📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Iran Just Weaponized Two Chokepoints to Trigger America's Worst Energy Nightmare | Prof Jiang Xueqin

Jiang The Explainer30:07

Transcription

اجازه دهید امروز با چیزی شروع کنم که می‌خواهم برای یک ثانیه واقعاً به آن فکر کنید، زیرا فکر می‌کنم بیشتر شما و من خودم را هم در این مورد شامل می‌کنم، این جنگ را کاملاً اشتباه فهمیده‌اید. و دلیل اینکه ما آن را اشتباه فهمیده‌ایم این نیست که ما هوش کمی داریم. دلیلش این است که نحوه ارائه این درگیری در رسانه‌ها به طور سیستماتیک طراحی شده است تا شما به چیز اشتباهی نگاه کنید. بنابراین، کاری که امروز می‌خواهم انجام دهم این است. می‌خواهم به چیزی که همه درباره آن صحبت می‌کنند، حملات هوایی، موشک‌ها، نفت، بپردازم و به شما نشان دهم که در واقع زیر همه اینها چیست، منطق ساختاری، معماری پنهان، و سپس در پایان، سه پیش‌بینی بسیار مشخص در مورد آنچه در ادامه اتفاق می‌افتد با سیگنال‌های خاص برای تماشا به شما می‌دهم تا بتوانید خودتان آن پیش‌بینی‌ها را تأیید کنید. بسیار خب، این برنامه است. اما ابتدا، صبح دیروز، از آنجا شروع کنیم. صبح دیروز، واشنگتن پست مقاله‌ای منتشر کرد که به ارزیابی داخلی از چندین سازمان اطلاعاتی ایالات متحده اشاره داشت. و من می‌خواهم اینجا بسیار دقیق باشم زیرا منبع مهم است. این یک درز اطلاعاتی از یک مقام ناراضی نبود. این یک ارزیابی هماهنگ جامعه اطلاعاتی بود، از نوعی که در بالاترین سطوح دولت ایالات متحده توزیع می‌شود. و نتیجه آنها، نتیجه سیا، نتیجه اطلاعات آمریکا این بود. ایالات متحده و ایران در یک وضعیت نامشخص بین صلح و جنگ گرفتار شده‌اند. وضعیت نامشخص. این کلمات هستند. حالا، اجازه دهید زمینه کامل را به شما بدهم تا بفهمید چرا این کلمات خارق‌العاده هستند. ایالات متحده یازدهمین شب متوالی حملات هوایی علیه ایران را به پایان رسانده است. ۱۱ شب پشت سر هم بدون یک شب تعطیلی. آنها، تا صبح امروز، ۳۷.۵ میلیارد دلار برای این درگیری هزینه کرده‌اند. این رقم مستقیماً از وزیر دفاع، پیپ هگوی، که در کمیته خدمات مسلح مجلس سنای ایالات متحده شهادت داد و تحت سوگند آن را تأیید کرد، می‌آید. و سپس در همان شهادت، او ۶۷.۱ میلیارد دلار دیگر درخواست کرد. اجازه دهید این را دوباره آهسته بگویم. ۳۷.۵ میلیارد دلار قبلاً هزینه شده است. ۶۷.۱ میلیارد دلار دیگر درخواست شده است. بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار در مجموع برای جنگی که رئیس جمهور ترامپ به مردم آمریکا گفت که سریع، قاطع و نه چندان پرهزینه خواهد بود. و در عین حال، در همان زمان دقیق، این پول خرج می‌شود. این بمب‌ها ریخته می‌شوند. این موشک‌ها پرواز می‌کنند. سیا به طور خصوصی به دولت می‌گوید که نمی‌توانند پیروز شوند. آیا این منطقی است؟ زیرا نباید منطقی باشد مگر اینکه بفهمید واقعاً چه اتفاقی در زیر می‌افتد. و این همان چیزی است که امروز به آن خواهیم پرداخت. سلب مسئولیت سریع قبل از ادامه. همه آنچه به شما خواهم گفت بر اساس اطلاعات عمومی در دسترس است. ممکن است اشتباه کنم. منابع را به شما خواهم داد، منطق را برای شما توضیح خواهم داد، و قویاً شما را تشویق می‌کنم که هر جا شکافی دیدید مرا به چالش بکشید. این تواضع کاذب نیست. اینگونه است که این نوع تحلیل باید کار کند. بسیار خب، بیایید شروع کنیم. برای درک اینکه چرا این جنگ بن‌بست است، ابتدا باید مکانیسم آن را درک کنید. چرا قدرتمندترین ارتش در تاریخ بشر که ۱۱ شب متوالی بمب می‌ریزد، در نهایت توسط جامعه اطلاعاتی خود گفته می‌شود که در وضعیت نامشخصی قرار دارد؟ چگونه این ممکن است؟ من می‌خواهم یک چارچوب برای این کار به شما بدهم. من آن را تله تشدید مکانیکی می‌نامم. و هنگامی که این چارچوب را درک کنید، قول می‌دهم که آن را در هر درگیری نظامی بزرگ ۵۰ سال گذشته تشخیص خواهید داد. اینگونه است که تله کار می‌کند. هنگامی که یک قدرت بزرگ یک کمپین هوایی علیه کشوری که ساختار نظامی خود را به طور عمدی غیرمتمرکز کرده است، آغاز می‌کند، کمپین هوایی یک پارادوکس ایجاد می‌کند. هر هدفی که شما نابود می‌کنید، اهداف جدیدی ایجاد می‌کند زیرا دشمن پراکنده و سازگار می‌شود. هر تشدیدی که شما ایجاد می‌کنید، طرف مقابل را مجبور می‌کند که با آن مطابقت کند یا از آن فراتر رود، زیرا عقب‌نشینی به معنای از دست دادن مشروعیت سیاسی در داخل کشور است. و هیچ وضعیت پایانی سیاسی مشخصی وجود ندارد. هیچ شرط مشخصی وجود ندارد که بتوانید به آن اشاره کنید و بگویید که در آنجا متوقف می‌شویم. بنابراین ماشین به کار خود ادامه می‌دهد. شما حمله می‌کنید، آنها حمله می‌کنند. شما سخت‌تر حمله می‌کنید، آنها سخت‌تر حمله می‌کنند. لیست اهداف گسترش می‌یابد، دامنه جغرافیایی گسترش می‌یابد، هزینه به طور خودکار افزایش می‌یابد. یک مقام سابق پنتاگون آمریکا به نام دیوید دی روچز این پویایی دقیق را به عنوان، و من مستقیماً نقل قول می‌کنم، یک تشدید مکانیکی توصیف کرده است. این یک عبارت است، تشدید مکانیکی مانند یک چرخ دنده که فقط به جلو کلیک می‌کند و هرگز به عقب برنمی‌گردد. و این همان جایی است که ایالات متحده و ایران در حال حاضر در آن قرار دارند. هر دو در یک چرخ دنده گرفتار شده‌اند که هیچ طرفی نمی‌تواند به راحتی آن را برگرداند بدون اینکه آبرویش را از دست بدهد. کاری که ایالات متحده انجام می‌دهد و چرا کافی نیست. فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در ۲۱ و ۲۲ ژوئیه، دهمین و یازدهمین شب متوالی حملات هوایی را انجام داد. رسماً، آنها مراکز فرماندهی نظامی ایران، قابلیت‌های رهگیری دریایی، سیستم‌های رادار و پدافند هوایی، سکوهای پرتاب پهپاد و زیرساخت‌های موشک‌های بالستیک در جنوب ایران را هدف قرار دادند. مهمترین حمله نمادین در این دوره، حمله به تأسیسات هسته‌ای دارکوین در استان کوسان بود. ایران سال‌ها در حال ساخت این نیروگاه بود، از بین رفت. و من بعداً به پیامدهای استراتژیک آن حمله خواهم پرداخت زیرا آنچه فکر می‌کنید نیست. در دریا، ناو USS Boxer و کشتی تهاجمی آبی-خاکی یک کشتی تجاری را از کار انداختند و هفت کشتی تجاری دیگر را مجبور کردند مسیر خود را از تنگه هرمز منحرف کنند. سنتکام به طور عمومی ادعا می‌کند که از زمان آغاز عملیات، عبور ایمن را برای ۹۰۰ کشتی تجاری حامل مجموعاً ۴۵۰ میلیون بشکه نفت خام فراهم کرده است. همه اینها چشمگیر به نظر می‌رسد. ۱۱ شب بمباران، یک تأسیسات هسته‌ای مورد اصابت قرار گرفته، یک محاصره دریایی در حال اجرا. من می‌خواهم این را تأیید کنم زیرا نمی‌خواهم مقیاس کاری را که ایالات متحده انجام می‌دهد، کم‌اهمیت جلوه دهم. آنها فشار عظیمی وارد می‌کنند. سوال این است که آیا این فشار به نتایج استراتژیک تبدیل می‌شود یا خیر. و اینجاست که تصویر پیچیده می‌شود. آنچه ارتش ایالات متحده به طور کامل درونی نکرده است این است. حتی پس از ویتنام، حتی پس از افغانستان، حتی پس از عراق، ایران مدت‌ها پیش ساختار فرماندهی نظامی خود را کاملاً غیرمتمرکز کرده است. هر منطقه نظامی دارای زنجیره فرماندهی، اقتدار عملیاتی، برنامه‌های اضطراری و زیرساخت‌های ارتباطی خود است که به تهران وابسته نیست. شما می‌توانید فرماندهی مرکزی در پایتخت را تضعیف کنید، و واحدهای حاشیه‌ای با دستورات مستقل به جنگ ادامه می‌دهند. سر به معنای سنتی دیگر بدن را کنترل نمی‌کند. ضربات سرکوبگرانه علیه این ساختار کارساز نیست. ضربات سرکوبگرانه علیه این ساختار کارساز نیست. ایالات متحده این را در عراق آموخت. آنها این را در افغانستان آموختند. و با این حال ما اینجا هستیم. کاری که ایران انجام می‌دهد و چرا کارساز است. حالا بیایید ببینیم ایران در همین دوره چه کاری انجام داده است. زیرا اینجاست که از منظر استراتژیک واقعاً جذاب می‌شود. در حالی که سنتکام حملات خود را انجام می‌داد، ایران فاز ۲۱ و ۲۲ از آنچه رسماً عملیات ناظر ۲ می‌نامد و فاز ۲۱ از عملیات سی را اجرا کرد. اینها حملات غیررسمی نیستند. اینها فازهای عملیاتی نام‌گذاری شده و شماره‌گذاری شده هستند. این یک کمپین از پیش برنامه‌ریزی شده است که طبق برنامه اجرا می‌شود. در بحرین، مرکز داده سنتکام، یک باتری موشک پاتریوت و رادار در پایگاه هوایی