📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Jason Salmon | Gen X

Four by Three12:01

Transcription

من نسل ایکس هستم و فکر می‌کنم خوش‌شانس هستم که در نسل ایکس بزرگ شدم. آیا نسل ایکس در اینجا حضور دارد؟ بله، من حتی اهمیتی نمی‌دهم، این نشانه‌ی نسل ایکس بودن من است. این یک نشانه‌ی افتخار برای نسل ماست، درست است؟ حتی برای یک نسل ایکس هم تحقیرآمیز نیست، بلکه می‌گوید: من اهمیتی نمی‌دهم. من اهمیتی نمی‌دهم. همچنین از ملاقات شما خوشحالم. شما متعلق به کدام نسل هستید؟ مهم نیست. من اهمیتی نمی‌دهم. این نام زیباست، این چیز زیباست. اگر شما این شوخی را دوست ندارید، حدس بزنید چه می‌شود؟ بله، شما فقط به اعتبار من به عنوان یک نسل ایکس اضافه می‌کنید. شما فقط مرا قدرتمندتر می‌کنید. اما ما یک نسل خوش‌شانس هستیم. ما تنها نسلی هستیم که در حال حاضر زنده هستیم و جوانی خود را با جنگ آمریکا نگذرانده‌ایم. به این فکر کنید. بومرها ویتنام را داشتند. هزاره‌ها بعد از افغانستان. ما یک دوره‌ی طولانی صلح نسبی داشتیم. منظورم این است که جورج بوش چند نفر را برای یک آخر هفته طولانی به کویت فرستاد. مثل این بود که آیا این یک جنگ بود؟ نه از استانداردهای آمریکایی. آن یک جنگ نبود. صادقانه بگویم، بیشتر شبیه یک گشت و گذار بود. به هر حال، ما بهترین جورج بوش را داشتیم. نسل ایکس، ما جورج بوشی را داشتیم که عینک می‌زد و استراتژی خروج داشت. آن یک مدل بهتر از جورج بوش بود. در نسل ایکس، ما آن را جورج بوش کلاسیک می‌نامیم.

اما تشخیص اینکه ما یک نسل خوش‌شانس هستیم آسان است، زیرا ما بین دو پویا‌ترین نسل‌های عصبانی که در حال حاضر زنده هستند، قرار گرفته‌ایم. ما بومرها و هزاره‌ها هستیم. آن‌ها از یکدیگر متنفرند. باور کنید، من این را همیشه می‌شنوم. مثل این است که تو احمقی. نه، تو احمقی. من می‌گویم: هی، هر دوی شما درست می‌گویید. خیلی بلند است، آرام باشید. اما من می‌فهمم. من می‌فهمم چرا آن‌ها دو نسل عصبانی هستند، زیرا این دو نسل، این نوسانات عظیم بین دستاوردهای انسانی و ناامیدی‌های انسانی را تجربه کرده‌اند. درست است؟ بومرها حقوق مدنی و مسکن منصفانه را تأسیس کردند، اما برای رسیدن به آنجا، ترورها، شورش‌های نژادی، کوکلاکس‌کلان وجود داشت. هزاره‌ها اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست تاریخ آمریکا را انتخاب کردند و سپس رئیس‌جمهور بعدی را انتخاب کردند که شورش‌های نژادی و کوکلاکس‌کلان را بازگرداند. منظورم این است که آیا این نسل ایکس است؟ ما فقط سول ترین را تماشا کردیم و به هیپ هاپ گوش دادیم و عاشق اپرا و تمام مایکل‌ها شدیم. مایکل‌های بزرگ در آمریکا. ما تایسون، جردن، جکسون را داشتیم. نسل ایکس بهترین مایکل جکسون را داشت. ما مایکل جکسون مون واک را داشتیم. آن بهترین مایکل جکسون است. بومرها، شما مایکل جکسون کوچک، جکسون فایو، بامزه، با استعداد را داشتید، اما به هیچ وجه در سطح تریلر مایکل جکسون نبود. هزاره‌ها، شما مایکل جکسون مستند را داشتید. نه، این یک نقطه‌ی تشویق گیج‌کننده است. باید صادق باشم. اما این همان چیزی است که هزاره‌ها بدترین چیزها را داشتند. آن‌ها داشتند. هزاره‌ها "گوستینگ" را به عنوان راهی برای پایان دادن به یک رابطه به جهان معرفی کردند. در نسل ایکس، گوستینگ فقط به این معنی بود که دوست پسر دمی مور باید می‌مرد تا به طور نسبی به سرگرمی سفالگری او علاقه‌مند شود. مردم هزاره‌ها را برای نسل جام قهرمانی مشارکت سرزنش می‌کنند، اما من باید به آن‌ها یادآوری کنم که این نسلی است که در سایه ۱۱ سپتامبر بزرگ شده است. آن‌ها در بحران مالی سال ۰۸ از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند. آن‌ها بالاخره از زیرزمین والدین خود بیرون می‌آیند و کل دنیا برای دو سال تعطیل می‌شود. آن‌ها هر سال یک سیل، آتش‌سوزی یا رکود مادام‌العمر را تجربه می‌کنند. اگر این چیزی است که آن‌ها برای مشارکت دارند، به آن‌ها یک جام بدهید. فقط به آن‌ها یک جام بدهید. صادقانه بگویم، خوشحالم که برخی از آن‌ها هنوز مشارکت می‌کنند، زیرا فکر می‌کنم کلید درک یک نسل این است که باید دنیایی را که در آن بزرگ شده‌اند درک کنید. مردم می‌گویند هزاره‌ها خودشیفته هستند. همه ما خودشیفته هستیم. فقط این است که هزاره‌ها یاد گرفته‌اند آن را در آغوش بگیرند و این برای بقیه ما ناراحت‌کننده است. من این را می‌فهمم، اما این یک نقص شخصیتی نیست. این محصول محیط آن‌هاست. به آن فکر کنید. هزاره‌ها با جی‌پی‌اس بزرگ شده‌اند. هر بار که به سفری می‌رفتند، روبات ناوبری خدمتکارشان در کنارشان می‌نشست و دستورالعمل‌های دقیق گام به گام را با صدای آرامش‌بخش انتخابی خود زمزمه می‌کرد. و سپس وقتی به نقشه نگاه می‌کردند، به آن‌ها می‌گفت که مرکز جهان هستند، مهم نیست چقدر دور می‌روند یا به کدام جهت می‌روند. آن‌ها فقط این گوی آبی روشن امید هستند که کل جهان اطراف آن‌ها مرتب شده است. این حس خود را مختل می‌کند. بله، و البته بومرها را آزار می‌دهد، زیرا هر بار که به سفری می‌رفتند، چیزی که به آن‌ها جهت می‌داد، یک همسر یا والد ناامید بود و نه با صدای انتخابی آن‌ها، بلکه با صدایی که بیشتر از همه در جهان از آن متنفر بودند. به همین دلیل است که بومرها هرگز کاملاً با جی‌پی‌اس راحت نخواهند بود. خیلی خوب است. آیا تا به حال در ماشین با یک بومر و یک جی‌پی‌اس همزمان بوده‌اید؟ این یک مبارزه تا مرگ است. این هایلندر ناوبری در آن ماشین است. من با مادرم در جاده رانندگی می‌کنم و جی‌پی‌اس می‌گوید در هزار فوت به راست بپیچید و مادرم می‌گوید: این کار را نکن. جرأت نکن به راست بپیچی. من می‌گویم: مامان، دوستت دارم، اما من با چیزی که می‌تواند ترافیک را از آسمان ببیند، پیش خواهم رفت. امروز اینگونه سفر می‌کنیم. اما من دیدگاه او را نیز به عنوان یک بومر درک می‌کنم، زیرا وقتی بومرها