای حرکت بزرگ بعدی ایجاد میکند. چرا این بازنشانی بزرگترین حرکت را ایجاد خواهد کرد؟ اکنون، اجازه دهید دقیقاً توضیح دهم که چرا آنچه در راه است را بزرگترین بازنشانی تا کنون مینامم. نه فقط یک بازنشانی دیگر قابل مقایسه با ۱۹۷۶ یا ۱۹۸۳، بلکه بزرگترین. در سال ۱۹۷۳، زمانی که طلا دوره صعودی تاریخی چند ساله خود را آغاز کرد، بدهی ملی ایالات متحده حدود ۵۰۰ میلیارد دلار بود. امروز، ۳۹ تریلیون دلار است. این یک نسخه بزرگتر از همان وضعیت مالی نیست. این یک واقعیت کاملاً متفاوت است که تقاضای ساختاری کاملاً متفاوت و قدرتمندتری برای طلا در بلندمدت ایجاد میکند. حسابداری خدمترسانی به ۳۹ تریلیون دلار با نرخ بهره ۴ تا ۵ درصد به طور نامحدود پایدار نیست. پرداختهای بهره سالانه برای اولین بار در تاریخ آمریکا از ۱ تریلیون دلار عبور کرده است و از بودجه دفاعی فراتر رفته است. و این عدد هر سال با بالغ شدن بدهیهای قدیمی با نرخ پایین و بازتأمین آنها با نرخهای فعلی، مرکب میشود. در سال ۱۹۷۳، هیچ بانک مرکزی به طور استراتژیک در مقیاس بزرگ طلا نمیخرید. زیرساخت نهادی برای انباشت طلای حاکمیتی به شکل مدرن آن به سختی وجود داشت. امروز، پیشبینی میشود بانکهای مرکزی در سال ۲۰۲۶ حدود ۸۵۰ تن طلا خریداری کنند. این رقم به طور تاریخی بالا باقی میماند، بسیار بالاتر از میانگین ۴۰۰ تا ۵۰۰ تن سالانه قبل از سال ۲۰۲۲، حتی با احتساب فروش فعلی از ترکیه و روسیه. موقعیت خالص بخش رسمی به فروش آشکار تبدیل نشده است. از اوج سطوح خرید تعدیل شده است. این یک وضعیت بسیار متفاوت است. در سال ۱۹۷۳، هیچ کسری عرضه نقرهای که پنج سال متوالی ادامه داشته باشد و هیچ پاسخ عرضه قابل دوامی در افق وجود نداشت. هیچ زیرساخت هوش مصنوعی، هیچ تولید خودروی الکتریکی در مقیاس، هیچ برنامه نصب خورشیدی در چندین قاره وجود نداشت، که همگی تقاضای فلزات صنعتی را در سطوحی ایجاد میکردند که نسلهای قبلی تحلیلگران فلزات گرانبها هرگز مدلسازی نکرده بودند. هیچ جنبش دلارزدایی در مقیاسی که ما اکنون شاهد آن هستیم با صندوقهای ثروت حاکمیتی و بانکهای مرکزی از برزیل تا عربستان سعودی تا اندونزی که فعالانه داراییهای ذخیره خود را از داراییهای دلاری بازسازی میکنند، وجود نداشت. پایه تقاضای ساختاری که زیربنای این بازار صعودی طلا است، گستردهتر، عمیقتر و از نظر ژئوپلیتیکی مستحکمتر از هر چیزی است که در سال ۱۹۷۳ وجود داشت. به همین دلیل است که بازنشانی، هنگامی که تکمیل شود، حرکتی را ایجاد خواهد کرد که از آنچه پس از بازنشانی ۱۹۷۳ رخ داد، فراتر میرود. و این واقعیتی است که من هنگام فکر کردن به تصویر کامل با دیدگاهی که ۴۰ سال مشاهده این چرخهها فراهم میکند، به آن بازمیگردم. هنگامی که ایالات متحده و متحدانش ذخایر ارزی خارجی روسیه را در سال ۲۰۲۲ مسدود کردند، سیاستگذاران در سراسر جهان در حال توسعه درسی را جذب کردند که قابل فراموشی نیست. مقیاس تأثیر آن درس بر مدیریت ذخایر حاکمیتی هنوز در حال آشکار شدن است. این امر یک بازنگری استراتژیک چند ساله را آغاز کرد که با شروع جنگ ایران متوقف نشد و با پایان جنگ ایران نیز پایان