📱

Get Our Mobile App

Take your business learning on the go!

Download on the App StoreGet it on Google Play

Iran Turns CRINK Bloc Power Into Nuclear Leverage, Washington Stills Silent | Prof Jiang Xueqin

Jiang The Explainer31:13

Transcription

۲۳ ژوئن ۲۰۲۶، ایران رسماً یک دکترین نظامی جدید را اعلام کرد. یک ژنرال ارشد به نام احمد رضا پوردستان، رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی ارتش ایران، در مقابل دوربین‌ها ایستاد و موارد زیر را گفت. و من می‌خواهم شما واقعاً به این گوش دهید. تحت دکترین تهاجمی، عملیات پیشگیرانه نیز تعریف شده است. اگر مصلحت ملی ایجاب کند، ممکن است دشمن را از طریق عملیات پیشگیرانه در عرصه‌های ناشناخته به شدت غافلگیر کنیم. بسیار خب.

اکنون، به طور معمول، و منظورم به طور معمول است، در هر نظم بین‌المللی کارآمد، وقتی کشوری که تازه با شما توافق صلح امضا کرده است، علناً اعلام می‌کند که اگر احساس کند لازم است، ابتدا به شما حمله خواهد کرد، شما پاسخ می‌دهید. شما سفیر آنها را احضار می‌کنید. شما بیانیه‌ای صادر می‌کنید. شما حداقل یک سؤال می‌پرسید. کاخ سفید پاسخ نداد. پنتاگون سکوت کرد. وزارت امور خارجه چیزی نگفت. نه یک نشست خبری، نه یک توییت با کلمات تند، نه حتی یک سؤال در یک کنفرانس مطبوعاتی، سکوت کامل و مطلق.

اکنون، بسیاری از مردم به این نگاه می‌کنند و می‌گویند، خب، شاید آمریکایی‌ها استراتژیک عمل می‌کردند. شاید آنها انتخاب می‌کردند که تنش را افزایش ندهند. شاید این دیپلماسی هوشمندانه است. بسیار خب، من می‌خواهم چیز متفاوتی را استدلال کنم. من می‌خواهم استدلال کنم که سکوت واشنگتن خویشتن‌داری نیست. سکوت واشنگتن یک اعتراف است. این مهم‌ترین سیگنال تمام هفته است. و تقریباً هیچ کس در رسانه‌های اصلی در مورد آن صحبت نمی‌کند.

به این فکر کنید که واشنگتن در ۳۰ روز گذشته چه چیزهایی را از دست داد. آنها تحریم نفتی را لغو کردند. آنها ۲۴ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران را آزاد کردند. آنها اکنون ۳۰۰ میلیارد دلار بودجه بازسازی را وعده می‌دهند. آنها همه چیز را در ازای آتش‌بس روی میز گذاشته‌اند. این حتی به برنامه موشکی ایران اشاره نمی‌کند. این به نیروهای نیابتی آن اشاره نمی‌کند. این ایران را به هیچ بازرسی هسته‌ای الزام‌آوری متعهد نمی‌کند. و وقتی ایران به همه اینها با اعلام عمومی اینکه ابتدا حمله خواهد کرد پاسخ می‌دهد، واشنگتن چیزی نمی‌گوید زیرا واشنگتن می‌داند که هیچ اهرمی برای گفتن چیزی باقی نمانده است.

مهم‌ترین اتفاق این هفته تهدید ایران نیست. مهم‌ترین چیز سکوت آمریکا است زیرا این سکوت کار دیپلماتیک بیشتری انجام می‌دهد تا هر چیزی که دونالد ترامپ در تروث سوشال منتشر کرده است. بنابراین امروز می‌خواهم شما را دقیقاً با آنچه در زیر سطح اتفاق می‌افتد آشنا کنم. من شما را با مفهومی آشنا خواهم کرد که آن را استراتژی بیمه هسته‌ای می‌نامم. دلیل اینکه ایران پس از دو بار بمباران، از بمب دور نمی‌شود. آنها سریع‌تر از همیشه به سمت آن می‌دوند. و در پایان، سه پیش‌بینی مشخص برای ۶۰ روز آینده به شما خواهم داد. اگر حق با من باشد، در مورد آن صحبت خواهیم کرد. اگر اشتباه می‌کنم، و صمیمانه امیدوارم که شما با من مخالفت کنید، می‌خواهم این تحلیل را به چالش بکشید. بسیار خب، بیایید شروع کنیم.

بنابراین اجازه دهید ابتدا توضیح دهم که صبر استراتژیک چیست، زیرا این دکترین در ایران تازه رسماً دفن شده است. تحت رهبر فقید، علی خامنه‌ای، ایران از یک فلسفه نظامی به نام صبر استراتژیک پیروی می‌کرد. ایده ساده بود. ابتدا حمله نکنید. تنش را افزایش ندهید. بگذارید دشمنتان اشتباه کند. مجازات را جذب کنید. شبکه‌های نیابتی خود را بسازید و در نهایت همبستگی نیروها به نفع شما تغییر خواهد کرد. این یک ایده بسیار قدیمی است. رومی‌ها ژنرالی به نام فابیوس ماکسیموس داشتند. آنها او را "تأخیرانداز" می‌نامیدند که از درگیری مستقیم با ارتش هانیبال در اوج قدرت کارتاژ خودداری کرد. او فقط صبر کرد. فشار را جذب کرد. گذاشت زمان کار خود را انجام دهد. شما با دشمن وقتی قوی است نمی‌جنگید. شما صبر می‌کنید. آن دکترین اکنون مرده است. بسیار خب؟ آن در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ از بین رفت.

