Transcription
شما میتوانید تمام قوانین درست پول را رعایت کنید و همچنان احساس کنید که هرگز پیشرفت نمیکنید. میتوانید بیشتر پسانداز کنید و زودتر سرمایهگذاری کنید و سخت کار کنید و همچنان آن تابلو امتیاز هرگز حرکت نمیکند. من از نظافتچی به ساخت دو شرکت میلیارد دلاری و مدیریت میلیاردها دلار در گلدمن ساکس رسیدم. و آنچه آموختم این است که پول از قوانین پیروی نمیکند. در واقع از قوانین پیروی میکند. بنابراین در اینجا هفت قانون وجود دارد که به شما کمک میکند بفهمید پول چگونه کار میکند. بنابراین در اینجا یک سیستم برای کسب درآمد بیشتر وجود دارد. این سه بخش دارد. سه بخش عبارتند از: شتاب، ساختار و عدم تقارن. پس این یعنی چه؟ وظیفه شتاب این است که بفهمد چگونه میتوانید پول را بیشتر ترکیب کنید. وظیفه ساختار این است که بفهمد چه کسی پول را کنترل میکند و چه نتایجی میگیرید. و وظیفه عدم تقارن این است که سود را به حداکثر برساند و ضرر را به حداقل برساند. با شروع از قانون شماره یک، پول سرعت را دوست دارد، اما ثروت زمان را دوست دارد. وقتی من برای اولین بار وارد املاک و مستغلات شدم، به چندین مشاور املاک دسترسی داشتم که معاملات خارج از بازار را به من میدادند و من یک فروشنده شدم، به این معنی که معامله را میگرفتم، ملک را بازسازی میکردم و آن را میفروختم. من دارایی را میفروختم. و در تمام این ۵ سال، معامله را گرفتم، پول را سرمایهگذاری کردم و آن را فروختم. معاملات بیشتری از مشاورانم گرفتم، پول را سرمایهگذاری کردم و آن را فروختم. در همان زمان، در همان دوره ۵ ساله، دوست من کار متفاوتی انجام داد. او با یک ملک مجردی شروع کرد. چند سال بعد، او یک مجتمع چهار واحدی خرید. او چند سال دیگر صبر کرد. او پول خود را از آن برداشت و یک مجتمع ۲۰ واحدی خرید. او هیچ فروشی انجام نداد. او از یک ملک به چهار واحد و سپس به ۲۰ واحد رفت. در پایان آن ۵ سال، من ۱۰۰ خانه فروخته بودم و مقداری پول نقد به دست آورده بودم، اما او ۲۰ واحد داشت. ارزش خالص او پنج برابر من بود زیرا من روی سرعت کار میکردم و او روی زمان کار میکرد. بنابراین، اگر پول سرعت را دوست دارد و ثروت زمان را دوست دارد، خب، سرعت چیست؟ و زمان چیست؟ سرعت زمانی است که شما فرصتی را میبینید و بر اساس آن فرصت عمل میکنید. این کوتاهترین فاصله بین دیدن و عمل کردن بر اساس یک فرصت است. هرچه سریعتر بتوانیم این فاصله را کوتاه کنیم، پول سریعتر حرکت میکند. خب، منظور از ثروت زمان را دوست دارد چیست؟ ثروت زمان به این معنی است که شما یک تصمیم خوب میگیرید و آن را برای مدت طولانی نگه میدارید. اما بخش دیوانهکننده این است که برای دوره اول که واقعاً شبیه یک تصمیم خوب به نظر میرسد. شما حتی نمیدانید که آیا اتفاقی میافتد. با گذشت زمان، ارزش آن تصمیم را میبینید. اغلب اوقات کاری که بیشتر مردم انجام میدهند این است که اقدام سریع را با نتایج سریع اشتباه میگیرند. اقدام سریع برابر با نتایج سریع نیست. شما میخواهید سرعت را درست انجام دهید و میخواهید زمان را درست انجام دهید. وارن بافت در برکشایر هاثاوی این ایده را که چیزی را برای مدت طولانی نگه دارید، کاملاً برعکس کرد. او شرکتهای با کیفیت بالا را خرید و آنها را برای همیشه نگه داشت. از سال ۱۹۶۵ تا ۲۰۲۴، برکشایر سالانه تقریباً ۲۰٪ سود مرکب