نخواهد یافت. سوال در مورد چگونگی نگهداری ذخایر در جهانی که در آن همسویی ژئوپلیتیکی میتواند تعیین کند که آیا داراییهای شما قابل دسترسی هستند یا خیر، یک سوال بحران موقتی نیست. این یک سوال ساختاری دائمی است و طلا تنها پاسخ به آن سوال است که هیچ طرف مقابل، هیچ صادرکننده و هیچ شرط سیاسی به در دسترس بودن آن متصل نیست. اگر ذخایر شما با یک کلیک قابل مسدود شدن باشد، واقعاً متعلق به شما نیست. طلا متفاوت است. هیچ ریسک طرف مقابل ندارد. نمیتواند توسط یک دولت خارجی چاپ، بیارزش یا تحریم شود. آن درک استراتژیک با مجبور شدن ترکیه به فروش ۶۰ تن برای دفاع از ارز خود تغییر نکرد. ترکیه هنوز میداند که طلا را نمیتوان توسط واشنگتن مسدود کرد. ترکیه طلا فروخت زیرا در بحبوحه بحران به دلار نیاز داشت، نه به این دلیل که تصمیم گرفت طلا دیگر یک دارایی ذخیره استراتژیک نیست. وقتی بحران بگذرد، ترکیه دوباره طلا خواهد خرید زیرا منطق استراتژیکی که انباشت آن را در دهه گذشته هدایت میکرد، کاملاً دست نخورده باقی میماند. همین منطق در مورد روسیه، لهستان، و هر بانک مرکزی که توسط تقاضای اضطراری دلار ناشی از جنگ ایران و تأثیر آن بر بازارهای جهانی انرژی مجبور به فروش شده است، صدق میکند. نمایشنامه سه فازی از اینجا. اجازه دهید چیزی ملموس و قابل اقدام به شما بدهم، نه فقط یک چارچوب کلان، زیرا درک الگوی تاریخی تنها در صورتی مفید است که بدانید به چه چیزی نگاه کنید و چه زمانی عمل کنید. فاز اول همان چیزی است که ما در حال حاضر در آن هستیم، فاز نقدینگی اجباری. طلا در حدود ۴۴۲۸ دلار معامله میشود، ۲۱ درصد نسبت به بالاترین رکورد خود کاهش یافته است. فروشندگان در حال اتخاذ تصمیمات استراتژیک در مورد نقش بلندمدت طلا در سیستم پولی جهانی نیستند. آنها در حال انجام تعهدات هستند. ترکیه از ارز خود دفاع میکند. روسیه در حال تأمین مالی جنگ است. لهستان در حال بحث در مورد هزینههای دفاعی است. فشار فروش واقعی است. بزرگ است و به طور پیشفرض محدود است. کشورها نمیتوانند طلای بیشتری از آنچه دارند بفروشند. ترکیه طلای نامحدودی برای فروش ندارد. تخمین جیپی مورگان از ۳۰ میلیارد دلار فروش احتمالی اضافی، سقف را نشان میدهد، نه یک تعهد باز. آنچه تأیید میکند که ما هنوز در فاز اول هستیم؟ بانک مرکزی ترکیه کاهش ترکیبی ۵۸.۴ تنی را در دو دوره گزارش هفتگی گزارش کرده است. ۶ تن در هفته ۱۳ مارس، ۵۲.۴ تن در هفته ۲۰ مارس. این نرخ فروش نمیتواند به طور نامحدود ادامه یابد بدون اینکه ذخایر به سطوحی کاهش یابد که نوع متفاوتی و شدیدتری از بحران را برای ترکیه نسبت به آنچه که فروش در حال حاضر سعی در مدیریت آن دارد، ایجاد کند. فروش اجباری به دلیل حسابداری ذخایر محدود، نقطه خستگی طبیعی دارد. همچنین شایان ذکر است از دادههای فعلی، ذخایر طلای رسمی عربستان سعودی به حدود ۳۲۳ تن بر اساس آخرین پروندههای صندوق بینالمللی پول بدون فروش تأیید شده، بدون تغییر به نظر میرسد. امارات حدود ۱۱ تن نگهداری میکند. کویت حدود ۷۹ تن نگهداری میکند. فروش کشورهای حوزه خلیج فارس که رسانههای مالی بر اساس منابع ناشناس در