Transcription
[موسیقی] [تشویق] بسیار از معرفی و استقبال گرم شما سپاسگزارم. واقعاً باعث افتخار است که امروز بعد از ظهر اینجا هستم. وقتی برای اولین بار شروع به بحث در مورد برنامهریزی سناریو یا آیندهپژوهی کردم، در آن زمان در لندن مستقر بودم و از مقر اصلی خود در اولدریچ کورنر کار میکردم و قرار بود با یک شرکت معماری بسیار بزرگ به نام هوک ملاقات کنم. در آن ملاقات، همکار فوقالعادهام، شازیه شیخ، همراه من بود. او بیشتر شبیه یک مادر کاری است تا یک همکار. همه ما یکی از اینها داریم. او واقعاً موجودی شگفتانگیز است. بنابراین من و شازیه تصمیم گرفتیم که از متروی لندن استفاده کنیم، همانطور که بیشتر مردم وقتی در لندن هستند این کار را میکنند. ما در حال قدم زدن در استرند به سمت ایستگاه چارینگ کراس بودیم. همانطور که از گیتها عبور میکردیم و به سمت پایین پله برقی به سمت مرکز زمین میرفتیم، احساس کردیم هوا کمی گرمتر، کمی غلیظتر و به طور مطلق کمی آلودهتر میشود. همانطور که ایستاده بودیم، منتظر رسیدن قطار بودیم، من و شازیه در حال شوخیهای معمولی خود با یکدیگر بودیم. درهای قطار باز شد و ما سوار شدیم و شازیه خیلی سریع، او بسیار چابک است، دو صندلی گرفت. میدانید، تقریباً در لندن بیسابقه است که دو صندلی بگیرد و مرا صدا زد تا بیایم و صندلی دیگر را بگیرم. بنابراین شروع به احساس حرکت واگن کردیم که به سمت ایستگاه بعدی میرفت. البته درها باز شد، عدهای پیاده شدند و عدهای دیگر سوار شدند. بنابراین از موقعیت نشسته میتوانستم ببینم که خانمی وارد قطار شد و در آن زمان کمی مشکل داشت. اما چیزی که واقعاً در مورد این خانم توجه مرا جلب کرد این بود که او دو نشان روی بلوز خود داشت. اولین نشان، آن نشان بسیار مهمی بود که هر آقایی در لندن باید به آن توجه کند و اگر به لندن رفته باشید، میدانید که آن نشان چه میگوید: "کودک در راه" و او واقعاً آن نشان را روی بلوز خود داشت. بنابراین متوجه شدم که وظیفه من است که صندلیام را به او پیشنهاد دهم. بنابراین با خانم ارتباط چشمی برقرار کردم و به او اشاره کردم که بیاید. همانطور که کمی به من نزدیکتر شد، دیدم که نشان دوم را پوشیده است و میتوانستم شروع به تشخیص آنچه که روی آن نوشته شده بود کنم. و نوشته بود که تنها ثبات، تغییر است و من فکر کردم این برای صحبتی که قرار بود آن روز ارائه دهم بسیار جالب است. بنابراین میخواهم این را در ذهن داشته باشید، در حالی که در ۱۵ دقیقه آینده به آیندهپژوهی و برنامهریزی سناریو میپردازیم. حالا شما ناهار خوردهاید، بنابراین آنچه در حال حاضر اتفاق میافتد این است که تمام خون از مغز شما برای هضم غذای پر از کربوهیدرات در معده شما بازتوزیع میشود. بنابراین فکر کردم چه زمانی بهتر از این برای قرار دادن این نقل قول؟ این کمی گیجکننده است، بنابراین اجازه دهید آن را برای شما توضیح دهم. وظیفه نه به اندازهی دیدن آنچه که هیچکس هنوز ندیده است، بلکه فکر کردن به آنچه که هیچکس هنوز در مورد آنچه که همه دیدهاند، فکر نکرده است. بنابراین اگر بخش آخر عبارت را در نظر بگیرید، توضیح میدهم و کمی باز میکنم. فکر کردن به آنچه که هیچکس هنوز در مورد آنچه که همه دیدهاند، فکر نکرده است. فکر میکنم گاهی اوقات وقتی در مورد آیندهپژوهی یا برنامهریزی سناریو بحث میکنیم، میتوانیم بیش از حد درگیر فکر کردن به اینکه "بزرگترین چیز بعدی