Transcription
بنابراین ترامپ در چین است. این اتفاق حدود ۳۰ دقیقه پیش رخ داد، در جنوب آمریکا. بنابراین ترامپ شب گذشته وارد شد و امروز صبح با رئیس جمهور شی در تالار بزرگ خلق ملاقات کرد. و بیایید نگاهی سریع بیندازیم. این اوست که از لیموزین خود پیاده میشود. این خودرو از ایالات متحده با حمل و نقل نظامی آورده شده بود. او کل کابینه خود را آورد، از جمله مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و همچنین پیتر هکسف، وزیر جنگ. بسیار خوب. آخرین بار که یک رئیس جمهور آمریکا بازدید کرد، نه سال پیش، در نوامبر ۲۰۱۷ بود. بنابراین این یک دیدار بسیار تاریخی است. و همانطور که ممکن است به خاطر داشته باشید، پس از بازدید ترامپ از پکن، جنگ تجاری آغاز شد و ما از آن زمان تاکنون درگیر جنگ تجاری بودهایم. من فکر میکنم این دیدار برای روابط آمریکا و چین بسیار خوشبینانه است. بخش زیادی از آن به این بستگی دارد که چه کسانی با ترامپ آمدند. بنابراین این از توییتر چینی ویبو است و آنچه چینیها روی آن تمرکز دارند این است که چه کسانی با ترامپ آمدند. بنابراین بسیاری از اعضای خانواده او با ترامپ آمدند، از جمله پسرش اریک، عروسش لارا. و آنها از آمدن به چین هیجانزده بودند. تیم چین. بسیار خوب. مهمتر از آن، تعداد مدیران اجرایی کسبوکار است که با ترامپ آمدند. بنابراین شما ایلان ماسک از تسلا را دارید که البته کسبوکار زیادی در چین دارد. تیم کوک از اپل نیز کسبوکار زیادی در چین دارد. بوئینگ در تلاش است تا فروش ۵۰ میلیارد دلاری را به خطوط هوایی چینی تضمین کند. و بنابراین اینها سه فرد بسیار مهم در دنیای تجارت هستند. و سپس شما برخی از رهبران مالی در آمریکا را دارید، از جمله لری فینک از بلک راک، استیون شوارتزمن از بلک استون، درک سولومون از گلدمن ساکس، سیتیگروپ، مسترکارت و ویزا. بسیار خوب. و اینها شرکتهای پیشرو مالی در آمریکا هستند. و در مجموع، این مدیران اجرایی کسبوکار، اگر ارزش خالص تمام شرکتهایشان را با هم جمع کنید، شرکتهایشان بیش از ۱۲ تریلیون دلار ارزش دارند. این پول زیادی است و اینها افراد بسیار پرمشغلهای هستند و صادقانه بگویم، من در مذاکرات تجاری کار کردهام. شما این افراد را در یک اتاق جمع نمیکنید مگر اینکه یک معامله بزرگ برای اعلام به جهان داشته باشید. بسیار خوب. بنابراین پیشبینی من این است که تا فردا، ما باید طرح کلی یک توافق بزرگ بین آمریکا و چین را داشته باشیم که در آن دو ملت اختلافات خود را آشتی دهند و فصل جدیدی را در تاریخ جهان آغاز کنند که در آن برای تثبیت اقتصاد جهانی با هم کار میکنند. بنابراین، آنچه امروز میخواهم انجام دهم این است که بحث کنیم چگونه به اینجا رسیدیم، چرا یک توافق بزرگ اتفاق خواهد افتاد، و این توافق بزرگ چگونه به نظر خواهد رسید. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، بیایید در مورد برخی از رویدادهایی که منجر به این دیدار بین شی و ترامپ شد، بحث کنیم. این دیوید لی از توییتر است. و او در مورد ماه گذشته صحبت میکند که چه اتفاقی افتاد. بنابراین، اولین اتفاقی که افتاد این بود که چین مانیس را مسدود کرد. مانیس یک شرکت هوش مصنوعی است که مارک زاکربرگ سعی در خرید آن داشت و مانیس در چین رشد کرد و اگر شما یک شرکت هوش مصنوعی هستید و بسیار موفق میشوید، میخواهید به ایالات متحده بروید زیرا آنجا جایی است که تمام پول وجود دارد، آنجا جایی است که تمام استعداد وجود دارد، اینگونه است که شما واقعاً واقعاً بزرگ میشوید، اما چون در چین رشد کرده بود، گفت نه، شما نمیتوانید به ایالات متحده بروید زیرا این یک سابقه بد ایجاد میکند، چین در تلاش است تا استعدادهای خود را رشد دهد. بنابراین این نشاندهنده جنگ هوش مصنوعی است که بین چین و ایالات متحده در جریان است. بسیار خوب، این یک اتفاق است. اتفاق دیگری که افتاد این بود که ایالات متحده تحریمهایی را علیه شرکتهای چینی که با ایران تجارت میکنند، از جمله شرکتهای ماهوارهای که اطلاعات تجاری را در مورد مکان پایگاههای آمریکا به ایران میفروشند، اعمال کرد. پالایشگاههای چایساز که نفت ایران را میگیرند و سپس آن را به انرژی قابل استفاده برای چین تبدیل میکنند. و در پاسخ، چین گفت نه، شما نمیتوانید ما را تحریم کنید. اگر ما را تحریم کنید و اگر مردم از این تحریمها پیروی کنند، ما، دولت چین، این افراد را نیز تحریم خواهیم کرد. بسیار خوب، این یک چیز وجود دارد که به نام دستور مسدود کردن شناخته میشود. و این همچنین به نظر میرسد تشدید جنگ تجاری آمریکا و چین است که در آن قبلاً موسسات، بانکها و افراد چینی از تحریمهای آمریکا پیروی میکردند. و این اولین بار است که دولت چین به مردم چین میگوید، اگر شما یک شهروند چینی هستید و از تحریمهای آمریکا پیروی میکنید، ما شما را تحریم خواهیم کرد. بسیار خوب، این یک معامله بسیار بزرگ است. انویدیا نتوانست تراشهها را به چین بفروشد و این بر سود انویدیا تأثیر خواهد گذاشت. انویدیا در حال حاضر با ارزشترین شرکت جهان است، عمدتاً به این دلیل که هوش مصنوعی به تراشههای آنها وابسته است. چین وزیر امور خارجه ایران، عراقچی را به پکن دعوت کرد زیرا چین به شدت به نتیجه این جنگ بین ایالات متحده و ایران علاقهمند است. در حال حاضر ایران مانع نمایش تنگهها میشود و چین ۵۰ تا ۶۰ درصد از نیازهای انرژی خود را از خاورمیانه تامین میکند. جون هانگ در لیست چین نبود. بسیار خوب. بنابراین قبل از اینکه ترامپ پرواز کند، اعلام شد که قاضی هوانگ، رئیس انویدیا، به چین نخواهد آمد. و این یک معامله بسیار بزرگ است زیرا در این توافق بزرگ، آنچه چین میخواهد دسترسی به تراشههای انویدیا، نیمههادیها برای تامین انرژی هوش مصنوعی خود است. ایالات متحده و شش کشور دیگر در فیلیپین یک بازی جنگی داشتند و چین ۲۸ کشتی جنگی فرستاد. ترامپ به ایران پیامی فرستاد، ایران اصلاحاتی انجام داد و ترامپ گفت نه. بسیار خوب. بنابراین به نظر میرسد که جنگ در خاورمیانه تنها افزایش خواهد یافت. پس از پاسخ ایران، چین سفر دولتی ترامپ را اعلام کرد. و سپس دیروز و روز قبل، هولونگ که معاون نخست وزیر چین بود و اسکات بزنت، وزیر خزانهداری، در کره جنوبی برای تلاش برای مذاکره بر سر یک معامله ملاقات کردند. بسیار خوب. و سپس آنچه اتفاق خواهد افتاد این است که پوتین پس از خروج ترامپ به چین سفر خواهد کرد. بنابراین فقط به آنچه اتفاق میافتد نگاه کنید. به نظر میرسد که هنوز اصطکاک زیادی بین ایالات متحده و چین وجود دارد. آنچه امروز میخواهم به شما نشان دهم این است که همه اینها را میتوانید نادیده بگیرید. این همه آن چیزی است که در حال حاضر اتفاق میافتد. اما اگر از نظریه بازی استفاده کنیم، اگر فقط به طرح کلی آنچه اتفاق میافتد نگاه کنیم، پیشبینیهای بسیار بهتری برای آنچه اتفاق خواهد افتاد خواهیم داشت. بسیار خوب. بنابراین همه اینها به نظر من فقط تئاتر است. بسیار خوب. چین و ایالات متحده در واقع در حال جنگ هوش مصنوعی نیستند. همه اینها تئاتر است. آنها در واقع برای ترویج هوش مصنوعی با هم کار میکنند. این تحریمها در حال وقوع هستند اما در نهایت آمریکا و چین به یک توافق بزرگ دست خواهند یافت و بسیار بیشتر ادغام اقتصادی خواهند شد. و ایران، چین واقعاً به ایران اهمیتی نمیدهد. چین اول و مهمتر از همه به رابطه با ایالات متحده اهمیت میدهد. و یک