📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

مرگ قذافی: ۴۰ سال قدرت، ۴ روز فرار و پایانی وحشیانه که ناتو عمداً نادیده گرفت!

Kasra Armani33:27

Transcription

فکر کن یک نفر پیدا بشه که خودش رو پدر، پسر، رهبر، پیامبر و حتی تجسم یک ملت بدونه. مردی که به جای ریاست جمهوری، واسه خودش یک واژه تازه ساخت: رهبر انقلاب. نه انتخاباتی در کار بود، نه احزابی، نه مخالفی که زنده بمونه.

حالا تصور کن همین آدم، ۴۲ سال با یک مشت شعار، با یک کتاب سبز و با لشکری از محافظ زن، به یک کشور حکومت کنه. از زندگی تو چادر و دوشیدن بز شروع کنه و برسه به کاخ‌های پرزرق و برق، حساب‌های بانکی میلیاردی و جلسه با رؤسای جمهور دنیا؛ تا جایی که حتی به خودش لقب پادشاه پادشاهان آفریقا بده. معمر قذافی فقط یک دیکتاتور نبود؛ یک پدیده بود. یک نمایش سیاسی بی‌ پایان که انگار از دل یک فیلم سورئال بیرون اومده بود. کسی که به تنهایی می‌خواست ایدئولوژی خلق کنه، دین رو تفسیر کنه، مرز بکشه، ملت متحد کنه و همزمان از دل بیابونا یک قدرت منطقه‌ای بسازه. اما این همه جنجال، پشت اون عینک دودی و یونیفرم‌های عجیب، واقعاً چه کسی نشسته بود؟ یک ناسیونالیست عرب رویاباف؟ یک دیوونه قدرت؟ یا یک مرد تنها که با گذشته سختش درگیر بود و هیچ‌وقت به خودش اجازه نداد ضعیف دیده بشه؟

اگه حوصله شنیدن یک قصه عجیب، تاریک، پر از بالا و پایین از سرنوشت یک ملت داری، جایی نرو؛ چون اینجا قراره داستان کامل قذافی رو بشنوید: از چادر تا کاخ، از شعار تا سرنگونی، از ستایش تا مرگ. حالا اگه آماده‌ای، بریم به جایی که همه چیز شروع شد: یک شب داغ تابستونی و یک کودتای بی‌صدا. فقط قبلش یک نکته مهم: ساختن این مدل ویدیو، با این حجم تحقیق، نوشتن، ضبط و روایتش واقعاً زمان‌بره؛ ولی چیزی که بهم انگیزه میده، همین همراهی شماست. اگه حس می‌کنید این روایت‌ها ارزش شنیده شدن داره، ممنون می‌شم اگه همین حالا کانال رو سابسکرایب کنید و زنگوله رو هم بزنید تا از ویدیوهای تازه‌تر باخبر بشید. همین حمایت‌های ساده است که باعث میشه این مسیر ادامه پیدا کنه. البته لایک‌ام فراموشتون نشه. خب، حالا بریم سراغ اون لحظه‌ای که تاریخ لیبی از مسیر همیشگیش خارج شد و یک ستوان جوان، خودش رو قدر مطلق کشور دید. [موسیقی] ۱۹ [موسیقی] [موسیقی] [موسیقی] [موسیقی] جانشین به پسرش فکر می‌کرد تا اینکه او رو بردن زیر پل و اون کار ناکرده رو باهاش [موسیقی]

ما اگه بخوایم داستان قذافی رو از اول تعریف کنیم، باید بریم به صحرای سرت؛ جایی که تو سال ۱۹۴۲ تو یک خونواده بدوی و چادرنشین به دنیا اومد. پدرش یک چوپان ساده بود و خونواده‌ش تو فقر زندگی می‌کردن. جالب بدونید که قذافی همیشه به ریشه‌های بدوی خودش افتخار می‌کرد و حتی تو اوج قدرت هم گاهی تو چادر زندگی می‌کرد و لباس‌های سنتی می‌پوشید.