شاهیسا. در کویت، یک سیستم پاتریوت و رادار در پایگاه هوایی علی السلیم. در اردن، یک هواپیمای ترابری نظامی C17 و یک هواپیمای گشت دریایی P8 در فرودگاه عقبه که به عنوان آسیب دیده شدید توصیف شده است. موشک‌های مورد استفاده حبر شکن، فاتح ۱۱۰، ذوالفقار و مد. اینها موشک‌های بالستیک دقیق با دقت تک رقمی متر هستند. و این نقل قولی است که می‌خواهم به خاطر بسپارید. ترامپ شخصاً در مورد اردن گفت: "آنها در اردن نفوذ کردند، اگر اپراتورهای متفاوتی داشتیم، این اتفاق نمی‌افتاد. یک موشک بالستیک ایران به یک هواپیمای نظامی آمریکا در فرودگاهی در اردن در جنگی که ظاهراً خوب پیش می‌رود، اصابت کرد. هرمز، نه یک قطره نفت." حالا، ما باید در مورد مهمترین متغیر در این درگیری صحبت کنیم. نه حملات هوایی، نه موشک‌ها. یک بدنه آبی ۲۱ مایل عرض در باریک‌ترین نقطه. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانیه رسمی صادر کرده است. نه یک قطره نفت، نه یک بسته کود شیمیایی صادر نخواهد شد تا زمانی که تجاوز آمریکا ادامه دارد. در ۲۱ ژوئیه، یک تانکر مورد اصابت قرار گرفت و خدمه مجبور به ترک کشتی شدند. دو کشتی دیگر در تلاش برای عبور از تنگه منفجر شدند. سنتکام می‌گوید ۹۰۰ کشتی را از آنجا عبور داده است. پس، تنگه باز است یا نه؟ در اینجا ساده‌ترین آزمون وجود دارد که می‌توانید اعمال کنید. به قیمت نفت نگاه کنید. نفت برنت بالای ۹۱ دلار در هر بشکه است. اگر هرمز واقعاً کار می‌کرد، اگر ۹۰۰ کشتی آزادانه از آن عبور می‌کردند، این قیمت غیرممکن بود. ۶۵ شاید ۷۰ دلار بود. ۹۱ دلار نفت، بازار مالی است که خطر بسته شدن واقعی و پایدار را قیمت‌گذاری می‌کند. بازار دستور کار تبلیغاتی ندارد. قیمت بازار واقعیت است و بازار به شما می‌گوید که تنگه کاملاً باز نیست. استراتژی دو نقطه خفگی. اما نکته اینجاست. تقریباً هیچ کس ارتباط برقرار نمی‌کند. هرمز فقط نیمی از مشکل است. ایران در حال اجرای چیزی است که من آن را استراتژی دو نقطه خفگی می‌نامم. نقطه خفگی اول. هرمز. ۲۰ درصد از کل نفت خام تجارت جهانی روزانه از اینجا عبور می‌کند. تمام نفت از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، عراق به ژاپن، کره جنوبی، چین، هند و بخش زیادی از اروپا. ایران آن را رهگیری می‌کند. تنگه باب المندب، حوثی‌ها در یمن با هماهنگی نزدیک با ایران، به تازگی محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کرده‌اند و هر کشتی که به بنادر عربستان سعودی تردد کند را تهدید می‌کنند. باب المندب دریچه اطمینان است. وقتی هرمز خطرناک است، عربستان سعودی به جای آن از طریق دریای سرخ صادرات می‌کند. ایران در تلاش است تا هر دو خروجی را همزمان ببندد. اگر این استراتژی حتی تا حدی کار کند، ۲۵ درصد از کل نفت و گاز حمل شده در جهان قفل می‌شود. قیمت بنزین آمریکا در حال حاضر ۴ دلار در هر گالن، ۴.۳۵ دلار در برخی ایالت‌ها. انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر. استراتژیست‌های ایران قطعاً این تقویم را می‌دانند. زمان‌بندی تصادفی نیست. حالا، می‌خواهم مهمترین سیگنال ۴۸ ساعت گذشته را به شما نشان دهم. سیگنالی که تقریباً تمام رسانه‌ها کاملاً از دست داده‌اند. در حالی که ایالات متحده هر شب ایران را بمباران می‌کند، همزمان در حال ترویج یک چارچوب توافق سه جانبه، آمریکا، اسرائیل و لبنان هستند که مستلزم عقب‌نشینی اسرائیل از مناطق آزمایشی در جنوب لبنان و خلع سلاح حزب‌الله است. ترامپ شخصاً در همان پنجره ۴۸ ساعته با رئیس جمهور لبنان، میشل عون، در کاخ سفید ملاقات کرد. منطق استراتژیک زیرین که در سی‌ان‌ان نخواهید شنید این است. مهمترین اهرم چانه‌زنی ایران در هر مذاکره احتمالی با ایالات متحده همیشه حزب‌الله بوده است، نه برنامه هسته‌ای، حزب‌الله. هرگونه توافق جامع که ایران ممکن است امضا کند، چارچوب در حال مذاکره از طریق یادداشت تفاهم اسلام‌آباد قطر به صراحت مستلزم آن است که هرگونه آتش‌بس شامل لبنان شود. ایران دو صحنه را به هم گره زده است. لبنان بیمه نامه ایران بر سر میز مذاکره است. بنابراین هنگامی که ایالات متحده برای حل مسئله لبنان در یک