Transcription
Yeah.
اول میگم هی خب ه زیادم هستم خی اینا کم میخن صلاتم زیاد کردن نمیخ خ چا خوب م نباشه ص میخ نام نزار نباشه نه نام ازیر میگم. I خدا خب براش خوردمانتون نه وقتا زیاد نه میان بیرون اینا چی نیست این بس خب کمی زیاد بنداز هیچی و جانم چیز میزین بسیار خوبز رفتیم به نام خط من بله خر من چی داشتم مکب امکان داشتم خب اکتر رفتیم یادم میوه را من همونجا گرفتم ندام میشه ما رفته بسیار حر زیاد خوش که آقا من این روز نگرفتم قرضی که میچ گرفتم خی بخز آخر روز خیر ب من مقالم نش گفتید کر چی خوش کرده خب خوب دیده مقال خو تی میکن بعد عمو را میکنه خ اول با اول انگلیسی اول فارسی نوشته کردم فارسی را به انگلیسی تبدیل کردم خب روان کردم با آنها آها به سینی تبدیل کرد باز به او کار روان کرد یعنی کس که درست ا تا میکنه میکنه به میدم مثلاً و زمان نشد میشه چی خیلی کف چون چی دیگه تان تی داد وقتی چش نتیجه بالاست.
I'm thinking um talk about how your project is going this one right now and then how itanistan and then link that to how you miss Afghanistan draw that into this question you and then when you're done with that we can.
من به خاطر کردم خش ۱۵ آگوست گفتم یک برنامه گرفتم پرست مختص خود چه سالگی یک برنامه گرفتم دو برنامه یکی کنفرانس شبکه زنا دیگه.
Oh no I I think I'm wrong. Ah yeah about the my future plan for no about the conference conference.
Yeah. And also about the future or not later on later on later on. Yes. Uh right now it's just like um the August August August project and then how it's going and then uh link about link that to like how you also miss Afghanistan like right like you guys I think you talk about that a little bit.
اوکی اوکی پدر جان یک کمی در مورد چی گپ میزنیم همی پگست میگم خودم مثلا نظر میان بتین باد افغانستان گم میزنیم چ سال شده و افغانستان گیر کردیم و اینا ما یک کم یاد میکنیم افغانستان که مثلا وقتای که کار میکردم خودتان مثلاً نگران چی بودین در کار کردن من مثلاً به خاطر فرهنگ و به خاطر امنیت همین جان به خاطر فرهنگ و امنیت و اینا میگفتین و مثلا فرهنگ که داشتیم اینا حالی مثلا باز میگین که حالا افتخار میکنم حالی چی رقم است وم مثل بیشتر به زبان دی خب چی من میگم گفتم برنامه لوکس کردهیم که برنامه گست میگفتم که یکی کنفرانس هستم یکی یک تظاهرات گرفتم پان در یک پرچمی تظاهرات نه دیگه یک برنامه مثلی اعتراضی در یک پرچم کلان دوستای جای سرخ مثلا اعتراض به خانوی که طالبا زیز زن من کردن خب روزگش باز کنفرانس هسته به نظرتان در کنفرانس اینا مردم زیاد می یا در برنامه چیز اجرازی خب در برنامه اعتراضی چون مردم تر میشه من راهی آمی که مردم زیاد جا رد بدل میشه در او حتما مردم زیاد میبینن میبینن هر کس تماشا میکنه و عکس شکست برداشت میکن به خصوص که معلومات داره در در افغانستان از وضعیت کانی باها جالب تم میشه با اونا زیادتر تعلق بکنن همه متوجه میشن که ای چه موضوعست ولی کسایی که بازقدر در این موضوع آگاهی ندارن و معلومات ندارن و خبر به او شیک نگاه بکنن وتست که در جاهایی که اگر موقت خوب را انتخاب که مردم زیاد جای مردم باشه طبعا روزهای خطی را شما انتخاب کردید روزهای خطی باز مردم بود نه روز نیستم خی روزی با مادرم