📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Kobe Bryant’s Last Great Interview

Valuetainment1:03:41

Transcription

پس در ۱۳ سالگی، لیست کشتن داشتم، باید آن‌ها را شکار می‌کردم، حالا مشکل درست کردید، نه؟ فکر نمی‌کنم، همانطور که قبلاً گفتم، جدی جدی، این قرار است سرگرم کننده باشد. مایکل، به ویژه برادر بزرگ من شد، بهترین تمام دوران، اما ما او را عیسی سیاه می‌نامیم. شما مرا نمی‌ترسانید، قرار است با هم روبرو شویم، دیوانه‌کننده است، آره مرد، قرار است شلیک کنی و ناگهان، بوم، بوسه مرگ، می‌دانی کمرم واقعاً گرفتگی داشت، چطور این نوع درد را تحمل می‌کنی؟ من با آنفولانزا بازی می‌کنم، با تب ۱۰۲ درجه بازی می‌کنم، قدرت، همه فکر می‌کردند من در روز میا شاگ، در مشت‌زنی، کاملاً دیوانه هستم، اوه آره، به همین دلیل است که عقب‌نشینی نمی‌کنم، گوش کن رفیق، تو مرا به بوستون انداختی، [ __ ]، برگشتن از ریباند، اگر از دست بدهم، شکستی، به آن‌ها بگو این ناراحتت نمی‌کند، دارم چه‌کار کنم؟ فهمیدی؟ [تشویق] [موسیقی] سلام، سخنران امشب شماست، آماده‌اید؟ قبل از اینکه او را معرفی کنم، می‌خواهم برخی از دستاوردهایش را به شما بگویم. هی، باید برخی از کارهایی را که انجام داده به شما بگویم، بعد از اولی، می‌دانید که کیست و اگر از این موضوع خوشتان نمی‌آید، می‌خواهم داد بزنید و این ساختمان را خراب کنید، آماده‌اید؟ بگذارید اول بگویم که کیست، جمله اول، آماده‌اید؟ زندگی خود را روی آن قرار دهید، آماده‌اید؟ او بهترین لیکرز تمام دوران است، پنج بار قهرمان، تنها گارد که ۲۰ سال با یک تیم بازی کرده است، [تشویق] بازی‌های ۴۰ امتیازی بیشتر از لبران و کدی، بگذارید فقط بگویم، این مرد بازی‌های ۴۰ امتیازی بیشتر از لبران جیمز و کوین دورانت دارد، بازی‌های ۵۰ امتیازی بیشتر، بازی‌های ۵۰ امتیازی بیشتر از لبران، کوین دورانت و استف کاری با هم، و بازی‌های ۶۰ امتیازی بیشتر از لبران جیمز و مایکل جردن با هم، دست بزنید برای تنها، کوبی برایانت، [موسیقی] [تشویق] [موسیقی] [موسیقی] [تشویق] [موسیقی] [موسیقی] خرس، باشه، حالا این، این یک شرکت است، این تجارت پلیس برای آمدن است، عالی است، فوق‌العاده، پس می‌دانی، باید به شما بگویم، باید به شما بگویم، ممنون، ممنون، پس باید سعی کنیم این مصاحبه را در ۶۰ دقیقه تمام کنیم، پس می‌دانی، یکی از چیزهایی است که خیلی از شما نمی‌دانید، بگذارید توجه شما را جلب کنم، بگذارید توجه شما را جلب کنم، آرام شوید، آرام، می‌توانید همان‌جا بمانید، اما فقط آرام شوید، فقط زیاد سروصدا نکنید تا بتوانیم از مصاحبه لذت ببریم، کمی تعادل، پس می‌دانی یکی از چیزهایی که بیشتر شما نمی‌دانید، ما در پشت بودیم، ماریو از من سؤالی پرسید، ماریو از من سؤالی پرسید، گفت وقتی به کوبی فکر می‌کنی به چه چیزی فکر می‌کنی؟ و من گفتم اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد پدرم است، گفت چرا پدرت؟ گفتم چون می‌دانی او ۲۳ اوت ۷۸ به دنیا آمده، آره، من ۱۸ اکتبر ۷۸، پس مریض هستی، من هفت هفته از او بزرگترم، پس وقتی به لیکرز آمد، هوادار دوآتیشه لیکرز بود، از سال ۱۹۹۰ که از ایران به ایالات متحده آمدم و هرگز این را فراموش نمی‌کنم، ما می‌نشستیم و با هم بازی را تماشا می‌کردیم، پدرم و من بازی شما را تماشا می‌کردیم و یک روز لیکرز داشت با ۷۶رز بازی می‌کرد و این بازی اول بود، اگر پدرم را می‌شناسید، می‌دانید که خیلی حمله قلبی داشته است، ما داشتیم بازی اول را تماشا می‌کردیم، آیورسن، تاریخ، درست است، آره، بازی تمام شد، آن‌ها آن را در بازی اول به دست نیاوردند، پدرم بلند شد، پدرم گفت پاتریک، مرا به بیمارستان ببر، ما مستقیم به بیمارستان رفتیم، چون سخت بود، پس این نشان می‌دهد چقدر به عقب برمی‌گردیم، بزرگ شدن فوق‌العاده بود، انجام کاری که برای یک سازمان به مدت بیست سال انجام دادی، اما می‌دانی قبل از اینکه وارد آن شویم، قبل از اینکه وارد آن شویم و در مورد چیزی که امروز روی آن کار می‌کنی و برخی از چیزهای استقامت روانی اینجا صحبت کنیم، اگر در دبیرستان با تو بودم، اگر در دبیرستان با تو بودم، آره، خارج از بازی‌ات، مممم، خارج از بازی تو، کوبی برایانت به عنوان یک فرد و شخصیت در دبیرستان چگونه بود؟ ما در دبیرستان با هم بودیم، خیلی شبیه به الان من، که بسیار کنجکاو است، بسیار کنجکاو، من یک معلم عالی در دبیرستان داشتم، به نام جین مستریانو، خوب، من هنوز، هنوز خیلی به او نزدیک هستم و او کنجکاوی مرا در نوشتن برانگیخت و دلیلی که در آن زمان فکر می‌کردم مهم است، به خاطر نوشتن یا اهداف داستان‌گویی نبود، اما چیزهایی در داستان، ذاتاً در داستان وجود دارد که می‌تواند به من کمک کند تا یک بازیکن بسکتبال بهتر، یک هم‌تیمی بهتر، یک رهبر بهتر باشم، احساسات را بهتر درک کنم، به همین دلیل است که وارد آن شدم، این یک داستان‌گویی آشلی است، پس فقط دیوانه‌وار کنجکاو است، مرد، و می‌دانی، چیزهای پیش پا افتاده قرار نیست توجه مرا جلب کند، باید چیزهایی باشد که، من هدفی داشتم، می‌خواستم یکی از بهترین بازیکنان بسکتبال باشم که تا به حال بازی کرده است و هر چیز دیگری که خارج از آن خط بود، زمانی برای آن نداشتم، در چه سنی این هدف کاملاً روشن شد؟ پایین، من در ۱۳ سالگی با خودم این قرار را گذاشتم، در ۱۳ سال، ۱۳ سالگی، آن را کاملاً روشن کردم، و الهام از کجا آمد؟ از عشق به بازی، عشق به بازی، چالش، مثلاً من بازی جادویی را تماشا می‌کردم، بازی مایکل را تماشا می‌کردم و می‌دیدم که آن‌ها این کارهای باورنکردنی را انجام می‌دهند و می‌گفتم، می‌دانی، آیا می‌توانم به آن سطح برسم؟ اوه نه، اما بیایید بفهمیم، بیایید بفهمیم، و بنابراین، این کنجکاوی برای دیدن اینکه می‌توانم این چیز را تا کجا پیش ببرم، مرا به آن مسیر هدایت کرد، فکر می‌کنم مرا به آن مسیر هدایت کرد، فکر می‌کنم، حالا، آیا همیشه از روزی که به دنیا آمدی رقابتی بودی؟ من در چیزهایی که در آن‌ها شرکت می‌کردم بسیار رقابتی بودم، دوست دارم این‌طور بگویم، می‌دانی مایکل در همه چیز رقابتی است، چیزهایی که منطقی نیستند، درست است؟ پینگ‌پنگ نیست، آره آره، می‌دانی چه می‌گویم، مثلاً او همیشه سعی می‌کرد مرا وادار کند گلف بازی کنم، مایک، من در مورد تو می‌دانم، من کتاب‌های گزارش در مورد تو نوشته‌ام، مثلاً در مدرسه ابتدایی، می‌دانم تو وقتی در کارولینا بودی شروع به بازی گلف کردی، پس اگر حساب کنم، تو حدود صد سال است که گلف بازی می‌کنی، من هرگز، هرگز چوب گلف دست نگرفته‌ام، آخرین کاری که می‌کنی این است که مرا به زمین گلف ببری و نابودم کنی، قرار نیست این کار را انجام دهی، تو هرگز چوب گلف دست نگرفته‌ای؟ یک بار این کار را کردم و توپ‌ها را حدود ۴۰۰ یارد پرتاب می‌کردم، توپ‌ها را روی زمین، پس رقابت من شروع شد، مثل اینکه باید این بازی را یاد بگیرم، اما سپس در آن سال انگشتم شکست و دیگر نتوانستم خیلی بازی کنم و من آن بودم، پس تنها چیزی که وقتی با تو می‌بینم و به مغز فکر می‌کنم و به تمرکز فکر می‌کنم، می‌دانی مغز چقدر می‌تواند حواسش پرت شود و قرار است روی این تمرکز کنم و روی این تمرکز کنم و روی این تمرکز کنم، فکر می‌کنی یکی از برتری‌هایی که نسبت به بقیه داشتی، این بود که بزرگترین درصد تمرکزت روی یک چیز بود؟ گوش کن، آیا این‌طور می‌بینی؟ این برتری من نسبت به بقیه در آن زمان بود، من واقعاً آن را درک نمی‌کردم، درست است؟ پس می‌دانی، بسکتبال برای من مهم‌ترین چیز بود، پس هر چیزی که می‌دیدم، چه برنامه‌های تلویزیونی، چه کتاب‌هایی که می‌خواندم، چه افرادی که با آن‌ها صحبت می‌کردم، همه چیز برای یادگیری چگونگی تبدیل شدن به یک بازیکن بسکتبال بهتر انجام می‌شد، همه چیز، همه چیز، و بنابراین، وقتی این دیدگاه را داشته باشید، به معنای واقعی کلمه جهان به کتابخانه شما تبدیل می‌شود تا به شما کمک کند در حرفه خود بهتر شوید، جهان به کتابخانه شما تبدیل می‌شود تا به شما کمک کند مهارت خود را بهبود بخشید، مهارت خود را بهتر کنید، بله، قطعاً، پس چون می‌دانی چه چیزی، جهان دقیقاً اطلاعات ۱۰۰ گرم بهتر از آن را به تو می‌دهد، چون می‌دانی چه می‌جویی، پس وقتی همسالانت را می‌سنجی، چطور همسالانت را می‌سنجی؟ مثلاً اگر تو در ۱۳ سالگی هستی، همسالانت را با چه لنزی می‌بینی؟ پس در ۱۳ سالگی، من داشتم، یک لیست کشتن داشتم، و می‌دانی، آن‌ها این رتبه‌بندی‌ها را انجام می‌دادند، رتبه‌بندی‌های بسکتبال استریت و اسمیت، و من هیچ جا نبودم، چون قد ۱۷۰ سانتی‌متری لاغر داشتم، حدود ۷۲ کیلوگرم خیس، پس من شماره ۵۷ لیست بودم، و پس من به شماره ۵۶، ۵۵ نگاه می‌کردم، تا شماره یک، این بازیکنان چه کسانی هستند، با چه تیم‌های باشگاهی بازی می‌کردند، پس وقتی به یک تور سفر می‌رفتیم، باید آن‌ها را شکار می‌کردم، درست است؟ و بنابراین، این به مأموریت من در دبیرستان تبدیل شد، که هر نفر دیگر، همه آن ۵۶ نام دیگر را علامت بزنم، شکارشان کنم و زمینشان بزنم، این بود، هدف روی او بود، درست از ابتدا، همین بود، خیلی ساده، این باورنکردنی است، بگذارید این سؤال را از شما بپرسم، می‌گویی من یکی از بچه‌های آن لیست هستم که از تو جلوتر هستم و بازی می‌کنیم، چه کار می‌کنی تا حس کنی؟ آیا ذهنت مثل این است که آیا می‌پرسی، ببینم آیا این شخص از من در این سمت و آن سمت بهتر است؟ آیا فقط می‌گویی قرار است این مرد را بکشم؟ خوب، بستگی به سال دارد، مثلاً در آن ۱۳ سالگی، من بازی طولانی‌تر را انجام دادم، چون بازی من در ۱۳ سالگی در مورد بهتر بودن از تو نبود، بلکه بهتر بودن از تو وقتی است که واقعاً چیپس روی خط است، پس ما در ۱۳ سالگی بازی کردیم، من تو را می‌سنجیدم و نقاط قوت و ضعف تو را می‌دیدم، چطور به بازی نزدیک می‌شوی؟ در مورد آن احمق هستی؟ در مورد آن احمقانه هستی؟ در آن خوب هستی فقط چون بزرگتر و قوی‌تر از همه هستی، درست است؟ یا واقعاً فکر و مهارتی وجود دارد که در آن می‌گذاری، درست است؟ و وقتی بازی می‌کنم، با ضعف‌هایم بازی می‌کنم، با نقاط قوّتم بازی نمی‌کردم، با ضعف‌هایم بازی می‌کردم، چون وقتی بسکتبال تابستانی بازی می‌کنید، خیلی بازی‌های زیادی وجود دارد، پس کار مهارت زیادی انجام نمی‌شود، پس کی قرار است بهتر شوی، درست است؟ وقتی در شرایط رقابتی بازی می‌کنید، فقط با نقاط قوت خود بازی می‌کنید، چرا؟ چون می‌خواهید برنده شوید، درست است؟ پس کاری که من می‌کردم، همیشه روی چیزهایی که در طول آن بازی‌ها در آن‌ها ضعیف بودم کار می‌کردم، شوت‌های پرشی دست چپ، بازی پست، درست است؟ پس من یک استراتژی دارم، و سپس سریع به جلو می‌رویم، وقتی ۱۷ ساله هستم و بازی من کاملاً گرد شده است و آن بازیکنی که در ۱۳ سالگی دیدم، در ۱۷ سالگی هنوز همان [ __ ] را انجام می‌دهد، حالا مشکل دارید، درست است؟ مشکلی دارید، و بریدید، و دیدید که مشکلی دارید، و به هر حال، بگذارید از شما بپرسم، پس این دبیرستان است، شما به لیگ می‌روید، وقتی به لیگ می‌روید، با خیلی از بچه‌هایی می‌روید که می‌دانید همسن هستند، همسن هستند، می‌دانید هم‌کلاس هستند، شما داشتید می‌رفتید، آره، آیا شما همان‌طور که در دبیرستان انجام می‌دادید، این بچه‌ها را به همان روش دقیق می‌سنجید؟ این کار را کردم، اما می‌دانی، در NBA، در واقع آسان‌تر بود، چون آنچه را که در NBA پیدا کردم، خیلی از بچه‌ها برای ثبات مالی بازی می‌کردند و وقتی به NBA می‌آمدند، آن ثبات مالی را به دست می‌آوردند، بنابراین، اشتیاق و اخلاق کاری و وسواس، وسواس از بین رفته بود، پس دارم به این نگاه می‌کنم، مثل اینکه، خدای من، مثل این است که گرفتن آب‌نبات از یک بچه است، این تعجب‌آور است، مایک همه این [ __ ] قهرمانی‌ها را می‌برد، این دیوانه‌کننده است، می‌دانی چه می‌گویم؟ و سپس شما بازیکنانی داشتید که آن اشتیاق را داشتند، اما حاضر نبودند تمام زندگی خود را وقف آن کنند، درست است؟ این یک انتخاب است، شما چیزهای دیگری دارید، خانواده خود را دارید، همه این چیزهای دیگری را دارید که باید انجام دهید، بازی واقعاً نمی‌تواند اولویت شماره یک شما باشد، و بنابراین، این است که به این نگاه می‌کند، مثل اینکه، خانم، این قرار است سرگرم کننده باشد، و سرگرمتان کند، و شما گفتید که می‌دانستم نمی‌توانید کاری را که من انجام می‌دادم انجام دهید، چون من وسواس داشتم، دارم خلاصه می‌کنم، و سپس گفتید چه دوست، چه رابطه، مهم نبود، همه بسکتبال بود، آره، اگر با تو از دبیرستان، اگر پسرعموی تو هستم، چه اتفاقی برای رابطه‌مان افتاد؟ چطور این جابه‌جا شد وقتی به لیگ رفتی و مصمم بودی که بهترین شوی، مصمم بودی که یکی از بهترین‌ها شوی، چه اتفاقی برای رابطه‌مان می‌افتد؟ همیشه رنج می‌برد، این کار را انجام می‌دهد، اوه آره، باشه، آره، و شما فهمیدید که داشتید به این نگاه می‌کردید، آره، و افرادی که شما را دوست دارند، مثل دوستان و خانواده، درست است؟ آن‌ها در مورد شما می‌دانند، فهمیدید؟ پس اجازه می‌دهند شما خودتان باشید و وقتی دوباره ملاقات می‌کنید، می‌دانید که دوباره از جایی که رها کردید، شروع می‌کنید، اما اشتباه نکنید، همه چیز بین آن از بین می‌رود، درست است؟ پس آن روابط طولانی‌مدت، تعهد به زمان، می‌دانید گرفتن وگا، مثل اینکه من خیلی از بازیکنان را می‌بینم که با بازیکنان دیگر که دوستان صمیمی هستند، تعطیلات می‌روند و من فقط برای تعطیلات، فقط برای تعطیلات یا فقط برای خوش‌گذرانی، فقط برای خوش‌گذرانی می‌روم، مثل اینکه من، من هرگز این کار را نکردم، چرا؟ پس چرا این کار را نکردی؟ خوب، چون وقتی بازنشسته شدم، نمی‌خواستم بگویم کاش بیشتر انجام می‌دادم، این را نمی‌خواهم، باشه، پس، باشه، پس شما می‌آیید، این خیلی قدرتمند است، آنچه که شما گفتید، برخی از همسالان شما برای پول در آن بودند، پس آن‌ها پول را گرفتند، باشه، عالی، خانه‌ای برای مادرم، پدرم می‌خواست آن ماشین را بخرد، این را بگیر، آن را بگیر، شهرت داشته باش، به شهرهای مختلف برو، دارم مهمانی می‌کنم، همه این کارهای دیگر را انجام می‌دهم، برخی از کسانی که شما در ساعت خود دیدید که فقط توسط پول هدایت نمی‌شدند، چه کسانی بودند؟ برخی از اسامی که به آن‌ها نگاه می‌کردید و می‌گفتید این سه نفر یا به اندازه من دیوانه‌اند؟ من در آن زمان با چیزی که کوه بز می‌نامم برخورد می‌کنم، به کوه بز رفتم و با مگی، مایکل، برد، هاکیم اولاجوون، جری وست، اسکار رابینسون، بیل راسل صحبت کردم، می‌دانی؟ پس با آن‌ها صحبت می‌کردم، چه کردی؟ تجربیاتتان چه بود؟ مایکل به طور خاص، برادر بزرگ من شد، برادر بزرگ من از زمانی که برای اولین بار به لیگ آمدم، این روند چگونه بود؟ پس من به سراغ آن‌ها رفتم، شروع به درک جزئیات و ریزه‌کاری‌های بازی کردم و می‌دانی چطور به مسائل نزدیک می‌شوند و سطح جزئیات و وسواس آن‌ها، و این کاری بود که من انجام دادم، چرا فکر می‌کنی؟ اول بگذارید بپرسم چه احساسی داشتید، اما کنجکاوم بدانم چرا هم، چه احساسی دارید با دانستن اینکه از زمانی که وارد لیگ شدید، آن شخص در آن زمان، او بهترین تمام دوران است، همه می‌خواهند مانند من باشند، گیتورید من، همه این چیزها، سطح احترامی که او برای شما داشت وقتی در مورد شما صحبت می‌کرد، با بقیه متفاوت بود و شما در آن زمان ۱۹ ساله بودید، آره، وقتی شنیدید که چگونه در مورد شما صحبت می‌کرد، چه احساسی داشتید؟ این باعث شد احساس خوبی داشته باشم، اما مثل اینکه به او گفتم، مثل اینکه چیزی نگفتی که من از قبل نمی‌دانستم، پس می‌دانی، پس مثل اینکه صبر کن، به تو بگویم، وقتی در دبیرستان بودم و با ۷۶رز تمرین می‌کردم، از او می‌پرسیدم، می‌دانی، در مورد گارد مایک چطور است؟ می‌دانی؟ مایک یعنی عیسی سیاه، مثل اینکه، چه؟ سم سیاه، اما ما او را عیسی سیاه می‌نامیم، یا می‌توانید او را گربه سیاه بنامید، قرار است او را [ __ ] مایک صدا بزنم، این [ __ ] اسم اوست، پس سطح ترسی که او در دیگران ایجاد می‌کرد، دیوانه‌کننده بود و به او می‌گفتم، گفتم وقتی با او روبرو می‌شوم، قرار است با هم روبرو شویم، این عجیب است، نمی‌خواهی این کار را بکنی؟ مثل اینکه مرد، تو مرا نمی‌شناسید، مرد، پس وقتی با هم روبرو شدیم، فکر می‌کنم او این را فهمید و می‌دانی، وقتی ۱۸ ساله بودم، در اولین سال، چند بار مرا شکست داد، درست آنجا بودم، بازی بعدی، شما مرا نمی‌ترسانید، من به هیچ جا نمی‌روم و فکر می‌کنم شما آن سطح احترام را دیدید، فکر می‌کنم او در ۱۸ سالگی هم همین‌طور بود و این پیوند مشترک چیزی است که فکر می‌کنم، می‌دانی، جایی که ارتباط ما ساخته شد، آره، تماشای رفت و برگشت شما عالی بود، چه در بازی تمام ستاره‌ها، چه در صحنه معروف که می‌دانید شما دارید او را نگه می‌دارید، او در مقابل شماست، از او سؤالی می‌پرسید، سؤالی وجود دارد و او، همان کار پا و این کار را انجام می‌دهد، آره، تماشای اتفاق افتادن این با شما دو نفر فقط زیباست، رابطه‌تان امروز چگونه است؟ این برادر بزرگ من بود، مرد، مثل اینکه نمی‌توانم، می‌دانی، این است که، ما اغلب صحبت می‌کنیم، هر سال کارت کریسمس برای هم می‌فرستیم، هر سال کریسمس، که هیچ ربطی به آن ندارد، اما هنوز هم می‌دانی، اما ما بسیار به هم نزدیک هستیم، مرد، بسیار بسیار نزدیک، این رویا است، این عالی است، آره، می‌دانی، به عنوان یک هوادار، من در دنیای شما نیستم، دنیای شما یک دنیای کاملاً متفاوت است، من فقط آن را از دید یک هوادار می‌بینم و فقط آن را از آنچه متخصصان می‌گویند، می‌بینم، اما به عنوان یک هوادار، احساس می‌کنم دقیقاً همین‌طور با شما و او خواهد بود، زیرا سطح احترام از هر دو متقابل است و شنیدن این موضوع عالی است، کمی از آن عبور می‌کنیم، می‌دانی، شما وارد لیگ شدید، شروع به بازی کردید، اولین سال، برای دیواک معامله شدید که وقتی ولاده دیواک را از دست دادیم، ویران شدیم، سخت است، فکر می‌کنم او طعنه را گرفته است، برخی از شما که بسکتبال را نمی‌دانید، از دست دادید، مثل اینکه من بچه‌ای در مغازه آب‌نبات هستم، پس وقتی ظاهر می‌شوید، اوه نه، بیشتر درختان سدر، نمی‌توانیم کاری با این بچه‌ها بکنیم، اما می‌خواهیم سرگرمی داشته باشیم، آره، پس شما ظاهر می‌شوید و بازی می‌کنید و یک بازی بود که فکر می‌کنم کمی بیشتر زمان بازی را به دست آوردید، فکر می‌کنم ۷ امتیاز، ۲ امتیاز دوباره، چون اجازه نمی‌دهند بازی کنی، مربی فقط تو را وارد زمین نمی‌کرد، آره، فصل دوم مثل ۱۵ بود، شرط می‌بندم اگر سه امتیاز اول خود را بگیرید و با ۲۵ امتیاز، ۴، بازی کنید، احتمالاً ۲۵، ۶، ۲۵، ۶ بالای عدد می‌شد، آره، اما سه فصل اول شما، سپس یک بازی، آخرین بازی فصل است که شما با یوتا بازی می‌کنید، آره، همان که در پایان سه شوت هوایی می‌زنید، من ۵ تا بودم و سپس یکی در ystem نمی‌رود، درست است؟ و موسی، نه مالون، یکی از مالون‌ها آمد و با شما صحبت کرد، نمی‌دانم از جاز بود، اوه آره، چیزی بگویید، شما حتی توجه نمی‌کردید، شق داشت چیزی را در گوش شما زمزمه می‌کرد، شق در آن لحظه چه چیزی به شما گفت؟ حتی نمی‌دانم، به یاد نمی‌آوری؟ نه، توجه نمی‌کردم، می‌دانی، مثل اینکه، برای من، شاید کمی شبیه [ __ ] من است، هر چه که هست، هر چه که هست، او مثل اینکه، او سعی داشت چیزهای تشویق‌آمیزی زمزمه کند، مثل اینکه من [ __ ] خوب هستم، باشه، من ۵ شوت هوایی را در تلویزیون ملی در مقابل میلیون‌ها نفر زدم که به ما در سری هزینه داد و من ۱۸ ساله هستم، خوبم، رفیق، چطور می‌رسید، چطور کسی از نظر ذهنی به این می‌رسد، با آن تحقیر عمومی، برخی از مردم را می‌ترساند، و آن‌ها برنمی‌گردند، چون می‌دانی، بازیکنی به نام باربوسا بود، نمی‌دانم یادتان می‌آید، باربوسا، البته، او برای یک قدم سریع اول بسیار با استعداد بود، اما گفتند که وقتی نور روی او می‌تابید، خوب عمل نمی‌کند، آره، آیا شما از نظر ذهنی و عاطفی آنقدر قوی شدید که این شما را آزار نمی‌دهد؟ خوب، می‌دانی، باید به واقعیت اوضاع نگاه کنی، می‌دانی، برای من، این نیست، می‌دانی، فکر می‌کنم باید از خودت عبور کنی، فکر نمی‌کنم این در مورد تو باشد، مرد، باشه، خجالت می‌کشی، آنقدرها هم مهم نیستی، از خودت عبور کن، آره، اینجاست که می‌روی، از خودت عبور کن، درست است؟ مثل اینکه نگران این هستید که مردم ممکن است چطور شما را درک کنند و مثل اینکه شما در حال راه رفتن هستید و خجالت می‌کشید، چون ۵ شوت هوایی زده‌اید، از خودت عبور کن، درست است؟ و بعد از آن، باشه، خوب، چرا این شوت‌های هوایی اتفاق افتاد؟ فهمیدید؟ دبیرستان، سال قبل، ما ۳۵ بازی کردیم، بین هفته‌ها فاصله داشت، زمان زیادی برای استراحت وجود داشت، در NBA پشت سر هم، پشت سر هم، پشت سر هم، پشت سر هم، پشت سر هم، پشت سر هم، پای من نبود، پس به هر شوت نگاه کردم، هر شوت در خط بود، هر شوت در خط بود، اما هر شوت کوتاه بود، درست است؟ باید قوی‌تر شوم، باید متفاوت‌تر تمرین کنم، برنامه وزنه‌برداری که انجام می‌دهم، باید آن را برای یک فصل ۸۲ بازی تطبیق دهم، تا وقتی که پلی‌آف می‌آید، پاهایم قوی‌تر باشند و توپ به آنجا برسد، پس با منطق به آن نگاه می‌کنم و می‌گویم، باشه، خوب، دلیل اینکه شوت‌های هوایی زدم این بود که پاهایم آنجا نبودند، می‌دانم مطمئن خواهم شد که آنجا باشند، این بود، تمام، و سپس فرآیند بهبود شما با برنامه‌تان چطور است، چون می‌دانی، فیل جکسون بین شما و MJ سؤال می‌شود، درست است؟ چون هر دو شما را مربی‌گری کرده است، پس می‌دانی، همیشه این سؤال از او می‌شود، او همیشه قرار است اولین فرزند را انتخاب کند، او قرار است اولین فرزند را انتخاب کند، اما به شما می‌گویم که او چیزی در مورد شما گفت که برای من، این سطح احترامی است که هیچ بازیکنی نمی‌تواند آن را تکرار کند، او در مورد شما چه گفت؟ برای من، سطح احترام برای این یک سطح کاملاً متفاوت است، نمی‌توانید دست‌های بزرگ را آموزش دهید، درست است؟ درست است، نمی‌توانید، درست است؟ نمی‌توانید، جهش عمودی ۴۹، ۴۸ اینچی، هر چه که باشد، را آموزش دهید و نمی‌توانید آن دروغگو را آموزش دهید، اما او گفت که هیچ کس در تاریخ مربی‌گری او سطح اخلاق کاری شما را نداشته است، منظورم این است که شما خیلی از بچه‌ها را می‌شنوید که داستان‌های زیادی در مورد اخلاق کاری شما می‌گویند، آره، اخلاق کاری شما واقعاً چگونه بود؟ و تا چه مدت نظم خود را حفظ کردید؟ خوب، منظورم این است که، منظورم این است که هر روز، منظورم این است که ۲۰ سال، این یک فرآیند روزانه بود و سعی می‌کردم نقاط قوت و ضعف را کشف کنم، مثلاً، توانایی پرش، جهش عمودی من ۴۰ بود، ۴۶ یا ۴۰، ۴۵ نبود، دست‌های من بزرگ هستند، اما خیلی بزرگ نیستند، درست است؟ پس باید راه‌هایی برای تقویت آن‌ها پیدا کنید، بنابراین دست‌های شما به اندازه کافی قوی هستند که بتوانید توپ را در دست بگیرید و کارهایی را که لازم دارید انجام دهید، سرعت، من سریع بودم، دیوانه‌وار سریع نبودم، من سریع بودم، اما دیوانه‌وار سریع نبودم، درست است؟ بنابراین، باید بیشتر به مهارت تکیه می‌کردم، باید بیشتر به زاویه‌ها تکیه می‌کردم، باید بیشتر بازی را مطالعه می‌کردم، اما از آن لذت می‌بردم، پس از زمانی که من، به یاد می‌آورم وقتی شروع به تماشای بازی کردم، بازی را مطالعه کردم و هرگز تغییر نکرد، سؤال فنی اینجا، چطور به این پاسخ می‌دهید؟ شق اگر اخلاق کاری شما را داشت چه کسی می‌شد؟ او بهترین تمام دوران می‌شد، اگر شق اخلاق کاری شما را داشت، بهترین تمام دوران می‌شد، مطمئناً، او اولین کسی است که به شما این را می‌گوید، مطمئناً، منظورم این است که این مرد یک نیرو بود، مثل اینکه من هرگز ندیده‌ام، منظورم این است که دیوانه‌کننده بود، می‌دانی، مردی که این اندازه دارد، معمولاً مردانی که این اندازه هستند، کمی خجالتی هستند و نمی‌خواهند بلندقد باشند، نمی‌خواهند مرد قوی باشند، این مرد، او اهمیتی نمی‌داد، او بدجنس بود، او کثیف بود، او رقابتی بود، او انتقام‌جو بود، منظورم این است که او، آره، کاش او در جان وود بود، [ __ ] ۱۲ حلقه داشت، او اخلاق کاری داشت، خدای من، آره، وین نزدیک بود، وای، و بگذارید از شما بپرسم، بگذارید این سؤال را از شما بپرسم، به هر حال، من این سؤال را نمی‌پرسم تا بین شما و من جدلی ایجاد کنم، شما اهمیتی نمی‌دهید، یعنی شق همه وقت آن را پایین می‌آورد، وقتی می‌گویم مرد، اگر شما تنبل هستید، در فرم نیستید، می‌شنوم که همه وقت می‌بینید، همه وقت، باشه، به آن‌ها همه وقت بگو، من این سؤال را به دلیل دیگری می‌پرسم، من این سؤال را می‌پرسم، چون نگاه کنید، ما به عنوان یک شرکت بسیار سریع رشد کرده‌ایم، ما از یک دفتر با ۶۶ نماینده به ده هزار و نهصد دفتر، هشتصد و هشت و ده هزار و نهصد نماینده در ۴۹ ایالت رفتیم و سریع‌ترین شرکت بیمه در حال رشد شدیم، اما این را می‌گویم، من به یک دلیل این را می‌گویم و به هر حال این پیام به بسیاری از شما ابلاغ می‌شود، پس مرا بشنوید، بسیار ساده، دیوانگی که شما می‌گویید، سمت اخلاق کاری شما، در واقع می‌گویند سمت اخلاق کاری شما و می‌گویید، هی، اگر او به سختی من کار می‌کرد، فکر می‌کنی اگر او همان سطح تعهد را به بازی داشت که تو داشتی، شما دعواهای کمتری داشتید؟

بین هر کدوممون آره چون من گوش میدادم من با آدمایی که اونقدر متعهد نیستن ولی وانمود میکنن که هستن، کار ندارم من با اینجور چیزا کنار نمیام این واقعیه [ __ ] من اون یکی گفتم مثلا ما ما همیشه با هم دعوا میکردیم چون مثلا میگفتی کوبی توپ رو به من پاس نمیده و رسانه ها هم اینو میگرفتن و باهاش کار میکردن و اینجور چیزا و من میگفتم خب داداش اگه تو تو فرم بودی تا وقتی که من تو فست برک میدوم و برمیگردم و دوباره میدوم تو هنوز داری برای اولین بار میای پایین داداش یعنی چی میخوای من چیکار کنم درسته پس خیلی از دعواهامون از این موضوع بود از این موضوع و حتی با اینکه اون بزرگتر بود تو هنوز تناسب اندامت رو حفظ کردی باهاش مقابله کردی تو تو ... نکشتی اهمیت نمیدادم مردونه یکی داداش از روز اول مطمئن بودم ریک فاکس هم تیمیام همه فکر میکردن من کاملا دیونم اون روزی که میا و شَک با هم مشت زدند بعد از اون روز اونا میگفتن باشه کوبی تو قابل اعتماد نیستی بیا دعوا کنیم آره من عقب نشینی نمیکنم گوش کن یا میخوای منو لت و پار کنی یا میخوایم با چاقو دعوا کنیم اما خب نه بابا میدونی یه سطحی از احترام وجود داره و شَک кстати حالا میدونم که بهم گفته اون روز یه نقطه عطف بزرگ برای اون بود چون مثلا اون عادت داشت آشغال حرف بزنه و هر چی میخواد بگه و کسی واقعا جلوشو نمیگرفت و به چالشش نمیکشید و وقتی دید من به چالشش میکشم گفت این بچه دیوونس باشه من میتونم باهاش ببرم میدونی و اینجور بود که رابطمون شروع شد فکر کنم این احتمالا هیچ وقت براش اتفاق نیفتاده این احتمالا چیزی نیست که برای اون عادی باشه نه عالیه سالسا تری ساله یا چیزی حدودش درسته این همه چیز الان داره به یادم میاد این یه بازی در فینیکس هم بود سال اول بازی ما بود اون مدام پست آپ میکرد ولی نمیتونستنش پیدا کنه پس مدام به فریزا میرفت خیلی از شوتاشو از دست میداد و پس توپ رو به من پاس میداد من اون [ __ ] رو اونجا پرتاب نمیکنم نه من مدام شوتش میکردم پس تایم آوت میگیریم اون میگه هه اِه من بازَم خب اگه دوباره انجامش بدیم و همون اتفاق بیفته هه من بازَم باشه باشه بیا دوباره هه داداش باید توپ رو به من پاس بدی مرد [ __ ] اونو از ریباند بگیر اگه من شوتم رو از دست دادم داداش تو اینو اول به من گفتی تو ۱۸ سالته مرد ۱۸ سالگی دیوونه شده بودم

پس آیا آدمایی غیر از بازیکن‌ها هم داشتید که وقتی وارد میشدید کمک میکردن تا راهی برای پیشرفت بازی‌تون پیدا کنید بیلی بین چند روز پیش اینجا بود و نمیدونم بیلی بین رو میشناسید یا نه اگه فیلم Moneyball رو دیدید اون بیلی بی هورسه پس اون خیلی درباره تحلیل پیشگویانه حرف زد اون درباره این حقیقت حرف زد که سالی که فیلم Moneyball اومد قبل از اون اونا به بازیکن‌ها پول میدادن و به درصد آن بیس به عنوان هشت آمار نگاه میکردن و سالی که Moneyball اومد همه اسکات‌ها شروع کردن به گذاشتن درصد آن بیس به عنوان شماره یک برای استخدام آیا راه‌هایی برای پیشرفت بازی‌تون داشتید با نگاه کردن به اطلاعات با نگاه کردن به آمادگی چه عواملی رو در نظر گرفتید که چطوری بازی‌تون رو فصل به فصل پیشرفت بدید خود بازی یه ... یه جواب پیچیدست پس چیزهای تاکتیکی خیلی زیادی در زمینه حرکات پا و هندسه زمین وجود داره پس به زمین نگاه میکنی و به زاویه ۴۵ درجه نگاه میکنی آیا زمین به این شکل ساخته شده و چطوری باید کار کنه این یه جز از اونه پس نگاه کردن به نقاطی در زمین که میتونید راندمانتون رو افزایش بدید درسته میتونید تو بال باشید ولی یه نقطه خاص توی بال وجود داره که زاویه شما برای حمله به سبد رو بهبود میده درسته پس اینجور چیزا حرکات پای حریف به هیجان حریف به تمایلاتشون به ضعف‌هاشون و همه اونجور چیزا فهمیدن انگیزه بازی چطوری میشه انگیزه رو تغییر داد از کجا انگیزه تغییر میکنه همه اینجور چیزا و بعدش مطالعه خارج از این درسته نگاه کردن به صنایع مختلف نگاه کردن به رهبران ارکستر نگاه کردن به نویسنده‌ها نگاه کردن به بازیگرها و چطوری وارد شخصیت میشن و بعد چطوری خودشون رو در اون فضای ذهنی نگه میدارن پس نگاه کردن به صنایع مختلف نگاه کردن به طبیعت خود طبیعت یاد گرفتن از اون و چطوری میشه اینو وارد بازی کرد مرد خیلی مطالعه بود

روش شما برای تصمیم گیری چیه آیا یه جریان دارید که چطوری از طریق اون تصمیم گیری میکنید به تصمیم بستگی داره به تصمیم بستگی داره اگه داریم درباره یه تصمیم بسکتبال حرف میزنیم یه پوشش خاصی رو میخونیم یا چیزی مثل اون و خیلی از این از کار قبلی کار قبلی و فهمیدن بسته‌های دفاعی اونا و چطوری میتونیم هم تیمی‌ها رو توی موقعیت‌های خاصی قرار بدیم مثلا اگه به بازیکن‌های امروزی نگاه کنیم که مسئول زدن شوت‌های برنده بازی یا گرفتن تصمیم‌های برنده بازی هستن و به بازی نگاه میکنید و بعد میگید خب اون شوت زن اونجا بود دفاع دو نفره اومد و میدونی بازیکن میتونه هر کاری بکنه جز پاس دادن توپ درسته خب این به خاطر اینه که اونا کار قبلی رو انجام ندادن درسته پس ما کار قبلی رو انجام میدیم شما میفهمید خب این تیم توی یه موقعیت دوست داره دفاع دو نفره رو از این زاویه خاص اجرا کنه باشه پس من اون طرف رو خالی میکنم مجبور میکنم دفاع دو نفره از یه زاویه دیگه بیاد خودم رو به یه فضای توی زمین منتقل میکنم که مدت زمان زیادی طول میکشه تا دفاع دو نفره بیاد و حالا میتونم از دفاع دو نفره دور بزنم و به جایی توی زمین برسم که میتونم شوت بزنم تا به سبد برسم پس همه اش کار قبلی تصمیم وقتی میگم تصمیم چطوری یه اگه دارید به کسی نگاه میکنید که دارید ارزیابی ش میکنید یا اگه دارید به کسی نگاه میکنید که میخواید باهاش وارد تجارت بشید اگه دارید به یه سرمایه گذاری بزرگ نگاه میکنید که باید انجام بدید فرایند تصمیم گیری اون چیه آیا اول زنگ میزنید خودتون تحقیق میکنید اینقدر وقت میذارید با یه مشاور صحبت میکنید آیا یه سیستمی وجود داره میدونی برای من خیلی ساده ست اگه بشینه شما تجارت رو میفهمید آیا یه تجارتیه که بتونید به