چیست؟" یا "چه چیزی در راه است؟" شویم، گاهی اوقات به سمت چیزی کاملاً جدید جهش میکنیم. ما در هرمان میلر دوست داریم بگوییم که "بزرگترین چیز بعدی برای شما نیست" به جای اینکه کورکورانه سوار این قطارها شویم. بنابراین گاهی اوقات مهم است که به عقب نگاه کنیم و ببینیم چه چیزی را در طول راه از دست دادهایم. بنابراین در ذهن من، این نقل قول دقیقاً همین را میگوید و اگر به آن فکر کنید، در تاریخ گاهی اوقات آنقدر جلو رفتهایم که برخی از چیزهای کوچک را در طول راه از دست دادهایم. بنابراین البته در سال ۱۹۶۹، ما به طور مشهور به ماه رفتیم، یک تجربه انسانی بسیار مهم، درست است؟ دو سال بعد بود که یک فرد باهوش تصمیم گرفت قدیمیترین شکل فناوری، یعنی چرخ را روی چمدان قرار دهد، زیرا قبل از آن، آقایان، شما همه یک چمدان زیر هر بازو و سپس یکی در هر دست حمل میکردید، همانطور که به سمت فرودگاه میرفتیم. بنابراین تا دو سال پس از فرود بر ماه بود که شروع به اختصاص قدیمیترین فناوری به حل یک مشکل دنیای واقعی کردیم. بنابراین این یکی از دلایلی است که فکر میکنم نباید همیشه فقط سوار بزرگترین موج شویم، بلکه باید به عقب نگاه کنیم و ببینیم چه چیزی را در گذشته از دست دادهایم. بنابراین میخواهم کمی در مورد اینکه برنامهریزی سناریو چیست، توضیح دهم. چگونه به نظر میرسد؟ من معتقدم که همه ما این کار را در زندگی شخصی خود انجام میدهیم، شاید نه چندان در زندگی تجاری یا شغلی خود. و امیدوارم بتوانم دلیلی برای انجام این کار برای شما بیاورم. توضیح خواهم داد که چگونه فرآیند برنامهریزی سناریوی خود را طی کردیم تا شما نیز بتوانید آن را پیاده کنید. و البته، چند یافته، روندها، "پس چه؟" و نکات عملی را که از این تحقیق استخراج کردیم، در بخش پایانی این ارائه برجسته خواهم کرد. بنابراین برنامهریزی سناریو در زمینه کار نسبتاً جدید است. در واقع، قبل از آن فقط در کاربردهای نظامی استفاده میشد. در واقع این آقای پیتر شوارتز بود که اولین بار آن را به زمینه کسب و کار آورد. حالا پیتر برای یک سازمان کمتر شناخته شده به نام شل کار میکرد، یکی از اولین شرکتهای نفت و گاز که واقعاً شروع به درک این موضوع کرد که "میدانید چیست، این منابع در نهایت تمام خواهند شد و شاید باید شروع به تنوع بخشیدن به سبد سهام خود کنیم تا برای این آینده همیشه در حال تغییر آماده شویم." بنابراین پیتر مینویسد: "سناریوها قدرتمندترین ابزارهایی هستند که من برای به چالش کشیدن مدلهای ذهنی ما در مورد جهان و برداشتن عینکهایی که خلاقیت و ذکاوت ما را محدود میکنند، میشناسم." بنابراین این فرآیند است، حداقل برای ما، و این تا حدی از کتاب پیتر، "هنر دیدگاه بلندمدت" گرفته شده است. ما میخواستیم یک دیدگاه واقعبینانه و همچنین بلندمدت داشته باشیم. حالا وقتی در گذشته آیندهپژوهی یا برنامهریزی سناریو انجام میدادیم، از مردم میپرسیدیم، "میدانید، دنیا در ۲۵ سال، ۳۰ سال آینده ممکن است چگونه به نظر برسد؟" دو بازخورد جالب دریافت کردیم. اول اینکه: "خب، الیور، ۲۵ سال خیلی دور است، شما میتوانید آنجا بایستید و هر چیزی بگویید. پس چگونه بدانم آنچه میگویید قابل اعتماد است؟" بازخورد جالب دوم: "خب، الیور، من ۲۵ سال دیگر در محل کار نخواهم بود، بنابراین صادقانه بگویم، واقعاً برایم مهم نیست." باز هم یک بازخورد بسیار جالب. بنابراین وقتی در مورد دیدگاه بلندمدت