مسیر دوجانبه جداگانه و مستقل از مذاکرات ایران اقدام می‌کند، اثر استراتژیک آن این است که کارت ارزشمندتر ایران را قبل از اینکه بتواند از آن استفاده کند، از او می‌گیرد. آنها می‌گویند ما لبنان را خودمان حل کرده‌ایم. حالا با یک اهرم کمتر به میز مذاکره بیایید. این هوشمندانه است، اما این واقعیت که آنها احساس می‌کنند مجبور به انجام آن هستند، خود یک سیگنال است. کشوری که قاطعانه پیروز می‌شود نیازی به خنثی کردن از پیش دست دیپلماتیک طرف مقابل ندارد. آنها فقط پیروز می‌شوند. نیاز به انجام این کار به شما فشار واقعی که آنها تحت آن هستند را می‌گوید. تصویر داخلی آمریکا، جو کنت، مدیر سابق مرکز ملی مبارزه با تروریسم، به طور عمومی گفته است که ایالات متحده به آنچه او بن‌بست استراتژیک نامیده رسیده است و نمی‌تواند ایران را از نظر نظامی شکست دهد. او خواستار مذاکرات فوری است. محبوبیت ترامپ ۳۶ درصد است. ۶۰ درصد مخالفند. این پایین‌ترین میزان در هر دو دوره او طبق نظرسنجی‌های اکونومیست و یوگاو در این هفته است. در جلسه استماع سنا، هگوی در تلویزیون زنده شکست خورده خوانده شد. سناتور پتی موری اشاره کرد که ترامپ بیش از ۴۰ بار ادعا کرده است که توافق قریب‌الوقوع است و جنگ تقریباً تمام شده است و اکنون ۷۰ میلیارد دلار بیشتر درخواست می‌کند. سناتور گیلبراند، دولت را به درخواست پول نامحدود برای بمب‌ها در حالی که مراقبت‌های بهداشتی، مسکن و حمایت از کشاورزان آمریکایی را قطع می‌کند، متهم کرد. این دولتی نیست که پیروز می‌شود. این دولتی است که به دنبال راهی برای گفتن اینکه پیروز شده است بدون اینکه واقعاً پیروز شده باشد، می‌گردد. بسیار خب، حالا می‌خواهم یک حرکت شطرنجی را توصیف کنم که ایران در حال انجام آن است و به نظر من واقعاً پیچیده است و تقریباً هیچ کس در رسانه‌های انگلیسی زبان آن را به طور کامل توضیح نمی‌دهد. هنگامی که آمریکا دارکوون را بمباران کرد، ایران بلافاصله یک درخواست حقوقی رسمی به مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرد و این حمله را تهدیدی برای ایمنی هسته‌ای جهانی توصیف کرد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به شدت ضعیف پاسخ داد. آنها تأیید کردند که هیچ مواد هسته‌ای وجود ندارد و هیچ خطر رادیولوژیکی وجود ندارد. روسیه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به دلیل نابینا و ناشنوا بودن در برابر حملات محکوم کرد. ایران واقعاً از این تبادل چه می‌خواهد؟ نه حفاظت. آنها انتظار ندارند که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بمباران آمریکا را متوقف کند. آنچه آنها می‌خواهند این است که در سوابق بین‌المللی ثبت کنند که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی یک نهاد جانبدار است. چرا؟ زیرا یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، چارچوب هرگونه توافق احتمالی ایران و آمریکا، حاوی بندی است که مستلزم رقیق‌سازی اورانیوم غنی شده ایران تحت مکانیسم نظارت شده توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. این بند اصلی راستی‌آزمایی است. اگر ایران بتواند با موفقیت استدلال کند که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی سیاسی و سازش شده است و پاسخ ضعیف دارکوون دقیقاً همان استدلال را به آنها می‌دهد، آنگاه ایران مبنای قانونی و سیاسی برای درخواست حذف آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از هرگونه نقش راستی‌آزمایی در توافق آینده را خواهد داشت. و ایران اکنون به صورت داخلی قانونی کرده است که هرگونه بازرسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی باید تأییدیه قبلی از شورای عالی امنیت ملی را دریافت کند. این یک حق وتوی داخلی برای بازرسی‌ها است. این یک توالی سه مرحله‌ای است. حمله دارکوون، پاسخ ضعیف آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. روسیه از روایت ایران حمایت می‌کند. ایران از این برای حذف الزامات بازرسی از هر توافقی که در ۷۲ ساعت اجرا می‌شود، استفاده می‌کند. بسیار خب، حالا می‌خواهم کاری را انجام دهم که در هر ویدئو سعی