و دلیل اینکه می‌خواهم واقعاً به این فکر کنید، زمان‌بندی است. ایران یک دکترین تهاجمی جدید را پس از یک پیروزی نظامی بزرگ اعلام نمی‌کند. آنها آن را پس از آتش‌بس، پس از ۴۰ روز بمباران آمریکا و اسرائیل، پس از از دست دادن زیرساخت‌ها، پس از از دست دادن سایت‌های هسته‌ای، پس از از دست دادن فرماندهان ارشد اعلام می‌کنند. و پاسخ آنها به همه اینها این است که بگویند، از این به بعد، ما اول اقدام می‌کنیم. چرا؟ زیرا درسی که ایران از سال گذشته آموخت، برعکس چیزی است که واشنگتن قصد داشت. واشنگتن فکر می‌کرد، اگر به اندازه کافی آنها را بمباران کنیم، تسلیم خواهند شد. اما ایران به همان شواهد نگاه کرد و به نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رسید. آنها گفتند ما صبور بودیم، ما دفاعی بودیم، ما از قوانین پیروی کردیم و آنها به هر حال ما را بمباران کردند. پس صبر استراتژیک دقیقاً ما را از چه چیزی محافظت می‌کرد؟ این تفکر غیرمنطقی نیست. این نظریه بازی‌ها است. این پاسخ منطقی بازیکنی است که متوجه می‌شود تعادلی که در آن عمل می‌کردند فروپاشیده و قوانین جدید به نفع مهاجم است.

اکنون، می‌دانم برخی از شما فکر می‌کنید، "بسیار خب، این فقط تبلیغات است. ایران برای مخاطبان داخلی حرف‌های زیادی می‌زند. آنها سینه می‌زنند. آنها اعلامیه‌ها صادر می‌کنند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد." من این شک و تردید را درک می‌کنم. منطقی است. بنابراین، اجازه دهید از آنچه ایران می‌گوید فاصله بگیرم و به آنچه ایران واقعاً انجام می‌دهد نگاه کنم.

اولاً، ایران موشک‌های بالستیک خرمشهر را در تأسیسات زیرزمینی سپاه پاسداران مستقر کرده است. این موشکی با برد ۲۰۰۰ کیلومتر و کلاهک ۱.۵ تنی است. برای روشن شدن موضوع، این یک سلاح دفاعی نیست. شما موشک‌های تهاجمی را در پناهگاه‌های زیرزمینی مستحکم دفن نمی‌کنید زیرا قصد دارید منتظر بمانید تا کسی به شما حمله کند.

ثانیاً، تصاویر ماهواره‌ای تأیید می‌کنند که ایران در حال استقرار سیستم راداری YC8B است، یک رادار ضد پنهان‌کار دوربرد ساخت چین که به طور خاص برای شناسایی و ردیابی هواپیماهایی مانند F-35 و B2 Spirit طراحی شده است. به عبارت دیگر، ایران در حال ساخت شبکه حسگر برای هدف قرار دادن پیشرفته‌ترین هواپیماهای آمریکا است. باز هم، دفاعی نیست.

ثالثاً، ژنرال پوردستان خود اعلام کرد که ایران هنوز بخش قابل توجهی از قابلیت‌های نظامی خود را در درگیری اخیر به کار نگرفته است. دوباره بخوانید. آنها به ما می‌گویند، "شما آنچه را که ما داریم ندیده‌اید." و آنها این را در حالی می‌گویند که یک توافق صلح امضا می‌کنند. این یک پیام بسیار عمدی است، نه به ترامپ، بلکه به کشورهای خلیج فارس، به اسرائیل، به هر کشوری در منطقه که اکنون در حال تعجب است که آیا هنوز می‌توانند به تضمین‌های امنیتی آمریکا اعتماد کنند.

و چهارم، ایران در حال یکپارچه‌سازی ساختار فرماندهی نظامی خود است. ارتش منظم و سپاه پاسداران، که از لحاظ تاریخی دو نهاد جداگانه و گاهی رقیب بودند، تحت فرماندهی واحد قرار می‌گیرند تا تصمیمات حمله سریع‌تر را ممکن سازند. آنها برای سرعت، برای پیشگیری، نه برای دفاع، در حال سازماندهی مجدد هستند.

بسیار خب، بگذارید این برای لحظه‌ای جا بیفتد. این کشوری نیست که تسلیم می‌شود. این کشوری است که برای دور بعدی در حال سازماندهی مجدد است. و نکته فوق‌العاده، چیزی که شایسته توجه بسیار بیشتری است تا آنچه دریافت می‌کند، این است که ایران همه اینها را آشکارا و در ملاء عام انجام می‌دهد در حالی که مذاکرات صلح ظاهراً در جریان است. آیا این برای شما منطقی است؟ آنها آن را پنهان نمی‌کنند. آنها می‌خواهند واشنگتن آن را ببیند زیرا پیام برای واشنگتن نیست. پیام برای هر کس دیگری است که تماشا می‌کند.