یه کمی طرف مدر نزدیکتر ش همچنان دیگه می عادی خرد میگین پیش کنین که بعدی که برنامهت میگیری باز کنفران میگیر ای برنامه ترازی در تاریخ ۱۴ هسته میشوه روزی پنجشنبه کمفرانس روز جمعه هسته خب زردش مثلاً همی لیلا و پشنبه جمعه پنجشنبه جمعه لیلا و تیم هست که همکاری کنن خب با هرز بیشتر مثلا روی کنفرانس داریم که در ۱۵ آگست چون چیزی رسمیست گفته خطم مثلاً در برنامه اعتراضی نفر میان میگذرن میبینن معلومات میگیرن در کفر کنفرانس آدمای یا چی میگه دیگه رسمی آدم بهتر کنفرانس دیگه چشم در ارتباط زدنا افغانستان یعنی در مجموع مسائل سیاسی افغانستان در ارتباط چ سال که طالبا کردم چشمان به سین چ سال که ما و شما چ سال دست هستیم سال ۲۱ خش سالی ما و شما ۲۱ آمده بود ۲۱ یکست یک چشه چشه ۲۱ روز چند روز چل میشه یا افغانستان بخیر مامان اخت دلگت کردیم یکی را پیدا کنم و خش چی شوهر دلگیر میکنه دیگه وضعیت نرمال شوه آدم بانه که چی کنه برو فعلا وضعیت نرمال نیست من میتان دلیر شم چی باشه مکان و محل که زندگی کردم سال تول چی دیگه درگیر میکنیم بهخصوص همون روزایی که مثلا طالب اومد پرده همون روز که طالب در کابل اومد همون روز برفار کار کردن خب بچهها همون روز واقعیت همین که همون روز یک روز بسیار خطرناک بود امروز وقتش من امروز رفتم پشت دروازه همون بم که بم بود به خاطر پیسه گرفتن که من به خبر بودم که اصلا چیک بود هیچ خبرم نداشتم چی میشد در پت مخلوق زود ب چون به خش کر ز بود منتظر بودم که یک رو کابل بود ف شد خب ف شد باز طرف ما ف کردن بعد ما وقت گریخت من گریخت رفتیم آش ازم باشه رفتین آوردم خب معلوم خطش فرشه بعد گرفتیم دیگه پشت با نگشتم اصلا درش گم نبود که گش هستم به خاطر فرق کرده بود که ازیا کم شد این طرف ما مرش طرف اومد وقتی که در افغانش ولایت که اومد بسیار مردم است که پلیشان حیران میخواست که چی هر کس چی باز کس خب بالاخره رفتیم که بگیم موتر تسی موتر بیم به طرف خونه موتر نمیر هیچ موتر نیست به هر کس پرسان میکنیم با کسی گفت که تال کل خطا شد مگه خطاست بعد من دیگه زنگ زدم کم شما را اولین دفعه کی من زنگ زین یا تو را اولین اولین باتر ز نگران بود که تو خبرنگارشم خبرنگار هستی و از که خطر زیاد است بره خانه برا حاجی تو به من گفتی که میره من خاطر جمع شد باز مادرت زنگ زدم مکتب هستم سونرا زنگ زدم گفتم بین به خانه که طای آمدم خف حال موتر پیدا نمیشه گاهی پیاده و گاه به موتر گمی اومدم به خانه به خانه من پس کردم که تو نیاید ن نومدی داره حالا بیا تلویزیون میبینم که تو لایو رفتی همون روز بچه خلاصه کرام من بسیار واقع بسیار ترس واقعی بسیار پر خطر بود که به اون رقم لایف رفتی یعنی شرایط اصلاً هیچ ایجاب نمیکرد و ای خلاصه کلام هم کار یعنی به سرنوشت به سرنوشت خود به سرنوشت فامیل خانم بازی کردم بود چون در شرایطی که طالبان آمدن عرج مر بود در اون بسیار خطر کلانشم گرفت ولی خب خیر گذشته من خودت نبود ای را زنگ زدم ای نگرفت پس خوردم آمدم گفتم باش که من تلویزیون را روشن کنم که ببینم که در تلویزیون شایدم در تلویزیون میمانم که نز لایو میره نه او لایو نبود او را پرنده وقتی که دفتر میبردم طرف خانه که میومدم بعد گفته موتر پیدا نمیشد موتران من که زنگ زدم گفت که بخش موترون زنگ زدم گفت موترون که ربند ایسا هستم آمده نمیتانم رابندان هسته بعد من درهم مسیر را که میرفتم قض خطین