مورد آن گمانهزنی کردهاند، هنوز در دادههای رسمی تأیید نشده است. این عملاً به چه معناست این است که فشار نزولی بر طلا از نقدینگی شایعه شده کشورهای حوزه خلیج فارس ممکن است تا حدی ناشی از احساسات باشد تا عرضه فیزیکی واقعی. هنگامی که آن احساسات از بین رفت و دادههای واقعی تأیید کرد که کشورهای حوزه خلیج فارس فروشندگان بزرگی نبودهاند، حق بیمه ترس گنجانده شده در قیمتهای فعلی از بین خواهد رفت. فاز دوم فاز تثبیت است. این زمانی شروع میشود که نفت تثبیت شود. هنگامی که ترکیب ظرفیت خط لوله عربستان سعودی، مسیرهای عرضه جایگزین و تحولات دیپلماتیک احتمالی به اندازه کافی اختلال هرمز را جذب کند که تقاضای اضطراری دلار از کشورهای واردکننده انرژی شروع به تعدیل کند. هنگامی که نفت به سمت محدوده ۸۵ تا ۹۵ دلار کاهش مییابد، تقاضای دلاری حاشیهای که دست ترکیه را مجبور میکند، کاهش مییابد. لیر تثبیت میشود. فروش اجباری کند میشود. بازار طلا شروع به بازتنظیم به سمت قیمت ساختاری خود به جای قیمت نقدینگی بحران خود میکند. همچنین یک محرک مشخص و تاریخدار در این فاز نزدیک است. روسیه از آوریل ۲۰۲۶ ممنوعیت صادرات طلا را اجرا میکند و صادرات شمش طلا بالای ۱۰۰ گرم را غیرقانونی میسازد. هر دارنده طلای روسی که میخواهد بتواند داراییها را به بازار بینالمللی منتقل کند، پنجرهای به سرعت در حال بسته شدن دارد تا قبل از اجرایی شدن آن ممنوعیت بفروشد. آن فروش به فشار کوتاهمدت اضافه میکند. اما وقتی خود را خسته کرد و ممنوعیت صادرات اجرایی شد، منبع قابل توجهی از فشار فروش فعلی به طور دائم حذف میشود. و همزمان، یک کشور تولیدکننده مهم طلا از بازار بینالمللی خارج میشود و عرضه آینده از آن منبع را محدود میکند. فاز سوم ورود مجدد ساختاری است. این زمانی است که بانکهای مرکزی که در طول بحران فروختند، شروع به بازسازی موقعیتهای خود میکنند. بلافاصله نه. موسسات حاکمیتی بلافاصله از فروش اجباری به خرید تهاجمی تغییر موضع نمیدهند. آنها منتظر میمانند تا بحرانی که آنها را مجبور به فروش کرد، تثبیت شود، تا موقعیتهای مالی خودشان به اندازه کافی بهبود یابد تا تخصیص اختیاری را امکانپذیر کند، و تا زمینه سیاسی از بازگشت به انباشت استراتژیک حمایت کند. اما در پنجره ۱۲ تا ۱۸ ماهه که بازنشانیهای تاریخی معمولاً برای تکمیل شدن نیاز دارند، خریداران ساختاری باز میگردند. چین هیچ کاهش دائمی در برنامه انباشت خود را اعلام نکرده است. بانک خلق خرید طلای خود را برای ۱۵ ماه متوالی تا ژانویه قبل از توقف تمدید کرد. فروش هند ناشی از نیازهای دفاع از روپیه بوده است، نه یک تخصیص مجدد استراتژیک دائمی از طلا به عنوان یک دارایی ذخیره. خریداران استراتژیک از نظر فلسفی بازار را ترک نکردهاند. آنها به دلیل شرایط بحرانی متوقف شدهاند یا به طور موقت مجبور به فروش شدهاند. وقتی آنها بازگردند، و منطق ساختاری که توضیح دادم میگوید که باز خواهند گشت، به بازاری باز میگردند که فروش اجباری در آن رخ داده است و فرصت انباشت بزرگتر و جذابتر از قیمتهای قبلی است. دو شاخصی که من از نزدیک تماشا میکنم. اجازه دهید با دو