اکنون، می‌خواهم شما را با مفهومی آشنا کنم که به نظر من همه آنچه در حال وقوع است را توضیح می‌دهد و توضیح می‌دهد که چرا من معتقدم آمریکا نمی‌تواند ایران را از دستیابی نهایی به بمب باز دارد. من این را استراتژی بیمه هسته‌ای می‌نامم. بسیار خب، اجازه دهید به آرامی آن را برای شما توضیح دهم زیرا این مهم است. شما ایران هستید. شما سلاح هسته‌ای ندارید و در ۲ سال گذشته، دو بار بمباران شده‌اید. ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ در طول عملیات "چکش نیمه‌شب" و سپس دوباره در سال ۲۰۲۶ در طول عملیات "خشم حماسی" به تأسیسات هسته‌ای شما حمله کردند. هر دو بار دلیل اعلام شده برنامه هسته‌ای شما بود. هر دو بار استدلال این بود که ما باید ایران را قبل از دستیابی به بمب متوقف کنیم. اکنون می‌خواهم توقف کنید و از خود یک سؤال بسیار ساده بپرسید. اگر ایران قبل از آن حملات، سلاح هسته‌ای داشت، اگر حتی یک یا دو کلاهک و یک سیستم پرتاب معتبر داشت، آیا ایالات متحده و اسرائیل آن حملات را آغاز می‌کردند؟ پاسخ کاملاً واضح است که خیر. و ایران این را می‌داند. هر ژنرال ایرانی این را می‌داند. هر نماینده مجلس ایران این را می‌داند. و این همان استراتژی بیمه هسته‌ای است. سلاح هسته‌ای در تفکر استراتژیک ایران در درجه اول یک ابزار تهاجمی نیست. این یک بیمه‌نامه در برابر نابودی است. این تنها چیزی است که ایران را از کشوری که می‌توان بدون مجازات بمباران کرد، به کشوری تبدیل می‌کند که نمی‌توان به آن دست زد. به کره شمالی نگاه کنید. به پاکستان نگاه کنید. به هر کشوری که در نیم قرن گذشته سلاح هسته‌ای به دست آورده است نگاه کنید. هیچ یک از آنها مورد تهاجم قرار نگرفته است. هیچ یک از آنها تحت نوعی کمپین بمباران پایدار قرار نگرفته است که ایران تازه تحمل کرد. زیرا وقتی بمب را دارید، محاسبات کاملاً تغییر می‌کند.

و اینجا جایی است که منطق ترامپ نه تنها اشتباه است، بلکه به شکلی تقریباً شاعرانه نتیجه معکوس می‌دهد. با بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران، ایالات متحده این استدلال را مطرح نکرد که ایران نباید به دنبال سلاح‌های هسته‌ای باشد. واشنگتن مورد مخالف را مطرح کرد. این به واضح‌ترین شکل ممکن نشان داد که چرا ایران به بمب نیاز دارد. هر ایرانی که کشورش را دو بار در دو سال بمباران شده دید، اکنون به طور غریزی می‌فهمد که بازدارندگی هسته‌ای واقعاً به چه معناست. این من نیستم که حدس می‌زنم. اجازه دهید داده‌ها را به شما بدهم. کمال خرازی، مشاور ارشد رهبر معظم انقلاب، علناً اعلام کرده است که ایران در صورت مواجهه با تهدید وجودی، توانایی فنی تولید مواد شکافت‌پذیر کافی برای یک کلاهک هسته‌ای را در تقریباً یک هفته دارد. یک هفته. این جدول زمانی گریز هسته‌ای است که با آن سروکار داریم. ۸۵ نماینده مجلس ایران به طور غیررسمی از گریز هسته‌ای برای ایران حمایت کرده‌اند تا رسماً از آستانه عبور کرده و خود را یک کشور هسته‌ای اعلام کند. این تعداد با هر کمپین بمباران افزایش یافته است. به این فکر کنید که این به چه معناست. هر بار که واشنگتن ایران را برای جلوگیری از بمب بمباران می‌کند، حمایت سیاسی داخلی در ایران برای ساخت واقعی بمب افزایش می‌یابد. این یک پارادوکس هسته‌ای است که سیاست آمریکا ایجاد کرده است.

اکنون از نظر فیزیکی، تأسیسات زیرزمینی در کوه قلعه گزیله در نزدیکی نطنز، جایی که ایران در حال حاضر در حال بازسازی است، تخمین زده می‌شود که بین ۲۶۰ تا ۳۳۰ فوت زیر زمین باشد. قدرتمندترین بمب سنگرشکن در زرادخانه آمریکا، نفوذگر مهمات عظیم GBU57 است. وزن آن ۳۰,۰۰۰ پوند است و می‌تواند تقریباً ۲۰۰ فوت بتن مسلح را نفوذ کند. حساب کنید. تأسیسات جدید ایران فراتر از دسترس قدرتمندترین سلاح‌های متعارف آمریکا ساخته می‌شوند. آنها مهندسی لازم را انجام داده‌اند تا خود را عملاً از طریق هوا تخریب‌ناپذیر کنند. و سپس در مجتمع نظامی پارچین، ایران در حال ساخت چیزی است که تحلیلگران آن را "تابوت" می‌نامند، یک پوسته بتنی مسلح در اطراف تأسیسات تالین ۲، که قبلاً برای آزمایش سلاح‌های هسته‌ای استفاده می‌شد. آنها آن را بمباران کردند. ایران آن را سخت‌تر، عمیق‌تر، و محافظت‌شده‌تر از قبل بازسازی می‌کند.

بسیار خب. اکنون، می‌خواهم آنچه را که من "سپر زنده" می‌نامم توضیح دهم، زیرا این بخشی است که هیچ کس در مورد آن صحبت نمی‌کند و به نظر من مهم‌ترین تحول تمام هفته است. بنابراین، روسیه و ایران یک توافق ۲۵ میلیارد دلاری برای ساخت یک نیروگاه هسته‌ای در هرمز امضا کرده‌اند. مهندسان روسی، تکنسین‌های هسته‌ای روسی، متخصصان روسی، آنها سال‌ها به عنوان بخشی از این پروژه در داخل ایران کار خواهند کرد و در ایران زندگی خواهند کرد. اکنون از خود بپرسید، آیا ایالات متحده یا اسرائیل می‌توانند یک تأسیسات هسته‌ای را که شهروندان روسی در آن کار می‌کنند بمباران کنند؟ پاسخ تقریباً به طور قطع خیر است. زیرا بمباران شهروندان روسی در خاک ایران، حمله به برنامه هسته‌ای ایران نیست. این یک اقدام جنگی علیه روسیه است. این ماده ۵۱ منشور سازمان ملل را فعال می‌کند. این به طور بالقوه دکترین هسته‌ای خود روسیه را فعال می‌کند. توافق ۲۵ میلیارد دلاری نیروگاه هسته‌ای فقط یک توافق اقتصادی نیست. این یک سپر انسانی است که از مهندسان و تکنسین‌ها با روپوش‌های سفید ساخته شده است. و من واقعاً فکر می‌کنم این یکی از درخشان‌ترین حرکات استراتژیک ایران در یک دهه اخیر است.