نوجوانی قذافی همزمان با اوج گرفتن جنبش ناسیونالیسم عربی و ظهور جمال عبدالناصر تو مصر بود. ناصر برای نوجوان فقیری که تو مدرسه هوش بالایی از خودش نشون می‌داد، تبدیل به الگویی بزرگ شد. قذافی عاشق سخنرانی‌های آتشین ناصر بود و رویای ایجاد یک انقلاب مشابه رو تو سرش می‌پروروند. وقتی وارد آکادمی نظامی شد، همه جا از ایده پان‌عربیسم صحبت می‌کرد و با چند تا از دوستاش یک گروه مخفی تشکیل داد. اونا معتقد بودن که پادشاهی ادریس تو لیبی دست‌نشونده غرب و بریتانیاست و باید سرنگون بشه.

اما چطور یک افسر جوان ۲۷ ساله تونست یک کشور رو تصاحب کنه؟ اینجا نکته جالبی وجود داره. اول سپتامبر ۱۹۶۹، وقتی پادشاه ادریس برای درمان پزشکی از کشور خارج شده بود، قذافی و گروه کوچیکش که اسم خودشون رو افسران آزاد گذاشته بودن، با یک کودتای بدون خونریزی قدرت رو به دست گرفتن. جالب اینجاست که قذافی و همراهاش تقریباً بدون هیچ مقاومتی تونستن مراکز اصلی قدرت مثل پایگاه‌های نظامی، ایستگاه‌های رادیویی و فرودگاه‌ها رو تصرف کنن. کودتا انقدر آروم و بی‌سروصدا انجام شد که مردم لیبی وقتی فهمیدن چه اتفاقی افتاده که صدای قذافی رو از رادیو شنیدن که اعلام می‌کرد پادشاهی سرنگون شده و جمهوری عربی لیبی متولد شده.

قذافی تو اولین سخنرانی‌هاش خودش رو ادامه‌دهنده راه ناصر معرفی کرد و وعده داد که لیبی رو از نفوذ غرب پاک کنه، ثروت نفت رو به مردم برگردونه و یک جامعه عادلانه بسازه. خیلی‌ها اون رو جمال عبدالناصر لیبی می‌دونستن و امیدوار بودن دوران جدیدی شروع بشه. اما کسی نمی‌دونست که این افسر جوان بدوی چه رویاهایی تو سرش داره و چطور قراره ۴۲ سال تو قدرت بمونه و یکی از طولانی‌ترین دیکتاتوری‌های قرن بیستم رو بسازه.

حالا که قذافی قدرت رو به دست گرفته بود، می‌خواست یک ایدئولوژی جدید خلق کنه که نه سرمایه‌داری باشه و نه کمونیسم. در واقع اون ادعا می‌کرد که یک راه سوم رو کشف کرده. نتیجه این تلاش فکری، چیزی شد به نام کتاب سبز که قذافی بین سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ نوشت. کتاب سبز چی می‌گفت؟ این کتاب که تقریباً به اندازه یک جزوه کوچیک بود، به ۳ بخش تقسیم می‌شد: راه حل مشکل دموکراسی، راه حل مشکل اقتصاد و پایه اجتماعی نظریه جهانی سوم.

قذافی تو این کتاب، پارلمان و مجلس رو نمایش فریبنده دموکراسی معرفی کرد و انتخابات رو دیکتاتوری مدرن می‌دونست. به جاش اون ایده‌ای رو مطرح می‌کرد به نام دموکراسی مستقیم که طبق اون مردم باید تو کمیته‌های محلی جمع بشن و مستقیم در مورد مسائل تصمیم بگیرن. این سیستم که جماهیریه نامیده می‌شد، ظاهراً قدرت رو به مردم می‌داد. قذافی حتی ادعا می‌کرد که خودش هیچ مقام رسمی نداره و فقط رهبر انقلابه. اما واقعیت چیز دیگه‌ای بود. درسته که کنگره‌های عمومی خلق و کمیته‌های مردمی وجود داشتن، اما قدرت واقعی دست قذافی و نزدیکانش بود. هر تصمیمی که با نظر قذافی مخالف بود، به سرعت کنار گذاشته می‌شد. در واقع این نظام، یکی از عجیب‌ترین نمونه‌های تاریخی بود: دیکتاتوری که ادعا می‌کرد دموکراتیک‌ترین نظام جهانه.

