Transcription
آموزش کلید است، دوستان من. کلید است. و هر آنچه را که میدانید، کسی به شما آموخته است. هر آنچه را که ما میدانیم، کسی به ما آموخته است. کسی ما را آموزش داد. بیشتر آن والدین بودند. شغل والدین، شغل پدربزرگها و مادربزرگها است که به نوعی همه چیز را به شما بیاموزند. اما برای انجام این کار، والدین، باید تشخیص دهید که فرزندان شما همه متفاوت خواهند بود. من والدین زیادی دارم که این را درک نمیکنند. ما چهار فرزند داشتیم. و اگر والدین تنها یک فرزند هستید یا اصلاً فرزندی ندارید، از نظر فنی هنوز والد هستید، حدس میزنم. به سختی. اما آنچه را که میخواهم بگویم درک نخواهید کرد. اگر والدین چند فرزند هستید، بیش از یک فرزند، آنگاه تضمین میکنم که یکی از آن فرزندان را "آن فرزند" مینامید. [خنده تماشاگران] آن فرزند کسی است که باعث شد شما دو نفر شروع به تماشای CSI کنید تا ببینید [خنده تماشاگران] آیا راهی برای خلاص شدن از قتل وجود دارد. [خنده تماشاگران] ما چهار نفر داشتیم. در خانواده ما، آن فرزند، دومین فرزند ما، تیموتی بود. اولین فرزند ما فرشته بود. اینگونه خدا شما را فریب میدهد تا بیش از یک فرزند داشته باشید. [خنده تماشاگران] اولین نفر همیشه فرشته است. او دختر کوچکی بود، آماندا، و او نوزاد سزارین بود، که ما را کمی متعجب کرد زیرا من و همسرم هر دو آمریکایی هستیم. [خنده تماشاگران] اما فهمیدیم که قرار است یک نوزاد سزارین داشته باشیم و گفتیم، بسیار خوب. ما او را طوری بزرگ خواهیم کرد که انگار فرزند خودمان است. [خنده تماشاگران] اگر چیزی در مورد نوزادان سزارین میدانید، این یک فرآیند متفاوت است، بسیار متفاوت از زایمان طبیعی. آنها سوراخی در مادر به اندازه یک نوزاد ایجاد میکنند، نوزاد را بیرون میکشند. بنابراین نوزاد از کانال زایمان عبور نمیکند، بنابراین آن همه ضربه وجود ندارد. و بنابراین او عالی بیرون آمد، اولین فرزند. صورت گرد کوچکی داشت، گونههای صورتی کوچکی داشت. وقتی او را بیرون کشیدند، پوشک تمیزی به تن داشت. [خنده تماشاگران] "آن فرزند" دومین فرزند بود و او زایمان طبیعی داشت. بنابراین وقتی بیرون آمد، شبیه بود، [غرغر] [خنده تماشاگران] و سپس زیر یک میز خزید. [خنده تماشاگران] بنابراین پس از چند روز، بیمارستان ما را مجبور کرد او را به خانه ببریم و [خنده تماشاگران] ما شروع به بزرگ کردن آن فرزند کردیم. و من میتوانم داستانها و داستانهایی از کارهایی که این پسر سعی کرد انجام دهد تا ما را وادار کند او را بکشیم، برای شما بگویم، اما [خنده تماشاگران] من فقط این یکی را به شما میدهم. این نمونهای از آن فرزند است: وقتی تیموتی چهار ساله بود، چهار سالش بود، همسرم صدایی در زیرزمین ایجاد کرد. این صدای انسانی نبود. بیشتر غریزی بود، شبیه [غرغر] بود. [خنده تماشاگران] [غرغر] "تیموتی جان رابرت "برانیان." "رابرت برانیان" حتی بخشی از نام او نیست. [خنده تماشاگران] این نام من است، نامی که از پدرم گرفته شده، که نامش از پدرش گرفته شده بود. بنابراین پسرم در چهار سالگی میتوانست چنان خشمی در مادرش برانگیزد که سه نسل از مردان برانیان همزمان به دردسر بیفتند. [خنده تماشاگران] بنابراین هر دو وقتی او صدا را ایجاد کرد، به سمت پایین دویدیم زیرا هنوز نمیدانستیم کدام یک از ما در دردسر است. همسرم صورتش قرمز است، لیوانی شبیه به گل و لای را در دست گرفته و تکان میدهد، این تاپیوکای سفید است. و او آن را در صورت تیم تکان میدهد. "نمیفهمم چه "چیزی در توست، پسر. "تو مرا دیوانه میکنی. "یک ثانیه هم نمیتوانم چشم از تو بردارم. "تو تراشههای بستهبندی "را در نرمکننده پارچه ریختی، "مگر نه؟" همسرم یک جعبه تراشههای بستهبندی زیستتخریبپذیر در زیرزمین داشت. از آن نوعی که وقتی خیس میشوند، حل میشوند. و به نظر میرسید که تیموتی آنها را برداشته و به طور سیستماتیک در بطری نرمکننده پارچه ریخته است. بنابراین وقتی نرمکننده پارچه را اضافه کرد، مانند ریختن چسب روی تمام لباسها بود و او شکست. [خنده تماشاگران] "تو مرا دیوانه میکنی. "نمیتوانم به همه چیز فکر کنم "که به تو بگویم "انجام نده. "برو روی آن مبل بنشین "و حرکت نکن "تا زمانی که به تو بگویم." بنابراین او میرود و روی مبل مینشیند. او گریه میکند و نفس میکشد، و لوری به همه اعلام میکند که عصبانی است، آن کاری را انجام میدهد که مادران انجام میدهند، فقط وسایل را به صدا در میآورد. [صداهای کوبیدن] [خنده تماشاگران] [غرغر] [خنده تماشاگران] او به سمت کابینت میرود. او کابینت را باز میکند، بطری دیگری از نرمکننده پارچه بیرون میآورد. او درپوش را باز میکند. داخل آن را نگاه میکند. او به تیموتی میگوید: "تعجب میکنم که "تراشههای بستهبندی "را در این یکی هم نریختهای." و تیموتی میگوید: "نتوانستم "درپوش را باز کنم." [خنده تماشاگران] فکر میکنید من همان لحظه خندیدم؟ [خنده تماشاگران] [زمزمه] نه. [خنده تماشاگران] من رفتم بالا. [خنده تماشاگران]