بنابراین اجازه دهید استراتژی بیمه هسته‌ای را برای شما بسیار واضح خلاصه کنم. مسیر ایران به سوی امنیت از طریق دیپلماسی نیست. از طریق تبعیت از خواسته‌های آمریکا نیست. بلکه از طریق دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای است. تنها و یگانه شرطی که تحت آن ایالات متحده و اسرائیل قادر به حمله به آنها نخواهند بود. هر چیز دیگری ثانویه است. و شواهد دو سال گذشته این مورد را قدرتمندتر از هر ژنرال ایرانی که می‌توانست از یک تریبون استدلال کند، اثبات کرده است.

بسیار خب. اکنون، می‌خواهم به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، توافقی که ترامپ در ۱۷ ژوئن امضا کرد، نگاه کنم زیرا فکر می‌کنم این افشاگرانه‌ترین سندی است که سیاست خارجی آمریکا در سال‌های اخیر تولید کرده است. و نه به روشی خوب، رئیس مجلس ایران و رئیس تیم مذاکره‌کننده ایران در کنفرانسی در باکو، آذربایجان در ۲۳ ژوئن ایستادند و این را گفتند. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به اعلامیه شکست آمریکا تبدیل شد. اکنون، این یک چیز قابل توجه است که در طول مذاکرات صلح فعال به طور عمومی گفته شود. معمولاً، شما صبر می‌کنید تا جوهر خشک شود و دوربین‌ها خاموش شوند قبل از اینکه پیروزی را اعلام کنید. این واقعیت که ایران این را آشکارا در حالی که مذاکرات هنوز ادامه دارد می‌گوید، چیز بسیار مهمی را در مورد میزان اطمینان آنها به شرایط این توافق به شما می‌گوید.

پس بیایید ببینیم آمریکا چه چیزهایی را از دست داد. بیایید این را با دقت بررسی کنیم. اولاً، ایالات متحده مجوز عمومی X را صادر کرد. این یک مجوز گسترده است که به ایران اجازه می‌دهد نفت خام و محصولات پتروشیمی را در بازار جهانی تولید، حمل و بفروشد. و اینجاست قسمت فوق‌العاده. برای اولین بار در دهه‌ها، ایران اکنون مجاز است پرداخت‌ها را به دلار آمریکا دریافت کند. تنها مؤثرترین اهرم مالی که آمریکا بر ایران داشت. بلافاصله قبل از اینکه ایران کاری اساسی در ازای آن انجام دهد، برداشته شد.

ثانیاً، ۲۴ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده ایران آزاد می‌شود. رئیس کل بانک مرکزی ایران علناً اعلام کرده است که ایران هیچ تعهدی برای استفاده از این پول برای خرید محصولات کشاورزی آمریکا ندارد. همانطور که ترامپ ادعا کرد، ایران پول را هر طور که انتخاب کند استفاده خواهد کرد، و چندین ژنرال ایرانی قبلاً اشاره کرده‌اند که این وجوه نباید از استفاده نظامی محدود شوند.

ثالثاً، ایالات متحده متعهد شده است که ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری بازسازی برای ایران سازماندهی کند. و اینجاست قسمتی که کشورهای خلیج فارس از آن خشمگین هستند. واشنگتن قرار نیست خودش این را بپردازد. واشنگتن می‌خواهد عربستان سعودی و امارات متحده عربی هزینه بازسازی کشوری را بپردازند که تازه ۴۰ روز آنها را بمباران کرده است.

و آمریکا در ازای آن چه چیزی به دست آورد یا امتیازات ایران در این تفاهم‌نامه چه بود؟ این توافق به برنامه موشکی بالستیک ایران اشاره نمی‌کند. نخست‌وزیر پاکستان این را به صراحت تأیید کرد. موشک‌ها هرگز روی میز نبودند. آنها در تفاهم‌نامه نیستند و هرگز مورد مذاکره قرار نخواهند گرفت. این توافق ایران را ملزم به برچیدن یا محدود کردن هیچ زیرساخت غنی‌سازی اورانیوم نمی‌کند. این توافق شامل مکانیزم‌های بازرسی بین‌المللی الزام‌آور نیست. این به حمایت ایران از حزب‌الله، حوثی‌ها یا هر شبکه نیابتی دیگری در منطقه نمی‌پردازد.

بسیار خب، پس اجازه دهید دقیقاً بگویم چه اتفاقی افتاد. ایالات متحده آمریکا به مدت ۴۰ روز ایران را بمباران کرد، ۸۰ میلیارد دلار هزینه کرد، دو برابر آنچه پنتاگون به کنگره گزارش داد، اعتبار خود را نزد متحدان خلیج فارس از دست داد، شورش سنا را برانگیخت، و در نهایت سندی را امضا کرد که به ایران درآمدهای نفتی، دارایی‌های آزاد شده و پول بازسازی را در ازای یک پنجره مذاکره ۶۰ روزه مبهم در مورد برنامه‌ای هسته‌ای می‌دهد که ایران قبلاً گفته است در مورد آن مصالحه نخواهد کرد.