به سفر می‌رفتند، باید چیزهایی را می‌دانستند. آن‌ها باید مهارت‌هایی داشتند. آن‌ها باید شب قبل با باز کردن نقشه‌ای که گاهی به اندازه‌ی خانه‌شان بود، آماده می‌شدند. و اولین کاری که باید انجام می‌دادند این بود که بفهمند کجا روی نقشه هستند. به آن فکر کنید. اگر هر بار که به سفری می‌رفتید، اولین قدم شما پیدا کردن خودتان بود، آیا سطح ثبات وجودی را که این نیاز دارد، درک می‌کنید؟ به همین دلیل است که هر بار که یک بومر به مقصد خود می‌رسد، ۱۰ دقیقه اول مکالمه‌اش فقط این است که چگونه به اینجا رسیدی؟

اما من بزرگ شدم، نسل ایکس، یک پا در هر دو دنیا. و فناوری جدید عالی بود، اما احمقانه هم بود، زیرا من MapQuest داشتم. بله، من هم باید شب قبل آماده می‌شدم، اما فقط با چاپ ۲۸ صفحه و ۱۷ صفحه اول فقط برای بیرون آمدن از خیابانی بود که در آن زندگی می‌کردم. این احمقانه است. این احمقانه است. [تشویق] اما من می‌فهمم. من نسل ایکس را می‌فهمم. ما در نقطه‌ی شیرین تاریخ آمریکا بودیم، پس از اینکه بومرها به ما آموختند که فقط بگوییم نه، اما قبل از اینکه هزاره‌ها به ما بیاموزند که نه مرد، نه. بنابراین ما اوقات خوبی داشتیم. ما داشتیم. زیرا هزاره‌ها چیزهای زیادی می‌دانند و به چیزهای زیادی اهمیت می‌دهند و بومرها، می‌دانید، حدود ۱۰ چیز را می‌دانند و شما فقط به چهار مورد از آن‌ها اهمیت می‌دهید. و نسل ایکس، من در مدرسه‌ای بزرگ شدم که پر از رنگ سرب و آزبست بود و فکر می‌کردم چیزهایی که باید بیشتر از آن‌ها بترسم، Y2K و شن روان بود. بنابراین احساس می‌کنم همه آن دروغ بود. [خنده] زیرا این به دسترسی شما به اطلاعات مربوط می‌شود. این‌ها سه نسل هستند که با آن دسترسی به اطلاعات تعریف می‌شوند. بومرها، سه کانال. این اطلاعات کافی نیست. کسی شما را فریب می‌دهد. [موسیقی] هزاره‌ها، یوتیوب. این اطلاعات بیش از حد است. شما خودتان را فریب خواهید داد. نسل ایکس نسلی بود که متوجه شد ۲۰۰۰ کانال، مقدار مناسبی از اطلاعات برای مغز انسان است تا بدون انفجار پردازش کند. بله، ما یک پرنده بزرگ، یک سگ جنایتکار و یک خرس داشتیم که سعی می‌کرد تقصیر آتش‌سوزی‌های جنگلی را به گردن ما بیندازد. تفنگ‌های ما گل رز داشتند. کالباس ما نام اول داشت. دوران خوبی از اطلاعات بود. بود. و به همین دلیل است که ما درک می‌کنیم که هزاره‌ها و بومرها هرگز نمی‌توانند کاملاً با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. نمی‌توانند. این دو نسل کاملاً متفاوت هستند. بومرها مرد عنکبوتی را فقط به عنوان یک کتاب کمیک تجربه کردند و هزاره‌ها فکر می‌کنند قدرت فوق‌العاده او این است که هر بار که ماسکش را برمی‌دارد، یک بازیگر متفاوت است. این شکاف خیلی بزرگ است. بله. بنابراین احساس می‌کنم وظیفه‌ی من ترجمه بین نسل‌هاست. من آن مکالمات را دارم. من با پدرم درباره جنسیت صحبت می‌کنم. بله، این چیزی است که تمام زندگی او یک سوال درست