تو بخش اقتصادی کتاب سبز، از بین بردن مالکیت خصوصی و سود رو مطرح می‌کرد؛ اما نه به شیوه کمونیستی. قذافی می‌گفت که هر کارگر باید شریک باشه، نه مزدبگیر. شرکت‌ها باید به دست کارگران اداره بشن و خونه‌ها باید متعلق به ساکنانش باشن. در بخش اجتماعی کتاب سبز، ترکیبی از ارزش‌های سنتی اسلامی و مفاهیم سوسیالیستی رو مطرح می‌کرد. زنان باید برابر باشن؛ اما با حفظ تفاوت‌های طبیعی با مردان. قبیله به عنوان بنیاد جامعه معرفی می‌شد و ملی‌گرایی و قوم‌گرایی محکوم می‌شد.

خیلی زود کتاب سبز تو مدارس و دانشگاه‌های لیبی تبدیل به متن اصلی درسی شد. همه دانش‌آموزا باید بخش‌هایی از اون رو حفظ می‌کردن و دوره‌های مطالعاتی اجباری برگزار می‌شد. حتی تابلوهای بزرگی با نقل قول‌های کتاب سبز تو خیابونا نصب شده بود. اما آیا این شکل حکمرانی واقعاً کار می‌کرد؟

تو تئوری، ساختار حکومت جماهیریه شامل چند لایه بود: کنگره‌های اولیه مردمی تو سطح محله‌ها، کنگره‌های عمومی خلق تو سطح ملی، کمیته‌های عمومی خلق به عنوان وزارت‌خونه‌ها و کمیته‌های انقلابی که وظیفه محافظت از انقلاب رو داشتن. فکر کنم ما ایرانی‌ها خیلی با این موضوع آشناییم که یک نیروی نظامی محافظ از انقلاب یعنی چی. اما در عمل، کمیته‌های انقلابی تبدیل شدن به ابزاری برای سرکوب هر نوع مخالفتی. هر کسی که با این ایدئولوژی مخالفت می‌کرد، دشمن انقلاب نامیده می‌شد و با مجازات‌های سخت روبه‌رو می‌شد. یک دیپلمات غربی بعدها گفت: جماهیریه بزرگ‌ترین فریب قذافی بود. ظاهراً همه چیز در دست مردم بود؛ اما تو واقعیت، یک نفر همه تصمیم‌ها رو می‌گرفت. به این ترتیب، قذافی موفق شد یک دیکتاتوری رو با شعارهای مردم‌سالاری بپوشونه و برای چند دهه بر لیبی حکمرانی کنه.

وقتی قذافی قدرت رو به دست گرفت، دنیا در میانه جنگ سرد بود. دنیا دو بلوک شده بود و کشورها یا طرفدار آمریکا بودن یا طرفدار شوروی. اما قذافی راه سوم رو انتخاب کرد: مبارزه با امپریالیسم و استعمار. در کمتر از یک سال بعد از کودتا، قذافی دستور داد پایگاه‌های نظامی آمریکا و بریتانیا تو لیبی تعطیل بشن. شرکت‌های نفتی خارجی یا ملی شدن یا مجبور به پرداخت سهم بیشتری از درآمدشون به دولت لیبی شدن. اون به مصر پیشنهاد اتحاد داد تا یک فدراسیون عربی تشکیل بدن؛ هرچند این طرح هیچ‌وقت عملی نشد.

اما جایی که قذافی واقعاً تو سیاست جهانی خودش رو نشون داد، حمایتش از جنبش‌های آزادی‌بخش یا به قول غربیا تروریستی بود. قذافی میلیون‌ها دلار از پول نفت لیبی رو صرف حمایت از گروه‌های مختلفی کرد که علیه استعمار می‌جنگیدن: از سازمان آزادی‌بخش فلسطین گرفته تا ارتش جمهوری‌خواه ایرلند، از چریک‌های ساندینیستا در نیکاراگوئه تا مبارزان ضد آپارتاید تو آفریقای جنوبی. اون بارها گفت: «دشمن دشمن من، دوست منه» و بر اساس همین منطق، با هر گروهی که علیه آمریکا، بریتانیا، اسرائیل یا قدرت‌هایی که از نظر قذافی استعماری بود می‌جنگید، متحد می‌شد. اما این سیاست‌ها بهای سنگینی داشت.