آدام اسمیت، نماینده کنگره و دموکرات ارشد، به صراحت گفت. ایران قوی‌تر است، ما ضعیف‌تر هستیم. ما اساساً مجبور شدیم تحریم‌ها را علیه آنها کاهش دهیم. این با توجه به موقعیت ضعیف ما، به نظر قیمت بسیار بالایی می‌آید. این یک نماینده کنگره آمریکا است که دستاورد دولت خود را توصیف می‌کند.

و سپس رأی سنا وجود دارد. در ۲۳ ژوئن، سنای آمریکا با ۵۰ رأی موافق در برابر ۴۸ رأی مخالف، قطعنامه اختیارات جنگی را تصویب کرد که ترامپ را ملزم می‌کرد قبل از از سرگیری اقدام نظامی علیه ایران، تأیید کنگره را کسب کند. چهار جمهوری‌خواه با حزب خود مخالفت کردند تا از آن حمایت کنند. یک دموکرات علیه آن رأی داد که به وضوح یک مانور سیاسی برنامه‌ریزی شده بود تا از آسیب نمادین بیش از حد قطعنامه جلوگیری کند. ترامپ بلافاصله به تروث سوشال رفت و چهار سناتور جمهوری‌خواه را بی‌وفا خواند و گفت که آنها "به دشمن کمک و آسایش رسانده‌اند". این رئیس جمهور ایالات متحده است که اعضای حزب خود را به خیانت متهم می‌کند به دلیل رأی دادن برای محدود کردن اختیارات جنگی او. و او این کار را می‌کند زیرا می‌داند رأی سنا چیزی را فاش می‌کند که او نمی‌تواند اجازه دهد فاش شود. اینکه آمریکا خسته است. اینکه جبهه داخلی در حال فروپاشی است. و اینکه مذاکره‌کنندگان ایران آن فروپاشی را کاملاً درک می‌کنند.

اکنون، می‌خواهم از دید وسیع‌تری به شما چیزی را نشان دهم که رسانه‌ها آن را سه داستان جداگانه پوشش می‌دهند. من می‌خواهم استدلال کنم که آنها یک داستان واحد هستند. در ۲۳ و ۲۴ ژوئن، اتفاقات زیر به طور همزمان رخ داد. کره شمالی یک ناوشکن جدید ۵۰۰۰ تنی به نام "چو هیونگ" را به خدمت گرفت و کیم جونگ اون برنامه‌هایی برای ساخت رزم‌ناوهای استراتژیک ۱۰,۰۰۰ تنی با موشک‌های هسته‌ای در عرشه اعلام کرد. چین تحریم‌هایی را علیه ۱۰ شرکت پهپاد و هوافضای آمریکایی اعمال کرد و ۴۶ شرکت آمریکایی را از قراردادهای تدارکات دولتی منع کرد. روسیه اعلام کرد که هیچ قرارداد انرژی با ایران را صرف نظر از فشار آمریکا به حالت تعلیق در نخواهد آورد. و چین، روسیه و ایران نامه‌ای مشترک به شورای امنیت سازمان ملل ارسال کردند و رسماً تلاش‌های اروپا برای اعمال مجدد تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران از طریق مکانیسم ماشه را رد کردند.

رسانه‌های اصلی اینها را به عنوان اخبار منطقه‌ای پوشش می‌دهند. کره شمالی یک داستان است. تحریم‌های چین یک داستان تجاری است. قراردادهای انرژی روسیه یک داستان انرژی است. اما اگر به عقب برگردید و آنها را با هم نگاه کنید، آنچه می‌بینید یک بلوک استراتژیک هماهنگ است که به طور همزمان در سه قاره فعالیت می‌کند تا اهرم آمریکا را خنثی کند.

گسترش نیروی دریایی کره شمالی ناوگان‌های آمریکا و کره جنوبی در اقیانوس آرام را تهدید می‌کند و برنامه‌ریزان نظامی آمریکا را مجبور به تقسیم توجه خود می‌کند. تحریم‌های متقابل چین علیه شرکت‌های هوافضای آمریکا به طور خاص پایگاه صنعتی دفاعی را هدف قرار می‌دهد که آمریکا پس از ۴۰ روز بمباران ایران نیاز به بازسازی آن دارد. حمایت روسیه از قراردادهای انرژی با ایران تضمین می‌کند که تهران یک خط حیات اقتصادی دارد، صرف نظر از آنچه در مذاکرات اتفاق می‌افتد. و یک نامه مشترک سازمان ملل آخرین ابزار چندجانبه باقی‌مانده را که واشنگتن می‌توانست برای فشار دیپلماتیک بر ایران استفاده کند، مسدود می‌کند.

از نظر فناوری، چین در حال ارائه سیستم‌های ناوبری ماهواره‌ای بیدو، تصاویر ماهواره‌ای برای هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی و سیستم‌های راداری پیشرفته X-band به ایران است. این سخت‌افزاری است که به ایران اجازه می‌دهد هواپیماهای پنهان‌کار آمریکایی را ببیند، گروه‌های رزمی ناو هواپیمابر را ردیابی کند و اهداف را با دقت مورد اصابت قرار دهد. نوسازی نظامی که ایران در حال حاضر در حال انجام آن است، به صورت جداگانه اتفاق نمی‌افتد. این به طور فعال توسط دو اقتصاد بزرگ خارج از بلوک غرب تأمین منابع و توانمند می‌شود. بلوک کرینک، چین، روسیه، ایران، کره شمالی یک اتحاد رسمی نیست. هیچ معاهده‌ای وجود ندارد. هیچ ساختار فرماندهی مشترکی وجود ندارد. اما این مجموعه‌ای از منافع همپوشان است که به اندازه کافی هماهنگ شده‌اند تا واشنگتن را با یک مشکل استراتژیک چندجانبه روبرو کنند که رهبری فعلی آن به وضوح برای حل آن مجهز نیست. و این هماهنگی با ادامه این درگیری، محکم‌تر می‌شود، نه سست‌تر.