یا غلط بود و من مجبور شدم به او بگویم: نه، اکنون یک مقاله است. متشکرم. [خنده] [تشویق] این مردی است که وقتی دی‌وی‌دی‌ها بیرون آمدند، از فناوری دست کشید. او آماده این مکالمه نیست. به تنهایی به او بگویم که جنسیت در یک طیف است. او در دوران تلویزیون سیاه و سفید بزرگ شده است. او حتی متوجه نشد که رنگ در یک طیف است تا زمانی که در کالج بود. حالا باید به او بگویم که چیزهای زیادی در طیف وجود دارد. جنسیت. بیشتر دوستان من در کمدی. دنیای وحشی است. واقعاً هست. ورزشکار مورد علاقه‌اش بروس جنر بود. بله، من مجبور شدم پدرم را بنشانم و توضیح دهم که بروس جنر دیگر وجود ندارد. او می‌گوید: بروس جنر مرده است. من می‌گویم: نه، بسیار پیچیده‌تر. بسیار پیچیده‌تر. اما او سوال می‌پرسد. او سوال می‌پرسد و من او را برای آن اعتبار می‌دهم. برخی از آن‌ها آسان بودند. او می‌گوید: کیتلین را چگونه می‌نویسند؟ من می‌گویم: نگران نباش. فکر نمی‌کنم کسی بداند چگونه کیتلین را بنویسد، صادقانه بگویم. [خنده] اما او از من در مورد جراحی تغییر جنسیت پرسید و این یک سوال بسیار سخت‌تر است. هست. و من نمی‌توانم به طور کامل سختی یک فرد ترنسجندر در آمریکا را درک کنم. اما من نسل ایکس، با موسیقی سیال جنسیتی، بوی جورج، دیوید بووی، پرینس بزرگ شدم. بنابراین ممکن است متوجه نشوم چه می‌گویی، اما همچنان گوش خواهم داد. زیرا من آخرین Purple Rain را از دست نخواهم داد. قسم می‌خورم. بنابراین سعی کردم آن را به گونه‌ای توضیح دهم که او بفهمد. او می‌گوید: جراحی تغییر جنسیت چیست؟ من می‌گویم: تقریباً شبیه عمو اندی است. عمو اندی جراحی بای‌پس معده داشت. یک فرد ترنسجندر در آینه نگاه می‌کند، می‌گوید: من احساس نمی‌کنم فردی که در آینه می‌بینم هستم. و یک روز عمو اندی به آینه نگاه کرد، گفت: من احساس نمی‌کنم یک فرد سنگین وزن هستم. من احساس می‌کنم یک فرد لاغر هستم. و سپس او جراحی کرد و او یک فرد لاغر شد. این اساساً تغییر جنسیت است، پدر. اساساً. [تشویق] عمو اندی اساساً ترنسجندر است، اما با سلولیت. [خنده] آیا این یک ساده‌سازی بیش از حد بود؟ بله، البته بود. اما به او آنچه را که در مورد موضوع نیاز داشت بداند، آموخت. زیرا اکنون وقتی اصطلاح ترنسجندر را می‌شنود، عصبانی نمی‌شود در مورد یک سرویس بهداشتی عمومی تصادفی در جایی از آمریکا. او به زمانی فکر می‌کند که با عمو اندی ماهیگیری می‌رفت. او می‌گوید: نمی‌دانم. من خوبم. هرچه باشد.

اولین باری که عمو اندی را بعد از آن دید، زیرا فکر می‌کنم هر دو چیز را در یک چیز ترکیب کرد. او فقط جلو می‌رود، او را در آغوش می‌گیرد، می‌گوید: شما می‌توانید هر حمامی را که می‌خواهید در اینجا استفاده کنید. [تشویق] مثل اینکه مطمئنم حمام‌های خانه ما به هر حال همینطور کار می‌کنند. پدر، فکر می‌کنم او پیراهنش را چند بار بلوز نامید. ممکن است از اصطلاح ترنس اسلندر استفاده کرده باشد. یادم نمی‌آید.