تو دهه ۸۰ میلادی، روابط لیبی و آمریکا به شدت تیره شد. رونالد ریگان، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به قذافی می‌گفت: «سگ دیوانه خاورمیانه و شمال آفریقا». تو سال ۱۹۸۶، بعد از اینکه آمریکا قذافی رو مسئول بمب‌گذاری توی دیسکو در برلین غربی معرفی کرد که منجر به کشته شدن سربازان آمریکایی شد، ریگان دستور حمله هوایی به طرابلس و بنغازی رو صادر کرد. تو این حمله که عملیات الدورادو کنیون نامگذاری شد، خونه شخصی قذافی هم بمباران شد و گفته میشه یکی از دخترخونده‌هاش کشته شد. [موسیقی] [موسیقی]

اما این حمله نه تنها قذافی رو متوقف نکرد، بلکه مصمم‌ترش کرد. دو سال بعد، یکی از مهم‌ترین وقایع دوران قذافی اتفاق افتاد: بمب‌گذاری در پرواز ۱۳ پان‌آمریکن، معروف به فاجعه لاکربی. هواپیمایی که از لندن به سمت نیویورک بود، بر فراز شهر کوچیک لاکربی تو اسکاتلند منفجر شد و ۲۷۰ نفر کشته شدن. تحقیقات نشون داد که بمب‌گذاری کار ماموران اطلاعاتی لیبی بوده. این حادثه باعث شد سازمان ملل تحریم‌های گسترده‌ای علیه لیبی اعمال کنه. پروازها به لیبی ممنوع شد. دارایی‌های لیبی تو خارج مسدود شد و این کشور به انزوای بین‌المللی فرو رفت.

تا همین حال قذافی تو آفریقا نفوذ عمیقی پیدا کرده بود. اون خودش رو پادشاه پادشاهان آفریقا معرفی می‌کرد و رویای ایجاد ایالات متحده آفریقا رو داشت. پول نفت لیبی به کشورهای فقیر آفریقایی سرازیر می‌شد و در مقابل، قذافی حمایت سیاسی اون‌ها رو جلب می‌کرد. روابط قذافی با شوروی هم پیچیده شده بود. با اینکه اون از تسلیحات شوروی استفاده می‌کرد و گهگاهی با مسکو همکاری داشت، اما هیچ‌وقت به بلوک شرق نپیوست و همیشه مسیر مستقل دیوانه خودش رو می‌رفت. قذافی تو مصاحبه‌ای در اواخر دهه ۸۰ گفت: «من نه کمونیستم، نه سرمایه‌دار. من یک انقلابی‌ام که علیه ظلم می‌جنگم.» اما آیا واقعیت همین بود یا اون فقط به دنبال قدرت و شهرت بود؟

خارج از لیبی، قذافی بیشتر به خاطر رفتارهای عجیب و غریبش شناخته میشد: لباس‌های رنگارنگ و طراحی شده مخصوص، عینک‌های آفتابی با مدل خاص و گارد محافظ زنان که همیشه همراهش بودن. اما این ظاهر عجیب، یک دیکتاتور بی‌رحم رو پنهان کرده بود که هیچ مخالفتی رو تحمل نمی‌کرد. قذافی تو دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، دستور سرکوب گسترده مخالفان رو صادر کرد. صدها تن از روشن‌فکران، فعالان سیاسی و حتی افسران ارتش که مشکوک به مخالفت بودن، دستگیر، شکنجه یا اعدام شدن. یکی از معروف‌ترین موارد، قتل‌عام زندان ابوسلیم تو سال ۱۹۹۶ بود که طی اون بیش از ۱۲۰۰ زندانی سیاسی در عرض چند ساعت کشته شدن. خانواده‌های قربانی‌ها تا سال‌ها از سرنوشت عزیزانشون بی‌خبر بودن. قذافی حتی به کشتن مخالفان تو خارج از کشور هم معروف بود. اون تیم‌های ترور رو به اروپا و آمریکا می‌فرستاد تا «سگ‌های ولگرد» رو نابود کنن. قذافی مخالفان تبعیدی رو «سگ‌های ولگرد» خطاب می‌کرد.

در داخل لیبی، یک خودشیفتگی قوی حول قذافی شکل گرفته بود. تصاویر و مجسمه‌های اون همه جا دیده می‌شدن. کتاب‌های درسی پر از تعریف و تمجید از برادر رهبر، یعنی قذافی بود. رسانه‌های دولتی دائماً از ساده‌زیستی و حکمت قذافی صحبت می‌کردن. اما تو پشت صحنه، قذافی زندگی بسیار لوکسی داشت: کاخ‌های مجلل، خودروهای گران‌قیمت، هواپیماهای شخصی و البته شایعاتی درباره روابط متعدد با زنان مختلف.