اکنون، می‌خواهم کاری انجام دهم که به اعتقاد من برای تحلیل صادقانه ضروری است و اکثر مفسران در هر دو طرف این بحث انجام نمی‌دهند. می‌خواهم موضع دولت ترامپ را به بهترین شکل ممکن ارائه دهم. می‌خواهم قوی‌ترین نسخه ممکن از استدلال آنها را به شما ارائه دهم زیرا فکر می‌کنم شما شایسته شنیدن آن به طور منصفانه هستید و چون هرگز نمی‌خواهم آنچه را که به شما می‌گویم بدون بررسی استدلال‌های مخالف بپذیرید. این است استدلال قوی. تیم ترامپ می‌گوید: "ما به جنگی پایان دادیم که اقتصاد جهانی را تهدید می‌کرد. ما تنگه هرمز را بازگشایی کردیم. ما ایران را وادار کردیم که با یک پنجره مذاکره ۶۰ روزه در مورد مسائل هسته‌ای موافقت کند. معاون رئیس جمهور ونس علناً اعلام کرده است که ایران موافقت کرده است بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را در بالاترین سطح ممکن به کشور بازگرداند. آتش‌بس در لبنان برقرار است. کشورهای خلیج فارس هنوز با واشنگتن در ارتباط هستند. و اگر ایران شرایط را نقض کند، آمریکا می‌تواند محاصره دریایی را در ۱۵ تا ۳۰ دقیقه دوباره اعمال کند. این اهرم است. این مذاکره از موضع قدرت جاری است. توافق تمام نشده است. مذاکرات واقعی اکنون آغاز می‌شود. و آمریکا هنوز یک گزینه نظامی روی میز دارد اگر ایران کنار بکشد. این یک استدلال منسجم است. منطق داخلی دارد. این نوع استدلالی است که افراد منطقی با حسن نیت مطرح می‌کنند."

اما این چیزی است که آن استدلال نمی‌تواند توضیح دهد. در همان روزی که معاون رئیس جمهور ونس ادعا کرد ایران با بازرسی‌های کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موافقت کرده است، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، اسماعیل بقایی، در مقابل دوربین‌ها ایستاد و موارد زیر را گفت. هیچ برنامه‌ای برای بازدید بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از سایت‌های هسته‌ای ایران وجود ندارد. ایران با مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، رافائل گروسی، ملاقات نکرده است. ایران با هیچ برنامه بازرسی موافقت نکرده است. معاون وزیر امور خارجه ایران بعداً توضیح داد که هرگونه بازرسی تنها در چارچوب یک توافق نهایی و تنها پس از آنکه آمریکا تمامی تحریم‌های باقی‌مانده را به طور کامل لغو کند، مورد بحث قرار خواهد گرفت. بنابراین ما معاون رئیس جمهور آمریکا را داریم که می‌گوید ایران با بازرسی‌ها موافقت کرده و وزارت امور خارجه ایران را داریم که عکس آن را می‌گوید. این دو بیانیه نمی‌توانند هر دو صحیح باشند. و تنها یک طرف در این مذاکره وجود دارد که می‌داند واقعاً در اتاق چه چیزی توافق شده است. سؤالی که باید از خود بپرسید این است که چرا ایران علناً موضع آمریکا را نقض می‌کند اگر موضع آمریکا دقیق بود؟ آنها از انجام این کار چیزی به دست نمی‌آوردند. تنها توضیح منطقی این است که موضع آمریکا دقیق نیست. اینکه ترامپ و ونس علناً ادعای امتیازی را می‌کنند که ایران هرگز واقعاً نداده است.

و در مورد برنامه موشکی، نخست‌وزیر پاکستان که به عنوان میانجی این مذاکرات خدمت می‌کرد، علناً تأیید کرد که موشک‌های بالستیک هرگز در هیچ جلسه مذاکره‌ای مطرح نشدند. آنها روی میز نبودند. آنها در تفاهم‌نامه نیستند و هرگز مورد مذاکره قرار نخواهند گرفت. رئیس جمهور ایران مستقیماً گفت. اگر ایران موشک نداشت، اسرائیل ایران را همانطور که غزه ویران شد، ویران می‌کرد. برنامه موشکی یک اهرم چانه‌زنی نیست. این دلیلی است که ایران هنوز پابرجاست.

بنابراین استدلال "استیل‌من" که این فقط آغاز یک مذاکره طولانی‌تر است و آمریکا هنوز اهرم دارد، با یک مشکل اساسی روبرو می‌شود. آمریکا قبلاً اهرم خود را از دست داده است. تحریم‌ها برداشته شده‌اند. دارایی‌ها آزاد شده‌اند. محاصره دریایی از بین رفته و ایران در مورد مسائل اصلی به هیچ چیز متعهد نشده است. وقتی در ابتدای مذاکره همه چیز را از دست می‌دهید، دقیقاً چه چیزی برای مذاکره برای شما باقی می‌ماند؟

می‌خواهم به طور خلاصه در مورد بعد سیاسی داخلی آنچه در حال وقوع است صحبت کنم زیرا فکر می‌کنم بسیاری از سروصداهایی را که اکنون از واشنگتن می‌شنوید، توضیح می‌دهد. ترامپ در نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای روبرو است. جنگ با ایران ۸۰ میلیارد دلار هزینه داشت که پنتاگون آن را به طور کامل فاش نکرد. قیمت بنزین در طول محاصره به طور قابل توجهی افزایش یافت و به سرعت وعده رئیس جمهور کاهش نیافته است. و سنا به تازگی یک قطعنامه اختیارات جنگی را تصویب کرد که نشان‌دهنده نارضایتی فزاینده جمهوری‌خواهان از نحوه مدیریت او درگیری است. بنابراین ترامپ به یک روایت نیاز دارد. او باید این را به یک پیروزی تبدیل کند. و راهی که او این کار را انجام می‌دهد از طریق سه مانور رسانه‌ای خاص است که فکر می‌کنم شما باید آنها را درک کنید.