داشت. آنها اساندپی ۵۰۰ را دو برابر کردند. بازده کل آنها به ۵ میلیون درصد رسید. بنابراین به یاد داشته باشید، سرعت به معنای کوتاهترین فاصله بین دیدن یک فرصت و اقدام است. زمان به معنای گرفتن یک تصمیم خوب و اجازه دادن به زمان برای ترکیب شدن آن است. یک دلیل مهم برای این وجود دارد زیرا بهترین شریک شما در ایجاد ثروت، زمان است. هنگامی که فهمیدید ثروت با زمان ساخته میشود، سوال بعدی این است که چه کسی واقعاً از آن زمان سود میبرد؟ زیرا در بازی پول، کسی که پول را میدهد، نتیجه را کنترل میکند. که ما را به قانون شماره دو میرساند. هر کس پول را میدهد، قدرت دارد. من در ۲۰ سال گذشته پنج شرکت فروختهام. و خریداران تمام شرکتهای من ۱۰ تا ۱۰۰ برابر بیشتر از من سود کردند زیرا خریداران و سازندگان مزیت ناعادلانهای دارند. اگر لیست فوربس ۴۰۰ را تجزیه و تحلیل کنیم، به نظر میرسد سه نوع نفر وجود دارند که در این لیست قرار میگیرند. اول کسانی هستند که با درآمد اکتسابی، یعنی با حقوق خود، به این لیست رسیدهاند. دوم کسانی هستند که واقعاً یک کسب و کار را فروختهاند تا در این لیست قرار بگیرند. و سوم، کسانی که خریدار و سازنده هستند که به طور مداوم شرکتها و فرصتها را میخرند و میسازند. خب، بیایید به کسانی که با درآمد اکتسابی در این لیست قرار گرفتهاند نگاه کنیم. خب، هشدار اسپویلر، صفر نفر وجود دارند که با درآمد اکتسابی یا فقط با حقوق خود در لیست فوربس ۴۰۰ قرار گرفتهاند. اما در مورد کسانی که کسب و کار خود را فروختهاند چطور؟ چند نفر مانند مارک لور که جت.کام را به والمارت فروخت و در این لیست قرار گرفت. دن گیلبرت که کوئیک اند لوئنز را فروخت و در این لیست قرار گرفت. اما کسانی که میخرند و میسازند اکثریت قریب به اتفاق هستند. ایلان ماسک یا جف بزوس یا وارن بافت یا مارک زاکربرگ یا دان برنت در شرکت ایرواین را در نظر بگیرید. همه کسانی که میخرند و میسازند به طور مداوم در این لیست قرار میگیرند. در واقع، دن گیلبرت که کوئیک اند لوئنز را فروخت، آن را پس گرفت و سپس آن را ساخت تا دوباره عمومی شود. بنابراین، او مثالی بود که برای فروش کسب و کار در این لیست قرار گرفت، اما سپس با خرید و ساخت کلی آن را قدرتمندتر کرد زیرا کسی که پول را میدهد، قدرت دارد. فیس بوک اینستاگرام را به قیمت یک میلیارد دلار خرید و امروز بیش از ۴۵ میلیارد دلار ارزش دارد. گوگل یوتیوب را به قیمت ۱.۶ میلیارد دلار خرید و بخش اصلی کسب و کار گوگل و دومین موتور جستجوی ارزشمند است. ایلان را در نظر بگیرید. ایلان توییتر را به قیمت ۴۴ میلیارد دلار خرید. این در مورد خرید و ساخت است. این حتی در قلمرو حق امتیاز ورزشی رایجتر است. هنری ساموئل الی، مالک برودکام، در سال ۲۰۰۵ مبلغ ۷۰ میلیون دلار به آناهایم داکس داد. و امروز، حق امتیاز آناهایم داکس بیش از ۱.۶ میلیارد دلار ارزش دارد. مارک کوبان در سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۸۵ میلیون دلار به دالاس ماوریکس داد و در نهایت ۷۳٪ از آن را در سال ۲۰۲۳ به قیمت ۳.