می‌کنم انجام دهم. می‌خواهم قوی‌ترین نسخه ممکن از استدلال را که با آن مخالفم ارائه دهم، زیرا شما همیشه باید تحلیل خود را در برابر بهترین استدلال مخالف، نه ضعیف‌ترین، آزمایش کنید. قوی‌ترین استدلال این است که ایالات متحده پیروز می‌شود. ارتش ایالات متحده زیرساخت‌های ایران را در مقیاس و سرعت بی‌سابقه نابود کرده است. ایران چهره‌های نظامی ارشد را از دست داده است. پشکان به طور عمومی تورم داخلی نزدیک به ۹۰ درصد را پذیرفته است که فشار سیاسی واقعی ایجاد می‌کند. سنتکام می‌گوید ۹۰۰ کشتی از هرمز عبور کرده‌اند. نشانه‌هایی از شکاف داخلی در تهران وجود دارد و هیچ کشوری نمی‌تواند برای همیشه در برابر قدرتمندترین قدرت نظامی جهان جنگ را تحمل کند. در نهایت، تخریب اقتصادی و ناآرامی داخلی جمع می‌شود. ایران چشمک خواهد زد. این منسجم است. بخشی از آن درست است. من آن را کاملاً می‌پذیرم. اما در اینجا موارد خاصی وجود دارد که آن استدلال نمی‌تواند توضیح دهد. رد اول. ایران قبلاً موشک‌های خود را بازسازی کرده است. وال استریت ژورنال، بر اساس تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل نظامی مستقل، این هفته گزارش داد که ایران پس از حملات آمریکا و اسرائیل، بخشی از توانایی موشک‌های بالستیک خود را بازسازی کرده است. آنها هنوز هم هر روز موشک‌های بالستیک به پایگاه‌های آمریکا در منطقه شلیک می‌کنند. اگر ۱۱ شب حملات دقیق واقعاً ظرفیت تهاجمی ایران را به طور پایدار از بین می‌برد، آن پرتاب‌ها از نظر حجم و دقت کاهش می‌یابند. آنها اینطور نیستند. سرعت عملیاتی تقریباً ثابت است. این نکته کلیدی داده‌ای است که نظریه "ایران چشمک خواهد زد" نمی‌تواند توضیح دهد. رد دوم. قیمت نفت دروغ نمی‌گوید. سنتکام می‌گوید ۹۰۰ کشتی. قیمت نفت می‌گوید ۹۱ دلار در هر بشکه. اگر به طور کامل به عدد سنتکام باور دارید، قیمت نفت منطقی نیست. اگر به قیمت نفت باور دارید، عدد سنتکام نیاز به تعدیل جدی دارد. بازار مالی جناحی نیست. ریسک‌های آینده‌نگر را قیمت‌گذاری می‌کند. ۹۱ دلار نفت، قیمت‌گذاری ریسک واقعی بسته شدن هرمز توسط بازار است که مستقیماً با روایت حفاظت موفقیت‌آمیز از ناوبری در تضاد است. رد سوم. حساب و کتاب بی‌رحمانه است. اگر ایالات متحده پیروز می‌شود، چرا پیت هاکس به ۶۷ میلیارد دلار دیگر نیاز دارد؟ ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه شده، ۶۷.۱ میلیارد دلار دیگر درخواست شده، بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار در مجموع برای جنگی که قرار بود سریع و قاطع باشد. و نتیجه، هرمز تا حدی مسدود شده، ایران هنوز شلیک می‌کند، هیچ تغییر رژیمی وجود ندارد، سیا می‌گوید وضعیت نامشخص. سناتور اوساف مستقیماً این سوال را از هاکس پرسید. پاسخ قانع‌کننده‌ای وجود نداشت. حساب و کتاب از روایت پیروزی حمایت نمی‌کند. چرا ایران تسلیم نخواهد شد، درس مالی. اجازه دهید عمیق‌تر به روانشناسی بپردازم زیرا فکر می‌کنم این مهمترین چیز برای درک اینکه چرا نظریه "ایران در نهایت چشمک خواهد زد" اشتباه باقی می‌ماند. داستانی در تاریخ یونان باستان به نام گفتگوی ملوس وجود دارد که توسیدیدس آن را ثبت کرده است. آتنی‌ها جزیره بی‌طرف ملوس را محاصره کردند. آنها گفتند قوی‌ها آنچه را که می‌توانند انجام می‌دهند، ضعیف‌ها آنچه را که باید تحمل کنند. ملوها معتقد بودند که استدلال اخلاقی و بی‌طرفی آنها از آنها محافظت خواهد کرد. آنها کاملاً اشتباه می‌کردند. آتن هر مرد بالغ جزیره را کشت و زنان و کودکان را به بردگی فروخت. ایران آن داستان را مطالعه کرده است. آنها دیدند که قذافی در سال ۲۰۰۳ پس از توافق با غرب برنامه تسلیحاتی خود را کنار گذاشت و در سال ۲۰۱۱ در یک مداخله با حمایت ناتو سرنگون شد. آنها دیدند که سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ در بغداد توسط یک پهپاد آمریکایی ترور شد، در آنچه اساساً یک قتل هدفمند در زمان صلح بود. آنها عراق را دیدند. آنها افغانستان را دیدند. و آنها یک نتیجه واحد گرفتند. تنها راه بقا در برابر ایالات متحده این است که هزینه شکست دادن شما را به طور دائمی و قابل