اولین مانور، رکورد ساختگی است. ترامپ در تروث سوشال منتشر کرد که ۱۹ میلیون بشکه نفت در یک روز از تنگه هرمز عبور کرده است و آن را، به قول خودش، "یک رکورد بی‌سابقه" خواند. کریس رایت، وزیر انرژی، این را تکرار کرد و پیشنهاد داد که جریان نفت و گاز به سطوح قبل از بحران بازگشته است. اما تحلیلگران بلافاصله اشاره کردند که این افزایش صرفاً آزاد شدن تانکرهایی است که در طول محاصره منتظر مانده بودند. این شواهدی از یک بازار سالم نیست. این شواهدی از رفع یک انباشتگی است. کارشناسان هشدار می‌دهند که قیمت‌های انرژی مصرف‌کننده حداقل تا یک سال به سطوح قبل از جنگ باز نخواهد گشت زیرا ۱۵ درصد از عرضه جهانی انرژی مختل شد و شما نمی‌توانید آن را یک شبه بازسازی کنید.

دومین مانور، انتقال تقصیر است. ترامپ به وزارت دادگستری دستور داد تا فوراً شرکت‌های بزرگ نفتی را به دلیل گران‌فروشی بررسی کند زیرا قیمت بنزین در پمپ‌ها به سرعتی که او ادعا کرده بود کاهش نیافته است. این یک تکنیک سیاسی کلاسیک است. وقتی سیاست خودتان باعث درد اقتصادی می‌شود، شما یک شرور ایجاد می‌کنید و خشم را منحرف می‌کنید. شرکت‌های نفتی این را ایجاد نکردند. جنگ این را ایجاد کرد. اما تحقیقات علیه شرکت‌ها با پایگاه رأی‌دهندگان خوب پیش می‌رود و آنها گفتگوی واقعی را از صفحه اول دور می‌کنند.

و سومین مانور، و این پیچیده‌ترین آنهاست، بازتعریف پیروزی است. در گروه ۷، ترامپ رهبری جدید ایران تحت رهبر معظم، موکا کامان، را ستود و من مستقیماً نقل قول می‌کنم، "هوشمند و بسیار کمتر افراطی". او سپس گفت: "صادقانه بگویم، فکر می‌کنم این تغییر رژیم است." او قبلاً وعده سرنگونی دولت ایران را داده بود. از آنجا که قادر به انجام آن نبود، اکنون هر آنچه اتفاق افتاده را به عنوان تغییر رژیم تعریف کرده است. به هر حال، این فریب به معنای سنتی نیست. این چیزی سیستماتیک‌تر است. این ساختن واقعیتی است که در آن حقایق هر چیزی هستند که شما آنها را اعلام می‌کنید. من این را به عنوان یک انتقاد حزبی از ترامپ نمی‌گویم. هر امپراتوری در حال افول این کار را می‌کند. این کاری است که امپراتوری‌ها وقتی دیگر نمی‌توانند اهداف خود را با زور به دست آورند، انجام می‌دهند. آنها اهداف را بازتعریف می‌کنند تا با آنچه واقعاً به دست آورده‌اند مطابقت داشته باشد. روم این کار را کرد، بریتانیا این کار را کرد، اتحاد جماهیر شوروی این کار را کرد. این یک الگو است و تشخیص الگو به شما کمک می‌کند تا بفهمید واقعاً چه چیزی در زیر روایت در حال وقوع است.

بسیار خب؟ بر اساس هر آنچه بررسی کردیم، دکترین تهاجمی، استراتژی بیمه هسته‌ای، ساختار تفاهم‌نامه، هماهنگی کرینک، فشارهای سیاسی داخلی بر واشنگتن. در اینجا سه چیز مشخص وجود دارد که می‌خواهم در ۶۰ روز آینده به آنها توجه کنید. نه روندهای مبهم، بلکه پیش‌بینی‌های مشخص و قابل ابطال که می‌توانید برای آزمایش این تحلیل از آنها استفاده کنید.

پیش‌بینی شماره یک، بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در طول پنجره مذاکره ۶۰ روزه به سایت‌های هسته‌ای بمباران شده ایران دسترسی نخواهند یافت. معاون وزیر امور خارجه ایران قبلاً توالی را صریحاً بیان کرده است. بازرسی‌ها پاداشی برای پایبندی آمریکا هستند، نه پیش‌شرطی برای همکاری ایران. مجلس ایران در ژوئن ۲۰۲۵ لایحه‌ای را برای تعلیق همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تصویب کرد و آن لایحه هنوز معتبر است. برای انجام بازرسی‌ها، شورای عالی امنیت ملی ایران باید صریحاً آن را تأیید کند و در حال حاضر هیچ گروه سیاسی در ایران وجود ندارد که از دادن این امتیاز سود ببرد. به هرگونه بیانیه مشترک از سوی ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی توجه کنید. اگر ۶۰ روز بدون اعلام یک برنامه بازرسی مشخص بگذرد، این پیش‌بینی تأیید می‌شود.