شاخص خاصی که شخصاً برای شناسایی زمان شروع فاز دوم و شروع خستگی فاز نقدینگی اجباری نظارت میکنم، ببندم. اولین نرخ ارز لیر ترکیه است. لیر از زمان آغاز درگیری حداقل ۱۱ بار در برابر دلار به پایینترین حد خود رسیده است. هنگامی که لیر تثبیت شود، هنگامی که فشار بر بانک مرکزی ترکیه برای فروش طلا برای دفاع از ارز کاهش یابد، یکی از دو بزرگترین منابع تأیید شده فشار فروش در این بازار تغییر کرده است. به نرخ دلار-لیر نگاه کنید. هنگامی که از ثبت رکوردهای جدید متوالی متوقف شود، فعالترین فروشنده اجباری در چرخه فعلی به پایان خود نزدیک میشود. شاخص دوم قیمت نفت خام برنت است. هر هفته که تنگه هرمز از نظر تجاری مختل باقی میماند، یک هفته دیگر تقاضای اضطراری دلار از کشورهای واردکننده انرژی است. هر هفته که نفت بالای ۱۰۰ دلار باقی میماند، یک هفته دیگر دست ترکیه را مجبور میکند، ذخایر دلاری کشورهای حوزه خلیج فارس را تخلیه میکند و بانکهای مرکزی را به سمت نقدینگی سوق میدهد. هنگامی که برنت به سمت ۸۵ تا ۹۰ دلار کاهش مییابد، محرک اساسی این کل توالی فروش اجباری شروع به تعدیل میکند. به نفت خام نگاه کنید. به دادههای ترافیک نفتکشها از تنگه نگاه کنید. قیمت نفت بیشتر از هر تفسیری در مورد خود طلا، در مورد سرعت بهبود طلا به شما میگوید. آنچه من واقعاً در مورد آنچه اتفاق میافتد وقتی هر دو شاخص تثبیت میشوند، باور دارم این است. جیپی مورگان هدف قیمت طلای خود را تا پایان سال ۲۰۲۶ به ۶۳۰۰ دلار در هر اونس افزایش داد و با سناریوی ۸۰۰۰ دلاری در شرایط خاص سیاست پولی، در دسترس است. آن اهداف قبل از فروش ۸ میلیارد دلاری ترکیه تعیین شده بودند و با وجود اینکه طلا از ۵۵۹۶ دلار به ۴۴۲۸ دلار سقوط کرده است، لغو نشدهاند. به آن با دقت فکر کنید. موسساتی که تیمهای تحقیقاتی فلزات گرانبها با بیشترین دقت تحلیلی را در سیاره استخدام میکنند، به همان دادههای فروش اجباری که باعث وحشت سرمایهگذاران خردهفروش میشود، نگاه کردند و اهداف ساختاری خود را حفظ یا افزایش دادند. آنها به نقدینگی اجباری نگاه نمیکنند و نتیجه میگیرند که مورد ساختاری تغییر کرده است. آنها به نقدینگی اجباری نگاه میکنند - نقدینگی که فرصت انباشت را ایجاد میکند که پیش از بزرگترین حرکت ساختاری تا کنون در این بازار صعودی طلا است. من چهار چرخه از این دست را پشت سر گذاشتهام و الگوی آن را با ثبات کافی در شرایط سطحی کاملاً متفاوت مشاهده کردهام که به منطق ساختاری اطمینان واقعی دارم. ۱۹۷۶، ۱۹۸۳، ۲۰۰۸، ۲۰۱۳. محرکهای متفاوت، محیطهای ژئوپلیتیکی متفاوت، زمینههای سیاست پولی متفاوت. الگوی اساسی یکسان. فروش اجباری از سوی نهادهایی که هیچ انتخاب استراتژیکی نداشتند، باعث قطع موقت بین قیمت کاغذی و قیمت ساختاری میشود. قیمت کاغذی زمانی که فروش اجباری خود را خسته میکند، بهبود مییابد و سپس قیمت ساختاری با تمام قدرت خود را دوباره تثبیت میکند زیرا تقاضای زیربنایی که باعث بازار صعودی اصلی شده بود، هرگز ماهیت اساسی خود را تغییر نداد. فروش اجباری مقصد را تغییر نمیدهد. قیمتی را که میتوانید به آنجا برسید، تغییر میدهد. و در