باور، بالاتر از هرگونه سود احتمالی که ایالات متحده می‌تواند از شکست شما به دست آورد، قرار دهید. نه پیروز شدن، فقط آن را به چیزی که ارزش پیروز شدن نداشته باشد تبدیل کنید. به همین دلیل است که آنها پهپاد شاهد را ساختند، هر کدام ۵۰ هزار دلار، که به طور خاص برای رهگیری توسط موشک‌های THD آمریکایی که هر کدام یک میلیون دلار هزینه دارند، طراحی شده است. برای هر ۲۰ پهپادی که ایران شلیک می‌کند، ۲۰ میلیون دلار از بودجه نظامی آمریکا را تخلیه می‌کند. این نسبت در طراحی، استراتژی تحمیل هزینه در سطح مهندسی، گنجانده شده است. به همین دلیل است که آنها قلعه‌های زیرزمینی را در دل کوه جزیره خارک و جزیره قشم حفر کردند که بر ورودی‌های هرمز فرماندهی می‌کنند، آنچه آنها "ناوهای هواپیمابر غیرقابل غرق شدن" می‌نامند. آنها شناور نیستند، حرکت نمی‌کنند و نمی‌توانند غرق شوند. و به همین دلیل است که پشکیان می‌تواند اعلام جنگ کامل علیه قدرتمندترین ارتش جهان کند در حالی که تورم داخلی ۹۰ درصدی را می‌پذیرد. زیرا هزینه سیاسی تسلیم شدن، تبدیل شدن به دولت ایران که تسلیم شد و مانند قذافی شد، در محاسبه آنها بالاتر از هزینه اقتصادی ادامه دادن است. این یک عامل عقلانی است که تحت فشار شدید، محاسبه عقلانی انجام می‌دهد. بسیار خب، کوه پیکان. چرا این تهدید احتمالاً یک نقشه نیست. ترامپ گفته است که به زودی و به شدت به پیکان ضربه خواهد زد. کوه کانگوپ، نزدیک فاهان، یک مجتمع هسته‌ای زیرزمینی مستحکم. دراماتیک به نظر می‌رسد. دلیل اینکه چرا من معتقدم این اهرم است نه یک دستور عملیاتی. پنج دلیل. یک، زمین شناسی. این تأسیسات در داخل کوه قرار دارد، نه زیر خاک نرم. حتی GBU57، عمیق‌ترین بمب متعارف نفوذ کننده که آمریکا در اختیار دارد، ۳۰ هزار پوند که فقط توسط بمب افکن‌های پنهان‌کار B2 حمل می‌شود، ممکن است در این عمق تضمین نفوذ را ندهد. چندین عبور متوالی در همان نقطه نفوذ در یک محیط هوایی مورد مناقشه. ریسک بسیار بالا. دو، عدم قطعیت اطلاعاتی. خود ترامپ به طور مشروط گفته است که حمله منطقی نخواهد بود مگر اینکه مواد هسته‌ای در آنجا وجود داشته باشد. این بدان معناست که سیا به او ارزیابی با اطمینان بالا مبنی بر وجود مواد هسته‌ای نداده است. شما نمی‌توانید یک سایت هسته‌ای را بدون دانستن آنچه بمباران می‌کنید، بمباران کنید. سه، لجستیک مهمات. مقامات ارشد پنتاگون به طور خصوصی به خبرنگاران گفته‌اند که ارتش آمریکا ذخایر کافی برای حفظ سرعت عملیاتی روزانه فعلی و همزمان برنامه‌ریزی برای حمله به یک تأسیسات مستحکم بزرگ را ندارد. این یک محدودیت فیزیکی است، نه سیاسی. چهار، اعتبار واکنش ایران. فرماندهی کتائب الامبیا به صراحت هشدار داده است که هرگونه حمله به تأسیسات هسته‌ای به معنای گسترش جنگ به کل صحنه غرب آسیا است. ایران قبلاً ثابت کرده است که می‌تواند پایگاه‌های آمریکا در اردن، بحرین و کویت را همزمان هدف قرار دهد. این تهدید معتبر است. پنج، کابوس رادیولوژیکی بین‌المللی. روسیه، چین و دولت‌های اروپایی به طور خصوصی به واشنگتن هشدار داده‌اند که حمله به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران خطر یک رویداد رادیولوژیکی در مقیاس چرنوبیل را دارد که ایران، عراق، کویت و فراتر از آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هزینه ژئوپلیتیکی نسلی خواهد بود. کوه پیکان اهرمی است که ترامپ برای فشار بر ایران از آن استفاده می‌کند. احتمال کمتری دارد که یک برنامه عملیاتی قریب‌الوقوع باشد. این ارزیابی من است، با اطمینان متوسط. قبل از پیش‌بینی‌ها، می‌خواهم عقب‌نشینی کنم، زیرا اگر فقط رویدادها را درک کنید، هر بار که اتفاقی می‌افتد شگفت‌زده خواهید شد، اما اگر ساختاری را که رویداد را تولید می‌کند درک کنید، حرکت بعدی را قبل از اعلام آن خواهید دید. هانس مورگنتا، یکی از بنیانگذاران نظریه روابط بین‌الملل مدرن، نوشت که قدرت‌های بزرگ همیشه وسوسه می‌شوند که "جاه‌طلبی‌ها و اقدامات خاص خود را در اهداف اخلاقی جهان بپوشانند". به زبان ساده، کشورهای قدرتمند همیشه دلیلی اخلاقی برای انجام کارهایی که به هر حال برای دلایل