۵ میلیارد دلار فروخت. حتی اگر چیزی به سادگی بازار املاک و مستغلات را در نظر بگیرید، اگر خریدار نباشد، بازاری وجود ندارد. و دلیل اصلی این امر این است که خریداران ارزش را آزاد میکنند. و هر طور که آن را در اقتصاد برش دهید، خریداران قدرت را در دست دارند زیرا پول را میدهند و شرایط را کنترل میکنند. بگذارید توضیح دهم که ما در acquisition.com چه کار میکنیم. ما شرکتی هستیم که کسب و کارها را میسازد. ما یک چرخدنده برای ساخت شرکتهای بیشتر داریم. ما از برند خود برای جذب کسب و کارهای بیشتر استفاده میکنیم. آن کسب و کار، کسب و کار مشاوره را هدایت میکند. کسب و کار آموزش ما را هدایت میکند. کسب و کار سرمایهگذاری ما را هدایت میکند. کسب و کار سهام خصوصی ما را هدایت میکند. کسب و کار املاک و مستغلات ما را هدایت میکند. ما هیچ برنامهای برای فروش acquisition.com نداریم. هدف ما خرید و ساخت برای سالهای آینده است. و میدانید، هر وقت کسی میگوید خرید و ساخت، باید فکر کنید، مرد، من تمام پول نقد را برای خرید شرکتها یا خرید املاک و مستغلات یا سرمایهگذاری در سهام خصوصی ندارم. چه کار کنم؟ این به این معنی نیست که شما باید تمام پول نقد را داشته باشید. این فقط به این معنی است که شما باید استراتژی را درک کنید. ثروت عظیم با خرید و ساخت ایجاد میشود. بنابراین فقط درک استراتژی و وسواس زیاد در مورد خرید و ساخت، شتاب عظیمی برای شما ایجاد میکند. و وقتی شما کسی هستید که پول را میدهد، بلافاصله متوجه چیزی خواهید شد. بزرگترین بازیکنان فقط از تلاش بیشتر استفاده نمیکنند، آنها از ابزارهای بهتری استفاده میکنند. و بیشترین سوء تفاهم از همه ابزارها، اهرم است. مورد بعدی قانون شماره سه است. اهرم همه چیز را ضرب میکند. بگذارید چهار مثال از نقش عظیم اهرم در زندگی روزمره به شما بدهم. فرض کنید خانهای را به ارزش یک میلیون دلار با تمام پول نقد خریدهاید و در ۳ سال این خانه ۱۰٪ افزایش یافته و به ۱.۱ میلیون دلار رسیده است. خب، شما ۱۰٪ بازده روی یک میلیون دلار خود داشتید. یوهو، کارت عالی بود. اما در عوض، اگر وام گرفته بودید و آن وام ۸۰۰ هزار دلار بود و ۲۰۰ هزار دلار پیش پرداخت کرده بودید، همان خانه بود و ۱۰٪ رشد کرد. حالا، در مقایسه با ۲۰۰ هزار دلاری که پرداخت کردید، ۵۰٪ افزایش در بازده خود داشتید. و این فقط به لطف اهرم ممکن بود. زیرا اهرم همه چیز را ضرب میکند. اهرم در واقع یک صنعت کامل را برای ما معرفی کرد. سهام خصوصی جایی است که سرمایهگذاران میتوانند در شرکتهایی که من و شما میشناسیم، مانند خشکشویی، رستوران، یا شرکت سقفسازی، سرمایهگذاری کنند و در واقع ارزش را در شرکت برای آنها آزاد کنند. بنابراین کاری که این سرمایهگذاران انجام میدهند این است که پول نقد را برای خرید این کسب و کار میآورند اما درست مانند خرید خانه، مالک میشوند و سپس بانک را وادار میکنند تا بقیه بدهی را به عنوان اهرم تأمین مالی کند و به دلیل آن، شرکت میتواند رشد کند و همچنین بنیانگذاران و صاحبان میتوانند مقداری پول از میز خارج کنند. این صنعت کل تریلیون دلاری بدون وجود اهرم اصلاً وجود نداشت زیرا اهرم همه چیز را ضرب میکند. این همچنین در دنیای املاک و مستغلات تجاری اتفاق میافتد. بنابراین اگر به خرید یک ساختمان آپارتمانی چند خانوادهای ۲۰ واحدی فکر میکنید، چندین اتفاق در آنجا میافتد. اولین مورد این است که شما احتمالاً فقط باید یک سوم را به عنوان حقوق صاحبان سهام یا پول نقد برای بستن معامله پرداخت کنید. بقیه میتواند در تأمین مالی بانکی، که اهرم است، استفاده شود. و دو چیز شگفتانگیز با آن اتفاق