صحبت میکنیم، باید واقعبینانه باشد. بنابراین ما دوست داریم شش سال به آینده نگاه کنیم، وقتی برنامهریزی سناریو انجام میدهیم، زیرا شش سال واقعبینانه است اما به اندازه کافی طولانی است تا آن دیدگاه را داشته باشیم. ما همچنین میخواهیم از تفکر "خارج به داخل" استفاده کنیم. به عنوان یک تولیدکننده مبلمان، ممکن است اشتباهی فکر کنید که ما میخواهیم به آینده صندلیها نگاه کنیم. فکر میکنم نیمی از مخاطبان را از دست میدهم، خب، در واقع شاید ۹۰ درصد مخاطبان را اگر امروز در مورد آن صحبت میکردیم. بنابراین ما میخواستیم با دنیای کار شروع کنیم و سپس به سمت همسو کردن دیدگاه و همچنین توسعه محصول خود پیش برویم. بنابراین ما واقعاً گسترده شروع میکنیم و به سمت محدود پیش میرویم. ما همچنین میخواستیم در دیدگاههای مختلف شرکت کنیم. ما نمیخواستیم فقط دری را باز کنیم که تیم تحقیقاتی هرمان میلر را زیر پلهها نگه داریم، فقط برای اطلاع شما. ما نمیخواستیم فقط از تیم تحقیقاتی هرمان میلر برای انجام این کار، برای انجام این محتوا استفاده کنیم. ما میخواستیم با یک پنل چند رشتهای درگیر شویم، افرادی که در عنوان شغلی خود "هرمان میلر" نداشتند. بنابراین این لیستی از افرادی است که برای این تحقیق آوردهایم. ما انسانشناس، دانشمندان علوم سیاسی، کارآفرینان از برخی موسسات بسیار معتبر مانند MIT، استنفورد و برکلی از سراسر جهان، هنگ کنگ، آمستردام، ایالات متحده و انگلستان داریم. بنابراین ما واقعاً یک پنل چند رشتهای خوب اینجا داریم. حالا وقتی در مورد آیندهپژوهی یا برنامهریزی سناریو صحبت میکنید، معمولاً مخفف "STEEP" را میشنوید. این مخفف جامعهشناسی، فناوری، اقتصاد، محیط زیست است، زیرا اقتصاد همیشه قبل از محیط زیست میآید، درست است؟ و سپس در نهایت سیاسی. میدانید، این یکی از سختترین چیزها برای تصور است. بنابراین، میدانید، وقتی این تحقیق را انجام میدادیم، هیچکس دونالد ترامپ را پیشبینی نمیکرد یا برخی از مسائلی که در انگلستان، جایی که من اهل آنجا هستم، تجربه میکنند. ما فقط انتظار نداشتیم که اتفاق بیفتد، زیرا سیاست مردمی یکی از آن جریانات بسیار متغیر است که ما برای درک آن تلاش میکنیم. بنابراین جالب بود و ما با این افراد درگیر شدیم تا این دیدگاه را شکل دهیم. بنابراین کاری که کردیم این بود که همه آنها را با یکدیگر در یک اتاق قرار دادیم، بسیار شبیه به اتاقی که اکنون در آن هستیم و آنها را با موضوع آن دیدگاه شش ساله به آینده همسو کردیم. سپس به آنها غذا و آب ندادیم تا واقعاً شروع به توهم کنند. نه، معلوم شد که بدون غذا و آب، این یک مسئله حقوق بشری است، بنابراین مجبور شدیم به آنها غذا و آب بدهیم. اما ما همه آنها را با موضوع تمرکز بر شش سال آینده همسو کردیم. اتفاق بسیار جالبی افتاد. وقتی کسی را از دیدگاهی متفاوت از شما میشنوید، حتی اگر در رشته خود رهبر باشید، شروع به شکلدهی و تغییر نحوه دیدن جهان شما میکند. بنابراین وقتی این پنل متخصص چند رشتهای از یکدیگر شنیدند که دیدگاههای خود را در مورد اینکه شش سال آینده از منظر جامعهشناسی، فناوری، اقتصادی، محیط زیستی و سیاسی چگونه خواهد بود، ارائه میدادند، ما شروع به دیدن سه سناریوی متمایز از آینده کردیم. بنابراین اجازه دهید دوباره شما را با سناریوها آشنا کنم و همه شما آنها را در زندگی شخصی خود انجام میدهید. بنابراین اگر به عنوان مثال به تعطیلات فکر میکنید، شما فقط یک مقصد را در نظر نمیگیرید، درست است؟ شما چند مقصد را در نظر میگیرید و سپس تصور میکنید زندگی شما در یکی از آن سه یا همه آن سه سناریو یا شاید بیشتر چگونه خواهد بود. شما به امور مالی فکر میکنید، به آب و هوا فکر میکنید، به اینکه همسرتان چه چیزی را دوست دارد فکر میکنید و تصور میکنید آن دیدگاهها چگونه خواهند بود و سپس بر اساس آن تصورات تصمیم میگیرید. بنابراین دقیقاً همان اتفاقی که اینجا افتاد. ما شروع به دیدن این سه سناریو کردیم که به طور طبیعی از پنل داوری متخصص ما شکل گرفت. حالا من نمیدانم شما چطور فکر میکنید، اما گروهی از مردم که تصور میکنند، من واقعاً نمیخواهم وام مسکن خود را روی آن شرط ببندم. بنابراین آنچه ما به آن نگاه میکردیم، برخی از روندها بود که این سه سناریو را به هم پیوند میداد، برخی از نکات عملی که میتوانست از آن استخراج شود و این همان چیزی بود که ما شروع به سرمایهگذاری روی آن کردیم، وقتی صحبت از توسعه محصول و همچنین دیدگاه ما در مورد کار و مکان شد. بنابراین در اینجا سناریوها آمده است، همانطور که ما آنها را نامگذاری کردیم: "حوزه داده" (Data Sphere)، نه حوزه داده برای هیچ آمریکایی در اتاق، بلکه حوزه داده. "عادی جدید" (New Normal) و "دنیای دوقطبی" (Polarized World). حالا گفتم که آنها واقعاً جالب هستند، اما جالبتر روندها هستند که آنها را به هم پیوند میدهند. حالا من این نقل قول را خیلی دوست دارم که میگوید: "آینده همین الان اینجاست، فقط به طور مساوی توزیع نشده است." که بسیار شبیه به نقل قول دیگری از چارلز هندی است که میگوید: "آینده همین الان اینجاست، فقط در بخشهای کوچکتر." بنابراین برخی از چیزهایی که در ادامه خواهم گفت، احتمالاً از قبل با آنها بسیار آشنا هستید و این همان تحقیقات آیندهپژوهی است. این سرمایهگذاری روی چیزی است که از قبل وجود دارد و شما تصور میکنید که در آینده به بخش بزرگتری تبدیل خواهد شد. البته این قطعاً یک هنر است تا یک علم. من گوی بلورین ندارم، واقعاً ندارم. این فقط مجموعهای از "چه اگرهای" محاسبه شده است. هر کسی که میگوید میتواند آینده را پیشبینی کند، من به شدت از او برحذر خواهم بود. پول زیادی به آنها ندهید. شرطهای خود را بیمه کنید. بنابراین وقتی سناریوها ایجاد شدند، ما به روندها نگاه کردیم که همه آنها را به هم پیوند میداد و آنها را به آنچه که ما هشت نکته عملی یا گزاره مینامیم، استخراج کردیم. بنابراین این هشت مورد عبارتند از: انتخاب آگاهانه، روابط واسطهگری دیجیتال، کار متمرکز بر ازدحام، وابستگی متقابل، گرههای قابل هک و جنبشی، تصمیمگیری با کمک الگوریتم، پوشیدنیها که اساساً فناوری پوشیدنی است و در نهایت تکتونیک فرهنگی. حالا دوست دارم بتوانم امروز بعد از ظهر به طور عمیق به هر هشت مورد از اینها بپردازم، اما متأسفانه فقط ۱۵ دقیقه وقت دارم. این محتوا میتواند تا حدود شش ساعت طول بکشد تا آن را مرور کنم و من این کار را برای شما نمیخواهم. بنابراین من فقط روی چند مورد تمرکز خواهم کرد و به طور مختصر به آنها اشاره میکنم. اگر علاقهمند به یافتن اطلاعات بیشتر در مورد شش مورد دیگر هستید، ما مقاله سفید این تحقیق را در زیر، در لینکی از ویدئو، منتشر خواهیم کرد و به همه کسانی که شرکت کردند، لینک را ارسال خواهیم کرد. بنابراین میتوانید شش مورد دیگر را خودتان بررسی کنید. بنابراین