گارد محافظ قذافی که همگی زن بودن و بهشون گردان آمازونیا می‌گفتن، یکی از نمادهای عجیب حکومتش بود. این زن‌ها که همه جوان و زیبا بودن، آموزش نظامی دیده بودن و قسم خورده بودن تا آخرین قطره خون از رهبر محافظت کنن. یکی از محافظان سابق بعدها تو مصاحبه‌ای گفت: «ما باور داشتیم که اون یک نابغه‌ست و حاضر بودیم براش بمیریم؛ اما بعدها فهمیدیم که فقط بازیچه بودیم.»

رفتارهای قذافی تو سفرهای خارجی هم عجیب بود. اون همیشه چادر بزرگی همراه خودش می‌برد و ترجیح می‌داد به جای هتل، تو چادر اقامت کنه. تو سفر به رم، ۳۰ اسب عربی اصیل و ۴۰ شتر همراهش بود. تو سفر به فرانسه، چادرش رو تو باغ سفارت لیبی برپا کرد. برای خارجی‌ها، این رفتارها نشونه‌های جنون قدرت بود؛ اما برای مردم لیبی، این فقط بخشی از زندگی روزمره تحت حکومت مردی بود که هم ادعای رهبری انقلابی رو داشت و هم فراتر از یک پادشاه بود.

بعد از فاجعه لاکربی، همون بمب‌گذاری تو هواپیما که بهش اشاره کردم، لیبی به شدت منزوی شد. تحریم‌های بین‌المللی اقتصاد این کشور رو تضعیف کرد و مردم لیبی سختی‌های زیادی کشیدن. اما قذافی همچنان سرسختانه مقاومت می‌کرد. با همون فرمول قبل می‌رفت جلو، تا اینکه در اواخر دهه ۹۰ میلادی، نشونه‌هایی از تغییر در سیاست خارجی قذافی دیده شد. اون که متوجه شده بود ادامه انزووا به نفع لیبی نیست، شروع به عقب‌نشینی تدریجی کرد. تو سال ۱۹۹۹، لیبی دو متهم بمب‌گذاری لاکربی رو تحویل داد تا تو دادگاهی در هلند محاکمه بشن. همینطور پذیرفت به خانواده‌های قربانی‌ها غرامت پرداخت کنه. این اولین قدم در مسیر آشتی با غرب بود.

اما نقطه عطف اصلی تو سال ۲۰۰۳ اتفاق افتاد. بعد از حمله آمریکا به عراق و سرنگونی صدام حسین، قذافی تصمیم گرفت کارت‌های خطرناکی که تو دستش داشت رو روی میز بذاره. اون اعلام کرد که لیبی برنامه ساخت سلاح‌های کشتار جمعی رو متوقف می‌کنه. این روزا انگار این بخش تاریخ داره دوباره تکرار میشه. تو دسامبر ۲۰۰۳، لیبی رسماً اعلام کرد که تمام برنامه‌های تولید سلاح‌های هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیک رو کنار می‌ذاره و به بازرسان بین‌المللی اجازه میده وارد کشور بشن. این اقدام دنیا رو شگفت‌زده کرد. همه می‌پرسیدن چرا قذافی این تصمیم رو گرفته؟ خودشم در چرخشی عجیب می‌گفت که این سلاح‌ها خطرناک، گران و غیرضرورین. اما واقعیت احتمالاً پیچیده‌تر بود. اون از سرنوشت صدام ترسیده بود و نمی‌خواست مشابه اون رو تجربه کنه. به هر حال، این تصمیم راه رو برای پایان انزوای لیبی باز کرد.

تو سال ۲۰۰۴، تونی بلر، نخست‌وزیر بریتانیا، به طرابلس سفر کرد و با دست دوستی از قذافی تقدیر کرد. شرکت‌های نفتی غربی دوباره به لیبی برگشتن و سرمایه‌گذاری‌های جدیدی شروع شد. قذافی که حالا دیگه پا به سن گذاشته بود، کم‌کم داشت تبدیل به یک دولتمرد محترم میشد. تو سال ۲۰۰۸، کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، به لیبی سفر کرد. قذافی اون رو «لیزا سیاه» خطاب کرده و گفت همیشه طرفدارش بوده.