یه شکلی بهش کمک کنید چه موانعی برای ورود به اون تجارت وجود داره و بعد خود کارآفرینان خود شرکت آیا اونا فرهنگی دارن که شما معتقدید پایداره آیا این رهبر‌ها آدمایی هستن که شما بهشون باور دارید آیا اونا آدمایی هستن که وسواس دارن و به نوبه خود آیا فرهنگی از وسواس ایجاد کردن پس من تمایل دارم به این چهار عامل نگاه کنم و همین همین همین خیلی بزرگه راستی نمیدونم شما اینو گرفتید یا نه این همینجا خیلی بزرگه قبل‌تر گفتید احتمالا درستش رو نمیتونم بگم یه ۱۶ ساله یه ۱۳ یا ۱۱ ساله آره ۱۳ ۱۶ ۱۳ ۲ & ۱ این یه ماهه ۱ این یه ماهه راستی ۱ این یه ماهه همه دختر همه دختر ۴ ۴ ۴ پس ۱۶ یعنی شما تو ششمین سال شصت سالگیتون بچه دار میشید آره چیزی حدودش درسته کم و زیادش چی بود گفتگو با زنتون چطور بود که بگید گوش کن این برنامه ست چون نگاه کن میدونی بعضی از کارآفرینان شب‌ها و دیر وقت به خونه میان اوه خدای من زنم ناراحته چون من ساعت ۷:۳۰ به خونه اومدم اوه خدای من چه فداکاری دارم انجام میدم میدونی این ... میدونی نمیدونم میتونم اینکارو بکنم مطمئنن شما نه ماه از سال تو جاده هستید اگه تو لیگ بازی کنید میخواید مدال طلا بگیرید پس این کارو تو فصل استراحت انجام میدید آیا سعی دارید اون بخش رو پیش ببرید و برای انجام کمپ‌هاتون تمرین کنید گفتگو با زندگی با زنتون و بچه‌ها چطور بود که بگید گوش کن این کاریه که من دارم انجام میدم این گفتگو چطور پیش رفت خب چی بچه‌ها فرق داره پس مثل ارتباط با بچه‌هامون اینه که بابا داره سخت کار میکنه این سطح از توجه به جزییات رو نیاز دارید که در هر کاری داشته باشید پس یه مثالی گذاشتن همون طور با زنم زنم یه زن خونه‌داره سخت‌ترین کاره مرد پس اون توی این خیلی سخت کار میکنه منظورم اینه میدونی و پس توجه اون به جزییات هم برای بچه‌هامون مثاله و بعد برای زنم اینه میدونی اون همونقدر رقابتیه که من هستم اون فقط میگه گوش کن داداش اگه قراره تو اینجا ۸ ساعت در روز تمرین کنی اگه قراره ۹ ماه از سال از خانواده دور باشی بهتره [ __ ] قهرمانی رو ببر ادامه بده باشه چی داریم برای چی داریم انجام میدیم برای چی داریم انجام میدیم دوست دارم میدونی ولی یه تعادل سخته و این چیزیه که مهمه اینه که بفهمیم که ما باید انرژیه زیادی داشته باشیم چون مثلا برای ناتالیا و جیانا وقتی که بچه بودن مخصوصا نه تالیا چون سال‌های اوج من بود و من میرم تمرین و بازی میکنم و به خونه میام و درد میکنم و خسته ام و اون میخواد بره شنا و میخواد من ببرمش پارک میخواد فقط بپره رو پشت من یا هر چی که باشه نمیتونی بگی خیلی خسته‌ام میخوام بخوابم مم این منصفانه نیست اون نمیدونه چه اتفاقی داره میفته درسته و اگه این یه بازی بود این کارو میکردی و بازی میکردی من با آنفولانزا بازی کردم با تب ۴۴ درجه بازی کردم مرد نمیتونم اینکارو کنم هه همه چیز دان باید باشی مرد این اونایی که شما ... شما توی اون ... شما به خاطر اینکه شما ... شما یه راهنمای خیلی جزییات محورید منظورم اینه که شما یه راهنمای خیلی خیلی جزییات محوری بودید شما یه جلسه ای داشتید مثل من میشینم باشه اگه سردم باشه دارم فکر میکنم مثلا کوبی فرض کنید کوبی داره سعی میکنه فصلش رو برنامه ریزی کنه باهاش می نشستید و میگفتید باشه عزیزم این برنامه ۱۲ ماه آینده ست بهم بگو درباره تولد‌ها بهم بگو درباره این آره آیا این کاریه که شما انجام میدید آره بهش نگاه میکنم و میگم باشه تولد‌ها چی رو از دست دادم ولنتاین هالووین کریسمس عید پاک همه اونجور چیزای باحال به برنامه نگاه میکنم و میبینم که برای چی اونجام برای چی اونجا نیستم کریسمس امسال بازی جاده ایه یا بازی خانگیه و بعد یه تصمیم خانوادگی میگیریم مسافرت خانوادگی آیا برمیگردم مثلا بعضی وقت‌ها پرواز برگشت دارم مثلا یه بازی میکنم تا تولد دخترم رو از دست ندم اونجا برای تولدش هستم و بعد با تیم برمیگردم آره فقط برای اینکه مطمئن بشم که چیزی رو از دست نمیدم احترام کمترین مقدار خوابی که شما باهاش یه بازی کردید چقدر بود نه یه داستانی هست که مثل میدونی کسی نمیدونه درباره اینکه شما چیکار کردید و یه بازی کردید و به هر دلیلی خیلی دیوونه وار بود هیچ خوابی شما یه بازی کردید بازی رو خیلی جدی بگیرید مثل میدونی بچه‌ها میتالی من یه ... میدونی شرایط سلامتی خاصی داشتم یا هر چیزی و شما کل شب بیدار میمونید و بعد باید برید بیرون و اجرا کنید چون طرفدار‌ها نمیدونن هم تیمی‌ها نمیدونن نه باید هم بدونن نه باید که شما کل شب بیدار بودید شما باید اجرا کنید درسته و پس شما فقط باید برید سر کار مرد احترام این احترامه و فکر کنم یکی از چیزایی که اگه بسکتبال رو دنبال میکنید یا نه شما و مایک مشترک داشتید این نبود که بگید من قراره ۸ بازی رو تو این سال تعطیل کنم تا سالم بمونم میدونی مثل اون برای شما مثل کمدی من دوست دارم اینکارو بکنم این چه جهنمیه و نمیدونم این دیوونگیه جدی دیوونگیه مثل میدونی کلی آدم پول زحمت کشیدشون رو میدن که شما رو ببینن که اجرا کنید اجرا کنید یه شغله که تو فرم باشید شغلتونه که به اندازه کافی قوی باشید که هر شب توی اون سطح اجرا کنید و به عنوان یه رقیب من ... من فرار نمیکنم [ __ ] مثل نه خدای من کمرم درد میکنه درد دارم قراره امشب با وینس کارتر و تورنتو رپتورز بازی کنیم ما واقعاً این اتفاق رو داشتیم یه بازی مقابل تورنتو داشتیم تو ۲۰۰۰ و وینس داشت لیگ رو پاره میکرد اوه کمرم گرفته بود گرفته بود ولی مثل تصور این مثل کوبی بازی مقابل تورنتو وینس کارتر رو از دست میده چون کمرم خیلی گرفتگی داشت ولی مردم میگن چی اوه اون از وینس فرار میکنه ببخشید نه فکر نمیکنم پس من توی خط لایی آپ بودم مثل باشه کلی روز هست که میدونی میتونید استراحت کنید و ریکاوری کنید امروز یکی از اون روزا نیست کمرتون میتونه هر روز دیگه اذیتتون کنه اون [ __ ] امروز اذیتم نمیکنه قراره امروز منو ببینه آره اوه مرد آره اون یکی دیگه بود که اومد شما مطمئن بودید میدونید اون قرار بود کجا باشه و یه لیگ کاملاً متفاوت وقتی اومد و خیلی واضح اون فقط ... نمیدونم پرش عمودیش چقدر بود ۴۶ ۴۷ از این جنگ یا چی بهترینه دانکری که دیدم دیوونگی منظورم دیوونگیه به خاطر همینه که اینطوری صداش میکنن خیلی دیوونه هستید شما یه آلفا هستید شما شخصیت خیلی قوی دارید شخصیت خیلی خیلی قوی دارید و بعد یه تیم با شَک دارید و بعد یه تیم با فیل جکسون دارید و شما همه با هم کار میکنید چطور بود که از یه آلفا توی یه آلفا مربیگری دریافت کنید و آیا پیشرفتی بود که شما بالاخره اونو درک کنید یا اون شما رو درک کنه و این چه شکلی بود رابطه بین شما و فیل نه اولش سخت بود ولی من نمیدونستم که سخت بود و بذارید توضیح بدم من خیلی ساده لوح بودم و با فیل و نبوغش مسئولیتش این بود که تیم رو به جایی برسونه که قهرمانی رو ببره این نبود که یه بازیکن رو راضی نگه داره این نبود که به این بازیکن نگاه کنه این بود که کل جمع رو به قهرمانی برسونه پس هر کاری که لازم بود انجام میداد تا مطمئن بشه که این اتفاق میفته مم اون اصطکاک بین من و شکیل رو میدید و میگفت باشه چطوری میتونم از این استفاده کنم باشه میدونم کوبی یه اشتیاق بازی داره پس چه جهنم بیاد چه اقیانوس طوفانی فرقی نمیکنه توی زندگی شخصیش چه اتفاقی میفته فرقی نمیکنه اینجا توی تیم چه اتفاقی میفته اون قراره بیاد و اجرا کنه مهم نیست شَک هیجانی تره اگه چیزی توی حالش باشه اینکارو نمیکنه پس بنابراین باید بفهمم چطوری یه اختلاف بین خودم و کُل ایجاد کنم چون این باعث میشه که من به شَک نزدیکتر بشم و این کمکم میکنه بهتر باشم مرد تو شَک پس این توانایی اون برای مدیریت تیم بود که کاملا درخشان بود باید همیشه بهش بگم گفتم فیل نگاه کن میدونم داری چیکار میکنی داداش مثل