بود کامرا میگرفت من صحبت میکردم که طالبان اینا من در مسیر مثلا او را روانشان کردم خب بچه در ا وقت پیاده بودی در عروس بودی طالب داخل شده در شرای در ا شرای بر یک دختر در او شهر طالبا اومده و کل مسله و مسله و در ای گپ برا از کاملا یک گپی چی بود ای گپ بسیار خطر بسیار کلام واقعیت من در اون وقت از این موضوع در طال که آمد از همو وقت چند روز که کابل بودیم بسیار من درراست بودم بسیار میترستم بسیار نگران بود مختص اومدن ما شده که چقدر دخترا به خبرنگار به چرا بدن کسایی که هست یا شک چق زندگی میکرد وقتهم که بسیار مه رو که آمدیم بسیار من از این موضوع بسیار و خطا نگران بود هم به خاطر هم گزارش بود باز به خاطر که همو در مجموع خبرنگار بوده بچه گزرش میگرفتی و گزرش میده ای کلش یک خطر کلان متوجه خودم فامیل فامیل مطلقش حالا پیش گپتان میگیرم پیش آمدن طالبه را مثلاً شرای برای خوب نبود بسیار سختی کار میکردم آها خب در فرهنگ ما در سنت ما واقعیتش یک ذره سخت بود به دخترها که کار کنن هر شرایط که میشه در اونجا افغانستان اونم به خصوص در رسانه اما من به نظرم اولین دفتر خشا بودم که در رسانه رفتیم به خاطر بسیار در بین خشوند و اینا چی شد یک هیچکس نیپذیرفت که تو باید بری درسانه کار کنی یک خشم فرهنگ افغانستان چون سطح سواد و سطح برداشت مردم به ضعیف است کسی که برسانه میره به او یک برداشت دیگه دررفت واقعی که به حسابی که تو رفتی من از یک خبرنگار انتخاب کردی باشم مهست هم که همیشه طرف ازی بودم که شما هر کدومتان به یک جایی برسیم یک موقف بلندتر برسیم بتان که به هم به خصین به دیگر خدمت کنیم را به قط که بتان دوستان برسه که آدم میره به دان ش یعنی مسک خوب انتخاب کرد بترا کمک خدمت شو به جامعه و مردم که مردم نیاز باش ما نیاز داره اما متأسفانه مح بچه محراب است خراب بود در اون وقتش که حال خیده خراب شده در اون وقت یعنی شمت خبرنگار انتخاب کردی رفتی شروع کردی اکثر کت می از من د بازی میکردی در جهان نشت من خبر میشم واقعیت که من اوازدی که بعد افتخار میکردم اما درهم وقت در اون مرحله من به س از این موضوع شرایط شرایط من به س میتریم به س نگران بود نگران به خاطر نگران بود نگران جا تو میترسم که خداه مشکل نشو هر وقت اون وقت اگه میریم یک اون وقت موقع که میشد اکثر توجه سر خبرنگارا بود اکثر از به خاط خبرنگ را غافل میکردن یکم انتظار میدادن با دو خبرنگارا که میرفتن و به هم در جان خبرنگاران میکرد یعنی همیشه من نگران از این بودم که اونا مستقیم تارگت گرفته بودن و هم خبرنگار دشمن هر کس که به طالب بود خواده بود هر کشت که بود گروههای توریستی همی در قصی کس نبودن مردم هر کسی باز خبر میگن بخصوص دختهای که فعال بودن فعال در جمعه جمعه چی میکنن دیگه درست که خطر حتی بشم همی که وقتی که همین سوید مثلا در همو جایزه ما وقت در شغ کار مکردم ماتم که بازگ خوشم ترس بر ترس خفه شد به خاطر از این که ای یک نسک خطر باید بود که تو یک در رسها در تلو نشد ای برا دشمن برا کسی که پشت پا میگرده تو مستقیم تارگت میشه دستور که ای را مای بسیار من از ایگ درست من متوجه پیشرفت شما بودم شما پیشرفت شما به اینجا خوب برسین که بتان به وطن به مردم به ملت خدمت بکنید اما طرف نظر بشوید که سیاسی همون زمان همچنان فرهنگ و سنتهایی که بود واقعیت شده تشریش میکرد تا زمانی که مثلا تو میرفتی سر کار پس دوباره