تو سال ۲۰۰۹، اتفاق عجیب دیگه‌ای افتاد. قذافی برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفت. اون سعی کرد چادرش رو در سنترال پارک برپا کنه؛ اما شهرداری نیویورک اجازه نداد. در نهایت، چادر در ملک یکی از میلیاردرهای آمریکایی برپا شد. سخنرانی‌های قذافی تو سازمان ملل، یکی از طولانی‌ترین و عجیب‌ترین سخنرانی‌ها در تاریخ این سازمان بود. اون به مدت ۹۶ دقیقه صحبت کرد، منشور سازمان ملل رو پاره کرد، آمریکا رو به خاطر جنگ عراق محکوم کرد و پیشنهاد داد که مقر سازمان ملل از نیویورک به جای دیگه‌ای منتقل بشه.

توی همین کشمکش‌ها، روابط قذافی با اروپا هم گرم‌تر شده بود. نیکولا سارکوزی، رئیس‌جمهور فرانسه، ازش تو پاریس استقبال کرد و قذافی با چادر معروفش تو قلب پاریس مستقر شد. ایتالیا هم به رهبری برلوسکونی، قرارداد دوستی با لیبی امضا کرد که شامل عذرخواهی رسمی ایتالیا برای دوران استعمار لیبی و سرمایه‌گذاری ۵ میلیارد دلاری بود.

اما این دوران خوش عمر کوتاهی داشت. کمتر از دو سال بعد، جرقه‌ای تو تونس زده شد که به آتشی بزرگ در سراسر جهان عرب تبدیل شد و دامن قذافی رو هم گرفت. وقتی محمد بوعزیزی، دستفروش تونسی، در اعتراض به ظلم پلیس خودش رو به آتیش کشید، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این جرقه کوچیک، آتشی به پا کنه که دیکتاتوری‌های چندین کشور عربی رو سرنگون کنه. اما دقیقاً همین اتفاق افتاد. زین‌العابدین بن علی، رئیس‌جمهور تونس، بعد از ۲۳ سال حکومت فرار کرد. حسنی مبارک تو مصر بعد از ۳۰ سال قدرت سقوط کرد و حالا نوبت به لیبی رسیده بود.

تو ۱۵ فوریه ۲۰۱۱، تظاهراتی در بنغازی، دومین شهر بزرگ لیبی آغاز شد. معترضان خواستار آزادی فتحی تربیل، وکیل حقوق بشری بودن که خانواده‌های قربانیان قتل‌عام زندان ابوسلیم رو نمایندگی می‌کرد. خیلی زود اعتراضات گسترده‌تر شد. مردم خواستار پایان دیکتاتوری ۴۲ ساله قذافی و برگزاری انتخابات آزاد شدن. قذافی اما برخلاف بن علی و مبارک، قصد عقب‌نشینی نداشت. واکنش حکومت بی‌رحمانه و خشمگین بود. نیروهای امنیتی با گلوله‌های جنگی به سمت معترضان شلیک کردن و صدها نفر کشته شدن. قذافی تو سخنرانی که از تلویزیون پخش شد، معترضان رو موش‌ها و سوسک‌ها خواند و تهدید کرد که خونه به خونه، کوچه به کوچه، نفر به نفر اون‌ها رو تعقیب می‌کنه. (متن عربی قذافی در اینجا آورده شود) [موسیقی]

اما خیلی زود شورش‌ها به نیروهای مسلح هم سرایت کرد. بخش‌هایی از ارتش به معترضان پیوستند. شهر بنغازی کاملاً به دست مخالفان افتاد و شورای ملی انتقالی لیبی به عنوان دولت موقت تشکیل شد. قذافی که منطقه شرقی کشور رو از دست داده بود، تصمیم گرفت با تمام قوا به طرابلس و مناطق غربی چنگ بندازه. نیروهای وفادار به اون با تانک و هواپیما به سمت شهرهایی مثل مصراته و زوایه حرکت کردن و تهدید به قتل‌عام می‌کردن. تو این مرحله بود که ناتو وارد عمل شد. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۱۹۷۳ رو تصویب کرد که اجازه ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی و استفاده از تمام اقدامات ضروری برای محافظت از غیرنظامی‌ها رو می‌داد. از مارس ۲۰۱۱، حملات هوایی ناتو شروع شد. هدف اصلی این حملات، نیروهای نظامی وفادار به قذافی بود. در حالی که جنگ داخلی تو سراسر کشور گسترش پیدا می‌کرد، قذافی همچنان مقاومت می‌کرد و می‌گفت تا آخرین قطره خون خواهد جنگید.