هر بازنشانی قبلی، سرمایهگذارانی که آن تمایز را درک کردند و در طول فاز نقدینگی اجباری مقاومت کردند، حرکاتی را به دست آوردند که اصلاحی را که برای ماندن در موقعیت تحمل کردند، کوچک جلوه داد. سرمایهگذارانی که در طول بازنشانی فروختند، زیانها را ثبت کردند و از کنار خط، بازیابی را تماشا کردند. هر بازنشانی قبلی با حرکتی دنبال شد که به طور قابل توجهی از اوجهای قبل از بازنشانی فراتر رفت. شرایط ساختاری زیربنای این بازنشانی شدیدتر از هر یک از چهار چرخه قبلی است. بار بدهی بیشتر است. پایگاه خرید بانک مرکزی گستردهتر است. انگیزه دلارزدایی ژئوپلیتیکی قویتر است. تقاضای صنعتی برای نقره غیرقابل کششتر است. گزینههای سیاست فدرال رزرو محدودتر است. بزرگترین بازنشانی تا کنون چیزی نیست که در ژانویه در زمانی که بالاترین رکورد خود را ثبت کرد، برای طلا اتفاق افتاد. این چیزی است که در حال حاضر در اواخر مارس ۲۰۲۶ اتفاق میافتد زیرا ترکیه آخرین تنهای خود را میفروشد، روسیه به مهلت صادرات خود نزدیک میشود، لهستان در مورد پولیسازی ذخایر خود بحث میکند، چین با برنامه انباشت خود که دست نخورده باقی مانده و آماده از سرگیری است، صبورانه منتظر است. بازنشانی کف را ایجاد میکند. و کف، هر کجا که در نهایت بر اساس همه چیزهایی که دادهها نشان میدهند در محدوده ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ دلار تثبیت شود، سکوی پرتابی برای آنچه من معتقدم بزرگترین حرکت پایدار در کل این بازار صعودی طلا خواهد بود. بزرگترین بازنشانی تا کنون پایان نیست. این مقدمهای برای بزرگترین حرکت تا کنون است. به لیر از نزدیک نگاه کنید. به نفت برنت نگاه کنید. مکانیزم را درک کنید و اجازه ندهید که یک فاز نقدینگی اجباری که اکنون درک میکنید، باعث شود آنچه که تمام اهداف قیمتی نهادی میگویند در راه است را از دست بدهید. اگر این به شما تصویری واقعاً واضحتر از آنچه که باعث سقوط طلا در حال حاضر میشود و چرا مکانیزم پشت آن محدود و موقتی است تا ساختاری و دائمی، داد، همین الان در این کانال مشترک شوید. هر ویدیویی که تولید میکنم بر اساس ۴۰ سال مشاهده دقیقاً همین توالیهای فروش اجباری است که در هر بحران پولی عمده دوران مدرن رخ داده است و اعمال آن الگوها بر شرایط خاصی که در حال حاضر در آن زندگی میکنیم. در زیر نظر بگذارید و به من بگویید که آیا در حال حاضر نگه میدارید، انباشت میکنید یا در حاشیه منتظر هستید و کدام عامل خاص این تصمیم را هدایت میکند زیرا آن گفتگوها دقیقاً آنچه را که در ویدیوی بعدی پوشش میدهم شکل میدهند و به من کمک میکنند تا تحلیلی مستقیماً مفیدترین را به شما ارائه دهم. و این را با هر دارنده طلا و نقره در زندگی خود که قیمت را در حال سقوط میبیند و تعجب میکند که آیا بازار صعودی به پایان رسیده است، به اشتراک بگذارید زیرا درک تفاوت بین نقدینگی اجباری و معکوس ساختاری ارزشمندترین تحلیل است که هر سرمایهگذار فلزات گرانبها در حال حاضر میتواند داشته باشد. بازنشانی در حال حاضر فعالانه در حال وقوع است. کف در حال شکلگیری است. بزرگترین حرکت تا کنون مستقیماً در پیش است.