دو موردی که دوست دارم به آنها بپردازم عبارتند از: روابط واسطهگری دیجیتال و کار متمرکز بر ازدحام. نمی دانم شما چطور، اما وقتی جوان بودم، دامان مادرم را میکشیدم و میگفتم: "مامان، حوصلهام سر رفته است." که او پاسخ میداد: "الیور، فقط آدمهای حوصلهسر رفته، حوصلهشان سر میرود." و سپس یک توپ تنیس به من پرتاب میکرد و میگفت: "برو بیرون با دوستانت بازی کن." بسیاری از افراد حاضر در اتاق با این سناریو آشنا خواهند بود، برخی شاید نه چندان. ما سالها پیش به عنوان موجودات بسیار فیزیکی شروع کردیم. همچنین همه چیز در مورد تعاملات فیزیکی بود و اکنون که فناوری نقش مهمتری در زندگی ما ایفا میکند، شاهد کاهش این تعاملات فیزیکی به سمت تعاملات به طور قابل توجهی دیجیتالیتر هستیم. تا جایی که برخی افراد دوستانی دارند که هرگز آنها را از نزدیک ملاقات نکردهاند، فقط به صورت دیجیتالی. چه کسی میتواند صادقانه بگوید که هر کسی را که در لینکدین با او ارتباط دارد، ملاقات کرده است؟ نه، قطعاً نه. و این همان چیزی است که من در مورد آن صحبت میکنم. ما در حال حرکت به سمت تعاملات دیجیتالی بیشتر هستیم. حالا آنچه با این گزاره میگوییم این است که اکنون شاهد شکلگیری تعاملات فیزیکی از این تعاملات دیجیتالی هستیم. صادقانه بگویم، چه کسی تا به حال قرار ملاقات اینترنتی را امتحان کرده است؟ دستها بالا. بله، چند نفر بالا میروند. اگر ۱۵ سال پیش این سوال را از شما میپرسیدم، هیچ دستی بالا نمیرفت، زیرا اعتراف به اینکه شریک زندگی خود را از طریق رسانههای اجتماعی یا وبسایتهای دوستیابی ملاقات کردهاید، غیرمعمول بود. حالا البته، اگر شریک زندگی خود را از نزدیک ملاقات کرده باشید، کمی عجیب است. شما او را در میخانه یا در حال بازی ورزشی یا چیزی شبیه به آن ملاقات کردهاید. شما اکنون باید دلیلی بیاورید. نه، ما در Plenty of Fish یا Tinder یا Happn یا چیزی شبیه به آن ملاقات کردیم، زیرا اکنون برای ما بسیار عادی است که روابطی مبتنی بر تعاملات دیجیتال داشته باشیم. در واقع، سه سال پیش در عروسی یکی از بهترین دوستانم، توماس تیل بروک، که با همسر زیبایش، کلویی، ازدواج کرد، شرکت کردم. و هشتگ عروسی آنها #TinderWorks بود. بله، ما شروع به دیدن این کردهایم که این تعاملات دیجیتالی در قالب روابط بلندمدت، ازدواجها و حتی فرزندان ثمر میدهند که به نظرم فوقالعاده جالب است. حالا KLM، شرکت هواپیمایی هلندی، مدتی پیش شروع به آزمایش نوع جدیدی از تخصیص صندلی کرد. این یک وضعیت "انتخاب کن یا رد کن" است، قبل از اینکه کسی عصبانی شود وقتی این را میگویم. آنها شروع به آزمایش تخصیص صندلی بر اساس پروفایل لینکدین شما کردند. بنابراین بر اساس اینکه چقدر با افراد حاضر در هواپیما ارتباط داشتید، ممکن بود در کنار کسی بنشینید که حداقل به صورت دیجیتالی او را میشناسید. حالا من میتوانم از همین الان ببینم که فروشندگان در اتاق چه کسانی هستند، چون آنها در حال حاضر بسیار هیجانزده هستند. همه دیگران میگویند: "وای، این کابوس به نظر میرسد." اما من فکر میکنم این یک چیز جالب برای آزمایش است، زیرا چرا در طول پرواز با کسی صحبت نکنیم و زمان مرده را بکشیم؟ البته این برای برونگراها عالی است، نه لزوماً برای جمعیت درونگرا. و دوباره چیزی که فروشندگان ممکن است دوست داشته باشند، اما نه لزوماً همه. حالا وقتی این ابتکار KLM را برای دوستش چارلی توضیح دادم، او گفت: "الیور، این خیلی جالب به نظر میرسد. لطفاً به من بگو که KLM با Tinder هم آزمایش میکند، چون آن وقت میتوانم در کنار شریک ایدهآل خود برای شش تا هشت ساعت آینده بنشینم و آنها نمیتوانند از مکالمات بیفایده من و ناتوانی من در معاشقه فرار کنند." من ساعتها جستجو کردم، چیزی نشنیدم، اما اگر بشنوم، اولین نفری خواهید بود که میدانید. بنابراین این چگونه در محل کار نشان داده میشود؟ خب، در محل کار، ما واقعاً برای این تعاملات دیجیتالی تدارک نمیبینیم. ما اکنون باید فضاها را از دریچه لنز طراحی کنیم. طنز ماجرا این نیست که من در سراسر جهان با سازمانها صحبت میکنم که اتاقهای هیئت مدیره آنها چقدر وحشتناک است، در حالی که من در یک اتاق هیئت مدیره هستم. آنها فکر میکنند من خیلی بدجنس هستم، اما اگر به آن فکر کنید، یک اتاق هیئت مدیره صد سال پیش طراحی شده بود تا مدیرعامل دستورات را به بقیه افراد حاضر در اتاق صادر کند. این در مورد دیکتاتوریهای اقتدارگرا بود. اکنون انتظار داریم که ایدهپردازی و ارتباطات، دموکراسی بیشتر، که اساساً در یک کلمه، سازمانهای هرمی به پنکیکی است. پس چگونه میتوانیم این کار را با یک میز مستطیلی انجام دهیم؟ از تعامل دیجیتال که هم برای فردی که از راه دور آن فضا را مشاهده میکند و هم برای افرادی که از آن فناوری استفاده میکنند، وحشتناک است. آیا تا به حال در اتاق جلسه بودهاید و مجبور شدهاید این کار را انجام دهید تا فناوری یا ارائهدهنده را ببینید و سپس سعی میکنید از انتهای اتاق به فناوری در جلو برسید و مجبورید این حرکت ناخوشایند را انجام دهید، زیرا آنها فقط ۱۱.۵ متر متعارف را از لبه میز تا دیوار برای آتشنشانی و ایمنی در نظر گرفتهاند، نه برای دسترسی. بنابراین شما مجبورید بگویید: "ببخشید، ببخشید، رد میشم" و این حرکت ناخوشایند را انجام میدهید تا به جلو برسید. بنابراین اکنون ما مجبوریم فضاهایی را طراحی کنیم که هم برای افراد از نظر فیزیکی و هم برای شرکتکننده دیجیتال بهتر باشد، زیرا در آن محیطهای طولانی اتاق جلسه ۱۲ تا ۲۵ نفره، احتمالاً میتوانید چهار نفر اول را از طریق این میدان دید ببینید. همیشه دیوارهای شیشهای وجود دارد، حداقل از یک طرف، زیرا آنها آنها را برای پنجره قرار دادهاند، بنابراین میتوانند واقعاً داغ شوند. این همیشه ایده خوبی است. و سپس البته آکوستیک وحشتناک است، زیرا شیشه آنجا دارید، احتمالاً دیوارهای سخت دارید، قطعاً یک تخته سفید خواهید داشت، زیرا وقتی تلویزیون خراب میشود، به تخته سفید نیاز دارید. بنابراین ما شروع به نگاه کردن به این کردهایم که شاید میزهایی با شکل پیکولتو قرار دهیم. آنها هزینه زیادی ندارند، اما برای میدان دید هم از نظر افراد فیزیکی در آن فضا و هم از نظر کاربران دیجیتال بهتر است و هزینه بیشتری ندارد، درست است؟ تقریباً همان است، فقط طراحی هدفمندتر است و این یک باور قوی و ریشهدار را در مورد آنچه که در مورد اتاقهای جلسه نیاز داریم، که صد سال است داریم، به چالش میکشد. بنابراین این روابط واسطهگری دیجیتال است. حالا بیایید به کار متمرکز بر ازدحام نگاه کنیم. آیا کسی مدل هالیوودی کار را شنیده است؟ خب، چند نفر سر تکان میدهند. آیا کسی مدل بیبیسی کار را شنیده است؟ احتمالاً نه، چون من همین الان آن را اختراع کردم. بنابراین اگر این دو سبک کاری را مقایسه کنیم و به آن دو سبک کاری نگاه کنیم، مدل بیبیسی کار، یعنی شرکت پخش بریتانیا، هر شرکتی واقعاً، شما میتوانید از آن استفاده کنید، HBO یا هر چیز دیگری که میخواهید، اما هر شرکتی که سریالی مانند یک اپرای صابونی یا حتی بازی تاج و تخت را تولید میکند، به عنوان مثال. بنابراین در مدل بیبیسی کار، مانند مدل سنتی کار است که در حال حاضر تجربه میکنید. شما هر روز حاضر میشوید. بنابراین شما گروهی از فیلمنامهنویسان دارید که هر روز همانها هستند، درست است؟ شما چند نفر دارید که صدا را انجام میدهند، از شما در پشت صحنه متشکرم. شما چند نفر دارید که نور را انجام میدهند، چند نفر خدمه دوربین، جلوههای بصری، البته، و آنها همان افراد روز به روز هستند و البته بازیگران دقیقاً همینطور هستند. بنابراین دوباره، آقای اوونز احتمالاً مثال خوبی نیست، اما معمولاً تمام روز همان افراد هستند، درست است؟ این مدل بیبیسی کار است و این همان چیزی است که ما به آن عادت کردهایم. مدل هالیوودی کار از سوی دیگر، هنجارهای کاری سنتی را میشکند. بنابراین مدل هالیوودی کار این است که شما یک فیلمنامه عالی دارید و کسی تصمیم میگیرد آن را تأمین مالی کند، شاید یک استودیو یا یک سرمایهگذار خصوصی. و سپس آنها کارگردانی را منصوب میکنند که معتقدند میتواند این کلمات را به واقعیت تبدیل کند. کارگردان سپس یک بازیگر زن و یک بازیگر مرد اصلی و بقیه بازیگران را منصوب میکند. آنها چند نفر نور، چند نفر صدا پیدا میکنند و همه برای کار بر روی این پروژه خاص گرد هم میآیند و سپس پس از اتمام، از هم جدا میشوند و ممکن است هرگز دوباره با هم کار نکنند، مگر اینکه فیلم تارانتینو باشد و آنگاه تضمین میکنید که همه آنها را دوباره در نقطه دیگری خواهید دید. باشد. بنابراین این واقعیتر است، این هنجارهای روش سنتی کار را میشکند و این همان چیزی است که ما شروع به دیدن آن کردهایم. دیلویت فرض میکند که در عرض فقط یک سال، ۴۰ درصد کار ماهیت قراردادی خواهد داشت، درست است؟ افراد برای دورههای زمانی کوتاهتر خواهند آمد. بنابراین چگونه میتوانیم برای آن از نظر محل کار تدارک ببینیم؟ چگونه میتوانیم محیطهایی را برای افرادی که نمیشناسیم، طراحی کنیم که قرار است آنجا باشند؟ این باید روزانه رشد و کوچک شود. ما باید متفاوت به محل کار فکر کنیم. بنابراین این مدلهای انعطافپذیر، مانند هابهای تأثیرگذار شما، WeWorks شما، مراکز اجرایی شما، این فضاهای اداری مشترک خدماتی، واقعاً به پر کردن شکاف نیازهای محل کار در حال و آینده کمک میکنند. بنابراین من برای اینکه نتوانستم شش مورد دیگر را مرور کنم عذرخواهی میکنم. واقعاً دوست داشتم این فرصت و زمان را با شما داشته باشم. من دوست دارم چیزها را با این نقل قول به پایان برسانم: "شانس به ذهن آماده کمک میکند." و اگر تنها ثبات، تغییر است، پس فکر میکنم بهتر است برای آن آماده باشیم. حالا فقط میخواهم یک چیز دیگر بگویم. تنها ثبات، تغییرات آب و هوایی است و چه شما آن را ساخته دست بشر بدانید و چه یک چرخه طبیعی جهان، ما به آن کمک میکنیم. فکر میکنم ما از آن نقطه اوج عبور کردهایم و فکر میکنم بهتر است برای عواقب آن آماده شویم. بنابراین وقتی توانستم جزئیات آن نشان را روی بلوز خانم بخوانم و او از کنار من رد شد تا کنار همکارم شازیه بنشیند، او گفت: "از توجه شما سپاسگزارم، چون همه این کار را نمیکنند." از همه شما بسیار سپاسگزارم. [تشویق] [موسیقی]