استراتژیک برنامه‌ریزی کرده‌اند، پیدا می‌کنند. و توجیه همیشه منطقی به نظر می‌رسد زیرا توسط افراد باهوشی ساخته شده است که شغلشان این است که آن را منطقی جلوه دهند. به جنگ ایران نگاه کنید. ایالات متحده می‌گوید از آزادی ناوبری دفاع می‌کند، اما ناو USS Boxer در حال محاصره بنادر ایران است. این یک اقدام جنگ اقتصادی است، نه حفاظت از ناوبری. ایالات متحده می‌گوید از اشاعه هسته‌ای جلوگیری می‌کند. اما در همان هفته‌ای که دارکین را نابود کردند، دولت ترامپ توافق ۱۲۳ را با عربستان سعودی، یک توافق همکاری هسته‌ای غیرنظامی، نهایی کرد و به عربستان سعودی فناوری هسته‌ای آمریکا را بدون ممنوعیت غنی‌سازی داخلی و بدون تضمین‌های بازرسی قوی داد. بنابراین ایران به دلیل برنامه هسته‌ای خود بمباران می‌شود در حالی که عربستان سعودی، رقیب منطقه‌ای ایران، فناوری هسته‌ای آمریکا را دریافت می‌کند. این یک سیاست منسجم عدم اشاعه نیست. این یک بازی قدرت استراتژیک منسجم است. استیون میلر، مشاور رئیس جمهور، به طور عمومی گفت: "ما در دنیای واقعی زندگی می‌کنیم که توسط قدرت، خشونت و زور اداره می‌شود." این واقع‌گرایی بدون پوشش اخلاقی است. و در صداقت خود، دقیق‌ترین توصیف از منطق محرک این درگیری است که هر مقام آمریکایی ارائه داده است. ایران نیز همین کار را انجام می‌دهد. البته، روایت محور مقاومت، نمایش قدرت استراتژیک ایران را در زبان ضد امپریالیسم می‌پوشاند. لباس متفاوت است. بدن زیرین یکسان است. هر کس روایت اخلاقی خود را دارد. روایت اخلاقی لباس است. منافع استراتژیک بدن است. هنگامی که یاد بگیرید آنها را از هم جدا کنید، ژئوپلیتیک بسیار واضح‌تر می‌شود. بسیار خب، سه پیش‌بینی. اینها ادعاهای مشخص و قابل ابطال هستند. آنها را یادداشت کنید. ۳۰، ۶۰، ۹۰ روز دیگر برگردید. به من بگویید کجا درست گفتم و کجا اشتباه کردم. این معامله است. پیش‌بینی اول، دیپلماسی پاکستان و قطر حداقل یک دور دیگر شکست خواهد خورد. این معامله است. وزیر کشور ایران ظرف ۴۸ ساعت گذشته به اسلام‌آباد پرواز کرد و شخصاً با نخست وزیر پاکستان شریف و رئیس ستاد ارتش ژنرال عاصم منیر ملاقات کرد و پیام ویژه‌ای از پشکان حمل می‌کرد. قطر یک کانال پشتی موازی را اداره می‌کند. زیرساخت یک توافق در حال ساخته شدن است. اما ایران به تازگی دو دیپلمات فرانسوی را دستگیر کرده است. فرانسه یک ضامن بالقوه هرگونه توافق است و سخنگوی پشکان به صراحت گفته است که عملیات نظامی و مذاکرات دیپلماتیک همزمان پیش خواهند رفت. ایران در حال جنگیدن و مذاکره همزمان است و از هر کدام برای تقویت موقعیت خود در دیگری استفاده می‌کند. شکاف بین خواسته‌های آمریکا، تعلیق قابل راستی‌آزمایی غنی‌سازی، دسترسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، خلع سلاح نیروهای نیابتی، و آنچه ایران می‌تواند از نظر سیاسی بدون از دست دادن گارد انقلابی ارائه دهد، همچنان عظیم است. سیگنال برای تماشا، زبان روبیو، او در حال حاضر می‌گوید ایران جدی نیست. اگر او را شنیدید که به ایران گفته است گام‌های معنی‌داری به سوی اهداف اصلی ما برداشته است یا چارچوب توافق ما در دسترس است، این تغییر اولین سیگنال است که آمریکا خصوصی تصمیم گرفته است پیروزی محدود اعلام کند و تنش‌زدایی کند. زبان همیشه قبل از سیاست تغییر می‌کند. پیش‌بینی دوم، تشدید حوثی‌ها در باب المندب. قبل از میان‌دوره‌ای نوامبر، حوثی‌ها محاصره دریایی عربستان سعودی را اعلام کرده‌اند. این بازوی دوم استراتژی دو نقطه خفگی ایران است. قیمت بنزین در حال حاضر ۴ دلار در هر گالن است. اگر عملیات حوثی‌ها قیمت نفت را به سمت ۵ دلار در هر پمپ در اکتبر ۲۰۲۶، یک ماه قبل از میان‌دوره‌ای، افزایش دهد، خسارت سیاسی به حزب جمهوری‌خواه شدید خواهد بود. ایران و حوثی‌ها این تقویم را می‌دانند. زمان‌بندی یک محاسبه استراتژیک عمدی علیه آسیب‌پذیری داخلی ترامپ است. سیگنال برای تماشا، تصمیمات تولید عربستان سعودی. اگر عربستان سعودی شروع به کاهش تولید کند یا علناً خود را از تضمین‌های امنیتی آمریکا دور کند، این نشان‌دهنده فشار واقعی حوثی‌ها و محاسبه عربستان