در اوت ۲۰۱۱، نیروهای انقلابی موفق شدن وارد طرابلس بشن. قذافی و بچه‌هاش از پایتخت فرار کردن و به زادگاهش، شهر سرت پناه بردن. باورش سخت بود؛ اما کار رهبر داشت به پایان می‌رسید.

بعد از سقوط طرابلس، قذافی و افراد وفادارش به سرت رفتن. سرت آخرین شهر مهمی بود که هنوز در کنترل نیروهای قذافی باقی مونده بود. نیروهای انقلابی با حمایت هوایی ناتو، شهر رو محاصره کردن. جنگ خونینی به پا شد. قذافی و محافظانش در محله‌ای به نام محله ۲ پنهان شده بودن و سرسختانه مقاومت می‌کردن. روز ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱، نیروهای ناتو کاروانی از خودروها رو که سعی داشتن از محاصره شهر فرار کنن، هدف قرار دادن. قذافی و محافظانش داخل این خودروها بودن. وقتی کاروان متوقف شد، قذافی و چند نفر از محافظانش به یک سیستم زهکشی آب که زیر جاده بود پناه بردن. چند ساعت بعد، نیروهای انقلابی اونا رو پیدا کردن. ویدیوهایی که بعدها منتشر شد، صحنه‌های وحشتناکی رو نشون می‌داد. قذافی که زخمی و خون‌آلود بود، توسط انقلابیون خشمگین این‌ور و اون‌ور کشیده می‌شد. اون حالا التماس می‌کرد و می‌پرسید: «چه کار اشتباهی کردم؟» اما در نهایت، قذافی در میان خشونت شدید و با نیزه‌ای که کاملاً در عمق بدنش فرو رفته بود، بدون محاکمه اعدام مردمی شد. جسد اون به شهر مصراته منتقل شد و به مدت چند روز توی سردخانه نگهداری می‌شد تا مردم بتونن اون رو ببینن و مطمئن بشن که دیکتاتور واقعاً مرده.

اما برای مردم لیبی، این پایان یک کابوس طولانی بود. قذافی در نهایت تو یک مکان نامشخص در صحرا دفن شد، بدون هیچ مراسم رسمی یا سنگ قبری که مشخص باشه.

سقوط قذافی با خوشحالی گسترده‌ای در لیبی همراه بود. مردم به خیابونا ریختن، شادی کردن و پرچم دوران پادشاهی رو به عنوان نماد آزادی برافراشتن. اونا امیدوار بودن که بعد از ۴۲ سال دیکتاتوری، دوران جدیدی از دموکراسی و آزادی آغاز بشه. اما متأسفانه این خوشحالی دوام چندانی نداشت. دو دولت رقیب تو شرق و غرب کشور شکل گرفت. گروه‌های تروریستی مثل داعش از این آشفتگی استفاده کردن و در مناطقی از کشور پایگاه زدن. میلیون‌ها لیبیایی مجبور به ترک خونه‌هاشون شدن. زیرساخت‌ها نابود شد. اقتصاد فلج شد. آرزوی دموکراسی و آزادی تبدیل به کابوس هرج و مرج و خشونت شد.

حالا با گذشت سال‌ها از مرگ قذافی، هنوز قضاوت در مورد شخصیت و عملکردش آسون نیست. اون واقعاً چه کسی بود؟ یک انقلابی مردمی که به تدریج فاسد شد؟ یک دیکتاتور که از همون ابتدا فقط به دنبال قدرت بود؟ یا یک شخصیت پیچیده که ترکیبی از هر دو بود؟

روانشناسان و تحلیل‌گران سیاسی نظرات مختلفی در مورد شخصیت قذافی دارن. بعضی‌ها معتقدن که اون از مشکلات روانی مثل جنون بزرگ‌منشی و خودشیفتگی شدید رنج می‌برد. بعضی‌های دیگه میگن که اون صرفاً یک سیاست‌مدار باهوش بود که می‌دونست چطور با نمایش و تئاتر توجه‌ها رو به خودش جلب کنه. جراالد مرلی، روانشناس سیاسی آمریکایی، درباره قذافی می‌نویسه: «اون خودش رو به عنوان یک انقلابی و شخصیت تاریخی می‌دید که وظیفه داشت نه تنها لیبی، بلکه کل جهان عرب و آفریقا رو نجات بده. این باور کاذب پایه بسیاری از رفتارهای نامتعارفش بود.»