میومدی به خانه من بگه خدا ۲۰ بار زنگ میزدم یا وار در کجاست هیچی شده چی وقت میاییم و من دو خاطره چی دارم همی آمدنی که سویدن کردیم یک گوشی که رفتیم نشد پس دوباره برگشتیم خانه که بسیار زیاد میوزدم پس دوباره که شما هر دو تان که امل کردین گفتین که به سباق خواست با سبا در میدان درهم حالت و وضعیت و همو بیروار ازدحام بسیار زیاد که و بسیار مشکل مشکل تر شدیم هیچ از یادم نمیره که ده طرف که تیر شدم در زیر بیرق سودم یک نفس راحت کشیدم مثل از اینکه مرده بودم زنده شدم پست باره دلیلش چی بود خاص به خاطر شما چون اولادم بود دیگه بسیار جالب است مثلا بسیار زندگی خوب داشتیم در گذشته ولی هم را در پیش سر ماندیم ولی خدا شکر که حالا بهتر شه داریم شکر که زنده هستیم شکر به شرایط خیلی همه چیزرا داشتیم بچه بهترین زندگی را داشتیم وظیفه و کار همه چیز از خودم و پدر کلمان بود اما متأسفانه امنیت نبود به یگانه دلیلی که همه چیز من گذاشتم پشت سر برآمد آمدیم دو نفر خواست خاطر شما امنیت نبود فرهنگی درست نداشت نبود در ا وقت داشتم در افغانستان زندگی ما و شما در زنگ سط یک بالا نبود و سطح یک مثلا خوب قرار داشت و زندگی اندازی اقتصادی ما و شما هیچ نوع از فر مشکل نداشتید بلکه به دیگران خدمت میری اجتماعی اقتصادی نیازی هر چیز اجتماعم ک ما را میشناخت یک احترام بود همش اما یگانه گپی که ما را پ امروز به کشان چی می کل گپش که در ا وقت زندگی ما بود ولی چونی در اون وقت اهمیت خراب بود هر وقت روز انفجار میشد هر وقت انتار میشد همین مسئله انتار انفجار در کابل واقعیت همه که کل فامیل نت شما کل مردم که روزگی میکردن از خصان از نگران که از خانه میبر دوباره میا نمیخ سر پرس خطر هر روز یک بهم انفجار میکرد انتار میشد بهخصوص به خبرنگارا جانشان در خطر مردمی که مردم عادی هم که در کوچه بازار کار میکردن به اونم یار انفجار بود مردم بسیار از همه فاملا واقعیت همه که نگران بودن بعد من این نبودن که وقتی بیرون میرن بار به خانه میان به خاطر اینکه هر روز یک دو تا انتظار امتیا از ولی خدا را شکر به زندگی حال من ه شکر به امکانات در خانه مادین واقعیت منفی را یاد کردیم یکان دف آدم مجبور هسته که گذشتهش یاد کنه و افغان مثبت و منفی گذشته و حال است و حالی اگر همه چیزی من از دوست دادم یا که زندگی هرچی که داشتم آمدم حداقل امنیت دوست آوردم حداقل راحت تنها زندگی ن من نگران تو نیستم که نشده کجاست در صبح میبرم تا وقتی که دوباره پر خانه میومد من پ زنگ میزدم که نژی شده در کلاس چی شد آزادی آزادی امنیت ش اگه من چی نمیگرفتم جایزه نمیگرفتم باز مثلا شما به من افتخار میکردین نمیکردین یا وضعیت کاری من در افغانستان چی رقمی بود ای را مثلا کوتاه جواب میدیم گپ میزنیم و یکی دیگهای که من میگم که مثلا باز خودت پرسان کنین که پلان آینده چیسته حالا مثلا در اینجا که حال کار که برنامه آینده چیست ای باز میگم کار میکنم نظرتان چیست من چی بود در مورد که اگه من صور میکنم که اگه من جایزه را نمیگرفتم رکورد اگه حالی خرا شکر مثلا شرایط زندگی ما خوب است ولی مثلاً همین جایزه که گفتم بسیار نقش کلان در زندگی تغیر زندگیم داشت اگه به نظرتان پر همین جایزه را نمیگرس بازم مثلاً افتخار میکردین بخشم خب بچهها وقت پدر و مادر برا اولاد هیچ وقت بچه بد نمیره بچه همیشه بشم جایزه را میگم میگی هر جای باشی بشم در قل پدر و