سعودی است که کاهش تولید ایمن‌تر از جنگ برای صادرات از طریق یک تنگه مورد مناقشه است. پیش‌بینی سوم، آمریکا در سه ماهه چهارم ۲۰۲۶ پیروزی محدود اعلام کرده و به آرامی تنش‌زدایی می‌کند. حساب و کتاب ساده است. حمله زمینی از نظر سیاسی غیرممکن است. کوه پیکان به دلایل پنج‌گانه‌ای که ذکر کردم، عمیقاً مشکل‌ساز است. ذخایر مهمات تخلیه شده است. ارزیابی سیا وضعیت نامشخص است. محبوبیت ترامپ ۳۶ درصد است. میان‌دوره‌ای در نوامبر. آسیب‌پذیری پایگاه‌ها تا به امروز ۱۷۰ مایل از ایران. بحرین ۱۲۸. کویت ۶۲. هیچ مسیری به سوی پیروزی نظامی واقعی وجود ندارد. هر متخصص جدی نظامی و اطلاعاتی آمریکا این را می‌داند. سیا این را گفته است. بنابراین آنچه اتفاق می‌افتد همان چیزی است که همیشه پس از مداخلات نظامی ناموفق آمریکا اتفاق می‌افتد. ایالات متحده نسخه‌ای از وقایع را پیدا می‌کند که می‌تواند آن را موفقیت بنامد. ما زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را نابود کردیم. ما ارتش آنها را تضعیف کردیم. ما از کشتی‌های متحدان محافظت کردیم. ما قاطعیت آمریکا را نشان دادیم. ماموریت انجام شد. هیچ یک از این ادعاها کاملاً درست نخواهد بود. هر کدام تا حدی قابل دفاع خواهد بود، حقیقت جزئی بسته‌بندی شده برای مخاطبان داخلی قبل از انتخابات برای اعلام پیروزی سیاسی کافی است. سیگنال برای تماشا، هرگونه تبادل زندانی مخفیانه، هرگونه ملاقات مخفیانه آمریکا و ایران از طریق کانال‌های قطر یا پاکستان که درز می‌کند، هرگونه تغییر در زبان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نسبت به ایران، هرگونه اعلام میانجی‌گری شخص ثالث در مورد پیشرفت، دیپلماسی مخفیانه هفته‌ها قبل از اعلام عمومی است. هنگامی که این سیگنال‌ها را مشاهده کردید، تنش‌زدایی قبلاً شروع شده است. بسیار خب، چهار تکلیف و سپس یک سوال برای شما دارم. تکلیف اول، مقاله واشنگتن پست در مورد ارزیابی اطلاعاتی آمریکا از ایران را بخوانید. عبارت "وضعیت نامشخص بین صلح و جنگ" را پیدا کنید. کل مقاله را بخوانید، نه فقط تیتر را. منابع اولیه مهم هستند. تکلیف دوم. درخواست رسمی ایران به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل در مورد حمله دارفاین را بخوانید. آنچه را که واقعاً گفتند بخوانید، نه آنچه گزارش شد. اغلب تفاوت قابل توجهی وجود دارد، و تفاوت استراتژی را نشان می‌دهد. تکلیف سوم، گزارش وال استریت ژورنال در مورد بازسازی توانایی موشکی ایران را بخوانید. به تحلیل تصاویر ماهواره‌ای نگاه کنید. از خود بپرسید آیا آنچه می‌خوانید با روایت اینکه ایران از نظر نظامی خنثی شده است، سازگار است. تکلیف چهارم، مهمترین، نیازی به خواندن ندارد. هر اپلیکیشن مالی را باز کنید و قیمت نفت برنت را هر روز به مدت دو هفته ردیابی کنید. نه برای معامله، بلکه برای استفاده به عنوان حقیقت زمینی برای آنچه واقعاً در هرمز اتفاق می‌افتد. اگر قیمت‌ها به طور قابل توجهی به سمت ۷۰ دلار کاهش یابد، تنگه باز می‌شود. اگر قیمت‌ها در ۹۰ دلار یا بالاتر باقی بمانند، تنگه همچنان به طور مؤثر بسته است، صرف نظر از هرگونه بیانیه مطبوعاتی از هر دولتی. حالا، سوالی که می‌خواهم با شما در میان بگذارم، ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه شده، ۱۱ شب متوالی بمباران. ایران هنوز موشک‌های بالستیک به پایگاه‌های آمریکا شلیک می‌کند. تنگه هرمز هنوز به طور مؤثر بسته است. سیا وضعیت نامشخص را می‌گوید. ایالات متحده می‌داند که نمی‌تواند از نظر نظامی در این جنگ پیروز شود. ایران می‌داند که نمی‌تواند از نظر نظامی ایالات متحده را شکست دهد. هر دو طرف این را از حدود هفته اول می‌دانستند. و با این حال، ماشین به کار خود ادامه می‌دهد. بمب‌ها همچنان می‌ریزند. موشک‌ها همچنان شلیک می‌شوند. پول همچنان جریان دارد. ۱۰۰ میلیارد دلار در حال شمارش است. بنابراین، سوال واقعی این است. چه کسی برنده می‌شود، چه کسی بازنده می‌شود. چه کسی از این جنگی که هرگز پایان نمی‌یابد سود می‌برد؟ و چرا آن بازیگر هرگز کسی نیست که در عناوین اخبار ظاهر می‌شود؟ به آن فکر کنید. در ویدیوی بعدی می‌بینمت.