میافتد. شماره یک، از آنجایی که این یک ملک تجاری و یک کسب و کار است، اهرم کاملاً بر اساس ارزش وثیقه، که ساختمان است، است. و شما حتی نیازی به تضمین شخصی ندارید. اما مهمترین بخش همه اینها این است که شما مزایای مالیاتی زیادی برای انجام این معامله بزرگ دریافت میکنید. بنابراین این اهرم نه تنها چندین مزیت شخصی را آزاد میکند، بلکه مزایای مالیاتی را نیز به شما میدهد که چرا این یک استراتژی فعال برای بسیاری از سرمایهگذاران است. اما من به شما میگویم که یک استراتژی که بسیاری از مردم استفاده میکنند و از اهرم پشت آن آگاه نیستند. بگذارید به شما نشان دهم که چگونه میلیاردرها با استفاده از اهرم در مالیات صرفهجویی میکنند. ایلان ماسک را به عنوان مثال در نظر بگیرید. ایلان اخیراً توییتر را خرید و به جای فروش تمام سهام خود در تسلا یا هر شرکت دیگری و خرید توییتر، او در برابر سهام تسلا خود وام گرفت. و وقتی در برابر سهام تسلا خود وام میگیرید، سهام تسلا شما وثیقه میشود. بنابراین بانک به او گفت: "مطمئناً، برو و در برابر سهام تسلا خود وام بگیر زیرا اگر نکول کنی، ما سهام تو را میگیریم." و او سپس توانست میلیاردها دلار از سهام تسلا خود را وام بگیرد و سپس توییتر را بخرد. او توانست دو کار انجام دهد. او توانست از موقعیت موجود خود در تسلا بدون پرداخت هیچ مالیاتی برای خود استفاده کند و سپس از آن برای خرید دارایی استفاده کند که در طول زمان به طور قابل توجهی بزرگتر شد. آنچه شما میبینید، مثالهایی در زندگی روزمره ما از چگونگی ضرب شدن همه چیز توسط اهرم است. بسیاری از مردم صحبت میکنند که چگونه بدهی و اهرم بد هستند، اما راه اشتباه برای انجام آن و راه درست برای انجام آن وجود دارد. من میخواهم چهار راه برای فکر کردن در مورد چگونگی استفاده از اهرم برای ضرب کردن همه چیز به شما بدهم. شماره یک، شما باید بدانید که اهرم موتور رشد اقتصادی شماره یک است زیرا اگر اهرم در جهان متوقف شود، همه چیز در جهان متوقف میشود. شماره دو، شما باید خود را در مورد نوع ریسکی که در دسترس شماست آموزش دهید. شماره سه، اهرم یک بازی وثیقه است. وقتی وام مسکن میگیرید، خانه شما وثیقه است. وقتی در برابر سهام وام میگیرید، سهام شما وثیقه است. وقتی در یک ساختمان سرمایهگذاری میکنید، ساختمان وثیقه است. و این اهرم را بسیار قابل مدیریتتر میکند. و شماره چهار، از آنجایی که میدانیم مالیاتها بزرگترین عامل مخرب در ایجاد ثروت هستند، اهرم هیچ درآمدی ایجاد نمیکند. و از آنجایی که درآمدی وجود ندارد، مالیاتی نیز وجود ندارد. بنابراین، این به شما یک مزیت مالیاتی عظیم میدهد. اما اهرم به تنهایی شما را ثروتمند نمیکند. این فقط آنچه را که قبلاً ساختهاید، بزرگنمایی میکند. به همین دلیل است که ما باید تفاوت بین جریان نقدی و حقوق صاحبان سهام را درک کنیم. قانون شماره چهار، جریان نقدی شما را زنده نگه میدارد و حقوق صاحبان سهام شما را آزاد میکند. جریان نقدی به تأمین سبک زندگی فعلی شما کمک میکند. قبوض شما را پرداخت میکند، خانه شما را پرداخت میکند، ماشین شما را پرداخت میکند و تعطیلات شما را پرداخت میکند. این پولی است که امروز نیاز دارید. اما حقوق صاحبان سهام، ثروتی است که شما فردا ایجاد میکنید. بنابراین ممکن است بگویید، خب کیرون، بهترین راه برای داشتن حقوق صاحبان سهام چیست؟ خب، بهترین راه برای داشتن حقوق صاحبان سهام، داشتن کسب و کار خودتان است. اما این ممکن است برای همه ما یک استراتژی نباشد. باید راه دوم بهترین وجود داشته باشد. و راه دوم بهترین، داشتن بخشی از کسب و کار شخص دیگری است. حالا، این یعنی چه؟ شرکتهای زیادی در جهان وجود دارند که سهامی عام هستند. شما در مورد آمازون، تسلا، گوگل صحبت میکنید. همه آنها شرکتهایی هستند که میتوانید سهام آنها را بخرید. بنابراین، وظیفه در آنجا این است که چگونه میتوانید از جریان نقدی خود برای خرید بخشی از شرکت شخص دیگری استفاده کنید؟ زیرا در پایان روز، شما یا باید کسب و کار خود و حقوق صاحبان سهام در کسب و کار خود را داشته باشید یا باید بخشی از کسب و کار شخص دیگری را داشته باشید. در هر صورت، ما به حقوق صاحبان سهام نیاز داریم تا شما را آزاد کند. بگذارید به شما بگویم مکدونالد چگونه تمام پول خود را به دست میآورد. بیشتر مردم فقط فکر میکنند که مکدونالد همبرگر و سیبزمینی سرخکرده میفروشد، اما چیزهای بسیار بیشتری در آن وجود دارد. کسب و کار همبرگر و سیبزمینی سرخکرده آنها پول نقد زیادی به دست میآورد، اما ثروت واقعی آنها از بخش متفاوتی از کسب و کارشان ناشی میشود، که حق امتیاز است که ۱.۶ میلیارد دلار از حق امتیازهای مکدونالد در سراسر جهان را تشکیل میدهد. و حتی بیشتر از آن املاک و مستغلات آنهاست که نزدیک به ۴۵ میلیارد دلار را تشکیل میدهد. در حالی که جریان نقدی شما را ثروتمند میکند، حقوق صاحبان سهام شما را ثروتمند میسازد. اینجاست که بیشتر افراد پردرآمد همچنان گیر میکنند. آنها ثبات را دنبال میکنند و آن را ثروت مینامند. اما ثروت واقعی زمانی ظاهر میشود که بفهمید ریسک و پاداش به طور یکنواخت مقیاس نمیشوند. قانون شماره پنج این است که ریسک و پاداش غیرخطی هستند. بیشتر شرکتهایی که توسط سرمایه خطرپذیر پشتیبانی میشوند، در واقع هرگز موفق نمیشوند. بنابراین بیایید فرض کنیم شما یک شرکت سرمایه خطرپذیر دارید و پنج سرمایهگذاری انجام میدهد. هر کدام ۱۰۰ هزار دلار در هر یک از پنج سرمایهگذاری قرار میدهد. این حداکثر مبلغی است که میتواند از دست بدهد، ۵۰۰ هزار دلار. اما فرض کنید اولین سرمایهگذاری به صفر میرسد. سرمایهگذاری دوم به صفر میرسد. سرمایهگذاری سوم فقط هزینه را جبران میکند. سرمایهگذاری چهارم ۱۰ برابر میشود. و سرمایهگذاری پنجم ۱۰۰ برابر میشود. فقط با این دو سرمایهگذاری، آنها تمام سود لازم برای سبد را از سرمایهگذاری ۵۰۰ هزار دلاری بازیابی میکنند. بنابراین آنها ۵۰۰ هزار دلار سرمایهگذاری میکنند و ۱۰۰ برابر آن مقدار را به دست میآورند. این نظریه سبد نامیده میشود که در آن شما ریسک-پاداش نامتقارن دارید که در آن ریسک و پاداش خطی نیستند. آنها ۵۰۰ هزار دلار شرط نمیبندند تا ۵۰۰ هزار دلار به دست آورند. آنها ۵۰۰ هزار دلار شرط میبندند تا ۱۰ تا ۱۰۰ برابر بیشتر به دست آورند. آسان است که فکر کنیم ریسک و پاداش خطی هستند، به این معنی که شما ۱۰۰ دلار سرمایهگذاری میکنید و ممکن است فقط ۱۰۰ دلار بازده به دست آورید. اما ما میخواهیم در بازیای باشیم که بتوانید ۱۰۰ دلار سرمایهگذاری کنید و ۱۰ هزار دلار بازده به دست آورید. وظیفه ما این است که سود را به حداکثر برسانیم، که پاداش است، و ریسک را محدود کنیم، که ضرر است. این دقیقاً همان کاری