اما قذافی در کنار همه نقاط منفی، آیا دستاوردهای مثبتی هم داشت؟ تو دوران اون، لیبی یکی از بالاترین سرانه درآمدها رو تو آفریقا داشت. سواد از کمتر از ۱۰ درصد در زمان استقلال به بیش از ۸۰ درصد در اواخر دوران قذافی رسید. مسکن، بهداشت و آموزش تقریباً رایگان بود. پروژه رودخانه بزرگ مصنوعی که برای انتقال آب از سفره‌های زیرزمینی صحرا به مناطق ساحلی طراحی شده بود، یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های مهندسی در تاریخ جهان بود. اما این فقط یک روی سکه بود. در طرف دیگه، سرکوب شدید مخالفان، نقض گسترده حقوق بشر، فساد مالی گسترده و هدر دادن میلیاردها دلار از ثروت نفت تو پروژه‌های عجیب و غریب و ماجراجویی‌های خارجی وجود داشت.

حالا می‌رسیم به سؤال اصلی: آیا معمر قذافی یک رهبر انقلابی بود که از مسیر منحرف شد یا دیکتاتوری که از ابتدا با رویای قدرت اومده بود؟ شاید هیچ پاسخ ساده‌ای برای این سؤال وجود نداشته باشه. قذافی مثل بسیاری از شخصیت‌های تاریخی، یک آدم پیچیده بود؛ ترکیبی از تناقض‌ها. اون در ابتدا با آرمان‌های واقعی انقلابی اومد. می‌خواست کشورش رو از استعمار و وابستگی نجات بده. می‌خواست ثروت نفت رو به مردم برگردونه و تا حدی تو این کارها موفق شد. اما قدرت مطلق، همون‌طور که لرد اکتون گفته، مطلقاً باعث فساد میشه. قذافی هم که هیچ محدودیتی برای قدرتش نداشت، کم‌کم از آرمان‌های اولیه دور شد. وقتی هیچ‌کس جرات مخالفت نداشت، کم‌کم همه فقط تعریف می‌کردن و رهبر تبدیل شد به یک شخصیت مقدس. حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش به کمک به تروریست تغییر شکل داد.

خیلی از ناظران میگن که نقطه عطفش کودتای نافرجام ۱۹۷۵ توسط افسران ارتش بود. بعد از اون، قذافی که به شدت ترسیده بود، مسیر خشونت و سرکوب رو در پیش گرفت و دیگه هیچ‌وقت برنگشت. خیلی‌ها هم معتقدن که مشکل از همون اول وجود داشت. اونا میگن قذافی هیچ‌وقت به دموکراسی اعتقاد نداشت و همیشه خودش رو برتر از مردم عادی می‌دونست؛ حتی وقتی ادعای برابری می‌کرد.

یک چیز مشخصه: میراث قذافی برای لیبی تلخ و پیچیده است. اون کشور فقیر و عقب‌مانده‌ای رو تحویل گرفت و تا حدی مدرنیزه کرد. اما در عین حال، نهادهای مدنی، احزاب سیاسی، جامعه مدنی و فرهنگ دموکراسی رو نابود کرد و کشور رو تو وضعیتی رها کرد که آماده فروپاشی بود. و اینطور شد که معمر قذافی، پسر چوپان بدوی که رویای انقلاب داشت، به دیکتاتوری تبدیل شد که سرنوشتش مرگی خونین تو کانال فاضلاب بود.

حالا این سؤال رو از شما دارم: به نظر شما معمر قذافی کی بود؟ قهرمانی که منحرف شد یا حیولایی که از همون ابتدا نقاب قهرمان به چهره زده بود؟ اگه فکر می‌کنید این روایت‌ها لازمَن، اگه این صداها نباید خاموش بشن، دکمه سابسکرایب یادتون نره؛ چون ویدیوهای بعدی تو راهن. تا روایت بعدی، مراقب صداهایی باشید که نباید خاموش شه. [موسیقی] [تشویق] [موسیقی]