پیش‌بینی شماره دو، ایران یک رژیم دریایی مبتنی بر عوارض را در تنگه هرمز ایجاد خواهد کرد، اما تحت نامی متفاوت از عوارض گمرکی. ایران و عمان قبلاً یک کارگروه مشترک برای مطالعه اداره تنگه تشکیل داده‌اند. روبیو علناً گفته است که به ایران اجازه داده نخواهد شد عوارض گمرکی دریافت کند. اما ایران و عمان قبلاً در حال ایجاد تمایز قانونی بین عوارض گمرکی، که به وضوح قوانین بین‌المللی دریانوردی تحت کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد حقوق دریاها را نقض می‌کند، و آنچه آنها "هزینه‌های خدمات"، "هزینه‌های بیمه" و "هزینه‌های حفاظت از محیط زیست" می‌نامند، هستند. به اولین بیانیه رسمی کارگروه مشترک ایران و عمان توجه کنید. اگر آن هرگونه ساختار عوارض تکراری برای کشتی‌های تجاری پیشنهاد کند، صرف نظر از اینکه چه نامیده شود، این اعمال مؤثر یک مالیات هرمز است.

پیش‌بینی شماره سه، تصاویر ماهواره‌ای در ۳۰ روز آینده، حتی با ادامه مذاکرات، ساخت و ساز زیرزمینی مداوم را در سایت‌های هسته‌ای ایران نشان خواهد داد. الگوی ایران از سال ۲۰۲۵ ثابت بوده است. تأسیسات را بمباران کنید، آن را عمیق‌تر بازسازی کنید. سایت قلعه گزیله در نزدیکی نطنز قبلاً در عمق‌هایی تخمین زده شده است که سلاح‌های متعارف آمریکایی نمی‌توانند به آن برسند. ۲۴ میلیارد دلار دارایی‌های آزاد شده و از سرگیری درآمدهای نفتی به ایران منابع مالی می‌دهد تا این ساخت و ساز را به طور قابل توجهی تسریع کند. به تحلیل‌های ماهواره‌ای به‌روز شده از سازمان‌هایی مانند پلنت لبز یا ماکسار تکنولوژیز و گزارش‌های انجمن کنترل تسلیحات در مورد وضعیت زیرساخت غنی‌سازی ایران توجه کنید.

اکنون، این تکلیف شماست، و من در این مورد جدی هستم زیرا من بی‌خطا نیستم، و این تحلیل دارای مفروضاتی است که ممکن است اشتباه باشند. متن اصلی تفاهم‌نامه آناستاس امضا شده در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ را بخوانید، به طور خاص بند ۵ در مورد هرمز و بند ۱۱ در مورد دارایی‌های مسدود شده را بخوانید. از خود بپرسید، کدام بند واقعاً ایران را به یک اقدام مشخص متعهد می‌کند؟ مکانیزم اجرایی کجاست؟ اگر بتوانید تعهد الزام‌آوری از ایران در آن سند پیدا کنید که من از دست داده‌ام، واقعاً می‌خواهم بدانم. بیانیه کامل ژنرال پوردستان را که توسط خبرگزاری فارس ایران در ۲۳ ژوئن گزارش شده است، بخوانید. سپس به پاسخ رسمی دولت آمریکا نگاه کنید. یا بهتر است بگوییم، به دنبال آن بگردید و متوجه شوید چه چیزی را پیدا نمی‌کنید. سکوت یک نقطه داده است و جدیدترین گزارش انجمن کنترل تسلیحات در مورد قابلیت‌های هسته‌ای باقی‌مانده ایران که در می ۲۰۲۶ منتشر شده است را بخوانید. این به شما دقیقاً خواهد گفت که ایران در حال حاضر چقدر اورانیوم با غنای نزدیک به سلاح دارد، چه زیرساختی پس از دو دور بمباران باقی مانده است، و جدول زمانی گریز هسته‌ای واقع‌بینانه چگونه به نظر می‌رسد. سپس از خود بپرسید، آیا توافقی که تازه امضا شد به طور معناداری شکاف بین وضعیت امروز ایران و یک سلاح هسته‌ای را می‌بندد؟ اگر پاسخ خیر است، و من معتقدم شواهد به شما نشان خواهد داد که پاسخ خیر است، پس شما پاسخ خود را در مورد اینکه این به کجا می‌رود، دارید. سؤال نهایی برای پایان. وقتی کشوری در دو سال دو بار بمباران می‌شود زیرا سلاح هسته‌ای ندارد و پس از هر دو بمباران هنوز پابرجاست، هنوز توانمند است و تازه یک توافق صلح به دست آورده که به آن پول، درآمدهای نفتی و هیچ محدودیت معناداری نمی‌دهد. دقیقاً چه استدلال منطقی برای آن کشور وجود دارد که به دنبال بمب نرود؟ من نمی‌گویم ایران قطعاً سلاح هسته‌ای خواهد ساخت. من نمی‌گویم که این حتی سیاست فعلی آنهاست. من می‌گویم که منطق وضعیت آنها پس از هر آنچه در ۱۸ ماه گذشته اتفاق افتاده است، به شدت به یک جهت اشاره می‌کند و سکوت واشنگتن هنگامی که ایران دکترین تهاجمی خود را اعلام کرد، به شما می‌گوید که سیاست‌گذاران آمریکایی در سطحی این را نیز درک می‌کنند.

جهان احتمالاً برای سال‌های آینده خطر قابلیت هسته‌ای ایران را مدیریت خواهد کرد. نه به این دلیل که ایران غیرمنطقی است، بلکه به این دلیل که انگیزه‌ها اکنون کاملاً همسو شده‌اند تا آنها را به سمت آن سوق دهند. و در حال حاضر هیچ سیاستی از سوی واشنگتن، از سوی اروپا، از سوی هیچ کس وجود ندارد که آن انگیزه‌ها را تغییر دهد. به آن فکر کنید. و شما را در بعدی خواهم دید.