است که آنها در سرمایه خطرپذیر انجام میدهند. این دقیقاً همان کاری است که شما با اهرم انجام میدهید. این دقیقاً همان کاری است که شما هنگام خرید خانه با وام انجام میدهید. بنابراین، اگر سود نامتقارن را میشنوید و فکر میکنید همه چیز را در یک سبد قرار دهید، اینگونه است که مردم ورشکست میشوند. هدف این نیست که یک بار بزرگ برنده شوید. هدف این است که هرگز بازی را نبازید. این ما را به قانون شماره شش میرساند. امپراتوری خود را برای یک گلدان طلا شرط نبندید. دوست من تمام پسانداز زندگی خود را روی یک معامله شرط بست و همه چیز را از دست داد. او و همسرش به طور سیستماتیک بیش از ۷۰۰ هزار دلار پسانداز زندگی جمع کرده بودند. و سپس آنها با یک معامله نفت و گاز طبیعی آشنا شدند. هر بخش از معامله بسیار جذاب بود. مزایای مالیاتی داشت. پروفیل بازده عالی داشت. و دوستش در واقع معامله را تبلیغ میکرد. تقریباً یک انتخاب بدیهی بود. او تمام پسانداز زندگی خود، تقریباً ۷۰۰ هزار دلار را گرفت و آن را در این معامله سرمایهگذاری کرد. همانطور که میتوانید تصور کنید، معامله خوب پیش نرفت. و ۲ سال بعد، کل سرمایهگذاری فرو ریخت. بیش از ۱۵ سال پسانداز فوراً ناپدید شد. درسی در اینجا وجود دارد که باید آموخت. این در مورد ارزیابی سرمایهگذاری یا ارزیابی دوستانی که آن را آوردهاند یا ارزیابی آنچه که باید انجام میدادند یا انجام نمیدادند نیست. این در مورد اندازهگیری شرط است. شما امپراتوری خود را برای یک گلدان طلا به خطر نمیاندازید. شما ۱۵ سال پسانداز را فقط روی یک معامله به خطر نمیاندازید. و این اندازهگیری سرمایهگذاری است که امروز باید یاد بگیریم. بنابراین، اگر این تمام امپراتوری شما بود، وظیفه ما این است که سرمایهگذاریهای خود را به درستی اندازهگیری کنیم. ما باید شرطهای خود را اندازهگیری کنیم و اندازهگیری شرطها بخش بسیار مهمی از سرمایهگذاری است. بهترین درسی که در مورد اندازهگیری شرطها آموختم، مدیریت ریسک بود زیرا کل ایده انجام این کار، مدیریت ریسک است. من این ایده مدیریت ریسک را از ری دالیو آموختم و میخواهم آن را برای شما توضیح دهم. او در مورد ریسک و بازده صحبت کرد زیرا هر سرمایهگذاری مقداری ریسک دارد و هر سرمایهگذاری بازدهی دارد. فرض کنید سرمایهگذاری دارید که ریسک ۱۵۰ دارد (این یک عدد تصادفی است) و ۱۵٪ بازده به شما میدهد. یا سرمایهگذاری داشتید که ریسک ۱۰۰ و ۱۲٪ بازده داشت. حالا، آنچه ری دالیو میگوید این است که وظیفه ما این است که این بازده را یکسان نگه داریم، اما ریسک را کاهش دهیم. چه میشود اگر بتوانید به ریسک ۸۰ برسید، اما همچنان ۱۲٪ بازده به دست آورید؟ یا به ریسک ۷۰ برسید، اما همچنان ۱۲٪ بازده به دست آورید؟ یا به ریسک ۶۰ برسید و شاید به ۱۱.۵٪ بازده برسید. این بهترین سرمایهگذاری میشود. وظیفه ما این است که بفهمیم چگونه میتوانیم ریسک را کاهش دهیم و بازده را دقیقاً یکسان نگه داریم. اشتباه شماره یک که مردم مرتکب میشوند این است که سعی میکنند بازده را افزایش دهند بدون اینکه به ریسک توجه کنند. بهترینها، بزرگترینها، متوجه میشوند که چگونه ریسک را کاهش دهند در حالی که بازده را دقیقاً یکسان نگه میدارند. دو یادگیری بزرگ در اینجا وجود دارد. شماره یک، از ماشین تولید کننده فرصتها، که امپراتوری شماست، محافظت کنید. و شماره