مسخره کردن هوش من نیست میدونم عمداً داری مثل یه احمق با من رفتار میکنی مثل فقط بهم بگو نه نه باشه تو اصرار نکن باشه خو باشه رابطه شما چطور بود اونا مثل یه پدر معنوی حس میشد آره مثل یه پدر معنوی حس میشه مرد پس وقتی داشتید به حرفای همه کارشناسان گوش میدادید که چه چیز مشترکی داشتید چه حرفایی درباره فیل میزدند وقتی داشتید به حرفایی که درباره اون میزدند گوش میدادید چه احساسی داشتید وقتی که اون تو نیکس بود فکر کردم خنده داره فکر کردم خنده داره به فیل گفتم گفتم فیل میدونم این همه فقط کارما برای نوشتن سه تا کتاب درباره منه این کارماته اینو گفتم این همه شوخیه ولی من ناراحت بودم چون مردم اونو نمیشناسن و اون یه نابغه ست به هر معنای کلمه و چطوری بازی رو میبینه چطوری معنویت بازی رو میبینه و مردم اینو نمیدونن و بدتر از اون ازش میترسن و حتی بدتر سعی میکنن اینو بی اعتبار کنن چون اونا اون سطح از اشتیاق و وسواس وسواس رو برای رسیدن به اون سطح ندارن پس میگن بهترین کار اینه که اون سطح رو خراب کنن این [ __ ] بالاست من با توام سخت تره در صد راستی [موسیقی] واضحاً خیلی آداب و رسوم جالب داشتید درباره یوگا می‌شنیدید درباره همه چیزایی که انجام میدادید می‌شنیدید ولی عجیب‌ترین کاری که با شما تو تمرین انجام میداد چی بود که میگفتید چه جهنمی داریم انجام میدیم آره یه استاد تای چی آورد تمرین و ما رفتیم اونجا و میدونی استاد تای چی وسط زمین ایستاده و بهمون میگه کفش‌هاتون رو در بیارید کفش‌هاتون رو در بیارید و من عصبانیم چون من آماده ام که بسکتبال بازی کنم اون اونجا ایستاده و میگه همه چشاتون رو ببندید و اینجور چیزا و کارایی مثل نگاه کردن راهب‌ها به ماه انجام میده و درباره نوک انگشت‌ها حرف میزنه و به زور لمس کردن و معنویت همه اون چیزا و من دارم دور و بر نگاه میکنم مثل همه دارن اینکارو میکنن [ __ ] مثل این داره اتفاق میفته و میدونی فیل غول پیکر فیل اونجا داره اینکارو میکنه خودش مثل میدونی داره این کل ... داره همه این کارا رو انجام میده میدونی من مثل لعنت باشه قراره امتحانش کنم ولی صادقانه من قبولش کردم من مدیتیشن رو قبول کردم من اون ارتباط عمیق تری که توی بازی وجود داره رو قبول کردم پس وقتی به تیم‌هامون نگاه میکنید یا به هر کدوم از تیم‌های فیل یا تیم‌های شیکاگو بازی ۶ مقابل یوتا نگاه میکنید بازی‌های ما رو نگاه میکنید میدونی بازی ۷ مقابل بوستون ما هیچ وقت عصبی نشدیم چون همیشه توی لحظه بودیم همیشه در حال حاضر همیشه خیلی آرام همیشه به واقعیت موقعیت نگاه میکردیم و اجازه نمیدادیم احساساتمون اجرای ما رو تحت تاثیر قرار بده و این از حالت مدیتیشن میاد که شما از روز اول آموزش میدادید و تبلیغ میکردید چی اونو به شما برمیگردوند آیا اونو به شما برمیگردوند آیا اونو به شما برمیگردوند و میگفت شما یه بازی وحشتناک داشتید و میدونید فصل قبل بود آیا اونو به شما برمیگردوند و میگفت قراره این بازی رو نگاه کنیم بدترین باخت ما بود کاملا برای شما خجالت آور بود که نوع کارهایی رو که انجام دادید ببینید اون اینجور آدمی بود یا نه بیشتر درباره اصول و بهبود بازی بود ۱ اون خیلی دست به عصا بود به این معنی که اگه به بازیکن‌ها اجازه بدید که رشد کنن به شما اجازه میدن که حقیقتتون رو پیدا کنید و بعدش برید دنبالش اون فقط برای اینکه شما رو در طول اون سفر هدایت کنه اونجا بود که من واقعاً ازش یاد گرفتم و اینطوری من بچه‌هامو بزرگ میکنم و اینطوریه که من به تیم دخترم مربیگری میکنم پس به خاطر همینه که میگم اون یه پدر معنویه چون خیلی چیزها رو ازش به عنوان یه مربی یاد گرفتم که به عنوان یه پدر به عنوان یه شوهر و به عنوان یه مربی خودم ازش استفاده میکنم ولی اون خیلی ... اون خیلی مشاهده گر بود آیا اون تک به تک بهتر بود تک به تک در مقابل چند به چند باشه اگه دارم یه جلسه تیمی برگزار میکنم و دارم با بچه‌ها صحبت میکنم تا اونا رو جمع کنم یا اونا رو آرام کنم یا یه استراتژی باشه آیا اون توی تک به تک خیلی خوبه فقط شما و اون پشت درهای بسته آره مکالمه گر فوق العاده ای ولی از رویارویی مستقیم متنفر بود از رویارویی مستقیم متنفر بود اینکارو نمیکرد هیچ وقت اینجوری باهاش خوب نبود خیلی ربط به چطوری بزرگ شده بود توی ... برادرش خواهر برادرهاش و پدرش و اینجور چیزا داشت میدیدم از رویارویی مستقیم متنفر بود و اینو درباره خودش میدونست پس به خاطر همینه خیلی از چالش‌هاش غیرمستقیم بود اون با رسانه‌ها درباره چیزها صحبت میکرد پس خیلی غیرمستقیم بود هیچ وقت یه بازیکن رو به طور مستقیم به چالش نمیکشید دوست نداشت آره یه بار گفت شما یه جلسه داشتید و شما رو نشوند و شَک رو نشوند و گفت گوش کن میدونم شما فکر میکنید که آلفا هستید من یه آلفا بزرگتر از هر دوی شما هستم آیا این اتفاقی افتاده؟ واقعا نه نه بیشتر مثل میدونی توی جلسات فیلم میگفت نه با من و شَک مثلا هیچ وقت منو و شَک رو ننشوند مثل من و شَک هیچ وقت به خدا نگفت نه شوخی میکنی چرا اینکارو نمیکردی اونا توی کنسرت یه مطمئنم برای خدا یه کم وحشتناک بود فهمیدش دیوونه کرده بود فیل شما فیل رو توی راه رفتن ندیدید منظورم اینه که فیل میدونید اون مثل یه ... یه لگن خوب داره یکی مثل بهترین روز زندگیش اینه که اگه یه چیزی پیش بیاد اون داره هیچ کاری نمیکنه تا اینو تموم کنه پس خیلی یه کم ترسناکه ولی کاری که اون انجام میداد این بود که کارایی غیرمستقیم انجام میداد و درباره آروم کردن آب‌ها نبود درباره بهم زدن آب‌ها بود و ایجاد یه طوفان که بالاخره این کشتی شکسته رو به ساحل میرسونه که توی اولش سعی میکرد برسه به شما با تحریک مداوم و هدایت کردن به یه راهی که این کار رو بکنه این کاری بود که اون انجام میداد پس مثل اگه تا حالا فیلم موآنا رو دیدید اگه کسی اینجا بچه داشته باشه مطمئنم که موآنا رو دیدید آره وقتی که میره بیرون و یهو یه طوفان به پا میشه و دیوونه میشه فکر میکنه همه چیز از دست رفته و یهو بیدار میشه و دقیقا همون جاییه که قرار بود باشه این فیت این یه مثال عالی یه مثال عالی پس داریم به ۱۵ دقیقه آخر میرسیم یه لیست سوال دارم که نمیرسم بهشون ولی میخوام یه دوتاشون رو بپرسم اینه که شما دارید مقابل گلدن استیت واریرز بازی میکنید امتیاز ۱۰۰ به ۱۰۹ شما نزدیکید که به پلی آف برسید دقیقاً میدونید توی بازی چه اتفاقی میفته شما بالا میرید قراره شوت بزنید و بعد یهو بوم آشیل شما پاره میشه دوستم نیما اون فقط برای گوش دادن اینجاست اون بسکتبال بازی میکرد و بهم گفت پاتریک فکر نمیکنم تو بفهمی میگه وقتی آشیل من تو دبیرستان پاره شد ۴ تا از دوستام منو کشوندن من داشتم گریه میکردم از اونجا مستقیم رفتم بیمارستان نمیدونم این مرد چطور این کارو کرد رفت و پرتاب آزاد زد و بعد رفتید صحنه رو ترک کردید آره جراحی داشتید برگشتید آره چطور این نوع درد رو تحمل میکنید میدونی من این مثال رو میگم و فکر میکنم این بهترین راه برای توضیحش باشه میدونی یه آسیب همسترینگ دارید همسترینگتون رو خیلی خیلی بد کشیدید به زور میتونید راه برید چه برسه به اینکه چیزی بازی کنید فوتبال بسکتبال والیبال هر چی که هست نمیتونید کاری انجام بدید دکتر بهتون میگه برید خونه روی مبل بشینید همسترینگتون رو استراحت بدید درسته ازش دور بمونید هیچ حرکت ناگهانی انجام ندید شما خونه هستید یهو یه آتش سوزی تو خونه اتفاق میفته درسته بچه‌های شما طبقه بالا هستن [موسیقی] میدونید زنتون هر جا که هست میدونید که چه اتفاقی داره میفته باشه مطمئنم که قراره درباره همسترینگتون رو فراموش کنید قراره بدوید طبقه بالا قراره بچه‌هاتون رو بگیرید مطمئن میشید که زنتون خوبه از اون خونه بیرون میرید درسته همسترینگلعنت بر همسترینگتون باشه و دلیلش اینه که جان خانواده شما از