مادر بشم هر کدوم شما جای خار بدون شما در کدام ولی اگر هر قدر شما افتخارات بیشتر را کمایی کنین هم در نظر فامیل پدر و مادر جامعه به ما اندازه میتانین که بیشتر بدرخشیم به این شکل نیست که آدم به هر بچم ازهم خوردی بچه تلاش میکردی یا آدم به پدر و مادر مکتب که میخوانی تحصیل میکنی هر قدر پیش میری پدر و مادر به حضور شما بچه افتخار میکنه هر دو که میداشته باشین پدر و مادر افتخار میکنه و در اون شرایطی که بچهها بازم مافعت نکنیم بچه که در اون شرایطی که ما به وصفی که نارضا بودیم اما تو به مجرتی که داشتی به مشاتی که داشتی تانست که ما پیش بروی وست که بالاخره جایزه کلان به سبقت هم که گ افتخار بس کلان هم به خط براست هم که تو به توان خط و پای ایسا خط پیش رفتی و جایزه گرفتی کار خوب بهشت که یک زندگی ما و شما تقیم برا در شرایط افغانستان شما هستیم که آدم که وطن وطن میه مردم به منطقه میشه میه این میه که ما در او تقریبا ما زندگی در او همه چیز داشتیم از خودمان همه چیز به هیچی دسمان بند نبود همه چیز زندگیمون تأمین بود که آمدیم پس همه چی از صفر شروع کردیم توی کرد مشکلات نگرانی خ داره ج اما به آنم که فل ب کلام گپ و دیگه با شکر شما میکردم که همه شما شکر تسی کردین خواند که کلام برای ما افتخار چ و اگر جای نمیگرفتی طبی که در شما ولی صرف چی و چی را نگران از اهمیت شما نگران نگرانی ما که خدا مقصد در او سرایت بردن ما میشتیم خط می کلان خطر مشکل کلان بچه برای خ برا فامیل بود بسیار خطرناک بود ولی انشاالله با برنامه خوب در آینده و اینا در آینده چی پلان داری خیری بخیر همو مستنسازی که گفته بودم که شروع میکنم سفر در کشورهای مختلف بود در مورد زنا مستند میسازم پلان دم یک جا پیدا کردم که مثلاً گفتن یک نیازی را که اسپانسر میکنم به سفر مثل مصرف تیک و دیگه و دیگه مثلاً شاید همی سال جدیدی که میه بخیر شروع کنم باز ا اولش رقم نیست مثلا یوتیوب جرم میکنم که بندازم باز یوتیوب خودش دیگه ویوش پیدا میکنه میگیره مثلا در کشورهای مختلف میرم مثلی میبانه که مثلاً در مورد زنان سند میسازم دیگه خ در مورد زن افغانستان نه زنای کشورهای مختلف در مجموع خوابشم خداوند نگت بدهم و از بیشتر خداوند موفقتهای زیا نصیبت بگرد به هر کت خداوند موفقتها بلند نصیبتان بگم اما پدر و مادر بهترین وقتی ما خوش میشیم که یک لحظه شما را لبخند ببینیم آ شما بدرخشید یک احساس افتخار که یک دستاور داشتیم و مهش را میخوام که شما به ما توانایی برسین که هم برا بتان که بر جامعه و اشتباه برا دیگران خیر انشاالله دیگه من همیشه میخوام که شما بتان در فکر خودش چی نان که خدمت به جامعه ک بدون خی کی چی آدم بتانه که برا دیگرا مس خدمت شو به جامعه به مردم برای ببود زندگی خود آدم برای دیگر موفقیت بیشتر میخوام از که بتونی بخیر و به تلاش میشه تلاش مکنه انشا به هر جا میرسه چرا که هم کسایی که امروز باشن در تاریخ برآمد تلاش بش all this one to right yeah um i want to ask one اگه داخل چی کنیم مثلا خلاص کرد دارم کنیم که مسلمان الحمدله الذ خداوند همیشه خش بیان همیشه خداوند آباد داشته باشه خداوند هم آدم صاحب خوب بکنه خدا بهترین آمد رب العالمین تشکر خیلی مزبو خوش خوش برکت خیلی کم دیگه میخ زیاد چگ زیاد چ دیگه نمیخب من اینو.
Yes. I think the food is getting cold and if you want you can warm and the you can بخ.