دو، وقتی ضرر شما محدود است، برای سود بالا ضربه بزنید. و هنگامی که شرطها را برای بقا اندازهگیری کردید، محافظت بعدی واقعاً ساده است. شما فقط جایی که نمیدانید، تنوع میبخشید. قانون شماره هفت، تنوع بخشی، پوششی در برابر جهل است. وال استریت به شما میگوید پول خود را در همه چیز پخش کنید. اما هر فرد ثروتمندی که من میشناسم دقیقاً برعکس عمل میکند. دلیلش این است. زیرا وقتی چیزی را نمیفهمید یا چیزی را کنترل نمیکنید، فقط امیدوار هستید که خوب پیش برود. در اینجا یک فرمول برای سرمایهگذاری در شرکتها وجود دارد و دو بردار دارد. شماره یک، ریسک و دوم، کنترل. وقتی ریسک را میفهمید و کنترل دارید، به شما میگوید که آیا میتوانید تمرکز کنید یا تنوع ببخشید. بنابراین در این مورد، وقتی ریسک را میفهمید و کنترل دارید، میتوانید تمام تخممرغهای خود را در یک سبد قرار دهید زیرا همه چیز را در مورد کسب و کار میدانید، که کسب و کار شماست. اما اگر ریسک را میفهمید، اما کنترل ندارید. این اپل یا گوگل یا شرکت دیگری است. این بدان معناست که خوب است، اما شما همچنان در کسب و کار سرمایهگذاری میکنید زیرا ریسک را میفهمید. اگر ریسک را نمیفهمید، اما کنترل دارید، کنترل مالکیت دارید، پس این فقط به این معنی است که شما یک اپراتور کلیدی را از دست دادهاید. بنابراین، تنها کاری که باید انجام دهید این است که یک اپراتور کلیدی را در کسب و کار قرار دهید. اما آخرین، اما نه کم اهمیت، اگر نه ریسک را میفهمید و نه کنترل دارید، آن زمان است که در واقع شرطهای خود را پخش میکنید. آن زمان است که شما کاملاً تنوع میبخشید. به همین دلیل است که بیشتر کارآفرینان و سرمایهگذاران تمام ثروت خالص خود را در کسب و کار خود دارند. بیل گیتس یا ایلان ماسک را در نظر بگیرید. و اگر سهام آنها را از مایکروسافت و تسلا حذف کنید، آنها به شدت در لیست فوربس ۴۰۰ سقوط میکنند. به همین دلیل است که اپراتورهایی مانند ایلان ماسک یا جف بزوس یا مارک زاکربرگ ریسک را در کسب و کار خود به قدری عمیق درک میکنند که از آن تنوع نمیبخشند. آنها تمام سهام و تمام حقوق صاحبان سهام خود را دارند زیرا اطلاعات داخلی دارند. آنها برنامههای داخلی دارند. سپس آنها کنترل و نفوذ آینده ریسک را برای ساخت و رشد کسب و کار خود دارند. اکنون، دانستن این قوانین کافی نیست. شما باید بدانید که چگونه از آنها به عنوان سیستمی برای کسب درآمد استفاده کنید. در اینجا پنج سوالی که باید قبل از سرمایهگذاری در هر چیزی پرسید آورده شده است. شماره یک، آیا این میتواند ترکیب شود؟ یعنی، آیا این یک سرمایهگذاری بلندمدت خوب است؟ شماره دو، چه کسی کنترل دارد؟ آیا شما هستید یا شخص دیگری؟ شماره سه، اگر شکست بخورد چه اتفاقی میافتد؟ آیا بخشی یا تمام پول خود را پس میگیرید؟ شماره چهار، آیا سود معنیدار و بزرگتر از ضرر است؟ و شماره پنج، آیا ریسکها را درک میکنید؟ یعنی، آیا میتوانید به وضوح توضیح دهید که کسب و کار چگونه کار میکند و چه چیزی میتواند اشتباه پیش برود؟ اکنون که قوانین تعیین کننده ترکیب شدن یا ناپدید شدن پول را درک کردید، گام بعدی دانستن نحوه اعمال آنها در تصمیمات واقعی است. این ویدیوی بعدی را تماشا کنید و من سیستم تصمیمگیری دقیقی را به شما نشان خواهم داد که به شما میگوید چه کاری انجام دهید حتی زمانی که پاسخ واضح نیست.