آسیب همسترینگ شما مهم‌تره و پس وقتی که بازی از خود آسیب مهم‌تره شما اون آسیب رو حس نمیکنید نه اون موقع پس میرید رختکن شما شاتی داشتید که میدونید به پلی آف میرید شما تیمی بودید که هیچ کس نمیخواست باهاش روبرو بشه حتی با وجود اینکه دعوا بود میدونید اگه به دور اول میرفتید کی میدونه شاید وایت با هم میرفت کی میدونه چی قراره اتفاق بیفته شما تیمی بودید که ببینید فقط قراره با این بچه‌ها نقاشی بکشیم امیدوار بودم که به پلی آف نرسید درسته مطمئنم خیلی از مردم خیلی خوشحال بودن که شما توی یه سال به پلی آف نرسیدید ولی میرید رختکن و یه خبرنگار میاد پیش شما و به شما میگه کوبی آیا متقاعد شدید که بهتون گفتن احتمالا آشیلتون پاره شده قراره یه ام آر آی بگیرن آیا کاملاً متقاعد شدید که این همینه و شما با ... جوابتون اینه آره بعد یکی از خبرنگارا میگه ولی اگه کسی قراره از این بگذره احتمالا شما هستید درسته سرتون رو پایین میندازید و میگید اوه مرد [ __ ] درسته توی چشاتون اشک هست آره شما گفتید اوه مرد [ __ ] چون همه انتظار دارن که من شکست ناپذیر باشم مرد مثل لعنتی بذارید فقط یه بازی هواداری انجام بدم من یه آدمم اینجور چیزی بود که داشتید فکر میکردید یا مثل دنیاع انتظار داره که من تو ماه بعد برگردم چون من کوبی هستم مثل چی درباره همه اون فشار داشتید فکر میکنید داشتم فکر میکردم مثل نمیدونم میتونم اینکارو بکنم کیلیسه مثل بوسه

مرگ، آره، ورزشکاران، مثل بله، من نمیدونم، من نمیدونم که آیا میتونم این کارو انجام بدم، نمیدونم، خیلی فاکتورها وجود داره، جراحی ای هست که باید انجام بشه، جراحی باید خوب پیش بره، درسته؟ و بعد فقط، یه تاندونه، من با چیزی که عضلانیه سروکار ندارم، چیزهایی که میتونم کنترل کنم، نمیتونم یه تاندون رو کنترل کنم، میدونی؟ و بنابراین من مثل نه، و بعد فکر کردن به اینکه اون روند بهبودی قراره چه شکلی باشه، طولانی هست، آیا میخوام این کارو انجام بدم؟ [__ ] نمیدونم، نمیدونم که اگه فقط این کارو انجام بدم، نمیدونم، پس این سخت ترین بخش بود، نمیدونی که آیا میخوای این کارو انجام بدی یا نمیدونی که آیا میتونی ازش برگردی، هر دو مثل اوه نه، اگه بتونم این کارو انجام بدم، نمیدونم که آیا میخوام بدون اون این کارو انجام بدم، دلتنگیش یه فرآیند طولانی هست، اما مثلا وقتی تو اتاق مربیان برنده میشم، بچه هام اونجان و میدونی، دارن بهت نگاه میکنن و اینا، و من دارم به اونا نگاه میکنم و میگم، میدونی، متاسفم بابا خوب میشه، خوب میشه، خوب میشه، خوب میشه، بعنوان یه پدر باید الگو بزاری، باید الگو بزاری، این، این یه مانع دیگه هست، این مانع نمیتونه منو تعریف کنه، قرار نیست [__ ] منو، قرار نیست مسئول کنار گذاشتن من از بازی ای باشه که دوستش دارم، قراره به میل خودم کنار بذارم و اونجاست که تصمیم گرفته شد که میدونی چی، دارم این کارو انجام میدم، انجامش میدم.

متوجه شدم خیلی وقتا میری و درمورد مثلا الگویی که الان استفاده میکنی صحبت میکنی، مثلا اگه همسترینگت اینطوریه، پایین هستی، خانومت بالاست، بچه هات، قراره به تفنگم فکر کنی یا اینطور نیست؟ آیا خیلی از این گناهکاران رو داشتی؟ خانومت و بچه هاتو بعنوان بهانه استفاده نمیکنی؟ قراره از این عبور کنم، آیا این یه مکالمه ذهنی بود که هیچکس نمیتونست بشنوه؟ آره، باید با الگو رهبری کنی، پدرها باید با الگو رهبری کنن، اگه میخوای بچه هات هر چیزی رو که تو زندگی میخوان به دست بیارن، باید بهشون نشون بدی، هوم، نمیتونی، باید بهشون نشون بدی، این چیزیه که سعی کردم انجام بدم و تو واضحا داری این کارو در یه سطح کاملا متفاوت انجام میدی، در یه شخصیت جایگزین، بیایید درمورد شخصیت جایگزین صحبت کنیم، و میخوام وارد بخش داستان بگیم و اینکه چطور وارد داستان گویی شدی، میخوای بشنوی، این مرد یه جایزه اسکار برد، یه بسکتبالیسته، این چطور منطقی هست؟ یه جایزه اسکار لعنتی هست، پس شخصیت جایگزین، شخصیت جایگزین، میدونی، بعضی وقتا ما خیلی نگرانیم که بقیه درمورد ما چی فکر میکنن، میدونی، مثله اوه خدای من، اگه فکر کنن دیونم، اگه فکر کنن خیلی وسواسی یا رقابتی هستم، و اگه این باشه، مثله زیاده روی میکنی، این برای تو سالم نیست که اینجوری فکر کنی، آره، چطور ذهنیتت رو به این شخصیت جایگزین بردی تا درمورد اینکه یه مامان سیاه پوست باشی راحت باشی؟ چطور این اتفاق افتاد؟ این یه جدایی خوب برای منه، میدونی، از نظر احساسی، اینکه بتونم خودم رو در جایی قرار بدم که در تمرین یا وقتی در حال تمرین هستم یا در طول بازی ها، ذهنم رو به چیز دیگه ای عوض میکنم، حالت خودمو به چیز دیگه ای عوض میکنم، درسته؟ برای من، معادل ماکسیموس دکیموس مریدیوس در فیلم گلادیاتور هست، خاک رو برمیداره، بوی خاک رو میشنوه، بریم، تام، درسته؟ پس این کلید ذهنی من بود، مثله یه بازیگر که داره برای فیلم آماده میشه، باید خودت رو تو اون قفس بزاری، وقتی تو اون قفس هستی، تو اون شخصیت هستی و وقتی از اونجا بیرون میای، چیز کاملا متفاوتی هست، وقتی تو اون قفسم، داداش، [__ ] منو لمس نکن، باهام حرف نزن، ولم کن، من تو بعضی بازی ها، مثلا برای بعضی بازی های کلیدی، فکر نمیکنم، مثل قبل گفتم، اینجوری من رو خیلی روان پریش نشون میده، اما هرچی، من آهنگ تم هالووین رو بارها و بارها و بارها تو هدفونم قبل از بازی گوش میدادم، جدی جدی جدی، و مهم بود که مایکل مایرز باشه، چون خود ماسک، پوچی احساسات بود، پوچی احساسات، مطمئنا هیچ ربطی به هیجان نداره، هیچ ربطی به رفاقت نداره، قاتل خونسرد، و من اون آهنگ رو بارها و بارها و بارها گوش میدادم، اینجاست که میدونی بهتره فرار کنی، چون این چیزیه که خیلی از آدمایی که احتمالا این از داستان من بیرون میاد، آره، پس بهم گفتی که تو این مکالمه 50 دقیقه ای، نمیدونم، 12 استعاره گفتی، معمولا آدمایی که استعاره میگن، داستان گو هستن، برای اونا همه چیز باید یه تصویر رو نقاشی کنه و از روز اولی که صحبت میکردی، خیلی کنجکاو بودی، درسته؟ پس وقتی آخرین بازی ات رو تموم کردی و هیچوقت فراموش نمیکنم، در حال تمرین بودیم، در دالاس، و تمومش کردیم، این سه سال پیش بود و خواهرم و من به خونه رسیدیم، 12:30 بود، امیدوار بودم بتونم بازی رو ببینم، آخرین بازی تو بود، تو بازی میکردی، تو تام، آره؟ و من کل مدت ایستاده بودم، داشتم چهار دقیقه آخر رو میدیدم که بهترین چهار دقیقه لعنتی بود و من دیدم که شاک هات میره برای 50 و بعد تو، تو فقط داری میری و شوت های آسون رو نمیزنی، اینا شوت های آسون نیستن، آخرین شوتت رو زدی، شیش تا گل زدی، هیچکس تا حالا تو یه بازی 60 امتیاز کسب نکرده بود که با اون بازنشسته بشه یا اتفاق بیفته، دیوونگیه که این اتفاق بیفته، تو 60 امتیازت رو زدی، باید بگم، خواهرم تو اتاقه، کالب، الان اشک از چشمام میاد پایین، وقتی داشتم تورو نگاه میکردم، وقتی این اتفاق افتاد، چون 20 سال هست که این مرد رو دنبال میکنم و با تو ارتباط برقرار میکنم، چون در دنیای بیمه، خیلی از شباهت های تو رو درک میکنم، شاید تو یه دنیای کاملا متفاوت باشی، دارم به دنیای اینجا نگاه میکنم و فقط مثل دیدن این مرد هست، خیلی لعنتی مصمم هست که بگه اومدم و همه چیز رو دادم و قراره تا آخرین ثانیه لعنتی بهش بدم، این کاری بود که تو کردی، اما بعد تو میری و میگی، نه خوبه، من خوبم، داستان خودت رو تعریف میکنی، پیام خودت رو میدی، همه دارن دیوونه میشن، میگی، حالا کوبی قراره برگرده، حالا برو وینی، داری میری؟ داری به داستان گویی خودت میری؟ همه اینا چطور از هم جدا شدن؟ و وارد اون شدن؟ تو هنوز به خیلی از بازیکن ها کمک میکنی، همیشه به لیکرز مشاوره میدی، میدونی، جنی باهات تماس میگیره، هرکی تماس میگیره، تو داری کمک میکنی، مشکلی نیست، اما چطور فقط من از اونجا رفتم به یهویی حالا باید برم داستان بگم؟ آره، این اتفاق افتاد چون دوستش دارم، پس میدونی، دوباره برای من از دبیرستان شروع شد وقتی شروع کردم درمورد داستان گویی یاد گرفتن، نوشتن، چطور یه داستان رو ساختار بندی کنم، چطور یه داستان رو کنار هم بذارم، چطور یه روایت رو که یه پیام بزرگتر داره بهم وصل کنم، چطور شخصیت های جذاب خلق کنم، چطور بعضی از احساسات رو نه از سفر خودم، بلکه به شخصیت هایی القا کنم که الهام بخش هستن یا به نسل بعدی درس میدن، بنابراین اونا میتونن از بعضی از مشکلات و مین های انفجاری ای که من مجبور بودم ازشون عبور کنم، اجتناب کنن، این چیزیه که من خیلی درموردش مشتاق هستم، پس دوستش داشتم، پس مسئله این نبود که من، میدونی، باید اینو کنار بذارم، باید برم سراغ چیز دیگه ای، من هیجان زده بودم و نمیتونستم صبر کنم که شروع کنم، نمیتونستم صبر کنم که برم سراغ چیز دیگه ای و همه داشتن میگفتن، مرد، مثل، زنم یه بار ازم پرسید، داشتیم یه فرمی رو برای مدرسه پر میکردیم و گفته بود شغل پدر، گفت، چی باید بنویسم، میدونی؟ میخوای بنویسم داستان گو؟ میخوای تو فرم بچه هام بنویسم داستان گو؟ واو، آره، فکر کنم، منظورم اینه که این کاریه که دارم انجام میدم، چون داداش واقعا هنرمند، تهیه کننده، نمیدونم، درسته؟ اما در طول اون سال، همه داشتن به سراغم میان و میگفتن، اوکی، وقتی بازنشسته میشی، مراحل غم رو داری، قراره وقتی بازنشسته میشی به افسردگی بیفتی، و اینا همه نرمال هستن و همینطور چیزهای اونا، و من میگم، داداش، من خوبم، آره، البته میگی اینو، اینو به دو [__ ]م گفتم، پس باید مدتی فقط گوش میدادم، اوه اره اره، میدونی؟ و بعد رقابت پذیری من داخل بود، مثل نه، قراره تو 20 سال اینده کاری انجام بدم که بهتر از این 20 سال باشه، ممکنه نفهمی که دارم این کارو انجام میدم، میدونی، میدونی، پس رقابت پذیری شروع به کار میکنه، رفتی، همون عزم و اراده، برنامه کاری فعلی ات چطوریه؟ امروز، این، این، فرق داره، چون شخصا، هر کلمه ای از رمان ها رو نمینویسم، فیلم ها رو انیمیشن سازی نمیکنم، کاری که الان باید انجام بدم اینه که مطمئن بشم که آدمایی رو که میاریم، این وسواسیایی که میاریم، دارن خودشون رو برای انجام بهترین کاری که فکر میکنن میتونن انجام بدن، به چالش میکشن، این چیزیه که من اونجام، اینکه اونا مرتبا به خودشون تو آینه نگاه کنن و خودشون رو ارزیابی کنن و به چالش بکشن، اگه یه پروژه ای داریم و میگی، اوکی، میتونم این کارو انجام بدم، این پروژه ای نیست که ما میخوایم، پروژه هایی که میگن، نمیدونم که میتونم اینو انیمیشن سازی کنم، نمیدونم چطور این داستان رو بنویسم، نمیدونم چطور این کارو انجام بدم، اینا چیزهایی هستن که ما میخوایم، چون از طریق اون کنجکاوی، به سطحی میرسی که فکر نمیکردی ممکن باشه، پس مدیریت استودیو، این کاریه که دارم انجام میدم. [تشویق] آیا شما یه آدم فیلم باز بزرگ هستید؟ نظرات شما، اوکی، پس چطور فیلم نگاه میکنی؟ میدونی، تجربه من اینه که آدم ها فیلم ها رو به روش های مختلف نگاه میکنن، همه فیلم ها رو به یه روش نگاه نمیکنن، وقتی داری فیلم نگاه میکنی، چطور فیلم نگاه میکنی؟ چند بار نگاهشون میکنم و هر بار کلاه های متفاوتی میذارم، پس اولین بار که نگاه میکنم، فقط بعنوان یه طرفدار، برای ارزش سرگرمی خالص نگاه میکنم، بعد از لنز کارگردان نگاه میکنم و میبینم چرا اون، یا اون، بعضی از تصمیماتی رو که برای فیلم گرفته، گرفته، و بعد به نورپردازی نگاه میکنم، نورپردازی، اوه اره، نورپردازی یه چیز مهمه، اوه اره، اون، حالا به موسیقی گوش بده و بعد میتونی خودت رو با درک واقعی نقطه نظر کارگردان به چالش بکشی، اگه یه فیلم رو بدون موسیقی و بدون صدا نگاه کنی، میتونی فیلم رو اونجوری که هست ببینی، پس من تو مراحل مختلف نگاهش میکنم، منظورم اینه که واضحا، جایزه اسکار که برنده شدی، اقایانی که برای صدا استخدام کردی، یه پرش بود، جان ویلیامز؟ جان ویلیامز درست میگه و جان ویلیامز مثل بز کوهی در دنیاش هست، اوه، میدونی، یه بتهوون امروزی، آره، این مرد، منظورم اینه که این مرد هر آهنگ رو که الان میتونی از یه فیلم یادت بیاد، ساخته، تم سوپرمن رو ساخته، ایندیانا جونز رو ساخته، آرواره ها رو ساخته، هری پاتر رو ساخته، تم المپیک رو ساخته، منظورم اینه که لیستش ادامه داره و ادامه داره و ادامه داره و میدونی، مثل 85 سالشه، این دیوونگیه، آره داداش، الان داره فیلم جدید جنگ ستارگان رو میسازه، اوه جنگ ستارگان، اون قسمت رو ساختید، آره، پس وقتی میگی استخدام و یه تیم رو برای پروژه های امروزت سرهم میکنی، کی رو داری استخدام میکنی؟ میدونی، اگه داری یه تیم بسکتبال سرهم میکنی، اتحادیه، رئیس، میدونی، مربیان، همه اینا، دستیار، مربی خوب، الان چی نیاز داری؟ وقتی مثلا میگی، الان داری یه شرکت انیمیشن سازی میسازی، پس باید با سر مار شروع کنی، آره، به آدمی نگاه کن که بهتر درک میکنه چه نوع انیمیشنی رو میخوای خلق کنی و اونا باید وسواسی باشن، باید یه پایگاه دانش داشته باشن، پایگاه دانش تاریخی، چون من آدمایی رو دوست دارم که تاریخ صنعتشون رو درک میکنن و یه اونس از همه چیز، و بعد تو، اون آدم رو به تصویر میاری و بعد بهشون اجازه میدی که کاری رو که برای انجامش استخدامشون کردی انجام بدن، پس اونا رو تنها میذاری، مثل اینکه فیل شما رو تنها گذاشت، قرار نیست استخدامت کنم که بهت بگم چطور کارت رو انجام بدی، گرفتم، پس استخدام، واضحا تو لیگ، تو بعنوان یه استخدام کننده عالی شناخته میشدی، پس روش استخدامت چیه؟ اگه داری با من مینشینی، من کسی هستم که واقعا میخوای، واقعا میخوای من تو تیم باشم، روشت برای استخدام من چیه؟ میخوای اول، بیا با من بازی کن، میخوای دوم، برو یه جای دیگه، اینجا خیلی خنده داره، افکار نهایی داداش، قراره تو 20 سال اینده کوبی رو چی ببینیم؟ چه پروژه های دیگه ای داری که الان روش کار میکنی؟ بزرگترین چالش برای ما نگاه کردن به صنعت سرگرمی و چگونگی تنوع بخشیدن به اون به ویژه در انیمیشن، اما همچنین در نوشتن و و و وای، رمان ها، رمان های کودکانه، چگونگی خلق شخصیت های متنوع تر، چطور نماینده بهتری داشته باشیم، چطور فرصت های بهتر خلق کنیم، نه فقط نژاد، بلکه تنوع جنسیتی هم، من چهار تا دختر دارم، پس ماموریت من اینه که مطمئن بشم که زنان فرصت هایی رو داشته باشن که نداشته اند، این ساخته شده من هست، من پدر چهار تا دخترم، پس این وسواس بعدی من هست، چطور میتونیم این حمله رو از جلو رهبری کنیم، چطور میتونیم یه صنعت انیمیشن رو که به طور قابل توجهی در تنوع کمبود داره، بگیریم، چطور میتونیم بعضی از اون تکنیک های انیمیشن قدیمی رو بگیریم و به یه نسل جدید از انیمیشن سازان یاد بدیم که بیان و فیلم هایی بسازن تا دنیا رو الهام بخش باشن و ما داریم این کار رو انجام میدیم، فکر کنم همه به طور شفاف میدونن، کوبی قراره هر چیزی رو که کوبی میخواد به دست بیاره، داداش، از اینکه اومدی ممنونم و واقعا این یه چیز فوق العاده بود، شاید کمی صدا، کوبی برایانت، ممنون، یه هدیه ای برای تو دارم، عروسکم، بهش هدیه دادم، شکر خدا، بذار این هدیه رو بهت بدم، باشه، بذار این هدیه رو بهت بدم، اولی رو که قراره بهت بدم، این، این چیزیه که تو نمادش هستی و باید سایزتو پیدا کنیم و فقط داره میگه که بعد از بازی، تو الان یه کارآفرینی، پس بهت تیشرت میدیم، درسته؟ این کلمه تو هست و بعدی، کلمه ای که گفتی، فیلمنامه، پس رفتیم و یه جنگ ستارگان از فیلمنامه هاوایی رو گرفتیم، امضا شده توسط JJ ابرامز، فضای لعنتی، اوه این فوق العادست، امیدوارم لذت ببرید، ممنون، ممنون، از اینکه اومدی ممنون، نه، از اینکه اومدی ممنون، ممنون همه، اینا کوبی برایانت، خوب [موسیقی] [تشویق] [موسیقی] [تشویق] [موسیقی]