مدرک برای آن این است که وقتی وزیر امور خارجه عراقچی به مسکو رفت، پوتین ۹۰ دقیقه با او ملاقات کرد و پوتین همدردی و حمایت خود را از مردم ایران ابراز کرد. وقتی عراقچی به پکن آمد، او فقط با همتای خود، وزیر امور خارجه چین، وانگ، ملاقات کرد. بسیار خوب. بسیار خوب. نکته مهم دیگر این است که اسکات بزنت کسی است که تیم آمریکا را در چین رهبری میکند. اسکات بزنت وزیر خزانهداری است. این برخلاف پروتکل است زیرا معمولاً وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، و مشاور امنیت ملی، که او نیز مارکو روبیو است. این تیم کسی است که دستور کار سفر آمریکا و چین را تعیین میکند. از آنجایی که اسکات بزنت است، احتمالاً میتوانیم حدس بزنیم که این احتمالاً یک مذاکره اقتصادی خواهد بود و تمرکز بر امور مالی خواهد بود. اساساً، آنچه آمریکا میخواهد این است که چین بخش مالی خود را برای شرکتهایی مانند بلک راک و بلک استار باز کند تا وارد شوند و ابزارهای مالی را به مردم چین بفروشند. بسیار خوب، این همان چیزی است که آمریکا میخواهد و ما در ادامه بیشتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد. بسیار خوب، ادامه میدهیم. بسیار خوب. بنابراین، در چشمانداز ژئوپلیتیکی، به نظر میرسد که آمریکا در تلاش برای مهار چین است. بنابراین، این تران است و این همان کاری است که چین در تلاش برای انجام آن است. چین در تلاش است تا یک شبکه راهآهن پرسرعت از پکن تا تمام آسیای مرکزی و به اروپا بسازد. این یک مسیر زمینی است که پکن میخواهد برای حفظ تجارت با اروپا طی کند. همانطور که از این نقشه میبینید، تران محور یا مرکز این شبکه تجاری است. بدون تران، پکن نمیتواند به اروپا دسترسی پیدا کند. و مسکو نیز تران را برای محور تجاری شمال به جنوب خود بسیار مهم میداند. بدون تران، پکن کاملاً به روسیه وابسته است. پکن نمیخواهد به روسیه وابسته شود. پکن خود را محور سوم قدرت در جهان میداند. شما ایالات متحده را دارید، شما روسیه را دارید، و سپس شما چین را دارید. از دیدگاه ژئوپلیتیکی، چین نمیخواهد با ایالات متحده یا روسیه شریک شود. میخواهد مستقل شود. میخواهد حوزه نفوذ خود را ایجاد کند. و به همین دلیل ایران بسیار بسیار مهم است. بنابراین بسیاری از تحلیلگران ژئوپلیتیک معتقدند که پکن مجبور است از ایران در این جنگ حمایت کند. و آنچه میخواهم به شما نشان دهم این است که واقعاً اینطور نیست. چین ممکن است بخواهد مستقل از ایالات متحده و روسیه شود، اما در واقع نمیتواند. بسیار خوب. اکنون شایعهای وجود دارد که چند روز پیش یکی از معاملاتی که ترامپ و شی در پکن امضا خواهند کرد این است که شی جین پینگ ۱ تریلیون دلار سرمایهگذاری در آمریکا، عمدتاً کارخانههای تولید خودروهای برقی، متعهد خواهد شد. این یک معامله بزرگ است. و لورا اینگراهام که در فاکس نیوز کار میکند، آن را چیز بدی میداند. او فکر میکند که این در مورد چین است که وارد میشود و سعی در خرید ایالات متحده دارد. همانطور که بعداً نشان خواهم داد، این درست است. من فکر میکنم این معامله اتفاق خواهد افتاد، اما این معاملهای است که نشان میدهد چین در نهایت به آمریکا وابسته است، برخلاف اینکه چین میخواهد آمریکا را تصاحب کند. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، چگونه میتوانیم بازدید ترامپ را درک کنیم؟ خب، دوباره، در این کلاس، آنچه میخواهم به شما نشان دهم این است که تشبیههای تاریخی راهی بسیار قدرتمند برای درک حال حاضر هستند. بنابراین بازدید ترامپ امروز مشابه بازدید نیکسون در سال ۱۹۷۲ است. بنابراین شما این را نمیدانید، اما قبل از سال ۱۹۷۲، آمریکا نسبت به چین خصمانه بود، عمدتاً به دلیل تایوان که در طول جنگ داخلی چین، آمریکاییها بسیار از چیانگ کای شک و کومینتانگ حمایت میکردند، آنها شکست خوردند، به تایوان رفتند و وقتی این اتفاق افتاد، آمریکا گفت که اول از همه، ما فقط تایوان را به عنوان دولت رسمی چین به رسمیت خواهیم شناخت. دوم، ما از انجام هرگونه تجارت با جمهوری خلق چین امتناع خواهیم کرد. و سوم، ما به تایوان کمک خواهیم کرد تا در نهایت چین را تصاحب کند. سال ۱۹۷۲، زمانی که نیکسون بازدید کرد، این نشاندهنده انحراف رادیکال از ۲۰ سال سیاست خارجی آمریکا بود. و سوال این است که چرا او این کار را میکرد؟ و پاسخ در سال ۱۹۷۱، شوک نیکسون است. بنابراین اگر با مورخان صحبت کنید، آنها دلایل بسیار زیادی به شما خواهند داد که چرا نیکسون از چین بازدید کرد. دلیل اصلی از دیدگاه آنها این است که هری کیسینجر، مشاور امنیت ملی ریچارد نیکسون، سعی داشت بین چین و اتحاد جماهیر شوروی مثلثسازی کند، درست است؟ او سعی داشت چین را در کنار ایالات متحده قرار دهد تا اتحاد جماهیر شوروی را شکست دهد. این درست نیست. این چیزی است که مورخان ساختهاند. دلیل واقعی این است که در سال ۱۹۷۱ نیکسون دلار آمریکا را از استاندارد طلا خارج کرد. و اکنون دلار آمریکا هیچ ارزشی ندارد. قبلاً میتوانستید دلار را بگیرید و آن را با طلا عوض کنید، اکنون هیچ ارزشی ندارد. اگر ارزشی ندارد، چه باید کرد؟ باید تقاضا برای آن ایجاد کرد. شما اساساً باید یک طرح پونزی ایجاد کنید. و بنابراین نیکسون دو کار برای حل این مشکل و ایجاد طرح پونزی دلار آمریکا انجام داد. اولین کاری که او انجام داد ایجاد چیزی به نام پترودلار بود. پترودلار جایی است که عربستان سعودی و سایر کشورهای خاورمیانه مانند قطر، امارات متحده عربی، نفت خود را فقط به دلار آمریکا میفروشند. بنابراین اکنون قبل از اینکه ارزش دلار آمریکا به طلا، استاندارد طلا گره خورده بود، اکنون ارزش دلار آمریکا به نفت گره خورده است. اگر میخواهید نفت بخرید و همه میخواهند نفت بخرند، به دلار آمریکا نیاز دارید و چیزی به نام پترودلار وجود دارد. این اولین چیز است. دومین چیزی که برای ما مرتبط است، چین است. استراتژی بازگشایی این است که چین را به پایگاه تولیدی برای اقتصاد جهانی تبدیل کنیم. خاورمیانه نفت را به جهان میفروشد اما چین اکنون کالاهای تولیدی را به جهان خواهد فروخت و چین همچنین این کار را با استفاده از دلار آمریکا انجام خواهد داد و این دو چیز با هم اقتصاد جهانی فعلی را ایجاد میکنند. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، کاری که اکنون انجام خواهم داد این است که به شما توضیح دهم چرا آمریکا این کار را کرد. این چیزی است که به آن ارتباط شانگهای گفته میشود. این در سال ۱۹۷۲ منتشر شد و اساساً چارچوب اصلی برای تمام همکاریها و گفتگوهای آینده آمریکا و چین را مشخص میکند و چارچوب شانگهای اساساً مسئله تایوان را حل میکند و در مورد مسئله تایوان، آمریکا چیزی به نام ابهام استراتژیک را تمرین میکند. به این معنی که ایالات متحده در مورد مسئله تایوان در رابطه با چین شفاف نخواهد بود. بنابراین آنچه ایالات متحده مدت طولانی است میگوید این است که ما از استقلال تایوان حمایت نمیکنیم. این یک ابهام استراتژیک است. چین ترجیح میدهد که ایالات متحده بگوید ما با استقلال تایوان مخالفیم، در این صورت ایالات متحده اکنون موظف است از تبدیل شدن تایوان به یک کشور مستقل جلوگیری کند. این همان چیزی است که چین ترجیح میدهد، اما ایالات متحده ابهام استراتژیک را تمرین میکند و میگوید ما حمایت نمیکنیم. اگر در چند ماه آینده ترامپ این نگرش را به شدت تغییر دهد و اعلام کند که ایالات متحده مخالف استقلال تایوان است، تعجب نخواهم کرد. در واقع، ایالات متحده از اتحاد چین و تایوان حمایت میکند. این یک تغییر رادیکال از دولتهای قبلی خواهد بود. و من بعداً توضیح خواهم داد که چرا ترامپ این کار را انجام خواهد داد و همچنین چرا در واقع برای ایالات متحده بسیار استراتژیک و هوشمندانه است که بخواهد از تایوان و چین حمایت کند. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، اجازه دهید اکنون توضیح دهم که رابطه چین و آمریکا واقعاً چیست با استفاده از نظریههایی که در این کلاس آموختهایم. چیزی وجود دارد که هرگز یاد نخواهید گرفت که در هیچ جای دیگری یاد نخواهید گرفت و این حدس و گمان من است. لطفاً آن را با کمی نمک بخورید. لطفاً مرا مورد سوال قرار دهید. لطفاً با من بحث کنید. اما این نظریه من در مورد چگونگی همکاری آمریکا و چین است. و هنگامی که این نظریه را درک کنید، میتوانید پیشبینیهای خاصی در مورد چگونگی رفتار ایالات متحده و چین در آینده انجام دهید. و بر اساس اینکه آیا این پیشبینیها درست هستند یا خیر، میتوانید بفهمید که آیا این نظریه درست است یا خیر. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، اولین چیزی که باید درک کرد و چیزی که من در این کلاس زیاد تدریس کردهام این است که واقعیت یک توهم است. این چیزی است که ما به طور جمعی با هم تصور میکنیم. و دوباره، تشبیه، استعارهای که من استفاده میکنم، تمثیل غار افلاطون است که در آن حدود یک میلیون نفر را زنجیر شده تصور میکنید و همه به یک دیوار نگاه میکنند. این دیوار خالی است. پشت دیوار، پشت مردم، آتش بزرگی وجود دارد که در آن نخبگان، ما نمیدانیم چه کسانی هستند، اما سایههایی را روی دیوار میاندازند. و سپس افرادی که زنجیر شدهاند نمیدانند در پشت صحنه چه اتفاقی میافتد. آنها فقط آنچه را که در مقابلشان است، یعنی دیوار، میبینند. آنها این سایهها را میبینند و شروع به ایجاد واقعیتی در اطراف این سایهها میکنند. آنها فکر میکنند این سایهها واقعی هستند و آنها اسطوره، دین، یک چارچوب کامل در اطراف این سایهها ایجاد میکنند. این همان چیزی است که ما واقعیت مینامیم. بسیار خوب. بنابراین پیام اصلی در اینجا این است که ثروت واقعی توجه ماست. آگاهی ما ثروت واقعی است. در واقع آگاهی ما همان چیزی است که واقعی است. هر چیز دیگری فقط یک توهم است. هر چیز دیگری یک سایه است. بدن شما یک سایه است. فرد مقابل شما یک سایه است. این تخته سیاه یک سایه است. آنچه واقعی است، چیز درون سر شماست. آگاهی شما همان چیزی است که واقعی است. اکنون قدرت، ظرفیت هدایت و کنترل این توجه است. چگونه من بر شما اعمال قدرت میکنم این است که شما را وادار کنم همانطور که میخواهم فکر کنید. با وادار کردن شما به دیدن آنچه میخواهم ببینید. بنابراین میتوانم شما را وادار کنم این سایهها را ببینید و فکر کنید که واقعی هستند. و این همان قدرت واقعی است. و این ایده، هنگامی که آن را درک کنید، واقعیتی را که در آن زندگی میکنیم توضیح میدهد. بنابراین من این ایده را به واقعیت اعمال خواهم کرد و به شما نشان خواهم داد که چگونه کار میکند. بنابراین در اساس واقعیت، امپراتوری وجود دارد. این امپراتوری آمریکاست که قادر است شما را وادار کند بنشینید و به دیوار نگاه کنید. سپس افرادی که آتش را دستکاری میکنند و سایهها را میاندازند، اربابان بازی هستند و اینها نخبگان مالی هستند. از جمله بانک تسویه حسابهای مالی، فدرال رزرو، وال استریت، شهر لندن، اساساً سرمایه خصوصی. آنها با هم شرایط این بازی را ایجاد میکنند. آنها قادر به هدایت توجه ما هستند. و مکانیزمی که با آن این کار را انجام میدهند، البته با سرمایه است. یا دلار آمریکا. و سپس از و سپس دوباره ما چیزی به نام اقتصاد جهانی ایجاد میکنیم البته. اما برای اینکه این بازی کار کند، باید اربابان بازی واقعیت را پنهان کنند که واقعاً در کنترل هستند. بنابراین آنها موسساتی را ایجاد میکنند که وانمود میکنند عینی، بینالمللی، بیطرف و منصفانه هستند، اما در واقع توسط اربابان بازی کنترل میشوند. اینها البته شامل سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی، اتحادیه اروپا، بانک جهانی است. تعداد زیادی از این سازمانها. و سپس برای توجیه و مشروعیت بخشیدن به این سیستم، برای اینکه شما فکر کنید این سایهها واقعی هستند، رسانهها، آموزش و فرهنگ شما را شستشوی مغزی میدهند، شما را به این سیستم تلقین میکنند که واقعی است در حالی که همه اینها فقط یک توهم است. و سپس از این البته شما سیستم حقوقی برای اجرای سیستم و همچنین آداب و رسوم، عادات، ارزشها و هنجارها را دارید. بنابراین این یک مکانیزم اجرایی برای وادار کردن شما به باور این است که سیستم واقعی است. رسانهها، آموزش، فرهنگ شما را شستشوی مغزی میدهند تا باور کنید سیستم واقعی است و سپس شما خودتان میخواهید سیستم را بر دیگران از طریق آداب و رسوم و هنجارها اجرا کنید. اکنون این یک سیستم بسیار شکننده است زیرا همه اینها فقط یک توهم است. بنابراین مکانیزمهای اجرایی وجود دارد که اطمینان حاصل میکنند این سیستم پایدار است و این مکانیزمهای اجرایی جنایت، اطلاعات، جاسوسان، اساساً شبکههای جاسوسی و علم هستند. و این سه مکانیزم توسط قدرتهای واقعی این جهان کنترل میشوند. و آنها شامل سرمایه فراملی، اساساً سرمایه خصوصی، جوامع مخفی و خانوادههای نخبگان هستند. و چه چیزی آنها را به هم پیوند میدهد؟ آنها اساساً نرمافزار هستند. سیستم عامل آنها همان چیزی است که ما آن را عرفانی مینامیم. و ما بعداً در مورد عرفانی بیشتر صحبت خواهیم کرد. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، اینگونه جهان طراحی شده است. دوباره، همه اینها یک توهم است. یک چیزی که شما از سیستم قدردانی نمیکنید این است که از این توهم، من میتوانم خودم را بر نیروی دیگری منعکس کنم و توهم دیگری ایجاد کنم. این همان کاری است که ریچارد نیکسون انجام داد. از این سیستم برای حفظ امپراتوری، برای حفظ برتری دلار آمریکا. او دو توهم جدید ایجاد کرد و آنها عبارتند از GCC و چین. GCC و چین. بسیار خوب. بنابراین آنچه قبلاً این سیستم را پشتیبانی میکرد طلا بود. این واقعیت که دلار آمریکا همیشه میتوانست با طلا مبادله شود. هنگامی که آن از بین رفت، سپس شما باید دو توهم جدید ایجاد کنید تا توهم را پنهان کنید. بنابراین، آنچه اتفاق افتاد این بود که در طول چند دهه آینده، این سیستم خود را منتقل کرده و بر GCC و چین تحمیل خواهد کرد. این سیستم در GCC و همچنین چین اعمال خواهد شد. به عبارت دیگر، و این برای شما بسیار مهم است که درک کنید، چین یک توهم از یک توهم است. واقعی نیست. بعداً بیشتر در مورد این توضیح خواهم داد. بسیار خوب. بنابراین، هنگامی که این توهم بر GCC و چین تحمیل شد، این تقاضا برای دلار آمریکا ایجاد میکند. و این ثبات خاصی برای دلار آمریکا ایجاد میکند و چین را بسیار بسیار ثروتمند کرد. اما همه اینها فقط یک توهم است. همه اینها فقط یک سراب است. مشکلات خاصی با این سیستم وجود دارد. اول از همه، چین خلاقیت ندارد. چرا؟ زیرا اگر شما یک توهم از یک توهم هستید، چیزی برای تکیه دادن به آن ندارید. شما سایه یک سایه هستید. این اولین مشکل است. دومین مشکل استخراج ثروت است. ایده در اینجا این است که هر ثروتی که چین ایجاد میکند باید به منبع بازگردد زیرا مردم در چین قدردانی میکنند که کل ارزش یوان بر اساس دلار آمریکا است. بنابراین شما یوان یا دلار آمریکا دارید. البته شما دلار آمریکا را میخواهید. و سومین مشکل، شکنندگی این سیستم است. به این معنی که اگر این سیستم، توهم ناپایدار باشد، آنگاه چین حتی ناپایدارتر است زیرا یک توهم از یک توهم است. متوجه شدید؟ بنابراین، هنگامی که این را درک کردیم، شروع به ارزیابی مجدد آنچه در ۱۰ سال گذشته اتفاق افتاده است میکنیم. چرا ایالات متحده و چین این جنگ تجاری را میجنگند؟ دلیلش این است که چین معتقد بود میتواند مستقل از این توهم باشد. در واقع، میتواند توهم خود را ایجاد کند. و ایالات متحده میگوید نه نه بچهها، شما به ما وابسته هستید. سپس آنها شروع به جنگ تجاری میکنند. هنگامی که این جنگ تجاری اتفاق افتاد، چه اتفاقی افتاد؟ بسیاری از پولها و مردم شروع به فرار از چین و بازگشت به ایالات متحده کردند. و اکنون آنچه چین تشخیص داده است این است که اول از همه، ما واقعاً نمیتوانیم از این توهم خارج شویم زیرا اگر این توهم واقعاً بازگردد، یعنی خود را بیشتر به سیستم پیوند دهیم، اکنون میگویم که اقتصاد جهانی تحت فشار زیادی است، دو ذینفع اصلی اقتصاد جهانی وجود دارد، ایالات متحده و چین. بنابراین هر دو به شدت در حفظ توهم، توهمی که اقتصاد جهانی است، سرمایهگذاری کردهاند. و برای قدردانی از شکنندگی همه اینها، به امارات متحده عربی فکر کنید. امارات متحده عربی به نظر میرسید که مکانی بسیار پررونق است، درست است؟ دانشگاههایی از آمریکا مانند جورج تاون، کرنل داشت. مردم، ثروتمندترین افراد به دبی سرازیر میشدند. شکستناپذیر به نظر میرسید. اما لحظهای که به امارات متحده عربی حمله میکنید، مانند اینکه ایران فقط یک موشک به امارات متحده عربی پرتاب میکند، توهم از بین میرود. و اکنون امارات متحده عربی رفته است. متوجه شدید؟ این توهمات چقدر ناپایدار هستند. یک ضربه در نقطه درست، کل توهم از بین میرود. شما هرگز نمیتوانید آن را برگردانید. و بنابراین این همان چیزی است که چین از آن میترسد. بنابراین، به همین دلیل چین و ایالات متحده باید با هم کار کنند زیرا آنچه مهم است حفظ ماهیت خود واقعیت است. بدترین اتفاقی که میتواند بیفتد این است که مردم از جریان بیدار شوند زیرا مردم از جریان بیدار شوند، همه چیز یکباره فرو میریزد. آیا این منطقی است بچهها؟ تا اینجا سوالی هست؟ آیا ما در این مورد واضح هستیم؟ بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، چگونه اکنون که این نظریه را داریم، بیایید به طور ملموس در مورد این ایده صحبت کنیم. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، ایالات متحده قبلاً قدرتمندترین کشور تولیدی جهان بود. بنابراین، قبل از آن بریتانیا بود، سپس شما ایالات متحده را دارید. ایالات متحده در آبی است، درست است؟ و سپس او و سپس چین از آن پیشی گرفت. این عمدی است. قصد استفاده از تولید برای استخراج ثروت چین و انتقال آن به آمریکا است. بنابراین اکنون چین قدرتمندترین کشور تولیدی جهان است. و این نقشهای است که آن را بهتر نشان میدهد. جایی که چین اکنون شماره یک است. ایالات متحده به شماره دو رفته است. ژاپن و آلمان نسبتاً ثابت هستند. این عمدی است. قصد این است که چین را به اقتصاد جهانی وابسته کنیم تا به اقتصاد جهانی وابسته شود و بنابراین اقتصاد جهانی را در زمانی که تحت فشار است نجات دهیم. یکی از پیامدهای عمده این ظهور چین، کسری تجاری بین آمریکا و چین است. متأسفانه، این کسری تجاری نتیجه طبیعی صعود تولیدی چین است. چرا؟ زیرا هدف این است که چین را مجبور کنیم دلار آمریکا بیشتری بخرد تا از طرح پونزی حمایت کند. بنابراین این سیستمی است که به نفع آمریکاییها است. وقتی ترامپ در سال ۲۰۱۶ به قدرت رسید، گفت: نه، نه، نه، نه. این نشان میدهد که چین از ما سوء استفاده میکند. و ترامپ واقعاً این را درک نمیکند. نه، اینگونه طراحی شده بود. شما باید تقاضا برای دلار آمریکا ایجاد کنید. اگر چین دلار آمریکا زیادی میخرد، این چیز خوبی است، درست است؟ چین داراییهای واقعی، انرژی مردم خود را با داراییهای جعلی، که فقط دلار آمریکا است، معامله میکند. بنابراین، این یک معامله عالی برای آمریکا است. اما ترامپ گفت: نه، این یک معامله بد است. و این همان چیزی است که منجر به جنگ تجاری شد. بنابراین، آنچه منجر به جنگ تجاری شد، سازمان تجارت جهانی بود. بنابراین، در سال ۱۹۹۹، چین برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی مذاکره کرد. و این همان چیزی است که چین را ثروتمند و بزرگترین قدرت تولیدی جهان خواهد کرد. اما برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی، چین مجبور شد با شرایط زیادی موافقت کند. دو مهمترین شرط محافظت از مالکیت معنوی بود. شما باید مالکیت معنوی سایر ملتها را محافظت کنید و باید آن را اجرا کنید. چیز دیگر باز کردن بخش مالی بود. هدف تبدیل پذیری یوان به دلار آمریکا است. بنابراین این دو چیزی است که آمریکا از چین میخواست. اول از همه اطمینان حاصل شود که تمام مالکیت معنوی آمریکا در چین به شدت محافظت میشود. دومین چیز اجازه دادن به هر چینی برای تبدیل پول خود به دلار آمریکا است. همانطور که میتوانید درک کنید، این دو خواسته در واقع برای چین بد هستند. بنابراین چین در محافظت از مالکیت معنوی خیلی سختگیر نبود. این همان چیزی است که منجر به ظهور هواوی شد. اساساً هواوی میتواند مالکیت معنوی اپل را بگیرد و این کامپیوترهای عالی را بسازد. بنابراین در سال ۲۰۱۶، زمانی که ترامپ اولین بار به قدرت رسید، کامپیوترهای هواوی در واقع بهتر از کامپیوترهای اپل بودند زیرا هواوی دائماً نوآوری میکرد و آنها سعی میکردند کامپیوترها را تا حد امکان ارزان کنند در حالی که اپل اساساً یک انحصار بود. و این منجر به اعمال تحریمهای تجاری توسط ایالات متحده علیه هواوی شد زیرا این شرکت در برابر اپل بسیار رقابتی بود. مشکل دوم حتی بدتر است زیرا اگر به آن فکر کنید، اگر بخش مالی خود را باز کنید، تمام پول در چین به سمت ایالات متحده سرازیر میشود زیرا چینیها قدردانی میکنند که ما یک توهم از یک توهم هستیم. دلار آمریکا با ارزشتر از یوان است که بر اساس دلار آمریکا است. بنابراین آیا منطقیتر نیست که همه چیز را به دلار آمریکا تبدیل کنید؟ اما این البته باعث فروپاشی اقتصاد چین خواهد شد، بنابراین دولت چین از باز کردن بخش مالی خودداری خواهد کرد و این همان چیزی است که جنگ تجاری را در سال ۲۰۱۶ آغاز کرد، نه سال ۲۰۱۶، در سال ۲۰۱۸. در سال ۲۰۱۸ جنگ واقعاً شروع شد تا امروز، بنابراین در ۸ سال گذشته این جنگ در جریان بوده است زیرا آمریکا در تلاش برای محافظت از مالکیت معنوی خود است و زیرا آمریکا میخواهد بخش مالی خود را باز کند. دلیل اینکه ترامپ به چین آمده است، دلیل اینکه او این همه مدیر اجرایی را آورده است این است که چین اساساً موافقت کرده است که بخش مالی خود را باز کند. من بعداً در مورد این بحث خواهم کرد، اما شما باید درک کنید که این جنگ چگونه شروع شد و چرا و چرا به پایان خواهد رسید. بسیار خوب. اکنون نکته در مورد این جنگ این است که در ۸ سال گذشته چین و ایالات متحده به یکدیگر حمله کردهاند. دو مکانیزم اصلی وجود دارد که چین از طریق آنها به ایالات متحده حمله کرده است. اولین مکانیزم با محدود کردن عرضه مواد معدنی کمیاب به ایالات متحده است زیرا همانطور که در این نمودار میبینید، چین در واقع بیشتر مواد معدنی کمیاب را تولید میکند. اکنون ممکن است این را ندانید، اما در واقع مواد کمیاب خیلی هم کمیاب نیستند. مشکل در استخراج است. بسیار گران است. بسیار پرهزینه است. چین مایل به پرداخت این هزینهها است. بقیه جهان نیست. به همین دلیل است که چین اساساً انحصار لیتیوم، کبالت، گرافیت و سایر مواد معدنی کمیاب را دارد که صنعت خودروهای برقی، صنعت خورشیدی، صنعت نیمههادی به شدت به آنها وابسته هستند. این اولین بردار حمله است. دومین بردار حمله این است که چین قدردانی میکند که ارزش چین برای اقتصاد جهانی این است که دلار آمریکا زیادی خریداری میکند. بنابراین چین شروع به خرید طلا بیشتر کرد. بنابراین میتوانید ببینید که چگونه خزانهداری آمریکا کاهش یافت اما سپس طلا به شدت افزایش یافت. و بنابراین این راهی است که چین سعی در اعمال فشار بر ایالات متحده دارد. مشکل این است که چین بسیار آسیبپذیرتر از ایالات متحده در برابر حمله است. ایالات متحده یک توهم است، اما چین یک توهم از یک توهم است. اولین چیزی که باید درک کرد این است که وابستگی انرژی چین عظیم است. چین دو برابر آمریکا انرژی برای بخش تولیدی خود برای تولید صادرات مصرف میکند. بنابراین، چین در برابر تحریمها و ممنوعیتها آسیبپذیر است. و بنابراین آنچه آمریکا در حال حاضر با این جنگ در خاورمیانه انجام میدهد، با ربودن مادورو در ونزوئلا، اساساً چین را از تامین انرژی خود محروم میکند. این یک مشکل است. دومین مشکل این است که چین بسیار صادراتگرا است. بنابراین کل اقتصاد اساساً بر صادرات ارزان کالاهای تولیدی به بقیه جهان متکی است. و شما میتوانید بگویید زیرا بیشتر بنادر تجاری جهان در واقع در چین مستقر هستند. کسبوکار شانگهای است که پس از آن سنگاپور، نینگبو، شنژن، چینگدائو، گوانگژو قرار دارند. بنابراین پنج تا از شش مرکز صادرات برتر جهان در چین مستقر هستند، این نشاندهنده وابستگی چین به صادرات است، اما اگر آمریکا دریاها و نقاط گلوگاه مانند تنگه مالاکا و تنگه هرمز و کانال سوئز را کنترل کند، این مشکل بزرگی برای چین ایجاد میکند. و سومین چیز میزان منابعی است که چین استفاده میکند. چین در مدت تنها سه سال، از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳، سیمان بیشتری نسبت به آمریکا در ۱۰۰ سال استفاده کرده است. فکر کردن به آن دیوانهکننده است. بنابراین، این نشان میدهد که چین چقدر به اقتصاد جهانی وابسته است. همچنین نشان میدهد که چین چقدر به دلار آمریکا وابسته است. زیرا فقط به این دلیل که یوان قابل تبدیل به دلار آمریکا است، به چین اجازه میدهد تا منابع زیادی را از خارج خریداری کند. واقعیت این است که چین بیش از حد به آمریکا وابسته است. این چیزی است که سیاستگذاران چینی در ۱۰ سال گذشته سعی در تغییر آن داشتهاند. کار نمیکند زیرا آنچه سیاستگذاران چینی درک نمیکنند این است که شما در یک توهم از یک توهم هستید. شما فقط به این دلیل وجود دارید که آمریکا شما را ایجاد کرده است. بنابراین این اعتماد مصرفکننده است. میتوانید ببینید، بنابراین سال ۲۰۱۸ سالی است که جنگ تجاری آغاز شد. و در این زمان مردم هنوز خوب هستند. آنها هنوز بار آن را تحمل میکنند. اما سپس کووید اتفاق افتاد، درست است؟ و سپس شما این افت عظیم را دیدید و هرگز واقعاً بهبود نیافت، بچهها. هرگز واقعاً بهبود نیافت. اعتماد مصرفکننده. مردم فکر نمیکنند اقتصاد خوب عمل میکند. مردم حاضر به خرید چیزها نیستند. مردم کار نمیکنند. مردم درآمد خود را از دست میدهند، درست است؟ اقتصاد خوب عمل نمیکند. در عین حال، این واقعاً جالب است. تعداد بیشتری از دانشجویان چینی تصمیم میگیرند در خارج از کشور تحصیل کنند. حتی با وجود اینکه اقتصاد در حال شکست است، حتی با وجود اینکه فرصتهای کمتری برای موفقیت در چین وجود دارد، تعداد بیشتری از چینیها برای تحصیل به آمریکا میروند. و حدس بزنید چیست؟ بهترینها برنمیگردند. شکاف حدود یک میلیون دانشجو وجود دارد که در غرب میمانند و اینها اغلب بهترین دانشجویان هستند. من از گفتن این متنفرم، اما اگر شما یک توهم از یک توهم هستید، مضطرب هستید، میخواهید به منبع بازگردید، درست است؟ بنابراین شما میدانید که یوان بر اساس دلار آمریکا است، اگر بتوانید یوان را تبدیل کنید، این کار را خواهید کرد. اگر بتوانید کشور را ترک کنید و به خارج مهاجرت کنید، این کار را خواهید کرد. این یک داده کاملاً واضح است. بنابراین این تراز حساب جاری را نشان میدهد. حساب جاری. حساب جاری اساساً به این معنی است که چینیها به دلیل تجارت چقدر در بانک دارند. این حساب تجاری است. چینیها واقعاً چقدر معامله کردهاند. آبی، حساب جاری را ردیابی میکند. چینیها چقدر به دلیل تجارت در بانک دارند. قرمز، تجارت واقعی را ردیابی میکند. همانطور که میبینید، برای بیشتر تاریخ چین تا حدود سال ۲۰۲۲، نزدیک به هم ردیابی میشود. اما از سال ۲۰۲۲، این واگرایی، واگرایی عظیمی وجود دارد. شما در مورد ۵۰۰ میلیارد دلار در سال صحبت میکنید، بچهها. چرا این اتفاق میافتد؟ فرار سرمایه، پولشویی. مردم از صادرات برای انتقال پول خود از کشور استفاده میکنند. این یک چیز بسیار ساده است که در آن، شاید من یک یخچال از شما بخرم، درست است؟ باید ۵۰۰ دلار باشد. ما ۵۰۰ دلار توافق میکنیم، اما شما از من ۱۰۰۰ دلار میگیرید. چرا؟ اساساً شما ۵۰۰ دلار را میگیرید و آن پول را به نمایندگی از من در یک ملک واقعی آمریکا قرار میدهید. شما از من ملک یا سهام میخرید. آیا این منطقی است؟ همه اینها فقط پولشویی است. بنابراین به عبارت دیگر، آنچه واقعاً محرک شیدایی صادرات چین است چیست؟ بسیاری از آن پولشویی است زیرا مردم سعی در فرار از کشور دارند. بنابراین این برای چین خوب نیست. یکی دیگر از مشکلات عمده در چین، نرخ پسانداز خانوار است که بالاترین در جهان است. بالاترین در جهان. چرا چینیها پسانداز میکنند، چرا ۴۰ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند؟ خب، دلیل زیادی این است که چینیها آنقدر ثروتمند نیستند. بنابراین، حتی اگر اقتصاد چین در ۳۰، ۴۰ سال گذشته رونق داشته باشد، فرد چینی بهبود قابل توجهی در استاندارد زندگی خود ندیده است. و بنابراین اعتماد زیادی به آینده وجود ندارد و به همین دلیل چینیها پول زیادی را پسانداز میکنند و همچنین وسایل سرمایهگذاری زیادی وجود ندارد. بنابراین از دیدگاه آمریکا، این یک فرصت عالی است، درست است؟ اگر چینیها همه این پول را پسانداز میکنند، اگر شما یک سرمایهگذار هستید، اگر مانند بلک استون یا بلک راک هستید، میگویید چرا آن را به من نمیدهید و من پول را برای شما سرمایهگذاری میکنم و بازدهی بیشتری به شما میدهم، درست است؟ به همین دلیل است که آنها اینجا در چین هستند زیرا این را میخواهند. آنها تمام آن سرمایه ذخیره شده در بانکهای چینی را میخواهند که کاری انجام نمیدهد. آنها میگویند آن را به ما بدهید و ما پول بیشتری برای شما خواهیم ساخت. بسیار خوب. بنابراین این حساب سرمایه را نشان میدهد. همه اینها میگوید این است که شما نمیتوانید واقعاً یوان خود را به ارزهای دیگر تبدیل کنید. بنابراین بیشتر کشورها حسابهای سرمایه کاملاً باز دارند. سیاه، بیشتر کشورها هستند. ربع پایین ملتها حسابهای بسته دارند و چین بخشی از ربعی است که حسابهای بسته دارد. بنابراین، چینیها میتوانند پول خود را بردارند و کشور را ترک کنند. بنابراین چیز دیگری که میخواهم شما درک کنید این است که از دیدگاه آمریکا، هنوز پتانسیل زیادی در چین وجود دارد. و دلیل آن این است که چین هنوز ظرفیت بدهی زیادی دارد. ظرفیت بدهی فقط به معنای توانایی شما برای تحمل بدهی است. چرا؟ زیرا چین در مقایسه با سایر ملتها بدهی زیادی ندارد. به این نگاه کنید. چین از نظر داراییها و بدهیها، سرمایهگذاری زیادی در خارج از کشور ندارد. آن را با کشورهای دیگر مانند ژاپن، ایالات متحده، آلمان، انگلستان مقایسه کنید، آنها سرمایهگذاری زیادی در خارج از کشور دارند. چین سرمایهگذاری زیادی در خارج از کشور ندارد. بنابراین در تئوری، شما میتوانید چینیها را تشویق کنید تا چیزهای بیشتری در خارج از کشور بخرند، که به اقتصاد جهانی کمک میکند، درست است؟ در تئوری. اکنون آنچه جالب است این است که چین سرمایهگذاری زیادی در خارج از کشور نسبت به سایر کشورهای ثروتمند انجام نمیدهد، اما چین سرمایهگذاری زیادی در خارج از کشور نسبت به همه ملتها انجام نمیدهد. بنابراین این چین است، تقریباً به اندازه هند است که سرمایه زیادی ندارد، سپس مانند اندونزی، ترکیه، مکزیک در واقع بیشتر از چین در خارج از کشور سرمایهگذاری میکنند. برزیل، روسیه، عربستان سعودی زیاد سرمایهگذاری میکنند. آفریقای جنوبی بسیار بیشتر از چین سرمایهگذاری میکند. بنابراین دوباره از دیدگاه مالی آمریکا، چین آخرین فرصت بزرگ در جهان است. به همین دلیل است که آنها اینجا میآیند. آنها میخواهند معاملهای را انجام دهند که بتوانند اقتصاد چین را مالی کنند. اساساً از اقتصاد چین به عنوان وثیقه برای انجام سوداگری مالی در همه جای جهان استفاده کنند. بنابراین، اجازه دهید توضیح دهم که چگونه این کار را انجام خواهند داد. بسیار خوب. بنابراین، چین دارای حساب سرمایه بسته است. چرا حساب سرمایه بسته دارید؟ زیرا شما به طور قطع میدانید که اگر آن را باز کنید، چینیها یوان خود را میگیرند و همه آن را به دلار آمریکا تبدیل میکنند. و این باعث فروپاشی اقتصاد شما میشود. سیستم بانکی شما فرو میپاشد. بنابراین، راه حل چیست؟ اول از همه، ما باید چیزی را درک کنیم و این برای شما بسیار مهم است که قدردانی کنید. بانکها پول را از هیچ خلق میکنند. پول فقط یک توهم است. بنابراین مثال این است که فرض کنید شما یک سپردهگذار هستید و یک میلیون دلار در یک بانک قرار میدهید. و راهی که بانک پول در میآورد، وام دادن به کارآفرینان است، درست است؟ بنابراین شما به عنوان یک بانک، یک میلیون دلار وام به یک کارآفرین رستوران میدهید. و اینگونه بانکها کار میکنند. و شما فکر میکنید که خب، اگر پوت یک میلیون دلار در بانک قرار داده باشد، بانک آن را به کارآفرین رستوران وام میدهد، پس در تئوری، بانک باید صفر در بانک داشته باشد، درست است؟ نه، بانک اکنون ۲ میلیون دلار دارد. بانکها طبق حسابداری مجاز هستند هر بار که وامی صادر میکنند، پول جمع کنند. بنابراین، نه تنها آن یک میلیون دلار را از سپردهگذار نگه میدارند، بلکه قادر به چاپ یک میلیون دلار برای دادن به کارآفرین رستوران هستند. آیا این برای شما منطقی است؟ آیا میخواهید بدانید چرا اینطور است؟ من به شما خواهم گفت. بسیار خوب. بسیار خوب. بنابراین، قبلاً بانکها چه بودند؟ بانکها فقط بازرگان بودند. اتحاد بازرگانان. چرا؟ زیرا بازرگانان برای تجارت به سرمایه نیاز داشتند. بنابراین، آنها گرد هم آمدند و بانک خود را ایجاد کردند. بنابراین، آنها یک اتحاد بودند. و بنابراین، آنچه بازرگانان انجام میدادند این بود که اساساً طلای خود را به این اتحاد واریز میکردند تا بتواند در جاهای دیگر توزیع شود. اکنون مشکل طلا این است که سنگین است. حمل و نقل آن دشوار است. همچنین خطرناک است زیرا شما دزدان دریایی هستید. بنابراین، راهی که آنها از طلا برای ایجاد مبادلات، برای ایجاد کسبوکار استفاده میکردند، استفاده از رسیدها بود. رسیدها قرارداد هستند. بنابراین به جای اینکه من طلا را به صورت فیزیکی به شما بدهم، من فقط یک تکه کاغذ به شما میدهم که میگوید من تضمین میکنم که این کاغذ در بانک من قابل بازخرید برای طلا است. آیا این منطقی است؟ بسیار خوب. و سپس شما باید این مبادلات را پیگیری کنید. بنابراین آنها چیزی به نام حسابداری دوطرفه ایجاد کردند که اساساً داراییها و بدهیها است. و این حسابداری دوطرفه است، چیزی که ما هنوز امروز از آن استفاده میکنیم. بنابراین فرض کنید من یک میلیون دلار طلا دارم. خب، این آسان است. من آن را در داراییها قرار میدهم، درست است؟ سپس کسی میآید و میگوید، من نیاز به قرض گرفتن یک میلیون دلار طلا دارم. من میگویم، خوب، من به شما یک رسید برای آن میدهم. مشکلی نیست. مشکل من این است که آیا رسید را در بدهیها یا داراییها قرار دهم؟ البته داراییها. و اینگونه سیستم کار میکند و سیستمی که ما هنوز امروز از آن استفاده میکنیم. به همین دلیل بانکها مجاز هستند پول را از هیچ خلق کنند زیرا حسابداری دوطرفه است. آیا شما در این مورد واضح هستید؟ >> بله. آیا به این دلیل است که بانکها قدرت چاپ پول را دارند وقتی وام میدهند یا چون فکر میکنم اگر برخی افراد پول خود را در بانک واریز کنند و بانک باید آن را پس دهد، ممکن است دروغ باشد در بدهی. بسیار خوب. بسیار خوب. شما متوجه نمیشوید چه اتفاقی میافتد. بسیار خوب. گوش کنید. اینقدر سخت نیست. من طلا دارم. طلا را در بانک میگذارم. مردم میآیند طلا را قرض بگیرند، درست است؟ سپس من کاغذی میدهم که میگوید این اساس طلا است. این پول است. پول. آیا این پول بدهی است یا بدهی؟ منطقی نیست. به عنوان یک بدهی منطقی نیست زیرا من آن چیز را مدیون نیستم. و این واقعیت که من میتوانم از این پول برای ایجاد پول بیشتر استفاده کنم به این معنی است که این یک دارایی است. آیا این منطقی است؟ بسیار خوب. بنابراین، این به اساس سیستم بانکی جهانی تبدیل میشود. بسیار خوب. بنابراین، اجازه دهید به شما نشان دهم چگونه. بسیار خوب. بنابراین، آنچه اتفاق میافتد این است. شما این بانکها را در آمریکا در جهان دارید. آنها بانکهای خصوصی هستند. آنها توسط افرادی اداره میشوند که تمام پول خود را در بانکها قرار میدهند. شما دولت آمریکا را دارید. شما دولت را دارید. دولت آمریکا هیچ پولی ندارد. دولت آمریکا میخواهد پول قرض کند. سوال این است که چگونه پول قرض میکنید؟ اگر از این بانکها به صورت جداگانه پول قرض کنید، خیلی سخت است. بنابراین، آنچه اتفاق میافتد این است. آنچه اتفاق میافتد این است که در سال ۱۹۱۳ بانکها گرد هم آمدند و چیزی به نام فدرال رزرو ایجاد کردند. فدرال رزرو سخت نیست، فقط یک کارتل از بانکهای فدرال در آمریکا است. آیا اکنون متوجه شدید؟ میتوانید فقط برای فدرال رزرو کار کنید و مستقیماً از فدرال رزرو که نماینده همه بانکهای آمریکا است، پول قرض کنید. بنابراین، دولت آمریکا چگونه اوراق قرضه میفروشد، چگونه از فدرال رزرو پول قرض میگیرد؟ اوراق قرضه صادر میکند. به آن خزانهداری آمریکا گفته میشود. بنابراین، فدرال رزرو میتواند پول چاپ کند تا خزانهداری آمریکا را بخرد و سپس این پول به دولت آمریکا میرود و دولت آمریکا میتواند هزینهها را پرداخت کند. آیا این منطقی است؟ بسیار خوب. اکنون این سیستم خوب است. مشکل این است که دولت آمریکا پول زیادی خرج میکند. جنگ میجنگد. میخواهد مرد را به ماه بفرستد. میخواهد مردم زندگی خوبی داشته باشند. بنابراین امروز، آمریکا ۳۹ تریلیون دلار بدهی دارد. و شما میگویید، خب، چه کسی اهمیت میدهد؟ خب، مشکل این است. مشکل نرخ بهره است که حدود ۵٪ است. برای اینکه فدرال رزرو، این بانکهای خصوصی به شما پول قرض دهند، باید به آنها نرخ بهره بدهید. در غیر این صورت، چرا آنها پول را قرض میدهند، درست است؟ بنابراین، به عبارت دیگر، ۵٪ به این معنی است که دولت آمریکا باید سالانه حدود ۲ تریلیون دلار به فدرال رزرو بپردازد. این ۲ تریلیون دلار در سال از کجا میآید؟ باید پول بیشتری از فدرال رزرو قرض بگیرد. بنابراین، این سیستم واقعاً، واقعاً ناپایدار است. بنابراین، اکنون مشکل شما این است که چگونه این مشکل را حل میکنید؟ شما این مشکل را با وادار کردن افراد بیشتر به خرید خزانهداری آمریکا حل میکنید. آیا این منطقی است؟ بسیار خوب. بنابراین میتوانید دولتها را وادار کنید خزانهداری آمریکا را بخرند، از جمله دولت چین، دولت ژاپن، دولت انگلستان. و این همان چیزی است که اتفاق افتاده است. مشکل این است که آنها فقط مقدار معینی پول برای قرض گرفتن دارند. بنابراین چگونه این مشکل را از بین میبرید؟ شما این مشکل را با وادار کردن افراد بیشتر به خرید خزانهداری آمریکا از بین میبرید. و این افراد چه کسانی هستند؟ همه در جهان. شما، من، همه در جهان. این همان چیزی است که ما آن را خردهفروشی مینامیم. بنابراین قبلاً فقط موسسات بودند که میخواستند خزانهداری آمریکا را بخرند. و آنچه آنها میخواهند، آنچه استراتژی اکنون این است که همه خزانهداری شما را بخرند. چگونه یک مکانیزم مالی جدید به نام استیبل کوین ایجاد میکنید. استیبل کوینها و دو محبوبترین استیبل کوین چیزی به نام تتر و سرکل هستند. و ایده بسیار ساده است. ایده این است که استیبل کوینها توسط خزانهداری آمریکا پشتیبانی میشوند، به این معنی که تتر و سرکل باید خزانهداری آمریکا را بخرند تا استیبل کوین بفروشند و آنها میتوانند استیبل کوین را به هر کسی و همه بفروشند. از جمله در چین که ۴۰٪ نرخ پسانداز دارد. چگونه از طریق موسساتی مانند اپل، بلک راک، ویزا؟ آیا این منطقی است؟ اکنون شما مشکل حساب سرمایه بسته را دور میزنید. حساب سرمایه بسته به این معنی است که شما نمیتوانید از یوان برای خرید دلار آمریکا استفاده کنید. اما با استیبل کوینها، اکنون میتوانید از یوان برای خرید تتر یا سرکل استفاده کنید. متوجه شدید؟ بنابراین اکنون کاری که دولت آمریکا انجام خواهد داد این است که آن بدهی را به مردم چین منتقل خواهد کرد. و بنابراین شما میگویید، باشه، صبر کن، صبر کن یک دقیقه اینجا. ۳۹ تریلیون دلار پول زیادی است، مرد. مردم چین ۳۹ تریلیون دلار ندارند. آمریکا هرگز از شر این بدهی خلاص نخواهد شد. اما مکانیزمی وجود دارد که آمریکا میتواند از آن برای کنترل این بدهی استفاده کند. و این بدهی، و این به نام سرکوب مالی شناخته میشود. چگونه کار میکند؟ بسیار ساده. بنابراین، خزانهداری آمریکا ۵٪ است. بسیار ساده. من آن را ۰٪ خواهم کرد. بچهها، شما میگویید، صبر کنید یک دقیقه اینجا. نه، نه، نه. من این را نمیفهمم. اگر ۰٪ باشد، من خزانهداری شما را خواهم خرید. پاسخ، راه حل این است که من شما را مجبور خواهم کرد آن را بخرید، بچهها. من شما را مجبور میکنم آن را بخرید. چگونه شما را مجبور به خرید آن میکنم؟ با تصویب قوانینی به نام قانون نابغه و قانون شفافیت، که استیبل کوینها را مجبور میکند از خزانهداری آمریکا به عنوان پایه ارز دیجیتال خود استفاده کنند. و دوباره، به یاد داشته باشید اگر شما چینی هستید، اگر میتوانید یوان را با ۵٪ در سال یا دلار آمریکا را با ۰٪ در سال نگه دارید، چه چیزی را انتخاب میکنید؟ شما دلار آمریکا را با ۰٪ در سال انتخاب میکنید. آیا این منطقی است بچهها؟ بنابراین، این راه حل است. سرکوب مالی که در آن نرخ بهره خزانهداری آمریکا را به صفر میرسانم، که در آن تورم بدهی را در طول ۵۰ سال از بین میبرد. و من مردم را مجبور میکنم آن را بخرند با تصویب قوانینی که شرکتها را مجبور میکند.
برای پشتوانه ارز دیجیتال با اوراق خزانه آمریکا. مجبور کردن آنها به خرید اوراق خزانه آمریکا. منطقی نیست، رفقا. باشه. و چرا؟ و چرا آنها می خواهند این کار را انجام دهند؟ چون حالا آنها می توانند به یک مصرف کننده چینی دسترسی پیدا کنند. آنها می توانند ارز دیجیتال را به مصرف کنندگان چینی بفروشند. این نقشه بزرگ است. باشه. و شما می گویید، "باشه، یک دقیقه صبر کنید. چرا چین با چنین معامله احمقانه ای موافقت می کند؟ خب، دلایل زیادی وجود دارد. باشه، دلیل اصلی اول تایوان است. باشه، پس دوباره، ایالات متحده واقعاً به تایوان نیازی ندارد. تایوان اینجاست و کاری که تایوان انجام می دهد که برای ایالات متحده از نظر استراتژیک بسیار مهم است این است که چین را از اقیانوس آرام مسدود می کند. باشه. چیزی به نام زنجیره اول جزایر. این بخشی از زنجیره اول جزایر است. این در آبی است. بنابراین به همین دلیل است که سیاست گذاران چینی-آمریکایی فکر می کنند تایوان مهم است. اما شما به آن فکر می کنید، باشه؟ اگر آمریکایی هستید، می گویید، "یک دقیقه صبر کنید." باشه، فقط فرض کنیم من تایوان را از دست می دهم. فرض کنید به چین می گویم، می خواهم تایوان به سرزمین مادری بازگردد. باشه، حالا چه اتفاقی می افتد؟ خب، حالا شما یک مشکل ایجاد می کنید چون تایوان اکنون می تواند این منطقه را مسدود کند. باشه؟ می تواند آسیای جنوب شرقی را به دو قسمت تقسیم کند. کره جنوبی و ژاپن در یک قسمت، فیلیپین، آسیای جنوب شرقی، سنگاپور در قسمتی دیگر. باشه؟ آیا این نقشه را می بینید؟ شما اکنون می توانید آسیای جنوب شرقی را به دو قسمت تقسیم کنید. این مهم است. چرا؟ چون حدس بزنید چیست؟ ژاپن، کره جنوبی بیشتر انرژی خود را از طریق SH Maka دریافت می کنند. شما اساساً کره جنوبی و ژاپن را از بخش بزرگی از اقتصاد جهانی مسدود می کنید. در این صورت، هیچ راهی برای جهنم وجود ندارد که کره جنوبی و ژاپن موافقت کنند تایوان به چین بازگردد. منطقی نیست. بنابراین با گفتن اینکه ایالات متحده می گوید هی من می خواهم چین و تایوان دوباره ازدواج کنند، شما مشکل تایوان را از شما، ایالات متحده، به کره جنوبی و ژاپن منتقل کرده اید، متوجه می شوید به همین دلیل است که از نظر استراتژیک کاملاً منطقی است که ترامپ بگوید تایوان متعلق به چین است. باشه. باشه. بنابراین مشکل مسئله تایوان حل شد. حالا مسئله دیگری وجود دارد، مسئله دیگری وجود دارد که همانطور که بحث کردیم چین به شدت به انرژی و غذا از آمریکای جنوبی وابسته است. باشه. بنابراین شما می توانید این را ببینید، این آمریکای جنوبی است و شما می توانید تمام این پروژه ها را به رنگ زرد ببینید که چین در حال ساخت آنهاست. باشه. بنابراین صورتی چیزی است که از قبل ساخته شده یا در حال ساخت است. زردها برنامه ریزی شده اند. اینها پروژه های عظیمی هستند. باشه. بنابراین، کاری که آمریکا انجام داده است اساساً ونزوئلا را تصرف کرده است. هی، و ترامپ این را اعلام کرد، فکر می کنم دو روز پیش. ما ونزوئلا را به ایالت پنجاه و یکم تبدیل خواهیم کرد. چی؟ چرا؟ چرا ما می خواهیم این کار را انجام دهیم؟ چون حالا او چین را از آمریکای جنوبی مسدود می کند. و اگر به این نقشه نگاه کنید، این به شما عرضه انرژی را می گوید. باشه؟ بنابراین اگر شما بنابراین این جنگ در خاورمیانه است که به این معنی است که خاورمیانه را می توانید فراموش کنید. بنابراین چین اکنون می تواند انرژی را از روسیه یا نیمکره غربی دریافت کند. چین نمی خواهد کاملاً به روسیه وابسته باشد. چین نفت بیشتری از روسیه خواهد خرید اما نمی خواهد کاملاً به روسیه وابسته شود. همچنین روسیه نمی تواند تمام نیازهای انرژی چین را برآورده کند. باشه. بنابراین اکنون چین مجبور است با ایالات متحده مذاکره کند تا به نیمکره غربی دسترسی پیدا کند. آیا چین اهمیت می دهد؟ پاسخ خیر است. چین فقط به ثبات و قیمت اهمیت می دهد. ثبات و هزینه. من می خواهم چیزها را با قیمت منصفانه دریافت کنم و می خواهم این یک رابطه پایدار و قابل پیش بینی باشد. اگر من سعی می کنم من ترجیح می دهم اگر آمریکا کل نیمکره غربی را کنترل کند چون حالا من می توانم فقط با یک دولت مذاکره کنم در مقابل تمام این دولت های دیگر که بسیاری از آنها فاسد هستند. آیا منطقی است رفقا؟ بنابراین آیا چین با این موافقت می کند؟ قطعاً. چین در واقع مشکلی با کنترل آمریکا بر نیمکره غربی ندارد اگر به این معنی باشد که ثبات و هزینه کنترل می شود. باشه، آیا این برای شما منطقی است؟ باشه. ام، بله، >> اما آیا چین نگرشی مانند کنترل آمریکا بر ونزوئلا دارد چون مثلاً با استفاده از اخلاقیات مثلاً گفتند که نمی توانند؟ >> نه، نه، نه، نه، نه، نه. اما >> آیا آنها این کار را خواهند کرد؟ >> چین اهمیتی نمی دهد. من رفقا در این کلاس در مورد حاکمیت، درست است، اخلاق صحبت نمی کنیم، باشه؟ همه چیز نظریه بازی است. من به این چیزها اهمیت نمی دهم. نظریه بازی این است که مردم در بهترین منافع خود رفتار خواهند کرد. به همین سادگی. باشه. بدون اخلاق، بدون حقوق بشر، بدون حاکمیت. بسیار خوب. باشه. بنابراین، چین اهمیتی نمی دهد چه کسی ونزوئلا را کنترل می کند تا زمانی که مکانی پایدار باشد که چین بتواند نفت ارزان دریافت کند. منطقی نیست. باشه. بسیار خوب. آخرین چیز هوش مصنوعی است. باشه. بسیار خوب. بنابراین، همانطور که می بینید، ایالات متحده رهبر جهان در هوش مصنوعی است صرفاً به این دلیل که بیشترین مراکز داده را دارد. در واقع، آمریکا قصد دارد مراکز داده بیشتری بسازد. چین در تلاش برای رقابت است، اما توسعه مراکز داده آن با این واقعیت محدود شده است که دسترسی محدودی به نیمه هادی ها، به تراشه ها دارد. و بنابراین چین تراشه های بیشتری از ایالات متحده می خواهد و ایالات متحده می تواند بله بگوید. اما شما می گویید، "نه، نه، نه، صبر کنید، صبر کنید، نه، نه، نه. آیا این به این معنی نیست که چین می تواند روزی از ایالات متحده پیشی بگیرد؟ آیا چین می تواند مهندسی معکوس کند و IP این نیمه هادی ها را بدزدد؟" نه. نیمه هادی ها اینطور کار نمی کنند. نیمه هادی ها آنقدر پیچیده هستند که یک زنجیره تامین جهانی کامل هستند. باشه. این نیمه هادی ها در کالیفرنیا طراحی می شوند. سپس برای تولید به تایوان فرستاده می شوند. سپس برای افزودن ارزش به فیلیپین فرستاده می شوند. سپس برای اضافه شدن به قطعات به چین فرستاده می شوند. سپس به اروپا فروخته می شوند. و در تمام این مدت شما باید منابع را از آفریقا، از آمریکای جنوبی استخراج کنید تا این نیمه هادی ها را تغذیه کنید. متوجه می شوید؟ بنابراین به عبارت دیگر، هیچ راهی وجود ندارد که یک ملت، فقط یک ملت بتواند کل زنجیره تامین را کنترل کند. بنابراین تا زمانی که آمریکا بتواند شبکه تجارت را کنترل کند، آمریکا همیشه در نیمه هادی ها برتری خواهد داشت. باشه؟ هیچ راهی وجود ندارد که چین بتواند تولید نیمه هادی ها را معکوس کند زیرا بسیار پیچیده است. بسیار گران است. فقط فقط یک کشور می تواند در یک زمینه تخصص داشته باشد. باشه. منطقی نیست. باشه. بنابراین به همین دلیل این مرد مهم است. باشه. جنسن هوانگ یا انویدیا قبل از اینکه قرار نبود به چین بیاید. باشه. اعلام شد که او به چین نمی آید. سپس همانطور که ترامپ از آلاسکا عبور می کرد تا سوخت گیری کند، او در آلاسکا سوار شد. این یک اضافه شدن در آخرین لحظه بود. اما نه تنها این، بلکه دو نفر از بازرگانان با ترامپ در هواپیمای او بودند. آلن ماسک و جانو. باشه. پس چه اتفاقی افتاد؟ بنابراین من در مذاکرات تجاری کار می کنم. دقیقاً به شما می گویم چه اتفاقی افتاد. آنچه اتفاق افتاد این بود که اسکات بسانت و هولونگ در حال مذاکره بر سر این معامله بزرگ بودند، فقط طرح کلی این معامله بزرگ در کره جنوبی. چین در درجه اول تراشه های انویدیا را می خواهد. اسکات بسون در درجه اول دسترسی به بازار مالی چین را می خواهد. باشه، یک بن بست وجود داشت. بنابراین ترامپ اساساً گفت من این مرد را نمی آورم. باشه. و سپس همانطور که ترامپ قرار بود به چین بیاید، یک پیشرفت حاصل شد و ترامپ گفت، "باشه، به عنوان نشانه حسن نیت، من او را خواهم آورد." باشه، اینگونه مذاکرات تجاری کار می کند. این برای مردم گیج کننده است زیرا معمولاً ما نمی خواهیم بازرگانان سیاست را اداره کنند، دیپلماسی را اداره کنند زیرا غیرقابل پیش بینی هستند. باشه، اما اینگونه مذاکرات تجاری کار می کند. بسیار خوب. بنابراین این فقط چارچوب اساسی برای چگونگی پایان یافتن معامله بزرگ ایالات متحده به نظر من است. باشه. بنابراین برای خلاصه کردن آنچه چین می خواهد دسترسی به انرژی ارزان در نیمکره غربی است. این تراشه های انویدیا را برای تامین هوش مصنوعی خود می خواهد و دسترسی به بازار آمریکا را می خواهد. باشه، اینها سه چیزی است که چین می خواهد. آمریکا دسترسی به بازارهای مالی چین را می خواهد. اساساً، او می خواهد مصرف کنندگان چینی برای تامین مالی بدهی آمریکا، استیبل کوین بخرند. او می خواهد توسعه هوش مصنوعی چین را بهتر کنترل کند. چرا؟ چون با هوش مصنوعی، چین و آمریکا رقیب نیستند. آنها شریک هستند. چون، همانطور که در کلاس گذشته به شما گفتم، کل بخش هوش مصنوعی ایجاد یک دولت نظارتی است. باشه. اکنون، آمریکا فناوری دارد، اما چین مردم زیادی دارد و حریم خصوصی در اینجا وجود ندارد. بنابراین، به عبارت دیگر، کاری که آمریکا می تواند انجام دهد این است که از چین به عنوان یک آزمایشگاه برای آزمایش فناوری نظارتی استفاده کند که نمی توانستید در آمریکا آزمایش کنید. باشه. بنابراین، آمریکا به بازار هوش مصنوعی چین دسترسی می خواهد. و سومین چیزی که آمریکا می خواهد تولید چینی است. چرا؟ چون تولید چینی بهترین در جهان است. بنابراین، نه تنها آمریکا می خواهد چین به تولید برای خرید دلار آمریکا ادامه دهد، بلکه می خواهد تولید، تولید چینی را به آمریکا و همچنین به ونزوئلا وارد کند، درست است؟ چون ونزوئلا تمام این منابع را دارد که می توان استخراج کرد و به کالاهای تولیدی تبدیل کرد. آمریکایی ها نمی خواهند این کار را انجام دهند چون خیلی گران است. کار خیلی سختی است. اما چینی ها این کار را خواهند کرد. باشه؟ بنابراین اینگونه خواهد بود که معامله بزرگ به نظر می رسد. سوالی هست؟ باشه. بنابراین اینها پیش بینی هستند. این روشی است که من وضعیت را می بینم و در عرض چند روز خواهیم فهمید که درست می گویم یا اشتباه. باشه. پس هفته آینده صحبت خواهیم کرد.